۱۳۹۰ اردیبهشت ۹, جمعه

روز جمعه بخش چهارم، تحلیل ها و آخرین گزارشات از اعتراضات، بازداشتها، زندان، و بیدادگاهها --- بیانیه ها


• فریبرز رئیس دانا، اقتصاددان چپ گرا در گفتگویی با خانم شهلا بهاردوست در مورد آرمان های طبقه ی کارگر و موقعیت کنونی کارگران در ایران شرکت کرده است. این گفتگو به مناسبت اول ماه مه امسال صورت گرفته است. این پرسش و پاسخ در چهار فایل صوتی جداگانه قابل شنیدن است ...

اخبار روز:

کلیپ یک
www.youtube.com

کلیپ دو
www.youtube.com

کلیپ سه
www.youtube.com

کلیپ چهار
www.youtube.com





یوسف. ف

اخبار روز: 

احمدی نژاد با وجود همه جاه طلبی خود بدون انجام یک کودتای نظامی هرگز قادر نخواهد بود که در رژیم ولایت فقیه جایگزینی بهتری جز خامنه ایی برای این نقش پیدا کند. اما خامنه ایی با فرمایشی کردن نقش رییس جمهور با اشاره ایی قادر است که هر رییس جمهوری را به یک مترسک تبدیل نماید.
حاکمیت مردم ایران با تغییر احمدی نژاد و جایگزینی رهبران مبارزی مانند موسوی و یا کهروبی میسر نخواهد شد اما تغییر خامنه ایی فروپاشی رژیم را در پی خواهد داشت.
خامنه ایی امروز با فرمان داد به رییس جمهور تقلبی خودش اعلام کرده است که نه تنها برای اکثریت مردم که به موسوی رای داده بودند حقی قایل نیست بلکه برای ان اقلیتی که به احمدی نژاد رای داده بودند نیز هیچ احترامی نمی گذارد.
واقعییت این است که خامنه ایی امروز پس ازسیطره بر اصلاح گرایان با فرمان دادن به رِیس جمهور تقلبی خودش بر حکومت مطلقه ولایت فقیه خود صحه می گذارد.
مطرح کردن فتنه جدید توسط چاکران خامنه ایی چیزی جز پافشاری بر حکومت مطلقه ولایت فقیه نیست. خلیفه در ایران حاکم است و رییس جمهور و رای مردم تنها یک نمایش تلخ است. اگر احمدی نژاد برنده واقعی انتخابات و رییس جمهورمنتخب مردم ایران است پس حکم خامنه ایی و سخن گفتن از فتنه او به چه معنایی می باشد.
اختلاف در میان سران جمهوری اسلامی همیشه وجود داشته است. سی و چند سال است که این افراد برسر حکومت با یکدیگر اختلاف دارند. اما تمامی این جریانات هر انگاه که نظام دچار خطر جدی شده دست به سازش به یکدیگر داده تا نظام را حفظ نمایند. از همین رو مشکل مردم با قهر و اشتی احمدی نژاد حل نخواهد شد. مشکل نمایشی بودن انتخابات و فرمایشی بودن مقامات و مدیران در نظام ولایت فقیه است.
متاسفانه مردم ما بار دیگر یک فرصت تاریخی را بخاطر سیاست های غلط ارامش گرایی و اصلاح طلبی از دست دادند. دو سال مبارزه خاموش و سرکوب خشن, بسیاری از مردم را دچار دلسردیی (کوتاه مدت) کرده است و هر روز که بیشتر می گذرد امید مردم به سرنگونی رژیم با سیاست های ارامش گرایانه کمتر می شود.
با وجود انکه امروز بسیاری از جوانان هنوز حاضرند که برای مبارزه به خیابان ها امده و رژیم را به چالش بکشند اما سیاست های غلط ارامش گرایان بجای جذب بیشتر مردم بسیاری را دچار دلسردی نموده است. دو سال پیش میلیون ها ایرانی به دعوت اصلاح گرایان به خیابان ها امدند. اما امروز پس از دو سال بسیاری از مردم دیگر حاضر نیستند که برای راهپیمایی به خیابان ها قدم بگذارند. حتی جمعیت ۲۵ بهمن در مقایسه با دو سال پیش قابل مقایسه نبود.
نمی توان و نباید از مردم انتظار داشت که بدون امید به پیروزی و یا حتی شعار سرنگونی در شرایط سرکوب و خفقان در تونل تاریک ولایت فقیه برای سالهای سال دست به تظاهرات زده و زندگی خود و فرزندان خود را دچار مخاطره نمایند. ادامه مبارزه نیازمند روشنایی در پایان راه است. سیاست غلط اصلاح گرایان و ارامش گرایان به شکست سیاسی این افراد و از دست دادن فرصتی تاریخی دیگری منجر شد.
امروز در پی این شکست سیاسی برخی از اصلاح گرایان با دل بستن به اینکه خامنه ایی و یا احمدی نژاد و یا حتی رفسنجانی حاکمیت نظام خود را بخاطر سیطره بر رقیب فدای حق حاکمیت مردم نمایند و تاکید براینکه تغییر ریاست جمهور فرمایشی می تواند به بهبود اوضاع کمک کند بیش از خود فریبی به عوام فریبی اقدام می کنند.
با وجود انکه شرایط جدید ایجاد شده در ایران از یکسو ممکن است معادلات سیاسی را در جهت نزدیکی میان خامنه ایی و اصلاح گرایان مهیا سازد. اما چنین نزدیکی نه تنها به معنای پیروزی مردم بلکه مردم فریبی و قدمی در جهت سیطره بیشتر استبداد خواهد بود.
مشکل اصلی نظام ولایت فقیه و نهادهای پاسدار ان نظیر شورای نگهبان و شخص ولی فقیه یعنی خامنه ایی است.
تجربه دوران هاشمی – خاتمی گواه ان است که قراردادن و یا خلع افراد در پست هایی نظیر ریاست جمهوری و ریاست خبرگان به حاکمیت مردم نخواهد انجامید. جابجایی افراد در این رژیم بیش از هر چیز به فریب مردم و سیطره بیش از پیش استبداد منجر خواهد شد.
در شرایط کنونی بجای امیدن بستن به تغییر احمدی نژاد باید مردم را از خطر سازش میان اصلاح گرایان و خامنه ایی اگاه نمود. ما باید شعار احترام به حق رای و حاکمیت مردم را جایگزین امید بستن به قهر و اشتی احمدی نژاد و یا حتی بعضی از اصلاح گرایان نماییم.
پیروزی جنبش هر چند دچار درنگ شده اما قطعی است. مردم ایران باز هم به خیابان ها خواهند امد و رژیم را سرنگون خواهند ساخت. اما این امر نیازمند امید به پیروزی, پیش گیری سیاستی مناسب و زمان کافی برای بدست اوردن روحیه مبارزه می باشد. با وجود انکه نباید فرصت های تاریخی را از دست بدهیم اما نمی توان و نباید برای مبارزه رویاروی با رژیم دچار عجله گردیده و با جان جوانان خود بازی نماییم.
بجای دلسرد شدن از پیروزی جنبش و حمایت از خامنه ایی علیه احمدی نژاد, باید شعار حق حاکمیت مردم و سرنگونی خامنه ایی را باید به سخن اول و اخر پذیرفت و ضمن اشاعه این مهم در میان مردم از هر گونه فرصتی برای تحقق ان استفاده نماییم.

به امید پیروزی
از تهران
اسم نویسنده مستعار است





مسعود نقره کار

اخبار روز: 

جهان ستمگری با آتش فقر، بیکاری، گرسنگی، خشونت، جنگ و کشتار و ویرانی های ناشی از قهر طبیعت است که رنگ شادی به خود می گیرد. از نمونه های این دست " شادی" ها نمایش عروسی سلطنتی ده ها میلیون دلاری در انگلیس است.
در باره آمار فقرو گرسنگی و بیکاری ومرگ ومیر کودکان و نوجوانانی که روزانه بر سر ساده ترین بیماری ها و گرسنگی جان شیرین شان برباد می رود آنقدر گفته و نوشته شده که دیگر قبح کار ریخته است. گویی همگان به ضجه قربانیان و بوی تعفن استخوا ن های سپاه عظیم فقر و گرسنگی عادت کرده ایم . دیگر کک مان هم نمی گزد که سویی کودکان جهانمان به خاطر ابتلا به اسهالی که با هزینه ای کمتر از یک دلار درمان می شود، پرپر می شوند و سویی دیگر مدعیان ابداع دموکراسی و حقوق بشر ده ها میلیون دلار برای یک عروسی نمایشی خرج می کنند، و شگفتا که میلیون ها نفر باشادی و تایید به تماشای این شوی "دموکراسی ستمگر" می نشینند. نقد و انزجاری نیز نباید در کار باشد چرا که میلیون ها انسان چنین می پسندند و قاعده ی بازی دموکراسی باید محترم شمرده و رعایت شود!
نیازی نیست برای شرمسار شدن سری به افریقا و آسیا و امریکای جنوبی بزنیم تا بر آدمی بودن خویش زاری کنیم، در همین انگلیسی که از این نمایش سیاسی - درباری اینگونه بیمارگونه به شعف آمده است، به گفته دولتمردان اش، فقر و بیکاری می رود تا فراگیر شود و میزان بیکاری جوانان اش به بیش از ۲۰ در صد رسیده است. آیا این نمایش چیزی جز دهن کجی به این جوانان و دیگر قربانیان ستمگری سرمایه معنا می شود؟
درجهان خراب آبادی که با دلهره و ترس می باید به سراغ جام های جهان نمای اش - که جز نمایش فقر و ادبار و رنج انسان نیست- رفت، خاندانی که گویی ژن زندگی انگل وار غالب ترین ژن وجودش است از کیسه مالیات مردمان اش دست به نمایشی شرم آور می زند تا اسباب تدوام حیات چنین زندگی ای فراهم کند.
سیاستمداران پیر دربار انگلیس به درستی گفته اند که پس از افتضاح شوی "دایانا"- مرحومه مادر داماد- دربار انگلیس برای وجهه سازی و تداوم زندگی اش نیاز به بر پا کردن شویی عظیم داشت، که عروسی حدودا" ۵۰ میلیون دلاری چنین نیازی بر آورده خواهد کرد. اهداف برپایی این شو حکایت این نیز دارند که دربار انگلیس علیرغم این ادعا که کاری با سیاست ندارد، نقشی مهم در سیاست گذاری های کلان، عوامفریبی و لاپوشانی ِ بحران های اقتصادی و اجتماعی ایفا می کند.
اقتصاد دانان پیر دربار انگلیس نیزکه از پیامدهای مثبت اقتصادی و اجتماعی این شو گفته اند آگاهانه نگفته اند- که البته نگفته پیداست- که در آمدهای ناشی از برپایی این نوع شوها به کیسه چه کسانی سراریز می شود.
به آنان که انگل وارو زالو صفتانه زیسته اند و به آن عادت کرده اند حرجی نیست، سخن این است که برسر اکثریت مردم انگلیس و مردمانی که به تماشای این شوی قرون وسطایی هلهله کنان می نشینند، یا ارباب جراید و رسانه هایی که اینگونه حقیرانه ستایشگر این شو شده اند چه رفته است؟
آیا اینگونه نمایش ها بر ویرانه های فقر و گرسنگی و بیکاری و خشونت و جنگ و قهر طبیعت پیام دار و تصویر ساز این پیشگویی نیستند که پایان جهان انسانی نزدیک است؟





محمود خادمی

اخبار روز: 

ما نه دوستان دائمی داریم ؛ نه دشمنان دائمی ؛ ما تنها منافع دائمی داریم
                                                                                 " چرچیل نخست وزیر مشهور انگلیس "

در جهان دوقطبی (دو ابر قدرتی) گذشته؛ تضاد منافع بین دو قطب (امریکا و شوروی) بستر مناسب برای رشد و پیشروی مستقل جنبش های آزادی بخش در کشور ها را فراهم کرده بود و تا حدودی سازمان های انقلابی می توانستند در متن شکاف های موجود بین دو ابر قدرت؛ مستقل از تأثیر گذاری دو بلوک قدرت؛ استراتژی و تاکتیک مبارزه خود را انتخاب کنند و امر انقلاب را بر اساس تشخیص خود و منافع مردم خود؛ در کشورشان به پیش ببرند.
بعد از فروپاشی بلوک شرق و میدان دار شدن بی رقیب آمریکا ؛ جهانخواران با خاطر جمعی و با اطمینان از اوهامات تئوریسین بزرگ دنیای سرمایه داری " فوکویاما " ــ جهان به پایان تاریخ رسیده و به پایان انقلابات در کشورها رسیده ایم ــ انگار تصمیم گرفته اند که : منافع جهان غرب به سردمداری امریکا باید به عنوان " تابلوی تعیین مسیر درست تحولات " در کشورها در نظر گرفته شود و این دخالت های به اصطلاح بشر دوستانه !!! آمریکا و غرب باشد که سرنوشت تحولات در کشورها را رقم بزند. نگاه دوگانه غرب به تحولات در جهان عرب ــ با توجه به سوابق و روابط سیاسی و اقتصادی بسیاری از این کشورها با امریکا و نقش آن ها در تأمین منافع؛ ثبات و امنیت دلخواه امریکا ــ را باید در این کادر مورد بر رسی قرار داد.
بنابراین ــ به دلیل نقش و جایگاه کشورها عربی در تأمین منافع و مصالح جهان غرب به خصوص امریکا ــ برد و باخت در رابطه با تحولات جهان عرب و پی آمدهای آن برای غرب و امریکا حیاتی است . نه گذرگاه آبی جبل الطارق ؛ کانال سوئز و تنگه هرمز با توجه به اهمیت آنها به لحاظ اقتصادی و نظامی برای آنها قابل چشم پوشی است و نه می توانند از منابع نفت و گاز کشورهای حوزه خلیج فارس ؛ لیبی و عراق ــ به خصوص در شرایطی که غرب در بحران اقتصادی گرفتار است و تشنه انرژی این منطقه است ــ صرف نظر کنند . غارت این منابع انرژی برای آنان اهمیت استراتژیک دارد . همچنین و مهمتر ؛ امنیت اسرائیل مهمترین هم پیمان غرب در منطقه اساساً قابل معامله نبوده و نمی توان در باره آن کوتاه آمد .
با توضیحات بالا روشن میشود که انقلاب در کشورهای عربی یک حادثه جهانی است ؛ زیرا از دو طریق با قلب نظام جهانی ( امریکا ) گره خورده است ؛ از طریق نفت و گاز که بیش از 60 در صد نفت مورد نیاز جهان و بیش از 40 در صد ذخایر گاز جهان در این منطقه وجود دارد و دیگر اسرائیل ؛ که منشاء تنش دائمی میان اکثریت مردم این منطقه و امریکاست ( شورش در کشور های عربی به فلسطینی ها پر و بال می دهد چرا که بیداری در کشورهای عربی همانا بیداری قضیه فلسطین است ؛ آنها در چنین شرایطی با پشتوانه حمایت عربی ؛ بهتر می توانند پی گیر کشور مستقل خود باشند ) . اسرائیل سر پل اصلی امریکا در خاورمیانه است ؛ لابی پرقدرت و پر نفوذ اسرائیل در ساختار قدرت امریکا باعث شده که سیاست خاورمیانه ی امریکا با سرنوشت و امنیت اسرائیل گره بخورد . بنابراین شورش و انقلاب در کشورهای عربی ــ از آنجا که ترکش آن به اسرائیل هم خواهد خورد ــ به معنای شورش علیه نظام جهانی به رهبری امریکاست . هر تغییری در جهان عرب حتماً رابطه خاورمیانه با نظام جهانی موجود را دگرگون می کند . پس چه باید کرد ؟ بهر طریق باید با جلوگیری از انقلابات ــ و یا منحرف کردن مسیر آن ــ مانع پیدایش چنین سناریوی شومی شد .
در چنین ایام و روزگاری ؛ مردم کشورهای عربی در اعتراض به فقر ؛ بی عدالتی ؛ عقب ماندگی در نظام هائی با رئیس جمهوری های مادام العمر و نظام های قبیله ای و موروثی ؛ شیخ و خلیفه های گمارده شده بر چاه های نفت و گاز ؛ به ستوه آمدند و سر به شورش بر داشتند .
انگار که جهان عرب بخواهد به یکباره ؛ آهسته روی های تاریخی خود را جبران کند ؛ سر به شورش و طغیان گذاشت ؛ از تونس شروع شد و بهانه آن وقتی فراهم شد که ؛ دانشجوی تونسی که همه راهها را به روی خود بسته دید ؛ برای نشان دادن درماندگی اقتصادی و استیصال اجتماعی آتش بر جان خود زد . فقر ؛ تحقیر ؛ عقب ماندگی اجتماعی ؛ غرور لطمه دیده در اثر بی عرضه گی سردمداران حاکم بر کشورهای شان در مقابل تجاوزات آشکار اسرائیل و ..... باعث خشم و عصیان جهان عرب شد . جوانان آگاه و دلیر این کشورها دست بکار سازماندهی مردم شدند ؛ مردم به حرکت در آمدند و انفجار اعتراضات سراسر کشور تونس و بعد مصر را فرا گرفت .
با دیدن شجاعت و اراده مردم تونس و مصر ؛ شور و اشتیاق " نان و آزادی " سراسر جهان عرب را فرا گرفت1 ؛ در اردن ؛ الجزایر ؛ مراکش ؛ عراق ؛ سوریه ؛ یمن ؛ عربستان ؛ عمان و لیبی مردم در طلب آزادی و زندگی بهتر و انسانی به خیابان ها آمدند .

نتایج :
تونس و مصر : در این دو کشور " بن علی " و " حسنی مبارک " ساقط شدند و " بن علی و حسنی مبارک های " دیگری چرخه امور را بدست گرفتند . در واقع در انقلاب این دو کشور کودتا صورت گرفت ؛ یعنی بدون آنکه اجازه و فرصت دهند تا در پروسه رشد قیام و جنبش ؛ رهبران و آلترناتیو مردمی و انقلابی سر بر آورند ؛ زمینه را برای حکومت بوسیله افراد باقیمانده از حاکمان سابق فراهم نمودند و بدین سان آرزوهای دموکراتیک مردم این کشورها در پی بند و بست های استعماری میان باقیمانده سردمداران قبلی این دو کشور و امریکا سوخت و به هوا فرستاده شد .
امریکا با شعار دمکراسی خواهی و با مانورهای سنجیده سیاسی تا حدودی توانست به غلیان و خشم مردم این دو کشور لگام بزند و از رادیکالیزه شدن قیام مردم جلوگیری کند ؛ آینده انقلاب و اعتراضات مردم این کشورها در هاله ای از ابهام قرار دارد . از این دو کشور ؛ مصر لنگرگاه ثبات و امنیت اسرائیل در منطقه است . به همین خاطر امریکا سعی دارد انقلاب در این کشور را با حداقل تغییر پیش ببرد .
ارتش مصر که مناسبات دوستانه و سر سپارانه به منافع امریکا و متحدینش در منطقه را بعهده داشته و دارد به دستور امریکا در جریان قیام مردم اعلام بی طرفی نمود و دست به کشتار مردم نزد . در نتیجه بعد از سرنگونی حسنی مبارک ؛ فرماندهان ارتش به عنوان عناصری ملی و مردمی به مردم قالب شدند و اجازه یافتند " شورای نظامی مصر " به ریاست ژنرال طنطاوی ــ که از مهره های مورد وثوق امریکا و اسرائیل است ــ را برای اداره موقت کشور تا بر گذاری انتخابات در آینده ای نزدیک تشکیل دهند . بدین ترتیب با وعده تغییر ؛ اصلاحات و برگزّاری انتخابات در آینده نزدیک مردم را به خانه های شان بر گرداندند . در حال حاضر مردم در این دو کشور ضمن بر گذاری تظاهرات اعتراضی پراکنده ؛ دل خوش و نگران منتظر انتخاباتی هستند که دست نشاند گان غرب در این کشورها ؛ وعده آن برای 6 ماه دیگر داده است .

یمن : اوضاع در یمن شبه جنگی است و اعتراضات گسترده هر روزه و با شدت ادامه دارد ولی هنوز علی عبدالله صالح بر اریکه قدرت تکیه دارد . یمن از مراکز اصلی استقرار نیروهای القاعده است ؛ به دلیل هم پیمانی و همکاری های علی عبدالله صالح در مبارزه با القاعده ؛ یمن از متحدان منطقه ای امریکا محسوب می شود . در جریان اعتراضات اخیر در یمن به دلیل همین هم پیمانی با امریکا ؛ دست علی عبدالله صالح در کشتار مخالفین باز است و بر خلاف لیبی و سوریه رسانه های غربی و سایر رسانه های مأمور ؛ جریان سرکوب در یمن را پر و بال نداده و چندان انعکاس نا خوشایندی ارائه نمی دهند ؛ از آنجا که پیروزی مردم در یمن خطر را بیش از بیش به عربستان نزدیک می کند ؛ امریکا و متحد اصلی او در منطقه یعنی عربستان سعودی برای غلبه بر بحران در کشور یمن با علی عبدالله صالح همکاری می کنند و احتمالاً به کمک " شورای همکاری خلیج " که عربستان در رأس آن قرار دارد راه حلی برای بحران یمن جستجو می شود.

الجزایر : اعتراضات اولیه در الجزایر منجر به لغو " وضعیت اضطراری " در کشور شده و " بوتفلیقه " رئیس جمهور این کشور قول اجرای وسیع اصلاحات را داده است . علیرغم این اعتراضات در کشور هم چنان ادامه دارد .

اردن : این کشور هم پیمان جدی امریکا در منطقه است ؛ که وظیفه آرام نگاهداشتن فلسطینیان و سرد کردن آنان در پیگیری مطالبه کشور مستقل را بر عهده دارد. معترضین اردنی خواستار حقوق بیشتر و تغییر دولت بودند . در اردن صحبتی از بر کناری ملک حسین پادشاه این کشور تا کنون نشده ؛ تغییراتی در دولت داده شد و از طرف ملک حسین مبلغ 120 میلیون دلار برای انجام اصلاحاتی در نظر گرفته شده است . اخبار کمتری از رویدادهای اعتراضی این کشور منعکس می شود .

بحرین : این کشور پایگاه ناوگان پنجم امریکاست به همین خاطر حفظ ثبات بحرین برای امریکا حائز اهمیت ویژه است . فردای ملاقات وزیر دفاع امریکا ــ رابرت گیتس ــ از عربستان سعودی ؛ این کشور 1000 نیروی نظامی با تجهیزات نظامی و ادوات سرکوب ؛ به کمک پادشاه بحرین به این کشور فرستاد . اکثر رسانه ها اعتراضات و خواسته های مردم بحرین را انعکاس نمی دهند و سعی دارند این اعتراضات را به دعوای شیعه ( که اکثریت مردم این کشور هستند ) و ثنی ( که علیرغم در اقلیت بودن ؛ همه مناصب اصلی و کلیدی حکومتی را در اختیار دارند ) تقلیل دهند . دخالت های رژیم ایران در این کشور ــ که عمدتاً با هدف سرپوش گذاشتن بر بحران های گریبانگیر در داخل و جا طلبی های منطقه ای رژیم صورت می گیرد ــ بهانه خوبی برای تبلیغات بر علیه معترضین بحرینی شده است .

لیبی : اعتراضات در لیبی به سرعت گسترش یافت و به جنگ داخلی تبدیل گردید ؛ معترضان 14 فوریه در بنغازی لیبی در ابتدا خواستار اجرای عدالت در کشور و بر قراری حقوق بشر بودند ؛ قذافی که گوشی برای شنیدن خواسته های معترضین نداشت نیروهای سرکوب گر نظامی را برای مردم و جوانان کشور به میدان فرستاد ؛ در نتیجه این اقدامات سرکوب گرانه خواسته های سیاسی پس رفتند و فریاد " مرگ بر دیکتاتور " جای آن را گرفت .و بعد در پی فعالیت های سازمانهای اطلاعاتی غرب و دخالت اتحاد های غربی و ناتو علیه قذافی چهره جنگ داخلی در لیبی عوض شد و به میدان دخالت غرب در لیبی برای سرنگونی و بر کناری قذافی تبدیل گردید .
تصفیه حساب فعلی غرب با قذافی ؛ ریشه در سیاست های گذشته این کشور و دشمنی وی با غرب و امریکا دارد . در واقع غرب از فرصت پیش آمده ؛ در پی یکسره کردن کار کسی است که در گذشته از جنبش های ملی و چپ حمایت می کرده است ( اگر چه مدتها بود که قذافی از سیاست های گذشته فاصله گرفته بود ) ؛ شاید گناه دیگر قذافی پیشقدمی وی در تشکیل " جبهه پایداری " که ائتلافی از 4 کشور سوریه ؛ الجزایر ؛ یمن جنوبی و لیبی در دوران جنگ سرد بود ؛ ائتلافی که در مخالفت با صلح مصر و اسرائیل تشکیل گردید .
علیرغم اینکه در بد بودن قذافی شک و تردیدی وجود ندارد ( و تنها تکیه 40 ساله بر قدرت در یک کشور ؛ خود بهترین نشانه عمق دیکتاتوری ؛ فساد و عقب ماندگی در آن کشور است ) ولی نمی توان مداخلات جنایتکارانه جنگی غرب و ناتو که با همکاری کشورهای مرتجع عربی ــ که در وابستگی شان به غرب تردیدی وجود ندارد ــ اکنون در لیبی جریان دارد را فی سبیل الله و کمک به نهادینه شدن دمکراسی در این کشور تلقی کرد . بلکه این جنگ یک جنگ استعماری با هدف چنگ اندازی بر منابع نفت و گاز این کشور است ( لیبی هفتمین صادر کننده نفت در او پک است و روزانه یک میلیون و ششصد هزار بشکه نفت صادر می کند ؛ صادر کننده اصلی نفت اروپا ست و از جمله 70 در صد نفت فرانسه بوسیله لیبی تأمین میشود ) .
بحران شدید اقتصادی در امریکا و در گیر بودن در دو جنگ عراق و افغانستان از هژمونی امریکا در روابط بین المللی کاسته و بناچار ــ بر خلاف جنگ عراق که رهبری آن در دست امریکا بود ــ این بار امریکا وارد جنگی شد که فرانسه تقریباً رهبری آنرا بدست گرفته و امریکا را بدنبال خود می کشاند . اما طنز تلخ این تراژدی آنجاست که ؛ سارکوزی که امروزه پیشاهنگ بمباران و سینه چاک دخالت نظامی در لیبی است تا چند روز قبل تنها طرف اروپایی بود که صمیمانه ترین روابط را با قذافی بر قرار کرده و در ضیافتی در کاخ الیزه بهترین استقبال را از قذافی بعمل آورد و قرارداد فروش جنگ افزار نظامی و تأسیس نیروگاه اتمی در کشور لیبی به ارزش 10 میلیارد یورو را با قذافی امضاء نمود .
در واقع در تحولات اخیر لیبی ؛ می توان گفت ؛ از وقتی غرب و بویژه اروپا از تأمین منافع اش بوسیله قذافی نا امید شد ؛ فاتحه قذافی خوانده شد . و گر نه عربستان سعودی و یا قطر که از نقض حقوق بشر و سلب و سرکوب آزادی ها در کشورهای خود دست کمی از لیبی ندارند شریک و همکار اروپا و امریکا در حمله نظامی به لیبی نمی شدند . مگر اینکه باور کنیم که کشورهای عهد عتیق و قرون وسطائی قطر و عربستان سعودی هم چون اربابان خود دغدغه دمکراسی و حقوق بشر دارند .یک مقاله در مجله تایمز آسیا این همدستی را به صورت آشکاری افشا کرده است : در معامله ای بین کاخ سفید و عربستان سعودی ( در جریان سفر وزیر دفاع امریکا به عربستان ) ؛ اوباما به سعودی ها گفت شما بحرین را بگیرید ولی دست ما را در لیبی باز بگذارید .
بهر حال هم اکنون فردی بنام " خلیفه هفتار " سرهنگ سایق ارتش لیبی که به مدت 20 سال در امریکا زندگی کرده است ؛ بعد ار توجیه کافی به لیبی رفته و فرماندهی شورشیان لیبی را بر عهّده گرفته است . ماهیت و هویت این اپوزیسیون مسلح قذافی چندان روشن نیست ؛ اما آنچه مشخص است این است که ؛ آنچه امروزه در لیبی جریان دارد صرفنظر از جنبش آزادیخواهی مردم ؛ یک تلاش استعماری برای گسترش مناطق نفوذ غرب و سلطه بر منابع طبیعی نفت و گاز این کشور است . بنابراین جوانان معترض و آزادیخواه کشور و اپوزیسیون مسلحی که در این کشور در حال جنگ با قذافی هستند ؛ اگر مرزهای خود را با استعمار غرب نا روشن بگذارند ؛ متأسفانه دیر یا زود بدلیل همراهی با نقشه های دولت های غربی عملا" به اهرمهای اجرائی ؛ تجزیه و جنگ داخلی در کشورشان تبدیل خواهند شد .

سوریه : تظاهرات و اعتراضات مردم ؛ تقریباً بیشتر شهرهای سوریه را فرا گرفته و همه روزه ــ با شعارهای " مردم سقوط رژیم را می خواهند " و " خدا ؛ آزادی و دیگر هیچ " ــ مردم در خیابان های شهرهای مختلف سوریه به اعتراضات شان ادامه می دهند ؛ آمار کشته های مخالفین از مرز 300نفر گذشته است .
11 سال پیش بشار اسد بدنبال فوت پدرش به قدرت رسید ؛ وی بر خلاف پدرش دست به اصلاحاتی در کشور زده و طی سالهای اخیر تحولات نسبتاً گسترده ای در وضعیت زندگی و معیشت مردم صورت گرفته است بهمین خاطر در تظاهرات مردم سوریه شعارهای اقتصادی چندان بگوش نمی رسد و نارضایتی و اعتراضات مردم بیشتر به مطالبات آزادیخواهانه ارتباط دارد ( حاکمیت انحصاری حزب بعث سوریه ) . مردم و جوانان کشور خواستار اصلاحات بیشتر و لغو " قانون وضعیت اضطراری " ــ که 50 سال است بر کشور حاکم است ــ شده اند .
غرب ؛ کشورهای عرب رقیب ؛ اسرائیل و ایران هریک از موضع منافع خود رویداد های سوریه را دنبال می کنند . سوریه تا به حال در مقابل تحریم های طولانی غرب دوام آورده ؛ غرب از سوریه ناراضی است زیرا :
1 ــ سوریه با نقشه های غرب برای تقسیم بندی کشورهای خاور میانه ( طرح خاورمیانه بزرگ ) که قرار بود با اشغال عراق در سال 2003 گام اول آن استارت بخورد مخالف است .
2 ــ سوریه با حزب الله لبنان و حماس در فلسطین هم پیمان است و با ایران همبستگی استراتژیک دارد ؛ امری که خشم غرب و امریکا ــ هم پیمانان اسرائیل ــ را بدنبال داشته است .
3 ــ سوریه در واقع مجرای اصلی کمک ایران به حزب الله و حماس است .
با اینحال هم اسرائیل و هم غرب وجود بشار اسد را بر تحولات نا مشخص و غیر قابل پیش بینی آینده ؛ ترجیح می دهند .
ایگال پالمر سخنگوی وزارت خارجه اسرائیل : اسد بهترین دوست اسرائیل نیست و اگر نگران او هستیم از فرط دوستی نیست ...... اگر تحولات به سمت یک سناریوی فاجعه آمیز سیر کند ؛ یعنی سوریه به دامان یک رژیم بنیاد گرای اسلامی یا امثال آن بیفتد طبعاً متأسف خواهیم شد زیرا در حالت کم ضرر تر کنونی ؛ رژیم سوریه از ثبات برخوردار است .

نگاه اسرائیل به تحولات دنیای عرب :
اسرائیل از بیداری جهان عرب و از اوج گیری آرمانهای آزادیخواهانه در کشورهای عربی به شدت وحشت دارد . روزنامه اسرائیل " ها آرتز " همزمان با اوج گیری شورش های جهان عرب نوشت : کسی که این روزها خواب ندارد " ناتیناهو " است . چرا که ناتیناهو خوب می داند که بیداری جهان عرب همانا بیداری قضیه فلسطین است ؛ یعنی وضعیت کنونی دیگر نمی تواند ادامه یابد .
صلح سادات با اسرائیل صلح سردی بود که نه مردم مصر از آن استقبال کردند و نه منجر به مراودات ویژه ای در زمینه اقتصاد ؛ جهان گردی و ... شد و تنها در سطح دو دولت باقی ماند و به بدنه جامعه یعنی مردم مصر وارد نشد .نسل جوان کنونی کشورهای عربی و از جمله مصر به نظام سیاسی کشورهای خود که از مجازات اسرائیل ــ به خاطر جنایت های روزمره اش علیه مردم فلسطین ــ نا توان هستند سخت خشمگین و ناراضی می باشند . شاید به همین خاطر است که " یوری آویزی " از معروفترین فعالان صلح در اسرائیل می گوید : نا آرامی های مصر در نتیجه صرف عوامل اقتصادی بوجود نیامده ؛ ما اشتباه نکنیم ؛ علل نهفته بسیار عمیقتری هم در کار بوده است که همه آن را در یک کلام می شود خلاصه کرد ؛ فلسطین . یعنی اشغال گری فلسطین و محو کامل و آشکار فلسطین از نقشه خاورمیانه باعث ناخشنودی جدی مردم و جوانان کشورهای عربی است .

ایران و تحولات جهان عرب :
حمایت های رژیم جمهوری اسلامی از اعتراضات منطقه ؛ نه به خاطر مخالفت آنان با دیکتاتورها و شیوه های اقتدار گرایانه حاکمان این کشورها است و نه به خاطر پشتیبانی از مطالبات آزادیخواهانه مردم این کشور هاست ؛ بلکه کاملاً ریاکارانه و در راستای بهره برداری های سیاسی ــ امنیتی و جاه طلبی های منطقه این رژیم صورت می گیرد ؛ کما اینکه سکوت و وارونه گوئی اخبار مربوط به اعتراضات مردم سوریه و کمک های نظامی و لجستیکی به این کشور برای سرکوب مخالفین ؛ مشاوره و آموزش سرکوب گران سوری و .... ؛ نیز به همین منظور انجام می گیرد .سردمداران نظام جمهوری اسلامی می خواهند با کمک به رژیم در آستانهِ سرنگونی اسد به قول احمد توکلی نماینده اصول گرای مجلس منافع رژیم در منطقه به خطر نیافتد . وبسایت کلمه که زیر نظر احمد توکلی اداره می شود می نویسد : هیچ ایرانی میهن دوستی از نا آرامی ها در سوریه خوشحال نمی شود چرا که این کشور متحد راهبردی ایران است و ایجاد مشکل در آن به نفع ایران نیست .
تاریخچه رابطه رژیم ایران با سوریه به اختلافات حزب " بعث سوریه " با " حزب بعث عراق " و حمایت تنها کشور عربی از رژیم ایران در جنگ با عراق بر می گردد . بعد از آن بدلیل همسویی و منافع مشترک دو رژیم در سیاست های منطقه ای به تدریج این هم پیمانی عمق پیدا کرد ؛ و این دو کشور به متحدینی تبدیل شدند که چشم پوشی هر یک از این " اتحاد " ضربهِ سختی به ثبات و امنیت دیگری خواهد بود . بشار اسد رئیس جمهور سوریه در مصاحبه با " وال استریت جورنال می گوید : چشم پوشی از ایران غیر ممکن است ؛ چرا که ایران هم پیمان کلیدی سوریه است .
واقعیت این است که سرنگونی اسد که متحد استراتژیک رژیم ایران است ؛ ضربه جدی به تنور جنگ طلبی ها و مداخله جوئی های رژیم در مسئله حزب الله و فلسطین خواهد بود و ممکن است با سرنگونی بشار اسد ؛ درب دکان اسلام سیاسی رژیم در منطقه گِل گرفته شود ؛ چرا که یک پایه اسلام سیاسی رژیم در خارج از ایران ؛ مسئله فلسطین است ؛ اسلام سیاسی به بهانه دفاع از مردم فلسطین ؛ ارتزاق می شود . سوریه راه های ورود عملی و مداخله جوئی ها در مسئله فلسطین را برای رژیم ایران باز می کند .

نتیجه :
مهمترین نکته در اعتراضات جهان عرب که همه مشتاقان آزادی در کشور های مختلف را به پشتیبانی از جنبش های عربی تشویق می نمود این بود که اعتراضات در این کشورها هیچ خواست ایدئولوژیک مشخصی را دنبال نمی کرد. به دلیل همین ماهیت غیرایدئولوژیک قیام در کشورهای عربی؛ این قیام ها می توانست دمکراتیک باشد و مطالبات آزادیخواهانه مردم این کشورها را محقق کند. متأسفانه به دلیل همراهی با نقشه های دولت های غربی و در رأس همه امریکا؛ این قیام ها تا به حال به انحراف کشیده شده و یا اپوزیسیون در این کشورها؛ به اهرم های اجرائی سیاست تجزیه و جنگ داخلی در کشورها تبدیل شده اند. و اکنون نیز تنها راه چاره این است که؛ جلوگیری از مداخلات خارجی و بویژه غرب در تحولات کشورهای عربی به وظیفه اصلی و شماره یک اپوزیسیون آزادیخواه و دمکرات این کشورها تبدیل شود و با صدای بلند به غرب و امریکا بگویند: ما را به خیر شماها رضا نیست؛ شر مرسانید

محمود خادمی ــ 8 اردیبهشت 1390
    arezo1953@yahoo.de      

پانویس :
1 ــ توضیح بیشتر در مورد منشاء و فرجام این تحولات در دو مقاله " شورشی نا فرجام ؛ یا طلیعه انفجار آزادی در قاره سیاهان " و " تونس توانست ؛ مصر توانست ؛ ایران هم می تواند اگر .... " به همین قلم که برای سایت های ایرانی نگاشته شده موجود است .




اخبار روز: 

روز جهانی کارگر، فریاد اعتراض زنان و مردان کارگر بر علیه استثمار سرمایه داری است. روز جهانی کارگر،نماد مبارزات تاریخی زنان و مردان کارگر بر علیه سلطه‍ی نظام طبقاتی است. روز جهانی کارگر، نشانه‍ی زنده ماندن و تداوم مبارزات زنان و مردان کارگر تا رسیدن به دنیایی عاری از هر گونه تبعیض است. روز جهانی کارگر،سمبل مبارزه تا رهایی و ایمان به تحقق جامعه‍ی کمونیستی است.
امسال روزکارگر در شرایط خاصی فرا می رسد، شرایطی که :
- حداقل دستمزد کارگران در سال جدید ماهانه سیصد و سی هزار تومان تعیین شده، آن هم دروضعیتی که خط فقر بنا بر آمار رسمی رژیم، درآمد ِ ماهانه حدود یک میلیون تومان است .
- تعداد زیادی از واحدهای تولیدی به دلیل حذف یارانه ها و افزایش نجومی قیمت ِ انواع سوخت به تعطیلی کشیده شده و بیکاری رشدیابنده که از قبل نیز وجود داشت سیری سرسام آور پیدا کرده است . قابل توجه آن که از نظر وزارت کار، شاغل کسی است که حداقل یک ساعت در هفته کار کند. حتی با این تعریف هم بر اساس آمار نمایندگان مجلس ، نرخ بیکاری ۱۵%، و تعداد بیکاران چهار میلیون نفر می‌باشد. این آمار بویژه در اواخر سال گذشته و شروع سال جدید به طور قابل ملاحظه‌ای افزایش یافته است . در همین روزهای اخیر در آستانه‍ی روز کارگر ، پنج هزارنفر از کارگران کوره پزخانه‌های آجرپزی بوئین زهرا و صد و چهل نفر از سیصد و پنجاه کارگر کارخانه‍ی مهرام به خیل بیکاران پیوستند .
- بسیاری از کارگران ماه‌هاست که حقوق خود را دریافت نکرده اند و در بعضی نقاط تا یک سال پرداخت حقوق آنان به تاخیر افتاده است .
- کاهش هزینه‌های تولید، قراردادهای موقت و سفید امضای ِ کار و اخراج های وسیع کارگران، به عنوان ابزارهای اجرایی ِ خصوصی سازی ،کارگران را در شرایط بسیار ناگواری قرار داده است.
- نرخ افزایش تورم، سفره‍ی کارگران را خالی تر از پیش کرده و گرانی سرسام آور بیداد می کند ، آخرین نرخ تورم اعلام شده ۲۲% بوده است، آن هم در شرایط رشد اقتصادی " صفر ".
- بسیاری از فعالین جنبش کارگری همانند فعالین سایر جنبش‌ها در بند دیکتاتوری خونریز اسلامی اسیر هستند و تحت شکنجه‌های وحشیانه‍ی رژیم در آستانه‍ی مرگ قرار گرفته و یا در انتظاراجرای احکام اعدام بسر می برند .
- موج جدید حرکات و اعتراضات کارگران در کشورها ی مختلف بر علیه افزایش سن بازنشستگی، افزایش ساعت کار، کاهش دستمزد و ...شکل گرفته و اوج گیری مرحله‍ی جدیدی از مبارزات کارگران را نوید می دهد .
- اعتراضات مردمی در کشورهای مختلف به ویژه شمال آفریقا و خاورمیانه آغاز شده و جهان در تب و تاب تغییر و تحول به سر می برد، این حرکات بر بستر بحران اقتصادی جهانی و تمایلات رشد یابنده‍ی مردم برای عدالت اقتصادی، بهبود شرایط رفاهی ، آزادی‌های فردی و اجتماعی و مقابله با دیکتاتوری شکل گرفته و شرایط حساس و تعیین کننده‌ای را رقم زده است .

واما، امسال روز کارگر درشرایطی فرا می رسد که کارگران دراین اوضاع نابسامان و نگران کننده بسر می‌برند، شرایطی که برای زنان کارگر به مراتب ناگوارتراست. فقرو بیکاری به طور روز افزون چهره‍ی زنانه پیدا کرده است. زنان از نظر سطح حقوق و مزایای شغلی هنوز با مردان فاصله‍ی زیادی دارند و در بهترین حالت، برغم کار مساوی و نرخ استثمار برابر با مردان، میزان حقوقشان ۶۰% حقوق مردان است. علاوه بر اختلاف دستمزد، زنان در محل کاربا انواع خشونت از جمله خشونت‌های اقتصادی، جنسی و... مواجه هستند.
چهره‍ی زنانه‍ی بیکاری در سال های اخیر، برغم افزایش دانشجویان، فارغ‌التحصیلان و متخصصین زن، عریان‌تر شده و درصد بسیار بالایی از زنان، بیکار هستند. آمارهای رسمی در سال گذشته میزان اشتغال زنان را حدود ۱۷% اعلام کردند. بعلاوه ، در شرایطی که کارفرمایان، به خاطر امکان پرداخت مزد کمتر، ترجیح می دهند دربرخی از مشاغل از کارگران زن استفاده کنند، آمار زنان شاغل کارگرهمچنان کاهش یافته و زنان ناگزیز به شغل های کاذبی همچون دست فروشی ، تکدی گری، تن فروشی و ... روی آورده‌اند ودر این مشاغل نیز مورد تعرض و خشونت های مختلف قرار می گیرند.
ستم دیگری که به لطف سیستم سرمایه داری شامل حال زنان اعم از کارگر و غیر کارگر، شاغل و خانه دارمی شود کار خانگی است، کاری که در نظام جمهوری اسلامی توجیهات آن‌جهانی نیز یافته است. کار بدون دستمزدی که زنان را در سیستم فرساینده‍ی خانگی پژمرده می‌کند و علی رغم نقش موثر آن در تولید و بازتولید نظام سرمایه داری هیچ حاصلی برای زنان ندارد.
موقعیت اسف بار زنان سرپرست خانوارکه از محروم ترین اقشارزنان بشمار می روند از دیگر نمونه‌های ستم بر زنان درنظام واپس گرای جمهوری اسلامی است ، جمعیتی بالغ بریک میلیون وهفت صد هزار نفر( براساس آمار نه چندان واقعی سازمان بهزیستی) و مستمری ماهانه‌ای، حداکثر سی هزار تومان.
ما زنانی دیگر، اعتقاد داریم که مطالبات نهایی طبقه کارگر تنها در جامعه ای عاری ازهر گونه تبعیض به تحقق خواهد پیوست ، جامعهای عاری ازطبقه، مالکیت خصوصی، استثمار، مردسالاری و هر گونه سلطه. تنها راه رسیدن به این جامعه سرنگونی نظامهای حاکم سرمایه داری و از آن جمله رژیم سرمایه‌دار و واپس‌گرای جمهوری اسلامی است. این امر در پروسه‌ای طولانی شکل خواهد گرفت، اما مطالبات حداقلی کارگران را باید در هر شرایطی طرح کرده و در جهت تحقق آن تلاش نمود .
از آنجا که نظام جمهوری اسلامی بنا برماهیت طبقاتی خود، همچون سایر سیستم های سرمایه‌داری با مطالبات نهایی کارگران درستیز بوده و قادر به پاسخگویی آن‌ها نیست، و از طرف دیگر به واسطه‍ی ماهیت مذهبی خود اساسا نظامی زن‌ستیز و مبتنی بر تبعض‌های جنسیتی است، علاوه بر طرح مطالبات کارگران به طور کلی، همواره باید برمطالبات خاص زنان کارگر، به طور جداگانه تاکید نمود.
زنانی دیگر، ضمن بزرگداشت روزجهانی کارگر، از مطالبات حداقلی کارگران ، بویژه مطالبات خاص زنان کارگر به شرح زیر حمایت می کنند :
-   آزادی کلیه‍ی کارگران در بند
- آزادی اعتصاب، تظاهرات و ایجاد تشکل های کارگری در محیط های کاری و حضور نمایندگان واقعی کارگران زن و مرد در تدوین قوانین‌کار و هرگونه تصمیم‌گیری در مورد کارگران
- آزادی ایجاد تشکل های مستقل زنان کارگر در زمینه‍ی مطالبات خاص آنان وهمچنین پی گیری مطالبات عام زنان کارگر در ارتباط با دیگر جنبش‌ها ی اجتماعی با در نظر گرفتن ضرورت همبستگی و حمایت جنبش کارگری و جنبش زنان
- تعطیلی رسمی روز اول ماه مه (۱۱ اردیبهشت) به عنوان روز جهانی کارگر، و رفع محدودیت‌ها و موانع برای طرح ِ مطالبات واقعی کارگران
- تعیین حداقل دستمزد کارگران براساس معیارهای اقتصادی منطبق بر شرایط عینی جامعه که تامین کننده‍ی رفاه نسبی کارگران باشد
- تعیین مزد مساوی برای زنان کارگر در برابر کار مساوی با مردان و پرداخت دستمزد زنان بدون اِعمال تبعیض جنسیتی
- تغییر قوانین کار و لغو قوانینی که به هر صورت استثمار بیشتر کارگران را در دستور کار خود دارد. از جمله لغو قراردادهای موقت و سفید امضا ، مشمولیت قوانین کار بر کارگاه‌های کوچک و کارگاه‌های خانگی و شرکت های پیمان کاری که اکثر کارگران آن‌ها زنان می‌باشند
- لغو قوانین تبعیض آمیزو تعیین قوانین یکسان برای زنان کارگر در مورد استخدام ، شرایط کار، ارتقای شغلی ،تعیین مرتبه بندی مشاغل ،مشخص کردن مشاغل سخت برای زنان و برخورداری زنان از حق عائله مندی ، منع قانونی اخراج زنان باردارو...
- برقراری مرخصی‌های بلندمدت برای بارداری و زایمان
- ایجاد شیرخوارگاه و مهدکودک‌های رایگان در محل کار
- تغذیه مناسب در محل کار، به ویژه برای زنان باردار و شیرده
- برقراری سرویس‌های رایگان ایاب و ذهاب
- تامین بیمه و درمان رایگان برای کارگران
- ممنوعیت کار کودکان
- منع بردگی جنسی، توانمند سازی کارگران جنسی و ایجاد شغل برای زنان وکودکانی که به بردگی جنسی رانده شده‌اند.   نظام ایدئولوژیک اسلامی بی‌آنکه به حقوق انسانی این زنان و کودکان توجه کند تنها راه حل را حذف و در بهترین حالت نادیده گرفتن آنان می‌داند. این قربانیان که از هیچ حق انسانی و قانونی برخوردار نیستند مورد انواع آزار و جنایات رسمی و غیررسمی قرار می‌گیرند.
- ...
ائتلاف جنبش زنان با جنبش کارگری، بر اساس نیرو‌های مشترک در این دوجنبش: یعنی زنان کارگر ، زنان خانواده های کارگری و بخش چپ جنبش زنان، در تشکل‌های مستقل، ضامن تداوم مبارزات و استقرار رادیکالیسم در این دو جنبش، یعنی جنبش کارگری وجنبش زنان خواهد بود.
تنها راه رهایی کامل زنان، جنبش مستقل آنان تا تحقق و تثبیت جامعه‍ی کمونیستی است
                                                                                             
زنانی دیگر
اول ماه مه، یازده اردیبهشت۱٣۹۰      




اخبار روز: 
اول ماه می،
روز رزم و همبستگی طبقاتی کارگران جهان گرامی باد!

نهادهای همبستگی با جنبش کارگری ایران -خارج کشور روز 11اردیبهشت 1390، (اول می 2011)، روزی که یادآور نبرد دهها هزار کارگر شهر شیکاگوی آمریکا در سال 1886 برای حقوق عادلانه خویش است و ازآن زمان نیز الهام بخش میلیونها کارگر در سراسر جهان درمبارزه طبقاتیشان علیه سیستم بهره کشی سرمایه داری بوده و هست را همراه با همه کارگران و زحمتکشان جهان پاس میدارد. اول ماه می بار دیگر بر این واقعیت تاریخی پای میفشارد که این همبستگی جهانی طبقه کارگر و رهبری پرولتاریا در سازماندهی انقلابات اجتماعی و مبارزه طبقاتی است که نوید بخش آزادی، دمکراسی واقعی و جامعه سوسیالیستی است.

اول ماه می امسال ویژگی بارزی دارد. موج عظیم جنبش اعتراضی درمنطقه که در ماههای اخیر به قیامهای گسترده و متعاقبا فروپاشی رژیمهای دیکتاتوری در مصر و تونس انجامید نه تنها معادلات سیاسی و اقتصادی و نظامی درمنطقه و جهان را برهم زده است بلکه بار دیگر قدرت اتحاد مردم زحمتکش را بنمایش گزارد. سالها استبداد،استثمار، فقر و بیکاری میلیونی وسرکوب شدید اعتراضات اجتماعی وابتدائی ترین حقوق انسانهای محروم جهان که زیر سلطه رژیمهای ارتجاعی وفاسد، جنگهای تحمیلی داخلی و یا منطقه ای، نژاد پرستی، سرزمینهای اشغالی فلسطین، عراق وافغانستان، و حملات نظامی "بشر دوستانه" و" دمکراسی" امپریالیستی وسرمایه داری جهانی نابود میشوند هیچ راهی جز اتحاد و همبستگی نیروی عظیم ستمدیدگان و درهم شکستن این چرخه بیرحم بردگی مزدی و غارتگر منابع طبیعی و انسانی باقی نمیگذارد. هم از اینروست که کارگران هرگوشه جهان درصفوف فشرده تر با اعتصابات گسترده پیگیرانه برای کسب حقوق طبقاتی خویش و گسیختن زنجیر پوسیده استثمار و ستم سرمایه ازپایشان بپا خواسته اند.

روز اول ماه مه در ایران نیز پس از سی و دوسال سرکوب خونین جنبشهای کارگری و اجتماعی وبهره کشی و پایمال نمودن ابتدائی ترین حقوق دمکراتیک کارگران و سایر شهروندان توسط رژیم ارتجاعی و سرمایه داری جمهوری اسلامی در بحرانی ترین شرایط اقتصادی و سیاسی مستقل ازدولت برگزار میشود. شورای برگزاری مراسم روزجهانی کارگر سال 90 را سال "ستیزطبقاتی بجای جهاد اقتصادی" نامیده و در8 بند مطالبات پایه ای کارگران را طرح نموده است. کمیته های کارگران سوسیالیست داخل کشوردر منشور خویش ضمن طرح خواسته های اساسی در23 بند، بر گسترش "صف مستقل سیاسی" کارگران تاکید نموده اند. جمعی از فعالین کارگری ایران نیز بیانیه مهمی بمناسب روز جهانی کارگرنوشته اند که انعکاس روشنی از اوضاع مشقت بارکارگران ایران است. همه این فعالین در کنار میلیونها کارگر محروم و معترض بدرستی کلیت رژیم را با همه جناحها و قوانین ضد کارگری"سه جانبه گرایی" و "هدفمند سازی یارانه ها" که تنها هدفشان حفظ نظام اسلامی و منافع سرمایه داران است طرد نموده اند. آنها همچنین خواهان توقف سرکوب و آزارفعالین، لغو اعدام و کارکودک، امنیت شغلی، ایجاد تشکلهای مستقل کارگری و نیز آزادی فعالین کارگری و همه زندانیان سیاسی شده اند. رژیم با علم به تعمیق فقر و بیکاری، کار 5/2 میلیون کودک، افزایش فحشا، اعتیاد و بیماریهای روحی و جسمی، نابودی محیط زیست ومنابع آبی و صنایع کشاورزی، کماکان با حذف سوبسید دهها قلم کالاهای اساسی وفقط افزایش %9 حداقل دستمزد کارگران یعنی 300/330هزار تومان (خط فقرطبق آمار رسمی000/800 تومان) همچنان به نیازهای اساسی مردم بی اعتنایی میکند. افزایش قراردادهای پیمانی وموقتی، ناامنی شغلی، عدم دریافت حقوق و مزایای معوقه، تعطیلی کارخانه ها، واردات ارزان، گرانی و تورم بالا، خصوصی کردن خدمات/ صنایع، واخراج و بیکاری دهها هزار کارگر نمونه هایی از نتایج اقتصاد نئولیبرالیسم 2دهه اخیر رژیم درهمراهی با سیاستهای سازمان تجارت وبانک جهانی، وصندوق بین المللی پول(ابزارهای مالی سرمایه جهانی)هستند.

علیرغم امضای مقاوله های سازمان کار جهانی مبنی بر آزادی تشکل، اعتصاب و مذاکرات جمعی کارگری ، پاسخ رژیم در مقابل مبارزه کارگران برای کسب پایه ای ترین حقوق کار منجمله ایجاد تشکلهای مستقل کارگری و گرفتن حقوق معوقه و حتی شرکت درمراسم ماه می مثل همیشه سرکوب، زندان و آزاربوده است. منصور اسانلو رئیس سندیکای کارگران شرکت واحد وچند عضو دیگراین سندیکا منجمله رضا شهابی همچنان درشرایط غیرانسانی در زندان هستند. علی نجاتی رئیس سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه بخاطرفعالیتهایش پس ازتحمل 6 ماه زندان از کار اخراج شد و هم اکنون نیز بخاطر سکته قلبی بستری است. رژیم اسلامی و سران جنایتکارش که بخوبی از نفرت و خشم عمیق عموم مردم زحمتکش ایران/خاورمیانه وجهان نسبت به کلیت نظام ارتجاعی ولایت فقیه آگاه هستند برای نجات خویش از سرنگونی و بحران همچنان به تشدید سیاست رعب وفضای پلیسی نظامی جامعه، اعدام و دستگیری فعالین کارگری ومخالفین سیاسی به بهانه "اقدام علیه امنیت ملی"و"تبلیغ علیه نظام" ادامه میدهد. علیرغم اعتراضات گسترده جهانی به نقض مداوم حقوق بشر، قوانین تبعیض آمیز علیه زنان، پناهندگان/مهاجرین افغانی و اقلیتهای ملی/مذهبی، سنگسار و قصاص و قطع اعضای بدن، شکنجه، تجاوز، شلاق و اعدامهای خیابانی همچنان ادامه دارند.

کارگران و مردم ستمدیده ایران در شرایط تاریخی حساسی هستند که هرلحظه وقوع یک قیام عمومی -همچون مصر وتونس- میتواند بساط این رژیم ارتجاعی وسرکوبگر را درهم بشکند. با این وجود درسهای انقلاب 57 از یادمان نرود. درسایه تجربیات سخت گذشته است که طبقه کارگرایران، با اتحاد خویش و همبستگی جهانی، میتواند و باید که نقش پیشرو و رهبری خویش را در متن انقلاب آینده ایران رقم زند و برابری،آزادی و دمکراسی واقعی را برقرارکند. پیروزی نهائی درمنطقه، ایران وجهان، با توجه به تاریخ انقلابات اجتماعی گذشته، در گرو حضور بالنده و نقش سرنوشت ساز و تاریخی پرولتاریای متحد در هدایت و سازماندهی جنبشهای اجتماعی و رهبری مبارزات طبقاتی علیه نظم سرمایه داری موجود و درنهایت برقراری جامعه ای برابر و آزاد است. زنده باد اول ماه می، پیروز باد رزم متحد و پولادین طبقه کارگر جهان و دنیایی نوین و فارغ از ستم واستثمار سرمایه داران!

زنده باد سوسیالیسم و همبستگی جهانی طبقه کارگر!
کارگران زندانی و همه زندانیان سیاسی آزاد باید گردند!
سرنگون باد رژیم ارتجاعی و سرمایه داری جمهوری اسلامی!


نهادهای همبستگی با جنبش کارگری در ایران – خارج کشور
nhkommittehamahangi@gmail.com
کانون همبستگی کارگران ایران و کانادا –kanonhambastegi@gmail.com
ـ کمیته همبستگی با جنبش کارگری ایران- استرالیا proletarianunite@gmail.com
- کمیته دفاع از کارگران ایران – نروژ cdkargari@gmail.com
- همبستگی سوسیالیستی با کارگران ایران – فرانسه sstiran@yahoo.fr
- کانون همبستگی با کارگران ایران – فرانکفورت و حومه kanoonhf_2007@yahoo.de
- کانون همبستگی با جنبش کارگری ایران – هانوفر kanon.hannover@yahoo.de
- کمیته همبستگی کارگران ایران و سوئد isask@comhem.se
- کانون همبستگی با کارگران ایران – گوتنبرگ kanounhambastegi@gmail.com
- انجمن کارگری جمال چراغ ویسی info@ijcwa.com
- شبکه همبستگی کارگری iranwsn@fastmail.fm
- کمیته حمایت از کارگران ایران تورنتو کانادا toronto_committee@yahoo.ca
کانون همبستگی با کارگران در ایران – ایالت نورد راین وستفالن (آلمان) solidarity.labor@googlemail.com
iran.turkey.workers@gmail.com کمیته همبستگی کارگران ایران و ترکیه
leftalliance@yahoo.com - اتحاد چپ ایرانیان - واشنگتن
اتحاد چپ ایرانیان – لوس آنجلس
اتحاد چپ ایرانیان – شیکاگو
اتحاد چپ ایرانیان – تورنتو
اتحاد چپ ایرانیان – مونترال




اخبار روز: 
امسال در شرایطی به استقبال روز جهانی کارگر می‌رویم که مبارزات کارگران در اعتراض به بیعدالتی در سرتاسر جهان ابعاد تازه‌ای به خود گرفته است. بعد از اعتراضات گسترده کارگران در کشورهای اروپائی یونان و اسپانیا و بخصوص مبارزات درخشان و گسترده کارگران و جوانان فرانسه در اعتراص به سیاست ریاضت اقتصادی و کاهش دستمزدها و حمله به دستاوردهای بازنشستگی نوبت به کارگران و جوانان محروم کشورهای عربی و شمال آفریقا رسید که با جنبش انقلابی با شکوه خود سرفصل تازه‌ای از مبارزات کارگری را بازگشائی کردند. اکنون نیز با الهام از مبارزات کارگران در کشورهای عربی و مصر، جنبش کارگری در آمریکا با خیزش کارگران ویسکانسین دور جدیدی از مبارزه بر علیه سرشکن کردن بار بحران سرمایه داری بر دوش زحمتکشان را آغاز کرده و تاکنون نیز به پیروزیهای چشمگیری نائل آمده است. همه این تحولات نشان می‌دهند که کارگران درهمه نقاط دنیاباچه مصائب ودشواریهایی مواجه هستند.وبرای تغییرشرایطی که برروی زندگی آنها حاکم شده است تلاش می کنند.
در ایران نیز از یک سو ما شاهد اقدامات دولت و نهادها بر علیه منافع کارگران هستیم و از سوی دیگر شاهد رشد اعتصابات کارگری در نقاط مختلف کشور می باشیم. تصویب حداقل دستمزد ٣٣۰ هزار تومانی در شرایطی که هدفمند کردن یارانه ها فشار سنگینی را بخصوص بر خانوارهای ساکن مناطق شهری وارد می‌کند و اقدامات دیگری از جمله تغییر قوانین مربوط به کار و محاسبه بازنشستگی نشانه‌های روشنی از سیاستهای رسمی بر خلاف منافع کارگران هستند. در آخرین اقدام بر علیه منافع کارگران مجلس شورای اسلامی نیز قانونی را به تصویب رسانده است که بر طبق آن تنها دارندگان مدرک کارشناسی ارشد می‌توانند برای نمایندگی مجلس شورای اسلامی کاندید شوند. به این ترتیب تریبون نمایندگی مردم رسما مانع حضور توده کارگران می‌شود و چیزی نمانده است که میزان معینی از دارائی را شرط انتخاب شدن قرار دهند.
گستردگی کار کودکان و افزایش بیکاری و همچنین رواج کامل قراردادهای موقت وسفیدامضا، از یک طرف و از طرف دیگر افزایش تعداد میلیاردرها نشان می‌دهد که شکاف طبقاتی نه تنها کاهش نیافته، بلکه افزایش نیز یافته است. در حالی که حداقل دستمزد اعلام شده رسمی، کفاف تأمین یک زندگی بخور و نمیر را هم نمی‌دهد و در حالی که در تعداد زیادی از کارگاهها و واحدهای تولیدی و خدماتی حقوق کارگران ماههای طولانی به تعویق می‌افتد و یا حتی اصلاً پرداخت نمی شود، رسانه‌های دولتی افزایش تولید و فروش هواپیماهای شخصی را از جمله افتخارات و پیشرفتهای کشور اعلام می کنند. این در حالی است که متأسفانه دولت از یک سو از قرار دادن هیچ امکانی در خدمت کارفرمایان برای ایجاد تشکلهای خویش خودداری نمی‌کند و در همان حال کوچکترین تلاشهای کارگران برای ایجاد تشکلهای مستقل خود را با زندان و بازجوئی و اخراج از کار پاسخ می دهد.
با این همه، اعتراضات رو به رشد هفته‌ها و ماههای اخیر در واحدهای تولیدی نشان می‌دهند که کارگران ایران نیز به مانند کارگران مصر و فرانسه و آمریکا برای دفاع از حقوق خود و برای یک زندگی انسانی و شرافتمندانه می کوشند. اعتصاب کارگران پتروشیمی منطقه اقتصادی ماهشهر به عنوان آخرین نمونه به خوبی این را نشان می دهد.
در آستانه روز جهانی کارگر می‌توان به سال آینده امیدوار بود و با نیرویی بیشتر و دست در دست کارگران سایر کشورهای جهان برای تحقق مطالبات کارگری خود مبارزه کرد.
 ممنوعیت کامل و فوری کار کودکان همراه با تأمین آموزش رایگان و امکانات لازم برای برخورداری از دوران کودکی شاد
 لغو فوری و بدون قید و شرط همه قراردادهای موقت و سفید امضاء کارو و تبدیل آن‌ها به قراردادهای ثابت با دستمزد برابر در ازای کار برابر
 برابری کامل بین زن و مرد در مناسبات کار و پرداخت حقوق برابر در ازای کار برابر به زنان
 آزادی کامل حق ایجاد تشکلهای مستقل کارگری، آزادی حق اعتصاب برای کارگران، آزادی بیان و اجتماعات و آزادی زندانیان عقیده تی وبویژه کلیه کارگرانی که تنها به جرم مبارزه برای ایجاد تشکل مستقل خود زندانی شده‌اند.همچنین بازگشت بکارکارگرانی که بخاطردفاع ازمنافع کارگری خود اخراج شده اند.
 افزایش سطح حداقل حقوق به میزانی که کفاف یک زندگی شرافتمندانه و انسانی برای یک خانوار چهار نفره را تأمین نماید وافزایش هرسه ماه یک بارحقوق کارگران باتوجه به میزان واقعی تورم
 افزایش سهم دهکهای پائین جامعه و حذف دهکهای ثروتمند جامعه از اختصاص یارانه هاوهمچنین افزایش یارانه به تناسب تأثیرات تورمی اجرای طرح یارانه ها
 اعلام رسمی تعطیلی اول ماه مه به عنوان روز جهانی کارگران
   
این‌ها فوری ترین خواستهای ما کارگران هستند. علاوه بر این ما کارگران همانند فدراسیون مستقل اتحادیه های کارگران مصر اعلام می‌کنیم که ما جامعه‌ای را نمی‌خواهیم که در آن اقلیتی معدود در ویلاها و کاخها و آپارتمانهای متعدد میلیاردی به عیش و نوش مشغولند و جمع کثیری از شهروندان در زاغه ها و کپر ها و مسکنهای فاقد هر گونه استاندارد یک زندگی شرافتمندانه مجبور به گذران زندگی اند. به قول کارگران مصری ما جامعه‌ای را نمی‌خواهیم که در آن تعدادی قلیل با هواپیمای شخصی به مسافرت بروند و اکثریت توده محروم حتی توان پرداخت هزینه حمل و نقل با وسایل عمومی را نداشته باشند. جامعه‌ای که در آن عده قلیلی در کاخها و ویلاهای متعدد در اقصی نقاط جهان از قبل کار کارگران به تفریح و تفرج می پردازند و در مقابل توده عظیمی از جامعه از فقر و گرسنگی به خودفروشی و اعتیاد و فروش ارگانهای بدن خود رو می آورند، نشان از جامعه‌ای فاقد عدالت است. برای برقراری عدالت اجتماعی، برای بهره بردن همه شهروندان جامعه از امکانات و نعمتهای زندگی،

ما خواهان آن هستیم که حداکثر درآمدها به هیچ وجه از ده برابر حداقل دستمزدها بیشتر نباشد.
اگر دولت مدعی عدالت است، این عدالت را باید در عمل نشان دهد.

خجسته باد روزجهانی کارگر

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
۱۱ اردیبهشت ۱٣۹۰


اخبار روز - گزارش دریافتی: بدنبال سالها تلاش و کوشش مدافعان جنبش کارگری ایران در فرانسه و به کوشش دو سندیکای س.ژ.ت و همبستگی "سود" ، در روز ۲۰ آوریل ۲۰۱۱ جلسه ای در مقر سندیکای س.اف.د.ت و با شرکت ۵ سندیکای س.ژ.ت، همبستگی ، س.اف.د.ت ، اونسا و اف، اس.او و نیز نمایندکان دو نهاد کارگری فعال در پاریس : "همبستگی سوسیالیستی با کارگران ایران - پاریس " و "اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران – پاریس " تشکیل شد. شرکت کنندگان در جوی صمیمانه به تبادل نظر در باره وضعیت جنبش کارگری در منطقه و خیزشهای انقلابی در جهان عرب بویژه تونس و مصر پرداخته و سپس به روی مسا ئل خاص جنبش کارگری و سرکوب بیسابقه فعالین جنبش کارگری در ایران متمرکز شدند . حاظرین در جلسه پس از نزدیک به ٣ ساعت گفتگوی خلاق و رفیقانه به این نتیجه رسیدند که به منظور هماهنگ کردن مبارزات اتحادیه های فرانسه ، هریک با حفظ موضع و نگرش ویزه خود ، در رابطه با جنبشهای کارگران این منطقه ، کلکتیوهای موجود در حمایت از مبارزات تونس و مصر را به یکدیگر پیوند زده و جنبش کارگری ایران و سایر کشورهای خاورمیانه را نیز در ارتباط مستقیم با یکدیگر در آورند. بدین ترتیب از خرده کاری و دوباره کاری جلوگیری شده و این کلکتیو جدید قادر خواهد شد تا بسته به وضعیت و ضرورت هر مقطع جنبشهای کارگری این کشورها اقدامات متحدانه ای را با فعالین هر یک از این جنبشها در داخل و خارج به پیش برند . بدین ترتیب برای اولین بار در فرانسه اکثریت اتحادیه های موجود بر سر یک حمایت فراگیر از جنبشهای کارگری کشورهای مغرب و خاورمیانه تصمیم به اتحاد عمل پایدار و درازمدت در چهارچوب یک کلکتیو چند ملیتی گرفتند. بدین ترتیب جنبش کارگری ایران از این به بعد از حمایت فعال و یکپارجه اصلی ترین سندیکاهای جنبش کارگری فرانسه بر خوردار خواهند شد امری که تا کنون ، بدلیل روابط تاریخی فرانسه و مستعمرات سابق آن ، محدود به کشورهای شمال آفریقا میشد .
این کلکتیو در اولین اقدام سمبلیک خویش اعلامیه ای به مناسبت فرارسیدن اول ماه مه در حمایت از کارگران ایران منتشر کرد که به ضمیمه این گزارش موجود است.
در همان حال به منظور اعتراض به حضور نمایندگان قلابی کارگران ایران در اجلاس ژوئن سازمان بین المللی کار در ژنو از همه مدافعان جنبش مردمی و کارگری ایران دعوت میکند تا در تظاهراتی که به این مناسبت به ابتکار این کلکتیو در برابر مقر آی.ال.او در ژنو در روز ۹ ژوئن برگزار میشود شرکت کنند. در این گردهمائی اعتراضی نمایندگان این سندیکاها در دفاع از همطبقه ایهای ایرانی خود و بر علیه سیاستهای ضد کارگری جمهوری اسلامی سخنرانی کرده و اعتراض ایرانیان و یاران حاضر در ژنو را در صحن کنفرانس منعکس خواهند کرد. ما از همه هموطنان آزاده گروههای مدافع جنبش کارگری و توده ای در ایران دعوت میکنیم تا به این فراخوان پاسخ داده و با بسیج همه جانبه در تظاهرات ۹ ژوئن در ژنو شرکت کنیم .

اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران – پاریس
همبستگی سوسیالیستی با کارگران ایران – پاریس
۲٨ آوریل ۲۰۱۱




اخبار روز: 

جبهه واحد کارگری: جمعی از فعالین کارگری تبریز از کارگران و مردم برای شرکت در مراسم های اعتراضی روز کارگر با پخش تراکت و ... دعوت به عمل آوردند.
"در آستانه اول ماه مه، روز جهانی کارگر، جمعی از فعالین کارگری تبریز، اقدام به پخش تراکت و چسباندن استیکر و برچسب در سطح شهر نمودند.
در این بر چسب ها، شعارهایی از جمله:
علیه حذف یارانه ها متحد شویم! ، کارگر زندانی آزاد باید گردد، و گرامی باد اول ماه مه روزجهانی کارگر ، به چشم می خورد.
فعالین کارگری شهر تبریز نیز در تلاش هستند که اول ماه مه امسال در شرایط حساس کنونی آن چنان که باید و شاید برگزار گردد.
اخبار تکمیلی در ادامه اعلام خواهد گردید.
با توجه به اخبار در یافتی کمیته ها و هسته های انقلابی فعالانه در تدارک برگزاری اعتراضات روز کارگر هستند
دورد بر کارگران ، جوانان ، زنان ومردان انقلابی ایران و دورد بر جمعی از فعالین کارگری تبریز ما نیز به نوبه خود ضمن نثار درود های رفیقانه تمامی کارگران و مردم ایران را به شرکت در اعتراضات و رزم روز کارگر فرامی خوانیم.

اول می خیابانها مال ماست 






اخبار روز: 

اعلامیه هیئت سیاسی ـ اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
به مناسبت روز اول ماه مه روز جهانی کارگران
اول ماه‌ مه‌، روز برآمد کارگران و همبستگی با جنبش اعتراضی!

کارگران و مزدبگیران!
هیئت سیاسی ـ اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) اول ماه مه را به شما کارگران و مزدبگیران و به همه رهروان راه صلح، آزادی، عدالت اجتماعی، دمکراسی و سوسیالیسم شادباش می‏گوید، حمایت خود را از اعتراضات شما اعلام می‏دارد و برای شما در مبارزه برای دستیابی به یک زندگی انسانی آرزوی موفقیت می‏کند.

کارگران و مزدبگیران!
اول ماه‌ مه،‌ روز همبستگی طبقاتی و مبارزاتی کارگران و مزدبگیران جهان علیه‌ ستم طبقاتی، تبعیض و نابرابری، فقر و گرسنگی است. کنگره همراه شما درفش اول ماه‌ مه‌ را به عنوان سنت دیرینه و گرانقدر همبستگی جهانی کارگران وزحمتکشانپاس می‏دارد و اعلام می‏کند که سازمان ما همچنان در مبارزه بین کار و سرمایه در جانب کار قرار دارد و از مطالبات کارگران وزحمتکشاندر مقابل سرمایه‏داران و رژیم حاکم برکشور دفاع می‏کند.

کارگران و مزدبگیران!
ارگان های امنیتی رژیم حاکم بر کشور در سال گذشته گسترده‏تر از سال‏های قبل، به صفوف شما کارگران و زحمتکشان یورش برد. تنها در روز کارگر در سال گذشته بیش از ٢٠٠ نفر از فعالین و رهبران تشکل‏های کارگری و دمکراتیک به دلیل شرکت در مراسم روز کارگر و اقدام به تشکیل اجتماعات ویژه روز کارگر بازداشت و زندانی شدند. طی سال گذشته رهبران سندیکای نیشکر هفت تپه، اعضا و رهبران تعاونی‏های کارگران فلزکار مکانیک، تعدادی از رهبران سندیکاهای صنوف، تعداد دیگری از اعضا و رهبران سندیکا واحد زندانی و یا از کار اخراج شدند، مدت زندان منصور اسانلو یک سال افزایش یافت، حکم تعلیقی ابراهیم مددی به ٣ سال زندان تبدیل شد و در شهرهای کردستان و خوزستان نیز شمار زیادی از فعالین کارگری به زندان افتادند. تعداد زیادی از رهبران سازمان‏های صنفی معلمان هم با گرفتن احکام سنگین، روانه زندان شدند.
رژیم حاکم از مبارزه و سازمان‏یابی کارگران وزحمتکشانکشور و پیوند یافتن جنبش کارگری با جنبش اعتراضی واهمه دارد و با دستگیری فعالین کارگری و محکوم کردن آن‏ها، امکان تشکیل سندیکاها مستقل را از کارگران سلب می‮کند. در حالیکه در کشور ما کارفرمایان، تجار و صنوف از تشکل صنفی برخوردار بوده و پیگیرانه از منافع خود دفاع می‏کنند. از نظر حاکمیت تشکل‏های کارفرمایان و تجار تهدیدی برای امنیت کشور به حساب نمی‏آیند، اما تشکیل سندیکاهای کارگری برای طرح مطالبات کارگران و تلاش برای تحقق آن‏ها، اقدامی ضدامنیتی شمرده‌ می‏شود.

کارگران و مزدبگیران!
ما نیک آگاهیم کارگران و مزدبگیران کشورمان سال سخت و دشواری را پشت سر نهادند. سال گذشته به خاطر بحران اقتصادی بر شمار کارگرانی که با تاخیر طولانی حقوق و دستمزد خود را دریافت کردند، افزوده شد، نرخ بیکاری به شدت افزایش یافت و بر میزان قراردادهای موقت کار بازهم افزوده شد.
اقتصاد کشور ما با رکود، تورم و بیکاری فزاینده روبرو است. رشد اقتصادی به کمتر از یک درصد رسیده است. واحدهای تولیدی با مشکلات فراوانی مواجهند. تعداد زیادی از آن‏ها ورشکست شده‏ و یا در معرض ورشکستی قرار دارند. باندهای ثروت ـ‏ قدرت به واردات بی‏رویه روی آورده و بازار ایران را از کالاهای چینی پرکرده‏‏اند. بخش ساختمان در وضعیت رکود به سر می‏برد. با رکود بخش ساحتمانی بسیاری از واحدهای تولیدی وابسته به صنعت ساختمان تعطیل شده و یا ظرفیت تولید خود را کاهش داده‏اند. صنعت نفت و گاز هم با رکود مواجه است. صنایع نساجی و صنایع خودرو سازی که بیشترین نیروی کار را جذب کرده‏اند، با بحران جدی روبروند. ظرفیت تولید لوازم خانگی کاهش قابل توجهی را نشان می‏دهد.
قانون هدفمند کردن یارانه‏ها در سال گذشته توسط دولت کودتا به اجرا گذاشته شد. گرچه با اتخاذ یکسری تدابیر و کاربست ابزارهای امنیتی توسط دولت کودتا، از افزایش جهشی تورم جلوگیری شد، اما با گذشت چند ماه از اجرای قانون، به تدریج پیآمدهای آن آشکار می‏شود، قیمت‏ حامل‏های انرژی و کالاها افزایش می‏یابد و تورم بالا می‏رود و زندگی کارگران وزحمتکشانرا به شدت تحت تاثیر قرار می‏دهد.
با تعمیق بحران اقتصادی، سرمایه‏داران و مدیران دولتی کارگران را دسته دسته از واحدهای تولیدی و خدماتی بیرون می‏ریزند و کارگران و خانواده‏هایشان را بدون هر گونه‌ پشتوانه اقتصادی و اجتماعی در جامعه رها می‏سازند.
کارگران و مزدبگیران کشور به خاطر دارا نبودن سندیکاهای مستقل قادر نیستند به طور سازمانیافته به مقابله با عواقب بحران برخیزند، از مطالبات و خواسته‏های خود دفاع کنند و اجازه ندهند که رژیم استبدادی و سرمایه‏داران بار اصلی بحران اقتصادی را به روی دوش کارگران و مزدبگیران منتقل سازند. کارگران نه دارای تریبون هستند، نه از تشکل صنفی برخوردارند که مطالباتشان را مطرح کند و نه از حقوق دوران بیکاری و تأمین اجتماعی مناسب بهره‏مندند تا در مقابل پیامدهای مخرب بحران اقتصادی متحمل آسیب‏های کمتری شوند.

کارگران و مزدبگیران!
شما با وجود تشدید سرکوب، در سال گذشته هم به حق علیه سیاست‏های اقتصادی دولت کودتا و علیه ستم طبقاتی به اشکال مختلف به اعتراض برخاستید و هزینه‏های سنگینی را هم در این راه پرداختید. ما مبارزات و تلاش‏های شما برای تامین زندگی انسانی را ارج می‏نهیم و در این مبارزه با شما همراه و هم‏پیمان هستیم.
در کشورهای صنعتی پیشرفته هم تعرض دولت‏ها به حقوق سندیکائی و اجتماعی ادامه یافت که با موج اعتصابات و اعتراضات میلیونی کارگران در فرانسه، یونان، اسپانیا، آلمان، انگلستان، ایسلند، آمریکا، بلژیک و کشورهای دیگرمواجه شد. نیروهای سرمایه‏داری در کشورهای مختلف کوشیدند علاوه بر انتقال بار بحران مالی بر دوش کارگران، تحت پوشش برون‏رفت از بحران، به کاهش بودجه‏های اجتماعی مبادرت ورزند.

کارگران و مزدبگیران!
در سال گذشته جنبش اعتراضی بار دیگر به خیابان‏ها آمد، پویائی و سرزندگی خود را نشان داد و ارکان استبداد حاکم بر کشور را به لرزه در آورد. جنبش اعتراضی بازتاب دهنده مطالباب عمومی مردم کشور ما است. این جنبش بر تامین حقوق مدنی شهروندان و تامین آزادی‏های سیاسی پای می‏فشارد.
بین مطالبات کارگران و مزدبگیران با مطالبات جنبش اعتراضی وجوه مشترک قابل توجهی وجود دارد. از جمله این اشتراکات و در راس آن‏ها، طرد استبداد از کشور، آزادی فعالیت احزاب سیاسی و تشکل‏های صنفی، آزادی اطلاع‏رسانی و برگزاری تجمعات و تظاهرات است. این اشتراکات زمینه‏ساز پیوند بین دو جنبش است.
گسترش هر چه بیشتر پیوند میان جنبش اعتراضی و جنبش کارگری و تلفیق مطالبات اقتصادی با مطالبات سیاسی و مبارزه مشترک این دو جنبش همراه با سایر جنبش‏های اجتماعی برای رهایی مردم ما از قید استبداد حاکم، از اهمیت حیاتی برخوردار است.
کارگران و مزدبگیران خواستار به رسمیت شناخته شدن حق تشکیل‌ سندیکاها و اتحادیه‮های مستقل کارگری، حق قراردادهای جمعی، حق اعتصاب و گردهمائی کارگران، پرداخت به موقع دستمزدها، افزایش دستمزدها، تامین امنیت شغلی و لغو قراردادهای موقت و سفید امضا، رفع هر نوع تبعیض جنسیتی بین کارگران زن و مرد، لغو کار کودکان، متوقف شدن اخراج و بیکارسازی کارگران و برخورداری بیکاران از بیمه بیکاری‏ هستند.

کارگران و مزدبگیران!
کارگران و مزدبگیران برای دستیابی به این مطالبات، سندیکای مستقل خود را تشکیل دهید، خواسته‏های خود را به اشکال مختلف به گوش مردم ایران و جهان برسانید، بر همبستگی بین‏المللی کارگران پای بفشارید، برای تامین آزادی‏های سیاسی در کشور مبارزه کنید، در اعلامیه‏ها و شعارها، در تظاهرات و گردهمائی‏ها، همبستگی خودتان را با جنبش اعتراضی اعلام کنید و روز اول ماه را به روز برآمد جنبش کارگری و همبستگی با جنبش اعتراضی تبدیل کنید.
هیئت سیاسی ـ اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) بار دیگر اول ماه مه را به شما شادباش می‏گوید، از مبارزات شما برای دستیابی به حقوق اجتماعی، سندیکائی، سیاسی و برخورداری از یک زندگی انسانی حمایت می‮کند و در این مبارزه‌ در کنار شما قرار دارد.

هیئت سیاسی ـ اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ (۲۹ آوریل ۲۰۱۱)





یاد کودکان کار گرامی باد/ گزارش تصویری

یاد کودکان کار
انسان هایی با دست های کوچک و دل های بزرگ
آفتاب سوختگان غریبه با بیمه و مزد قانونی
کودکانی که استنشاق عطر شلاله¬‌ی گیسوان¬شان در چهارراه‌های پر ازدحام، اتفاق ساده‌ای است؛ برای عابران بی‌تبسم
آنانی که پشت نیمکت‌های بی‌جان نمی‌نویسند
عکس دل‌های کوچک¬شان در شیشه‌های بخار گرفته، محو می شود پیش از آنی که در خطوط سپید کاغذ ببینند "بابا نان داد"
همانانی که رفتگر محله، غم‌شان را می‌شناخت
می¬‌دانست، دلتنگی‌هایشان ناتمام است؛ مثل مهربانی‌شان و تکه نان کپک زده‌اش را با آن‌ها قسمت کرد
گرامی باد!‬


عکس و گزارش صبا واصفی


 

هرانا؛ تهدید پزشک حسین رونقی و اعتصاب غذای این زندانی در بیمارستان

خبرگزاری هرانا – روز گذشته حسین رونقی ملکی به همراه پزشک معالجش در بیمارستان هاشمی‌نژاد تهران از سوی نیروهای امنیتی تهدید شدند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران حسین رونقی ملکی زندانی سیاسی که پیش‌تر به بیمارستان هاشمی‌نژاد برای عمل جراحی کلیوی انتقال داده شده بود طی تهدید پزشک معالج وی و شخص ایشان توسط نیروهای امنیتی دست به اعتصاب غذا زده است.
نیروهای ویژه که با لباسهای «پلنگی» به بیمارستان مراجعت کرده‌اند دکتر این زندانی سیاسی آقای «منصوری» را تهدید و خواهان انتقال حسین رونقی به انفرادی شده‌اند.
اعتصاب غذای این زندانی با توجه به عمل جراحی کلیه به شدت برای این زندانی خطرناک است و در صورت عملی شدن تهدید نیروهای امنیتی جهت انتقال وی به انفرادی جان این زندانی در معرض خطر قرار می‌گیرد.
نامبرده به علت بدرفتاری نیروهای امنیتی مستقر در بیمارستان و استفاده از دست بند و پا بند، تهدید پزشک ایشان و توهین و فحاشی به خانواده وی، در بیمارستان دست به اعتصاب غذا زده است.
حسین رونقی با اعلام موارد فوق خواهان ملاقات بادادستانی جهت رسیدگی به وضعیت خود شده است.
نیروهای امنیتی از روز گذشته در بیمارستان حضور محسوسی دارند که این امر موجب رعب و وحشت کادر پرستاری و پزشکی بیمارستان نیز شده است.
لازم به یادآوریست، حسین رونقی روز چهارشنبه سی و یکم فروردین پس از ماه‌ها کارشکنی در پرونده این زندانی با دست بند و پا بند به بیمارستان هاشمی‌نژاد تهران انتقال داده شد و تحت عمل جراحی «پیوند کلیه» قرار گرفته است.
حسین رونقی ملکی وبلاگ نویس و فعال حقوق بشر بیش از یک سال در سلول انفرادی تحت شدید‌ترین شکنجه‌ها دچار بیماری کلیوی شد و بعد‌ها طی حکمی غیر قانونی از دادگاه انقلاب به ۱۵ سال زندان محکوم گردید.




اپوزیسیون سوریه به حاکمیت: اگر اصلاحات نکنید، انقلابی خونین در پیش است

تظاهرات اعتراضی شهروندان سوری در قاهره

نیروهای اپوزیسیون ازجمله اخوان‌المسلمین سوریه پس از نماز جمعه مردم را به تظاهرات سراسری اعتراضی دعوت کرده‌اند. دولت ترکیه در فکر حکومتی پس از بشار اسد است. شورای حقوق بشر جلسه ویژه‌ای برای بررسی اوضاع سوریه تشکیل می‌دهد.

در حالی که رژیم بشار اسد با خشونت تمام به مقابله به موج‌ اعتراض‌های مردم سوریه بلند شده است، گروهی از فعالان سیاسی اپوزیسیون رهبری سوریه را به خویشتن‌داری فرا خوانده‌اند.
اپوزیسیون سوریه، از جمله اخوان المسلمین، مردم را فرا خوانده‌اند که روز جمعه (۲۹ آوریل/۹ اردیبهشت) پس از نماز جمعه در اعتراض به حاکمیت مطلق بشار اسد و اجرای اصلاحات سیاسی گسترده به خیابان‌ها بیایند.
در تظاهرات جمعه‌ی گذشته که به جمعه‌ی خونین مشهور شد، بیش از ۱۲۰ نفر به دست نیروهای امنیتی کشته شدند. این اقدام خشونت‌بار حکومت بشار اسد، اعتراضات جهانی را علیه حاکمیت سوریه برانگیخت.
پیشنهاد اپوزیسیون به حاکمیت سوریه
در آستانه‌ی تظاهرات سراسری پس از نماز جمعه (۲۹ آوریل/۹ اردیبهشت)‌‌، اپوزیسیون "پیشنهاد یک تحول ملی و یک مسیر مطمئن برای رسیدن به دمکراسی در سوریه" را به رهبری کشور داده است.
به گزارش خبرگزاری آلمان، در بیانیه‌ای که پیشنهادها در آن مطرح شده آمده است: «یا حکومت مسیر مطمئن به سوی دمکراسی را خود هموار می‌کند، که نشان می‌دهد این رژیم شهامت و اخلاق لازم را دارد تا این گزینه را انتخاب کند. و یا اینکه اگر چنین نشود، آنگاه این موج اعتراض‌ها به انقلاب مردم منجر خواهد شد.»
در ادامه‌ی بیانیه‌ی اپوزیسیون در هشدار به حاکمیت سوریه آمده است: «این انقلاب رژیم را سرنگون خواهد کرد و تحولات پس از موجی از خشونت‌ها و بی‌ثباتی عملی خواهند شد.»
بر اساس اعلام سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشر، در مدت ناآرامی‌های سوریه تاکنون حدود ۵۰۰ نفر از مردم معترض به دست نیروهای امنیتی و نظامی حکومت بشار اسد کشته شده‌اند. با ورود ارتش سوریه به شهر درعا، صدها نفر از ساکنان این شهر به لبنان فرار کرده‌اند.
امضا‌کنندگان بیانیه‌ی اپوزیسیون دولت حاکم را به رعایت حقوق بشر، آزادی بیان، تدوین قانون اساسی جدید، اصلاح ساختار قضایی فاسد کشور و یک تقسیم قوای واقعی و مؤثر فراخوانده‌اند.
از سوی دیگر این بیانیه خواستار قانون جدید احزاب شده است که طبق آن حاکمیت یگانه‌ی حزب دولت بعث و حکومت مطلقه‌ی بشار اسد لغو شده باشد.
این بیانیه را ۱۵۰ نفر از فعالان سیاسی داخل کشور و ده‌ها نفر دیگر از شهروندان سوریه‌ای خارج از کشور امضا کرده‌اند.
بیانیه می‌افزاید که دولت سوریه برای تظاهرات روز جمعه (۲۹ آوریل/۹ اردیبهشت) مجوز صادر نکرده است. مقام‌های سوریه اعلام کرده‌اند که برای ممانعت از به خطر افتادن «امنیت و ثبات ... هیچ تجمعی، زیر هر لوایی را تحمل نخواهند کرد».
تظاهرات اعتراضی شهروندان سوری در قاهره علیه حکومت بشار اسد
دعوت اخوان‌المسلمین به تظاهرات روز جمعه
اخوان‌المسلمین سوریه حمایت خود را از جنبش اعتراضی مردم اعلام کرد.
به گزارش خبرگزاری رویترز، این جنبش طی بیانیه‌ای برای نخستین بار مردم را فراخواند علیه بشار اسد به خیابان‌ها بیایند و علیه خودکامگی رهبری کشور مقاومت کنند.
جنبش اخوان‌المسلین همواره تحت حکومت حزب بعث سوریه سرکوب می‌شده است. در سال ۱۹۸۲ حافظ اسد قیام اخوان‌المسلمین در شهر حمص را به خشونت تمام سرکوب کرد. در جریان این سرکوب میان ۱۰ هزار تا ۳۰ هزار نفر کشته شدند.
اخوان‌المسلمین رهبری سوریه را متهم کرد، به این بهانه که ناآرامی‌ها به تحریک اخوان‌المسلمین صورت می‌گیرد، قصد دارد یک جنگ داخلی راه بیاندازد.
تانک‌های ارتش سوریه در درعا
ترکیه در فکر حکومت بعد از بشار اسد است
به گزارش یک روزنامه‌ی ترکیه‌ای، دولت ترکیه در پی طرحی برای کناره‌گیری بشار اسد از قدرت است.
روزنامه‌ی "رادیکال" در شماره روز جمعه‌ی خود نوشت که شورای امنیت ملی ترکیه در آنکارا، چنین سناریویی موضوع رایزنی‌های نمایندگان دولت و ارتش بوده است.
روزنامه‌‌های دیگر ترکیه می‌نویسد که جلسه‌ی شورای امنیت ملی ترکیه که روز پنجشنبه به مدت هفت ساعت برگزار شد، موضوع سوریه از مسائل کانونی بود.
شورای امنیت ملی ترکیه رهبری سوریه را به اصلاحات وعده داده شده و نیروهای امنیتی سوریه را به نشان دادن "نهایت حساسیت" فراخوانده است.
از سوی دیگر شورای حقوق بشر سازمان ملل قرار است در ژنو برای همین روز جمعه جلسه‌ی ویژه در مورد نقض شدید حقوق بشر در سوریه برگزار کند.




 میلاد اسدی، حسن اسدی زیدآبادی و علی ملیحی؛ هر سه متولد اردیبهشت

برگزاری جشن تولد سه زندانی سیاسی در بند ۳۵۰ زندان اوین

زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین چهارشنبه شب، سالروز تولد حسن اسدی زید آبادی، میلاد اسدی و علی ملیحی، سه فعال دانشجویی زندانی را که هر سه در اردیبهشت ماه متولد شده‌اند، جشن گرفتند.
بر اساس خبرهای رسیده به کلمه، زندانیان بند ۳۵۰ در این جشن تولد مشترک برای سه زندانی محبوس در این بند، سرود یار دبستانی و دیگر سرودهای جنبش سبز را با هم خواندند و این شادی را با یکدیگر تقسیم کردند.
آنها در این جشن بار دیگر یادآوری کردند که زندان و حکم‌های ناروایی که بر آنها تحمیل شده است، نمی‌تواند از شادی و روحیه مستحکم و قوی آنها در زندان جلوگیری کند. آنها برای تولد سه هم‌بندی خود، کیک کوچکی را نیز با مواد محدودی که در زندان داشتند، تهیه کردند، تا این جشن هرچه بیشتر شبیه جشن تولد باشد.
آنها همچنین در این جشن کوچک، یاد و خاطره مجید دری، دانشجوی ستاره‌دار و دیگر هم‌بندی‌شان را که مدتی است به زندان بهبهان تبعید شده و او نیز در اردیبهشت ماه متولد شده، گرامی داشتند و یادآور شدند که هیچ‌گاه نمی‌توانند ضیا نبوی و مجید دری را که به صورت کاملا ناعادلانه به ترتیب به زندان‌های اهواز و بهبهان تبعید شده‌اند، فراموش کنند.
گزارش رسیده به کلمه از بند ۳۵۰ زندان اوین حاکی است که نام این دو زندانی (ضیا نبوی و مجید دری) بارها در این جشن کوچک زندانیان تکرار شد.
برخی از سایت‌های جنبش سبز نیز طی فراخوانی از همه مردم به ویژه دانشجویان خواسته بودند یاد و خاطره این یاران دبستانی و متولدان ماه اردیبهشت را گرامی بدارند.
میلاد اسدی، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، متولد ۲ اردیبهشت ۱۳۶۵ و محکوم به ۷ سال حبس تعزیری است. او در ۹ آذر ۱۳۸۸ دستگیر شد و از زمان دستگیری تا کنون تنها یک بار، آن هم در ایام عید نوروز سال جاری برای چند روز به مرخصی آمد.
حسن اسدی زیدآبادی، مسئول کمیته ی حقوق بشر سازمان ادوار تحکیم وحدت، نیز دیگر زندانی بند ۳۵۰ است که ۸ اردیبهشت ۱۳۶۳ متولد شده است. او به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده است و تاکنون نیز از حق مرخصی استفاده نکرده است.
علی ملیحی، روزنامه نگار و دیگر عضو سازمان دانش‌آموختگان ایران، متولد ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۲ و محکوم به ۴ سال حبس است. وی از زمان دستگیری – ۲۱ بهمن ۱۳۸۸ – بدون مرخصی در زندان بسر می‌برد.
مجید دری، عضو شورای دفاع از حق تحصیل و دانشجوی ستاره دار متولد ۲ اردیبهشت ۱۳۵۸ است. وی محکوم به شش سال حبس همراه تبعید در زندان بهبهان است. او از ۱۸ تیرماه ۱۳۸۸ بدون مرخصی در زندان است.
هم‌اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین، بیش از ۱۷۵ زندانی سیاسی نگهداری می‌شوند که تعداد زیادی از آنها از زندانیان حوادث پس از انتخابات محسوب می‌شوند.




آیت‌الله محقق داماد: دین ناآگاهانه و خرافی، خطرناک‌تر از بی‌دینی است

آیت‌الله دکتر سیدمصطفی محقق‌داماد گفت: نخستین امر برای پیشگیری از جرم، زدودن خرافه از جامعه است، ضمن اینکه دین واقعی را باید به مردم نشان داد.
به گزارش مرکز خبر حوزه، این استاد حوزه و دانشگاه عصر پنجشنبه طی سخنانی در همایش «پیشگیری از وقوع جرم از دیدگاه قرآن» با تاکید بر ارائه دین صحیح، پاک و بی‌آلایش توسط قضات و روحانیت به جامعه اظهار کرد: تقوا و دین باید در سایه شعور به مردم ارائه شود زیرا چنین دینی است که موجب تربیت صحیح جامعه می‌شود.
وی با اشاره به شخصیت‌های اخلاقی که در گذشته زندگی می‌کرده‌اند، افزود: الگوهای اخلاقی که در گذشته در جامعه وجود داشتند، امروز کم شده‌اند.
محقق‌داماد با بیان اینکه «اخلاق، از بین بردن هوای نفس و شکستن گناه است»، خاطرنشان کرد: نسلی که انقلاب را به‌پا داشته به مدد عفت، اخلاق و ۱۴۰۰ سال تلاش روحانیت موفق به انجام آن شده است؛ لذا باید مواظب باشیم که این میراث را از بین نبریم.
این حقوقدان، خطر دین ناآگاهانه در جامعه را بیشتر از بی‌دینی معرفی کرد و افزود: دین را باید عمیقا شناخت و به مردم شناساند. در این صورت آمار جرم و جنایت در جامعه کاهش می‌یابد.
براساس گزارش مرکز خبر حوزه، وی با تاکید بر اینکه قضات باید الگوی شجاعت، معرفت و اخلاق در جامعه باشند، گفت: اگر فساد درون جامعه قضایی رخنه کند، کشور از دست می‌رود؛ لذا حفظ دستگاه قضا از هرگونه فساد، لازم و ضروری است.


 

حمله نیروهای امنیتی به تجمع بحرینی‌های معترض به صدور حکم اعدام برای چند فعال سیاسی

پس از انتشار خبر صدور حکم اعدام برای چهار فعال شیعه در بحرین، مناطق مختلف این کشور شاهد برپایی تجمعات اعتراضی و درگیری معترضان با نیروهای امنیتی بوده است.
به گزارش پایگاه خبری المحیط، نیروهای امنیتی با حمایت ارتش جهت سرکوب این تجمعات که از غروب روز گذشته آغاز شده بود وارد عمل شدند و با توسل به زور معترضان را متفرق ساختند.
درگیری های شب گذشته در مناطق مختلف بحرین از جمله منامه سبب شد تا امکان آغاز مجدد موج اعتراضات در بحرین به نگرانی اصلی محافل امنیتی و سیاسی این کشور تبدیل شود.
در تجمعات روز گذشته در شهر منامه، معترضان به سوی محله “ستره” جنوب منامه حرکت کرده بودند که محل سکونت یکی از چهار فعال محکوم به اعدام است اما نیروهای امنیتی با شلیک گلوله های پلاستیکی و گاز اشک آور مانع ادامه حرکت معترضان شدند و به زور آنان را متفرق ساختند.
در این درگیری چند نفر در اثر استنشاق گاز اشک آور دچار مشکلات تنفسی شدند. تجمعات اعتراضی آمیز شب گذشته در مناطقی چون “‌دیر”‌و “کرزکان” نیز به درگیری با پلیس انجامید.
هم زمان با آغاز موج جدید اعتراضات نیروهای امنیتی حضورشان را در روستاهای استان شمالی تقویت کردند تا مانع از حضور اهالی روستا در تجمعاتی شوند که برای برگزاری آن در منامه در اینترنت فراخوان داده شده است.
در همین حال شبکه تلویزیونی الجزیره به نقل از شاهدان عینی از هجوم نیروهای امنیتی بحرین به چند منزل و بازداشت چند شهروند خبر داد.



اسامی ۱۶۰ تن از بازداشت شدگان ۲۵ بهمن ۸۹

خبرگزاری هرانا – در پی تجمع ۲۵ بهمن سال گذشته صد‌ها تن از شهروندان توسط نیروهای امنیتی در تهران و شهرستان‌های مختلف بازداشت و روانه زندان شدند.
اما در این اسامی بسیاری از زندانیان گمنام نیز وجود داشت که هیچگاه از سوی مجامع حقوق بشری مورد توجه قرار نگرفت و تنها نام عده معدودی از فعالین شناخته شده بر سر زبان‌ها افتاد.
نهاد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران بنا بر رسالت خود اقدام به انتشار اسامی ۱۶۰ تن از شهروندان بازداشتی در بند ۲۴۰ زندان اوین نموده است که بسیاری از این افراد پس از گذشت زمان و در تاریخ‌های متفاوتی با قرار وثیقه و یا کفالت از زندان آزاد شده و یا جهت صدور حکم به بندهای عمومی این زندان منتقل شدند.

اسامی ۱۶۰ تن از شهروندان تهرانی که در بند ۲۴۰ زندان اوین محبوس بوده‌اند به قرار زیر است:

علی بهرامی، علی قاسم نی، علی عمرانی، علی حاج مولا حاجی، علی مورشدلو، علی شکار چی، علی رضا لازمی، علی رضا توکلی، علی رضا حسینی، علی رضا خسروی، علی رضا اسماعیلی، علی رضا گنج، علی رضا متولی، علی رضا کارگر، علی اکبر محمد‌زاده، علی اکبر کاظمی، امیر علی آقا، امیر جعفری، امیر هوشنگ نوایی، آرمان قوامی، آرمان قرابینی، آرمین معراجی، البرز محمد‌پور، اکبر امینی، عباس میرزا اردستانی، عباس حاجی آقایی، آقاجان هاشمی، آیدین ایرانخواه، اشکان سعیدی‌پور، اشکان فرزادی‌نژاد، عادل قبادی، اصغر بازرگانی، بهزاد علی اکبر‌پور، بهنیا مزارحی، بابک صادقی، دانیال کریمی، احسان فیضی حاج آقا، احسان حسین خانی، احسان غفاریان ماهی، احسان گودرزی، الیار مقیمی آذر، عماد قهرمانی، ارشاد مظلومی، فرهاد طاهری، فرهاد صفی‌زاده، فرید نوری، فرید سالس عموم، فرزاد محمدی، فرزاد شفایی، فریدون طارمیان، فریدون بیاتی، فرشاد فعلگری، غلام رضا عالم بیگی، حسن جوان مرد، حسن عبداللهی، حسین خلیلی، حسین بداغی، حسین بهادری، حسین سبحانی، هادی معینی، هادی جلیلی، هادی شاکری، حامد اسلامی، حامد مژدهی، حامد شاملو، حمید طاهریان، حمید حسین خانی، حمید حسین‌زاده، حمید رضا ملک محمدی، هاشم منطقی، هوشنگ اکبر، جواد شکوهی، کاوه رزاقی، کاوه فرداد، کاوه کرامتی، خشایار یوسفی‌زاده، محمد افخمی، محمد سالاری، محمد قره قزل، محمد کوچکی بارزی، محمد نراقی، محمد کتابی، محمد آوانکی، محمد آهی، محمد آبنیکی،، محمد عدلی، محمد افکاری، محمد بیات، محمد سالکی، محمد جم، محمد رضازاده، محمد مهدی مقدم، محمد رضا عرب، محمد امین خیری حبیب آبادی، محمد مهدی پیر مرادیان، محمد میلاد دار آفرین، محمد هادی نعیمی، محمد رضا عباسی، محمد علی ابراهیم دباغی، محمد محسن محمدی قویی، محمد علی لباسی، محمد حسین اقدم، مهدی عیوضی، مهدی ناجیان، مهدی روزه خانی، مهدی الماسی، مهدی شریفیان، مجید فیروزی، مجید چوپانی، مجید جلیلی، مجتبی کارگران، مجتبی حیدری، میلاد چنگیزی، میلاد اعظمی، محسن گورجی راد، محمود مقیمی، مالک سلیمانی، مسعود عبدالغنی، مهرداد خاکساری، میثم درویشی، معین میرزایی، ماکان تبرایی، نیکنام ریاحی، نیکنام فرخنده، ناصر معصومی، ناصر تقی‌زاده، نوید نوری، امید اکبری لو، پیمان اینانلو، پیمان رضا خانی، پیمان غلامی مالی دره، پوریا ابراهیمی، پدرام رفیع‌زاده، رضا امیری، رضا حمیدی، رضا حکم آبادی، رضا تقی‌پور، رضا حیدری، رامین پرچمی، رحیم آقایی، روزبه مرکب جم، سینا غفاری، سینا حیدری، سعید ابراهیمی، سعید علی رضا لو، سعید حقیقتی، سعید افغان، سعید چشم زارد امامی، سامان عباسیان، سیاوش رضایی، سید خلیل حسینی، سید احمد هاشمی، ستار اسماییلی، شاهین عظیم پناه، سلمان دستمالچی، تیرداد کیامنش، وحید صوفی، یوسف خمسه، یوسف باغبان، یاسر بخشی

شهروندانی که در بازه زمانی ۲۵ بهمن - ۲۹ اسفند ماه در تهران و شهرستان‌ها بازداشت شده‌اند می‌توانند با ایمیل زیر جهت معرفی و کمک حقوقی ارتباط حاصل نمایند.

Arrest@hra-news. org

روز جمعه بخش سوّم، تحلیل ها و آخرین گزارشات از اعتراضات، بازداشتها، زندان، و بیدادگاهها --- بیانیه ها

جعفر پویه
در آستانه روز جهانی کارگر، کارگران اکثر کارخانه ها و کارگاههای کشور با فقر و نداری روبرو هستند. برگزاری تجمع های اعتراضی و تحصن و راهپیمایی اشکال متفاوتی است که کارگران برای بلند کردن صدای خود به آنها دست می زنند. کارگران بسیاری به دلیل عوارض طرح هدفمندی یارانه ها از تعمین حداقل های معیشت خانواده های خود ناتوانند. بجز این به دلیل بحران موجود در کشور کارگران بسیاری پس از تعطیلی کارخانه ها بیکار شده اند و به لشگر بیکاران پیوسته اند. اتحادیه کارگران آزاد ایران گزارش داده است که 800 کارگر کارخانه کیان تایر برای چندمین بار در برابر ساختمان ریاست جمهوری اجتماع اعتراضی برپا کرده اند. تعطیلی کارخانه و بدون دستمزد ماندن مشکل اصلی این کارگران است.
همچنین کارگران شرکت سنگ آهن بافق بعد از اعتصاب یک روزه دست به راه پیمایی زده اند. کارگران ناز نخ قزوین نیز در برابر مجلس آخوندها به دلیل عدم دریافت چندین ماه دستمزد، تجمع اعتراضی برگزار کرده اند. اخراج بیش از 100 نفر از کارگران کارخانه پاک وش با خواباندن خط تولید اتفاق افتاده است.
بحران بوجود آمده پس ازطرح ضد مردمی هدفمندی یارانه ها یکی از علل این بیکاری و بی حقوقی کارگران است. موج گرانی در حالی امان کارگران و اکثریت مزدبگیران را بریده است که پس از چندین بار تکذیب توسط مقامات دولتی قیمت نان بین 25 تا 30 در صد گران شده است. این گرانی همزمان است با گران شدن قیمت اکثر کالاهای اساسی و مصرفی مردم. این درحالی است که دستمزد ناچیز کارگران نه تنها با خط فقر فاصله زیادی دارد بلکه توسط کارفرمایان نو دولت پرداخت نمی شود. پرداخت مبلغ ناچیزی توسط دولت به مردم نه تنها نمی تواند جبران این تفاوت قیمت ها را به نماید، بلکه این سیاست اقشار فرو دست را بیش از گذشته تحت کنترل دولت قرار می دهد.
هفت تشکل کارگری در داخل کشور در بانیه ای به مناسبت اول ماه می درخواست برچیده شدن بساط طرح هدفمندی یارانه ها را کرده اند. در بیانیه آنها آمده است: "طرح هدفمند کردن یارانه‌ها در حال تباه کردن بیش‌از پیش زندگی و معاش میلیون‌ها خانواده کارگری است و کسی حق اظهار نظر آزادانه در این مورد را ندارد".
طرح هدفمندی یارانه ها که پیشگیری راه لیبرالیسم بازار در کشور است، دست درازی به معیشت کارگران و مزدبگیران را بیش از بقیه کشورهای اجرا شده، به علت عدم کارشناسی درست توسط دولت، در پیش گرفته و نابودی زندگی آنان را دامن زده است. به همین دلیل کارگران بسیاری از واحدهای تولیدی کشور از جمله کاغذسازی پارس خوزستان، ایران خودرو، پتروشیمی تبریز، ذوب‌آهن اصفهان، اروند، شیمیایی رازی، مخابرات راه دور شیراز، ذوب فلزات ابهر، نساجی مازندران یا نیشکر هفت‌تپه به اعتصاب‌های چند روزه دست زده‌اند. دلیل این اعتراض‌ها، نارضایتی کارگران از دستمزد نازل، عدم پرداخت همین دستمزد ناچیز، فقدان امنیت شغلی و سیاست تعدیل و اخراج که از عوارض طرح هدفمندی یارانه و بحران ساختاری اقتصاد در رژیم ولی فقیه می باشد، بوده است.
در آستانه ماه می روز جهانی کارگر، برچیدن شدن بساط طرح ضد ملی هدفمندی یارانه ها، امنیت شغلی و حق تشکل از خواسته های اساسی کارگران است که باید به آن توجه اساسی صورت گیرد.


وضعیت و تلاش برای بهبود شرایط کار کارگران باربر

کمیته هماهنگی - 7 اردیبهشت
کارگران باربر که در کارگاه‌های آهن آلات ساختمانی و صنعنی واقع در مسیر کمربندی میدان جهاد تا سه راهی نایسر شهر سنندج مشغول به کار هستند، حدود 55 نفر می‌باشند.

این کارگران خارج از شمول قانون کار می‌باشند و کارفرماها با میل خود برای آنان دستمزد تعیین می‌کنند. هم چنین از حداقل مزایای قانونی مانند: بیمه‌ی تامین اجتماعی، سوانح و از کار افتادگی، حداقل دستمزد، حق بن مسکن و خواربار، ساعات کار قانونی، مرخصی و تعطیلات رسمی و ... برخوردار نیستند.

در سال 88 هیئت مدیره اتحادیه آهن فروشان نرخ تخلیه، بارگیری و حمل آهن آلات مختلف را طی نامه‌ای که درج شده اعلام کرده بود. با وجود شرایط سخت کاری و تورم موجود در جامعه، رکود در ساخت و ساز و تاثیر آن بر زندگی، کارگران باربر بارها به شکل انفرادی اعتراض کرده بودند اما موفق به افزایش دست‌مزدشان نشده بودند. به این علت کارگران طی اقدامی جمعی و خود جوش اقدام به جمع‌آوری طومار امضاء شده‌ای نمودند و خواهان افزایش نرخ دست مزد تخلیه و بارگیری از 4 تومان در ازاء هر کیلو به 6 تومان شدند و برای آن متحد شده و تلاش نمودند. اگر چه کارگران با کارفرما با دستمزد 5 تومان در کیلو به توافق رسیدند اما نشان دادند که اگر متحد باشند می‌توانند به مطالبات‌شانبرسند.

کار کارگران باربر در کارگاه‌های آهن فروشی، سخت و طاقت فرسا و پر مخاطره می‌باشد و ساعت کار آنان طولانی و درآمدشان بستگی به خرید و فروش دارد. اتحادیه کارفرمایان با وجود این شرایط هنوز در تعیین نرخ‌ها با نوعی کلاه‌برداری آن را کمتر از وزن واقعی تعیین نموده است و کارگران باید این را بهتر از قبل درک کرده باشند که کسی به غیر از خود و هم طبقه‌ای‌های‌شان برای آنان کاری نخواهد کرد. ما بر این باوریم که کارگران باربر تا با هم متحد نباشند و نمایندگان دلسوز و منتخب خود یا تشکل مستقل و خود ساخته نداشته باشند وضعیت‌شان زیاد تغییر نخواهد کرد. هم‌چنان شاهد غارت نیروی کارشان و تنها سرمایه زندگی‌شان توسط صاحبان سرمایه خواهند بود. هم‌چنین تاکید مه‌ینماییم کارگران تنها با اتحاد، هم بستگی و ایجاد تشکل‌های خودساخته، مستقل از دولت، کارفرما و انتخاب نمایندگان واقعی می‌توانند در این بازار بی‌رحم سودپرستی حداقل نیروی کار خود را با نرخی بالا برای ادامه زندگی بفروشند.





images25874.jpgدر روز جهانی کارگر، کارگران و هم طبقه‌ای‌هایشان در سراسر جهان، به یاد کارگران شیکاگو که به خیابان‌ها آمدند و به خاطر مطالبات‌شان جان باختند، رژه می روند.
این روز به عنوان یک سنت کارگری، روز کیفرخواست ما کارگران علیه تمامی بی‌حقوق هایی ست که سرمایه داری و سرمایه‌داران بر ما اعمال می‌کنند. ما کارگران جوشکار شهرک صنعتی و جوشکاران سیار شهر سنندج هم به استقبال اول ماه مه (۱۱ اردیبهشت)، روز جهانی کارگر می‌رویم. ما همچون هم طبقه‌‌ای‌های خود سازندگان نعمت‌های روی زمین هستیم اگرچه خود از آن بی‌بهره‌ایم. ساخت و سازهای صنعتی، آسمان خراش‌ها و آپارتمانها را ما کارگران جوشکار با تحمل سخت‌های کار و تنفس دود و هوای آلوده و بی‌خوابی ناشی از سوزش چشم‌های خسته‌مان می‌سازیم و با وجود این که از ابتدایی‌ترین حق خود، که همانا داشتن تشکلی مستقل، متشکل از نمایندگان واقعی ما کارگران و محلی برای تجمع و ابراز وجود خود بی‌بهره هستیم، اما باز ناامید نشده ایم و تلاش‌هایمان را دو چندان خواهیم کرد تا به یک زندگی شرافتمندانه و انسانی دست یابیم و یکصدا و یکپارچه خواسته ها و مطالبات‌مان را به شرح زیر در روز جهانی کارگر فریاد خواهیم زد:

  ۱- ما خواهان به رسمیت شناختن روز جهانی کارگر به عنوان روز رسمی و آزادی برپایی مراسم مستقل و با شکوه این روز هستیم.

  ۲- ما جوشکاران شهر سنندج باید از بیمه تامین اجتماعی و بیمه بیکاری برخوردار باشیم.

  ۳- جوشکاران باید طبق فهرست بهایی که نماینده خود جوشکاران در اتحادیه آن را تعیین می‌کنند. دستمزد دریافت کنند و این در صورتی است که این اتحادیه هیچ‌گونه سازماندهی در مورد تعیین دستمزدها انجام نمی‌دهد و شرایط لازم برای سوء استفاده کارفرمایان را فراهم ساخته است.

  ۴- ما خواهان تأمین مکان جهت ادامه کار از طرف مقامات ذیربط به دلیل عدم توانایی پرداخت اجاره کمرشکن محل کسب خود هستیم.

  ۵- ما خواهان منظور کردن کار جوشکاری به عنوان مشاغل سخت و زیان‌آور و برخورداری از شرایط بازنشستگی پیش از موعد می‌باشیم.

  ۶- ما خواهان حمایت دولت و سازمان بیمه تأمین اجتماعی از جوشکاران در مقابل حوادث ناشی از کار هستیم.

 ۷- ما کارگران جوشکاران حمایت خود را از دیگر کارگران برای به دست آوردن حقوق و مطالبات‌شان اعلام می‌داریم.
جمعی از جوشکاران شهرک صنعتی و جوشکاران سیار شهر سنندج
۳/۲/۱۳۹۰
 منبع: کمیته هماهنگی





۱۱a0125578.jpgاردیبهشت روزی است که زحمتکشان اراده دفاع از حقوق و منافع طبقاتی خود را آشکار می‌کنند. این روز در سراسر جهان کارگران، کار را ترک می گویند و برای مطالبه حقوق خود به خیابان‌ها می‌آیند و رژه می‌روند.
مانیز جمعی از کارگران خبازیهای شهر سنندج و حومه، همچون هم طبقه‌ای‌های خود در این روز خواستار افزایش دستمزدهای خود می‌باشیم، که بعد از طرح تحول‌‌اقتصادی (هدفمندکردن یارانه‌ها)، و با افزایش قیمت نان و در نتیجه آن کاهش سطح قدرت خرید مردم، دستمزد ما کارگران خباز، تقریباً به نصفِ دستمزد قبل از اجرای طرح موسوم به هدفمندکردن یارانه‌ها، رسیده است. بنابراین ما کارگران خباز برای بدست آوردن حقوق صنفی و انسانی خود خواستها و مطالباتمان را با شرکت در مراسم روز جهانی کارگر به شرح زیر اعلام می‌داریم  .

۱ـ ما کارگران خباز ضمن رد تعیین دستمزد از طرف نمایندگان دولت، کارفرما و نماینده فرمایشی کارگر (سه‌جانبه)، خواهان تعیین دستمزد توسط نمایندگان واقعی خود هستیم  .

۲ـ ما کارگران خواستار تعیین دستمزدهای خود بر اساس حداقل دستمزدهای قانونی می‌باشیم، نه دستمزد بر اساس میزان کار و   ...

۳ـ ما خواهان امنیت شغلی کارگران، در کارگاه‌های زیر پنج نفر و بردن آن زیر شمول قانون کار می‌باشیم  .

۴ـ ما خواستار اجرایی کردن کامل قانون مشاغل سخت و زیان‌آور، برای کلیه کارگران خبازیها هستیم و می‌خواهیم از شرایط بازنشستگی پیش از موعد بهره‌مند شویم .

۵ـ ما خواستار لغو تعهد گرفتن از کارگران از قبیل چک، سفته و برگ‌های سفید امضاء از طرف کارفرما هستیم.

۶ـ ما خواهان به رسمیت شناختن روز جهانی کارگر بعنوان روز تعطیل رسمی و برپایی مراسم مستقل آن روز می‌باشیم.

۷ـ ما کارگران خباز بدین وسیله حمایت خود را از دیگر کارگران که خواهان بدست آوردن مطالباتشان هستند، اعلام می‌داریم.
جمعی از کارگران نانوایی‌های شهر سنندج و حومه

۳/۲/۱۳۹۰
منبع:کمیته هماهنگی


سرمقاله لوموند، 26 آوريل 2011 
برگردان : سيامند
در سوريه، اگر اصطلاح مورد استفاده‏ی سازمانِ ديده‏بان حقوق بشر را تکرار کنيم، سرکوب به «قتلِ عام» تبديل شده است. شمارِ کشته‏گان به صدها تن رسيده و مجروحين، هزارانند. رژيم پرزيدنت بشارالاسد، که از يک ماه و نيمِ پيش با جنبش انقلابیِ بزرگِ عربی روبرو شده، با خشونت به پاسخ‏گويی برخاسته است. و از مصونيتی بين‏المللی که پيش از او نه حسنی مبارکِ مصری، نه معمر قذافیِ ليبيايی، و نه حتی بن علیِ تونسی از آن برخوردار بوده‏اند، سود می‏برد... يک استثنای عجيبِ سوری در اين جا حکمفرماست.
دوشنبه 25 آوريل، «اوج» چهار روز سرکوب خونين در سراسر کشور، رژيم تانک و پياده نظام فرستاد تا ساکنان شهرِ کوچکِ درعا را تنبيهی سخت و سنگين کنند. شهری واقع شده درمنتهی‏اليه جنوب کشور ؛ از آنجا که درعا اولين شهری بود که حکومت را به چالش طلبيد، «هزينه‏اش را می‏پردازد».
معدود گزارشات رسيده از کشوری غيرقابلِ دسترسی برای مطبوعات [بين‏المللی] خبر از صحنه‏های ترور و وحشت می‏دهد. جريانِ برق و تلفن قطع شده‏اند. ابری سنگين و ضخيم مرکز شهر، جايی که صدایِ انفجاراتی سنگين به گوش رسيده، را پوشانده است.
شايد بشارالاسد تصميم گرفته با درهم شکستنِ نافرمانی «نمونه»ای از درعا برای ديگران درست کند، به همان روشی که پدرش برای مهار و متوقف کردن عصيانی که پيش از آن شروع شده بود، شهر حما را در فوريه‏ی 1982 به خاک و خون کشيد – با هزاران کشته- .
هجوم به درعا در پیِ حمامِ خونِ روز جمعه 22 آوريل رخ می‏دهد. در اين روز، در زمانِ خروج از [مراسم] نماز تظاهرات در عمده شهرهای کشور ده‏ها هزار تظاهر کننده ی صلح جو را گرد آورد. نيروهای مسلح لباس شخصی و نظاميان، بدون هيچ هشدار و اخطاری بر روی آنها آتش گشودند : حدود صد نفر کشته شدند. به اين ترتيب شمار کشته گان سوری زيرِ آتش گلوله‏های رژيم طی يک ماه و نيم به نزديک به 400 نفر رسيد.
سرکوب در مصر اين تعداد کشته به دنبال نداشت، حتی [شمار کشته گان] در ليبی، به اين حد نرسيد تا «جامعه‏ی بين‏المللی» بسيج شود. دو معيار سنجش متفاوت ؟ بله. چرا که وزنِ دمشق روی توازنِ استراتژيک منطقه‏ای «بيشتر» از قاهره يا تريپولی است.
از حکومت خاندانِ الاسد چهل سال می‏گذرد- بشار در سالِ 2000 جانشين پدرش، حافظ شد- اين خانواده به اقليتِ علوی (يکی از شاخه‏های اسلام شيعی) اين کشور تعلق دارند ؛ آنها با حمايت ديگر اقليت‏ها، مسيحيان و دروزها بطور ويژه، در قدرتند.
اين خاندان روابطی بسيار نزديک با جمهوری اسلامی در ايران تنيده است. متحدِ حزب‏اله شيعه در لبنان است. روابطِ اقتصادی بسيار مهمی با ترکيه برقرار کرده. کشور را با مشتِ آهنين در دست خود گرفته، و با ترور، خودکامگی و فساد خود را به اکثريتِ سُنی مذهب کشور تحميل کرده است.
اما تضمين کننده‏ی نوعی ثباتِ منطقه‏ای است که همه به نوعی به آن وابسته‏اند – از آنکارا تا واشنگتن، از رياض تا اورشليم. از ميان رفتنش، گويا، راه را برای اخوان المسلمين، که در ميانِ سنی مذهب‏ها فعال است، باز خواهد گذاشت. پس آنچه را که در قاهره و تريپولی محکوم می‏کرديم، در دمشق بر آن چشم پوشيده و مورد اغماض قرار می‏دهيم.
به اين خوش رويی و ملاطفت بايد پايان داد. در هنگامِ عذاب و مصيبتِ درعا، می‏بايست که رژيم بشارالاسد را منزوی و مجازات کرد.
برگردان : سيامند



مشروطه خواهی و جنبش سبز پس از داریوش همایون *

مهدی الیاسی
مرگ شادروان داریوش همایون را می‌توان یکی از لحظات دشوار جنش دموکراسی خواهی ایران دانست. او که فعالیت‌های سیاسی‌اش را در ایران اشغال شده و بی‌ثبات پس از شهریور بیست‌، در کادری ملی و با دغدغه حفظ تمامیت ارضی آغاز نمود ، در قامت کوشنده‌ای لیبرال دموکرات دفتر ایام را به پایان برد. شروعی شورمندانه و پایانی نیک. آغازی مبتنی بر دغدغه ایران و پایانی مبتنی بر دغدغه آزادی و ایران. این دو خصیصه او را به کوشنده ای از تبار روشنفکران صدر مشروطه بدل ساخت.
همایون، مشروطه‌خواهی بود که مشروطه را بار دیگر در معنای اصیلش طرح نمود. واکاوی کوشش‌های وی، به انباشت تئوریک و شناخت یکی از اضلاع جنبش سبز یاری می‌رساند:
الف - یکی از دوگانه‌های پس از انقلاب، شکاف مشروطه‌خواهی/جمهوریخواهی بوده‌است. مشروطه‌خواهان (هواداران تأسیس مجدد نظام پادشاهی در ایران) اولین اپوزیسیون طبیعی جمهوری اسلامی (حکومت برخاسته از پیروزی جنبش اسلام سیاسی در انقلاب 57) بودند. انقلاب اسلامی در حوزه نظر، ایده سلطنت را مخدوش و ناموجه جلوه داد و در حوزه عمل نیز نظام پادشاهی مستقر را از میان برد. اما ماه عسل انقلابیون (مخالفان نظام پادشاهی) که مصلحت را در وحدت حول آیت‌الله‌خمینی دیده‌بودند ، بسیار زودتر از آنچه تصور می‌شد به عصر جدل، وارد شد.
ب- بنیانگذار جمهوری اسلامی، مخالفانش را به پذیرش هژمونی ایشان دعوت نمود که از سوی فعالان طیف‌های مختلف سیاسی، بی پاسخ ماند. روند ریزش در خانواده انقلاب از همان سال‌های ابتدایی آغاز شد. طیف وسیعی از روشنفکران و کنشگران سیاسی از نحله‌های مختلف فکری، از مجاهدین و چریک‌های فدایی تا بازرگان و بنی صدر‌، که زمانی خود را انقلابی و بعضا چون نورالدین کیانوری، پیرو خط امام می نامیدند، از خانواده انقلاب خارج شده و از سوی حکومت با بازماندگان نظام پادشاهی یکسان تلقی شده و همگی ضد انقلاب نام گرفتند. پاریس و لندن و برلین به محل تجمع مخالفانی بدل شد که زمانی آیت‌الله‌خمینی را امام می‌نامیدند و اینک قصد سرنگونی میراث او را داشتند.
عموم این مخالفان به مرور با عدول نسبی از ایدئولوژی (سوسیالیسم، ناسیونالیسم، اسلام سیاسی و غیره) و برتری دادن به دموکراسی در اهداف سیاسی‌شان و به قصد کسب هویتی تازه، خویش را جمهوری‌خواه نامیدند. این گونه بود که پس از چندی در میان مخالفان نظام حاکم، دو جناح سلطنت‌طلب/جهموری‌خواه شکل گرفت که البته هر دو جناح تحولات بسیار، چه در حوزه اندیشه و چه در مواضع سیاسی را تجربه نموده‌اند.
ج - دوگانه مشروطه‌خواهی/جمهوری‌خواهی، نزاعی بی معنا و شکافی ناشی از سوء تفاهم است. اگر ظلم به واژه‌ها را از مظالم بدانیم، ستم به واژه‌هایی چون "مشروطه" و "جمهوری" یکی از مصادیق آن است. معنای مشروطه، تحدید حدود قدرت و تعریف حقوق و آزادی‌های شهروندان در چارچوب نظمی قانونی است. حکومت قانون، (قانون مؤید آزادی) اساس مشروطه است. بنا بر این تعریف، تمامی جمهوری‌ها می باید مشروطه باشند. البته جمهوری‌خواهی در سنت فکری جمعگرا، با مشروطه بیگانه است. در این روایت از جمهوری ، نهادهای برخاسته از خواست مردم دارای اختیاراتی بسیار گسترده تلقی می‌شوند. پارلمان در وضع قانون همان قدر اختیار دارد که یک پادشاه مستبد. پارلمان می‌تواند اعدام مخالفان را تصویب نماید، به نمایندگی از اراده ملت حکم به مصادره اموال و دارایی‌های مردم بدهد، قراردادهای حکومت و شهروندان را به‌صورت یک جانبه ملغی نماید و آزادی‌های عمومی را به نمایندگی از "اراده جمهور" محدود کند. به‌راستی این قبیل اختیارات چه تفاوتی با اختیار یک پادشاه مستبد دارد؟ آیا اختیارات گسترده یک پادشاه صرفا به این خاطر که آن پادشاه غیر انتخابی است، مذموم می باشد؟ یا اساسا این حد از اجازه اعمال قدرت، نادرست است؟ خواه پادشاه باشد یا مثلا نهاد پارلمان در یک جمهوری؟
مشروطه در معنایی اصیل، محدود کردن قدرت اشخاص و نهادها بر پایه حکومت قانون است. با این تعریف نه می‌توان هواداران پادشاهی مطلقه را مشروطه‌خواه نامید و نه می‌توان کسانی را که صدای مردم را صدای خدا می‌نامند و لابد نهادهای برخاسته از " اراده عمومی " را بلندگوی صوت خدا می‌دانند، جمهوریخواه دانست. مشروطه در سنت فکری آزادیخواهی، حکومت قانون به قصد گارانتی آزادی و لازمه یک جمهوری با کیفیت است.
نقش و اهمیت داریوش همایون در جنبش سبز از آنجا اهمیت می یابد که کوشش‌های تئوریک وی که عمدتا در پایگاه اینترنتی "تلاش" انعکاس می یافت و فعالیت‌های سیاسیش که در چارچوب حزب مشروطه انجام می‌گرفت، کوششی راهگشا در ارتقای مفهوم مشروطه خواهی بود. تلاش‌های وی، مشروطه خواهی را از واژه ای که صرفا اسم مستعار سلطنت طلبی بود به معنای حقیقی اش در گفتمان لیبرال نزدیک ساخت. داریوش همایون در این مسیر تا آنجا پیش رفت که گفت: پادشاهی برای ما همه چیز نیست اما لیبرالیسم برای ما همه چیز است.
تأثیر پذیری از لیبرالیسم جزیره و محافظه کاری موجود در این سنت فکری، نگاه همایون به مفهوم سلطنت را شکل می‌داد. او به نهاد سلطنت نه به عنوان منبع قدرت که به مثابه میراثی فرهنگی و فصل مشترک ایرانیان می‌نگریست.
مقالات به جا مانده از او گویای این است که ایشان برخلاف برخی نگاه‌های سطحی موجود، آموزه‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی لیبرالیسم را با شناختی عمیق، پذیرفته بود و به نتایج و پیامدهای حاصل از آن آگاهی و باور داشت. حزب او (حزب مشروطه) برخلاف برخی از هواداران نظام پادشاهی که بازگشت به سلطانیسم را در سر می‌پرورانند، چه در مرامنامه و چه در فعالیت‌های سیاسی، آشکارا نیرویی دموکراسی‌خواه است که متاثر از آموزه‌های داریوش همایون در تحولی نهایی که نشان از تحول در نظام باورها و مضامین اعتقادی داشت، به حزب لیبرال دموکرات تغییر نام داد. کوشش‌های همایون و میراث سیاسی‌اش موجب شد برخی از فعالان سیاسی ایران از ملی‌گرایان رویالیست و اقتدارگرا به ملی‌گرایان لیبرال و دموکراسی خواه بدل شوند. این کوشش ها به کمرنگ شدن شکاف مشروطه خواه/جمهوریخواه، بسیار یاری رسانده است.
میراث فکری و سیاسی داریوش همایون می‌تواند زمینه‌ساز یکی از طیف‌های دموکراسی‌خواهی و یکی از رنگ‌های رنگین کمان جنبش سبز باشد و بر تنوع و گستره پوشش این جنبش بیفزاید. البته این روندی است که تداوم آن، اعتباربخشیدن به آموزه‌های داریوش همایون و تعمیق و گسترش آن طرد بقایای رویالیسم اقتدارگرا، از سوی فعالان مشروطه خواه را طلب می‌کند.
• این مقاله برای جمهوری خواهی ارسال شده است




جواد ذوالفقاري: عروسک‌باز در صندوق عدم


نوشتۀ فرید وهابی
جواد ذوالفقاري یکی از چهره‌های بزرگ نمایش عروسکی ایران، پس از یک بیماری طولانی، روز چهارشنبه هفتم اردیبهشت از دنیا رفت. وی همچنین در عرصۀ نشر و صنعت ایران‌گردی کارنامۀ پرباری دارد. مراسم تشييع او روز شنبه دهم ارديبهشت از مقابل تالار وحدت آغاز خواهد شد.
در ایران امروز، هنرمندان و اندیشمندان اصیل معمولاً از رسانه‌های فراگیر غایب‌اند و به همین دلیل هم در بین مردم عادی چندان شناخته‌شده نیستند. با این حال، شهرت حرفه‌ای و نیکنامی، در درازمدت، بدون سر و صدا، در لایه‌های مختلف جامعۀ ایرانی نفوذ می‌کند. چنین است که در روزهای تشییع جنازۀ بزرگان، ناگهان جمعیتی غریب و بی‌شمار، مرکب از خاص و عام، بی‌سواد و روشنفکر، به دنبال پیکر بی‌جان به راه می‌افتد و ناظران را انگشت به دهان می‌کند که "مگر طرف که بود"؟
***
استادی نه چندان سالخورده
با معیارهای دنیای امروز جواد ذوالفقاری را باید جوانمرگ دانست. او در سال ۱۳۳۱ در همدان به دنیا آمد و ۵۹ سال بعد، به علت سرطان کبد، در منزل خود در تهران از دنیا رفت.
با وجود سن کم، ذوالفقاری را بارها "پیش‌کسوت" و "استاد" نمایش عروسکی نامیده‌اند. حميد شاه آبادی، معاون هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، در پيام تسلیت خود ذوالفقاري را "معلم نسلي از هنرمندان تئاتر ايران" دانسته که خود از "تاثيرگذارترين افراد در حوزه هنر ايران هستند". ذوالفقاري همچنین یکی از نخستین کسانی است که برای ایجاد جشنواره تئاتر عروسکی دوندگی و پافشاری کرد.
خود وی جایی گفته است که از سال ۱۳۵۲ به فکر اجرای نمایشی بر اساس داستان سمک عیار بوده... پس پیداست که کار خود را درجوانی شروع کرده است. دلیل دیگر این تصویر "پیر" و "پیشکسوت" که به شخصیت او چسبیده بود، تدریس در دانشگاه است. ذوالفقاری از آن دسته استادانی بود که دانشجوها دوستشان می‌دارند و از حضورشان تغذیه می‌کنند. بیان شیرین، تسلط و دانش حرفه‌ای، فرهنگ وسیع و در عین حال شرم و فروتنی وسواسی، محضر او را دلپذیر می‌کرد و جوانان را سخت تحت تأثیر قرار می‌داد.
به لطف همین آرامش ذاتی، که شاید در جامعۀ کنونی ایران نشانۀ فراست و زیرکی باشد، کار خود را بی‌سر و صدا و در عین حال با پیگیری غریبی پیش می‌برد. اگر این پیگیری نبود، شاید هیچیک از نمایش‌هایش به مرحلۀ اجرا نمی‌رسید، مؤسسه‌اش به اسم "نوروز هنر" موفق به نشر هیچ کتابی نمی‌شد و فعالیت‌هایش در عرصۀ ایران‌گردی بی‌ثمر می‌ماند.
اما ذوالفقاری همۀ این کارها را کرد، آن هم در دشوارترین دوران جمهوری اسلامی. کار نشر را طاقت‌فرسا می‌دانست ولی کتاب‌هایی که از "نشر نوروز هنر" بیرون آمد، عملاً کتاب درسی دانشجویان رشته‌های هنری می‌شد. به رغم همۀ مشکلات و ایرادهای وزارت ارشاد، نمایش‌هایی را تهیه و کارگردانی کرد که برخی از آنها، مثل "بز زنگوله به پا" و "کدو قلقله زن"، بدون شک از شاهکارهای تئاتر عروسکی ایران محسوب می‌شوند.

از ایران‌گردی تا صحنۀ بین‌المللی
در کنار همۀ این فعالیت‌ها، ذوالفقاری در حرفۀ دیگری نیز خبره بود که کمتر شناخته شده است: او در طول سال‌ها صدها و شاید چند هزار جهانگرد خارجی را در چارچوب برنامه‌های ایران‌گردی به چهارگوشۀ مملکتش فرستاد و گاه خود به عنوان مسئول تور و راهنما آنان راهمراهی کرد. فرانسه و انگلیسی را با حجب فراوان و طمأنینه صحبت می‌کرد و در روابطش با غربیان خیلی زود تحت تأثیرشان قرار می‌داد. انگیزۀ اصلی او در کار ایران‌گردی، شاید بیش از درآمد مادی، عشق به مملکت و مناظر و بناهای تاریخی آن بود. با جاده‌های طولانی وخلوت ایران انس داشت و بارها راه‌های دور و شهرهای کوچک فلات را دوره کرده بود.
اما سال‌های آخر تقریباً دست از این کار وقت‌گیر برداشت و تمام وقت خود را صرف فعالیت‌های گوناگون پیرامون نمایش عروسکی و کتاب ‌کرد. ذوالفقاری در عرصۀ تئاتر عروسکی، یک "شخصیت بین‌المللی" به حساب می‌آمد.
فهميه ميرزا حسيني، هنرمند ایرانی وعضو گروه تئاتر «درخت سيب» به خبرگزاری ايسنا گفته است: "دوستان و نمايشگران غيرايراني كه جواد ذوالفقاري را مي‌شناختند، بعد از مطلع شدن از حال ايشان، سيل پيام‌هاي دوستانه خود را از سراسر جهان براي آرزوي سلامتي اين استاد نمايش عروسکي به ايران ارسال كردند".
به گفتۀ خانم فهميه ميرزا حسيني، اهل هنر و نمایش از کشورهای ایرلند، هند، صربستان، پاکستان، چين، کرواسي، ايتاليا، آمريکا ، استراليا، لهستان، کانادا، آلمان، برزيل ،چين،بلاروس، تايوان، هلند، اسپانيا، اندونزي و ... برای ذوالفقاری آرزوی سلامتی کرده بودند.
خبرگزاری ایسنا می‌نویسد که، یکی از هنرمندان بلاروس در پیام خود خطاب به جواد ذوالفقاری نوشته است: "اين روزها ما به تو نياز داريم و تو به عروسکها. پس هر روز براي بهبودي سريع تو دعا مي‌کنيم".
هنر و سیاست
Augusto Boal- آوگوستو بوآل
ذوالفقاری از تحولات هنر نمایشی در جهان آگاه بود و با برخی بزرگان دنیای تئاتر تماس و دوستی داشت. او بخصوص احترام زیادی برای آگوستو بوآل*، هنرمند برزیلی قائل بود و چنان که در یکی از مصاحبه‌ها گفته است، با وی ارتباط داشت. او همراه با مریم قاسمی، کتاب بوآل تحت عنوان "تئاتر مردم ستم‌دیده" را ترجمه و منتشر کرد (نشر نوروز هنر-۱۳۸۳) . گویا اجازۀ ترجمۀ کتاب را از خود بوآل گرفته بود.
جالب اینجاست که بوآل، که برای ذوالفقاری نوعی سرمشق بود، معمولاً یک هنرمند سیاسی تمام عیار شناخته می‌شود.
در مصاحبه‌ای با کتاب هفته، ذوالفقاری در بارۀ سیاست وهنر می‌گفت: "از دیدگاه هنر، سیاست به معنی حمایت یا دفاع از یک حزب، یک جناح یا حکومت نیست. بلکه هنر سیاسی کوشش دارد به علل پیدایی یک رویداد و چگونگی آن بپردازد. مثالی می‌زنم: سرگئی ابراتسف، یکی از بزرگ‌ترین نمایشگران عصر حاضر، با تشکیل اتحاد جماهیر شوروی آغاز به فعالیت کرد، به این نظام معتقد بود و طرفدار جدی آن. اما تا زمان مرگ، همزمان با فروپاشی شوروی، هرگز عضو حزب کمونیست نشد".
جملات اخیر همان خط مشی ذوالفقاری نیز هست. او کار خود را می‌کرد و تمام ظرافت و تیزهوشی‌اش را به کار می‌برد تا با موانع دست و پاگیر سیاسی رایج در ایران رو در رو نشود. تنها انتظارش هم از "مقامات"، این بود که بگذارند کارها برای مردم روی صحنه بیاید. بارها گفته بود که باید به گروه‌ها "امکان اجرای عمومی" داده شود. او توقع دیگری از نهادهای دولتی نداشت و می‌دانست که همۀ کارها را باید فقط به همت خود به انجام برساند.
حدود دوسال قبل، وی کتاب دیگری از بوآل را به نام "تئاتر قانون‌گذاری – بهره‌گیری از نمایش در کار سیاسی" ترجمه و منتشر کرد.
در بارۀ بوآل می‌گفت: "نظریه‌های بوآل برایم همیشه جذاب بوده است. حتی در نمایش آخری که کارگردانی کردم براساس نظریه‌های نمایشی او، به تماشاگران اجازه حضور در نمایش دادم به صورتی که تماشاگران عروسک به دست می‌گرفتند، روی صحنه می‌آمدند و بازی می‌کردند".
دو سه سال پیش، ذوالفقاری و برگزارکنندگان از بوآل دعوت کردند که به مناسبت جشنواره به تهران بیاید. اما او هم بیمار بود. آگوستو بوآل هم عاقبت از سرطان مرد.
ذوالفقاری در اواخر عمر برای دریافت اجازۀ نمایش سمک عیار بسیار انتظار کشید و با مشکلات فراوان مواجه شد. اما این بار هم کار را پیش برد. اینک با این که عروسک‌گردان از دنیا رفته، نمایش سمک عیار همچنان روی صحنۀ تالار مولوی اجرا می‌شود.
***
قبلاً قرار بود که هنرمندان تئاتر عروسكي روز يكشنبه ۱۱ ارديبهشت ماه، در تالار مولوی، براي جواد ذوالفقاري مراسم بزرگداشتي برگزار كنند. گویا تصمیم گرفته شده که این مراسم به رغم غیبت وی، برگزار گردد.
فريبا رئيسي یکی از هنرمندان نمایش عروسکی، با اشاره به طنز همیشگی ذوالفقاری به خبرگزاری ایسنا گفت: "آقاي ذوالفقاري آدم خيلي شوخي بود... گذاشت تا تمام برنامه‌هاي بزرگداشتش را براي روز يكشنبه برنامه‌ريزي كنيم و بعد همه ما را باز هم سر كار گذاشت"...
 





احتمال حضور احمدی نژاد در یک برنامۀ تلویزیونی در هفتۀ آینده
محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری اسلامی ایران- تصویر آرشیوی
نوشتۀ فواد روستائی
محمود احمدی نژاد- رئیس جمهوری اسلامی ایران- که از یک هفتۀ پیش به این سو بدون ارائۀ هیچ توضیح و دلیلی از صحنۀ سیاسی کشور ناپدید شده است، به گفتۀ شماری از رسانه های ایرانی قرار است در هفتۀ آینده در یک برنامۀ تلویزیونی با مردم گفتگو کند.
خبرگزاری فرانسه در گزارشی که به ناپدید شدن احمدی نژاد و عدم شرکت او در جلسات هیأت دولت اختصاص داده است یادآور می شود که شماری از روزنامه ها و سایت های اینترنتی به نقل از محمد رضا میر تاج الدینی، معاون پارلمانی رئیس جمهوری، از این برنامۀ تلویزیونی در هفتۀ آینده خبر داده اند.
این خبرگزاری بلافاصله بر این نکته انگشت می گذارد که با وجود اعلام این مطلب از سوی معاون رئیس جمهوری، رسانه های رسمی رژیم که از آغاز ناپدید شدن محمود احمدی نژاد در این مورد سکوت اختیار کرده اند خبر برنامۀ تلویزیونی هفته آینده را تأیید نکرده اند.
محمد رضا میر تاج الدینی ضمن اعلام خبر برنامۀ تلویزیونی افزوده بود که اظهارات رئیس جمهوری در این برنامه یک بار دیگر همگان را راضی خواهد ساخت.
مخالفان محمود احمدی نژاد بدون آن که به وجود یک بحران شدید در رأس نظام اعتراف کنند در طول هفته ای که گذشت تمامی حملات خود را متوجه اسفندیار رحیم مشائی، رئیس دفتر و مشاور او، کرده اند.
خبرگزاری فرانسه پس از اشاره به این که رحیم مشائی متهم است که عامل اصلی برکناری حیدر مصلحی از وزارت اطلاعات از سوی محمود احمدی نژاد بوده است اضافه می کند که تندروهای رژیم مشائی را "منحرف" و "خطری" برای نظام معرفی کرده اند.
در این میان یک سایت اینترنتی نزدیک به دولت به نام "هفت صبح" دیروز پنجشنبه نوشت مخالفان دولت احمدی نژاد برنامۀ زندۀ تلویزیونی رئیس جمهوری را منوط به موضع گیری سریع وی کرده اند.
پس از ابقای حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات، در مقام خود به وسیلۀ آیت الله خامنه ای که با صدور حکمی در پی اعلام قبول استعفای او از سوی احمدی نژاد صورت گرفت ، محمود احمدی نژاد در این مورد سکوت کرده است.
البته طرفداران محمود احمدی نژاد نیز در این میان ساکت ننشسته اند و در پاسخ به حملات تند مخالفان او از خود واکنش نشان داده اند.
به عنوان نمونه، گروهی از هواداران او در یک سایت اینترنتی به نام "آئین نیوز" به انتشار نامه ای سرگشاده دست زده و از جمله اعلام کردند در برابر "لشکر تا بن دندان مسلحی" که در پی از میدان به در کردن دولت است ایستادگی کرده و این لشکر را نابود خواهند کرد.
 




"اسلام درآمدزا" و "قدرت ساز"، معجزه ی فقیهان

طرح مسأله: طرح مدعای "یا علی" گفتن سلطان علی خامنه ای در زمان به دنیا آمدن از سوی امام جمعه ی قم و طرح مدعای دیدار او با امام زمان از سوی امام جمعه ی تهران، موجی از بحث و گفت و گو پدید آورد و طنزهای بسیاری آفرید. اگر چه ماکس وبر مدعی بود که علم تجربی مدرن عالم را اسطوره زدایی/ افسون زدایی کرده است، اما همچنان با فرایند بازافسونی کردن عالم و آدم مواجه هستیم. آیت الله وحید خراسانی مدعی است که خداوند در طول تاریخ 124 هزار پیامبر فرستاده تا کارهایی انجام دهند، امام زمان همان کارها را با یک دست روی سر کسی گذاشتن انجام می دهد. آنچه همه ی پیامبران داشتند، امام زمان به تنهایی دارد. او مظهر تمام اسمای حسنای هزارگانه ی خداوند است[1].
ایده ی نجات دهنده در ادیان مختلف وجود دارد. اینکه در پایان نجات دهنده ای از دل همین دین(هر دینی) پا به عرصه می گذارد که جهان را سرشار از عدالت و رحمت می کند، امید بخش و آرامش دهنده است. این ایده ی ارزشمندی است که حداقل ادیان ابراهیمی دنبال می کنند. اما شیعیان دوازده امامی مدعای دیگری دارند. پس از درگذشت امام یازدهم، پیروانشان به چهارده فرقه تقسیم گردیدند و دو فرقه ی از آنها مدعای فرزند داشتن ایشان را مطرح نمودند. یکی از آن دو مدعی شد که ایشان فرزندی داشته که در نیمه ی شعبان 255 ق به دنیا آمده، در سال 260 ق پس از درگذشت پدرش در 28 سالگی مخفی/غائب شده و همو امام زمان است. اما گروه دوم مدعی شد که یکی از کنیزان آن امام حامله اند و فرزندی بدنیا خواهند آورد که همو امام زمان است.
آنان که مدعی شدند امام یازدهم فرزندی داشته که همو امام زمان است، باید مدعای خود را با شهادت دیدن آن فرزند تأیید می کردند و حداقل چهره ای از آن موجود مقدس/الهی به تصویر می کشیدند. اولین حدیث کلینی در اصول کافی، باب"در نام کسانی که او را دیده اند"، روایت می کند که عبدالله بن جعفر حمیری از ابوعمرو می پرسد که آیا تو به چشم خود جانشین امام حسن عسکری را دیده ای؟ ابوعمرو در پاسخ می گوید:
"آری به خدا و گردنش مانند این است. و با دست خود اشاره کرد"[2].
در جامعه ی قبائلی مردسالار، "گردن کلفت بودن" ارزش به شمار می رفته است. به همین دلیل، مدعی امام زمان را فردی "گردن کلفت" به تصویر می کشد. چهارمین حدیث نیز به نقل از حمدان قلانسی، روایت می کند که عمری به او گفته که امام عسگری در گذشت: "ولی میان شما بجا گذاشته کسی که گردنش مانند این است و به دست خود اشاره کرد"[3].
محدثین نوشته اند که پدر علی احمدبن ابراهیم بن ادریس نیز بعد از وفات امام حسن عسکری امام زمان را دیده در حالی که: "قد رسایی داشت"[4]. روایت یازدهم مدعی است که مأمور سلطان پس از وفات امام یازدهم جهت بازدید به منزل ایشان رفته و امام دوازدهم را "طبرزین در دست" می بیند"[5]. اما محمدبن اسماعیل بن موسی بن جعفر مدعی است که امام زمان را دیده در حالی که: "او هنوز پسر بچه ای بود"[6]. محدثین به نقل از امام رضا هم گفته اند که ایشان درباره ی سیمای امام زمان فرمود:
"حضرت قائم كسى است كه وقتى ظهور مى‏كند، در سن پيران است؛ ولى به نظر جوان مى‏آيد. اندامى قوى و تنومند دارد؛ به‏ طورى كه اگر دست را به سوى بزرگ‏ترين درخت دراز كند، آن را از ريشه بيرون مى‏آورد و اگر ميان كوه‏ها فرياد برآورد، صخره‏ها مى‏شكند و از جا كنده مى‏شود. عصاى موسى و انگشتر سليمان همراه اوست"[7].
نه تصویرهای ارائه شده یکسانند، نه طول عمری(30 ساله، چهل ساله، 60 ساله) که برای آن موجود مقدس ادعا می شوند بیانگر عدد واحدی است. اما مسأله، فقط مسأله ی امام زمان نیست. فقیهان در طول تاریخ داستان های بسیاری از ارتباط خود با ائمه برساخته اند. این ارتباط ها را نمی توان به معنای دقیق کلمه معجزه به شمار آورد(چون بنابر ادعا معجزه شأن پیامبران است)، بلکه حداکثر کرامت نامیده می شوند. بدین ترتیب، موضوع این نیست که مریدان علی خامنه ای برای او داستان سازی می کنند، تاریخ فقاهت، سرشار از چنین داستان هایی است. در اینجا به چند مورد از بزرگان این سنت اشاره خواهیم کرد:

یکم- کمک امام زمان به شیخ مفید: فقیهان داستان های زیادی از ارتباط شیخ مفید(413- 338 ق) با امام زمان نقل کرده اند. آنان مدعی شده اند که شیخ مفید تنها کسی است که در دوران غیبت کبری چندین نامه از امام زمان دریافت کرده است. امام زمان دائماً به شیخ مفید کمک می کرده است. به عنوان نمونه، یک زن حامله می میرد. از شیخ مفید سئوال می کنند:
"آیا باید شکم ضعیفه را شکافت و طفل را بیرون آورد، یا اینکه با آن حمل، او را دفن کنیم؟ شیخ فرمود: با همان حمل، او را دفن کنید. آن مرد برگشت. در اثنای راه دید که سواری از پشت سر می تازد و می آید. چون به نزدیک رسید، گفت: ای مرد، شیخ فرموده است که شکم آن ضعیفه را شق کنید و طفل را بیرون آورید و ضعیفه را دفن کنید. آن مرد چنین کرد. بعد از چندی، ماجرا را برای شیخ نقل کردند. شیخ فرمودند که: من کسی را نفرستادم و معلوم است که آن کس، حضرت صاحب الزمان بوده، الحال که در احکام شرعیه خبط و خطا می نماییم، همان بهتر که دیگر فتوا نگوییم. پس در خانه بر بست و بیرون نیامد. ناگاه از حضرت صاحب الامر توقیعی بیرون آمد به سوی شیخ که: بر شماست این که فتوا بگویید و بر ماست که تسدید کنیم شما را و نگذاریم که در خطا واقع شوید. پس شیخ بار دیگر به مسند فتوا نشست. و باید دانست که توقیع در ایام غیبت کبرا بیرون نیامده، مگر برای شیخ مفید"[8].
اولاً: این قصه امام زمان را دروغگو می کند. امام زمان به دروغ به آن مرد می گوید که شیخ مفید چنان گفته، در صورتی که شیخ چنان نگفته بود و در باقی داستان نیز خود شخصاً آن مدعا را تکذیب می کند.
ثانیاً: آیا امام زمان نمی توانست به گونه ی دیگری به شیخ کمک کند؟ به عنوان مثال، به خود شیخ مستقیماً بگوید که نظرش نادرست است و حکم صحیح چنین است.
ثالثاً: شیخ مفید که براساس غور علمی به آن فتوا رسیده بود. حال اسب سواری با دروغ برخلاف نظر شیخ را مطرح کرده بود. شیخ مفید چگونه به این نتیجه رسید که آن شخص دروغگو امام زمان است؟ به تعبیر دیگر، چگونه از این مقدمه(آن شخص دروغگو است) می توان این نتیجه را استنتاج کرد که آن شخص امام زمان اسست.
دروغگویی مسأله ی چندانی در "اسلام فقاهتی" ایجاد نمی کند. یعنی اگر هدف خوب/مهم باشد، دروغگویی مجاز می شود. به عنوان نمونه، می دانیم که شهید ثالث و جمعی دیگر از فقیهان شیخ احمد احسایی را تکفیر کرده اند. فقیهان در نزاع با احسایی به هر حیله ای دست یازیدند. شیخ محمد حسن نجفی، صاحب جواهر، برای محکوم کردن او به دروغگویی متوسل شد. تنکابنی نوشته است:
"شیخ محمد حسن، خواست که این سخن را مکشوف کند که شیخ محمد احمد، از نفس عبارت، می تواند که قطع کند که این کلام، کلام امام است یا نه؟ پس شیخ محمد حسن حدیثی جعل کرد و کلمات مغلقه در آن مندرج ساخت که مفردات آن، در نهایت حسن و مرکبات آن، بی حاصل بود. و آن حدیث مجعول را در کاغذی نوشت و آن ورق را کهنه کرد، از مالیدن بالای دود و غبار نگه داشتن. پس آن را به نزد شیخ احمد برد و گفت که: حدیثی پیدا کرده ام. شما ببینید که آن حدیث است یا نه و آیا معنی آن چیست؟ شیخ احمد، آن را گرفت و مطالعه نمود و به شیخ محمد حسن گفت که: این حدیث و کلام امام است. پس آن را توجیهات بسیار کرد. پس شیخ محمد حسن، آن ورقه را گرفت و بیرون رفت و آن را پاره کرد"[9].
محمدبن سلیمان تنکابنی از جمله شاهکارهایی که بدان اشاره کرده است، جعل قرآن توسط یک فقیه است. می گوید:
"این فقیر، در زمان غلو بابیها در قزوین، قرآنی در مقابل قرآن ایشان ساختم و اقتباس کردم"[10].

دوم- سید مرتضی و سید رضی همرتبه ی امام حسن و امام حسین: همه ی کرامات فقیهان برای نشان دادن اهمیت فقه است. حضرت زهرا به خواب شیخ مفید می آید و از او درخواست می کند تا به امام حسن و امام حسین فقه بیاموزاند. علی بن حسین سید مرتضی علم الهدی(436- 355) و محمدبن حسین سید رضی(406- 359 ق)، برادر وی، دو تن از فقیهان نامدارند. این کرامت به هر سه ی اینها مربوط است. اما اصل داستان:
"شیخ مفید، شبی در خواب دید که در مسجد کرخ که از مساجد بغداد است، نشسته و صدیقه ی کبرا حضرت فاطمه ی زهرا دست حسنین را گرفته و به نزد شیخ مفید آمد و فرمود: «یا شیخ علمهما الفقه». پس بیدار شد و در حیرت افتاد که این چه خواب است و مرا چه حد این که امام تعلیم نمایم. و خواب دیدن ائمه ی معصومین، خواب شیطانی نیست. پس صباح آن شب را به همان مسجد که دید، رفته و در آنجا نشست. به ناگاه دید که مادر سید مرتضی آمد و کنیزان دور او را گرفته و دست سید مرتضی و سید رضی را گرفته، به نزد شیخ مفیر آورد و گفت: "یا شیخ علمهما الفقه" شیخ تعبیر آن خواب را فهمید و در احترام سید مرتضی و سید رضی کمال مبالغه را داشته"[11].
فقیهان شیعه نمی توانند بپذیرند که حضرت فاطمه قبل از نزول آیه ی حجاب در سال پنجم و ششم هجری- مانند همه ی زنان- بی حجاب بوده اند و اصحاب پیامبر روی ایشان را دیده باشند. این مطلقا با پیش داوری های کلامی آنان نمی سازد. روایاتی که آنان برای حدود حجاب دخت گرامی پیامبر برساخته اند به گونه ای است که آدمی فکر می کند حتی چشمان ایشان هم پیدا نبوده است. اگر این مدعا صادق باشد، شیخ مفید چگونه تشخیص داد که خانمی که در خواب دیده، حضرت فاطمه است؟ آنان که مدعی دیدن حضرت فاطمه شده اند، چرا تصویری از چهره ی دخت گرامی پیامبر بازگو نکرده اند؟

سوم- مشق نویسی امام زمان برای علامه ی حلی: یکی از عالمان اهل تسنن کتابی در رد شیعه نوشته و در مجالس قرائت می کرده است. اما از ترس پاسخ علمای شیعه، اجازه نمی داده تا کسی از روی آن کپی بردارد. تمام "حیله" های علامه ی حلی (726- 648) برای به دست آوردن آن کتاب نا کام می ماند. در نهایت از فردی درخواست می کند تا کتاب را امانت بگیرد. نویسنده ی سنی می پذیرد که کتاب اش را فقط یک شب بدو امانت بسپارد. علامه قبول کرده و کتاب را می گیرد تا در خانه از روی آن بنویسد. اما باقی داستان:
"چون به کتابت آن اشتغال نمود و نصفی از شب بگذشت، خواب بر جناب علامه غلبه نمود. پس ناگاه حضرت صاحب الامر(ع) پیدا شد و به علامه فرمود: کتاب را به من واگذار و تو خواب کن. پس علامه به خواب شده، چون بیدار شد، آن نسخه به کرامت حضرت صاحب الامر(ع) تمام شده بود"[12].
اولاً: به کارگیری امام زمان برای مشق نویسی چقدر درست است، فقیهان می دانند.
ثانیاً: مگر امام زمان نمی توانست بدون آن همه حیله و امانت گیری کتاب سنی مذهب، یک کپی از آن را در اختیار علامه ی حلی بگذارد؟ آیا مدیر عالم هستی ناتوان از کپی کردن یک کتاب است؟
ثالثاً: کتاب رونویسی شده بوسیله ی امام زمان چه شد؟ نه تنها دست خط آن موجود مقدس بسیار گرانبهاست، بلکه همه ی ما نیازمند آنیم تا بدانیم آن برادر اهل تسنن چه اشکال هایی بر مذهب ما وارد آورده است.
رابعاً: پاسخ های علامه ی حلی به آن کتاب کجاست؟ ما به آنها هم نیاز داریم تا بتوانیم از مذهب خودمان دفاع کنیم.

چهارم- گفت و گوی مقدس اردبیلی با قبر حضرت علی: یکی از شاگردان مقدس اردبیلی(وفات 993 ق) گفته است که شبی در حرم مخفیانه وی را تعقیب کرده و دیده که وی به مرقد حضرت نزدیک شد، قفل می افتد و در گشوده می شود. مقدس اردبیلی بر سر قبر رفته، سلام می دهد و قبر هم به سلام او پاسخ می گوید. سپس با امام وارد گفت و گوی علمی می شود. آنگاه راهی مسجد کوفه می شود و در آنجا نیز با شخص دیگری که دیده نمی شود وارد بحث علمی می شود. این شاگرد در نهایت به استاد می گوید در این دو مکان با چه کسانی گفت و گو می کردی؟ مقدس اردبیلی در پاسخ می گوید:
"ای فرزند من، بعضی از مسایل بر من مشتبه می شود. پس بسا باشد که در شبها به سوی قبر مطهر امیرالمومنین می روم و از آن جناب سئوال می کنم و جواب می شنوم. و امشب نیز از آن جناب مسأله ای سئوال کردم. پس مرا حواله به مولای ما حضرت مهدی فرمود که فرزند ما مهدی امشب در مسجد کوفه است؛ پس به نزد او برو و از این مسأله، از او سئوال کن و آن شخص آخر، حضرت مهدی بود"[13].
برسازندگان این کرامت، پرسش ها و پاسخ های رد و بدل شده را گزارش نمی کنند. مومنان هزاران پرسش درباره ی زندگی پس از مرگ دارند. همه مشتاقند تا اطلاعی در این خصوص کسب کنند. ولی فقیهان وقتی با عالم غیب ارتباط برقرار می کنند، فقط و فقط سئوال های فقهی می پرسند و پاسخ های فقهی دریافت می کنند. نتیجه ی این پرسش و پاسخ ها، قدرتمندسازی فقیهان از طریق کسب درآمدهای مردم و سلطه ی سیاسی برآنان است.
قصه سازی فقیهان درباره ی کرامات خود، به این نتیجه منتهی می شود که مقام فقیهان از مقام پیامبران بالاتر است. به قصه ی زیر توجه کنید که مقدس اردبیلی را بالاتر از حضرت موسی می نشاند و ضمن بحث آن پیامبر را شکست می دهد. تنکابنی نوشته است:
"از جمله کرامات مقدس اردبیلی این است که شبی پیغمبر خدا را در خواب دید و حال این که موسی کلیم الله، در خدمت آن بزرگوار نشسته بود. پس حضرت موسی از جناب رسول الله سئوال کرد که: این مرد کسیت؟ پیغمبر در جواب فرمود که: از او سئوال کن. پس موسی از مقدس سئوال کرد که: تو کسیتی؟مقدس گفت که: من احمد پسر محمد، از اهل اردبیل[هستم] و در فلان کوچه و در فلان خانه، مسکن من است. موسی گفت که: من از اسم تو سئوال کردم، این همه تفصیل از برای چه بود؟ مقدس در جواب گفت که: خداوند عالم از تو سئوال کرد که این چیست که در دست توست؟ پس تو چرا آن قدر تفصیل در جواب گفتی؟ موسی بر پیغمبر ما عرض کرد که: راست فرمودی که علمای امت من مانند انبیای بنی اسرائیل می باشند"[14].

پنجم- کرامت قنداقه ی مجلسی: فقیهان برای ملا محمد باقر مجلسی(1110- 1037 ق) نیز کرامات بسیاری برساخته اند. اول از همه آن که: "قنداقه ی آن جناب را به مجلس صاحب الامر مهدی، امام زمان بردند"[15]. از جزئیات این کرامت اطلاعی در دست نیست.
فقیهان در داستان هایی که برمی سازند، مجلسی را بالاتر از پیامبران قرار می دهند. تنکابنی می گوید فردی بحرینی به دیدار مجلسی آمد. به او خبر دادند که مجلسی به دیار حق شتافت. بحرینی ناراحت شد و خوابید. در عالم رویا دید:
"در مکانی واقع شده و در آنجا منبر بسیار بلندی نصب نموده اند و حضرت ختمی منزلت بر عرشه ی منبر نشسته و حضرت امیرالمومنین قدری پائین تر از آن جناب نشسته یا ایستاده و یک صف از انبیا، در پیش روی منبر ایستاده و بعد از آن، صفوف بسیاری برپا ایستاده اند و آخوند ملامحمد باقر نیز در آن صفوف ایستاده. ناگاه پیغمبر خدا فرمود که: آخوند ملا محمد باقر، پیش بیا. آن شخص خواب بیننده گفت: دیدم شخصی از آن صفوف جدا شد تا به صف انبیا رسید و حضرت پیغمبر فرمود: پیش بیا. آخوند به جهت امتثال پیغمبر، از صف انبیا تجاوز نموده، پیش آمد. حضرت فرمود: بنشین. آخوند ملامحمد باقر عرض کرد: التماس این حقیر در نزد شما این است که مرا در نزد پیغمبران، خجل و شرمسار نسازی، چه همه ایستاده اند. پیغمبر فرمود که: ای انبیا بنشینید تا ملا محمد باقر بنشیند. پس انبیا نشستند و آخوند ملامحمد باقر، به نزدیک پیغمبر نشست"[16].
فقیهان پیامبر گرامی اسلام را کوچک می کنند تا خود را بزرگ کنند. پیامبر گرامی اسلام که برای مکارم اخلاق آمده، اخلاق نمی داند و عامل به اخلاق نیست. مجلسی به ایشان می آموزد که نشستن در مقابل پیامبران الهی- در حالی که آنان ایستاده اند- زشت است. پیامبر اسلام هم به این نکته پی می برد که مدعای مجلسی سخن حقی است. پس به بقیه ی پیامبران اجازه می دهد تا بنشینند.

ششم- کرامت برای نزاع و مواجب گیری از پادشاه ستمگر: حاجی ملامحمد تقی بن محمد البرغانی القزوینی- شهید ثالث- (1263- 1180 ق) به همراه برادران خود در مجلس فتحعلی شاه با فقیه دیگری وارد گفت و گو می شوند. کار به نزاع و زد و خورد می کشد:
"ناگاه، سلطان بر حاجی ملاعلی و اخوان متغیر گردید و فرمود: بنشینید که این حرکات ناشایسته، سزاوار مجلس ملوک نی. و این سلوک را در چنین مجلس، بعدها مسلوک بدارید. پس ایشان را حکم به انصراف نمود. ایشان به منزل خود مراجعت کردند. چون صباح شد، مرحوم فتحعلی شاه به اعیان دولت خطاب کرد که: دیشب جناب فاطمه(ع) را در خواب دیدم، به من تغیر فرمود که: چرا بالنسبه به اولاد من، خلاف احترام کردی؟رضای خاطر ایشان را معمول داشته و کمال احترام به ایشان نموده، والا، در سلطنت تو خواهم اختلال کرد. پس شهید ثالث و اخوان را طلبیده و در احترام و تکریم و تعظیم ایشان، اهتمام تمام و هر یک را به خلعت فاخر و تشریف ملوکانه مخلع و مشرف داشت و ایشان را بانجام حوایج منصرف داشت"[17].
اولاً: فتحعلی شاه از کجا حضرت فاطمه را می شناسد؟
ثانیاً: هم سخن شدن حضرت فاطمه با فتحعلی شاه نشان می دهد که آن پادشاه ارج و قربی داشته است.
ثالثاً: ظلم بی امان سلطان جائر باعث رنج حضرت فاطمه نیست، یک بار هم که جهت اعتراض نزد فتحعلی شاه رفته، مسأله ی ایشان فقط و فقط احترام نهادن به فقیه شیعه و پرداخت مواجب به اوست. آیا این مدعا معقول است؟
رابعاً: معلوم می شود که حضرت فاطمه قادر به اختلال در نظام پادشاهی است، اما عمل براندازی معطوف به اهداف بزرگ نمی شود. اگر این مدعا صادق است، چرا حضرت فاطمه نظام شاهنشاهی را بر نمی اندازد و زعامت سیاسی را به صنفی که استحاقش را دارد نمی سپارد؟
فتحعلی شاه یکی از روستاهای قزوین را به تیول شهید ثالث در می آورد. برغانی روستا را به "مبلغی گزاف" به کسی می فروشد. در زمان محمد شاه روستا را از خریدار باز پس می گیرند. خریدار ماجرای فروش روستا بوسیله ی شهید ثالث را به سلطان گزارش می کند. سلطان از وزیر می خواهد که پول را از فقیه پس گیرند. او به نزد سلطان رفته و با "حیله ی شرعی" از بازپرداخت وجه سر می زند. بدین ترتیب، فقه فقیه در خدمت منافع شخصی اوست[18].

هفتم- کرامت برای گرفتن دختر مردم: شیخ محمد حسن نجفی(1266- 1200 ق)، صاحب جواهرالکلام، که آیت الله خمینی نیز فقه مقبول حوزه ها را "فقه جواهری" می خواند، نیز کراماتی دارد. تنکابنی نوشته است نجفی:
"شبی در عالم رویا دید که می خواهد خدمت پیغمبر(ص)برسد. پس چون به در خانه رسید، اذن حاصل کرد. به او اذن ندادند و گفتند که: صبر کن. شیخ همان جا، یعنی به در خانه ایستاد و بعد از زمانی، باز استیذان خواست؛ اذن ندادند و امر به صبر نمودند. در این وقت، یکی از خوانین کرمانشاه که شیخ او را می شناخت، وارد شد و بی اذن داخل خانه پیغمبر شد. شیخ تعجب کرد که مدتی است که مرا راه نمی دادند و این مرد که از اکراد است، بی اذن داخل شده است. آن شخص که در آنجا بود، در جواب گفت که: حضرت فاطمه(ع) در خدمت پیغمبر(ص) نشسته است؛بدین سبب تو را راه ندادند و این خان، به سبب نسبت با فاطمه(ع) محرم بود، بی اذن رفت. پس شیخ، صباح آن روز دختر آقا سید رضا را تزویج نمود که از نواده ی بحرالعلوم بود تا با صدیقه ی کبری، فاطمه(ع) محرم باشد"[19].
اولاً: خوانین دارای چنان ارج و قربی نزد پیامبر و دخت گرامیش هستند که بدون اذن وارد مجلس خصوصی آنان می شوند.
ثانیاً: خان کرمانشاه چگونه محرم حضرت فاطمه شده است؟
ثالثاً: صاحب جواهر که دختر خان کرمانشاه را به عقد خود در آورده، با این داستان، بعدی موجه/الهی به عمل خود می بخشد.

هشتم- کرامات شیخ انصاری: شیخ مرتضی انصاری(1281- 1214) هم صاحب کرامات است. به عنوان نمونه:
"یکی از شاگردان شیخ انصاری نقل می‌کند: چون از مقدمات علوم و سطوح فارغ گشته برای تکمیل تحصیلات به نجف اشرف رفتم و به مجلس درس شیخ درآمدم ولی از مطالب و تقریراتش هیچ نمی‌فهمیدم خیلی به این حالت متاثر شدم تا جایی که دست به ختوماتی زدم، فایده نبخشید. بالاخره به حضرت امیر علیه السلام متوسل شدم. شبی در خواب خدمت آن حضرت رسیدم و "بسم الله الرحمن الرحیم " در گوش من قرائت نمود. صبح چون در مجلس درس شیخ حاضر شدم درس را می فهمیدم، کم کم جلو رفتم، پس از چند روز به جایی رسیدم که در آن مجلس صحبت می‌کردم. آن روز پس از ختم درس خدمت شیخ رسیدم وی آهسته در گوش من فرمود: آن کس که "بسم الله... " را در گوش تو خوانده است تا " و لاالضالین" را در گوش من خوانده، این بگفت و برفت. من از این قضیه بسیار تعجب کردم و فهمیدم که شیخ دارای کرامت است زیرا تا آن وقت کسی از این موضوع اطلاع نداشت"[20].

نهم- "یا علی" گفتن آیت الله خامنه ای وقت زایمان و دیدارش با امام زمان: : فقیهان درباری در حال مقدس سازی سلطان علی خامنه ای هستند. آیت الله سعیدی- امام جمعه ی منصوب وی در شهر قم و تولیت حضرت معصومه- مدعی است که آیت الله خامنه ای در وقت به دنیا آمدن "یا علی" گفته است[21]. صدها داستان در چند سال اخیر پیرامون رابطه ی وی با امام زمان برساخته اند. برخی از این داستان ها در حضور خود او و سران اصلی نظام طرح شده است. از جمله صدیقی امام جمعه ی منصوب وی در شهر تهران چند سال پیش در حضور وی مدعی شد که در سال جاری مقام رهبری با امام زمان دیدار داشته است[22]. اما علی خامنه ای که در این زمینه با رقبای بسیاری(از جمله احمدی نژاد/مشایی) مواجه شده که مدعی دیدار امام زمانند، در نیمه ی شعبان 1387 طی سخنانی در این خصوص گفت:
"اين كسانى كه ادعاهاى خلاف واقع می كنند - ادعاى رؤيت، ادعاى تشرف، حتّى به صورت كاملاً خرافى، ادعاى اقتداى به آن حضرت در نماز - كه حقيقتاً ادعاهاى شرم‏آورى است، اينها همان پيرايه‏هاى باطلى است كه اين حقيقت روشن را در چشم و دل انسانهاى پاك نهاد ممكن است مشوب كند. نبايد گذاشت. همه‏ى آحاد مردم توجه داشته باشند اين ادعاهاى اتصال و ارتباط و تشرف به حضرت و دستور گرفتن از آن بزرگوار، هيچ كدام قابل تصديق نيست. بزرگان ما، برجستگان ما، انسانهاى باارزشى كه يك لحظه‏ى عمر آنها ارزش دارد به روزها و ماه‏ها و سالهاى عمر امثال ما، چنين ادعاهائى نكردند. ممكن است يك انسان سعادتمندى، چشمش، دلش اين ظرفيت را پيدا كند كه به نور آن جمال مبارك روشن شود، اما يك چنين كسانى اهل ادعا نيستند؛ اهل گفتن نيستند؛ اهل دكان‏دارى نيستند. اين كسانى كه دكان‏دارى می كنند به اين وسيله، انسان می تواند به طور قطع و يقين بگويد اينها دروغگو هستند؛ مفترى هستند"[23].
بر همین منوال می توان گفت: کسانی که این ادعاهای "حقیقتاً شرم آور" نائب/جانشینی امام زمان را مطرح می سازند و بدین ترتیب "دکان داری" می کنند، "به طور قطع و یقین دروغگو و مفتری هستند". بدین ترتیب، نظریه ی بلادلیل/جعلی ولایت فقیه نظریه ای است که برای "دکان داری" برساخته شده است و ولی فقیه مفتری/دروغگویی بیش نیست. آن که ادعا می کند امام زمان را دیده، دروغی ساخته که زیان چندانی برای دیگران ندارد. اما آنان که صنف خود را جانشین امام زمان معرفی می کنند، دروغی سراپا خطرناک/زیان آور/منفعت جویانه برساخته اند.

دهم- نتیجه: در زمان ائمه و پس از آن دو نظریه ی متفاوت و رقیب درباره ی آن بزرگوران وجود داشته است. یک گروه از شیعیان ائمه را "علمای ابرار" به شمار می آوردند[24]. اما گروه دیگری از شیعیان ائمه را از دایره ی انسانیت خارج نمودند و آنان را "نا انسان" کردند: یعنی معصوم و واجد علم غیب. این گروه که باید آنان را "شیعه ی غالی" به شمار آورد، ائمه را تا پیامبری بالا بردند و اداره و مدیریت عالم هستی را هم به آنها سپردند. اصول کافی حدیثی از امام باقر و همچنین حدیث دیگری از امام رضا نقل کرده است که مطابق آن، پیامبر و امام، هر دو صدای فرشته(جبرئیل) را می شنوند، تنها تفاوت در این است که پیامبر خود فرشته(جبرئیل) را هم می بیند[25]. اما حدیث دیگری هم از علی بن ابی طالب نقل کرده اند که مطابق آن، حضرت علی حتی فرشته را هم می دیده است[26]. شیخ صدوق می گوید شیعه کسی است که ائمه را "ترجمان وحی" بداند[27]. گروهی از فقیهان ائمه را به مقام خدایی می رسانند. شیخ طوسی دعایی از امام زمان- ضمن اعمال ماه رجب- نقل می کند که مطابق آن تنها فرق ائمه با خداوند در مخلوق بودن ايشان است: "لا فرق بينک و بينها إلا أنهم عبادک و خلقک: هيچ فرقی بين تو[خداوند متعال] و ايشان[ائمه] نيست مگر اينکه اينان، بندگان و مخلوقات تو هستند"[28].
ایده ی امام زمان به عنوان فرزند امام یازدهم، در زمینه/سیاق خاصی برساخته شد. وقتی امام یازدهم درگذشت، میان مادر و برادرش بر سر اموال آن بزرگوار نزاع درگرفت و کار به خلیفه و دستگاه قضایی او کشید. از سوی دیگر، جعفر خود را جانشین امام یازدهم قلمداد می کرد. در این نزاع، ادعا شد که یکی از کنیزان امام حامله است. جعفر این مدعا را دروغ به شمار آورد. حاکمان نیز کنیزان را به مدت یک تا دو سال تحت نظر دائمی(نوعی حصر)قرار دادند و زایمانی صورت نگر فت. سپس کسانی چون عثمان بن سعید عمری ادعا کردند که فرزند امام یازدهم در 255 بدنیا آمده و مخفی شده است. تنها راه ارتباط با ایشان هم فقط و فقط نایب خاص- یعنی خودش: عثمان بن سعید عمری- است. ارتباط وثیق این مدعا با منافع مالی بسیار صریح و روشن است.
عثمان بن عمری(تاجر روغن) از سال 260 تا 280، از شیعیان خمس دریافت می کرد تا به دست امام غائب برساند یا تحت امر ایشان به مصرف کند. سپس فرزندش، محمدبن عثمان، از سال 280 تا 305 جانشین پدر شد و از همه ی درآمدهای شیعیان خمس دریافت می کرد. بعد از او، حسین بن روح نوبختی از سال 305 تا 326 همین مشی را به عنوان نائب خاص سوم ادامه داد و آنگاه نوبت علی بن محمد سیمری رسید که از 326 تا 329 نائب خاص چهارم بود. فقیهان به همین حد اکتفا نکرده اند. آنان مدعی اند که اسحاق بن یعقوب از طریق عثمان بن سعید(نائب اول) از امام زمان پرسیده است که برای مسائل مان به چه کسی رجوع کنیم. عثمان پاسخ مکتوب امام زمان- که در آغاز آن دوره 5 ساله و در پایان آن 25 ساله بود- را می آورد. آن پاسخ چنین است:
"اَمّا الحَوادِثُ الواقِعَةْ فَارْجَعُوا اِلي رَواةِ حَديثُنا فَانّهُمْ حُجَّتي عَلَيكُم وَ اَنَا حُجّةُ الله عَلَيهِم: در حوادثی كه اتفاق می‌افتد به راويان حديث ما مراجعه كنيد، زيرا آنان حجت من بر شمايند و من حجت خدا بر آنان هستم".
البته در آن دوران ولایت فقیهان محلی از اعراب نداشت و هیچ کس رجوع به راویان حدیث را به معنای زعامت سیاسی فقیهان نمی گرفت. اما گرفتن سهم امام اساس کار بود. به عنوان نمونه، دومین نائب خاص(محمدبن عثمان) مدعی شد که امام زمان طی نامه ای به او نوشته است: "به نام خداوند رحمن و رحيم لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر کسی که يک درهم بدون مجوز مال ما را بخورد"[29]. مال ما در اینجا همان سهمی از کلیه ی درآمدهای مسلمین است که به امام می رسد. ارتباط مستحکم ایده ی فرزند امام یازدهم، فرزندی که هیچ کس جز جمع کننده ی پول بدان دسترسی ندارد، با کسب درآمد روشن است. نائب دوم نامه ی دیگری هم در این زمینه بر می سازد. می گوید امام زمان خطاب به او نوشته است:
"و اما آنچه پرسيده بودی از عمل کسی که مالی از(خمس)مالهای ما در دست او است و آن را برای خود حلال دانسته و بدون دستور ما مانند مال خود در آن تصرف می کند هر کس چنين کاری کند ملعون بوده و ما دشمن او هستيم چنانکه پيغمبر ـ صلی الله عليه و آله ـ فرمود هر کس چيزی از حق اهل بيت مرا حلال شمرد به زبان من و به زبان هر پيغمبر مستجاب الدعوه ملعون خواهد بود. پس هر کس به ما (در ندادن حق) ستم کند از جمله ستمگران به ما خواهد بود ولعنت خداوند بر او است که خداوند می فرمايد لعنت خدا بر ستمگران"[30].
نکته ی جالب توجه این است که غالب روایاتی که درباره ی وجود امام زمان و کرامات وی برساخته اند، ناظر به پول گرفتن از مردم به عنوان سهم امام است[31]. "اسلام درآمدزا"ی فقیهان به نکته ی مهمی عنایت ندارد: "سهم/حق ویژه" از درآمدهای مسلمین برای ائمه قائل شدن، با "عدالت علوی" تعارض دارد. مگر ائمه عادل نبوده اند؟ مگر این مدعا با عدالت سازگار است که مردم عادی با دشواری کار کنند و بخشی از درآمدشان "حق ویژه" ی ائمه باشد؟ پس آن همه فرامین قرآن و حضرت علی به عدالت چه می شود؟ در جامعه ی قبایلی، رئیس قبیله و خانواده اش با بقیه "تفاوت" دارند و حقوق شان هم متفاوت است. در جوامع شهری، همه شهروند اند. شهروند- به تعبیر راولز- یعنی انسان های برابر و آزاد. اصل راهنمای عدالت چنین است: هیچ نوع تبعیضی قابل قبول نیست مگر آنکه دلایل عقلی قویی برای آن وجود داشته باشد. از سوی دیگر، مگر حضرت علی در وصیت نامه اش به فرزنش امام حسن(نامه ی 31 نهج البلاغه) خطاب به او و همه ی شیعیانش نمی گوید:
"ولا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا: بنده ی دیگری مباش حالی که خدایت آزاد آفریده".
پس چگونه فقیهان همه شیعیان را در طول تاریخ به بندگی/بردگی درآورده اند. آیا این بردگی نیست که دیگران کار کنند و شما درآمد آنان را بخورید؟ آیا این بندگی نیست که اختیار آنان را در دست گرفته و بر آنها مطابق میل/خودسرانه فرمان می رانید؟
این نظریه ی اهل تسنن که خمس فقط و فقط به غنایم جنگی تعلق می گیرد، عادلانه تر از این نظریه ی شیعیان کنونی است که خمس به همه ی درآمدهای مردم تعلق می گیرد. ضمن آنکه در جهان قبائلی، وقتی جنگی در می گرفت، همه چیز قبیله ی مغلوب را غارت می کردند و اعضایشان را به بردگی می گرفتند. اما در جهان جدید، جنگ هم تابع مقرراتی است. نمی توان کشور شکست خورده ی در جنگ را غارت کرد و مردمشان را به بردگی گرفت. عدالت چنین اجازه ای نمی دهد. اگر قرآن و سنت معتبر را باید عادلانه قرائت کرد، یعنی معطوف به عدالت دانست، چاره ای جز این وجود ندارد که از نظر حقوقی خانواده و قبیله ی پیامبر گرامی اسلام را هم برابر با دیگران به شمار آوریم. این تبعیضی نارواست که از نظر حقوقی خانواده ی پیامبر و نسل آنان را متفاوت از دیگران بدانیم. و از این نارواتر، استثمار مردم توسط فقیهان است که به نام سهم امام درآمدهای مردم را می گیرند.
نواب خاص طی 69 سالی که مدعی ارتباط و نائبی بودند- یا فقیهانی که به نام آنها این سخنان را برساخته اند- جز برساختن روایات در زمینه ی گرفتن خمس درآمدهای شیعیان و برساختن روایات در خصوص قدرتمندسازی فقیهان چه کرده اند؟ کدام مسأله ی فلسفی/کلامی/اعتقادی/اخلاقی/ایمانی را از امام زمان پرسیده و پاسخ آن معضلات اساسی را به اطلاع دیگران رسانده اند؟ آیا وقت شریف آن موجود مقدس صرفاً باید مصروف قدرتمندسازی فقیهان می شد؟ شاید نواب اربعه فلسفه و کلام نمی دانستند که در این زمینه ها نیز روایت برسازند.
مسلمانها در جهان کنونی چه وضعی دارند؟ اقبال لاهوری می گفت: "ما از آن خاتون طی عریان تریم". پیامبر گرامی اسلام با عبای خود آن کنیز سراپا عریان را که در بازار برده فروشان به نمایش گذاشته بودند، پوشاند. اما چرا عبای امام زمان فقط پوشاننده ی عریانی فقیهان- خصوصاً ولی فقیه- است؟ "اسلام فقیهانه" برساخته ای تاریخی در خدمت منافع این صنف است. فقیهان در خدمت اسلام و امام زمان نیستند؛اسلام و امام زمان در خدمت فقیهانند. در ابتدأ فقط به آنها پول می رساندند. سپس روایاتی برساخته شد که قدرت سیاسی به این صنف می بخشید.
نباید از یاد برد که "قدرت"، "دانش" تولید می کند(نظریه ی فوکو). فقیهان نیز فقهی برساخته اند که به "سلطه" منتهی می شود. "سلطه ی فقیهان" از طریق "نظام سلطانی فقیه سالار". ما کاری با باورهای ایمانی بلادلیل نداریم. مومنان به ملائکه و اجنه هم باور دارند. وقتی دینداران از باورهای خود سخن می گویند، با کمال احترام به سخنانشان گوش می سپاریم. اگر مدعیاتشان، تماماً ایمانی است، به ایمانشان به عنوان یک شهروند احترام می گذاریم. یعنی، اگر گفتمان آنان- به تعبیر ویتگنشتاین- یک "بازی زبانی" در میان صدها بازی زبانی دیگر است، و اگر بازی های زبانی، قیاس ناپذیر/نقدناپذیرند، باز هم کاری جز احترام به آنان نداریم. چون به قول پوپر با "اسطوره ی چارچوب" روبرو هستیم. در این صورت همه ی بازی های زبانی(یهودیت، مسیحیت، اسلام، بودیسم، هندوئیسم، بهائیت، مورمونیسم، مارکسیسم، کمونیسم، لیبرالیسم، خداناباوری، شرک، ... ) در یک سطح قرار می گیرند و هیچ یک برتر از دیگری نیستند. ولی اگر دینداران مدعی عقلانی بودن باورها/ مدعیاتشان هستند و آئین خود را برتر از دیگر آئین ها به شمار می آورند، از آنان درخواست خواهیم کرد تا دلایل صدق مدعیاتشان را بیان نمایند. بدین ترتیب، راه گفت و گو و نقد گشوده می شود. این رویکرد ناظر به اعتقادات صدق و کذب بردار است.
اما باور به امام زمان مانند باور به ملائکه نیست. اعتقاد به ملائکه به گرفتن پول از مردم و سلطه ی برآنها منتهی نمی شود. وقتی دینداری مدعایی مطرح می سازد، شرط عقل آن است که ببینیم آیا آن مدعا در خدمت "منافع" اوست یا باوری است که جهان را "معنادار"، "قابل تحمل" و "کم رنج تر" می کند؟ ایده ی امام زمان در خدمت منافع اقتصادی و سیاسی فقیهان است. پیامدهای عملی این ایده ی منفعت جویانه، به زیان مردم است. "دین سرکوبگر"، "امام زمان حامی شکنجه" و "فقیهان به قدرت/ثروت رسیده" تنها دستاورد "اسلام فقاهتی" است[32]. وقتی فقیهان مدعایی مطرح می سازند که بر مبنای آن از مردم پول می گیرند و بر آنها حکومت می کنند، باید دلایل عقلانی بسیار قدرتمندی برای آن مدعا عرضه بدارند. دین در خدمت منافع، استثمارگرایانه و سرکوبگرانه است. کراماتی که فقیهان برای خود برساخته اند، در خدمت مقدس سازی یک صنف و کسب درآمد/قدرت باد آورده است.
اما دین دیگری هم وجود دارد. دینی که حافظ و سعدی نمایندگان آنند. اگر تصوف غزالی، "تصوف خوفی" بود؛اگر تصوف مولوی، "تصوف عشقی" بود، دین این دو، "دین خدمتی" است.
سعدی می گفت: "عبادت بجز خدمت خلق نیست".
حافظ هم می گفت:
مباش در پی آزار خلق و هر چه خواهی کن/ که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
این دین، دین مقدس سازی خود و منفعت جویی شخصی/صنفی و سرکوب مردم و افزایش درد و رنج آنان نیست. این دین، دین خدمت به خلق، عدم آزار آنان، و کوشش در راه کاهش درد و رنج شان است. این دین، دین مدارا و مروت است:
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است     با دوستان مروت با دشمنان مدارا

پاورقی ها:
1- رجوع شود به لینک
2- ترجمه و شرح اصول کافی، آیت الله محمد باقر کمره ای، انتشارات اسلامیه، جلد دوم، ص 157.
3- ترجمه و شرح اصول کافی، جلد دوم، ص 158.
4- ترجمه و شرح اصول کافی، جلد دوم، ص 158.
5- ترجمه و شرح اصول کافی، جلد دوم، ص 159.
6- ترجمه و شرح اصول کافی، جلد دوم، ص 157.
7. كمال الدين، ج‏2، ص‏48؛ اعلام الورى، ص‏407؛ كشف الغمّه، ج‏3، ص‏314؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏322؛ وافى، ج‏2، ص‏113؛ اثبات الهداة، ج‏3، ص‏478.
8- محمدبن سلیمان تنکابنی، قصص العلماء، به کوشش محمد رضا برزگر و عفت کرباسی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، صص 516- 515.
9- پیشین، ص 63.
10- پیشین، ص 69.
11- پیشین، ص 519.
12- پیشین، صص 465- 464.
13- پیشین، صص 447- 446.
14- پیشین، ص 447.
15- پیشین، ص 256.
16- پیشین، صص 259- 258.
17- پیشین، ص 38.
18- پیشین، ص 32.
19- پیشین، ص 125.
20-رجوع شود به لینک
21- رجوع شود به لینک
آیت الله ابراهیم امینی طی نامه ای مخالفت خود را با این مدعیات بیان داشته است، برای اینکه مابقی مدعیات درباره ی ائمه را زیر سئوال می برد. رجوع شود به لینک
22- رجوع شود به لینک
23- رجوع شود به لینک
24- رجوع شود به کتاب راه نجات از شر غلاة حیدرعلی قلمداران. وی در این کتاب می خواهد اثبات کند که شیعیان اولیه ائمه را صرفاً "علمای ابرار" به شمار می آوردند. مرحوم حیدرعلی قلمداران کتابی به نام بحثی عمیق پیرامون مسأله ی خمس دارد که ضمن آن مدعای فقیهان شیعه درباره ی خمس را به کلی رد کرده و نشان داده که خمس فقط و فقط به غنایم جنگی تعلق می گیرد.
25- ترجمه و شرح اصول کافی، آیت الله محمد باقر کمره ای، ، جلد اول، صص 331- 329، روایت 4-1.
26- آن حضرت در این زمینه چنین گفته است:
"لقد سمعت رنّة الشیطان حین نزل الوحی علیه صلّی الله علیه و اله، فقلت: یا رسول‌الله، ما هذه الرنّة؟ فقال: هذا الشیطان قد ایس من عبادته إنّک تسمع ما أسمع و تری ما أری، إلّا أنّک لست بنبیّ و لکنّک لوزیر و إنّک لعلی خیر: من هنگامی که وحی بر او فرود آمد، آوای شیطان را شنیدم. گفتم: ای فرستاده ی خدا این آوا چیست؟ گفت: "این شیطان است که از آن که او را نپرستند نومید و نگران است. همانا تو می شنوی آنچه را من می شنوم، و می بینی آنچه را من می بینم، جز اینکه تو پیامبر نیستی و وزیری و بر راه خیر می روی"(نهج البلاغه دکتر شهیدی، خطبه ی قاصعه- 192، ص 222).
27- شیخ صدوق، کتاب الهدایة، ص33.
28- کتاب مصباح‏المتهجد، صفحه 803.
29- وسائل، ج ۶، ص ۳۳۷، ح ۷.
30. وسائل، ج ۶، ص ۳۷۶، ح ۶.
31- ترجمه و شرح اصول کافی، آیت الله محمد باقر کمره ای، ، جلد اول، صص 603- 581.
32- نماینده ی آیت الله خامنه ای در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به تازگی گفته است که رضایت خداوند و امام زمان از دینداران معنایی جز تبعیت از فرامین ولی فقیه ندارد. بخوبی دیده می شود که خدا و امام زمان به خدمتکار ولی فقیه تبدیل شده اند:
"در حاكميت اسلامی، هماهنگ كننده و سياست گذار اصلی نظام طبق قانون اساسی، ولی ‌فقيه است و تخلف از فرمان او نيز در حكم تخلف از فرمان خدا و امام زمان(عج) محسوب می ‌شود... اگر می ‌خواهيم خدا و امام زمان(عج) از ما راضی باشند، بايد همين‌طور رفتار كرد".
رجوع شود به لینک
آیت الله علم الهدی نه تنها امام زمان را خدمتکار ولی فقیه می کند، بلکه همه ی مردم را به "صفرها"یی مبدل می سازد که بدون ولی فقیه "هیچ" اند:
"مظهر خدا امام معصوم (ع) است که در حال حاضر در غیبت به سر می‌برند از این رو در زمان غیبت، امام معصوم مردم را به حجت خود ارجاع داده که درواقع همان ولی‌فقیه است... هر اختیاری که امام معصوم علیه‌السلام دارد، آن اختیار را ولی فقیه نیز داراست... زمانی که مردم به یک رئیس‌جمهور رأی می‌دهند، آراء آنها عددهای صفر است و عددی که آن صفرها را معنا دار کرده و به آن مشروعیت می‌دهد تنفیذ ولایت و مقام معظم رهبری است. چنانچه تبعیت از ولی‌فقیه از سوی کارگزاران کشور وجود نداشته باشد، حکومت آنها نامشروع است حتی اگر تمام مردم کشور به او رأی داده باشند".
رجوع شود به لینک






با کمال تأسف مطلع شدم که «جایزه بین المللی کتاب حقوق بشر سال ۲۰۱۱» به کتاب سراسر جعل و دروغ هوشنگ اسدی «نامه‌هائی به شکنجه گرم» یکی از توابین زندان‌های رژیم جمهوری اسلامی تعلق گرفت. در اخبار آمده است مراسم اهدای جایزه توسط شهردار وین در روز اول ژوئن ( ۱۱خرداد ) در این شهر برگزار می شود. در دنیایی که روزانه ارزش‌های حقوق بشری زیر پا لگد‌کوب می‌شوند تعجبی ندارد اگر جایزه‌ی فوق به چنین کتابی و چنین فردی تعلق گیرد. توجه شما را به متن کامل نقدی که در نشریه آرش شماره ۱۰۵ و ۱۰۶ (۱سفند ۱۳۸۹) در مورد این کتاب نوشتم جلب می‌کنم. به علت طولانی بودن مقاله و محدودیت‌ صفحات آرش، بخش‌هایی از مطلب را حذف کرده بودم.
مقدمه:‌
کتاب «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم» تحت عنوان خاطرات زندان هوشنگ اسدی در تابستان ۸۹ به زبان انگلیسی و توسط انتشارات «دنیای یگانه» One World به بازار کتاب راه یافت. من، برخلاف برخی که تجربه‌ی زندان را از سر گذرانده‌اند، مرور گذشته رنجم نمی‌دهد که هیچ از جهاتی باعث خوشحالی و غرورم نیز می‌شود. اما اعتراف می‌کنم خواندن این کتاب را با درد و اندوهی عمیق به پایان بردم. نه به خاطر سرگذشتی که نویسنده مدعی است از سر گذرانده، نه به خاطر یادآوری گذشته، بلکه به خاطر وارونه‌گویی، دروغ‌پردازی و تحریف یک دوره از تاریخ میهن‌مان. این رنج در لحظه لحظه‌ی‌ خواندن کتاب با یادآوری چهره‌ی نجیب و دوست‌ داشتنی دوستان توده‌ای‌ام همچون مهدی حسنی‌پاک، اسماعیل وطن‌خواه، مجید منبری، سیف‌الله غیاثوند و … دو‌چندان می‌شد. نه آن‌ها و نه بسیاری دیگر از دوستان توده‌ای‌ام که از سیاه‌کاری‌های اسدی مطلع بودند، امروز در میان ما نیستند تا پرده از اعمال او بردارند. این خلاء، وظیفه‌ی من را دو‌چندان می‌کند که به سهم خود اجازه ندهم کسانی که آگاهانه و از روی اختیار به یاری جنایتکارانی شتافتند که دستشان به خون دوستان توده‌ای‌ام آغشته است تاریخ آن دوره را تحریف کنند. ضعف‌های انسانی را درک می‌کنم، بی‌رحمی و شقاوت رژیم را لمس‌ کرده‌ام. به ضعف‌ها و سستی‌های خود آگاهم. قهرمان نبوده‌ام که به دیگران به خاطر ضعف‌هایشان خرده بگیرم. نگاه من به این کتاب و نویسنده‌ی آن از زاویه‌ی دیگری است. دیر یا زود دروغ‌های اسدی و  امثال او رو می‌شود؛ اما اثرات مخرب این گونه روایت‌ها همچنان باقی می‌ماند و بدون شک به تلاش دیگران برای گفتن حقایق درباره‌ی جنایات این رژیم، ضربه می‌زند.  
در کتاب اسدی هیچ‌یک از شاهدان از جمله رحمان هاتفی، نورالدین کیانوری، مریم فیروز، منوچهر بهزادی، امیر نیک‌آیین، آصف رزم‌دیده، حسین جودت و … زنده نیستند. او به خوبی می‌داند خامنه‌ای، احمدی‌نژاد، موسوی، کروبی، آیت‌الله صانعی و … هیچ‌گاه به دروغ‌های او پاسخ‌ نخواهند داد. برفرض این که غیرمستقیم چیزی بگویند اسدی از آن برای معروفیت خود استفاده خواهد کرد. او برای مطرح کردن خود از هیچ اسمی فروگزار نمی‌کند. مثلاً در صفحه‌‌ی ۱۰ کتاب توضیح می‌دهد هنگام دستگیری، پنجره‌ی خانه‌شان رو به ساختمانی باز می‌شد که شیرین عبادی و مادرش در آن زندگی می‌کردند و مادر زنش با مادر شیرین عبادی هم‌صحبت بودند.
مروری بر زندگی اسدی
هوشنگ اسدی در سال ۱۳۲۸ به دنیا آمد و در رشته‌ی روزنامه‌نگاری تحصیل کرد و به کار در روزنامه کیهان پرداخت. او در پاییز ۱۳۵۳ توسط ساواک دستگیر و به «کمیته مشترک ضد خرابکاری» سابق برده شد و به اعتراف خودش (در صفحه‌ی ۴۳) در این دوران تنها یک سیلی خورد. اسدی در مرداد ۵۴ پس از آن‌که قول همکاری با ساواک را داد، به عنوان خبرچین این سازمان مخوف پلیس امنیتی از زندان ‌آزاد شد. اسناد همکاری او با ساواک در بهار ۱۳۵۸ برملا شد و حزب توده به خاطر سرپوش گذاشتن بر افتضاح پیش آمده، مجبور شد اعلام کند که وی «نفوذی حزب» در ساواک بوده است.
دیری نگذشت در بهمن ۱۳۶۱، پای اسدی هم به زندان جمهوری اسلامی باز شد و از همان ابتدای بازداشت به همکاری با بازجویان و شکنجه‌گران پرداخت. اسدی در بخش فرهنگی زندان قزل‌حصار به یکی از همکاران حسین شریعتمداری و حسن شایانفر تبدیل شد و در بهترین شرایط زندان که فشار اندکی بر زندانیان بود به نوشتن مقاله علیه روشنفکران ایرانی، پرداخت و پایه‌های «نیمه پنهان» کیهان را در زندان قزلحصار ریخت. همانجا بود که با نوشتن مقاله‌ای در روزنامه اطلاعات، مدعی شد تولستوی از پیغمبر اسلام الهام می‌گرفته است. من در مقاله‌ی «چه کسانی تیغ زنگیان مست را تیز کردند؟» که در نشریه آرش درج شد با ارائه‌ی مدارک و اسنادی از روزنامه‌‌ها و نشریات رژیم در دهه‌ی ۶۰ خورشیدی، گوشه‌ای از توطئه‌های او علیه روشنفکران ایرانی را تشریح کرده ام.
اسدی مدتی نیز در زندان اوین به همکاری با مهدی‌ پرتوی مسئول سازمان مخفی و نظامی حزب توده که به خدمت نظام در آمده بود، پرداخت و در اجرای پروژه‌های تحقیقاتی رژیم به او کمک کرد.
وی پس از آزادی از زندان در اسفند ۱۳۶۷، مدتی به همکاری با «مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی» وزارت اطلاعات که توسط عبدالله شهبازی راه‌اندازی شده بود، پرداخت و عاقبت همراه همسرش نوشابه امیری اداره‌ی مجله «گزارش فیلم» را عهده‌دار شد. این دو، در سال ۱۳۸۲ به پاریس سفر کردند و هم اکنون با استفاده از بودجه‌‌ای که دولت هلند مقرر کرده، سایت اینترنتی «روزآنلاین» را اداره می‌کنند. اسدی که خود یکی از توابین فعال زندان‌ بود، در «روزآنلاین» علاوه بر آن که به تبلیغ «اصلاح‌طلبان» نظام پرداخت، تلاش کرد لباس عافیت به تن امیرحسین فطانت و محسن درزی کند. اولی عامل نفوذی ساواک بود که باعث به‌ دام افتادن کرامت‌الله دانشیان شد و دومی یکی از توابان فعال زندان‌‌های جمهوری اسلامی که تیرخلاص هم زده بود.
اما اسدی در کتاب، سابقه‌ی فعالیت‌های سیاسی خود را به سال ۱۳۳۲‌ هنگامی که چهارساله بود، می‌رساند. وی در صفحه‌ی ۲۷ کتاب توضیح می‌دهد که در روز کودتای ۲۸ مرداد، جمعیت از نزدیکی خانه‌شان عبور می‌کرد که وی نیز به آن‌ها می‌پیوندد. اسدی در راه، شعارهای توهین‌آمیز آن‌ها را تکرار می‌کند. وقتی به خانه باز می‌گردد، یک سیلی از پدرش می‌خورد که همه‌ی ‌خیابان‌ها را برای پیدا کردن او زیرپا کرده بود. اسدی می‌گوید: «این اولین سیلی سیاسی بود که خوردم». وی در همان صفحه توضیح می‌دهد که در آبان سال ۱۳۳۹در تظاهرات برای تولد رضا پهلوی در حیاط مدرسه‌شان شرکت می‌کند. اسدی همچنین ادعا می‌کند در تظاهرات معلمان در سال ۱۳۴۰ که منجر به کشته شدن دکتر خانعلی شد نیز بدون آن که بداند موضوع چیست، شرکت می‌کند و شب وقتی با لباس خاکی و پاره پوره به خانه باز می‌گردد، مورد تنبیه پدرش قرار می‌گیرد که همان روز وسط جماع با زنی، توسط رئیس شرکت نفت در اتاق کارش گیر افتاده بود. اسدی همچنین با شکسته نفسی می‌گوید: وقتی کلاس پنجم دبستان بوده، آقای اسماعیلی معلم انشایشان به مادرش گفته، وی نویسنده بزرگی خواهد شد. (صفحه‌ی ۳۰) وی برای آن که ریا نشود از زبان مادرش می‌نویسد، چون پسر باهوشی بوده او را «هوشنگ» نامیده است(صفحه‌ی ۲۶).
اسدی همچنین با «خضوع» مدعی می‌شود که در دوران انقلاب «سپر دفاعی» زنده‌یاد رحمان هاتفی بوده (صفحه‌ی ۸۶) و نقش مهمی در اعتصاب مطبوعات و فعالیت‌های کانون نویسندگان در سال ۵۷ داشته است! پیام «کانون نویسندگان ایران» در ارتباط با دستگیری به‌آذین را او به بختیار رسانده و وی را تهدید کرده است چنانچه تا روز بعد، به‌آذین از زندان آزاد نشود، «کانون»، «اولین مخالف» او خواهد بود. (صفحه‌ی ۸۵)
این ادعاها در حالی است که وی در تاریخ یاد شده نه در کانون نویسندگان و نه در میان ژورنالیست‌های معتبر محلی از اعراب نداشت. در آبان ۵۸ هنگامی که پنج نفر از نزدیکان حزب توده (به‌آذین- کسرایی- ابتهاج- تنکابنی و برومند) تحت عنوان «گروهی از اعضای کانون نویسندگان ایران» در تأیید «سیاست‌ استوار ضدامپریالیستی امام خمینی» به آن «بزرگوار» تلگرام زدند، نامی از اسدی نبود. وقتی مردم شماره ۹۳ به تاریخ سه شنبه ۲۴ آبان ۱۳۵۸ و مردم شماره ۹۴ به تاریخ شنبه ۲۶ آبان با ذکر اسامی خبر از تأیید متن مزبور توسط ۵۳ نفر از اعضای کانون نویسندگان ایران داد، باز هم نامی از اسدی در میان امضا‌ها نبود.
او مدعی است که در تسخیر زندان «کمیته مشترک» مشارکت داشته و پس از دستگیری و به هنگام خداحافظی با مادر همسرش، به او می‌گوید: «به همسرم بگو، من با شعار مرگ بر آمریکا خواهم مرد» (صفحه‌ی ۱۰).
اسدی در کتاب «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم»، علاوه بر آن‌که تلاش می‌کند قیمت خود را نزد غربی‌ها بالا ببرد، به زعم خود می‌کوشد با مظلوم‌نمایی و پاسخ غیر مستقیم، اطلاعاتی را که «کتابچه‌ی حقیقت» و شاهدان توده‌ای درباره‌ی همکاری او با بازجویان و شکنجه‌گران پس از دستگیری ارائه داده‌اند، بی‌اثر کند. «کتابچه‌‌ی حقیقت»، توسط زنده یاد پیروز دوانی پیش از آن که توسط دستگاه‌های اطلاعاتی نظام به قتل برسد، در ایران پخش می‌شد. من در ادامه‌ی این نوشته، مواردی از اطلاعات ارائه شده در «کتابچه‌ی حقیقت» را می‌آورم.
دیدار اسدی با خمینی و بوسیدن دست او
این موضوع برای ایجاد جاذبه در خواننده، تیتر یکی از بخش‌های کتاب است. اسدی در صفحه‌‌های ۳۵ و ۳۶ کتاب مدعی می‌شود در تعطیلات تابستانی سال ۱۳۴۱ در حال بازی فوتبال در زمین خاکی نزدیک خانه‌شان بوده که یکی از بچه‌محل‌هایشان با لباس پاره پوره و خونی ظاهر شده و به آن‌ها خبر می‌دهد که در مرکز تهران شورشی علیه شاه به وقوع پیوسته و پلیس به مردم حمله کرده است. اسدی می‌گوید: «من هنوز واقعه‌ای را که آن پسر شرح می‌داد، مثل یک فیلم به یاد دارم. ما همه دور او جمع شدیم و از او خواستیم که جزئیات آن جنایت خونین را شرح دهد.» اسدی در ادامه می‌گوید، به پیشنهاد  بچه‌‌محل‌شان همان موقع همگی همراه با وی که از آن‌ها بزرگتر بود به خانه‌ای می‌روند که اتاقی بزرگ با فضایی روحانی داشت. اسدی در توصیف محل می‌‌نویسد: «روحانیون به دیوارها تکیه داده بودند و یک نفر وسط اتاق نشسته بود. افراد وارد اتاق می‌شدند و دست کسی را که وسط اتاق نشسته بود، می‌بوسیدند. ما هم همین کار را کردیم. سال‌ها بعد تشخیص دادم که روحانی مزبور آیت‌الله خمینی بوده است و به فاصله‌ی کوتاهی پس از آن روز به تبعید فرستاده شد.»

ظاهراً او راجع به «قیام پانزده خرداد» صحبت می‌کند که در سال ۱۳۴۲ به وقوع پیوست و نه ۱۳۴۱! بقیه‌ی داستان، شخصیت دروغ‌پرداز وی را هرچه بیشتر برملا می‌کند. خمینی روز ۱۳ خرداد ۱۳۴۲ به مناسبت عاشورا، سخنرانی معروفش را در قم ایراد کرد. صبح روز ۱۵ خرداد مأموران نیروی انتظامی او را در قم دستگیر و به باشگاه افسران تهران منتقل کردند. از ساعت ۹ صبح خبر بازداشت خمینی در تهران پخش و باعث شورش مردم در حوالی بازار و سه راه باقر آباد ورامین شد. خمینی چهارم تیرماه از باشگاه افسران به پادگان عشرت‌آباد تهران برده شد. روز ۱۱ مرداد ۱۳۴۲، آزاد شد. او تا دوماه پس از ۱۵ خرداد در بازداشت بود، چگونه اسدی و بچه‌محل‌هایش با کسی که در بازداشت است، ملاقات کرده و دست وی را بوسیده‌اند؟ اسدی همچنین به شکل مضحکی مطرح می‌کند که خمینی وسط اتاق نشسته‌ بود و روحانیون به دیوارها تکیه داده بودند! هرکس که کوچکترین ‌آشنایی با «بیوت» مراجع تقلید و نحوه‌ی تنظیم رابطه با آن‌ها داشته باشد، می‌داند که نه تنها هنگام باریابی مردم که حتا هنگام دیدار خواص نیز مراجع تقلید در بالاترین نقطه‌ی اتاق می‌نشینند و نه وسط اتاق. اسدی که مدعی است در تظاهرات کاملاً صنفی سال ۴۰ معلمین شرکت داشته، بصورت ابلهانه‌ای می‌نویسد در سال ۴۲ نمی‌دانسته دست چه کسی را بوسیده و سال‌ها بعد متوجه‌ی این موضوع شده است!

روایت اسدی از مصاحبه‌ی همسرش نوشابه‌ی امیری با خمینی در پاریس
اسدی در صفحه‌های ۸۶ و ۸۷ کتاب می‌نویسد: «چند روز بعد [زمستان ۵۷] همسرم از پاریس تلفن زد. او که همان موقع از مصاحبه با خمینی هفتاد و هشت‌ساله برگشته بود، به سختی می‌گریست. او از آن طرف خط در حال فریاد زدن و گریستن بود. نعلین استبداد در راه است. از این آدم‌ها حمایت نکنید. من سعی کردم او را آرام کنم. او مجبور شده بود برای انجام مصاحبه با آیت‌الله روسری کوچکی سرکند. او به خمینی گفته بود: گفته می‌شود نعلین‌های استبداد جایگزین چکمه‌‌های استبداد می‌شوند و خشونت را در پاسخ آیت‌الله احساس کرده بود. در پایان مصاحبه خمینی به وی خیره شده بود و با تکان دادن انگشتش به صورت تهدید‌آمیزی به او گفته بود: بهتر است کلمه‌ای حذف یا اضافه نکنی. همسرم می‌گریست و این را تکرار می‌کرد. همسرم به من گفت‌: چشم‌های او ترسناک است»
برای پی بردن به میزان دروغ‌گویی این زن و شوهر، توجه شما را به مصاحبه‌ی نوشابه امیری با مجله زنان شماره ۲۹ سال پنجم، تیر ۱۳۷۵ جلب می‌کنم. وی ۱۸ سال بعد از انجام مصاحبه با خمینی، در حالی که در مورد «مردان تأثیر گذار» در زندگی‌اش صحبت می‌کرد و تحت هیچ فشاری نبود، در مورد مصاحبه‌اش با خمینی و حال و هوای آن مصاحبه، چاپلوسانه می‌گوید:

«مهم خیره شدن در مردی بود که حضورش به اتاق حال و هوای دیگری داده بود؛ مردی که رهبر انقلاب اسلامی ایران بود. با چشمانی سخت نافذ. … و آن گاه که نوبت سؤال کردنم رسید، بین‌مان صحبت از امکان استبداد رفت. سکوت بر اتاق حاکم شد. بنی‌صدر آب دهانش را قورت داد. سید‌احمد‌آقا اندکی جا به جا شد و حضرت آیت‌الله گفت:‌«اسلام دیکتاتوری ندارد.» کسی پشت سرم نفسی عمیق کشید. چه کسی بود؟ نمی‌دانم. واقعیت آن است که در آن روز خود نیز نمی‌دانستم که چه کردم. حالا که به سن عقل رسیده‌‌ام و کم نمی‌خوانم و کم نمی‌شنوم که گویی در سرزمین ما آزادی میراث نیست و کسان بسیاری صاحبان هر اندیشه‌ای جز خود را مستحق مرگ می‌دانند، مدام فکر می‌کنم آن امام که اکنون بر [کهکشان]راه شیری آسمان می‌گذرد، درس بزرگ تحمل سخن مخالف را چگونه آموخت. آری، هر کس جز امام خمینی می‌توانست خون مرا حلال کند.»

اسدی و «نفوذ» در ساواک
اسدی در مورد انتشار لیست ساواکی‌ها و از پرده بیرون افتادن ارتباطش با ساواک، چنین می‌نویسد:
«یکی از روزهای بهار بود که رحمان هاتفی به من گفت: دیر یا زود اسامی ساواکی‌ها انتشار خواهد یافت. تو بایستی همسرت را آرام و یواش یواش آماده کنی…رحمان و من هر دو می‌دانستیم که نام من جزو لیست ساواکی‌ها خواهد بود. در دوران شاه برای حزب توده مهم بود که برای حمایت از خودش یک نفر را در ساواک  داشته باشد تا هرگاه دستگاه امنیتی قصد کند به سرکوب حزب یا یکی از اعضای آن دست زند به آن‌ها هشدار دهد. یکی از اعضای ارشد حزب توده [راستی چه کسی] از من خواست که در ساواک نفوذ کنم تا بتوانم اعمال ساواک را زیر نظر بگیرم و چنانچه ممکن شد، اخبار نادرست در مورد حزب توده به ساواک بدهم و یا چنانچه ساواک به تعقیب و پیگیری حزب برآید، به آن‌ها خبر دهم. »
او سپس تأکید می‌کند «برای توضیح این اعمال نیاز به نوشتن یک کتاب جداگانه است.» اما در اینجا به  همین بسنده می‌کنم که بالاخره توانستم بطور غیر رسمی به ساواک بپیوندم و توانستم به این ترتیب به عنوان یک عامل دوجانبه به حزب خدمت کنم. همسرم سال‌ها از این موضوع خبر نداشت. (صفحه‌ی ۱۰۹)
کسی که در سال ۵۴، به خاطر مخالفت با حکومت زندانی و در مظان اتهام بوده، درست پس از آزادی از زندان مأمور می‌شود در ساواک «نفوذ» کند و اعمال آن‌ سازمان عریض و طویل جهنمی را زیر نظر بگیرد! خیلی واضح است چنین فردی تنها می‌تواند یک خبرچین دست چندم ساواک شود. او چگونه می‌تواند فعالیت‌های یک سازمان امنیتی را زیر نظر بگیرد؟ اسدی در مورد چگونگی انجام این امر محال سکوت اختیار می‌کند و می‌گوید در ارتباط با نفوذش در ساواک بایستی کتابی جداگانه بنویسد. آیا یک سازمان امنیتی کارکشته برنامه‌ی سرکوب خود علیه نیروهای سیاسی را به اطلاع یک خبرچین حقیر دست‌چندم که به تازگی به استخدام یکی از دوایرش درآمده، می‌‌رساند؟ مگر نه این که جریان اطلاع رسانی از سوی خبرچین‌ها به دستگاه امنیتی یک سویه است و تنها با دریافت پاداش، پاسخ داده می‌شود؟
امیدوارم اسدی چنانکه وعده کرده است، مردم ایران و فعالان سیاسی را نسبت به چگونگی ضربه زدن به دستگاه جهنمی ساواک و از زیر ضرب بیرون آوردن حزب توده و نجات جان اعضایش، آگاه کند.

اسدی سپس در صفحات ۱۰۹ و ۱۱۰ مدعی می‌شود «بعد از انتشار نام‌اش جزو لیست ساواکی‌ها همسرش با پنهان کردن یک چاقو زیر تخت می‌خواسته او را به قتل رساند و تهدید کرده در صورتی که حزب توده رسماً داستان نفوذی بودن او را تأیید نکند، وی را با آن چاقو به قتل خواهد رساند. … حزب توده جلسه‌ای در این مورد می‌گذارد و کیانوری می‌گوید اگر ما در این مورد حقیقت را بگوییم به نفع حزب تمام می‌شود و تصمیم می‌‌‌گیرند که اطلاعیه‌ای داده و تأیید کنند که او نفوذی حزب توده در ساواک بوده است. »
واقعیت این است که بلافاصله پس از پیروزی انقلاب یکی از شعارهای اصلی حزب توده «لیست ساواکی‌‌ها را انتشار دهید» بود. با انتشار نام یکی از اعضای این حزب در لیست عوامل ساواک، حزب توده که در تنگنا قرار گرفته بود، برای رفع و رجوع موضوع، مجبور شد افتضاح اسدی را ماست‌مالی کند تا از زیر فشار تبلیغاتی بیرون بیاید.
خدا را شکر که حزب توده اطلاعیه مزبور را داد وگرنه دست نوشابه‌ امیری که امروزه یکی از مخالفان کاربرد خشونت در براندازی رژیم است، به خون همسرش آلوده و جنبش از وجود هر دوی ایشان محروم می‌شد.
به شهادت زندانیان سیاسی زنده‌مانده و حاضر در حسینیه اوین کیانوری در سال ۱۳۶۶ در جریان نشست‌هایی که در حسینیه اوین برگزار می‌شد، در ارتباط با موضوع نفوذی بودن اسدی در ساواک و مأموریت محوله از سوی حزب توده مورد پرسش قرار گرفت و با صراحت گفت که وی نفوذی حزب نبوده و اصولاً چنین مأموریتی از سوی حزب، حقیقت نداشته است. وی توضیح داد از آن‌جایی که حزب به خاطر افشاگری مزبور زیر ضرب قرار گرفته بود، تصمیم به اعلام چنین موضوعی گرفتیم. اسدی هنگام توضیحات کیانوری در حسینیه حضور داشت و از خود دفاعی نکرد. این واقعیت را زندانیان سیاسی آن دوره می‌توانند شهادت دهند.

ادعای دو سال و نیم عضویت در حزب توده
اسدی در مصاحبه با برنامه‌ی «پارازیت» تلویزیون «صدای آمریکا» و جلسه معرفی کتابش در واشنگتن که گزارش آن در سایت «خودنویس» آمده، مدعی می‌شود که تنها دو سال و نیم عضو حزب توده بوده است.


اسدی در ۱۷ بهمن ۱۳۶۱ دستگیر شده است. در سال ۱۳۵۷ با نوشابه امیری ازدواج کرده است. مدعی است همسرش سال‌ها از نفوذی بودن وی که به توصیه‌ی یک عضو بلندمرتبه حزب توده صورت گرفته، بی‌اطلاع بوده. بنابر‌این باید بلافاصله بعد از آزادی از زندان در تابستان ۱۳۵۴ به خدمت ساواک‌ درآمده باشد. با این حال ادعا می‌کند فقط دو سال و نیم عضو حزب توده بوده است. از فردای پیروزی انقلاب تا زمان دستگیری وی ۴ سال فاصله است. وی در این مدت کیانوری و رهبران حزبی را به ملاقات خامنه‌ای می‌برده و … از ابتدای ۱۳۵۸ عضو هیئت تحریریه روزنامه مردم ارگان حزب توده بود. آیا مجموع این سال‌ها از دو سال و نیم ادعایی اسدی بیشتر نیست؟ آیا پیش‌ از انقلاب، حزب توده مأموریت «نفوذ» از سوی این حزب در یک سازمان امنیتی مخوف و اجرای سیاست‌های حزب در این مورد را به عهده‌‌ی کسی می‌گذاشت که عضو حزب هم نبود؟!
هم‌سلول شدن اسدی و مهدی کروبی در سال ۱۳۵۴
این موضوع، تیتر یکی دیگر از بخش‌های کتاب است. اسدی به ادعای خودش بعد از سه ماه هم‌سلول بودن با خامنه‌ای به سلول عمومی برده می‌شود و با کروبی هم‌سلول می‌شود. وی که پیشتر خامنه‌ای را در هیأت یک روشنفکر ادبیات دوست، عاشق خدا و اهل راز و نیاز معرفی کرده و در موردش نوشته بود: «به شکلی جدی و با هیبت وضو می‌گرفت. بیشتر وقت خود مخصوصاً وقت غروب را روبروی پنجره می‌گذراند. قرآن را به آرامی گوش می‌کرد. نماز می‌خواند و سپس گریه می‌کرد و صدایش از گریه بلند می‌شد. در پیشگاه خدا به کلی خود را می‌باخت. چیزی در آن روحانیت بود که با دل سخن می‌گفت.»
کروبی را که تحصیلات دانشگاهی در رشته الهیات هم داشت به شکل یک احمق دست و پا چلفتی معرفی کرده و توضیح می‌دهد که در سلول عمومی با کروبی «گل یا پوچ» بازی می‌کردند و زندانیان تلاش می‌کردند کروبی جزو گروهشان نباشد؛ زیرا باعث باخت آن‌ها می‌شد. اسدی می‌‌نویسد: «بارها به او توضیح دادیم که نباید دستی را که گل در آن پنهان است باز کند مگر آن که رهبر گروه مقابل آن را بگیرد و به تو بگوید که گل را بده. کروبی سر خود را به معنی فهمیدن تکان می‌داد. اما هنگامی که گل دستش بود اگر گروه مقابل از او می‌پرسیدند گل دست تو است؟ می‌گفت: بله دست من است. و دست خود را به سرعت باز می‌کرد. و اگر گل دست او نبود می‌گفت: چرا گل را به من نمی‌دهند؟» (صفحه‌ی ۵۷)
اسدی در صفحه‌ی ۵۸ مدعی می‌شود که «مهدی کروبی و رهبران حزب مؤتلفه مبارزه خود علیه مارکسیسم را دلیلی یافتند که مورد عفو شاه قرار بگیرند و متعاقباً از زندان آزاد شوند. بقیه ما که «گل یا پوچ» را خوب بازی می‌کردیم شانس کمتری در بازی واقعی سیاسی داشتیم و در بازداشت باقی ماندیم و بعد بصورت دسته جمعی وقتی انقلاب شروع شد از زندان آزاد شدیم. »

آزادی کروبی و رهبران حزب مؤتلفه اسلامی در ۱۵ بهمن ۱۳۵۵ به وقوع پیوست؛ البته خود کروبی در زندگینامه‌ای که از او انتشار یافته می‌گوید اواخر ۱۳۵۶ از زندان آزاد شده است! اسدی ادعا می‌کند وی زمانی که کروبی از زندان آزاد شده در زندان بوده است و به گل یا پوج و «بازی واقعی سیاسی»‌ هم گریز می‌زند.
در صفحه‌ی ۵۹ اسدی اعتراف می‌کند که پس از ۹ ماه زندان در مرداد ۱۳۵۴ و در نتیجه حداقل یک سال و نیم زودتر از کروبی از زندان آزاد شده است. با تعمق در این موضوع، به سادگی می‌توان به دروغپردازهای اسدی که در جای دیگری از همین کتاب مدعی است کروبی زودتر از او آزاد شده، پی‌برد.

دوران هم‌سلولی با علی‌ حسینی و داستان «انقلاب نرم»
اسدی در صفحه‌ی ۵۱ کتاب از جوان بلند قد هیجده‌ساله‌ای یاد می‌کند که در حال حمل یک کیسه مواد منفجره در یکی از شهرهای اطراف تهران دستگیر می‌شود. او قصد داشته مجسمه‌ی شاه در میدان اصلی شهر را منفجر کند. یادی از نام شهر نمی‌‌کند تا بررسی درستی یا نادرستی آن ناممکن شود. او در ادامه می‌‌نویسد: «وی‌ بازجویی‌هایش تمام شده بود و برای بازجویی بیشتر به تهران منتقل شده بود. او باور کرده بود که به دار آویخته خواهد شد. وقتی خامنه‌ای را شناخت به او خیلی احترام گذاشت».
در زمان شاه، متهمین سیاسی را دار نمی‌زدند که او در اثر تلقینات‌ بازجو‌ها متقاعد شود می‌خواهند دارش بزنند! از زندانیان سیاسی سابق بایستی پرسید آیا جوانی هیجده ساله به این اتهام  دستگیر شده بود یا نه؟ …
«اسم او علی حسینی بود و سال‌ها بعد در تبعید عکسی از او را با اصلاح‌طلب‌ها در جریان انتخابات پارلمانی مجلس ششم دیدم. دادگاه انقلاب اسلامی او را به خاطر مخالفت با حکومت احضار کرده بود. پسر هیجده‌ ساله‌ی بلند قدی که من در سال ۱۹۷۵ ملاقات کرده بودم در سال ۲۰۰۲ تبدیل به یک مرد طاس شده بود که دردمندانه در مورد خاطرات زندان و آزادی‌اش در جریان انقلاب صحبت می‌کرد. او بلافاصله به جنگ ایران و عراق رفت و چند سالی در زندان عراق محبوس بود. حالا او در مورد «اصلاحات» و  «انقلاب نرم» صحبت می‌کرد. اما سال‌ها پیش در آن شب زمستانی او برای هر سؤالی که من مطرح می‌کردم فقط یک پاسخ داشت. انقلاب یعنی بنگ بنگ! او یک تپانچه‌ی خیالی در دست داشت. ما می‌خندیدیم و خامنه‌ای از همه‌ی ما بلندتر می‌خندید»  (صفحه‌های ۵۱-۵۲)
علی حسینی جوان هیجده‌ساله‌ای که در زمان شاه با یک ساک مواد منفجره دستگیر شده باشد، اسیر جنگی عراق بوده باشد، به جای اردوگاه اسرا چند سال در زندان عراق بوده باشد، خاطراتش انتشار یافته باشد، در انتخابات مجلس ششم فعال بوده باشد، در سال ۲۰۰۲ به دادگاه انقلاب برده شده باشد و به سازماندهی «انقلاب نرم» متهم شده باشد که ترمی است جدید، ساخته‌ی دستگاه‌های اطلاعاتی، قضایی و تبلیغی نظام، وجود خارجی ندارد. اسدی همه‌ی این جعلیات را در کنار هم می‌آورد تا نتیجه‌ بگیرد «اصلاحات» آن هم از نوع رژیمی آن چاره کار است. در ضمن اصلاح‌طلب‌های نظام را کسانی معرفی می‌کند که جوانی‌شان به مبارزه مسلحانه و «بنگ بنگ» گذشته، سپس در دفاع از میهن سنگ‌ تمام‌ گذاشته و زندان عراق را تجربه‌ کرده‌اند، به مبارزه پارلمانی روی آورده‌اند و حالا هم اصلاحات و انقلاب نرم را وجه همت خود قرار داده‌اند. این سابقه‌ی جعلی ‌است که اسدی برای اصلاح‌طلب‌های نظام که یک دهه‌ جنایت را سازماندهی‌ کردند، می‌تراشد. موضوع «انقلاب یعنی بنگ بنگ» را نیز اسدی از آهنگ «کیو کیو بنگ بنگ» گوگوش که در سال ۱۳۸۲ انتشار یافت به شکل‌ ناشیانه‌ای کپی‌برداری کرده است. علی حسینی در واقع نام خود خامنه‌ای است که کامل آن سیدعلی حسینی‌خامنه‌ای است. از همه مهم‌تر در این روایت، «بصیرت» خامنه‌ای است که به «نادانی» جوان «بنگ بنگ» کن بلند تر از همه می‌خندید.

هم‌سلولی هوشنگ اسدی و سید علی خامنه‌ای در دوران شاه
هوشنگ اسدی که از شواهد و قرائن بر می‌آید حداکثر یک ماه تا یک ماه و ‌اندی در زمستان ۱۳۵۳ با سید علی خامنه‌ای هم‌سلول بوده، در کتاب «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم» تلاش می‌کند خود را از دوستان و نزدیکان خامنه‌ای نشان دهد که حتا اعتقاد او به کمونیسم و عضویت در حزب توده و یا برملا‌شدن جاسوسی‌اش برای ساواک هم ذره‌ای از علاقه‌ی خامنه‌ای به او نمی‌کاهد و تا سه سال پس از به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی همچنان ادامه داشته است. در این دوران او به اندرونی‌ خانه‌ی خامنه‌ای راه داشته، در حساس‌ترین شرایط امنیتی به خانه‌ی او رفت و آمد می‌کرده، مذاکرات محرمانه خامنه‌ای در حضور او انجام می‌گرفته (صفحه‌ی ۱۰۴)  و اخبار محرمانه و امنیتی در حضور او به خامنه‌ای داده می‌شده ( صفحه‌ی ‌۱۰۶) و وی بلافاصله اسدی را در جریان آن اخبار می‌گذاشته است.
 در معرفی کتاب هوشنگ اسدی و پیش از آن که شماره‌ی صفحات شروع شود، آمده است:‌
«در سال ۱۳۵۳ در دوران رژیم شاه، اسدی به همراه دیگر روزنامه‌نگاران دستگیر می‌شود و نه ماه با یک روحانی جوان به نام سید علی خامنه‌ای هم‌سلول می‌شود که در حال حاضر رهبر جمهوری اسلامی و جانشین آیت‌الله خمینی است. روابط دوستانه‌ی نزدیکی بین این دو شکل گرفت. این روابط تا زمانی‌که وقایع شکل دراماتیکی به خود گرفت، ادامه یافت. »
در صفحه‌ی ۴۴ و ۴۵ اسدی می‌نویسد: پس از دستگیری در پاییز ۱۳۵۳ همان‌شب وی را به سلولی می‌برند که خامنه‌ای در آنجا محبوس بوده است. اسدی در این رابطه می‌نویسد: «او بلند شد و ایستاد و لبخند مطبوعی به لب داشت، دستش را دراز کرد و خودش را معرفی کرد. سید‌علی خامنه‌ای.»
 تردیدی نیست که اسدی در مورد ورودش به سلولی که خامنه‌ای در آن بوده و چگونگی برخورد خامنه‌ای با او در پاییز ۱۳۵۳ دروغ می‌‌گوید. چرا که خامنه‌ای در دیماه ۱۳۵۳ و نزدیک به دو ماه پس از اسدی، دستگیر می‌شود. اسدی از قرار معلوم در آبانماه ۵۳ دستگیر شده بود.


در صفحه‌ی ۵۲ اسدی فراموش می‌کند که در معرفی کتاب مدعی شده ۹ ماه با خامنه‌ای هم‌سلول بوده؛ در اینجا می‌نویسد: «سه ماه کمتر یا بیشتر گذشته بود. سه ماهی که در واقع بیش از سه سال می‌نمود. هیچ‌گاه دوباره اتفاق نیفتاد که من این‌چنین به کسی در مدت کوتاهی وصل شوم یا به کسی این چنین نزدیک شوم. یک روز در سلول باز شد و نگهبان نام مرا خواند و خواست که پتویم را برداشته و آماده شوم. این به آن معنی بود که من به سلول دیگری منتقل می‌شوم. ما قبلاً بحث کرده بودیم چگونه و کجا ممکن است بعد از ‌آزادی دوباره همدیگر را ببینیم. ما همدیگر را در ‌آغوش گرفتیم و گریستیم. من احساس کردم همسلولم می‌لرزد. فکر کردم سرمای زمستان او را این‌ چنین به لرزه انداخته به همین خاطر بلوزم را درآوردم و اصرار کردم او بپوشد. او امتناع کرد. نمی‌دانم چی شد که گفتم من دارم آزاد می‌شوم. او بلوز را گرفت و پوشید. دوباره همدیگر را درآغوش گرفتیم. احساس کردم که اشک‌های گرم از صورتش پایین می‌آید و صدایش هنوز در گوشم زنگ می‌زند که گفت: در یک حکومت اسلامی یک قطره اشک هم از چشم بیگناهی جاری نمی‌شود.» … (صفحه‌ی ۵۳)
 در بهمن ۱۳۵۳ وقتی این دو از هم جدا می‌شوند یک ماه یا یک ماه‌ و اندی از دستگیری خامنه‌ای گذشته بود.
 اسدی در صفحه‌ی ۴۹، به نفرت خامنه‌ای از شاملو، فروغ‌فرخزاد و هدایت در دوران شاه اشاره می‌کند. این در حالی است که خود او پس از سخنرانی خامنه‌ای در نماز جمعه شهریور ۱۳۶۵، با نوشتن سه مقاله مطول، زشت‌ترین و سخیف‌ترین نسبت‌ها را نه تنها به شاملو و فروغ و هدایت داد، بلکه دیگر روشنفکران ایرانی از آدمیت و چوبک و ایرج‌میرزا گرفته تا ساعدی و خویی و میرزازاده و رویایی و کمال‌الملک و نصرت کریمی و … را نیز بی‌نصیب نگذاشت و تلاش کرد تیغ‌ حاکمیت بر گلوی روشنفکران ایرانی را تیزتر کند. اسدی در مورد روشنفکران ایرانی در نشریه کیهان هوایی می‌نویسد:
‏«تمایل شعر معاصر به مسائل شهوانی به ویژه پس از شکست ۲۸ ‏مرداد و رواج رمانتیسم در ادبیات معاصر شدت گرفت. در این دوران ‏که مصادف بود با اوج تبلیغات ضد مذهبی در جامعه و رواج انواع ‏پلشتی‌های شهوانی، معروفترین شاعرانی که تا قبل از کودتای ۲۸ ‏مرداد در سنگر حزب «معروف» داعیه ضدامپریالیستی داشتند، به ‏تبلیغ شکست و زمستان  [اخوان ثالث] پرداختند و به اندام ‏معشوقه پناه بردند تا خاطره شکست را از یاد ببرند. و در ادامه ‏همین «روند مبارزاتی» بود که شاعره‌هایی هم به میدان آمدند و از ‏زبان زنان به شرح مسائل شهوانی پرداختند. فروغ فرخزاد که قبلاً ‏عضو سازمان جوانان حزب توده بود و زمانی در صحنه‌ی اشعار ‏شهوانی تاخت و تاز می‌کرد، خود در توصیف اشعار آن روز می‌گوید: ‏‏«عشق در شعر امروز یک عشق سطحی است؛ این عشق در رابطه ‏جنسی بین زن و مرد خلاصه می‌شود.» … جالب این‌جاست فروغ، ‏که اشعار آن‌چنانی او شهره عالم است. چند سال بعد به عضویت ‏گروه مارکسیستی در آمد که خود را برای مبارزه مسلحانه آماده ‏می‌کرد. … در ادامه همین راه ‏بود که انواع و اقسام مجلات هنری افتتاح شد و تعداد زیادی از ‏‏«دختران شاعر» از آن‌ها سر در آوردند. معروف بود که کارگزاران ‏این مجلات، مثلاً سرشناس‌ترین آن‌ها احمد شاملو و عباس پهلوان، ‏در ازای اطفای شهوات حیوانی خود به نام این دختران شعر ‏می‌گفتند و چاپ می‌کردند. و بالاخره هم کار به جایی رسید که یک ‏شاعر معروف که مبلغ او رادیو تلویزیون بود [یدالله رویایی] ‏شعری بی پرده درباره‌ مناسبات جنسی گفت و آن را در شب شعری ‏قرائت کرد. حتا رسوایی از آن حد هم گذشت و در میان محافل ‏شاعران، اعتراف به انحرافات جنسی در اشعار جزو افتخارات در آمد ‏و از عوامل نبوغ شمرده شد . و معلوم نیست اگر انقلاب اسلامی ‏طومار این بساط را در هم نمی‌پیچید، کار به کجاها می‌کشید»
(درآمدی برعلل غربزدگی و ابتذال هنر معاصر- ، هوشنگ اسدی، کیهان هوایی مهر و آبان ۱۳۶۵)

دیدار ساختگی خامنه‌ای و رحمان هاتفی
اسدی برای آن‌که رابطه‌ی خود با خامنه‌ای را ویژه کند، سابقه‌ی آن را به بعد از آزادی از زندان و پیش از پیروزی انقلاب، می‌رساند.
«من، خامنه‌ای را دو سال بعد (بایستی زمستان ۱۳۵۵باشد) وقتی با رحمان (هاتفی) به یک سفر در شرق ایران رفتیم، دیدم. دو نفری به خانه‌ی خامنه‌ای رفتیم. خامنه‌ای در اتاقی که بصورت پراکنده تزیین شده بود، منتظر ما بود. ما همدیگر را بغل کردیم و گونه‌های یکدیگر را بوسیدیم و برای مدت کوتاهی دوران زندان خود را به خاطر آوردیم. من رحمان را معرفی کردم. گفتگوی ما به سیاست کشید و سه ساعت ادامه یافت. رحمان و خامنه‌ای گفتگو می‌‌کردند در حالی که من گوش می‌کردم.»
وی سپس می‌گوید: وقتی که می‌خواستیم از خانه خارج شویم، خامنه‌ای به اصرار از من پرسید که رحمان هاتفی کیست و من گفتم که معاون سردبیر کیهان. «او خندید و گفت : او کمونیست است. از مهم‌ترین رهبران کمونیست.» اسدی همچنین تأکید می‌کند وقتی از خانه خارج شدیم رحمان پرسید: او کیست؟ گفتم او همسلولی من در زندان بود. رحمان گفت: «او یکی از مهم‌ترین رهبران حامی آیت‌الله خمینی است.»  (صفحه‌های‌ ۵۴-۵۳)
 در سال ۱۳۵۵ رحمان هاتفی مسئول سازمان مخفی «نوید» در ایران بود و به خاطر کار در روزنامه‌ی کیهان، مسائل امنیتی را به شدت رعایت می‌کرد. دلیلی نداشت هاتفی با یک آخوند به گونه‌ای برخورد کند که وی برداشت کند او یکی از رهبران کمونیست ایران است. در سال ۵۵ کسی نقشی برای امثال خامنه‌ای در تحولات ایران متصور نبود که به دیدارشان بشتابد و یا به بحث و مذاکره با آن‌ها بنشیند. از آن‌جایی که دروغگو کم حافظه است، اسدی بی‌پروا بودن هاتفی را فراموش کرده و در صفحه‌ی ۸۶ در مورد نحوه‌ی برخورد هاتفی در دوران نخست‌وزیری بختیار که دیگر نیازی به مخفی‌کاری آن‌چنانی نبود، می‌‌نویسد: «همیشه، هر موقع من آن‌جا حضور داشتم، رحمان خود را کنار می‌کشید. او قرار نبود در وسط میدان نبرد باشد؛ بنابر این من به عنوان سپر دفاعی او عمل می‌کردم»!
بنا به ادعای اسدی، رحمان هاتفی که این‌گونه سفره دل پیش خامنه‌ای باز کرده بود، فراموش کرده بود از قبل اطلاعات لازم در مورد خامنه‌ای را از اسدی بگیرد و تازه بعد از ملاقات یادش می‌آید بپرسد: او کیست؟ همچنین رحمان هاتفی ظاهراً بنا به ادعای اسدی در جریان ملاقات در هپروت به سر می‌برده و متوجه نبوده که اسدی و خامنه‌ای از خاطرات زندانشان برای هم تعریف می‌کرده‌اند!
اسدی با هدف سوژه کردن خود نزد غربی‌ها، به دروغ مدعی ارتباط ویژه‌ با خامنه‌ای در روزهای انقلاب هم می‌شود. او توضیح می‌دهد که پس از انتخاب بختیار به نخست‌وزیری، به خامنه‌ای تلفن کرده و تصمیم مطبوعات مبنی بر انتشار دوباره روزنامه‌‌ها را به اطلاع او رسانده. او اضافه می‌کند:‌ «خامنه‌ای نگران بود که مطبوعات از بختیار حمایت کنند. و‌قتی وی متوجه‌ی آن‌چه در جریان بود، شد، گفت که از تصمیم مطبوعات حمایت می‌کند و روز بعد نظر همکارانش را نیز به اطلاع من خواهد رساند. روز بعد با تلفن خامنه‌ای از خواب پریدم. او گفت که دوستانش با نظر او موافق هستند.» (صفحه‌ی ۸۵)
 اسدی که اعتراف می‌کند «نفوذی حزب توده در ساواک» بوده، معلوم نیست این‌گونه ارتباطات خود را نزد ساواک چگونه رفع و رجوع می‌کرده و با چه محملی به صورت علنی «سپر دفاعی» رحمان هاتفی می‌شده و هاتفی یکی از «مهم‌ترین رهبران کمونیست» را نزد خامنه‌ای «یکی از رهبران حامی آیت‌الله خمینی» می‌برده و…؟!

روابط صمیمانه‌‌ی اسدی با خامنه‌ای
اسدی روابط صمیمانه‌ی خود با خامنه‌ای را چنین شرح می‌دهد:
«خامنه‌ای ماجرای دیدار با همسرش و عاشق‌شدنش را برایم تعریف کرد. او درباره‌ی روزی صحبت کرد که آنها زیر یک درخت کنار یک چشمه نشسته بودند و او قصدش برای ازدواج با همسر آینده‌اش را آشکار کرد. یک پارچه‌ی بزرگ زیر یک درخت پهن شده بود و روی آن پوشیده از سالاد و نان بود. چند سال بعد شبی در اواسط تابستان سال ۱۹۸۱، از پله‌های خانه‌ی او در خیابان «ایران» برای تحویل اطلاعات مهمی بالا می‌رفتم که برای یک لحظه همسر او را که بدون جحاب پایین می آمد و تلاش می‌کرد موهایش را بپوشاند، دیدم. آن موقع بود که من معنی عشق این دو را فهمیدم. در دوران زندان ما، خامنه‌ای دارای دو  پسر به نام‌های مصطفی و احمد بود.»  (صفحه‌ی ۴۶)

تصویری که او از نحوه‌ی خواستگاری خامنه‌ای و روابط وی با همسرش به دست می‌دهد، شبیه فیلمفارسی‌های دهه‌ی ۴۰ شمسی است. نه آخوندی که در خانواده‌‌ای شدیداً مذهبی ریشه داشته و آن‌هم در جو مذهبی شهر مشهد.
خامنه‌ای در ۶ تیرماه ۱۳۶۰ یعنی تابستان ۱۹۸۱ به شدت زخمی شده بود و در بیمارستان بستری بود. اما یک ماه بعد در مردادماه، زمانی که به خاطر عملیات‌ پی‌در‌پی مجاهدین، رفسنجانی به اعتراف خودش در مجلس می‌خوابید و کمتر به خانه‌اش می‌رفت، اسدی به سادگی از پله‌های وسط حیاط خانه‌ی او بالا می‌رود و در راه به زن خامنه‌ای که بی‌‌حجاب بود، برخورد می‌کند. او فراموش می‌کند در جای دیگری از کتاب گفته پس از زخمی شدن خامنه‌ای، او را در اکتبر (مهر و آبان) ملاقات کرده است.
نکته‌ی دیگر آن که خامنه‌ای در زمستان ۱۳۵۳ دارای سه پسر به نام‌های مصطفی، مجتبی و مسعود بود. اسدی آنقدر دستپاچه‌ است که حتا نگاهی به اخبار انتشار یافته در سایت‌ها هم نمی‌کند و منکر وجود مجتبی خامنه‌ای می‌شود. معلوم نیست احمد را از کجا خلق کرده است. ظاهراً او، مصطفی را به جای مجتبی که امروزه همه‌کاره دفتر خامنه‌ای است، اشتباه گرفته است. البته مجتبی متولد ۱۳۴۸ است و در فروردین ۱۳۵۸ تازه ۹ ساله بود.
وی می‌نویسد: «کمتر از یک ماه از انقلاب گذشته بود وقتی که همگی ما ضد انقلاب معرفی شده و نیروی زائد کیهان خوانده شدیم. در آخر مارس ۱۳۷۹ از کیهان اخراج شدیم.»
همان‌ روزهایی که اسدی از کار در کیهان اخراج شده بود (یعنی آخر مارس ۱۹۷۹ که می‌شود تعطیلات نوروز ۱۳۵۸) به فکر دیدار خامنه‌ای می‌افتد. وی غروب به خانه‌ی خامنه‌ای در خیابان ایران در محله‌ی قدیمی تهران می‌رود، پاسدار محافظ در را باز می‌کند و می‌گوید «آقا» نیست. اسدی خود را معرفی می‌کند. او در را می‌بندد و چندی بعد با مصطفی پسر بزرگ خامنه‌ای باز می‌گردد. اسدی می‌گوید: «هنگامی که مصطفی را دیدم به یاد گذشته و دوران هم‌سلولی‌ام با خامنه‌ای افتادم. خامنه‌ای خیلی درباره‌ی مصطفی حرف میزد. وقتی او را دیدم احساس کردم چندسالی است که او را می‌شناسم! مصطفی گونه‌ام را بوسید و گفت «آقا» آخر شب بر می‌‌گردد. (صفحه‌ی ۹۲ )
خامنه‌ای روز ۹ فروردین ۱۳۵۸ که مصادف است با ۲۹ مارس ۱۹۷۹ به حکم خمینی به سیستان و بلوچستان رفته بود و در تهران نبود. (مراجعه شود به «انقلاب و پیروزی کارنامه و خاطرات ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸ هاشمی رفسنجانی، دفتر نشر معارف انقلاب، چاپ اول ۱۳۸۳ صفحه‌ی ۲۴۰ . )
با این حال اسدی مدعی است که به در خانه‌ی او رفته، پسر خامنه‌ای که او را نمی‌شناخته وی را بغل کرده و بوسیده! آیا شما با دوست پدرتان که نمی‌شناسیدش و دم در منزلتان آمده، چنین رفتاری می‌کنید؟
اسدی خانه را ترک کرده و ساعت ۱۱ شب باز می‌گردد. این بار مصطفی خودش در را باز می‌کند. آن‌ها از حیاط و کنار حوض رد شده از پله‌ها بالا رفته و وارد یک اتاق پنج‌دری می‌شوند. اتاق مملو از آخوند است. اسدی از کنار در شروع به دست دادن با یکایک آن‌ها می‌کند. آن‌ها هم به احترام او  از جا برخاسته و یا نیم‌خیز می‌شوند. وی کنار آخرین نفر که آیت‌الله صانعی بوده می‌نشیند. اسدی توضیح می‌دهد که وی هم اکنون یکی از رهبران جنبش اصلاحات و مخالف خامنه‌ای است. (صفحه‌‌ی ۹۳)
اسدی به میهمانی نیمه شب می‌رود. خانه‌ی خامنه‌ای را به سبک لوکیشن خانه‌‌ای که فیلمفارسی‌ها در آن‌جا فیلمبرداری می‌شود، بازسازی می‌کند. یک حیاط قدیمی، حوض آب، پله‌هایی که از وسط حیاط به ساختمان ختم می‌شود و یک پنج‌دری در بالا. تصورش را بکنید، در اندرونی خانه‌ی یک معمم، خود آقا خانه نیست؛ اما گوش‌‌تا گوش میهمان نشسته‌ است. آیت‌الله صانعی را هم داخل می‌کند تا مدعی شود با اکثر کسانی که امروز در صحنه‌ی سیاسی ایران مطرح هستند سر و سرّی داشته است. همه به احترام او  از جا بلند می‌شوند یا نیم‌خیز می‌شوند. آیا خود شما غریبه‌ا‌ی را که نمی‌شناسید آن‌هم در روزهای پس از انقلاب که احتمال عملیات عوامل ساواک هم می‌رفت به خانه‌تان راه می‌دهید که خانواده‌ی یکی از اعضای شورای انقلاب این کار را بکند و غریبه را به اتاقی بفرستند که گوش تا گوش آخوند در آن نشسته و همگی هم به احترام او برخیزند یا نیم‌خیز شوند؟
اسدی توضیح می‌دهد «موقعی که می‌نشیند، خامنه‌ای همراه با یک بغل پرونده از راه می‌رسد و وارد اتاق می‌شود و به محض‌ این که اسدی را می‌بیند به سمت او می‌رود، همدیگر را بغل کرده و گونه‌های یکدیگر را می‌بوسند. او پوشه‌ها را به فرزندش مصطفی می‌دهد و می‌نشیند.
تلویزیون سیاه و سفید کوچک خانه روشن است و  فیلمی از زندان را نشان می‌دهد. خامنه‌ای رو به میهمانان کرده و می‌گوید: این زندان از زندانی که ما در آن حبس بودیم، بهتر است و اضافه می‌کند هوشنگ عزیز ما یک چپ‌گراست و ما با یکدیگر هم‌سلول بودیم.»  (صفحه‌ی ۹۳)
 در سال ۵۵ آخوندها فتوای معروف خود در زندان را داده‌اند که کمونیست‌ها نجس هستند و هر کس که با آن‌ها مراوده داشته باشد هم نجس است و به همین دلیل در زندان مجاهدین خلق را نیز نجس معرفی می‌کنند. متن مزبور توسط آیت‌الله طالقانی و منتظری هم امضا شده بود. با این حال خامنه‌ای در حضور یک اتاق پر از آخوند، یک کمونیست را در آغوش گرفته، بوسیده و می‌گوید:‌ «هوشنگ عزیز ما یک چپ‌گراست و ما با یکدیگر هم‌سلول بودیم». از همه مضحک‌تر ادعای اسدی راجع به تلویزیون سیاه و سفید کوچک خانه و فیلم زندانی که پس از ساعت ۱۱ شب نشان می‌داد و اظهارات خامنه‌ای در مورد آن است. یادآوری کنم که در فروردین سال ۵۸ تلویزیون به دلایل گوناگون برنامه‌هایش حوالی ۹ شب پایان می‌یافت. ساعت ۱۱-۱۲شب برنامه‌ای نداشت که بخواهد فیلم سینمایی پخش کند.
اسدی ادامه می‌دهد سپس شام را که عدس پلو باشد سرو می‌کنند و خامنه‌ای از او می‌خواهد که روز بعد وی را در دفتر حزب‌ جمهوری اسلامی ملاقات کند. اسدی از جا بر می‌خیزد که برود؛ خامنه‌ای نیز به احترام او بر می‌خیزد و با او دست می‌دهد. در همین حال آیت‌الله صانعی که فهمیده او چپگراست از دست دادن با وی خودداری می‌کند و اسدی که متوجه می‌شود روحانیون با چپگراها دست نمی‌دهند رو به میهمانان کرده و خداحافظی می‌کند. (صفحه‌ی ۹۳)
 میهمانان در ساعت ۱۲ شب شام می‌خورند. صانعی در قم زندگی و تدریس می‌کند و فعالیت سیاسی هم ندارد. اما در تعطیلات نوروز ۱۳۵۸ اسدی وی را به تهران می‌آورد و یکی از میهمانان منزل خامنه‌ای می‌کند تا سناریوش کامل شود. از توضیحات اسدی معلوم می‌شود که خامنه‌ای آخوند نیست و یا برخلاف آخوندها عمل می‌کند. اسدی تلاش می‌کند خامنه‌ای را تافته جدا بافته از دیگر آخوندها جلوه دهد.

اخراج از کیهان و رد پیشنهاد سردبیری روزنامه جمهوری اسلامی
روز بعد اسدی به حزب جمهوری  اسلامی مراجعه می‌کند. خامنه‌ای از کلاس درس خارج می‌شود و اسدی پیپ او را روشن می‌کند. خامنه‌ای با او دست می‌دهد و به دفتر بزرگش در حزب جمهوری اسلامی می‌روند. خامنه‌ای کنار او می‌نشیند و می‌پرسد چه کار می‌خواهد انجام دهد. خامنه‌ای به او می‌گوید که قصد دارند یک روزنامه انتشار دهند و اجازه‌اش به نام او صادر شده و از اسدی می‌خواهد در انتشار روزنامه به آن‌ها کمک کند.
این دو شروع به قدم زدن در ساختمان حزب می‌کنند، خامنه‌ای روحانیون و افرادی را که در اتاقی جمع شده و به احترام او بلند می‌شوند مخاطب قرار داده و می‌گوید : «این هوشنگ عزیز ماست. قرار است به انتشار روزنامه ما کمک کند. در دوران زندان او به من چیزهای زیادی راجع به روزنامه‌نگاری یاد داد و از همه مهم‌تر این که چگونه میان سطور را بخوانم.» عاقبت خامنه‌ای به وی می‌گوید که می‌خواهد او را سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی کند. قرار می‌شود اسدی فکرهایش را بکند و جواب دهد. هنگام ترک محل، خامنه‌ای به اسدی می‌گوید «دستت رو به من بده؛ من تو را به جاهایی خواهم رساند که خوابش را هم ندیده‌ای».
 «انقلاب اسلامی» پیروز شده، حزب‌ جمهوری اسلامی تشکیل شده، آنوقت می‌خواهند اداره‌ی روزنامه‌ی آن را به اسدی، یک توده‌ای بدهند که تازه از روزنامه‌ی کیهان اخراج شده و اسناد همکاری‌اش با ساواک نیز برملا شده است.
اسدی در مورد اخراج عده‌ای از کارکنان کیهان یک ماه پس از انقلاب که می‌شود اسفندماه ۱۳۵۷ راست نمی‌گوید. جلوگیری از حضور تعدادی از کارکنان کیهان در محل روزنامه در اواخر اردیبهشت ۱۳۵۸ پس از یک سلسله حوادث روی داد. به گزارش روزنامه کیهان در  سند زیر مورخ ۲۶ اردیبهشت ۵۸ توجه کنید:‌
  ابتدا دفتر خمینی در بیست اردیبهشت ۱۳۵۸با صدور اطلاعیه‌ای گفت: «این روزنامه (آیندگان) که از اول انقلاب تاکنون همیشه نقش انحرافی داشته است، برخلاف مصلحت مسلمانان بوده، مورد تأیید مسلمانان متدین و انقلابی نبوده و نیست و امام فرموده‌اند که این روزنامه را از این پس هرگز نمی‌خوانند» و سپس «جامعه روحانیت مبارز» تهران با صدور بیانیه‌ای رویه‌ی روزنامه‌هایی که «برخلاف مصلحت انقلاب اسلامی» گام برمی‌دارند، محکوم کرد. خامنه‌ای یکی از اعضای مهم «جامعه روحانیت مبارز» صادر کننده‌ی این اطلاعیه بود. پس از این تحولات بود که تعدادی از کارکنان حزب‌اللهی کیهان که از حمایت حزب جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و گروه‌های همفکر برخوردار بودند، دست به «پاکسازی در کیهان» زدند و از حضور تعدادی از همکارانشان در روزنامه جلوگیری کردند. اسدی پس از لو رفتن ارتباطش با ساواک در خردادماه امکان ادامه‌ی کار در روزنامه کیهان را نیافت. به گفتگوی اختصاصی «روزآنلاین» که توسط اسدی و بانو اداره می‌شود با مینو بدیعی روزنامه‌نگار سابق کیهان، توجه کنید تا به میزان دروغ‌گویی اسدی پی‌ببرید:
«… در اردبیهشت ۵۸ کم کم ورق برگشت و نیروهایی مثل انجمن اسلامی که در روزنامه تشکیل شده بود در کار بچه ها دخالت کردند. این انجمن هم مرکب از آگهی‌بگیرها و بعضی از کارگران چاپخانه و عده‌ای کارمندهای اداری بود که بدون اینکه اطلاعی از کار روزنامه نگاری داشته باشند مدام در اخبار سیاسی روزنامه دخالت و به پخش اخبار گروه‌های مختلف سیاسی اعتراض می‌کردند…. انجمن اسلامی یک لیست ۲۰ نفره از اعضای تحریریه تهیه کرد و در اختیار انتظامات ساختمان قرار داد که جلوی ورود آنها به تحریریه را بگیرند. سردبیر روزنامه، آقای رحمان هاتفی هم اعتراض کرد، بعد وارد تحریریه شد و گفت ما یک تحریریه متحد و منسجمی بودیم و در طول روزهای انقلاب متحدانه جلوی فشارها ایستادیم، بنابراین نمی‌توانیم تحمل کنیم که ۲۰ نفر از اعضای تحریریه از تحریریه اخراج شوند. به همین دلیل اعلام اعتصاب کرد.»


روزنامه‌ی جمهوری اسلامی اولین شماره‌اش در ۹ خردادماه ۱۳۵۸ با مدیر مسئولی میرحسین موسوی انتشار یافت. حتماً میرحسین موسوی و تیم همراه او از ماه‌ها قبل مشغول راه‌اندازی روزنامه شده بودند و خامنه‌ای نمی‌توانست چنین پیشنهادی را به اسدی بعد از «پاکسازی در کیهان» کرده باشد.
اسدی از همه‌ی این تاریخ‌ها به خوبی آگاه است، مرتکب اشتباهی هم نشده است؛ او تاریخ‌ها را پس و پیش کرده است تا موضوع پیشنهاد احاله‌ی سردبیری روزنامه جمهوری اسلامی به او منطقی جلوه کند. وگرنه اگر تاریخ اخراجش از کیهان را به درستی مطرح می‌کرد که دیگر نمی‌توانست چنین ادعایی کند.
اسدی سپس از زبان خامنه‌ای در همان ملاقات می‌گوید: «اگر دستت رو به من بدی، تو را به جاهایی خواهم رساند که خوابش را هم ندیدی»!
ظاهراً‌ آدم قحطی بوده است که خامنه‌ای که به بخش سنتی بازار نزدیک بود، به یک توده‌ای نشاندار چنین پیشنهادی را بکند. در این جا اسدی می‌خواهد بزرگ‌منشی خود را به خواننده قالب کند که او فرصت داشته مانند میرحسین موسوی به بالاترین مناصب جمهوری اسلامی برسد اما به خاطر حفظ پرنسیب‌هایش از پذیرش آن اجتناب کرده است.
اسدی در وسط همان ملاقات، کتاب «جان شیفته» رومان رولان را که مدعی است در زندان در مورد آن با هم صحبت کرده بودند، به خامنه‌ای می‌دهد. (صفحه‌ی ۹۴)
چند روز بعد اسدی برمی‌گردد و کتاب «زمین نوآباد» شولوخوف را برای خامنه‌ای می‌برد که در زندان راجع به آن صحبت کرده بودند. (صفحه‌ی ۹۴)
نکته حائز اهمیت آن که «زمین نوآباد» در سال ۱۳۵۷ در ایران توسط به‌آذین ترجمه شده است. چگونه آن‌ها در سال ۱۳۵۳ در زندان راجع به آن صحبت می‌کردند، خدا می‌داند؟
این بار خامنه‌ای در اتاق کارش بود. همدیگر را به گرمی بغل کرده و گونه‌ی یکدیگر را می‌بوسند. خامنه‌ای بلافاصله شروع به بحث در مورد «زمین نوآباد» می‌کند. معلوم است که آن را طی چند روز خوانده است. خامنه‌ای سپس از اسدی می‌پرسد، آیا در مورد پذیرش مسئولیت سردبیری روزنامه‌ی جمهوری اسلامی فکر کرده است؟ اسدی در پاسخ می‌گوید که او یک چپگراست و نمی‌تواند به خودش و به او دروغ بگوید و سپس قول می‌دهد که در انتشار روزنامه به‌آن ها کمک کند و این کار را می‌کند. وی سپس مدعی می‌شود که به تیم سردبیری روزنامه آموزش داده است که روزنامه چیست، چه ساختاری باید داشته باشد و چگونه می‌توان یک روزنامه را اداره کرد. وی هم‌چنین توضیح می‌دهد که موسوی سردبیر روزنامه شد و بعد هم نخست‌وزیر و هم اکنون نیز رهبر جنبش سبز در ایران است و مخالف خامنه‌‌ای. (صفحه‌ی ۹۵)
اسدی که در روزنامه کیهان راهش نمی‌دادند در این جا مدعی می‌شود که می‌خواستند سردبیری جمهوری اسلامی را به او بدهند!
اسدی بایستی هرجور شده خودش را به موسوی هم وصل کند. به این ترتیب او مسئولیت آموزش موسوی و تیم سردبیری روزنامه‌ی جمهوری اسلامی را از سوی خامنه‌ای به عهده می‌گیرد. این همه‌ی ماجرا نیست او بعداً با احمدی نژاد و سعید امامی هم روبرو می‌شود و برای هر یک داستانی سر هم می‌کند. اسدی این‌بار هم از ماچ و بوسه با خامنه‌ای کم نمی‌گذارد.

رفع ممنوعیت انتشار روزنامه «مردم» به دستور خمینی
در تابستان ۱۳۵۸روزی رحمان هاتفی به اسدی می‌گوید که قرار است کیانوری را ببینند. کیانوری به اسدی می‌گوید که روزنامه‌ مردم را بسته‌اند و او شنیده که وی با خامنه‌ای دوست است. کیانوری از اسدی می‌خواهد که نامه حزب را به خامنه‌ای برساند. اسدی نامه‌ی سربسته حزب را می‌گیرد و روز بعد صبح زود به خانه‌ی خامنه‌ای می‌رود. توضیح می‌دهد که دوباره گونه‌ی یکدیگر را می‌بوسند و از یکدیگر احوالپرسی می‌کنند و اسدی نامه را به خامنه‌ای می‌دهد. او نامه را باز کرده و بعد از نگاهی به آن می‌پرسد چه اتفاقی افتاده است؟
اسدی توضیح می‌دهد و خامنه‌ای می‌‌گوید چند نمونه از محتویات نشریه را برایش ببرد.
او خواسته‌ی خامنه‌ای را با رحمان هاتفی در‌میان می‌گذارد و وی جزوه‌ای را در این زمینه تهیه می‌کند و از اسدی می‌خواهد که ترتیب ملاقاتی بین خامنه‌ای و کیانوری را بدهد (صفحه‌ی ۹۶)
اسدی این بار به وزارت دفاع که خامنه‌ای معاون آن بود می‌رود. به محض این که خامنه‌ای وی را می‌بیند او را به اتاق خود فرا می‌خواند و به منشی می‌گوید هیچ تماسی را وصل نکند. به اسدی می‌گوید که خسته است و از او می‌خواهد که کمی گفتگو کنند و سپس به مدت یک ساعت در مورد شعر، کتاب‌هایی که به تازگی انتشار یافته‌ و اوضاع و احوال، گفتگو می‌کنند. وقتی برای نماز و نهار آماده می‌شود از اسدی می‌پرسد که آیا جزوه را آورده است؟ اسدی جزوه را به او می‌دهد. خامنه‌ای نگاهی به آن می‌کند و می‌گوید موضوع را همان‌شب به اطلاع «آقا» می‌رساند و از او می‌خواهد فردا تماس بگیرد. اسدی می‌گوید که کیانوری می‌خواهد با او ملاقات کند و خامنه‌ای می‌پرسد تنها یا با تو؟ سپس در حالی که می‌خندد می‌گوید اگر با تو باشد خوب خواهد بود. روز بعد خامنه‌ای می‌گوید روزنامه را انتشار دهید. اسدی می‌پرسد آیا لازم نیست اعلام کنید یا کاغذی بدهید؟ خامنه‌ای می‌گوید اگر کسی مزاحم شد بگویید با دفتر امام تماس بگیرند. (صفحه‌ی ۹۶)
 صبح زود خانه‌‌ی خامنه‌ای، دیده‌بوسی دوباره، و این که اگر در ملاقات با کیانوری اسدی هم باشد خامنه‌ای می‌پذیرد، نکات قابل تأمل نوشته‌ی اسدی است. نکته‌ی جالب این که خامنه‌ای با وزیر ارشاد یا دادستان انقلاب اسلامی و … تماس نمی‌گیرد بلکه همان‌شب موضوع را با شخص خمینی مطرح کرده و او دستور انتشار روزنامه‌ی مردم ارگان حزب توده را می‌دهد. این همه صمیمیت بین خامنه‌ای و اسدی در حالی است که در خردادماه همان‌سال مشخص شده اسدی ساواکی بوده و حزب توده نیز بر این مسئله تأکید کرده که او «نفوذی» این حزب در ساواک بوده است. به اصل ماجرا توجه کنید.
 روزنامه  «مردم» ارگان حزب توده که هفته‌ای سه روز منتشر می‌شد، روز ۲۹ مرداد ۱۳۵۸ پس از فرمان شبه «جهاد» خمینی علیه مردم کردستان و اظهار پشیمانی او نسبت به عدم برپایی چوبه‌های دار در میادین شهرها، و نشکستن «قلم‌های فاسد» و … به دستور مهدی هادوی دادستان انقلاب اسلامی مرکز، توقیف شد. روز ۳۰ مرداد، کیانوری در نامه‌ای سرگشاده، موضوع را به اطلاع مهندس مهدی بازرگان نخست وزیر رساند. در همان روز کمیته مرکزی حزب توده ایران، نامه‌ای سرگشاده به شورای انقلاب اسلامی ایران (که خامنه‌ای از اعضای آن بود)، به دولت موقت جمهوری اسلامی و به کمیته مرکزی انقلاب اسلامی تهران می‌‌نویسد و از آن‌ها می‌خواهد که نسبت به رفع توقیف از روزنامه‌ی «‌مردم» و بازگشایی مجموعه دبیرخانه مرکزی حزب توده و مرکز «شرکت سهامی نشریات توده» که توسط کمیته انقلاب اسلامی مرکز مهر و موم شده بود، اقدام کنند.

روزنامه مردم شماره ۵۶ سه شنبه ۱۰ مهر ۱۳۵۸

روزنامه مردم شماره‌ی ۵۸ به تاریخ شنبه ۱۴ مهر ۱۳۵۸ گزارش می‌دهد:  «… روز قبل (۹ مهر ۱۳۵۸)، دفتر روزنامه‌ی «مردم» در حضور رفیق نورالدین کیانوری و … توسط نماینده‌ی دادستان کل انقلاب گشوده شده بود و این، یعنی انتشار دیگر باره‌ی «مردم»، که یک‌ماه و نیم پیش بدون دلیل توقیف شده بود. … حاضران برای نماینده‌ی دادستان انقلاب کف زدند و این اقدام بجای دادستانی را در رفع توقیف بی‌دلیل و غیر موجه «مردم» تأیید کردند.


چنانچه ملاحظه می‌کنید، نماینده دادستانی رسماً حضور پیدا کرده و فک پلمپ کرده و اجازه انتشار نشریه را داده است. بنا به روایت حزب توده، همان ارگانی که روزنامه را توقیف کرده، اجازه انتشار می‌دهد. آنوقت اسدی موضوع را به خامنه‌ای و دفتر «امام» ربط داده و تازه مدعی می‌شود که گفته‌اند نیاز به اعلام و یا دادن کاغذی هم نیست! و افراد را به «دفتر امام» ارجاع می‌دهد.

اولین ملاقات خامنه‌ای و کیانوری در تابستان ۱۳۵۸
بنا به ادعای اسدی اولین ملاقات خامنه‌ای و کیانوری در تابستان ۱۳۵۸ نیمه شب صورت گرفته است. اسدی توضیح می‌دهد از ساعت ۱۱ شب من آماده بودم و منتظر کیانوری از پنجره خیابان را نگاه می‌کردم. ساعت ۱۲ شب به منزل خامنه‌ای می‌روند. خامنه‌ای دوباره گونه‌های اسدی را می‌بوسد و با کیانوری فقط دست می‌دهد. خامنه‌ای به کیانوری می‌گوید آقای کیانوری ما یک شکایت جدی از شما داریم و وقتی با قیافه‌ی زرد و لبخند کیانوری مواجه می‌شود که می‌گوید لابد اطلاعات غلط به شما رسانده‌اند، می‌خندد و می‌گوید : نه شکایت من این است که شما هوشنگ عزیز ما را از ما گرفته‌اید.
هنگام خداحافظی باز هم خامنه‌ای با کیانوری دست می‌دهد و گونه‌ی اسدی را می‌بوسد (صفحه‌ی ۹۷-۹۸)
هنگام خداحافظی خامنه‌ای از اسدی می‌پرسد آیا کتاب جدیدی نیاوردی و او قول می‌دهد که «دن آرام» را که به تازگی خوانده بود، برای او ببرد.
کیانوری پس از خروج از خانه‌ی خامنه‌ای به اسدی می‌گوید که او یک مائوئیست اسلامی است (صفحه‌  ۹۸)
تردیدی نیست که حزب توده چند پیام خود به حاکمیت را از طریق اسدی در ملاقات رسمی به اطلاع خامنه‌ای رسانده و یا اسدی در یکی دو ملاقات خامنه‌ای با کیانوری که به اعتراف رفسنجانی غالباً به منظور گزارش‌دهی علیه نیروهای سیاسی یا چاپلوسی با مقامات نظام تماس می‌گرفته‌اند، حضور داشته است. اما او تلاش می‌کند خود را به دروغ «عزیزدردانه» خامنه‌ای نشان دهد.
اسدی در مورد تاریخ ملاقات اول خامنه‌ای و کیانوری که مدعی است در تابستان ۱۳۵۸ صورت گرفته، قطعاً دروغ می‌گوید. اسدی فراموش می‌کند در صفحه‌ی ۹۶ گفته بود به خامنه‌ای گفتم: «کیانوری می‌خواهد با تو ملاقات کند. او گفت: تنها یا با تو؟ سپس خندید و گفت: اگر با تو باشد خوب خواهد بود. …» این گفتگو زمانی صورت می‌گیرد که اسدی نزد خامنه‌ای رفته بود تا اجازه انتشار دوباره‌ی روزنامه «مردم» را بگیرد. او در ادامه می‌نویسد:‌
«عصر روز بعد به خامنه‌ای تلفن زدم و او گفت: بروید روزنامه (مردم) را انتشار دهید»
روزنامه‌ی مردم روز ۹ مهرماه از توقیف به درآمد و روز ۱۰ مهر، شماره‌ ۵۶ آن انتشار یافت. بنابر‌این دیدار اسدی و خامنه‌ای چنانچه حقیقت داشته باشد روز ۹ مهرماه صورت گرفته است و در این ملاقات درخواست کیانوری برای ملاقات با خامنه‌ای به اطلاع او رسیده است؛ چگونه اولین ملاقات این دو به ترتیبی که «هوشنگ عزیزما» بیان می‌کند در تابستان ۱۳۵۸ صورت گرفته است؟!

اطلاع کودتای سلطنت‌طلب‌ها به خامنه‌ای و رئیس جمهور بنی‌صدر در پاییز ۵۸!
ملاقات بعدی کیانوری با خامنه‌ای به ادعای اسدی در پاییز ۱۳۵۸ اتفاق می‌افتد. مثل همیشه اسدی زنگ می‌زند و قرار می‌گذارد. این بار ساعت ۱۱ صبح. باز هم در خانه‌ی خامنه‌ای. ظاهراً‌ جا قحطی است و خامنه‌ای رهبر حزب توده را به اندرونی خانه‌اش می‌برد. یک بار ۱۲ شب و یک بار ۱۱ صبح. وقتی به خانه‌ی خامنه‌ای می‌رسند مصطفی از آن‌ها پذیرایی می‌کند و می‌گوید که پدرش پیغام گذاشته که دیر به منزل خواهد آمد و از آن‌ها می‌خواهد که داخل شوند. آنها به مدت دو ساعت منتظر خامنه‌ای در منزل او می‌مانند. خامنه‌ای از راه می‌رسد. گونه‌ی اسدی را می‌بوسد و با کیانوری دست می‌دهد. این بار کیانوری اطلاعاتی راجع به تحرکات مربوط به کودتا توسط هواداران شاه را به خامنه‌ای می‌دهد. خامنه‌ای در خاتمه می‌گوید من این اخبار را می‌خوانم اما بهتر است مطمئن شوید این اخبار به رئیس جمهور بنی‌صدر هم رسیده است. کیانوری در پاسخ می‌گوید این کار انجام گرفته است. (صفحه‌ی ۱۰۰)
 ظاهراً مصطفی رئیس دفتر پدرش بوده است. اما اسدی توجهی نمی‌کند که در پاییز ۱۳۵۸ او پسربچه‌ای است ۱۲ ساله و آسمون و ریسمونی که اسدی به هم می‌بافد در مورد او نمی‌تواند صحت داشته باشد. او صبح پاییز بایستی مدرسه باشد نه این که به رتق و فتق امور آقا بپردازد.
در پاییز ۱۳۵۸ قاعدتاً بایستی راجع به گروگانگیری اعضای سفارت آمریکا صحبت کنند که مورد علاقه‌ی کیانوری بوده نه کودتای سلطنت‌طلب‌ها. نکته جالب آن که خامنه‌ای می‌گوید موضوع را با رئیس جمهور بنی‌صدر در میان بگذارند. بنی‌صدر در تاریخ یاد شده هنوز کاندیدای ریاست جمهوری هم نشده بود. وی در بهمن‌‌ماه ۱۳۵۸ رئیس جمهور شد. اسدی بدیهیات دروغگویی و خالی‌بندی را هم رعایت نمی‌کند.

خبر حمله‌ی قریب‌الوقوع اتحاد شوروی به افغانستان و کودتای نوژه
اسدی توضیح می‌دهد یک روز بعد از ظهر که فکر می‌کنم بایستی ۲۷ دسامبر ۱۹۷۹ (که مصادف با ۶ دیماه ۱۳۵۸) باشد کیانوری به او می‌گوید هر طور شده بایستی خامنه‌ای را پیدا کند و همان‌شب ترتیب ملاقاتی را بدهد.
اسدی چندین بار به خانه‌ی خامنه‌ای زنگ می‌زند. مصطفی نمی‌داند پدرش کی باز می‌گردد اما حدس می‌زند که وی بایستی در دفتر حزب جمهوری اسلامی باشد. وی خامنه‌ای را در دفتر حزب یافته و وی به اصرار می‌پذیرد که ساعت ۱۲ شب پنج دقیقه به آن‌ها وقت ملاقات دهد.
خامنه‌ای پس از احوالپرسی به آن‌ها تأکید می‌کند که جلسه فوق‌العاده شورای انقلاب است و وی بایستی در آن شرکت کند. کیانوری به وی اطلاع می‌دهد که روسیه قرار است به افغانستان حمله کند. (صفحه‌‌ی۱۰۰-۱۰۱)
کیانوری در این رابطه می‌نویسد:
«اتحاد شوروی برای احترام به آیت الله خمینی سفیر خود را در تهران مامور کرد که شب پیش از ورود ارتش سرخ به افغانستان، این جریان و دلیل آن را به آگاهی رهبر ایران برساند. سفیر شوروی شب به قم رفت و تا سحر منتظر شد و پس از اینکه آیت الله خمینی نماز سحر را برگزار کرد به حضور او رفت و جریان را از سوی «لئونید برژنف» به آگاهی او رساند. باین ترتیب صبح روز ۶ دیماه ۱۳۵۸ واحدهائی از ارتش سرخ وارد افغانستان شدند…»

وقتی سفیر شوروی خود به خدمت خمینی رسیده و موضوع را به اطلاع او رسانده، چه نیازی هست این کار دوباره و با تأخیر از طریق وابستگان‌شان در ایران انجام بگیرد که حساسیت‌زا هم باشد؟
اعضای شورای انقلاب در آن تاریخ علنی نبودند. اما به خاطر روابط بسیار حسنه‌ای که خامنه‌ای با اسدی و کیانوری دارد می‌گوید که می‌خواهد به جلسه‌ی فوق‌العاده شورای انقلاب برود!
در تابستان ۵۹ ساعت ۴ صبح رحمان هاتفی زنگ در خانه‌شان را زده و به وی می‌گوید که بایستی این نامه را به دست خامنه‌ای برساند.
اسدی می‌گوید همان موقع به خانه‌ی خامنه‌ای می‌رود؛ زنگ می‌زند یک نگهبان خواب‌آلود در را باز می‌کند و اسدی اصرار به دیدن خامنه‌ای می‌کند. پاسدار به او می‌گوید که بایستی چند ساعت بعد برگردد. اسدی پافشاری می‌کند که مصطفی را از خواب بیدار کند. مصطفی او را به داخل خانه دعوت می‌کند و اسدی اهمیت دیدار با خامنه‌ای را به او گوشزد می‌کند. مصطفی می‌گوید پدرش دیروقت ‌آمده و خواب است. اسدی از مصطفی می‌خواهد پدرش را بیدار کند. مصطفی به داخل رفته و با خامنه‌ای باز می‌گردد. اسدی نامه‌ای را که مربوط به کودتای نوژه بوده به وی می‌دهد. (صفحه‌ ۱۰۱)
 تصورش را بکنید بچه‌ی ۱۲- ۱۳ ساله همه کاره‌ی خانه است. تا دیروقت بیدار بوده و می‌داند که  پدرش خیلی دیرآمده است. صبح زود ساعت ۴ هم به جای آن که آقای خانه از خواب بیدار شود، بچه‌ی خانه به ارباب و رجوع پاسخ می‌دهد. معلوم نیست این پسر وقتی که بزرگ می‌شود چرا هیچ‌ کجا نامی از وی نیست و برخلاف روال معمول در «بیت»‌ها، قافیه را به برادر کوچکترش مجتبی می‌بازد. نگهبان، به سادگی می‌تواند به اندرونی خامنه‌ای رفته و پسرش را بیدار کند! تکلیف شرع چه می‌شود خدا می‌داند.

اشاره خامنه‌ای به ناخدا افضلی در دیدار با کیانوری
اسدی تأکید می‌کند یک سال بعد که می‌شود تابستان ۱۳۶۰ (البته شاید مدعی شود تاریخ را دقیق نگفتم و منظورم بهار سال ۱۳۶۰ بوده است) صبح یک روز جمعه دوباره همراه با کیانوری که این بار یک اسلحه مجاز برای حفاظت از خود داشته به خانه‌ی خامنه‌ای می‌روند. دوباره خامنه‌ای به گرمی او را می‌بوسد و با کیانوری به سردی دست می‌دهد. آخر ملاقات خامنه‌ای به کیانوری می‌گوید نظرتان راجع به افضلی چیست؟ کیانوری برای لحظه‌ای یخ می‌زند. می‌پرسد چرا؟ خامنه‌ای می‌خندد او خیلی علیه آمریکا حرف می‌زند بایستی خوشتان بیاد. کیانوری هم می‌خندد و می‌‌گوید به او بگویید علیه روسیه هم حرف بزند تا شما از او خوشتان بیاد. اسدی تأکید می‌کند که کیانوری در سراسر مسیر برگشت در فکر بوده است. و خامنه‌ای دیگر کیانوری را نمی‌پذیرد.  (صفحه‌ی ۱۰۳)
اسدی، داستان افضلی را بی‌‌دلیل مطرح نمی‌کند. او می‌خواهد داستان لو رفتن ناخدا افضلی را که در «کتابچه‌ی حقیقت» به آن اشاره شده، لوث کند. اسدی به روایت این جزوه، خود متهم اصلی است.
 «اسدی از همان اوائل دستگیری خود، شروع به نامه‌نویسی و دادن اطلاعات کرده و برای اثبات توبه خود، هر چیزی که شنیده‌ بود و یا حدس می‌زد، به عنوان یک موضوع جدی مطرح می‌کند. بطور مثال: برای اولین بار نام افضلی را او برای بازجوها مطرح می‌کند و بدینگونه توضیح می‌دهد که یک روز وقتی کیانوری در جلسه تحریریه حضور داشت، تلویزیون مصاحبه‌ای از ناخدا افضلی را پخش می‌کند. اعضای تحریریه می‌گویند که باید سخنان افضلی را در روزنامه چاپ کنند. کیانوری مخالفت کرده و می‌گوید نه، به او کاری نداشته‌باشید. از اینرو اسدی حدس می‌زند که حتماً باید افضلی موقعیت خاصی به سود حزب داشته‌باشد که کیانوری اجازه چاپ صحبت‌های او را نداده‌است تا برای او مسئله‌ای بوجود نیاید و در نامه خود به بازجویش می‌نویسد که من فکر می‌کنم که افضلی عضو حزب است.»

هفته‌نامه نیمروز، شماره ۵۱۹ و ۵۲۰، ۱۸ و ۲۵ دی‌ماه ۱۳۷۷ و http://issuu.com/zorba12/docs/toodeh

اسدی با نقل موضوع از زبان خامنه‌ای بیشتر نقش خود را در لو دادن ناخدا افضلی برملا می‌کند. او می‌خواهد به خواننده القا کند که مقامات از قبل به توده‌ای بودن ناخدا افضلی مشکوک بوده‌اند و برای همین خامنه‌ای به کیانوری گوشه می‌زند تا واکنش او را ارزیابی کند! آیا مقامات جمهوری اسلامی با کسی تعارف داشتند که فردی را که فکر می‌کردند ممکن است جاسوس اتحاد شوروی باشد، در دوران حساس جنگ و تا دوسال در رأس نیروی دریایی باقی نگه‌دارند؟‌ تازه‌ رهبر حزب توده را هم متوجه حساسیت خود کنند؟

دیدار و گفتگو با احمدی‌نژاد
اسدی مدعی است در خرداد ۱۳۵۸، چند روز پس از اعلام حزب توده مبنی بر این که وی «نفوذی حزب در ساواک» بوده، وقتی از نزدیکی دانشگاه تهران رد می‌شد به «چادر جیغ و داد» برخورد کرده و به داخل آن رفته و در آن‌جا روی یک کمد شعری را دیده که با حروف بزرگ نوشته شده بود. اسدی در مورد محتوای شعر می‌گوید:
«اون شعر راجع به من، حزب و مارکسیسم بود. من داشتم آن را می‌خواندم  و می‌خندیدم که که جوانی کوتاه قد و زشت از پشت کمد ظاهر شد و پرسید: برادر همه چیز خوب پیش میره؟ من گفتم آیا شما این فرد را می‌شناسید؟ گفت بله او شکنجه‌گر من در زندان بود. و سپس شرح طولانی از چگونگی شکنجه شدنش توسط من داد و این که من هر وقت شلاق را بلند می‌کردم که فرود آورم، می‌گفتم مرگ بر  اسلام و زنده باد لنین. من مبهوت و در حالی که می‌خندیدم آن‌جا را ترک کردم. سال‌ها بعد، وقتی او رئیس جمهور ایران شد و من عکس او را دیدم، آن روز را به خاطر آوردم. » (صفحه‌‌ی۱۱۱)
اسدی هم برای لوث کردن موضوع ساواکی‌بودنش و هم برای هیجان‌انگیزتر کردن داستانش پای احمدی‌نژاد را که این روزها در دنیا حسابی معروف شده به میان می‌کشد. در بهار ۱۳۵۸ چادری به نام «جیغ و داد» در نزدیکی دانشگاه تهران وجود نداشت. در تابستان ۱۳۵۸ نشریه‌ای دانشجویی توسط انجمن اسلامی دانشگاه علم‌وصنعت به نام «جیغ‌‌وداد» انتشار می‌یافت که نه تاریخ انتشار داشت و نه کسی رسماً مسئولیت آن را به عهده می‌گرفت. «جیغ‌و‌داد» در پاسخ به نشریه «آهنگر» و در مخالفت با نیروهای چپ و مجاهدین انتشار می‌یافت و حزب جمهوری اسلامی بدون پذیرش مسئولیت، مبادرت به پخش آن می‌کرد. ۹ شماره از این نشریه در تابستان و پاییز ۱۳۵۸ انتشار یافت و به محاق رفت. در تابستان ۱۳۵۸ چادری در نزدیکی دانشگاه تهران به نام «چادر وحدت» ایجاد شده بود که مرکز بسیج چماقداران رژیم بود. نکته جالب این که اسدی بعد از ۲۶ سال به محض این که عکس احمدی‌نژاد را می‌بیند چهره‌ی او را به خاطر می‌آورد.

دیدار میانجی‌گران مجاهدین با خامنه‌ای در حضور اسدی
اسدی از بس دروغ می‌گوید تاریخ‌ها را گم می‌کند. او می‌نویسد:‌ «در تابستان ۱۳۶۰ [۶ تیرماه] تلاش مجاهدین برای کشتن خامنه‌ای با شکست مواجه شد. (۱) برای او به بیمارستانی که در آن بستری بود تلگرامی فرستادم اما علیرغم تلاش‌هایم قادر به دیدار وی در بیمارستان نشدم تا به منزل بازگشت.» (صفحه‌ی ۱۰۳)
 اسدی اولین ملاقاتش با خامنه‌ای پس از ترخیص از بیمارستان را در ماه اکتبر ۱۹۸۱ که روز اول آن می‌شود ۹ مهرماه ۱۳۶۰ اعلام می‌کند. این در حالی است که او در صفحه‌ی ۴۶ مدعی شده بود «شبی در اواسط تابستان ۱۳۶۰ همسر خامنه‌ای را در منزل شخصی وی بدون حجاب، در راه‌پله و در حالی که از پله‌ها پایین می‌آمده است، دیده». خامنه‌ای تمام تیرماه را در بیمارستان بستری بود. روز ۱۱ مرداد برای شرکت در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری رجایی از بیمارستان به جماران می‌رود و دوباره به بیمارستان بازمی‌گردد. روز ۱۹ مرداد برای اولین بار در جلسه‌ی شورای عالی دفاع شرکت می‌کند.(رجوع کنید به خاطرات رفسنجانی صفحات۲۲۶ تا ۲۳۵)
 به هر حال اسدی در اکتبر ۱۹۸۱ صبح زود به دیدار خامنه‌ای می‌رود. دوباره همدیگر را می‌بوسند و در بغل می‌گیرند. وقتی او می‌نشیند، مصطفی چیزی در گوش خامنه‌ای زمزمه می‌کند. خامنه‌ای می‌گوید: بگو بیان تو. دو مرد میانسال وارد می‌شوند که معلوم است آشنایی طولانی با خامنه‌ای دارند. آن‌ها با خامنه‌ای دست می‌دهند و کنار اسدی می‌نشینند و به او نگاه می‌کنند. خامنه‌ای با اشاره به اسدی می‌گوید: حضور او اشکالی ندارد. این دو مرد که اسدی مدعی است آن‌ها را نمی‌شناسد و تا کنون نیز نشناخته است، «آدم‌های مذهبی سنتی» بودند. آن‌ها آمده بودند بین مجاهدین و دولت میانجی‌گری کنند. آن‌ها می‌گویند که مجاهدین فرزندان انقلاب هستند و بایستی مورد قبول قرار گیرند و به خصومت علیه آن‌ها پایان داده شود. خامنه‌ای در پاسخ می‌گوید: امام شرایط خود را اعلام کرده است. اول بایستی سلاح خود را تحویل دهند و خانه‌هایی را که فعالیت‌شان در آن‌جا سازمان می‌‌دهند، ترک کنند. این پاسخ منجر به بحث داغی می‌شود. من مطمئن نبودم که آنها نظرات خودشان را ارائه می‌دهند یا سازمانشان را.
اما آن‌ها اصرار داشتند که ترتیب ملاقات بدون پیش‌شرطی را [بین مجاهدین و خامنه‌ای] بدهند. آن‌ها بطور وضوح از یک آینده خطرناک هراس داشتند. خامنه‌ای تاکید داشت که مجاهدین باید پیش از هرچیز سلاح‌شان را زمین بگذارند. این بحث یک ساعت طول کشید. اولین بار بود که من دیدم خامنه‌ای راجع به مجاهدین با خشم صحبت می‌کند. او در گذشته از آن‌ها با احترام یاد می‌کرد؛ هرچند که منتقد آن‌ها بود. سرانجام خامنه‌ای برپا می‌ایستد و با عصبانیت فریاد می‌زند: «آن‌ها بایستی اسلحه‌هاشان را زمین بگذارند امروز. هرکس در مقابل انقلاب بایستد، بایستی نابود شود.» بحث تمام می‌شود و دو مردناشناس با خامنه‌ای به سردی دست داده و خداحافظی می‌کنند. (صفحه‌‌ی ۱۰۴)
 اسدی تأکید می‌کند که وقتی از نزد خامنه‌ای برگشتم در خیابان بلوار جوانانی را دیدم که سربند قرمز به دور سرشان بسته بودند و شعار می‌دادند «امروز روز خون است، خمینی سرنگون است». بیشتر آن‌ها مسلح بودند. من تعدادی اتوموبیل هیلمن دیدم که آن‌ها را تعقیب می‌کردند و مردان مسلح درون ماشین‌ها، آن‌ها را یک به یک شکار می‌کردند. اسدی می‌‌گوید که صدای گلوله از هر طرف شنیده می‌شد. نمی‌دانم این درگیری‌ها به خاطر شکست مذاکرات آن روز صبح بود یا نه؟ (صفحه‌ی ۱۰۵)
طبق گفته‌های رفسنجانی، خانه‌ی خامنه‌ای و دیگر سران رژیم بخاطر مسائل امنیتی پس از انقلاب بارها عوض شد. اما اسدی همچنان در همان خانه‌ی خامنه‌ای که مدعی است از اول انقلاب در خیابان «ایران» بوده، با او ملاقات می‌کند. این در حالی است که مازیار رادمنش در مقاله‌‌ی «سید مجتبی خامنه‌ای کیست» که در سایت «روزآنلاین» انتشار یافت، به صراحت عنوان می‌کند که منزل خامنه‌ای پیش از انتقال به خیابان پاستور، در خیابان «آذربایجان» بوده است.
«[سید مجتبی] تا زمان ترورها وی به همراه خانواده اش در خیابان آذربایجان زندگی می‌کرد، اما پس از ترورهای سازمان مجاهدین خانواده رهبر فعلی نظام تحت حفاظت شدیدتری قرار گرفت. با آغاز ریاست جمهوری پدر، سید مجتبی به همراه خانواده در پاستور سکنی گزید.»

اسدی مانند رژیم مدعی است که مجاهدین، خامنه‌ای را در روز ۶ تیرماه ترور کرده‌اند. و می‌‌دانیم در آن ایام، رژیم روزانه ده‌ها هوادار مجاهدین را اعدام کرده و اسامی‌شان را در روزنامه‌ها اعلام می‌کرد. نه تنها هواداران ساده‌ی مجاهدین بلکه دیگر گروه‌های سیاسی نیز دستگیر می‌شدند. آنوقت دو نفر از نمایندگان مجاهدین در ماه اکتبر ۱۹۸۱که روز اول آن می‌شود ۹ مهرماه، به دیدار خامنه‌ای می‌آیند. بعد از آن همه کشت و کشتار، بعد از سی خرداد و هفت تیر و هشت شهریور، و یک رشته تظاهرات‌ مسلحانه در شهریور ماه و اعدام‌های لجام‌گسیخته، مجاهدین نمایندگانشان را نزد خامنه‌ای می‌فرستند و پسر ۱۴ ساله او به جای آن که به مدرسه رفته باشد در نقش رئیس دفتر، ورود آن‌ها را به پدر که در حال خوش و بش با هوشنگ اسدی است، اطلاع می‌دهد. اسدی نماینده حزب توده به خاطر علاقه‌ی وافری که خامنه‌ای به او داشته، شاهد مذاکرات نمایندگان مجاهدین و خامنه‌ای می‌شود و چون مذاکرات مربوطه به نتیجه نمی‌رسد، هوشنگ اسدی در بازگشت از خانه‌ی خامنه‌ای، در خیابان الیزابت متوجه تظاهرات مسلحانه مجاهدین می‌شود که ظاهراً‌ نتیجه‌ی شکست مذاکرات صبح همان روز بوده است!
به اطلاع اسدی و کسانی که چنین جعلیاتی را تبلیغ می‌کنند می‌رسانم: آخرین تظاهرات مسلحانه مجاهدین که بزرگترین آن‌هم بود در روز ۵ مهرماه به وقوع پیوست. این سلسله تظاهرات از نیمه شهریور ۱۳۶۰ شروع شده بود. تظاهرات ۵ مهر قرار بود روز اول مهر برگزار شود. از آن‌جایی که روز ۳۱ شهریور آیت‌الله منتظری اطلاعیه‌‌ای داده و از دانش‌آموزان خواسته بود روز اول مهر در خیابان‌ها تظاهرات کنند، این تظاهرات به ۵ مهر موکول شد. تظاهرات ۵ مهر در مرکز تهران و خیابان‌های حافظ، ویلا، انقلاب، مصدق، چهارراه مصدق، طالقانی، میدان ولی‌عصر، حد فاصل چهارراه تخت‌جمشید (طالقانی) و میدان ولی‌عصر و خیابان‌ها و کوچه‌های اطراف آن قبل از ساعت ۱۰ صبح شروع شد. هوشنگ اسدی که صبح در خانه‌ی خامنه‌ای شاهد مشاجره‌ی یک ساعته او با نمایندگان مجاهدین بوده و حتماً‌ خودش هم گفتگویی با وی داشته، از خیابان «ایران» برای رسیدن به خیابان الیزابت، بایستی از مسیرهای فوق می‌گذشت و پیش از آن‌‌که به آخرین نقطه‌ی تظاهرات در خیابان الیزابت (بلوار کشاورز) برسد، درگیری‌ها را در محل‌های فوق مشاهده می‌کرد.
من به عنوان کسی که در تظاهرات ۵ مهر حضور داشت بایستی به اطلاع اسدی برسانم که راه‌ها از میدان فردوسی به بعد به خاطر درگیری شدید و  استفاده از سلاح سنگین بسته شده بود.
دنباله را در لینک بخوانید.