یکشنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۹ ه‍.ش.

مهمترین خبرهای روز، تحلیل ها و آخرین گزارشات از اعتراضات، بازداشتها، زندان، و بیدادگاهها --- بیانیه ها

اعتراض حامیان مادران عزادار در شهر هامبورگ به بازداشت مادران عزادار



SDC10823-s.JPG
روز شنبه برابر با ۲۴ مهرماه حامیان مادران عزادار مطابق هر شنبه گرد هم آمدند تا صدای مادران میهن باشند.
در آکسیون امروز، صدای اعتراض حامیان مادران در شهر هامبورگ طنینی گسترده انداخت و موجی از تنفر نسبت به عملهای خشنونت آمیز دولت کودتا نسبت به خانواده های زندانیان سیاسی و بازداشت مادران را در میان حاضران بر انگیخت.
در این آکسیون، توسط حامیان مادران به رهگذران توضیح داده می شد که چگونه مادر و خواهر سعید زینالی زندانی سیاسی مفقود شده شنبه شب گذشته در منزل شان بازداشت شده اند و چگونه فرزندشان در منزل پدری اش بازداشت شده و بعد از آن هرگز به خانه بازنگشته است و هربار خانواده اش پی گیر وضعیت او شده اند مسولان زندان درباره ی او اظهار بی اطلاعی کرده اند و هنوز مشخص نیست بر سر این زندانی در این یازده سال چه آمده است و اکنون خانواده و دوستانی که سرنوشت دردناک مفقود شدن پسرشان همه را ناراحت کرده ، به شدت نگران سرنوشت مادر و خواهر وی هستند.
امروز حامیان مادران عزادار ضمن محکوم کردن بازداشت مادران و خواهران زندانیان سیاسی خواستار آزادی بی قید و بند همه ی زندانیان سیاسی شدند.











 

تجدید حیات شبکه‌ی خشونت

مریم هاشمیان

هدف این نوشتار این است که با استناد به کتاب «تراژدی دموکراسی در ایران» نوشته‌ی عمادالدین باقی به اثبات این مدعا بپردازد که تفکر دولت فعلی، تفکر گروه وسیعی است که در اواسط دهه‌ی هفتاد به «محفل قتل‌های زنجیره‌ای» موسوم بود و لذا بروز و ظهور پدیده‌ی دولت احمدی‌نژاد نه زاده‌ی تصادفی تاریخی که سیری هدفمند و واجد ریشه‌های عمیق است.
در این نوشته از استناد به شایعات و یا حتی مستنداتی در زمینه‌ی ارتباط واقعی رئیس دولت و همفکران و همکارانش با گروه مذکور خودداری می‌شود و صرفاً به بررسی شباهت‌ها و تمایزات پرداخته می‌شود. چراکه تشخیص صرف چنین تفکری و فرآیند تغییر وجهه‌ی سیاسی اعضای چنین باند مخوفی و سیر صعودی مراتب مسئولیت‌ها و موقعیت‌های سیاسی آنان از دهه‌ی شصت تا امروز گویای روند قهقرایی و تأسف‌برانگیزی است که حتی شناخت صرف آن نیز دست‌کم ثمری که دارد این است که بازدارنده‌ی تداوم چنین سیری می‌تواند باشد.
کتاب یادشده برای اولین بار در اسفند ١٣٧٨ توسط نشر نی و برای نوبت ششم در در سال ١٣٧٩ منتشر شد و پس از آن و به دنبال دستگیری باقی از کتابفروشی‌ها جمع‌آوری شد و اکنون نیز صرفاً نسخه‌های کپی‌شده‌ی آن قابل دسترسی‌اند. شاید مطرح کردن بحثی که موضوع داغ سال‌های پایانی دهه‌ی هفتاد بوده در اواخر دهه‌ی هشتاد بی‌معنا و بدون کارکرد به نظر برسد اما به زعم من سیر حوادث به‌گونه‌ای است که بازخوانی اتفاقات سه دهه‌ی گذشته و یافتن ربط زنجیره‌ی حوادث این سال‌ها خاصه در ارتباط با انتخابات اخیر ایران را ضروری می‌کند.

بحث حاضر بر پذیرش فرضیه‌ی قابل اثبات باقی در خصوص گروه کارگردان خشونت‌های زنجیره‌ای مبتنی است. و ضرورت پرداختن به این بحث در چنین موقعیتی در تغییر فاحش جایگاه گروهی است که تاریخچه‌ی فعالیت آن از بدو تشکیل جمهوری اسلامی تاکنون، زمانه‌ای را که از سر می‌گذارنیم به نقطه‌ی حساسی در تاریخ ایران بدل می‌کند.عمادالدین باقی در «تراژدی دموکراسی در ایران» بر آن است که میان جناح راست و «گروه کارگردان» خشونت‌های محفلی و قتل‌های زنجیره‌ای باید تفکیک قائل شد.
به‌زعم او این گروه کارگردانی متشکل از زیرگروه‌های مختلف عملیاتی و مطبوعاتی و ... است و به‌رغم انهدام نسبی آن در زمان آشکار شدن قتل‌های زنجیره‌ای هم‌چنان با بهره‌گیری از واحد مطبوعاتی خود که در یکی از روزنامه‌های عصر دهه‌ی هفتاد (که در حال حاضر روزنامه‌ی صبح است و زیر نظر نهاد رهبری اداره می‌شود و دارایی‌اش متعلق به بیت‌المال است) خط سیر پنهان شبکه‌ای را دنبال می‌کرده که سعید اسلامی صرفاً عضو مؤثری از آن بوده نه هدایتگرش و با گردآوردن افرادی از نهادها و سازمان‌های مختلف چون نیروی انتظامی، قوه‌ی قضائیه و صدا و سیما و ... به صورت تیمی منسجم عمل می‌کند.
این گروه در واقع پشت جناح راست پنهان شده و ذی‌نفع اصلی جریان خشونت و سرکوب است اما از آنجا که با جناح راست وحدت منافع دارد و نیز به سبب فضای سیاسی دوقطبی حاکم بر دهه‌ی هفتاد ایران و تقابل میان این دوقطب گروه کارگردان فرصت مغتنمی داشته که زیر لوای جناح راست و به هزینه‌ی آن به اهدافش برسد.
حمایت جناح راست از این طیف، ناظر بر همان اشتراک منافع است نه همکاری تنگاتنگ و هدفمند این دو؛ گرچه صرف حمایت جناح راست فضای امنی برای اعمال مخوف این گروه فراهم کرده و امروز نیز با پذیرش ادعای این مقاله، چنین حمایتی نتایج ویرانگر مشابهی خواهد داشت که در نتیجه‌ی آن جناح راست هم از آسیب‌ها و فتنه‌هایش در امان نخواهد بود و وجهه و آبروی خویش را بیش از پیش از دست خواهد داد. بر این مبنا انتساب اعمال گروه کارگردان به جناح راست به زعم باقی اشتباه تاکتیکی جناح چپ بود.
در این مقال ضمن بیان ویژگی‌های گروه کارگردان و شبکه‌ی دستیاران آن با تکیه بر مقالات باقی در کتاب نامبرده به واکاوی الگویی که در طیف دولت نهم در حال تکرار است و رمزگشایی از شباهت‌های دو گروه خواهیم پرداخت.
لازم است یادآوری کنم که عمادالدین باقی در سلسله مقالات خود به صورت موردی و در مقاله‌های مجزا به ویژگی‌های ایدئولوژی و تفکر باند خشونت پرداخته و آن‌چه در این مقاله پیش روی مخاطب است دسته‌بندی‌ای است که نگارنده انجام داده و پراکند‌گی‌های آن مقالات را به صورت مدون و با هدف مذکور در ابتدای این مقاله بازتنظیم کرده است. ایده‌ی شباهت باند خشونت و دولت ایده‌ی نگارنده است و باقی طبعاً به واسطه‌ی زمان نگارش مقالات خود که به نیمه‌ی دوم دهه‌ی هفتاد بازمی‌گردد چنین منظوری نداشته و نمی‌توانسته داشته باشد.
باقی در کتاب خود استدلال می‌کند که گروه کارگردان دقیقاً همان گروهی است که در سال‌های اول انقلاب توسط آیت‌الله خمینی منزوی شد و در جریان ترور دکتر بهشتی در حزب جمهوری اسلامی توسط ایشان به جریان تحجر و مقدس‌مآبی و عافیت طلبی موسوم شد. هم‌زمان با انزوای این گروه در طبقات قدرت حاکم بر ایران، رفته‌رفته در سازمان‌های اطلاعاتی نفوذ کردند که به سبب نبود وزارت اطلاعات به صورت امروزی- که در فاصله‌ی سال‌های ٦٤ تا ٦٦ تشکیل شد- به صورت پراکنده در نقاط مختلف کشور فعالیت می‌کردند و از این مسیر توانستند خود را در تشکیلات وزارت اطلاعات وارد و اعتماد دولتمردان را به خود جلب کنند.
هدایتگران این گروه، تشکیلاتی زیرزمینی را پی‌ریزی می‌کنند و بدل به شبکه‌ی مخوفی از فساد و قتل و آدم‌ربایی و اعمال خشونت و قاچاق می‌شوند که در سایه‌ی امنیت تشکیلات وزارت اطلاعات و با بهره‌مندی از امکانات خاص آن وزارت‌خانه یکایک اهداف خود را بدون مانعی درخور برآورده می‌کنند.
بهره‌مندی از حمایت و گاه همکاری مدیران ارشد وزارت اطلاعات این شبکه را واجد قدرت اطلاعاتی بالایی می‌کند و در طول حدود یک دهه انواع جنایت‌ها و خشونت‌ها توسط این گروه اعمال می‌شود اما تا سال ١٣٧٧ و با رسوا شدن چهار قتل آخر از پرونده‌ی وسیع این ماجرا، یعنی ربودن و قتل و مثله کردن پوینده، مختاری، فروهر و اسکندری و اقدامات مطبوعات مستقل یا دوم‌خردادی و پژوهندگانی چون باقی و اکبر گنجی تاحدی پرده از فجایع این شبکه کنار رفت.
در آن زمان کسانی چون باقی و گنجی- و دیگران- در کتاب‌ها و مقالات گوناگون به بررسی ابعاد ماجرا و نیز چهره‌های پنهان و کلیدی آن پرداختند. هر دو این افراد به‌واسطه‌ی همین مقالات و افشاگری‌ها، سران شبکه‌ی جنایت را که ارتباط پیچیده و تنگاتنگی با برخی از سران نظام داشتند و از همین فاکتور و نیز ارتباط قتل‌ها با امنیت ملی برای مخفی ماندن چهره‌ و اعمال خود سود می‌بردند، زخمی کردند و هدف انتقام این گروه قرار گرفتند.
آنها بهای هویدا کردن اسرار را با حبس طویل‌المدت خود پرداختند. گروه خشونت که به‌زعم باقی از نیروی ایدئولوژی برای سرسپرده کردن نیروهای جوان و مذهبی و نیز در جهت توجیه خشونت‌ها سود می‌برد در دهه‌ی شصت در ساختار حکومت هیچگونه قدرتی نداشت و تا حدی چهره‌ای افراطی و کریه از خود عیان کرده بود. رد پای این گروه را در جنگ تحمیلی هم می‌توان دید.
در آن برهه این گروه به رغم مدعای خود نقشی بعضا‌ً بازدارنده و سنگ‌اندازانه ایفا می‌کردند و بعد از جنگ نیز بیشترین بهره‌برداری از شهدای جنگ تحمیلی، توسط همین گروه صورت گرفت. برای نمونه می‌توان به ماجرای بیان شده توسط همسر شهید باکری در خصوص عداوت محصولی وزیر و یار غار احمدی‌نژاد با شهید باکری در بحبوحه‌ی جنگ و تلاش‌های او برای حذف شهید باکری اشاره کرد.
این گروه با مظلوم‌نمایی و مخفی شدن پشت شهدا از اعتبار اینان بهره‌های هنگفت بردند و کثیف‌ترین اعمال را در لباس بسیجی و حزب‌اللهی انجام دادند و بیشترین رانت‌ها را با همین شیوه در دوران پس از جنگ به خود اختصاص دادند. تغییر موقعیت مالی آنان در دوران پیش و پس از جنگ قابل تأمل و بررسی جدی است. قصد من پرداختن بیشتر به تاریخچه‌ی این گروه نیست بلکه مهم این است که چگونه چنین گروهی از موقعیتی مهجور در حکومت به رده‌های فوقانی آن تغییر جایگاه داده است.
این شبکه در دهه‌ی هفتاد با طراحی و اجرای سناریو‌های پیچیده‌ی اطلاعاتی و امنیتی به اهداف خود می‌رسید، اما از میانه‌ی دهه‌ی هشتاد به طور رسمی مهم‌ترین پایگاه اجرایی حکومت یعنی دولت را به دست گرفته‌است. امروز طبعاً دیگر چندان نیازی به طراحی چنان سناریوهایی نیست. وانگهی فضای مملکت نیز دیگر پذیرای چنان پروژه‌هایی نیست. با این همه ساده‌انگارانه است اگر به دقایق برخی نمایش‌ها و پروژه‌های ملی و بین‌المللی دولت که واجد الگویی کاملاً منطبق با سناریوهای اجرا شده توسط سعید امامی و همفکران او است توجه نکنیم.
تفکر پنهان در پشت آن سناریوها امروز در سطحی کلان به فعلیت می‌رسد و تمامی ارکان حیاتی ملت را دربرگرفته است و به‌سهولت و با بهره‌مندی از حمایت شخص اول مملکت و نیز ارگان‌ها و نهادهایی که توسط جناح راست اداره می‌شوند به اهداف خود می‌رسد. سیر عقلانی تاریخ گواه آن است که به محض برملا شدن نیات پلید چنان شبکه‌ای از قدرت آن کاسته شده و بی‌اعتبار ‌شود، اما به چه دلیلی در ایران این سیر روندی معکوس داشته و نه تنها هیچ یک از اعضای شناخته شده و هادیان این شبکه مجازات و منزوی نشدند بلکه جماعتی از آن دسته، مناصب حساس دولتی را نیز تصاحب کردند؟
پس از رسوایی قتل‌های زنجیره‌ای و نیز سایر حوادث و عملیاتی که شبکه‌ی خشونت انجام داد و با توجه به حضور ولو کمرنگ مطبوعات اصلاح‌طلب، شبکه‌ی گذشته دچار شکاف و گسست شد و نیروهای آن بعضاً به سمت و سویی متفاوت از یکدیگر متمایل شدند. با این‌همه تفکری که قوام‌بخش حرکات نامتعارف شبکه‌ی مذکور است هم‌چنان برقرار بوده و در سیاستگذاری‌های دولت مشهود است؛ در عملکرد مشایی و سایر بستگان و در واقع خط‌‌‌‌دهندگان به حرکات احمدی‌نژاد.
برای روشن کردن ابعاد این تفکر و نیز شباهت‌های نزدیک یا بعضاً سیاست‌های مشابه دولت به ذکر موردی شباهت‌ها با استناد به مقالات باقی می‌پردازیم:
١-توهم قدرتمند بودن در منطقه
هم‌چنان که همگان شاهدیم واژه‌ی ابرقدرت بارها از سوی رئیس دولت نهم استفاده شده است. او ایران را ابرقدرت می‌داند و چنین نگرشی را در سخنرانی‌های خود ترویج می‌کند. توهم گلستان بودن ایران و دشمن خواندن هرکه با این مدعا مخالفت کند دقیقاً تصور موهوم باند خشونت بود و بر مبنای همین تفکر نیز مخالفان را جاسوس یا معاند تلقی کرده و اقدام به حذف فیزیکی یا شخصیتی‌شان می‌کردند.
چنین توهمی در دولت نهم نیز به سرکوب گسترده‌ی مردم و دشمن خواندن مخالفان و لذا مجاز بودن هر اقدام غیرانسانی‌ای در قبال آنان منتهی شده است. ترویج تصور کذب ابرقدرت بودن ایران و ارائه‌ی صورتی کاذب از موقعیت واقعی ایران در جهان رویه‌ای است که هم در دولت نهم و دهم شاهد آن بوده‌ایم و هم در مانورهای تبلیغاتی باند خشونت در صدا و سیما و رسانه‌های دولتی منتسب به باند مذکور.
٢- حذف شخصیتی و فیزیکی منتقدان
در شرایط خفقان‌بار دهه‌ی هفتاد و به سبب فقدان مطبوعات آزاد و کنترل تمامی رسانه‌های مرتبط با مردم خاصه صدا و سیما حذف شخصیتی مخالفان سیاست‌های حکومت به سهولت انجام می‌شد. ساخت برنامه‌هایی نظیر هویت و چراغ ناظر بر ارتباط تنگاتنگ یا دست‌کم نفوذ قوی باند خشونت در صدا و سیما است. چنین نفوذی مطمئناً در پشت سر از حمایت‌های دولتمردانی همسو با جریان خشونت برخوردار بوده است.
زیرا چنین آزادی‌ای در تخریب عناصر قدیمی و شناخته‌شده و هتک حرمت افراد و ریختن آبرو و حیثیت آنان به طور مداوم و طی چندین سال نمی‌تواند از چشم سران حکومت پنهان بماند. باید پرسید به چه دلیل در این خصوص هیچ اعتراضی از سوی آنان صورت نگرفته است؟ پاسخ به این سئوال و سئوالات در این مقال نمی‌گنجد، اما مسلم است که هدف از تخریب‌های شخصیتی توجیه جنایات بوده است. آیا کسانی که امروز در زندان‌های حکومتی و بازداشتگاه‌های مخوف سپاه تحت شکنجه قرار می‌گیرند یا در کوچه و خیابان مورد انواع هتاکی‌ها و آزارهای جسمی قرار می‌گیرند همان چهره‌های کثیفی‌اند که از ایشان در رسانه‌های دولتی و صداوسیما ساخته می‌شود؟ آیا بانیان چنین جنایت‌هایی با همان تفکر و ایدئولوژی باند خشونت نیست که خود را مجاز به چنان اعمالی می‌دانند و قربانیان خود را مستحق چنان مجازاتی؟
دولت نهم چنان‌چه در جریان مناظرات انتخاباتی هم شاهد بودیم بهترین حربه‌ای که برای حذف مخالفان می‌شناسد تخریب شخصیت است و هنوز و همچنان دولت و حامیان آن مخالفان را محارب یا جاسوس و یا برانداز می‌خوانند و ترور شخصیتی را ابزاری کارآمد در جهت حذف منتقدان خویش می‌دانند.
٣- استفاده‌ی گسترده از شکنجه و اعتراف‌گیری
چسباندن اتهاماتی چون جاسوسی و براندازی یکی از برچسب‌های معمول باند خشونت برای به حضیض فرستادن مخالفان‌شان بود. آنان با انواع شکنجه‌ها و حربه‌های موروثی از افراد اعتراف می‌گرفتند و آنان را به اقرار به ناکرده‌های خویش وادار می‌کردند. چنین شباهتی امروز آشکارتر از آن است که حتی نیازی به بازگفتن داشته باشد. در گذشته نیز باند خشونت از قربانیان خود به صورتی اعتراف می‌گرفت که موجه سیاست‌های خطا و بنیان‌کن وزارت اطلاعات و به‌طریق اولی دولت باشد.
اعترافات ساختگی سعیدی سیرجانی مبنی بر مرتبط بودن با شبکه‌های جاسوسی خارجی شباهت عظیمی دارد با اعترافات اخیراً پخش شده از سیما. هم‌چنان که در روند اعتراف‌گیری‌های گسترده‌ی پس از انتصابات ٢٢خرداد سال گذشته شاهد بودیم دستگیری‌ها و گرفتن اعترافات به صورتی سازمان‌یافته انجام می‌شد و انتخاب افرادی که می‌بایست در برابر دوربین‌ها به گناهان و خطاهای سیاسی و ایدئولوژیک خود اقرار کنند گویای چنین هدفمندی‌ای بود.
امروز نیز چون سال‌های ترک‌تازی باند خشونت انواع سیستم‌های پیشرفته‌ی شنود در اختیار عاملین جنایت‌ها است. در گذشته و امروز با معاونت صدا و سیما، اعترافات قربانیان خشونت پخش می‌شد تا بدین‌گونه ادعاهای سران باند خشونت و مهم‌تر از همه وجود دشمنی فرضی که می‌شد تمامی گرفتاری‌های کشور را به گردن او انداخت و نیز حقیقت توطئه‌های مخفی و پیچیده‌ی این دشمن اثبات شود.
٤- توهم دشمن فرضی در حال توطئه‌ی دایمی
سال‌ها - و بلکه‌دهه‌ها- است که مردم ایران به تئوری توطئه آشنا هستند و از زبان افراد مختلف در ساختار قدرت چنین عباراتی را می‌شنوند. تمرکز باند خشونت که مرکزیت آن در وزارت اطلاعات بود در سال‌های یکه‌تازی‌شان بر خنثی کردن توطئه‌ی دشمنی فرضی بود که نقاب عوض می‌کرد و گاه در لباس دوست به دشمنی می‌پرداخت. چنین تفکری دوست و دشمن را بر حسب تشخیص غلط خویش یکسره از دم تیغ می‌گذراند و در سلاخی مخالفان قادر به تشخیص دشمن واقعی از دوست نبود.
در سخنرانی سعید امامی (اسلامی) در دانشگاه همدان که مشروح آن در جلد اول تراژدی دموکراسی نقل شده با یک مسئول تراز اول وزرات اطلاعات مواجه‌ایم که دایماً در حال پرده برداشتن از جزئیات نفوذ و توطئه‌های دشمن است، اما چرا وزارت اطلاعات زمان فلاحیان هم‌چون امروز صرفاً پس از وقوع حوادث شوم دست به کار می‌شود؟ تفکر مشترک دولت فعلی و باند خشونت ریشه‌ی ضعف‌های خود را به دشمنان خارجی که پیوسته در حال خرابکاری درون مرزهای ایران‌اند منتسب می‌کنند.
آنان همانند جنجگویی در تاریکی پیوسته شمشیر می‌گردانند، اما به عبث و با صرف هزینه‌های مالی و فرهنگی و اجتماعی بسیار. رئیس دولت نهم و حامیانش همچنان قائل به تئوری توطئه‌اند و این ادعا را بارها در تریبون‌های رسمی خود اعلام می‌کنند و پیاده‌نظام آنان که مطبوعات یا سخنگوهای بی‌شمار دولت‌اند همواره در حال تقویت همین تئوری و فضای وهم‌آلود جنگ سردی هستند که پیش از همه قرار است بذر بی‌اعتمادی و دلسردی نسبت به منتقدان و دگراندیشان را در دل مردم کاشته و موجه‌ترین حربه برای حذف خشونت‌بار منتقدان باشد و در نهایت نیز بتوان گناه تمام کوتاهی‌ها را به گردن او انداخت.
٥- توجیه جنایات و نقض حقوق بشر
نقض حقوق انسانی در تاریخ سی سال گذشته هر کجا که تفکر باند خشونت حاکم بوده بیش از هر زمان دیگری در ایران بروز و ظهور یافته است. در دوران انزوای نسبی و کوتاه‌مدت باند خشونت پس از روی کار آمدن محمد خاتمی کمتر شاهد ادعاهای غرب مبنی بر نقض حقوق بشر در ایران هستیم یا دست کم هدف این ادعاها و چه بسا مسئولیت واقعیت‌ها متوجه دولت نیست.
ربودن افراد خاصه دگراندیشان و روشنفکران، مثله کردن منتقدان، شکنجه‌های فجیع در زندان، تجاوز به عنف و حریم شخصی زندگی افراد، ترور شخصیتی و نابود کردن کرامت انسانی، فسادهای مالی و اخلاقی زیر نقاب مسئولیت سیاسی و بی‌شمار موارد دیگر مصادیق اتهام نقض حقوق بشر در ایران بوده که از قضا در دوران حکومت باند وحشت بر وزارت اطلاعات به اوج خود می‌رسد. چنان که در ماجرای فرج سرکوهی و اتوبوس حامل نویسندگان و بسیار مورد دیگر می‌توان سراغ کرد.
موارد مشابه همین اعمال در دوران حکومت دولت نهم خاصه پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری رخ داد، منتها نه به صورت پنهانی یا منفرد بلکه در سطحی کلان و با گستره‌ای باورنکردنی. به قدرت رسیدن چنین گروهی با چنان تفکری است که امکان وقوع چنین اعمال بی‌شرمانه‌ای را در سطح کلان و ملی فراهم می‌کند و این همان برهه‌ی حساسی است که ایران بیش از هر زمان به نقض حقوق بشر متهم می‌شود که البته اتهام دور از واقعیتی نیست.
در آن زمان سعید امامی و همفکرانش به جای پذیرش خطاهای خود سعی در برشمردن موارد نقض حقوق بشر در ممالک متمدن و مدعی ایران داشتند که البته در جای خود ادعایی قابل بررسی است، اما ناقض و پوشاننده‌ی موارد رخ داده در ایران نمی‌تواند باشد. امروز هم احمدی‌نژاد به جای پذیرش رفتار غیر مسئولانه و غیر انسانی خود و همفکران و حامیانش در تمامی محافل داخلی و خارجی منحصراً به موارد نقض حقوق بشر در امریکا و اروپا می‌پردازد.
با مقایسه‌ی ادبیات احمدی‌نژاد در تمام موارد مندرج در این مقاله با سخنان سعید امامی و حامیانش در دوران مسئولیت او می‌توان حتی شباهت باورنکردنی‌ای میان نحوه‌ی استدلال و سرهم‌کردن شواهد و قراین و توجیهات پوچ پیدا کرد. تا آنجا که این شباهت چیزی بیش از شباهت ساختاری یا فکری صرف به نظر می‌رسد و اگر تنها نتیجه‌ای که ازین استدلال می‌توان گرفت وجود همین شباهت ساختاری و فکری باشد باز هم از عمق فاجعه کاسته نمی‌شود و این ناقض مدعای این مقاله نمی‌تواند باشد.
٦- تأکید شدید بر مقابله با اسرائیل
گرچه شعار حذف اسرائیل اول بار توسط آیت‌الله خمینی مطرح شد اما در ادواری از تاریخ سی سال گذشته اهمیت مضاعف یافت و تأکید خاصی بر آن نهاده شد. ما در این جا به دوره‌ی ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و احمدی‌نژاد به عنوان دو دوره‌ی عمده در این خصوص می‌پردازیم.
در دوره‌ی اول شاهد اوج تلاش‌های باند خشونت زیر پوست وزارت اطلاعات هستیم و در دوره‌ی دوم بنا به ادعای این مقاله، قدرت دولت در دستان همین باند است. سخنرانی سعید امامی در همدان در سال ٧٥ حتی به لحاظ واژگان عیناً مشابه ادبیات احمدی‌نژاد است. انکار نسل‌کشی یهودیان در جنگ جهانی دوم و حتی انکار رقم شش میلیون که گفته می‌شود آمار یهودیان کشته‌شده در این جنگ است مشخصاً توسط همین دو فرد مطرح شد.
سایر مدافعان حذف اسرائیل هرگز بر ضد کشتار یهودیان ادعایی مطرح نکرده بودند. امامی و احمدی‌نژاد انگار منبع مشترکی برای این ادعا داشته‌اند و همین خود موجد این سئوال تأمل‌برانگیز است که چرا این دو تن درست در بحرانی‌ترین شرایط ایران به لحاظ سیاست خارجی و تحریم‌های بین‌المللی که از قضا نتیجه‌ی مستقیم سیاست‌های همین افراد و همفکرانشان بوده به طرح چنین مسأله‌ی تنش‌زایی می‌پردازند که نه تنها مخالفت و واکنش اسرائیل و هم‌پیمانانش را به دنبال دارد که یهودیان سراسر جهان را نیز به واکنش و خصومت وامی‌دارد.
آیا چگونه است که این دو فرد هر دو به طرح ادعایی می‌پردازند که تا پیش از آن نقل هیچ محفلی نبوده و برای کسی چنان اهمیتی نداشته است؟ خصومت با اسرائیل نیز در این دو دوره به اوج خود می‌رسد و بر حساسیت‌های موجود در فضای سیاست خارجی ایران سایه‌ای شوم انداخته و وضع را از آنچه هست ناگوارتر می‌کند. فریاد نابودی اسرائیل بخشی از بازی‌های عوام‌فریبانه‌ای است که علاوه بر برآوردن اهداف پشت پرده بر فقر اقتصادی مردم و معضلات دیگر سرپوش می‌گذارد و این نیز از سیاست‌های مشترک این قماش و آن دسته است که در دیگر اوضاع و شرایط داخلی مشابهی نداشته است.
٧- تصوری غرب‌گرایی روشنفکران
صورت دیگر این مسئله «تهاجم فرهنگی» است که یکی از اهداف مهم سیاست‌های باند خشونت بود. کیهان، سعید امامی و صدا و سیما و دیگر عناصر این باند که در ارگان‌ها و نهادهای کشور نفوذ کرده بودند در دهه‌ی هفتاد برنامه‌ی هماهنگی برای مبارزه با تهاجم فرهنگی داشتند. آنان جبهه‌ای خیالی را برای مردم و مسئولین تصویر می‌کردند که در آن دشمنان قسم‌خورده‌ی انقلاب و مردم دستادست هم، چونان مار به درون مرزهای کشور می‌خزند و جوانان و حتی اندیشمندان را مبتلا به آفت فرهنگ غربی می‌کنند.
برای این باند این مسئله مطرح نیست که چگونه انقلاب اسلامی طی دو دهه نتوانسته چنان تأثیری بر مردم بگذارد که فوج فوج به دامن دشمن درنیفتند بلکه مسئله‌ی اصلی مبارزه با دگراندیشان و اندیشمندانی است که چشم‌های‌شان را بر شرایط خفقان‌آور کشور نبسته‌اند و دست به نقادی اوضاع مملکت می‌برند. در این شرایط متفکری که لاجرم و به‌واسطه‌ی رشته‌ی تخصصی‌اش حتی در سطح دانشگاه به تئوری‌های غربی می‌پردازد پیاده نظام دشمن و عامل توطئه‌ی تهاجم فرهنگی است. البته که امروز این عبارت منسوخ و نخ‌نما شده و به‌تعبیری لو رفته است، اما تفکر بنیادین سازنده‌ی آن همچنان پایدار است و در مسیر خود اسمی و صورت‌های جدیدی جعل می‌کند.
متأسفانه فرد اول مملکت نیز بدل به بلندگویی برای نشر و امر به چنین سیاست غلط و منحطی شده است. حتی در گذشته نیز مشروعیت چنین گرایش مخوفی توسط شخص اول مملکت فراهم شده بود که در سخنرانی‌هایش برای اقشار مختلف مردم از ضرورت مقابله با تهاجم فرهنگی سخن می‌گفت و با همین کار تمامی امکانات لازم برای پیاده شدن سیاست‌های مخوف و قرون وسطایی این باند را آماده می‌کرد و همچنان نیز چندان که شاهدیم می‌کند.
تهاجم فرهنگی، حدف علوم انسانی، اسلامی کردن دانشگاه‌ها که به صورت‌های مختلف در هر دو دوره نمود یافته انگ‌هایی چون لیبرال، التقاطی و ... اتهام دگراندیشان منتقدان در گذشته بود. زمزمه‌های مبنی بر حذف علوم انسانی و اکتفای به داشته‌های اسلامی و اسلامی کردن دانشگاه‌ها که اول بار توسط باند خشونت و دوم بار در زمان مسئولیت احمدی‌نژاد شنیده شد بخشی از یک ایدئولوژی واحد و تنگ‌نظرانه است که متأسفانه به جای عقبگرد کردن به جلو تاخته و ارکان حیاتی کشور را به دست گرفته و در نتیجه همان سیاست‌های مرگبار و منزوی‌کننده را در سطحی کلان در دانشگاه‌ها و مدارس و مراکز آموزش عالی اجرا می‌کند و دقیقاً همسو با تفکری است که سال‌ها به قتل روشنفکران مشغول بود و اگر شبکه به واسطه‌ی رسوایی سال ٧٧ تا حدی فلج نمی‌شد این جریان به سمت هرگونه نواندیشی اعم از دینی و غیر دینی گسترش می‌یافت.
٨- مخدوش کردن حقیقت آزادی فکری در غرب
اعضای باند خشونت و بالمآل سرکردگان دولت نهم و دهم به جای پذیرش فضای محدود فکری و خفقان و سانسور گسترده در ایران دایماً در حال کتمان آزادی نسبی غرب در این حیطه بوده‌اند و همزمان ایران را با کشورهای فروتر از این نظر قیاس کرده‌اند تا بتوانند هم‌چنان توجیهی برای استبداد خویش دست و پا کنند و شرایط تأسف‌انگیز حاکم بر فضای فکری و پژوهشی ایران را که محصول ایدئولوژی انحصارطلب و فاقد تساهل و تسامح آنان است حفظ کنند.


٩- تمایل به تحلیل‌های مبتنی بر گمانه و رمالی
متأسفانه در نگرش هر دو طیف تمایل به تحلیل‌های سطحی و ادعاهای پوپولیستی چشمگیر است. ادعاهای رحیم مشایی که شاید نزدیک‌ترین فرد به احمدی‌نژاد باشد همگی بیش از آن که تحلیلی عقلانی و مستدل باشند بر خیال و پیشگویی و رمالی مبتنی‌اند. احمدی‌نژاد بارها در سخنانش به استقبال مردم از خودش توجه یک کودک به سیاست‌هایش و استفاده‌ی او از نظرات یک کودک (!)، علاقه‌ی مردم جهان به خودش و ... سخن گفته است.
این ویژگی ارتباط تنگاتنگی با نگرش پوپولیستی امامی و همفکرانش دارد. در ادبیات سعید امامی نیز چنین توهمات و ادله‌ای برای مشروع و مقبول خواندن خویش بسیار است و خواننده‌ی مشتاق می‌تواند به مجموع سخرانی‌های امثال امامی و فلاحیان و سایرینی در این طیف فکری مراجعه کند. علاقه‌ی این قوم بیش از همه به ادعای نزدیکی بیش از حد با مردم است و مقبولیت خویش را نه در اعتراضات گسترده که در حمایت‌های اقشار ضعیف و کم‌توان جامعه می‌جویند.
تظاهر به ساده‌زیستی و از مردم بودن مشروعیت لازم برای اعمال خودسرانه و فاقد عقلانیت را به آنان می‌دهد. سعید امامی و احمدی‌نژاد در سخنرانی‌های خود بارها ادعا کرده‌اند که در سفرهای‌شان به شهرهای داخل و ممالک خارجی یا با استقبال فوق‌العاده‌ی مردم شهرها و ممالک دیگر مواجه بوده‌اند یا با مسئولینی از سایر کشورها برخورد کرده‌اند که زبان به تحسین اشتباهات فاحش این دو گشوده‌اند. این ترفند مشترک این دو و همفکران‌شان برای مشروعیت بخشیدن به فجایعی است که به بار آورده‌اند. ماجرای هاله‌ی نور، امدادهای غیبی پدیده‌هایی نوزا و جدید نیستند و گرچه در تاریخ ما به این دو طیف فکری منحصر نمی‌شوند اما در بررسی همه‌جانبه، ذکر مشابهت‌های این‌چنین نیز درخور تأمل و مداقه است.
١٠- مبارزه با افکار واجد مقبولیت تحت عنوان معاند
یکی از اهداف باند خشونت مبارزه با مسلک‌ها و افردی است که تفکری دگراندیشانه ولو اسلامی دارند. این تفکر قائل به دسته‌بندی گروه‌های مخالف خود ذیل عنوان اصلی معاندت با اسلام است. حذف کشیشان و تصور آن که چنین افرادی مسئول گرایش مردم به ادیان و مکاتب فکری و مذهبی جز اسلام هستند باند خشونت را مجاز کرده بود با این گروه‌ها برخوردهای جدی و بعضاً خشونت‌آمیزی داشته باشند.
برخورد حذفی با رهبران اهل سنت، دراویش و کشیشان را با مروری بر حوادث دو دهه‌ی گذشته می‌توان سیاست مشترک باند خشونت و دولت نهم دید. هم‌چنان که هنوز هم به رغم محدودیت حاصل از تنویر افکار عمومی شاهد برخوردهای خشن با دراویش گنابادی هستیم. چندان که در زمان مسئولیت امامی نیز در فهرست سیاه قتل‌های زنجیره‌ای می‌توان اسامی کشیش‌ها و رهبران اهل سنت را دید که البته با صحنه‌سازی و نمایش‌های گسترده مسئولیت چنان فجایعی به گردن مجاهدین خلق انداخته شد.
١١- عوامل و کارگزاران مشترک در صدا و سیما
استفاده از صدا و سیما برای توجیه اشتباهات با حربه‌ی فضاسازی عنصر مشترک دو جریان است. صدا و سیما در دوران یکه‌تازی باند خشونت و دولت نهم و دهم بدل به رسانه‌ی محدودی شد که در برهه‌های حساس نقش توجیه عملکردها، فضاسازی و آماده ساختن بستر لازم برای اقدامات فاقد توجیه این دو گروه در ظاهر مجزا را بر عهده داشته است. نکته‌ی قابل ذکر آن که رئیس شبکه‌ی سوم سیما فردی است پورمحمدی نام که پسرعموی مصطفی پورمحمدی است.
مصطفی پورمحمدی معاون فلاحیان در سال‌هایی از دهه‌ی هفتاد بود که اوج فعالیت باند خشونت در زمان تصدی فلاحیان به عنوان وزیر اطلاعات است. مصطفی پورمحمدی در دولت نهم نیز وزیر کشور احمدی‌نژاد بود. صدا و سیما در زمان مسئولیت سعید امامی با تولید برنامه‌هایی چون هویت و چراغ که به دستور و همکاری سعید امامی ساخته می‌شد بستر مناسبی برای قتل‌های زنجیره‌ای فراهم می‌کرد. نمایش‌های عظیم محاکمه و اعتراف‌گیری از مثلاً منافقان متهم به بمب‌گذاری در حرم امام رضا یا قتل کشیشان و ... با نظارت امامی در صدا و سیما تدارک دیده می‌شد.
امروز نیز با تداوم مسئولیت پورمحمدی به عنوان مدیر شبکه و معاون ضرغامی پروژه‌های مشابهی در صدا و سیما اجرا می‌شود. نمایش مضحکی که پیرامون بازداشت عبدالمالک ریگی، اعترافات متهمان پس از انتخابات دهم، ماجرای دانشمند هسته‌ای ایرانی ترتیب داده شد نمونه‌ای از همین موارد است.
١٢- استفاده از چهره‌های مشترک
در کابینه‌ی دولت نهم علاوه بر پورمحمدی می‌توان از شخصی چون صفارهرندی نام برد که همکار شریعتمداری مدیر مسئول کیهان و سردبیر آن نشریه بود و اتفاقاً همراه با شریعتمداری در دوران ترک‌تازی باند خشونت علاوه بر هدایت بخش مطبوعاتی باند خشونت مسئولیت بازجویی از قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای را نیز برعهده داشت. انتصاب فلاحیان به سمت مشاور احمدی‌نژاد گویاترین نمونه‌ی چنین ارتباطاتی است.
امروز دولتی که نماینده‌ی چنین تفکر سرکوبگرانه‌ای است نیاز چندانی به پروژه‌های پنهان قتل و آدم‌ربایی ندارد، بلکه تصمیمات کلان دولت در عمل و به سهولت برآوردنده‌ی اهداف شبکه‌اند. اگر شبکه‌ی خشونت در دهه‌ی هشتاد از سکوت و اغماض هاشمی و سایر مسئولان بهره می‌برد و ناگزیر از پخش بولتن‌های محرمانه و فضاساز و یا ساخت برنامه‌هایی نظیر هویت و چراغ در سیما بود، امروز در سطحی گسترده از طریق تمام شبکه‌های تلویزیونی و با حمایت مستقیم و بی‌سابقه‌ی رهبر جمهوری اسلامی و زیر سایه‌ی همین حمایت به ترک‌تازی می‌پ‍ردازد و حتی خود را در قبال مجلسی سرسپرده و منفعل نیز پاسخگو نمی‌داند.
برنامه‌های تلویزیونی نظیر نقاب که قرار است به افشای چهره‌های ضد دینی اصلاح‌طلبان بپردازد خاصه پس از جریانات یک ساله‌ی پس از انتخابات باید به عنوان تداوم همان مسیر و ایدئولوژیی نگریسته شود که زمینه‌ساز فجایع دهه‌ی هفتاد بود. اگر در زمان ریاست جمهوری خاتمی با هر هزینه و مخارجی این شبکه رسوا می‌شد و تلاش‌های عده‌ای برای ختم پرونده به ثمر نمی‌رسید آیا شاهد بروز سریع آنتی‌تز اصلاحات یعنی همان تفکر دولت امروز نبودیم؟
چه بستری می‌توانست شرایط اوج گرفتن و پیروزی فاحش شبکه‌ای را که در آستانه‌ی اضمحلال و رسوایی بود فراهم کند؟ پرسش‌های از این دست بسیارند و خود گواه روشن ارتباط نزدیک دولت با عوامل و دست‌اندرکاران شبکه‌ی خشونت و در واقع پیوستگی میان این دو بوده و پرداختن بدان‌ها به شناخت سیری مخرب در تاریخ ایران منتهی خواهد شد.
عملکرد احمدی‌نژاد نهادهای جامعه‌ی مدنی را رسماً به ارگان‌هایی صوری و برآورنده‌ی اهداف دولت بدل کرده است. تمایز میان ملت و مردم در دولت احمدی‌نژاد مضاعف شده است. ملت عبارتند از گروه همسو با دولت و مردم که هرگز به حساب آورده نمی‌شوند برابرند با قاطبه‌ای که با سیاست‌های احمدی‌نژاد مخالفند. این تقابل مجعول یادآور همان حکایت شوم خودی و غیرخودی است که در سال‌های قدرتمندی باند خشونت سربرآورد و در آن دایره‌ی خودی چنان تنگ و بسته است که جز معدودی افراد با تفکرات خاص و مشابه در آن قرار نمی‌گیرند.
بیرون از این دایره‌ی تنگ همه غیر خودی‌اند و مستحق عقوبت. احمدی‌نژاد ابایی ندارد از این که تمام مردم ایران را غیر خودی بداند. اثبات ارتباط نهانی اعضای دولت نهم با باند خشونت نه در استطاعت این مقاله است نه موضوعی است که بدون بررسی پرونده‌های افراد و به صورتی حقوقی و قانونی محلی از اعتبار داشته باشد. هدف از این مقاله ردیابی شباهت‌هایی بود که در صورت شناخته شدن چه بسا نقاط کور تاریخ را روشن کرده و از رویداد حوادث مشابه ممانعت کند.

 

 

 

برگزیده سرمقاله‌های روزنامه‌های بامدادی

آینده عراق
سرمقاله امروز تهران امروز با عنوان «اهمیت سفر مالكی به تهران» در مورد سفر نوری المالکی به تهران و نقش این کشور در آینده عراق است.
در ابتدای این سرمقاله می‌خوانیم: «نوری المالكی در حالی فردا راهی تهران خواهد شد كه صحنه سیاسی عراق طی یک هفته گذشته باز هم تغییر كرده و تردیدها نسبت به نخست‌وزیر شدن نوری المالكی بیش‌تر از هفته قبل شده است. اعلام العراقیه مبنی بر اینكه به هیچ وجه از نوری المالكی حمایت نخواهد كرد و نیز اعلام نارضایتی مجلس اعلا و برخی از اعضای حزب ‌الدعوه از اصرار بیش از حد نوری المالكی بر نخست‌وزیر شدن، شرایط را نسبت به هفته‌های قبل پیچیده‌تر كرده است.»
در ادامه سرمقاله آمده است: «در چنین شرایط حساسی است كه نوری المالكی تصمیم گرفته است با سفر به تهران با مقام‌های كشورمان رایزنی كرده (و) از نفوذ معنوی آن‌ها برای تسهیل مسیر تشكیل دولت آینده استفاده كند.»
در بخش دیگری از سرمقاله می‌خوانیم: «طبیعی است (که) نقش جمهوری اسلامی ایران در عراق تسهیل‌كننده است نه تعیین‌كننده. سیاست رسمی جمهوری اسلامی ایران حمایت از ایجاد ثبات و امنیت در عراق بوده و در این راستا و با توجه به پیوندهای تاریخی فرهنگی، روابط نزدیک‌تری با شیعیان و كردها داشته است. هر چند این به معنای مخالفت با قدرت گرفتن سنی‌ها نبوده است.»
نویسنده سرمقاله تهران امروز ادامه داده است: «آقای مالكی در سال‌های گذشته اشتباهاتی داشته كه باعث رنجش گروه‌های شیعی و دوستان سابق وی شده است و برطرف كردن این نارضایتی‌ها كار چندان ساده‌ای نیست. آنچه اصل است، نه بودن در قدرت بلكه انجام كار مثبت و سازنده است. چه بسا اصرار بیش از حد بر به دست آوردن سمتی، قرب و منزلت فرد را تحت تأثیر قرار داد و اعتبار وی را نزد سایر گروه‌های سیاسی كاهش دهد، امری كه عراق امروز بیش‌تر از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد. در شرایط فعلی خروج از بن‌بست سیاسی در عراق اولویت بیشتری دارد تا اینكه كدامیک از رهبران شیعیان پست نخست‌وزیری را در اختیار می‌گیرد. »
تقویت امنیت ملی
سرمقاله امروز روزنامه ابتکار با عنوان «اتحاد در داخل، اقتدار در خارج» خواهان به رسمیت شناختن همه مذاهب شیعه و همچنین رفع تبعیض علیه سنی‌ها در ایران شده است.
در این سرمقاله آمده است: «سفر آقای دکتر احمدی‌نژاد به لبنان با استقبال بی‌نظیر و گسترده مردم آن کشور مواجه شد. شور و شعف مردم لبنان در استقبال از یک مسئول ایرانی از چنان گستردگی برخوردار بود که باعث رقابت و حسادت دشمنان ایران به‌خصوص کشورهای عرب منطقه و از طرفی باعث انفعال آنان شد. انفعال کشورهای منطقه می‌تواند فرصتی باشد تا مسئولین بتوانند در داخل به ترمیم و بهبود اوضاع داخلی بپردازند.»
این سرمقاله افزوده: «وقتی که نظام سیاسی بتواند در بحران‌های داخلی از جمله بحران مشروعیت و کاهش فاصله بین دولت-ملت غلبه کند در واقع دوام و بقای خود را تضمین کرده است. محبوبیت هر نظام سیاسی مبتنی بر اندیشه‌های جهان‌شمولی، وقتی می‌تواند پایدار و مداوم باشد که بتواند در داخل عملکرد موفقی داشته باشد تا بتواند آن الگوی موفق را به گیتی عرضه کند و تأثیر فکری در دیگر نقاط جهان را در پی داشته باشد.»
در ادامه سرمقاله ابتکار آمده است: «حال که مواضع مسئولین سیاسی کشورمان در بیرون از مرزها با استقبال روبرو است، لازمه نافذ بودن این مواضع و اسلام سیاسی برخاسته از ایران این است که از اوضاع داخلی ایران یک تصویر شفاف‌تر و دلنشین‌تری ارائه شود.»
نویسنده این سرمقاله در ادامه به ارائه دو راهکار برای «تقویت پایه‌های نظام» پرداخته است: «١- تمام قرائت‌های موجود در مذهب تشیع به رسمیت شناخته شود؛ به رسمیت شناختن سایر قرائت‌ها در مذهب تشیع باعث همراه شدن جمعیت کثیر شیعیان ناراضی و علمای منتقدی است که از نفوذ قابل توجهی در داخل و خارج برخوردارند. ٢- تلاش برای رفع تبعیض بین شیعه و سنی؛ همان‌گونه که نظام سیاسی ما از توده‌های مسلمان به عنوان یک قدرت قابل اتکا می‌نگرد، باید این واقعیت را بپذیرد که اکثر مسلمانان جهان را برادران اهل سنت تشکیل می‌دهند. همان‌گونه که در خارج از کشور به برادران اهل سنت به عنوان همراه و متحد نگریسته می‌شود، در داخل نیز به برادران اهل سنت که به دلیل ملیت مشترک با حکومت مرکزی از اشتراکات بیش‌تری برخوردارند، توجه شود و تلاش‌های موثر و جدی برای رفع تبعیضات صورت گیرد تا هم هم‌وطنان عزیزمان به حقوق و مزایای خود دست یابند و هم ضریب امنیت ملی مضاعف گردد.»
سایر مطبوعات:
سرمقاله امروز روزنامه جمهوری اسلامی با عنوان «عراق، گرفتار دایره‌های تنگ حزبی»
سرمقاله امروز روزنامه مردم سالاری با عنوان «حساسیت‌های انتخاب نمایندگان ملت در عرصه دیپلماسی»
سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد با عنوان «آسیب‌شناسی بورس تهران»



مشروعیت خریدنی نیست

هنوز مشخص نیست دستاوردهای سفر محمود احمدی نژاد به جنوب لبنان برای دو کشور چیست و آیا بعد از این سفر، فضای حاکم بر معادلات خاورمیانه تند خواهد شد و باید در انتظار بحران هایی تازه بود یا گروههای لبنانی به راه حلی برای دست یابی به توافق خواهند اندیشید، اما آنچه مسلم است اینکه سفر محمود احمدی نژاد به لبنان به واسطه  نیاز او و جناح حاکم به این سفر شکل گرفت؛ نیازی که از عدم مشروعیت داخلی نشات می گرفت.
حکومتی که در داخل ایران مشروعیت خود را از دست داده، در خارج از مرزهای ایران و در خاک لبنان، به دنبال به نمایش گذاشتن مشروعیت خود بود. حکومتی که تا پیش از 22 خرداد سال گذشته با به خیابان آوردن مردم در مناسبت های خاص، نمایش رفراندوم خیابانی و داشتن پایگاه مردمی برای کشورهای منطقه و مسلمان به راه می انداخت، بعد از 22 خرداد، در وضعیتی قرار گرفته که پرده ها افتاده؛ مسلمانان منطقه نیز، مردمی را دیده اند در خیابان های ایران که نه برای تایید حکومت که برای اعتراض به حکومت آمده بودند.
حالا این حکومت قصد دارد مشروعیت از دست رفته اش را در خیابان های جنوب لبنان جستجو و به رخ کشورهای مسلمان منطقه بکشد؛ مشروعیتی کاذب در منطقه که اگر هم قرار باشد از حضور مردم جنوب و شیعه لبنان در استقبال از محمود احمدی نژاد حاصل شود، ناشی از میلیاردها پولی است که از جیب مردم ایران به جیب لبنانی ها واریز شده است؛ بدون اینکه دولتمردان ایرانی بشنوند نتیجه عملکردشان را که در شعار "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" متبلور شد.
از سوی دیگر در خبرهای مربوط به سفر احمدی نژاد به لبنان ـ از بزرگ نمایی های حکومت ایران و حزب الله لبنان که بگذریم ـ بیشتر به استقبال مردم لبنان از او پرداخته شده و خط و نشان هایی که احمدی نژاد برای اسرائیل و این بار کمی نزدیک تر به خاک این کشور کشید، اما کسی ننوشته که دستاوردهای این سفر برای مردم ایران چه خواهد بود؟ چه تصمیماتی در مذاکرات لبنان گرفته شد و جایگاه منافع ملی ایران، در کجای این مذاکرات بود؟
بگذارید رسانه هایشان از "مبهوت شدن همگان از استقبال بی سابقه از احمدی نژاد در جنوب لبنان" سخن بگویند و این سفر را نشانگر نفوذ حکومت اسلامی در منطقه و فعال بودن وزارت خارجه و عدم تاثیر تحریم ها معرفی کنند، بگذارید حتی سی ان ان نیز از محبوبیت بالای محمود احمدی نژاد در جنوب لبنان سخن بگوید و کسی نپرسد این آقا در جنوب ایران چقدر محبوبیت دارد؟ بگذارید آنها بگویند اما ما به روستای مارون‌الرأس و بنت‌جتان که در جنگ 33 روزه حزب‌الله و اسرائیل نابود شدند و اهالی اش، به گفته رسانه، مشتاقانه منتظر دیدار احمدی‌نژاد بودند، نگاهی می کنیم و به مردم روستاهای جنوب ایران، روستاهای مرزی ایران و عراق و همه کسانی  که کمرشان زیر جنگ که نه، بعد از جنگ شکست و....
ما به بم بیندیشیم، به خرمشه، آبادان، روستاها و شهرهایی که سپر جنگ 8 ساله بودند.خوب هم می دانیم که تلنگر که بزنیم این محبوبیت پوشالی و کاذب و این نمایش مشروعیت خریداری شده، فروخواهد پاشید.
نگاهی به تصاویر لبنان، همان جنوب لبنان بیندازیم و نگاهی به جنوب ایران، خوزستانی داغدار که چهره اش هنوز جنگ زده است. لبنان با پول های ایران به سرعت ساخته شد وخرمشهر هنوز داغ جنگ را از چهره پاک نکرده است. مردم لبنان بهره مند از کمک های جمهوری اسلامی شادمان به خیابان ها آمدند تا محمود احمدی نژاد را ترغیب به اهدای کمک های بیشتر کنند اما مردم بم چقدر از این کمک ها بهره مند شدند؟




گزارش روز از سفر لبنان

بیشتر مردم بیروت به استقبال احمدی نژاد نرفتند

محمود احمدی نژاد نام لبنان را هم به لیست کشورهایی که در پنج سال گذشته به آنها سفر کرده اضافه کرد. رسانه های حکومتی این سفر را به عنوان یک سفر تاریخی مطرح می کنند و مدعی اند استقبال لبنانی ها از رئیس دولت اسلامی در این سفر، بزرگترین استقبالی بوده که تاکنون از یک مقام خارجی در لبنان شده است.
رئیس دولت در شرایطی به لبنان سفر کرد که این کشور در اوج تنش سیاسی بین جریان اکثریت (14 مارس) به رهبری سعد حریری نخست وزیر و اقلیت (8 مارس) به رهبری حزب الله و جنبش امل به سر می برد. این تنش عمدتا ناشی از برگزاری دادگاه بین المللی برای بررسی ترور مرحوم رفیق حریری، نخست وزیر سابق لبنان است.
ایلیا جزایری، روزنامه نگار در بیروت و تحلیلگر مسائل کشورهای عربی در مصاحبه با روز، این دادگاه را عمده ترین مشکل بر سر برقراری ثبات سیاسی در لبنان در شرایط کنونی می داند.
وی می گوید: "حزب الله و امل دادگاه بین المللی برای بررسی ترور رفیق حریری را به رسمیت نمی شناسند. سید حسن نصرالله دبیرکل این گروه هم اخیرا گفته از اخباری اطلاع دارد که نشاندهنده تصمیم دادگاه بین المللی برای متهم کردن چند تن از اعضای حزب الله در این ترور است. نصرالله همچنین این دادگاه را یک توطئه آمریکایی و صهیونیستی می داند و در همین راستا اخیرا اسنادی را منتشر کرده که به ادعای وی نشان دهنده دست داشتن اسرائیل در ترور رفیق حریری  است. اما جریان اکثریت در لبنان (14 مارس) به رهبری سعد حریری، از این دادگاه و روند آن پشتیبانی می کنند و خواهان ادامه کار آن هستند."
در چنین شرایطی به گفته جزایری "اخبار غیررسمی زیادی در لبنان شنیده می شود مبنی بر اینکه برخی از گروه های سیاسی و احزاب این کشور در حال مسلح کردن اعضا و هواداران خود هستند. بر طبق این اخبار آنها نگران تکرار حوادث سال 2008 بیروت هستند که در آن بخشی از این شهر توسط نیروهای حزب الله اشغال شد."

دوست یا دشمن؟
در حالیکه پیش از سفر احمدی نژاد به لبنان جریان 14 مارس با صدور بیانیه ای از این مسئله ابراز نگرانی و اعلام کرده بود که این سفر نباید به تقویت یک گروه خاص (حزب الله) منجر شود، جزایری خاطرنشان می کند که: "حتی در برخی از بیانیه های دیگر گروه های مخالف، احمدی نژاد به علت فروش سلاح به حزب الله و پشتیبانی از این گروه، دشمن مردم لبنان خوانده شده بود."
این روزنامه نگار در پاسخ به این پرسش که "جمهوری اسلامی ایران به عنوان موسس و بزرگترین حامی شیعیان لبنان و حزب الله شناخته می شود. در آستانه سفر احمدی نژاد به بیروت، هم جریان اکثریت لبنان شامل اکثریت سنی ها و مسیحی ها نسبت به این سفر موضع منفی نسبتا شدیدی گرفته بودند. چه اتفاقی افتاد که این مواضع پس از ورود احمدی نژاد به لبنان تا حدودی تعدیل شد؟" می گوید: "احمدی نژاد یک شب پیش از آنکه به لبنان سفر کند، تلفنی با ملک عبدالله پادشاه عربستان سعودی گفت و گو کرد. یک روز بعد هم سعود الفیصل، وزیر امور خارجه عربستان، در سخنانی ابراز امیدواری کرد که سفر احمدی نژاد به آرامش فضای سیاسی لبنان کمک کند. دولت عربستان سعودی بزرگترین حامی سنی های لبنان و جریان المستقبل است. مجموعه این اتفاقات باعث شد فضای مخالفت در لبنان اندکی آرام تر و از حجم انتقادها نسبت به سفر احمدی نژاد کاسته شود."
وی می افزاید: "به دنبال این مسائل تعدادی از رسانه های منطقه گزارش دادند که احمدی نژاد در گفت و گو با ملک عبدالله به او اطمینان داده که سفرش به لبنان به منظور آرام کردن اوضاع پر تنش این کشور صورت می گیرد. در جریان سفر هم مشاهده شد که احمدی نژاد لااقل در دیدارهای رسمی سعی کرد به دولت لبنان که در اختیار گروه 14 مارس است، نزدیک شود."
جزایری همچنین معتقد است که "احمدی نژاد در ملاقات ها و ضیافت های رسمی تا اندازه زیادی دیپلماتیک رفتار کرد."
وی در توضیح این مسئله می گوید: "او در دو ضیافت نهار به دعوت نخست وزیر و رئیس جمهور لبنان و یک ضیافت شام به دعوت رئیس مجلس این کشور شرکت کرد و این مسئله باعث شد تا نمایندگان اکثر قریب به اتفاق گروه های سیاسی لبنان که مدتها بود به علت خصومت های موجود امکان گفت و گو با همدیگر را نداشتند، بتوانند حداقل برای دقایقی یکدیگر را ملاقات و با هم صحبت بکنند. این مسئله به آرام شدن فضای پرتنش کنونی بین گروه های سیاسی لبنان کمک کرد."

در مسائل داخلی لبنان دخالت نمی کنیم
در جریان این سفر، احمدی نژاد یک جلسه از پیش اعلام نشده یک ساعته پشت درهای بسته با سعد حریری، نخست وزیر لبنان داشت که رئیس جمهور و رئیس پارلمان این کشور هم به آن اضافه شدند. از محتوای مذاکرات در این جلسه خبر رسمی منتشر نشد اما منابع مطلع و حتی غضنفر رکن آبادی سفیر ایران در بیروت اعلام کردند که احمدی نژاد در این دیدار قول داد برای وحدت میان گروه های لبنانی حد اکثر تلاش خود را انجام دهد و گفت مسائل اختلافی در لبنان همچون دادگاه بین المللی رسیدگی کننده به ترور حریری مساله داخلی لبنان است و لبنانی ها باید آن را حل و فصل کنند.
جزایری در این خصوص توضیح می دهد: "نباید فراموش کرد که جریان 14 مارس خواستار دخالت نکردن ایران در امور داخلی لبنان و همچنین ورود حزب الله به ساختار سیاسی دولت و عدم استفاده این گروه از توان نظامیش در رقابت های سیاسی این کشور است. به نظر می آید این عوامل بود که باعث شد احمدی نژاد در دیدارهای رسمی، سنجیده تر سخن بگوید."
هرچند به عقیده این کارشناس مسائل لبنان، "آرامش نسبی کنونی در فضای سیاسی لبنان به معنای حل شدن بحران در این کشور نیست. مادام که ماجرای دادگاه بین المللی تحقیق درباره ترور رفیق حریری به پایان نرسد، اختلافات گروه های سیاسی این کشور هم ادامه خواهد داشت و هر لحظه ممکن است که آرامش کنونی با یک اتفاق مجددا به تشنج تبدیل شود."

احمدی نژاد در سفر به لبنان دنبال چه بود؟
جزایری همچنین در پاسخ به این پرسش که اهداف احمدی نژاد از سفر به لبنان چه بود؟ می گوید: "احمدی نژاد علاقه زیادی به سفر به کشورهای مختلف دارد. این سفرها برای او بار تبلیغاتی خیلی خوبی دارد. احمدی نژاد در این سفر هم تلاش کرد تا حداکثر استفاده تبلیغاتی را از حضورش در لبنان ببرد. البته جریان 14 مارس معتقد است که احمدی نژاد در این سفر مواضع دوگانه ای اتخاذ کرده است؛ یعنی از یک سو در دیدارهای رسمی، مواضعی کاملا منطقی اتخاذ کرد اما در سخنرانیش در جنوب لبنان و در جمع شیعیان، از تعابیری مانند نابودی اسرائیل استفاده کرد یا مدعی ظهور منجی و آزادی فلسطین توسط او شد."
وی می افزاید: "به عنوان مثال میشل سلیمان، رئیس جمهور لبنان در کنفرانس خبری مشترک با احمدی نژاداظهار داشت ما در گفت و گو با رئیس جمهور ایران بر دو مسئله حمایت از طرح صلح اتحادیه عرب با اسرائیل و اجرای قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل درباره پایان جنگ حزب الله و اسرائیل که یکی از بندهای آن، لزوم قرار گرفتن تمام اسلحه گروه های لبنانی از جمله حزب الله تحت فرمان و حاکمیت دولت لبنان است، تاکید کردیم."

استقبال از احمدی نژاد
این کارشناس مسائل لبنان همچنین درباره دلایل استقبال مردم و بخصوص شیعیان این کشور از احمدی نژاد می گوید: "کشور لبنان ساختاری کاملا طایفه ای دارد و طایفه ها در ابعاد سیاسی و اجتماعی، نقش عمده ای ایفا می کنند. نقش طایفه ها در لبنان آنقدر پررنگ است که حتی در شناسنامه های مردم این کشور قید می شود که دین و حتی مذهب آنها چیست. در میان بعضی از لبنانی ها، طایفه حتی از کشور نیز مهمتر است."
وی که خود از نزدیک شاهد این مراسم استقبال بوده اضافه می کند: "هر طایفه در لبنان، بزرگتری دارد که کنشگری سیاسی آن را برعهده دارد. مثلا برای شیعیان، حزب الله  و امل این نقش را ایفا می کنند یا برای اکثر سنی ها جریان المستقبل. این طایفه ها هرکدام از پشتیبانی یک کشور خارجی برخوردارند و این مسئله کاملا در فرهنگ سیاسی لبنان جا افتاده و افکار عمومی این کشور و گروه های سیاسی آن را پذیرفته اند. به عنوان مثال از نظر تاریخی شیعیان لبنان وابسته به جمهوری اسلامی ایران هستند، سنی ها به عربستان سعودی نزدیکند و مسیحیان به فرانسه."
به گفته جزایری "به همین خاطر وقتی قرار شد احمدی نژاد به لبنان بیاید، حزب الله و جنبش امل تبلیغات بسیار وسیعی را در تلویزیون ها، رادیوها و مطبوعات خود برای دعوت مردم به استقبال از او آغاز کردند. حتی تعداد بسیار زیادی ماشین با تصاویر سید حسن نصرالله در بیروت به راه افتادند و از مردم برای شرکت در مراسم استقبال دعوت می کردند."
وی همچنین به نقش اسرائیل در استقبال از احمدی نژاد اشاره می کند و می گوید: "یک موضوع مهم دیگر که درباره استقبال از احمدی نژاد در لبنان وجود دارد و باید به آن توجه کرد، موضوع اسرائیل است. واقعیت این است که لبنان بارها و در طی سالهای طولانی با اسرائیل در جنگ بوده است. بسیاری از مردم این کشور از طایفه های مختلف در جنگ با اسرائیل یا بر اثر بمباران و موشک باران این کشور کشته شده اند. کمتر خانواده ای در لبنان است که عضوی از آن توسط نیروهای اسرائیلی کشته نشده یا آسیب ندیده باشد."
این روزنامه نگار تصریح می کند: "افکار عمومی لبنان، اسرائیل را بزرگترین دشمن خود می دانند و به همین علت به هر کسی که بر علیه آن موضع بگیرد علاقه دارند. البته طبیعی است که محبوبیت احمدی نژاد در بین شیعیان لبنان بسیار بیشتر از بقیه طایفه ها باشد. اکثر قریب به اتفاق حاضران در مراسم استقبال از احمدی نژاد هم از شیعیان بودند که به دعوت بزرگتر این طایفه یعنی حزب الله در این مراسم شرکت کرده بودند اما از آن طرف هم هرگاه مثلا جریان 14 مارس از هوادارانش برای حضور در مراسمی دعوت کرده، با استقبال صدها هزار نفره آنها مواجه شده."
وی درباره استقبال کنندگان از احمدی نژاد توضیح می دهد: "در جریان استقبال از آقای احمدی نژاد هم جمعیتی شاید بین 100 تا 200 هزار نفر (عمدتا از شیعیان) حضور پیدا کرده بودند اما به طور طبیعی اکثر مردم بیروت در این مراسم حضور نداشتند."
با این حال جزایری معتقد است که استقبال لبنانی ها از سید محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین ایران در جریان سفر سال 1382 او به این کشور، گسترده تر و فراگیرتر بود: "خاتمی در استادیومی 60 هزار نفره که سرشار از جمعیت بود، سخنرانی کرد. به علاوه پیش از سفر خاتمی به لبنان تقریبا تمام گروه های سیاسی و افکار عمومی این کشور از او استقبال کردند. خاتمی رابطه بسیار گرمی با مرحوم رفیق حریری، نخست وزیر سابق لبنان، سید حسن نصرالله رهبر حزب الله و دیگر شخصیت های بلندپایه این کشور داشت و دارد و همین مسئله باعث استقبال بسیار گرمی از او در لبنان شد. اما یک تفاوت عمده در سفر خاتمی و احمدی نژاد به لبنان این است که در سفر خاتمی، صداوسیمای  جمهوری اسلامی کمترین توجه را به این مسئله نشان داد اما حجم تبلیغات حکومتی از رسانه هایی مانند صداوسیما و غیره برای سفر احمدی نژاد بسیار زیاد بود."

خلع سلاح حزب الله
پس از جنگ 33 روزه حزب الله لبنان با اسرائیل در سال 2006 و طبق قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل، حزب الله موظف شده تا اسلحه و تجهیزات نظامی خود را در اختیار ارتش لبنان قرار دهد، اما ایلیا جزایری معتقد است "این کار در فضای سیاسی لبنان عملا غیرممکن است."
وی در توضیح این مسئله می گوید: "تا زمانی که اسرائیل پشت مرزهای جنوبی لبنان حضور داشته باشد و هنوز بخش هایی از خاک لبنان حتی به تایید سازمان ملل در اشغال اسرائیل باشد، انتظار خلع سلاح حزب الله غیرممکن است.هرچند همین الان هم گروه های سیاسی در لبنان هستند که خواهان خلع سلاح حزب الله هستند. سمیر جعجع، رهبر بخش عظیمی از مسیحیان مارونی جدی ترین طرفدار این مسئله است."
این روزنامه نگار می افزاید: "در مقابل حزب الله هم اعلام کرده که خط قرمز خود را خلع سلاح می داند و به هیچ عنوان حاضر نیست اسلحه و تجهیزات نظامی خود را در اختیار دولت لبنان بگذارد."
وی همچنین درباره تاثیر نامه تعدادی از فعالان سیاسی و روزنامه نگاران تبعیدی ایرانی به نخست وزیر لبنان که طی آن عنوان شده بود اتحاد با احمدی نژاد منافع لبنان را تامین نمی کند، می گوید: "این نامه یک روز پس از سفر احمدی نژاد در روزنامه المستقبل، ارگان جریان المستقبل به رهبری نخست وزیر سعد حریری منتشر شد که این مسئله نشاندهنده توجه جریان 14 مارس به آن است."
جزایری می افزاید: "سعد حریری اگرچه به گرمی از احمدی نژاد استقبال کرد و دعوت او برای سفر به تهران را پذیرفت اما نشان داده که همزمان با روابط با دولت حاکم در ایران، تمایل دارد با اپوزیسیون ایران موسوم به جنبش سبز هم ارتباط داشته باشد."

برنامه هایی که بهم خورد
احمدی نژاد در این سفر بر خلاف انتظار و اخبار غیر رسمی پیشین، بر سر خاک عماد مغنیه فرمانده کشته شده حزب الله که در حکومت ایران بسیار طرفدار دارد، نرفت. همچنین در حالیکه خبرگزاری فارس به صورت مرتب اعلام می کرد احمدی نژاد قرار است با سفر به منطقه بوابه فاطمه در نقطه صفر مرزی با اسرائیل، پارکی به نام بوستان ایران را مشرف به شهرک های یهودی نشین افتتاح کند و در شرایطی که مردم آن منطقه منتظر احمدی نژاد بودند این برنامه اجرا نشد.
جزایری در این خصوص می گوید: "به نظر می آید استقبال رهبران جریان 14 مارس از احمدی نژاد  و همراه شدن نماینده سعد حریری با او در تعدیل برخی برنامه های او در این سفر نقش داشته است."
وی در پایان درباره موضع اسرائیل نسبت به این سفر می گوید: "اسرائیل از ابتدا نسبت به این سفر موضع منفی اتخاذ کرده و گفته بود که اقدامات تهدیدآمیز را بی پاسخ نخواهد گذاشت اما همزمان اخباری منتشر شد که اسرائیل از طریق فرانسه به دولت لبنان پیغام داده اقدامی علیه احمدی نژاد صورت نخواهد داد."




مقاله اي از نیویورک تایمز

ایران، ببر کاعذی

راجر کوهن
ماه گذشته در نیویورک در جلسه صبحانه با  رئیس جمهور ایران شرکت داشتم. روزنامه نگاران دیگر ناهار یا شام با او بودند. شور و شوق احمدي نژاد درباره امام  زمان که او منتظر ظهورش هست تنها با شورو شوق او درمورد جلب رسانه های غربی همسنگ است.
در آن زمان به خاطر سرو صدای بيش از حد و تمرکز زياد رسانه ها، تحليل ها و موضع گيری های سطحي آنها از موضوع ايران و بي اطلاعی محافل سياسی آمريکا و غرب از واقعيت های رابطه با ايران ترجيح دادم که   مطلب خود را منتشر نکنم.
تنها حقه ای که احمدی نژاد در آستين خود دارد موضوع «معيارهای دوگانه» است. اگر در مورد برنامه های هسته ای ايران بپرسيد فوری موضوع را به قدرت هسته ای اسراييل مربوط می کند، از او در مورد وضع اقتصادی ايران بپرسيد، بحث را به بحران اقتصادی آمريکا و جهان در سپتامبر 2008 می کشاند،از او درمورد مجازات اعدام بپرسید، از شما در مورد قوانین تگزاس سووال مي کند. از او درباره دروغگویي ایران در نقض حقوق بشر بپرسید، از  گوانتامو  و ابوغریب می گوید.

اصلا عجیب نیست که احمدی نژاد در برنامه فرید ذکریا مخاطبانی پیدا کرد. او به اندازه کافی ماهر هست که کمی شبیه به توني کرتیس در فیلم ترسناک "خفه کننده بوستون" باشد و دائما به شکل ترسناکی تغییر شخصیت بدهد.
احمدی نژاد که اکثر ایرانی ها وی را به ریاست دولت قبول ندارند و انتخابش را تقلب می خوانند  با مطرح کردن موضاعاتی نظیر دست داشتن دولت آمریکا در حادثه 11 سپتامبر، افسانه بودن هولوکاست، یا اینکه ایران یک کشور آزاد است می تواند تبدیل به یک ستاره براي رسانه ها یا شخصیت منفي فیلم بشود.
و این گفته ها به چه دردي مي خورد؟ به نظر من هیچ فایده اي جز اضافه کردن به بدبختي 71 میلیون ایراني منزوی شده، ندارد. این مرد فقط گزافه می گوید.
 محمود احمدی نژاد ممکن است نفرت برانگيز باشد ولی خطرناک نيست. برخي به ويژه در اسراييل ممکن است وي را به خاطر سابقه اظهار نظرهای ضد اسراييلي اش، خطرناک بدانند. ولی براي برخی ديگر خطرناک جلوه دادن محمود احمدي نژاد يک نياز يا جهت گيري سياسي است.
رئیس جمهور ایران وارد ششمین سال ریاست جمهوري اش مي شود، نظام جمهوري اسلامي ایران در زمان وی  بیش از همیشه چند پاره شده است، جوانان ایران مورد تجاوز و خشونت قرار گرفته اند و برنامه های اتمي اش مثل "روند صلح در خاور میانه" همینطور ادامه دارد.
اخیرا مقاله اي را که همکارانم جان مارکوف و دیوید سنجر نوشته بودند، می خواندم:« اسراييلي ها در گذشته  پيش بيني کرده بودند که ايران در فاصله سالهای 1999 تا 2004 سلاح هسته اي توليد خواهد کرد ولي اکنون به نظر مي رسد که آنها نيز اين مهلت را تا سال 2014 تمديد کرده اند.» از آن زمان بیش از یک دهه مي گذرد و گرگ هنوز پشت در ها ظاهر نشده است.
مسلما چنین پیش بینی هایي اتفاقي است، ممکن است سانتریفوژ هاي نطنز گرفتار ویروس استانکس نت شده باشند و دانشمندان ایراني پسته ایراني را براي فروش بیشتر شبیه سازي کرده باشند. اما همچنان جنگ راه خطرناکي براي آمریکا و اسرائیل است.
اغراق در ميزان خطر ايران و بزرگ جلوه دادن تهديدهاي ناشي از اين کشور مي تواند بسيار زيانبار باشد. فراموش نکنيم که حمله نظامي و چندين سال جنگ با همسايه غربي ايران دقيقا با همين اغراق ها در مورد توان تسليحاتي عراق آغاز شد. فراموش نکنيم که صدام حسين پس از دستگيري در بازجويي هاي خود گفت که با وجود فلج بودن کامل برنامه هاي تسليحاتي عراق، او هميشه از يک نوع ابهام آفريني در مورد قدرت سلاحهاي غيرمتعارف اين کشور به عنوان يک عامل دفاعي و بازدارنده استفاده می کرد.
برنامه ایران چیست؟ ایران، جزو امضا کنندگان پيمان منع گسترش سلاحهاي هسته اي (ان پي تي) است و در نتيجه بازرسان آژانس مي توانند از مراکز هسته اي ايران بازديد کنند. براساس گزارش هاي آژانس، تعداد سانتريفوژهای فعال در مرکز نطنز به نسبت سال گذشته 23 درصد کاهش يافته و توليد اورانيوم با غلظت ناچيز با مشکلات فراواني روبرو است. سازمان هاي اطلاعاتي آمريکا مي گويند که حکومت ايران هنوز تصميم به توليد سلاح هاي هسته اي نگرفته و اتخاذ يک چنين تصميمي به سرعت برای جامعه جهاني مشخص خواهد شد چون با اخراج بازرسان آژانس همزمان خواهد بود.
من با این گفته مارک فیتزپاتریک، از موسسه مطالعات استراتژیک، موافقم که امسال به واشنگتن پست گفت :«ايران به توليد اورانيوم غني شده ادامه خواهد داد ولي هيچ گاه يک بمب هسته اي نخواهد ساخت چون به خوبي مي داند که عبور از اين خط قرمز زمينه ساز حمله نظامي به آن کشور خواهد بود».
پس هنوز فرصت هست. جفري گلدبرگ، از ماهنامه " آتلانتیک" مي گوید که دولت اوباما که تنها راه جلوگيری از توانمندی هسته ای ايران، حمله نظامی اسراييل است.  او حتی هشدار مي دهد که 50 درصد حمله اسراييل تا ماه ژوئیه سال آينده عملي خواهد شد.
بله، احمدي نژاد لولو خورخوره است. اما يکی از راههاي تضعيف ايران در منطقه به نتيجه رساندن مذاکرات صلح خاورميانه است هر چند بعيد است که اين صلح به اين زودي ها به دست آيد.
با این حال نه دولت آمريکا و نه اسراييل، هيچ يک در  سال آینده  به ايران حمله نخواهند کرد. ايران يک ببر کاغذي و يا به زبانی ديگر يک تهدید پسامدرن برای غرب است. وجود چنين دشمني برای غرب فوايد گوناگونی دارد ولی در هر حال راه انداختن سومين جنگ غرب عليه يک کشور مسلمان در حال حاضر و در آينده بسيار بعيد به نظر مي رسد.
نیویورک تایمز، 12 اکتبر




گزارش لوس آنجلس تایمز

لبنان: سفری نامتعارف

رحیم مستقیم
حالا که محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران، به سفر دو روزه جنجال برانگیز خود به لبنان پایان داده است وبدون راه انداختن جنگ به کشور باز گشته است، سوالی که پیش می آید آن است که این سفر چه چیز را تغییر داد؟
هر دو متحد ایران در لبنان، چه شبه نظامیان شیعه حزب الله و چه دولت لبنان، هر دوطرف سعی کردند سفر او را به عنوان بازدید معمولی یکی از سران کشورهای همسایه  معرفی کنند؛ ادعایی که تا حدی  با استقبال حزب الله و حامیان آن از این رهبرقهرمان در تضاد است.
کامل وازن، بنیانگذارمرکز مطالعات استراتژیک آمریکا مستقر در بیروت گفت: « من به هیچ وجه فکر نمی کنم این یک دیدار متعارف بوده باشد.» وی افزود: «شیعیان و حزب الله  لبنان با تمام قوا عرضه اندام کردند تا کسانی را که هنوز در حمایت احمدی نژاد و استقبال از او تردید دارند، قانع شوند.»
وازن گفت ایران توانست این پیام قوی را به اسرائیل بفرستد که دوستان قدرتمندی در فاصله ای نزدیک و قابل دسترسی از اسرائیل دارد که در صورت حمله آن کشور به تاسیسات هسته ای ایران از آن دفاع خواهند کرد.
وازن تصور نمی کند که سفراحمدی نژاد به تغییری درتوازن قدرت بیانجامد؛ هرچند که این سفر باعث به رسمیت شناختن قدرت ایران در منطقه از سوی آمریکا می شود واحترام  ائتلاف 14 مارس را که مورد حمایت عربستان سعودی است و رهبری آنرا نخست وزیر سعد حریری بر عهده دارد، نیز به دنبال خواهد داشت.
وازن گفت:«من معتقدم او توانست تا حدی احترام ائتلاف 14 مارس را کسب کند، ولی نتوانست به دل های آنها رخنه کند. تضاد های واقعی که قبل از ورود احمدی نژاد وجود داشت پس از خروج وی نیز همچنان پا بر جاست.»
سفر احمدی نژاد در رسانه های رسمی ایران به عنوان یک رویداد تاریخی برای اثبات محبوبیت رئيس جمهور و نفوذ سیاسی او در خارج از کشورمعرفی شد.
به نقل ازآیت الله احمد جنتی، روحانی تندروی محافظه کارایران گفته شده که حضور احمدی نژاد در منطقه ای تا این حد نزدیک به مرز اسرائیل نشانه «شجاعت» اوست؛ وی استقبال مردمی از رئیس جمهور ایران را ستود و گفت: «این خوش آمد گویی نشانه وحدت مردم است.»
وی گفت: «احمدی نژاد نماد جمهوری اسلامی ایران است.... واضح است که آمریکا و اسرائیل از این سفر خشگین باشند.»
ولی سفر احمدی نژاد برای ایرانی ها آنقدرها تحسین برانگیز نبود که برای لبنانی ها. ایرانی ها ازبازی های شیطنت آمیزبین المللی رئیس جمهورشان خسته  و بی حوصله شده اند و بازگشت او به تهران هم تحت الشعاع مسابقه فوتبال تیم های رقیب قدیمی پرسپولیس و استقلال قرار گرفت.
احمدی نژاد درجریان سفر خود را به  لبنان  با مقامات لبنانی متعلق به هر دو سوی طیف سیاسی ملاقات کرد. وی پیشنهاد خود را برای عرضه سلاح به ارتش لبنان مجددا تکرار کرد.
وی در این سفر همچنین یک قرار داد 450 میلیون دلاری را امضاء کرد که در برگیرنده واردات و اکتشاف نفت وگاز، گردشگری، آموزش و پرورش، بهداشت وامور مالی است.
تمام این موارد می تواند متعارف فرض شود. اما بر خلاف سران دیگردولت ها که از لبنان بازدید می کنند، احمدی نژاد دو سخنرانی خطاب به حامیان حزب الله لبنان انجام داد؛ یکی درمیدان امنیت بیروت واقع در حومه جنوبی بیروت و دیگری درشهر بنت جبیل، در جنوب لبنان، که ایران  به بازسازی ویرانی های آن پس از جنگ ژوئیه 2006 بین حزب الله و اسرائیل  کمک کرد.
رفتاررقبای سیاسی حزب الله  لبنان به بهترین نحو توسط  آنتوان زهرا، افسرنیروهای رسمی لبنان بیان شده است که به شبکه خبری الجزایر گفت دیدار رئيس جمهور ایران از لبنان را «سفر رسمی یک رئیس دولت که به دعوت دولت جمهوری لبنان به این کشور سفر کرده است در نظر می گیرد.»
وی افزود: «با این حال دومین سفر رسمی احمدی نژاد  به دولت حزب الله، ارتباطی به ما ندارد.»
در نمایشی از پشتیبانی بسیار سازمان یافته، هزاران نفر از لبنانی های ساکن روستاها بازسازی شده در جنوب لبنان به استقبال رئيس جمهور ایران آمدند. او در مکانی با فاصله کمتر از یک مایل از مرز اسرائیل به سخنرانی پرداخت و گفت «صهیونیست ها رفتنی هستند.»
این سخنرانی بدون شک بسیار مورد استقبال طرفداران احمدی نژاد و حامیان حزب الله در لبنان، که نه یک اقلیت کوچک بلکه بخش قابل ملاحظه ای از یک کشور مسیحی است، قرار گرفت.
در چشم بسیاری از مردم لبنان، ایران در جنگ ژوئن 2006 اسرائیل علیه لبنان، که تنها پس از کشته شدن بیش از 1000 نفر متوقف شد، ایران در کنار مردم لبنان قرار داشته است.
گروهی دیگراس ناظران هدف های ایران را از این سفر با بدبینی بیشتری نگاه می کنند. مطبوعات عربی سفر احمدی نژاد را محکوم کردند و او را  به آتش افروزی فرقه ای در منطقه و تضعیف ثبات لبنان متهم کردند.
سرمقاله وب سایت 14 مارس به نام " لبنان امروز" نوشت: «سفر او مثل سر زدن کسی به سرمایه گذاری هایش بود. سخنان وی چیزی جز تبلیغ مجدد برای مبارزه ای قدیمی علیه اسرائیل و اعلام پشتیبانی از متحد خود، حزب الله لبنان، نبود.»
این سایت نوشت: «سخنرانی احمدی نژاد به نوعی تائید  مسیر استراتژیک در پیش گرفته شده توسط حزب الله بود و در واقع  حرف های او در حمایت از دولت لبنان چیزی جز باد هوا نبود.»

منبع: لوس آنجلس تایمز- 15 اکتبر 2010





همسر نسرین ستوده در مصاحبه با روز

خبر نداریم؛ نگرانیم

در حالیکه برخی سایت ها از بازجویی های شبانه و شکنجه نسرین ستوده "تا حدی که فریاد های او  در نیمه های شب در بند 209 شنیده می شود" خبر می دهند، خانواده این حقوقدان در بی خبری مطلق نسبت به وضعیت جسمی و روحی او به سر می برند.رضا خندان، همسر نسرین ستوده در این زمینه به "روز" می گوید بعد از تماس کوتاه همسرش که خبر از اعتصاب غذا داده بود هیچ خبری از وضعیت روحی، جسمی و شرایط نگهداری او ندارد و خبرهای منتشر شده در خصوص وضعیت خانم ستوده بر نگرانی های خانواده او افزوده است.
نسرین ستوده، حقوقدان و عضو کانون مدافعان حقوق بشر است که وکالت عیسی سحرخیز، کیوان صمیمی، شیرین عبادی و تعدادی از فعالان مدنی، مطبوعاتی و سیاسی را به همراه وکالت خانواده های میثم عبادی و احمد نجاتی کارگر، دو تن از جان باختگان اعتراضات سال گذشته بر عهده دارد. او 13 شهریور و در پی دریافت احضاریه به دادسرای اوین مراجعه کرد و تاکنون تنها دو تماس تلفنی کوتاه با خانواده اش داشته است.

بی خبری مطلق
آقای خندان در مصاحبه با "روز" درباره آخرین وضعیت همسرش می گوید: از خانم ستوده غیر از تلفن کوتاهی که ده روز پیش و تنها چند ثانیه بود هیچ خبری نداریم و از شرایط جسمی، روحی و شرایط نگهداری او کاملا بی خبر هستیم.
آخرین خبر از خانم ستوده مربوط به 14 مهرماه است که همسر او به "روز" گفته بود: "ساعت 2 بعد از ظهر همسرم طی یک تماس کوتاه 3 ثانیه ای تنها توانست بگوید که از روز سوم مهرماه دست به اعتصاب غذا زده است. پشت سر این جمله  و پس از ادای کلمه «تهدید»، بلافاصله تماس تلفنی وی قطع شد".
و اکنون آقای خندان با ابراز نگرانی از وضعیت همسرش می گوید: "از نظر ما اعتصاب غذای خانم ستوده همچنان ادامه دارد مگر اینکه عکس آن ثابت شود و میدانم تا وقتی که اجازه تماس یا ملاقات به او بدهند اعتصاب غذا را ادامه خواهد داد."
از همسر خانم ستوده درباره اخباری که در خصوص شکنجه این حقوقدان در برخی سایت ها منتشر شده می پرسم. می گوید: "شب گذشته ساعت حدود 12 بود که من هم این خبر را در اینترنت دیدم نه می توانم آن را تایید کنم و نه تکذیب چون واقعا هیچ خبری از وضعیت خانم ستوده ندارم."
به گفته آقای خندان "برای تایید و تکذیب این اخبار، راه ساده ای وجود داردو آن هم اینکه به خانواده و وکلااجازه ملاقات با خانم ستوده را بدهند تا معلوم شود وضعیت ایشان به چه نحوی است."
او می گوید: "ما دسترسی به کسانی که چنین اخباری رامنتشر کرده اند نداریم؛ اگر هم خبر واقعی باشد شاید نخواهند بگویند که چگونه و از چه منابعی از داخل زندان این اخبار را کسب کرده اند، اما به دادگاه و قوه قضائیه دسترسی داریم و نباید راه دوری برویم و دور خودمان بچرخیم. دادگاه در همین چند قدمی ما است. اراده کنند می توانند به ما ملاقات بدهند یا بگذارند که خانم ستوده با ما تماس بگیرد تا هم ما و هم دیگران از نگرانی در بیاییم."
روز گذشته وکیل خانم ستوده به دادسرا مراجعه کرده ولی امکان ملاقات با بازپرس پرونده موکلش را نیافته است. در خصوص آخرین وضعیت پرونده این حقوقدان از همسرش می پرسم.

پایان تحقیقات
آقای خندان می گوید: "خانم ستوده در حالی در بند 209 زندان اوین و بدون هیچ تماسی با خانواده به سر می برد که شنبه گذشته بازپرس پرونده درباره ایشان اظهار نظر کرده است. این بدین معناست که بازپرسی و تحقیقات خانم ستوده تمام شده و یا باید آزاد شود و یا در بدترین حالت به بند عمومی منتقل شود. اما علیرغم اتمام تحقیقات و اظهارنظر بازپرس، خانم ستوده همچنان بلاتکلیف است و ما نیز بی خبر هستیم و وضعیت ایشان بدتر هم شده است."
همسر خانم ستوده با ابراز بی اطلاعی از نوع اظهارنظر بازپرس پرونده همسرش می گوید: "وکلای خانم ستوده می گویند تا زمانی که دادیار اظهارنظر یا دادستان در این مورد نظر نهایی نداده اند، به ما اعلام نمی کنند اما قانونا برای این نظر نهایی 5 روز فرصت است و این در حالی است که الان بیش از 8 روز از این مساله گذشته و هیچ اطلاعی به ما داده نشده است."
وی می افزاید: "من که مراجعه میکنم می گویند تو در این پرونده هیچ سمتی نداری و باید وکیلش بیاید. وکیل خانم ستوده هم روز گذشته دوبار مراجعه کرده اما موفق به دیدار با بازپرس پرونده نشده است."
در احضاریه خانم ستوده "اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور و تبلیغ علیه نظام" به عنوان اتهامات این وکیل دادگستری ذکر شده بود. از آقای خندان درباره مصادیق و مستندات این اتهامات می پرسم. می گوید:"غیر از همان که در احضاریه نوشته بودند هیچ چیزی به من و وکلا اعلام نکرده اند و نمیدانیم که مصادیق چیست. وکلا هم در بازپرسی حضور نداشتند و طبیعی است که بی خبر باشند."
آقای خندان می گوید: "این شرایط واقعا غیر قابل تحمل است؛ تنها درخواست ما این است که طبق قانون با خانم ستوده رفتار کنند. ایشان یک متهم است که متهم عادی هم نیست. یعنی شرایط بازداشت و محاکمه وکیل و قاضی با افراد دیگر متفاوت است و در قانون از شرایط ویژه ای برخورد ار است. باید حتما کانون وکلا را در جریان بگذارند که در خصوص خانم ستوده اینکار را نکردند و هیچ یک از مراحل قانونی طی نشد. از طرفی با توجه به اینکه مراحل تحقیقات پایان یافته باید هر چه سریع تر ایشان را آزاد کنند و اگر تشخیص داده اند که او مجرم است می توانند دادگاهی کنند و تا زمان دادگاه بگذارند در کنار فرزندانش باشد."
همسر خانم ستوده اضافه میکند: "اولین کار این است که امکان تماس و ملاقات خانم ستوده با ما و وکلایش را برقرار کنند و وضعیت اعتصاب غذایش مشخص شود؛ چون ایشان به دلیل قطع تماس هایشان اعتصاب غذا کرده اند و در مرحله بعدی خواسته ما آزادی ایشان است."
آقای خندان بعد از بازداشت همسرش و به دلیل مصاحبه هایی که در خصوص وضعیت او انجام داده بود به دادسرای اوین احضار شده و از او خواسته بودند مصاحبه نکند. در این زمینه می پرسم که آیا این فشارها ادامه دارد؟
همسر خانم ستوده پاسخ میدهد: "بعد از آن احضاریه و مراجعه من به دادسرا، مورد جدیدی پیش نیامده است. در مقطعی که من احضار شده بودم، وکیل خانم ستوده نیز ابتدا به صورت تلفنی و سپس وقتی برای پی گیری پرونده رفته بود به صورت شفاهی تهدید شده بود که مصاحبه نکند اما بعد از ان چیزی به من نگفته که آیا این روند ادامه داشته یا نه."

حمایت ها از نسرین ستوده
نگرانی ها در خصوص وضعیت خانم ستوده در حالی بالا گرفته است که کانون وکلای دادگستری در نامه ای خطاب به او خواسته به اعتصاب غذایش پایان دهد.
همزمان عيسی سحرخيز، منصور اسانلو، رسول بداغی و  حشمت‌‌الله طبرزدی، 4 زندانی سیاسی که در زندان رجایی شهر به سر می برند،  در نامه ای خطاب به خانم ستوده، ضمن تاکید بر اینکه "ايران در راه آزادی‌خواهی، به مبارزی همچون نسرين ستوده نياز دارد"، از او خواسته اند به اعتصاب غذای خود پایان دهد.
رادیو فردا نیز خبر داده است که واسلاو هاول، رييس جمهور پيشين چک  در همايش بين‌المللی "فوروم 2000" با پشتيبانی از خانم ستوده، خواهان آزادی فوری او شده است.




زندان برای عضویت در سازمان قانونی

نامه عبدالله مومنی آبروی نظام را برده است

یک سال و نیم پس از انتخابات ریاست جمهوری و اعتراضات مردمی به نتایج آن، احزاب و سازمان‌های سیاسی همچنان تحت فشار قرار دارند. اعضای این احزاب در زندان‌ها هستند و برخی از آنها هم چون مشارکت و سازمان مجاهدین به حکم دادگاه منحل و برخی دیگر، هم چون سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت)، از طرف محافل سیاسی "غیرقانونی" اعلام شده اند بدون آنکه دادگاهی برای آن‌ها تشکیل شود.
سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) از جمله احزابی است که در حوادث پس از انتخابات، شاهد دستگیری وصدورحکم برای بسیاری از اعضای خود بود.
این سازمان سیاسی که از میان فارغ التحصیلان دانشگاه ها عضوگیری می کند، به دنبال حوادث پس از انتخابات بیش از 20 بازداشتی از میان اعضای خودداشت.
هم اکنون نیز پنج تن از اعضای این سازمان ـ که در انتخابات از حامیان مهدی کروبی و بنیانگذار ستاد شهروند ازاد بودند ـ در زندان به سر می برند.
احمد زیدآبادی، دبیرکل، عبدالله مومنی رییس شورای مرکزی و سخنگو، علی جمالی عضو شورای مرکزی و مسوول کمیته سیاسی، حسن اسدی زیدآبادی،  عضو شورای مرکزی ومسوول کمیته حقوق بشر و علی ملیحی، عضو شورای سیاستگذاری ومسوول کمیته روابط عمومی این سازمان، هم اکنون در زندان اوین به سر می برند.

مهدیه محمدی: خبری از مرخصی نیست
مهدیه محمدی، همسر احمد زیدآبادی، در مصاحبه با "روز" درباره آخرین وضعیت همسرش، می گوید: "همسرم هم چنان در زندان رجایی شهر، روزگار می گذراند."
یکی از اتهامات احمد زیدآبادی که در دادگاه به ۶ سال حبس، ۵ سال تبعید در گناباد و محرومیت مادام العمر از فعالیت های اجتماعی و سیاسی محکوم و این حکم در دادگاه تجدید نظر هم تایید شده، تلاش برای کاندیداتوری عبدالله نوری در انتخابات است. همسر وی می گوید: "شرایط احمد نسبت به روزهای اول، خیلی بهتر است. در حال حاضر، او به همراه دیگر زندانیان سیاسی در یک حسینیه است. روزی دو بار اجازه تماس تلفنی دارد و به ملاقاتش هم می رویم. اما متاسفانه ملاقات ها، یک هفته در میان امکان پذیر است، چون زنانه ـ مردانه است. بچه ها هم به خاطر شرایط مدرسه، هر 3 یا 4 ماه یک بار موفق به ملاقات با پدرشان می شوند."
زیدآبادی در تاریخ ۲۳ خرداد ماه سال 88 بازداشت شد و سپس به بند ۲ الف زندان اوین ـ که در اختیار سپاه پاسداران است -  منتقل شد. وی بعد از نزدیک به دو ماه با همسر خود ملاقات کرد و در این دیدار، به همسرش گفت ۱۷ روز اول بازداشت را در جایی شبیه به قبر زندانی بوده است.
همسر زیدآبادی، می گوید:" احمد 16 ماه است مظلوم و بی گناه در زندان است. مشخص نیست دلیل بازداشت وی چه بوده ؛ در این مدت حتی یک ساعت هم به او مرخصی داده نشده است. متاسفانه ما هم هر کاری می کنیم، به در بسته می خوریم."
مهرماه سال گذشته، دادگاه اعلام کرد که برای زیدآبادی قرار وثیقه ی ۲۵۰ میلیونی صادر شده است. این وثیقه سپس به 350و در نهایت به 500 میلیون تومان افزایش پیدا کرد، اما همچنان خبری از مرخصی نبود. همسر زیدآبادی، درباره تلاش های خود برای مرخصی می گوید: "متاسفانه تمامی تلاش ها و نامه های ما تا الان بی جواب مانده است.  چندی پیش، آقای جعفری دولت ابادی، دادستان تهران، به زندان رجایی شهر رفت ودر آن جا از احمد خواست برگه درخواست مرخصی را پر کند. اما باز هم خبری از مرخصی نشده است و ما هنوز نمی دانیم چرا."

فاطمه آدینه وند: به عبدالله گفته اند نامه تو آبروی نظام را بردآبروی

عبدالله مومنی، سخنگو و رییس شورای مرکزی سازمان ادوار، در شب 31 خردادماه سال گذشته بازداشت شد. وی از جمله افرادی است که در پنجمین جلسه دادگاه متهمان حوادث پس از انتخابات، حضور داشت و "اعتراف" کرد. چندی پیش، نامه ای از سوی مومنی منتشر شد که وی در آن به شرح اتفاقاتی که در دوران بازجویی برایش رخ داده و چگونگی اخذ اعتراف از خود پرداخت. همچنین در آن زمان، برخی موارد ناگفته پرونده وی نیز، منتشر شد.
فاطمه آدینه وند، همسر مومنی، به روز می گوید: "چند وقت پیش عبدالله را به دادسرای زندان اوین احضار کردند. در آن جا آقای جعفری دولت ابادی، دادستان تهران، به عبدالله گفته نامه ای که از طرف تو منتشر شده، آبروی نظام را برده است. اما من می خواهم بگویم که افرادی که عبدالله را شکنجه کرده اند، آبروی نظام را برده اند. عبدالله برادرش را برای دفاع از همین نظام ازدست داده است."
مومنی نخست به 8 سال زندان محکوم شد، اما این حکم در دادگاه تجدید نظر به چهار و نیم سال تغییر پیدا کرد. فاطمه آدینه وند درباره آخرین وضعیت همسرش می گوید: "عبدالله در بند 350 زندان اوین نگهداری می شد. متاسفانه تلفن های این بند به دلایل نامعلوم همچنان قطع است. از طرف دیگر، امکان ملاقات حضوری هم نداریم ودر این مدت، تنها به صورت کابینی و هفته ای یک بار با عبدالله ملاقات می کنیم. هر چقدر هم نامه می دهیم و اعتراض می کنیم، فایده ای ندارد. بچه های من، از 24 فروردین پدرشان را بغل نکرده اند. برای دادستانی هم نامه نوشته ایم، اما فایده ای نداشته است."
مومنی 15 اسفندماه سال گذشته با قرار وثیقه 800 میلیون تومانی به مرخصی آمد، اما 24فروردین ماه به زندان برگردانده شد.  فاطمه آدینه وند درباره تلاش برای گرفتن مرخصی می گوید: "چندین بار درخواست داده ایم اما فایده ای نداشته است. در زندان رسما به عبدالله گفته اند  به خاطر نامه ای که منتشر کرده ای، به تو مرخصی نمی دهیم. دادستانی هم می گوید اجازه مرخصی، دست ما نیست. بلکه نهادهای امنیتی باید با مرخصی موافقت کنند."
وی اضافه می کند: "عبدالله در زندان به بیماری پوستی مبتلا و الان دچار قارچ شده است. حتی پزشک زندان هم بعد از معاینه، اعلام کرده که باید برای معالجه، به اومرخصی داده شود، اما متاسفانه مقامات امنیتی اجازه این کار را نمی دهند."

حمیدرضا جمالی: با برادرم، ملاقات حضوری نداشته ایم
علی جمالی، عضو شورای مرکزی و مسوول کمیته سیاسی سازمان ادوار، دیگر عضو دربند این سازمان است. علی جمالی ۳۱ مرداد ماه و در حالی که عازم منزل احمدی زیدآبادی، برای برگزاری مراسم افطار بود، در خیابان بازداشت شد. وی از آن زمان تاکنون در زندان است و چندی پیش به بند 350 زندان اوین منتقل شده است.
حمیدرضا جمالی، برادر وی، به "روز" گفته است:" علی الان در بند 350 زندان اوین است. متاسفانه امکان تماس تلفنی برای اوبه دلیل قطعی تلفن های بند وجود ندارد. از طرف دیگر، اجازه ملاقات حضوری هم نمی دهند ودر این مدت تنها به طور کابینی موفق به ملاقات با اوشده ایم."
او اضافه می کند: "چندین بار برای گرفتن اجازه ملاقات حضوری نامه نگاری کرده ایم، اما تاکنون جوابی نگرفته ایم. هچنین از دادستان هم تقاضای ملاقات کردیم، اما باز هم فایده ای نداشت."
هفته گذشته، جلسه دادگاه علی جمالی برگزار شد. برادر وی در این زمین می گوید: "دادگاه در شعبه 28 و به ریاست قاضی مقیسه برگزار شد. وکیل علی، بعد از برگزاری جلسه از روند دادگاه اظهار رضایت و برخورد قاضی را هم مناسب توضیف کرده است. وی متهم به توهین به رهبری، توهین به رییس جمهور، تبلیغ علیه نظام و همچنین تجمع و تبانی برای بر هم زدن نظم عمومی شده است.الان هم منتظریم که حکم دادگاه درباره وی صادر شود."
وی درباره استفاده علی جمالی از مرخصی می گوید: "روز گذشته، سمیرا صدری، همسر علی جمالی، به همراه وکیل به ملاقات قاضی مقیسه رفته بودند تا دفاعیات را به وی تحویل دهند. درباره بحث مرخصی علی هم صحبت هایی شد، اما منتظریم ببینیم این صحبت ها چه نتیجه ای در پی داشته است."

حسن اسدی: همچنان در بند 240
حسن اسدی زیدآبادی عضو شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) و مسوول حقوق بشر این سازمان نیز به همراه علی جمالی، روز 31 مردادماه بازداشت شده است. وی مدتی را در سلول های انفرادی بند 240 به سر برد و هم اکنون در بند عمومی این زندان نگهداری می شود.
یکی از نزدیکان حسن اسدی به "روز" گفته است: "حسن  در کنار مجرمین مالی و بدون در اختیار داشتن فرصت هواخوری در بازداشت است. برای ما جای تعجب است که چرا او را به بند زندانیان سیاسی انتقال نمی دهند."
حسن اسدی پیش از این، در ابان ماه سال 88 نیز بازداشت و بعد از 40 روز با قرار ضمانت از زندان، آزاد شده بود. وی در خصوص این پرونده 17 مرداد ماه در شعبه 28 دادگاه به ریاست قاضی مقیسه به 5 سال حبس محکوم شده بود که این پرونده در مرحله تجدید نظر است.
این در حالی است که پرونده جدید مسئول کمیته حقوق بشر سازمان ادوار تحکیم وحدت به شعبه 28 دادگاه انقلاب ارسال شده و روز 17 آبان برای رسیدگی به آن تعیین گردیده است. در دور جدید بازداشت وی، سه اتهام جدید "اجتماع و تبانی علیه نظام"، "تشویش اذهان عمومی" و "فعالیت تبلیغی علیه نظام"به وی تفهیم شده است.
یکی از نزدیکان حسن اسدی، به "ادوارنیوز" گفته بود: "خانواده این فعال حقوق بشر و عضو شورای مرکزی سازمان ادوار تحکیم وحدت انتظار رسیدگی وضعیت وی را از مقامات قضایی و امنیتی دارند چرا که درخواست ها و پی گیری های مداوم خانواده وی تا کنون هیچ نتیجه ای در برنداشته است. ملاقاتهای بند 240 نیز یک هفته در میان است و این موضوع خود رنج و مشقت هایی را برای خانواده این فعال سیاسی به ویژه پدر، مادر و همسر  وی به وجود آورده است."

علی ملیحی: زندان به جرم عضویت در ادوار
علی ملیحی، مسوول روابط عمومی سازمان ادوار و روزنامه نگار، ۲۰ بهمن ماه  سال گذشته بازداشت شد. وی تا یک ماه پس از بازداشت نیر موفق به ملاقات با خانواده خود نشد. ملیحی هم اکنون در بند 350 زندان اوین به سر می برد.
آن گونه که خانواده ملیحی اعلام کرده اند، وی در زندان چندین بار مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته است. ملیحی، مرداد ماه گذشته، به همراه دیگر زنداینان بند350، در اعتراض به شرایط خود، دست به اعتصاب غذا زده بود.
علی ملیحی در دادگاه به اتهام اجتماع و تبانی علیه نظام، تبلیغ علیه نظام، شرکت درتجمعات غیرقانونی، نشر اکاذیب و توهین به رییس جمهور محاکمه شد. دادگاه وی را سرانجام به چهار سال حبس تعزیری و جزای نقدی معادل یک میلیون ریال محکوم کرد. حکم ملیحی چندی پیش از سوی دادگاه تجدیدنظر نیز مورد تایید قرار گرفت.
محمدعلی دادخواه، وکیل ملیحی، در گفت و گویی اعلام کرده بود که یکی از اتهامات ملیحی، عضویت در سازمان ادوار اعلام شده؛مساله ای که با توجه به قانونی بودن این سازمان، بلاموضوع است.
همچنین پس از اعتصاب غذای ملیحی، وی از سلول انفرادی بند ۲۴۰ به دادسرای اوین برده و در آن جا از سوی مسوولان تهدید شد که مجبور است 6 ماه سلول انفرادی را تحمل کند.
علی ملیحی هم اکنون در بند350 زندان اوین، هم چون دیگر زندانیان، امکان تماس تلفنی با خانواده خویش را ندارد و ملاقات های وی نیز تنها به صورت کابینی انجام می شود.



درباره حکم اعدام
هفته گذشته روز جهاني مبارزه با اعدام بود و بدين‌خاطر در بسياري از رسانه‌های جهانی بحث درباره حكم اعدام جريان داشت و از آنجا كه ايران نيز به سبب تعداد زياد افراد اعدامي پس از چين بالاترين رتبه را دارد، به تبع اين وضعيت، موضوع بحث این رسانه‌ها بود و البته در سطح جهاني چنين وضعيتي نقطه ضعف و در نتيجه زمينه فشار را فراهم مي‌كند. اگرچه تصورات مردمان ديگر كشورها و حتي دولت‌هاي آنان در اين زمينه بي‌اهميت نيست، همچنان كه نگاه دولت و مردم ايران هم در مورد مسايل ساير كشورها اهميت دارد، ولي گمان مي‌كنم كه مشكل اصلي ما در موافقت يا مخالفت مردم ساير ملل و دولت‌هاي آنان با كميت و كيفيت حكم اعدام در ايران نيست. مشكل اين است كه خودمان در داخل به نحو مناسبي درباره موضوعات مهم از جمله سياست كيفري و شديدترين نوع مجازات يعني سلب حيات از فرد بحث كافي نمي‌كنيم. از اين رو در اين يادداشت مي‌خواهم كه ايده‌اي را براي بحث چارچوبدار درباره اين پديده پيشنهاد كنم.
براي بحث درباره حكم اعدام يا ديگر شيوه‌هاي سلب حيات و نيز قصاص و حتي زندان يا شلاق يا مجازات‌هاي مالي و... بايد ابتدا به فلسفه مجازات در ايران و مقدم بر آن به فلسفه حقوق پرداخت. روشن است كه در اين يادداشت كوتاه نمي‌توان به گونه‌اي شايسته و بايسته اين بحث را باز و سپس جمع كرد، ولي آنچه كه برداشت مي‌شود اين است كه فلسفه رسمي حقوق در ایران دو ادعا دارد. يكم اينكه اين مجازات‌ها دستور شارع است، و ما برحسب وظيفه بايد آنها را اجرا كنيم. ادعای دوم هم اين است كه در صورت اجراي آنها، جامعه سالم‌تر و جرم كمتر خواهد شد. به همين دليل بود كه تصور مي‌شد كه اگر دست يك دزد قطع شود، ديگر كسي دزدي نخواهد كرد يا اينكه دزدي بسيار اندك و نادر خواهد شد.
پيشنهاد اين است كه بحث درباره مجازات و بويژه احكام سلب حيات و اعدام از دو زاويه فوق تفكيك شود، و به طور مستقل آنها را به بحث و گفتگو گذاشت. از زاويه اول و فارغ از اينكه اجراي اين احكام موجب كاهش يا افزايش جرم خواهد شد، ضرورت و الزام شرعی وجود چنين مجازاتي بحث شود. كليه موارد آن بررسي شود تا معلوم گردد آيا از نظر و نگاه شرعِ رسمي، الزامي قطعي براي وجود هر یک از اين احكام هست يا چنين الزامي وجود ندارد، و راه‌هايي براي تغيير آنها نيز وجود دارد. اهميت اين پاسخ در اين است كه موضوع بحث و موارد اختلافي را كاملاً روشن مي‌كند.
سپس به زاويه دوم پرداخته شود. بحث از اين منظر با مطالعات تجربي و مباحث جامعه‌شناختي مي‌تواند پيگيري شود، پرسش‌ها اين است كه؛ آيا مجازات سلب حيات و اعدام در كليت خود، نقش بازدارندگي كافي دارد؟ آيا ممكن است اين حكم در مواردي بازدارنده و در موارد ديگر بي‌اثر يا حتي تأثير منفي داشته باشد؟ آيا هزينه‌هاي اجراي اين مجازات با منافع آن توازن دارد؟ نگاه مردم و جامعه به كليت اعدام و شيوه‌هاي مختلف انجام آن چگونه است؟ نگاه دنيا و هزينه و فايده اجرای آن براي جامعه ما چقدر است؟ آیا مسير فرهنگي جامعه در آينده به گونه‌اي هست كه با اين مجازات موافق‌تر يا خالف‌تر شود؟ نگاه و تجربه قضات صادر کننده این احکام در خصوص منافع و هزینه اجرای آنها چیست؟ براي پاسخ به اين پرسش‌ها بايد به شواهد و مطالعات متعددي استناد كرد و در حال حاضر مقدم بر استناد، بايد اين مطالعات انجام شود.

پس از اين مرحله بايد به تركيب پاسخ‌هاي به دست آمده از دو زاويه فوق پرداخت. بر حسب پاسخ های به دست آمده حالات گوناگوی را شاهد خواهیم بود. اگر در تمامي موارد و يا برخی از موارد قانوني موضوع بحث، ادله قوي شرعي بر ضرورت و وجوب حكم سلب حيات دلالت مي‌كند و از سوي ديگر دلايل و شواهد منطقي كافي بر نقش بازدارندگي موثر اجراي اين حكم از وقوع جرم حكايت مي‌كند، و جامعه هم خواهان اجرای آن است، منطق سياسي حكم مي‌كند در مواردي كه اين دو ويژگي در آن جمع هستند، از وجود و اجرای چنين حكمي دفاع شود.

حالت دوم اين است كه چنين وجوب شرعي در برخي موارد ديده نمي‌شود، اما كارآيي حكم اعدام در جلوگيري از وقوع جرم در اين موارد محرز و اثبات شده است. در اينگونه موارد ممكن است به لحاظ منطق سياسي از وجود آن حكم دفاع كرد، اما معلوم نيست كه به لحاظ شرعي بتوان از آن دفاع كرد. از آنجا كه نويسنده درباره وجه شرعي قضيه نمي‌تواند اظهار نظر كند، لذا فرض مي‌گيرم كه اين موارد هم به لحاظ منطق سياسي قابل طرح و دفاع باشد.

حالت سوم وقتي است كه از نظرگاه رسمي، وجوب شرعي براي يك ماده سلب حيات پذيرفته مي‌شود، اما مطالعات نشان مي‌دهد كه كارآيي آن در كاهش جرم به صورت جدي مورد سوال است و هزينه‌هاي اجراي ماده بسيار بيش از منافع سياسي و اجتماعي آن است. در اين صورت دو راه‌حل وجود دارد. اول اينكه برحسب ضرورت و مصلحت اقدام شود و مثل بسياري از موارد ديگر موضوع را حل کرد و موقتاً يا دايم ويژگي وجوب را برحسب مصلحت از آن سلب كرد برای این کار راهکارهای قانونی نیز وجود دارد. راه‌حل دوم اين است كه با شجاعت تمام اعلام كرد كه ما در اجراي اين حكم به نتايج سياسي و اجتماعي آن در كاهش جرم كاري نداريم، ما فقط برحسب وظيفه و تكليف عمل مي‌كنيم، اينكه انجام وظيفه و تكليف موجب كاهش يا افزايش جرم مي‌شود يا هزينه‌هايي را تحميل مي‌كند، به ما مربوط نيست.

حالت چهارم وقتي است كه هم وجوب شرعي ماده قانوني مورد سوال است يا حداقل قطعی نيست و هم كارآيي اجراي حكم در كاهش جرم یطور جدی مورد سوال است. در اين صورت هم شرع و هم منطق سياسي حكم مي‌كند كه از اجراي اين موارد پرهيز شود و آنها را از زندگي كيفري مردم حذف نمود. گمان مي‌كنم كه اگر ميان اين دو زاويه خلط نشود و در چارچوب منطقي درباره هر يك از مواد سلب حيات انسان بحث جداگانه شود، به جمع‌بندي بسيار خوبي خواهيم رسيد و حداقل نتيجه آن اين خواهد بود كه قطعاً از آمار و ارقام اعدام در ايران كاسته خواهد شد.

*وبسایت آینده



هرگونه عوارض ناشي بازداشت فرزندم متوجه مقامات اجرایی و قضایی استان
 و کشور استجرس: مادر داريوش ممبيني، عضو بازداشت شده شورای شهر اهواز، با انتشار نامه‌ای سرگشاده به رئیس قوه قضائیه، با بیان سوابق فرزندش خواستار آزادی فوری وی شد و از وی پرسید: آيا تحمل شکنجه فرزندان در قبل ازانقلاب و دادن دو شهيد و 4 جانباز درانقلاب اسلامی براي يك مادر درنظام جمهوری اسلامی برای اثبات حقانيت ما نسبت به انقلاب و آرمان های شهدا کافی نيست که اکنون يادگار اين شهدا را نيز بايد در حبس و زنجير ببينيم ؟
به گزارش جرس، این مادر دردمند، در نامه خود با اشاره به بازداشت "غیرقانونی" فرزندش و اخبار منتشر شده در زمینه اعتصاب غذای وی، عنوان کرده است مسئول هر گونه حادثه‌ای برای وی مقامات قضایی و اجرایی کشور هستند.
داریوش ممبینی عضو شورای شهر اهواز، دوم مهرماه، پیش از کنفرانس مطبوعاتی دیگری که قصد داشت مجددا تخلفات مقامات دولتی را افشا کند، بازداشت شد.
ممبینی از روز اول دستگیری، در اعتراض به بازداشت غیرقانونی خود که بدلیل برگزاری کنفرانس های خبری و انتقاد از مقام های دولتی صورت گرفت - اقدام به اعتصاب غذا کرده و بر اساس آخرین اخبار، حال وی بسیار وخیم می باشد.

متن کامل نامه مادر ممبینی به رئیس قوه قضاییه به شرح زیر است:

حضرت آيت الله آملي لاريجاني
رئيس محترم قوه قضائيه
سلام عليكم

احتراما" به استحضار مي‌رساند فرزند اينجانب، داريوش (حمزه) ممبيني سرباز ناصح و خيرخواه انقلاب، جانباز 50درصد جنگ ايران و عراق، برادر دوشهيد و سه جانباز دوران انقلاب و جنگ مي باشد كه در تاريخ 30 شهريور 1389 و دقيقا" يك ساعت قبل از برگزاري كنفرانس مطبوعاتي و يك روز پس از شكايت خود از فرماندار اهواز كه قصد داشت اعتراض و انتقاد خود را از عملكرد شوراي حل اختلاف و رسيدگي به شكايت شوراهاي اسلامي استان خوزستان كه در اقدامي غيرقانوني اقدام به سلب عضويت ايشان كه نماينده منتخب مردم در دو دوره شوراي شهر اهواز آن هم با راي بسيار بالا بودند اعلام كند، به شكل كاملا" غيرقانوني و توسط نيروهاي لباس شخصي بازداشت شدند و حدود 25 روز است كه در سلول انفرادي بدون كوچكترين ارتباط با جهان خارج در بازداشتگاه اداره اطلاعات محبوس گشته و هنگام مراجعه، مقامات قانوني ما را از وضعيت ايشان با خبر نمي سازند. درهمين رابطه موارد ذيل جهت اطلاع و اقدام جنابعالي يادآور مي شود :

1- دستگيري فرزندم بدون ارسال احضاريه توسط مقامات قضائي بوده است .

2- بدون نشان دادن حكم قانوني، تفتيش منزل و بازداشت انجام شد .

3- تهديد اعضاي خانواده به سكوت و عدم اطلاع رساني به موكلان نماينده اول شهر اهواز .

4- نگهداري در سلول انفرادي كه در بخشنامه هاي آن قوه محترم به عنوان شكنجه ياد شده است .

5- عدم تماس وكيل با موكل خود .

6- عدم تفهيم اتهام

7- عدم اطلاع خانواده از جريان دادرسي حتي در حد تماس تلفني.

8- هتك حيثيت نماينده مردم با توجه به چاپ و انتشار تعداد زيادي بنر در سطح شهر اهواز و مصاحبه هاي استاندار خوزستان و فرماندار اهواز .

اينها تنها بخشي از موارد تخلف توسط مجريان قانون است و بنده متعجبم كه در كشور اسلامي كه حكومت مدارانش داعيه استقرار عدل علوي دارند و از كوچكترين بي عدالتي در جهان شكوه ها سر مي‌دهند ، چگونه بي قانوني را در جامعه ترويج مي دهند و شخصيت اجتماعي و فرهنگي همچون فرزندم كه جرمش حمايت از حقوق شهروندي و دفاع از حقوق موكلان خود مي باشد را از بديهي ترين حقوق انساني خود كه ارتباط و تماس با خانواده است ، محروم مي دارند اينجانب با اعلام نگراني شديد از وضعيت سلامت فرزند عزيزم كه قريب 25 روز است كه در بازداشت غيرقانوني به سر برد و خبرهائي مبني بر اعتصاب غذاي نامبرده نيز منتشر شده است، اينك اعلام مي كنم در پي عدم پاسخگوئي مقامات رسمي و قانوني ، بيم جان فرزندم را داشته و هرگونه عوارض ناشي از اين بازداشت راقويا" متوجه مقامات اجرائی و قضائی استان و کشورمی دانم .
آيا تحمل شکنجه فرزندان در قبل ازانقلاب و دادن دو شهيد و 4 جانباز درانقلاب اسلامی براي يك مادر درنظام جمهوری اسلامی برای اثبات حقانيت ما نسبت به انقلاب و آرمان های شهدا کافی نيست که اکنون يادگار اين شهدا را نيز بايد در حبس و زنجير ببينيم ؟
 ازشما به عنوان عالی ترين مقام قضائی کشور خواهان احقاق حقوق از دست رفته فرزند خويش و آزادی فوری ايشان هستم.

با تشکر
ماه سلطان شيرالی
مادر داريوش ممبينی





نکته اول: ممکن است بعضی فضلا در قم‪، دیدار با رهبر جمهوری اسلامی را چنین توجیه کنند که فرصتی است برای امر به معروف و نهی از منکر. احتمالا نیز چنین توجیهی توسط برگزار کنندگان با نقل قول مستقیم و یا غیرمستقیم از رهبر القا شده است که رهبر آماده شنیدن ملالت‌ها است. احتمالا این سفر به نحوی تدارک دیده شده‌است که تعداد قابل توجهی از طلاب از شهرستان‌های دیگر گرد آورده شوند و به اساتید و فضلا القا شود که اگر با توده طلاب همراه نباشند، لاجرم منزوی خواهند شد.

ابتدای انقلاب و هنگام اقامت آیت الله خمینی در جماران، تقریبا همه علما به دیدار ایشان رفتند. آیت‌الله سیدعلی‌نقی جلالی تهرانی (پدر بزرگ اینجانب) و یکی دو تن دیگر از روحانیون تهران از این دیدار اجتناب می‌کردند. پس از مدتی آیت‌الله سید محمد صادق لواسانی پیغام آورد که آقای خمینی گفته است: من دلم برای دیدار دوستان قدیم تنگ شده است، از آقایان دعوت می‌کنم که به صرف صبحانه تجدید دیداری کنیم و بسیاق قدیم « گعده » (گفتگو) کنیم. آیت‌الله جلالی تهرانی علیرغم این که مشاوری خردمند او را از این دیدار برحذر کرد،‌ با خود چنین توجیه کرد که اولا این دیدار خصوصی و غیرسیاسی است. ثانیا شاید این فرصتی باشد برای امر به معروف و نهی از منکر و شاید بتوانیم مثلا از اعدامی جلوگیری کنیم. و شاید اگر نرویم نزد خدا مسئول باشیم. ایشان به این دیدار رفت و پشیمان شد.

نه تنها جلسه خصوصی نبود، هیچ فرصتی هم برای گفتگوی دوستانه فراهم نشد. آیت‌الله جلالی تهرانی نقل می‌کرد که هنگام ورود متوجه می‌شوند طلبه‌های بسیاری از شهرستان‌ها آمده بودند و مراتب متداول در حوزه اصلا رعایت نشده بود. فقط برای ایشان جای ویژه‌ای در صدر مجلس تدارک دیده شده‌بود. آیت الله خمینی پس از دقایقی وارد مجلس شده، کاملا رسمی به حضار خیرمقدم گفته و پس از چند دقیقه از مجلس خارج می‌شود. در این بین هم خبرنگاران تعدادی عکس می‌گیرند و در روزنامه‌ها می‌نویسند که علمای طراز اول تهران به دیدار امام شتافتند.  

نکته دوم: قوام و منزلت حوزه علمیه همواره به استقلال آن و پشتیبانی مراجع از روحانیت بوده‌است. آیت‌الله خمینی خود از این پشتیبانی منتفع شد. بسیاری معتقدند اگر حمایت مراجع از آیت‌الله خمینی و اعلام رسمی مرجعیت وی نبود، ممکن بود شاه ایشان را بکشد. این سیره متاسفانه بعد از انقلاب توسط روحانیت به طاق نسیان سپرده شد. مراجع بزرگی چون آیات عظام سید احمد خوانساری، سید کاظم شریعتمداری، سید محمد روحانی، سید محمد شیرازی، سید حسن قمی‌، و بسیاری دیگر از ابتدای انقلاب به جهت مخالفت با ولایت فقیه یا خانه نشین شدند و یا در حصر قرار گرفتند و یا از تدریس محروم شدند. اما روحانیانی که با حکومت همکاری می‌کرده و از آن متنعم بودند، هیچ اعتراضی به این ظلم فاحش نکردند. اکنون آنها خود دچار همین ظلم قرار گرفته‌اند.

احترام روحانیت نه از جانب خدا می‌‌آید و نه مذهب. روحانیون خود مسئول فزونی و یا کاستی احترام به خود هستند. این گفته رایج میان روحانیون سلب مسئولیت است که خدا خود دین خود را حفظ خواهد کرد. سرخوردگی روزافزون از دین و گرویدن گسترده و بی‌سابقه - چه مخفی و چه عیان - به مذاهب دیگر،غیرقابل انکار و بی‌تردید مسئولیت آن بر عهده روحانیت است. با اطمینان می‌توان گفت از زمان شیخ طوسی تاکنون هیچ گاه احترام روحانیت به اندازه امروز در معرض خطر نبوده‌است.

علیرغم سوءتبلیغ گسترده، عقلای جامعه سیاسی و سکولار خواهان حفظ این احترام هستند. اما روحانیت خود باید در این راه قدم نخست را بردارد. اکنون بهترین - و احتمالا آخرین - فرصت است برای روحانیت تا با عزت به جایگاه سنتی و اصیل خود باز گردد. در تاریخ شیعه مردم عادت داشته‌اند که روحانیت را درکنار خود ببینند نه در مقابل خود. چگونه است که اقلیتی بی‌اصالت، بی‌کفایت و بی‌دانش که عموما به دروغ خود را مجتهد می‌نامند، مناصب حکومتی را از صدر تا ذیل گرفته‌اند و آبروی کل روحانیت را به بازی گرفته‌اند و روحانیون اصیل هنوز تقیه می‌کنند؟ انتظار مردم، اعاده حیثیت روحانیت بدست خود روحانیت است.

برای مثال انتظار می‌رفت که آیات عظام صانعی، دستغیب و بیات در واکنش به فیلتر شدن سایت خود، به ادعای اسلامی بودن نظام و دولت حمله کنند. چرا که نظام اسلامی رابطه مرجع تقلید با مردم را مسدود کرده‌است. اما واکنش‌ مراجع سه گانه بجای آن که از منظر دینی باشد، بیشتر به آزادی بیان تاکید داشت. حکومت ایران مدعی است که مشروعیت‌اش را از دین می‌گیرد نه از آزادی بیان.

‪چرا دیگر مراجع چون آیات عظام وحید خراسانی، شبیری زنجانی و صافی گلپایگانی به طور رسمی واکنشی نشان ندادند؟ این بار دیگر داستان شکستن در و شیشه نبود که بگردن نیروهای خودسر بیندازند، بلکه خود دولت این کار را انجام داد و بی‌تردید بدون اجازه رهبر میسر نبوده است.

این مراجع زمانی می‌توانند با مردم و جنبش سبز همراه شوند که سیره آیت‌الله منتظری را ادامه داده، از سرمایه بزرگ اجتماعی که ایشان فراهم آورد صیانت کرده، و مشروعیت دینی حاکمان را به پرسش بکشند. سفر رهبر به قم بهترین فرصت است تا در دید مردم، روحانیت مستقل از روحانیون حکومتی تفکیک شوند، و از حوزه اعاده حیثیت شود.


*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست



اخبار روز: 

خبرگزاری نووستی از مسکو گزارش داده است روسیه از یک پروژه ی دیگر مربوط به ایران خود را کنار کشیده است. بنابر گزارش این خبرگزاری تحریم های اقتصادی علیه ایران، این کشور را مجبور کرده است که از مشارکت در پروژه ساخت خط لوله گاز ایران به هند از طریق پاکستان خودداری کند. این پروژه اخیرا به عنوان یکی از پروژه های بنیادی "اوپک گازی" خوانده شده است.

روزنامه اقتصادی "مارکر" در این مورد می نویسد، "آندره بودنیک" سفیر روسیه در پاکستان در این زمینه گفته که "حتی یک شرکت روسی علاقمند به حضور در پروژه گاز بین پاکستان و ایران نیست". این اظهارات تند فقط یک ماه پس از مذاکرات ظاهرا موفقیت آمیر روسیه و پاکستان ابراز می شود. اردوگاه غرب سکوت روسیه در زمینه مشکل ایران را نه به عنوان بی طرفی که به عنوان حمایت تلقی می کنند، مسکو (در واقع) تلاش دارد تصویر خود را اصلاح کند.
آندره بودنیک، سفیر روسیه در پاکستان ۱۴ اکتبر (۲۲ مهر) در مصاحبه ای با روزنامه "بیزینس رکوردر" در مورد عدم علاقه شرکت های روسی نسبت به خط لوله گاز آسیا، اظهار نظر کرده است. ارزش پروژه ساخت خط لوله ایران - پاکستان - هند که خط لوله "صلح" خوانده شده، ۷,۶ میلیارد دلار برآورد گردیده است.
منافع "گاز پروم" از مشارکت در این پروژه در آن بود که این شرکت کریدور صادرات اروپا -آسیا و همچنین امکان فروش گاز خود به یکی از بزرگترین مصرف کنندگان، یعنی هند، را بدست می آورد.
علاوه بر این بخشی از گاز که برای پروژه اروپایی "نباکو" - رقیب خط لوله "جریان جنوبی" شرکت گاز پروم - در نظر گرفته شده، می توانست در خط لوله جدیدی منتقل شود.
این در حالیست که بر اساس گزارش منابع رسمی در وزارت نفت پاکستان قرار بود که احداث این خط لوله تا سپتامبر سال ۲۰۱۴ به پایان برسد اما این مسئله فقط در صورت رفع همه اختلافات سیاسی در میان شرکت کنندگان در این طرح اجرای شدنی خواهد بود.


رئیس توتال: دادوستد فرآورده‌های نفتی با ایران را متوقف کردیم


کریستف دو 
مارژری، رئیس توتال
رئیس شرکت فرانسوی توتال می‌گوید این شرکت  خریدو فروش فرآورده‌های نفتی با ایران را متوقف کرده است.
یستف دو مارژری، رئیس توتال در مصاحبه با خبرگزاری رویترز، گفته است توقف دادوستد فرآورده‌های نفتی با ایران از سوی توتال، در راستای قوانین و تحریم‌های اتحادیه اروپا و فرانسه است و به دلیل فشارهای ایالات متحده صورت نگرفته است.
کریستف دو مارژری، رئیس توتال در این باره گفت: «خیلی ساده است. تحریمی است که به آن رای داده شده و به شکل قانون اروپا و فرانسه درآمده است.»
رئیس شرکت نفتی توتال افزود: «ما به این تحریم احترام می‌‌گذاریم. این تحریم فروش و خرید فرآورده را منع می‌کند و ما از پیش، این تحریم را به اجرا درآورده‌ایم؛ ما پیش از این (خرید وفروش فرآورده) را متوقف کرده‌ایم.»
در حالی که رئیس شرکت بزرگ نفتی توتال توقف دادوستد فرآورده‌های نفتی را در راستای تحریم‌های اتحادیه اروپا دانسته است، با این حال اتحادیه اروپا تنها سرمایه‌گذاری در حوزه نفت‌وگاز ایران را مشمول تحریم‌های یکجانبه خود کرده است و نه خرید و فروش فرآورده‌های نفتی با ایران.
طرح ممنوعیت صادرات فرآورده‌های نفتی و از جمله بنزین، در کنگره آمریکا به تصویب رسیده است و دولت آمریکا با مذاکره و «اعمال فشار» به شرکت‌های نفتی، آنها را از صدور فرآورده‌های نفتی به ایران برحذر داشته است.
تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل و تحریم‌های مضاعف اتحادیه اروپا خرید نفت و گاز ایران را ممنوع نکرده است و کریستف دو مارژری، رئیس توتال در مصاحبه با خبرگزاری رویترز، نیز تنها به توقف داد و ستد «فرآورده‌های» نفتی با ایران اشاره کرده است و نه خرید نفت خام از ایران.
رئیس شرکت توتال در پاسخ به این پرسش که از چه زمانی این شرکت دادوستد فرآورده‌های نفتی با ایران را متوقف کرده، گفت: «از وقتی که به این تصمیم رای داده شد؛ ما منتظر صدور دستورها نشدیم.»
اتحادیه اروپا در خرداد ماه امسال بر سر اعمال تحریم‌های مضاعف علیه ایران به توافق رسید و در مرداد ماه رسما آن را به تصویب رساند.
این تحریم‌هابا فراتر رفتن از قطعنامه ۱۹۲۹ شامل اقداماتی برای منع سرمایه‌گذاری در بخش نفت و گاز و صنعت پالایشگاهی ایران است.
«سرمایه‌گذاری تازه، کمک فنی و انتقال فناوری، تجهیزات و خدمات مربوط به این حوزه‌ها به ویژه در بخش پالایش، مایع سازی و فناوری گاز مایع طبیعی» از موارد تحریم‌های اتحادیه اروپا در بخش انرژی ایران است.
تحریم‌های مضاعف اتحادیه اروپا  همچنین بخش بازرگانی و از جمله کالاهایی که کاربرد دوگانه دارند را هدف قرار می‌دهد؛ بخش بانکداری، ‌بیمه و ترابری ایران نیز از دیگر حوزه‌هایی است که اتحادیه اروپا علیه ایران تحریم وضع کرده است.
از سوی دیگر در حالی که آمریکا در هشتم مهرماه امسال اعلام کرد چهار شرکت بزرگ نفتی توتال، شل، استات اویل و انی قول داده‌اند که به سرمایه‌گذاری‌‌های خود در ایران پایان دهند، سه شرکت اروپایی توتال، استات اویل و انی، بلافاصله یک روز بعد از آن اعلام کردند که همچنان در حوزه انرژی با ایران معامله می‌کنند.
جیمز استینبرگ، معاون وزیر امور خارجه ایالات متحده، روز هشتم مهرماه گفته بود: «ما از چهار شرکت بین‌المللی انرژی قول گرفته‌ایم که به سرمایه‌گذاری‌هایشان (در ایران) پایان دهند و از هرگونه فعالیت تازه در بخش انرژی ایران خودداری کنند».
شرکت توتال یک روز پس از این اظهارات اعلام کرد مطابق با تحریم‌های سازمان ملل خرید نفت خام از ایران غیرقانونی نیست.
استات اویل نروژ نیز در همین روز گفت به ایران در حوزه انرژی کمک فنی می‌دهد و شرکت انی ایتالیا نیز تاکید کرد هنگامی از ایران خارج خواهد شد که قراردادهای کنونی پایان یابد
تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل و تحریم‌های مضاعف اتحادیه اروپا خرید نفت و گاز ایران را ممنوع نکرده است و کریستف دو مارژری، رئیس توتال در مصاحبه با خبرگزاری رویترز، نیز تنها به توقف داد و ستد «فرآورده‌های» نفتی با ایران اشاره کرده است و نه خرید نفت خام از ایران.


نماينده شيراز: نمايندگان در مجلس امنيت جانی ندارند


احمدرضا دستغيب،نماينده شيراز در مجلس شورای اسلامی
احمدرضا دستغيب،نماينده شيراز، در بيانيه‌ای، گفته است که نمايندگان مجلس «امنيت جانی» ندارند و تا زمان رسيدگی هيئت رئيسه مجلس به مساله «توهين» يک نماينده حامی دولت دهم به وی، در جلسات رسمی مجلس شرکت نخواهد کرد.
به گزارش رسانه‌ها در ايران  روز چهارشنبه در جريان جر و بحث، نصرالله کوهی نماينده سروستان، به صورت احمد رضا دستغیب (فرزند فخرالدين) نماینده شیراز، سيلی زده است.
شيراز دو نماينده با نام‌های مشابه احمدرضا دستغيب در مجلس دارد که برای تمايز از نام پدر آنها استفاده می‌شود.
احمدرضا دستغيب، عضو هیات رییسه کمیسیون صنایع و معادن،  در بيانيه خود نوشته است: «اقدام يکی از نمايندگان حامی دولت در حاشيه صحن علنی مجلس در مورخه ۲۱/۷/۱۳۸۹ به همراه توهين و افتراء به اينجانب مغاير با حقوق و ادامه وظايف قانونی نمايندگی اينجانب می‌باشد که ضمن محفوظ بودن حق قانونی خود برای طرح شکايت در مجامع قضايی، تا بررسی موضوع واقدامات قانونی هيئت رئيسه محترم مجلس شورای اسلامی، از حضور در کليه جلسات رسمی مجلس خودداری می‌نمايم.»
احمدرضا دستغيب در بيانيه خود تصريح کرده است: «اکنون در زمانه‌ای هستيم که برخی اصول قانون اساسی نقض و شعبان بی مخ‌ها يکه تاز معرکه‌اند به گونه‌ای که نمايندگان برای انجام وظايف قانونی خود مورد تهديد وارعاب قرار می‌گيرند و کار بجايی می‌رسد که حتی در خانه ملت هم امنيت جانی و آبرويی ندارند.»
احمدرضا دستغيب «جرم» خود را دفاع از «انديشه های» آيت الله خمينی دانسته و در بيانيه خود به ماجرای «سيلی خوردن» آيت الله حسن مدرس در مجلس پنجم مشروطه توسط يکی از اعضای فراکسيون اکثريت مجلس اشاره کرده است.
احمدرضا دستغيب در جریان حمله طرفداران دولت به مسجد قبا (آتشی‌ها) و دفتر آيت الله علی محمد دستغيب، عضو مجلس خبرگان رهبری، در شيراز در روز عاشورا  سال گذشته بيانيه‌ای صادر کرده بود و از اين اقدام انتقاد کرده بود.
احمدرضا دستغيب در بيانيه خود حمله‌کنندگان به مسجد قبا را «يزيديان زمان» خوانده بود و همين امر باعث خشم گروه‌های تندرو طرفدار دولت شد.
آيت الله دستغيب به دليل حمايت از  معترضان  به نتيجه انتخابات طی ماه‌های اخير به شدت تحت فشار طرفداران دولت قرار داشته است.
 دور تازه حملات‌ نيروهای طرفدار حاکميت به آيت الله دستغيب پس از آن شدت گرفت که وی در يکی از سخنرانی‌های ماه رمضان امسال خود گفته بود ولی ‌فقيه بايد به قانون اساسی عمل کند، نه اين که بر آن «مسلط» باشد. 
با فشارهای دولت، مجلس ارگان نظارتی خود را از برنامه پنجم حذف كرد
جـــرس: با توافق اعضای کمیسیون تلفیق مجلس شورای اسلامی، عبارت "دیوان محاسبات مجلس" از لایحه برنامه پنجم توسعه حذف شد، تا بدین ترتیب موضوع "نظارت" که یكی از پرچالش‌ترین مواد برنامه چهارم طی دوران پنج سال اجرا محسوب می‌شد و منجر به تذكرات پیاپی مجلس و كارشناسان به دولت نهم و دهم شده بود، به محاق و فراموشی سپرده شود.
با فشار لابی دولت برای سپردن وظایف نظارتی از دیوان محاسبات مجلس به «کمیسیون‌های تخصصی»، و استدلال دولت برای حذف نظارت دیوان محاسبات، ابراهیم عزیزی، رضا عبداللهی و محمد رضا باهنر (اعضای کمیسیون كمیته مشترك رفع اختلاف دولت و مجلس) توافق کردند تا عبارت دیوان محاسبات مجلس از لایحه حذف شده و این وظیفه به کمیسیون‌های تخصصی سپرده شود.
به گزارش ایلنا، موضوع نظارت یكی از پرچالش‌ترین مواد برنامه چهارم طی دوران پنج سال اجرا محسوب می‌شود كه منجر به تذكرات پیاپی مجلس و كارشناسان به دولت طی سال‌های اخیر شده و دولت مكلف گردیده بود تا گزارش‌های نظارتی از نحوه پیشرفت برنامه چهارم را به مجلس و عموم مردم ارایه كند. با اینکه به جز دو گزارش نظارتی سال‌های ۸۵ و ۸۶، هیچ گزارش نظارتی نه منتشر شده و نه به مجلس رفت.
بر اساس این گزارش، در ماده 189 لایحه برنامه پنجم، دولت پیشنهاد داده بود كه به منظور حسن اجرای برنامه و ارزیابی میزان پیشرفت کشور در چارچوب چشم انداز و سیاست‌های کلی برنامه، معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی رییس جمهور گزارش نظارتی هر سال برنامه را حداکثر تا پایان آذرماه سال بعد تهیه و به دولت ارائه كند، تا جهت اطلاع عموم منتشر كند.
دولت در حالی این ماده را برای فصل نظارت برنامه پنجم پیشنهاد كرده بود كه در ماده 157مقرر شده بود، تا گزارش یاد شده با محورهای بررسی عملكرد مواد قانونی برنامه، بررسی عملكرد سیاست‌های اجرایی، بررسی عملكرد متغیرهای عمده كلان و بخشی، تجارت خارجی، تراز پرداخت‌ها، بودجه، بخش پولی و تورم، اشتغال و بیكاری، پیشرفت عملیات اسناد ملّی توسعه بخشی، استانی و ویژه، ارزیابی نتایج عملكرد و تبیین علل مغایرت با برنامه و در نهایت ارائه پیشنهادهای لازم به منظور بهبود عملكرد برنامه به مجلس ارایه كند؛ اما دولت این ماده از لایحه را خلاصه كرد و در نهایت در قالب یك گزارش آن‌ هم به دولت خلاصه كرد.
این درحالی بود كه برنامه چهارم توسعه در ماده 158تاكید كرده بود كه دولت مكلف است به منظور ارزیابی میزان پیشرفت كشور در چارچوب موازین، برنامه چشم‌انداز و سیاست‌های كلی نظام، شاخص‌های مربوط را متناسب با شاخص‌های بین‌المللی تنظیم و مقایسه و در تیرماه هر سال نتایج حاصل از اندازه‌گیری شاخص‌های مذكور را به همراه نقاط قوت و ضعف و پیشنهادهای مؤثر برای بهبود وضعیت كشور به رهبری، دولت و مجلس تقدیم كند؛ با این حال این گزارش‌ها هم هرگز منتشر نشد.

مصوبات كمیته مشترك
پس از ارایه لایحه برنامه پنجم به مجلس، كمیسیون تلفیق در ماده 189این لایحه تغییرات اساسی داد. وسعت تغییرات این ماده به اندازه‌ای بود كه منجر به قهر نمایندگان دولت از كمیسیون شد و درنهایت نامه استرداد برنامه و ماجراهای پس از آن پیش آمد.
كمیسون تلفیق برنامه پنجم پیشنهاد داده بود كه به منظور حسن اجرای قانون برنامه و ارزیابی میزان پیشرفت كشور در چارچوب سیاست‌های كلی برنامه، دستگاه‌های اجرایی مكلف هستند تا پایان شهریورماه هر سال گزارشی از عملكرد هر یك از موارد ذیربط سال قبل را به معاونت تسلیم كنند، معاونت موظف است گزارش عملكرد مذكور را همراه با نظرات خود و بررسی مواد برنامه و شاخص‌ها و متغیرهای مربوطه به رئیس‌جمهور ارائه كند.
رئیس جمهور هم مكلف است كه گزارش مذكور را همزمان با لایحه بودجه سالیانه تا پانزدهم آذرماه هر سال به مجلس شورای اسلامی ارائه و خلاصه آن را در جلسه علنی به اطلاع نمایندگان برساند.
با تصویب كمیسون تلفیق دیوان محاسبات كشور باید حداكثر دو ماه بعد از ارایه گزارش به مجلس، گزارش نظارتی ارزیابی عملكرد برنامه را به اطلاع نمایندگان برساند. براساس مصوبه این كمیسون دیوان محاسبات علاوه بر رسیدگی و حسابرسی وجوه اداره شده و كمك‌های پرداختی موضوع این قانون گزارش سالیانه ارزیابی عملكرد قانون برنامه را تا دو ماه بعد از ارائه گزارش رئیس‌جمهور به مجلس شورای اسلامی ارائه كند.
آنچه كمیسیون تلفیق مصوب كرد و تغییرات گسترده‌ای كه درلایحه پیشنهادی دولت انجام داد، به مذاق تدوین كنندگان لایحه خوش نیامد، از همین رو در اولین نشست كمیته مشترك رفع اختلاف دولت و مجلس این نظارت دیوان محاسبات از گزارش نظارتی حذف شد.
استدلال دولت برای حذف نظارت دیوان محاسبات از گزارش‌های نظارتی دولت این بود كه مصوبات كمیسیون تلفیق تغییر دهنده روح برنامه است، از همین رو با توافق ابراهیم عزیزی و رضا عبداللهی و محمد رضا باهنر در كمیته مشترك مقرر شد تا عبارت دیوان محاسبات مجلس از لایحه حذف شده و این وظیفه به کمیسیون‌های تخصصی سپرده شود.
جرس: شکوری‌راد که چندی پیش توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد، پیش از دستگیری متنی را نوشته که در آن مواضع خود را به روشنی عنوان کرده است و از دوستان و خانواده‌اش خواسته است که در برابر بازداشت وی به حرف کسانی که دعوت به سکوت می‌کنند، بی‌اعتنا باشند.
به گزارش جرس، این عضو جبهه مشارکت در یادداشت خود آورده است: به عضویت‌ام در جبهه مشارکت افتخار می کنم و دوستانم را در این جبهه از صادق ترین و وفادارترین افراد نسبت به اسلام، انقلاب و امام می دانم و هرگز از آنها سوء نیتی یا حرکتی ندیده ام که خلاف مصالح ملی و امنیت کشور باشد . به مواضع حزب پای بندم و از آنها دفاع می کنم.اختلاف نظری جزئی همواره وجود داشته است اما هرگز بحدی نبوده است که بخواهم از آنها تبری کنم.
شکوری راد سه شنبه بیست مهرماه بعد از انتشار یادداشتی در اعتراض به سخنان محسنی اژه ای مبنی بر غیر قانونی بودن فعالیت جبهه مشارکت بازداشت شد.
وی در نوشته خود تحت عنوان "افتضاح روی افتضاح؛ تناقض‌گویی و دروغ‌های جدید"، خاطرنشان کرده بود "آقای محسنی اژه ای کم کم نشان می دهد، بعد از قاضی مرتضوی که حقیقتاً یک پدیده تاریخی در دستگاه قضا بود، تمایل به پدیده شدن دارد با این تفاوت که قاضی مرتضوی، هم با هوش بود و هم مسائل را شخصی نمی کرد و به همین دلیل بموقع لیز می خورد و توانست ده سال بر کرسی دادستانی تکیه بزند اما آقای اژه ای بر حسب اشتهار این قابلیت ها را ندارد. لذا بعید است دوام چندانی بخصوص در سمت سخنگویی داشته باشد."

متن کامل دست نوشته شکوری راد قبل از بازداشت به شرح زیر است:

بسمه تعالی

اگر مرا بازداشت کردند خانواده و دوستان و آشنایان بدانند:

1- هیچ جرمی مرتکب نشده ام که دلیل بازداشتم باشد و لذا بازداشت خود را غیر قانونی می دانم و با بازداشت کنندگان هیچگونه همکاری نخواهم کرد و بازجویی پس نخواهم داد.

2- به بازجویانم اعتماد نخواهم کرد و هیچ قرار و مداری با آنها نخواهم گذاشت. اگر در این مورد از من چیزی نقل شد صحت نخواهد داشت و حتی اگر خودم از زندان تماس بگیرم و چیزی بگویم که حکایت از توافق و تفاهم با بازجویانم باشد و درخواستی بکنم که حکایت از چنین چیزی بکند، به آن اعتنا نکنید.

3- اعتقادات، نظرات و مواضع من همان‌هایی است که تا کنون گفته ام و یا نوشته ام و در وبلاگ من موجود است، به آنها پای بندم و از آنها دفاع می کنم.

4- به عضویتم در جبهه مشارکت افتخار می کنم و دوستانم را در این جبهه از صادق ترین و وفادارترین افراد نسبت به اسلام، انقلاب و امام می دانم و هرگز از آنها سوء نیتی یا حرکتی ندیده ام که خلاف مصالح ملی و امنیت کشور باشد. به مواضع حزب پای بندم و از آنها دفاع می کنم . اختلاف نظری جزئی همواره وجود داشته است اما هرگز به حدی نبوده است که بخواهم از آنها تبری کنم .

5- هرگز بدخواه کسی نبوده ام و هرچه گفته ام و هرچه کرده ام در جهت اصلاح بوده است و به همین دلیل از گفته یا اقدامی پشیمان نیستم و خود را بدون لغزش و خطا نمی دانم ولی هیچکدام در حدی نبوده است که بخواهم جز پیش خدا توبه و انابه کنم.
بدیهی است آنها که مرا بازداشت می کنند اهدافی را دنبال می کنند که با مقاومت من و خانواده ام به انها نخواهند رسید. بنابراین پیش بینی فشار بر خود و خانواده ام را می کنم . امیدوارم خداوند به من و خانواده ام بخصوص مادرم و همسرم و فرزندانم توفیق صبر و مقاومت عنایت بفرماید که از این آزمون سربلند بیرون بیائیم . تقاضایم از خانواده ام و بستگانم این است که صبور و مقاوم باشید و از هیچ اقدامی در حمایت از من که ممکن است دستم از دادخواهی کوتاه شده باشد فرو گذار نکنند . قانون در این کشور فرصت زیادی در اختیار شهروندان قرار می دهد که حق خود را پیگیری کنند . این متولیان امور هستند که تن به قانون نمی دهند . از هر فرصت قانونی استفاده کنید و خود را اسیر قرار و ندار با این و آن نکنید . به توجیه کسانی که شما را به سکوت و انتظار دعوت می کنند گوش فرا ندهید . اگر کسی می تواند قدمی بردارد و کار خیری انجام دهد بدهد سپاسگزار خواهم بود اما صلاح نمی دانم به وعده ها خودتان را دلخوش کنید . لایحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم.
از همکارانم در بیمارستان می خواهم جای خالی مرا پر کنند، مبادا کار رسیدگی به بیماران و یا اموزش دستیاران با اخلال مواجه شود.
من به ایمان و صداقت رهبران جنبش سبزایمان و اعتقاد دارم . در مهندس موسوی اخلاص می بینم که مرا از هرگونه تردید در مسیری که برگزیده ام باز می دارد . در او جز خیرخواهی برای ملت ، کشور و مسئولان آن ندیده ام . دست خدا را با او می بینم و و به پیروزی این راه باور دارم . خداوند انشاالله با فضل و کرم خویش ما را یاری خواهد کرد و پس از این دوران سخت فردای روشنی را به این ملت عنایت هواهد فرمود. الیس الصبح بقریب .

علی شکوری راد
 
 
پیرامون سفر احمدی نژاد به لبنان

یک سفر؛ سوء استفاده جناحی و مصادره ای شخصی


کلمه-
جاوید قربان اوغلی: روز گذشته یکی از دوستان که از مدیران ارشد وزارت امورخارجه بود و از زمان روی کار آمدن دولت اصولگرا به گوشه عزلت رانده شده و مانند صدها و بلکه هزاران مدیر لایق خانه نشین شده، کلیپی از سفر آقای خاتمی به لبنان را برایم ایمیل کرد.این کلیپ که صحنه ورود آقای خاتمی به ورزشگاه بزرگ بیروت را به تصویر کشیده و برخلاف فیلم های خبری فتو شاپی و پردازش شده امروزین رسانه ملی بسیار کوتاه است و گویا.سید حسن نصرالله رهبر قهرمان و پرآوازه حزب الله لبنان نیز در کنار دکتر خرازی وقت در صف استقبال کنندگان از خاتمی در ورزشگاه قرار دارد. استادیوم مملو از جمعیتی است که با پرچمهای ایران و لبنان به استقبال رییس جمهور ایران آمده بودند.
این روزها که رسانه ملی با نمایش مکرر سفر احمدی نژاد به لبنان استقبال  مردم لبنان از ایشان را در بوق و کرنا کرده و شعور ملت را به سخره گرفته، شایسته است که تصاویر و فیلم های سفر خاتمی را از آرشیو خود بیرون کشیده و با قرار دادن آن در معرض افکار عمومی قضاوت را به ملت بزرگ ایران واگذارد تا مردم بدانند استقبال از احمدی نژاد نه بخاطر شخص او که استقبال از جمهوری اسلامی ایران است که تنها یار و پناهگاه شیعیان لبنان است و از زمان انقلاب اسلامی و تاسیس دولت جمهوری اسلامی خون جدیدی در رگهای این اقلیت فعال و تاثیر گذار دمیده شده که حزب الله قهرمان یکی از میوه های شجره طیبه انقلاب و امام راحل در سرزمین لبنان است.
پنهان کردن واقعیتها و مصادره وقایعی که اختصاص به انقلاب اسلامی دارد و نه اشخاص روش مذموم دیگری است که از زمان روی کارآمدن دولت نهم به ادبیات رایج کشور تبدیل شده است. آقای ضرغامی که ظاهرا رسانه ملی را ملک طلق خود و افراد هم تیمیش می داند باید در مقابل توهین به شعور ملت ازطریق قلب واقعیتها پاسخگو باشد. بخصوص اینکه هم ایشان و هم دیگر مدیران و کارکنان رسانه ملی و بودجه دهها میلیاردی آن از ذخایر و ثروتهای ملی که متعلق به همین ملت است، تامین می شود.
از آن سوی دیوارهای زندان

آیا نامه ها به مقصـــــــــــــــــد می رسند؟


کلمه: بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته صدها فعال اجتماعی و مدنی بازداشت و روانه زندان شدند. در آن روزهای شلوغ و پر هیاهو کسی نمی دانست بر سر این زندانیان چه آمده و در پشت آن دیوارهای بلند بر آنها چه گذشته است. ماه ها پس ازآن روزهای پر التهاب اما زندانیان به این فکر افتادند که آنچه را بر آنها رفته بود ، به گوش مردم و مقامات ارشد نظام برسانند. آنها به تنها راهی که برای شان مانده بود اندیشدند. آنها نامه نوشتند. نامه هایی که اغلب شرح دردها و رنج هایی بود که بر آنها رفته بود. آنها نامه هایشان را خطاب به رهبری، رییس قوه قضاییه، مردم و به هر کسی که فکر می کردند ممکن است حرفشان را بشنود و دادشان را بستاند،نوشتند. نامه هایی که برخی شان منتشر شدند و برخی هم تا امروز منتشر نشده اند. خیلی ها آنها را خواندند و فهمیدند پشت دیوارهای بلند بر زندانیان سیاسی چه گذشته است؟ اما این نامه ها آیا هرگز به مقصد اصلی شان رسیدند و گیرندگان اصلی نامه ها از جمله رهبری و رییس قوه قضاییه فهمیدند که بر زندانیان در این یک سال چه گذشته است ؟ و آیا هرگز زندانیان پاسخی از سوی مسوولان دریافت کردند؟
مسوولان قضایی از جمله دادستان بارها مصاحبه کردند و گفتند که نوشتن این نامه ها جرم بوده است اما هیچ کدام حرفی از محتوای نامه ها نزدند، همچنان که نگفتند اصلا کسی قرار است به نامه های شکایت آمیز زندانیان رسیدگی کند یا نه؟ می گویند برخی از زندانیان هنوز از دریافت پاسخی برای نامه هایشان ناامید نشده اند و هنوز منتظرند شاید روزی در سلول هایشان به صدا دربیاید و کسی به آنها بگوید رهبری نامه های شما را خوانده است و یک هیئت بی طرف را مامور سیدگی به آن کرده است ؟ ایا اصلا این نامه ها به مقصد می رسند؟ آیا می توان به بررسی این مظالم امید داشت؟
نامه هایی از آن سوی دیوارها
شاید زندانی هایی که نامه هایی را خطاب به مسوولان کشور نوشتند، از ابتدا قصد چنین نامه نگاری هایی را نداشتند. آنها حرف هایشان را ابتدا به مسوولان زندان، بازپرس ها و قاضی های پرونده شان گفته بودند. آنهایی که در موقع بازجویی کنارشان نبودند. آنهایی که فکر می کردند به دردل شان گوش می دهند. زندانی ها گاهی از این افراد می شنیدند که این حرفها را نزنید چرا که برای نظام هزینه دارد وبرخی هم با بی توجهی از حرفهای آنها می گذشتند و می گفتند معلوم است که هنوز عبرت نگرفته اید! اما این زندانی ها اغلب در گوشه زندان به این نتیجه رسیدند که چاره ای جز گفتن حقیقت ندارند. آنها باید می گفتند که چه بر سرشان آمده است .
برخی ها هم نامه نوشتند و زندانی شدند.مثل محمد نوری زاد ، روزنامه نگار از جمله این افراد بود که وقتی نامه هایی به رهبری نوشت و از وضعیت موجود انتقاد کرد، روانه زندان شد . او تاکنون بیش از پنج نامه انتقادی اما با لحنی کاملا محترمانه نسبت به رهبری نوشته است.
عبدااله مومنی ،سخنگوی ادوار تحکیم وحدت از زندانیانی بود که پس از تحمل ماه ها حبس نامه ای را خطاب به رهبر انقلاب نوشت او در این نامه از شرح آنچه در هنگام بازجویی بر او رفته بود سخن گفت. او همچنین نوشت که برای رضایت بازجوها و فرار از شکنجه تن به اعتراف هایی خلاف واقع داده است.این فعال سیاسی به پنج سال حبس مجکوم شده است و اکنون در زندان اوین به سر می برد.
اعتراف های اجباری چگونه خلق شدند
مومنی در چهارصدمین روز بازداشت خود خطاب به مقام رهبری نوشت: هتاکی و فحاشی، ضرب و شتم و رفتارهای غیر قانونی از همان لحظه اول بازداشت من آغاز شد. در جریان دستگیری درحالیکه گاز اشک آور که تا پیش از آن در خیابانها استفاده می شد در فضای بسته مرا به حالت خفگی انداخته و امکان هرگونه تحرکی را از من سلب کرده بود ماموران دست بردار نبوده و با کینه و دشمنی چنان مرا به زیر مشت و لگد گرفتند که با بینی، دهان و دندانهایی خونین و دستان و پاهایی زنجیرشده به مسئولان شان در زندان اوین تحویل شدم؛ و جالب آنکه وقتی به ماموران که حدود بیست نفر بودند در برابر فحاشی و ضرب و شتم می گفتم که از شما به قاضی شکایت می کنم، با فحش های رکیک آنها و الفاظ وقیحانه به خودم و قاضی مواجه می شدم.
مومنی که برادر یکی از شهدای جنگ هشت ساله ایران است خطاب به رهبر انقلاب توضیح داده است : بازجویان در تمام طول بازجویی بارها مادرم مرحومه‌ام را که زنی مومنه و مادر شهید است، با بدترین وجه ممکن ، مورد فحش و ناسزا و الفاظ رکیک قرار می‌دادند، همسر فداکارم، بارها برغم آنکه زنی مسلمان و مومنه و همسر شهید است (و با آنکه می‌دانستند من با همسر برادر شهیدم ازدواج کرده‌ام) به عنوان….. می‌نامیدند و خواهران و نوامیس مرا به فجیع‌ترین وجه ممکن با لقب …. مورد دشنام و توهین قرار می‌دادند. این ابراز مکرر الفاظ ناشایست از مدافعین نظام اسلامی شامل حال برادر شهیدم نیز می‌شد و هدیه‌ی خانواده ما به مهین را منافق می‌خواندند.
عبدالله خطاب به  رهبری از شرح شکنجه هایی نوشت که برای اعتراف به آنچه بازجویان می خواستند بر او اعمال شده است . او گفت وقتی که برای تن ندادن به این خواسته ها مقاومت می کرده بازجویان با او چه می کرده اند :« البته نتیجه مقاومت کردنم فرو کردن سر من در چاه توالت بود، آن چنان که کثافت های درون توالت به دهان و حلق من وارد و به مرحله خفگی رسیدم.»
این فعال دانشجویی نوشته است : در ادامه چنین فشارهایی و پس از۸۶ روز انفرادی و بعد از ۵۰ روز بی خبری مطلق، عدم دسترسی به تلفن و عدم ملاقات با خانواده و پس ازانجام تمرین زیر نظر بازجویان برای اعتراف علیه خود روانه دادگاه شدم.
حمزه کرمی دیگر زندانی حوادث پس از انتخابات هم نامه ای خطاب به دادستان کل کشور نوشت و از آنچه بر او گذشته بود سخن گفت . حمزه کرمی، یکی از مدیران دانشگاه آزاد ومسئول وب‌ سایت جمهوریت به یازده سال حبس محکوم شده است .
او به دادستان کل کشور نوشته است که بازجویی‌ها از همان ابتدا با کتک و سیلی و مشت و لگد آغاز شد و او پانزده بار در حین بازجویی یا پس از آن بیهوش شده است ».
حمزه کرمی همچنین فرو کردن سرش در چاه توالت و آزار جنسی و روحی را از موارد دیگر شکنجه خود در زندان اوین برشمرده است.
داوود سلیمانی قائم مقام ستاد میرحسین موسوی در زمان انتخابات ریاست جمهوری از دیگر زندانیانی بود که در خرداد ماه ۱۳۸۹ و یک سال پس از بازداشتش به مقام رهبری نامه ای نوشت او هم در نامه اش به رهبر انقلاب تاکید کرد که «در بازجویی‌ها تحت فشار شدید روحی و روانی، ضرب، شتم، فحاشی،اهانت و … قرار گرفته است . او حتی در نامه اش گفت که نام برخی از بازجویانش را می‌داند اما به دلیل اینکه عملاً در بازجویی ها جز خدا شاهدی نداشته ‌اشت . بنابر این هیچگونه ادعایی هم ندارد .»
آریا آرام نژاد ، هنرمند جوان مازندرانی و خواننده ترانه ی” علی برخیز ” که پس ازخواندن این ترانه در شهر بابل دستگیر شد. نیز از شرح شکنجه هایی که در طول بازداشت بر او روا شده ،نوشت . او خطاب به همه مردم نوشت که هنگام بازجویی شکنجه شده است.
زندانیان دیگری هم در این مدت به مسولان کشور نامه نوشتند . تا از این طریق بتوانند تنها قسمت کوچکی از آنچه بر آنها رفته است رابازگو کنند و به گوش همه برسانند. اما ایا این نامه ها را هرگز گیرندگان اصلی شان دریافت کرده و به آن پاسخی داده اند ؟ چه زمان فرستندگان این نامه ها پاسخ خود را دریافت خواهند کرد ؟
در نامه ای خطاب به آیت الله آملی لاریجانی طرح شد

زهرا رهنورد: نسرین ستوده و همه زنان زندانی را آزاد کنید


زهرا رهنورد، نویسنده واستاد دانشگاه تهران، در یک نامه سرگشاده خطاب به آیت الله صادق آملی لاریجانی از وی خواسته است که ضمن توجه به آزادی همه زندانیان سیاسی بویژه زندانیان حوادث پس از انتخابات،دستور آزادی نسرین ستوده و همه زندانیان سیاسی زن را فوری صادر کند.نسرین ستوده از نوزده روز پیش در اعتصاب غذا به سر می برد و شرایط او وخیم گزارش می شود.
به گزارش کلمه متن کامل این نامه به شرح زیر است:
جناب آقای صادق آملی لاریجانی
قاضی القضات جمهوری اسلامی ایران
با سلام
اگر مستحضر باشید جمعی از زنان ایرانی ، فقط به جرم آزادی خواهی در زندانند . اگر چه آنها و همه زندانیان اعم از زن و مرد ، محیط زندان را به دانشگاهی اعتقادی و علمی تبدیل کرده اند ، اما ، سزاوار نیست در نظامی که بنام اسلام شهرت دارد ، زنان در زندان باشند .
شما به عنوان یک شخصیت علمی و روحانی خوب می دانید که هرگز در صدر اسلام هیچ زنی به زندان نیفتاد و این در حالیست که در قرآن ، در سوره ممتحنه آیه ۱۲ می فرماید:
«یا ایها النبی اذا جاءک المؤمنات یبایعنک علی ان لا یشرکن بالله شیئا و لا یسرقن و لایزنین و لا یقتلن اولادهن و لا یأتین ببهتان یفترینه بین ایدیهن و ارجلهن و لا یعصینک من معروف فبایعهن و استغفر لهن الله ان الله غفور رحیم ، ای پیامبر! چون زنان با ایمان نزد تو آیند و با تو بیعت کنند که چیزی را با خدا شریک نسازند و دزدی و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند و فرزندی نامشروع پیش دست و پای خود نیاورند که به دروغ (به شوهران خود) ببندند، و در کار نیک نافرمانی تو نکنند، با آنها بیعت کن و برایشان از خدا آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده ی مهربان است».
آیه بیعت که مربوط به بیعت زنان با رسول اکرم ، رفتار و کردار بسیار زشتی از زنان آن دوران از دزدی و زنا و فرزندکشی، ذکر می شود اما با یک روش فرهنگی و اخلاقی و سیاسی از آنان خواسته می شود شرط بیعت با پیامبر خودداری از آن رفتارهای ناعادلانه است .
البته این نهایت رفتار یک نظام عدالت پیشه با زنان عدالت شکن است و این یک روش بسیار خردورزانه و آزادی خواهانه است، چه برسد به زنان زندانی سیاسی ایرانی که ، آنان فرهیختگان و آزادیخواهان و صاحبان فکر و اندیشه و نظر است مثل نسرین ستوده ، با دو فرزند کوچک در حالی دستگیر شده است که مصونیت یک وکیل در حین انجام وکالت از بندهای قانون مربوطه است .
سایر زنانی که سلحشورانه در انتخابات دهم ندای آزادی سرداده اند مثل مهدیه گلرو ، بهاره هدایت، محبوبه کرمی، عاطفه نبوی، هنگامه شهیدی و … و یا حتی همین اقدام را نیز مرتکب نشده اند و به نوعی در گروگان هستند، یا زنانی که به گروه فسیلی و جسد مرده منافقین نسبت داده می شوند در حالیکه همه می دانند که در جریان پس از انتخابات طی پروژه ای طراحی شده با ندانم کاریهای بازجویانه از سوی دست اندرکاران زندانها خون زندگی به این جسد مرده دمیده شده در هر حال و در مجموع کشته شدن زنان در درگیری های خیابانی ، زنانی که شوهران شان را به شهادت رسانده اند و دستگیری و وجود زنان زندانی لکه ننگی بر پیشانی نظام است، بنابراین  از شما می خواهم و این خواست ملت ایران است که همه زندانیان را آزاد کنید .
و البته کلید باز شدن درهای زندان را با باز شدن درهای زندان بر روی زنان و آزادی زنان زندانی آغاز کنید و بدانید استقلال دستگاه قضا موجب سربلندی جمهوری اسلامی ایران خواهد بود .
زهرا رهنورد
مهر ماه ۱۳۸۹

30 تن از اعضای زنان سوسیال دموکرات سوئد خواستار آزادی نسرین ستوده شدند

در سالروز 90 سالگی انجمن زنان سوسیال دموکرات سوئد، اعضای حاضر این سازمان خواستار آزادی نسرین ستوده فعال حقوق زنان و حقوق بشر شدند.
در بزرگداشت این روز در 15 اکتبر 2010 ، نالین پک گول سخنگوی زنان سوسیال دموکرات سوئد ابراز داشت: تلاش این سازمان از بدو تاسیس تاکنون مبتنی بر همبستگی با مبارزات زنان در کشورهای دیگر دنیا بوده است و به همین مناسبت سالگرد 90 سالگی مبارزات زنان برای برابری خواهی در جهان را بهانه این بزرگداشت قرار داده ایم و ونمی توانیم به سرنوشت زنان در جهان بی تفاوت باشیم. در این بزرگداشت ضمن بیان شرح فعالیت های مبارزاتی این سازمان در سوئد، گزارشی از فعالیت های مبارزاتی جنبش زنان ایران نیز ارائه شدو از مبارزات آنان تقدیر شد. در ادامه این بزرگداشت 30 تن از اعضای حاضر این سازمان اعتراض و نگرانی شان را نسبت به ادامه بازداشت نسرین ستوده وکبل مدافع حقوق زنان وحقوق بشر اعلام کردند و خواستار آزادی وی شدند.
سازمان زنان حزب سوسیال دموکرات سوئد، با اعتقاد به مبارزه طبقاتی همراه با برابری جنسیتی در سال 1920 با حضور 120 نماینده از کلوپ های زنان سوئد تشکیل شد واکنون اعضای آن را زنان از ملیت های گوناگون تشکیل می دهند. مبارزه برای تاسیس مهدکودک های زنان، افزایش دستمزد زنان، برابری زنان و مردان در خانه، آموزش و محیط کار، مرخصی با حقوق برای والدین، آزادی سقط جنین و مبارزه با تن فروشی و فحشا از سلسله مبارزات این سازمان بوده است. در دهه 1950 ، این سازمان ازمخالفان سرسخت استقرار تسلیحات اتمی بود. از دهه 50 به بعد نیز در زمینه مسائل زنان در کشورهای درحال رشد فعالیتش را گسترش داد.

ضرب و شتم آیت الله بروجردی در زندان اوین

خبرگزاری هرانا - عصر روز گذشته، شنبه 24 مهرماه، رئیس بند ویژه روحانیت زندان اوین، برای چندمین بار به آقای بروجردی فحاشی نموده و اين زندانی  را با ضربات باتوم مصدوم نمود.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، يكي از زندانيان اطلاع داد كه اين اقدام وحشیانه در پی اعتراض های مکرر ایشان به پایمال شدن حقوق اولیه رخ داد.
آقاي بروجردي طی دو هفته اخیر بارها نسبت به فقدان امکانات درمانی، قطع ملاقاتها و انتقال خطرآفرین تعداد زیادی از معتادين در حال ترک به این بند، اعتراض نموده و چندین نامه به مقامهای مسئول زندان اوین و آقای قدیانی، دادستان ویژه روحانیت، ارسال کرده است.
مسئولین زندان اوین مدعی هستند که بند ویژه روحانیت مستقیما زیر نظر وزارت اطلاعات و دادستانی ویژه روحانیت اداره می شود.

دانشگاه بین المللی قزوین از اعتراض تا سرکوب

گفتگو با فرشید آذر نیوش دانشجوی دانشگاه بین المللی قزوین
خبرگزاری هرانا - دانشگاه بین المللی قزوین همزمان  با اعتراضات  انتخاباتی در سراسر کشور  از کانونهای اصلی اعتراضات دانشگاهی بود و بهمین منظور کماکان شدیدترین فشارهای امنیتی و فرا قانونی به قوت خویش باقیست؛از احضارهای متعدد به نهادهای امنیتی و تهدید خانواده های  فعالین دانشگاه  با سخیف ترین ادبیات گرفته تا صدور محکومیت های سنگین قضائی و انضباطی آنهم با دخالت مسئولین تراز اول استانی و کشوری در قامت شا کیان خصوصی از جمله اقداماتی است که در طی یکسال گذشته در این دانشگاه اعمال شده است.
در این خصوص گزارشگر هرانا با فرشید آذرنیوش دبیر کمیته پیگیری حقوق دانشجویان ؛عضو دفتر سیاسی -مطبوعاتی تشکل اصلاح طلب ؛سردبیر نشریات  "جمهور" و خبر نامه رسمی انجمن اسلامی مدرسین به گفتگو نشسته است.
آقای آذرنیوش شروع اعتراضات دانشجویان از چه زمانی بود؟
اولین اعتراضات دانشگاه از ۲۴ خرداد ۸۸ به صورت همه گیر کلید خورد در اولین گام دانشجویان اقدام به تعلیق سراسری امتحانات دانشگاه نمودند اقدامی که موجبات دخالت مستقیم دانشجویان ولایی و حامی دولت آنهم با سازماندهی مسولین نهاد رهبری واقع در دانشگاه  را فراهم آورد طوری که از رکیک ترین الفاظ به مقابله با دانشجویان معترض  می پرداختند و اتاق موسوم به دفتر نمایندگی رهبری به جایگاه نیروهای ویژه امنیتی (طبق گزارشات عینی یکی از نیروهای حراستی که از اعلام مشخصات ایشان به دلیل مسائل امنیتی معذورهستم) شدت گرفتن این اعتراض با دستگیریهای همراه شد از جمله:پیام حیدر قزوینی، عطا رشیدیان ،نسیم ریاحی، سیاوش رضایی .....
آیا بازداشت های مورد اشاره تاثیری در آرام کردن فضای دانشگاه داشت ؟
نه این دستگیریها تاثیری در آرام کردن  فضا نداشت بلکه شدت بیشتری نیز به ان بخشید و تا نیمه اول تیر ماه این اعتراضات به حیات خود باقی بود با اتمام این اعتراضات و تعطیل شدن تدریجی  دانشگاهها مسولین امنیتی دست بکار شده و اقدام به احضار  تنی چند از دانشجویان از جمله فرهاد فتحی (دبیر وقت تشکل اصلاح طلب) پیام حیدر قزوینی (عضو تشکل اصلاح طلب و مسول شاخه دانشجویی ستاد مهدی کروبی در انتخابات سال گذشته) فرزام معینی،سینا قانع و شخص خودم به ستاد پیگیری وزارت اطلاعات کردند
دانشجویان بر اساس چه اتهاماتی بازداشت شدند و این بازداشت ها آیا تاثیری در روند اعتراضات داشت؟
اتهاماتی همچون اقدام علیه امنیت  ملی وابستگی به احزاب غیر قانونی و معاند نظام از ان نمونه حتی به من اتهام وابستگی به گروه کرد پژاک و همچنین همکاری با رسانه های بیگانه، سازماندهی اغتشاشات در دانشگاه و داخل شهر با استعانت از سازمان ها و نهادهای جاسوسی از جمله بنیادهای پژوهش کارنگی سورس زدند.
باوجودهمه این فشارها و تهدیدات و مقارن با بازگشایی مجدد دانشگاه، دانشجویان هم چنان   بر مطالبات خویش نظر بر کنار رفتن دولت احمدی نژاد، پایان بخشیدن به سرکوب ها ،لزوم برگزاری مجدد ِانتخابات ،کنار رفتن نظامیان از عرصه قدرت سیاسی و ِاعتراض به بازداشت های غیر قانونی دانشجویان و هم چنین مسوولیت پذیری شخص رهبری، تاکید داشتند .
بر اساس شنیده های ما برخی برای اساتید و دانشجویان پرونده سازی  می کردند، در این زمینه بیشتر توضیح دهید:
حسین نمازی فر (رییس دانشکده الهیات) یکی از تندروترین چهره های مسئول دانشگاه است که  یک تنه بسیاری از اساتید و دانشجویان منتقد را روانه زندان و سیاهچاله های کودتا کرده است از جمله اقدامات ایشان، وادار کردن دانشجویان به امضا و تنظیم شکایات بر علیه دانشجویان  واساتید منتقد ازجمله دکتر ایمانیه ،دکتر درویش ،دکتر فضلی .و دکتر رییسیان  و همچنین دانشجویانی به نام های فرزام معینی و شخص بنده  بود.
طبق گفته  مامور حراستی دفتر این استاد دانشگاه تبدیل به محلی برای رفت و آمد چماقداران امنیتی و همچنین استقرار دوربین های بسیار مجهز گشته بود طوری که شناسایی بسیاری از تحرکات سیاسی به عهده این استاد دانشگاه بوده است
به غیر از ایشان چه کسانی در سرکوب اعترضات دست داشتند؟
از چهرهای تندرو دیگر میتوان به سید محسن حسینی (دبیر کمیته انضباطی) و حسین سرداغی (رییس سابق حراست) که در طول یکسال گذشته دانشگاه را تبدیل به  محلی برای مانور نیروهای امنیتی و همچنین چهرهای لباس شخصی که در قالب دانشجو وارده اعتراضات دانشجویی شده و در چندین مورد آنها را به خشونت و درگیری های شدید با مامورین حراستی و دانشجویان غیر خودی فرا می خواندند اشاره کرد.
حسین سرداغی از انتخاب واحد و همچنین فارغ التحصیلی  بسیاری از دانشجویان جلو گیری کرده و و رسیدگی به کار آنها را مشروط به نوشتن ندامت نامه و همچنین اعترافات سنگین بر علیه دانشجویان فعال نموده بود.
نقش دانشجویان بسیجی در سرکوب ها چه بود؟
از شروع اعتراضات در این دانشگاه کلیه اعضای بسیج و جامعه و انجمن اسلامی (طیف شیراز) با شعار حفظ نظام و ولایت و همپای نیروهای امنیتی به درگیری به شدیدترین شکل ممکن با دانشجویان فعال پرداخته و موجبات پرونده سازیهایی عظیم امنیتی را برای این دانشجویان فراهم آورده اند تهیه فیشهای جعلی  مالی با ارقام نجومی و انتشار این فیشها به عنوان سند بسیاری از جرائم برای اعضای تشکل اصلاح طلب و دانشجویان  منتقد بوده است
آیا می توانید نام برخی از این افراد و سمت های آنها را اعلام کنید؟
از دو سال گذشته چندین تن از چماقداران بسیج که سابقه درگیری و اخلال و برخورد با دانشجویان منتقد را در پرونده خویش داشتند به صورت رسمی در ارگان های مهم دانشگاه به خدمت گرفته شدند از جمله مسعود سلگی دانشجوی ورودی ۸۲ رشته مدیریت صنعتی (که اکنون مسولیت کل انجمن های علمی به وی واگذار شده است) ایوب پروینی  رشته الهیات که بیش از دهها ترم را به صورت افتخاری در دانشگاه سپری کرد اینک مسولیت کل تشکل های دانشگاه را عهده دار است و همچنین مجتبی ابراهیمی از نیروهای افراطی شناخته شده که مسولیت یک دوره اتحادیه انجمن های اسلامی دانشگاهها را عهده دار بود اینک در کسوت معاونت کل دانشگاه و مشاور رییس دانشگاه ظاهر شده است،
مجموعه اقداماتی که این افراد در دانشگاه انجام داده اند چه بود؟
از مهمترین اقدامات اعمال فشار بر تشکلهای منتقد دانشگاه و مشروط کردن این فعالیت ها  به اثبات ولایت مداری خویش از طریق عضویت رسمی در تشکل بسیج بود.
تشکل اصلاح طلب -انجمن اسلامی مدرسین، کمیته پیگیری حقوق دانشجویان از جمله ارگان های منتقد دانشگاه بوده اند که در طول چند سال گذاشته آماج بیشترین حملات و توهین ها و تهدیدات بوده اند از هجوم  به داخل دفتر این ارگانها (فروردین ماه سال جاری) آنهم همراه  با چماقداران بسیج  و پلمب و غیر قانونی اعلام کردن آنها گرفته تا   صدور شدید  ترین احکام قضایی و انضباطی برای فعالین این ارگانها از جمله  صدور بیش از ۱۳ سال حکم زندان و همچنین دهها حکم  انضباطی گویای این مدعاست افزون بر تشکل های سیاسی ،انجمن های علمی ،کانونها و کمیته های  فرهنگی نیز از اقدامات فراقانونی این تندروها مصون نبوده اند  طوری که بیشتر انجمن های علمی و کانونهای فرهنگی به دلیل عدم حمایت این مسولین و مشروط کردن این فعالیت ها به اثبات ولایت مداری خویش از طریق عضویت رسمی در تشکلهای بسیجی و حامیان دولت و همچنین تعهدات کتبی مبنی بر حرکت کردن  در راستای اسلامی شدن دانشگاه ها فعالیت خویش را تعلیق کرده اند.
چه افرادی در دانشگاه بین المللی قزوین با احکام قضایی روبه رو شدند؟
یاشار دارالشفا (ورودی ۸۳ رشته مدیریت صنعتی و دبیر سابق تشکل اصلاح طلب)که با حکم قاضی صلواتی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به هفت سال حبس تعزیری محکوم شده است این حکم در حالی صادر شده است که هیچ کدام از مفاد استنادی از جمله شرکت عامدانه در اغتشاشات خیابانی و انتشار مطالب موهن و اقدام علیه امنیت ملی و تبانی علیه نظام به هیچ عنوان از وجاهت قانونی برخوردار نبوده است چرا که دستگیری ایشان در ۱۳ آبان در حالی صورت گرفته بود که ایشان بدون هیچ نوع تحرک عامدانه سیاسی در حین پیاده روی دستگیر شده است و یا حتی تمامی نوشته های ایشان در نشریات دانشجویی  بر اساس مجوز رسمی و با نظارت کمیته های ممیزی دانشگاه بوده است
همراه با این دانشجو ،ارسلان ابدی (دانشجوی کارشناسی ارشد عمران و از دانشجویان منتقد عضو تشکل اصلاح طلب)نیز که از به اتهام محاربه در دی ماه بازداشت شده بود با حکم بدوی به ۹ سال حبس تعزیری و نهایتا  در تجدید نظر به ۶ سال حبس محکوم شد.
یعنی مشکلات امنیتی تنها دامن گیر آقای دارالشفا و ابدی شده است؟
خیر، متعاقب این احکام پرونده های امنیتی و قضایی دانشجویان دیگری نیز در دستور کار قرار گرفته که از نیمه آبان ماه سال گذشته با دستگیری‌های گسترده‌ای دانشجویانی همچون: پیام حیدر قزوینی, فرهاد فتحی, فرزام معینی , سعید سکاکیان و شخص بنده همراه بوده است
فشار اعمال شده بر خانواده ها تا چه حدی بود؟
یاشار  دار الشفا، ارسلان ابدی و فرشید آذرنیوش از جمله دانشجویانی بودند که تنی چند از اعضای خانواده ایشان نیز همراه با این دانشجویان از دستگیری و فشارها و تهدیدات در امان نماندند، صفورا تفنگچیها, ابلحسن ,دار الشفا بنفشه و جمیله  دار الشفا توران کبیری و کاوه دار الشفا   ( مادرو برادر این فعال دانشجویی) چند ماهی را در بازداشتگاه های
وزارت اطلاعات گذارند اند همچنین خواهر و نامزد ارسلان ابدی چندین هفته ای را در مکان های نا معلومی در بازداشت به سر بردند, ثروت آذرنیوش برادرم نیز که از سال 87 نزدیک به 15 ماه به اتهامات واهی نظیر عضویت در احزاب کردی  معاند و تبانی بر علیه نظام تحت سخترین شرایط فیزیکی در اثر وارد کردن آسیبهای جسمی و روحی در بازداشتگاه های بسیار مخوفی گذارنده بود مجددا چند ماه گذشته نیز دستگیر و بیش از 2 ماه را  در بازداشت بوده است   آنهم بدون اطلاع خانواده ایشان طوری که در طول این مدت هیچ خبری از سرنوشت ایشان نبود
در طی این مدت چه احکامی برای دانشجویان صادر شده است؟
  • پیام حیدر قزوینی: دانشجوی حقوق و دبیر یک دوره تشکل اصلاح طلب و مسول شاخه دانشجویی ستاد مهدی کروبی در انتخابات که در حکم بدوی با 2 ترم تعلیق مواجه شده بود در کمیته تجدید نظر به اخراج و محرومیت 3 سال از حضور در کلی دانشگاها محکوم شد با توجه به درگیریهای 25 خرداد که به خارج از فضای دانشگاه کشیده بود 2 تن از بسیجیان ناحیه مقاومت بسیج منطقه اقدام به شکایت از این فعال دانشجویی کرده و مده‌عی شدند که این دانشجو در اثر پرتاپ سنگ به آنها باعث شکستگی دندانهای آنها شده است این ادعای بی اساس در حالی مطرح شده است که این دانشجو در محل سنگ پراکنی حضور نداشته است
  • فرشید آذرنیوش: دانشجوی ترم اخر حقوق و دبیر کمیته مطبوعات ستاد میر حسین موسوی در قزوین  که 2 سال پیش با حکم کمیته انضباطی به یک ترم محرومیت از تحصیل مواجه شده بود مجددا با حکم این کمیته  به اخراج و 2 سال محرومیت از شرکت در کلیه دانشگاها محروم شده است
  • حامد هنرخواه: دانشجوی رشته روان شناسی که در کمیته  بدوی با حکم اخراج روبرو گشت بود حکم اخراج این فعل دانشجویی عینا در کمیته  تجدید نظر تاید شد
  • فرزم معیینی. دانشجوی ترم اخر حقوق که پیش از این بارها به کمیته  انضباطی فراخواند شده بود و در حکم بدوی به اخراج محکوم شده بود با حکم کمیته  تجدید نظر این حکم به 2 ترم تعلیق  کاهش یافت اما با اتمام سنوات تحصیلی این دانشجو عملا اخراج شده است
  • سعید سکاکیان: دانشجوی رشته حسابداری و دبیر واحد سیاسی تشکل اصلاح طلب که در کمیته  بدوی با 4 ترم محرومیت از تحصیل مواجه شده بود به حکم قطعی  دو ترم با احتساب سنوات محکوم شد که این دانشجو هم با اتمام سنوات تحصیلی از دانشگاه اخراج شد
  • فرهاد کیاشمشکی: دانشجوی ترم اخر حقوق که در کمیته  بدوی با 4 ترم محرومیت از تحصیل مواجه شده بود در کمیته  تجدید نظر به دو ترم کاهش پیدا کرد
  • محمد رضا آقایاری : دانشجوی رشته ادبیات که در کمیته  بدوی با حکم 3 ترم محرومیت مواجه شده بود در کمیته تجدید نظر به 2 ترم محرومیت کاهش یافت
  • دانیال کرانیان: دانشجوی رشته حقوق که در کمیت تجدید نظر با 3 ترم محرومیت مواجه شده بود در کمیت تجدیدی نظر به 2 ترم محرومیت کاهش یافت
این احکام در حالی در ایام امتحانی صادر شده اند که مطابق این نامه‌ها و اساسنامه های دانشجویی مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی احضار هر دانشجویی به کمیته  انضباطی و به تبع آن صدور احکام انضباطی غیر قانونی بوده است.
با تشکر از زمانی که در اختیار ما قرار دادید

ممیزی و بررسی كتاب‌ توهین به شعور مخاطب است

خبرگزاری هرانا - مصطفی رحماندوست، نویسنده ادبیات كودكان در یادداشتی در خبر نوشت: اهل فرهنگ از وضعیت ممیزی كتاب‌های دینی و غیر‌دینی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بسیار ناراضی‌اند.
به گزارش جرس، زمان بسیار زیادی برای ممیزی یک كتاب طول می‌كشد و افرادی كه نوعاً وارد نیستند و به كلمات توجه دارند نه به مفاهیم در حال بررسی و ممیزی كتاب‌ها هستند.
هرگونه ممیزی و بررسی كتاب‌ها پیش از چاپ توهین به شعور مخاطب است، انسان صاحب عقل است و مسئول كارخود، كسی كه اهل كتاب است می‌داند چه بخواند و چه نخواند و او بر حسب حس تشخیص خود اگر ببیند متن كتابی برخلاف واقعیت است می‌تواند آن را نخواند، حتی آن را نقد كند و یا از نویسنده و ناشر شكایت كند.
وی با مقایسه کتاب و نشریات نوشت: كتاب یك كالای شریف فرهنگی و دارای ارج ویژه‌ای است، یک كتاب كمتر از یک مجله یا روزنامه نیست، روزنامه سطح پایین‌تری از كتاب دارد و مخاطبان آن هم می‌توانند عوام ‌باشند، پس چگونه است كه روزنامه قبل از چاپ بررسی و ممیزی نمی‌شود، اما كتاب كه مخاطب خاص‌تری از روزنامه دارد، ممیزی می‌شود.
اگر كارگروهی هم تشكیل شود باز به همان روال سابق منجر می‌شود، یعنی كتاب‌ها را بر اساس قشر، ظاهر و كلمات موجود در آن و خط قرمزها بررسی می‌كند و مفاهیم كتاب عمدتاً مورد بررسی قرار نمی‌گیرد، به‌عبارت دیگر چه كسی تضمین می‌كند كه افراد این كارگروه‌ها صلاحیت بیشتری از خوانندگان داشته باشند.

تدوام بازداشت دانشجویان دانشگاه تهران

خبرگزاری هرانا - روز گذشته، شنبه ۲۴ مهرماه، یک دانشجوی دیگر دانشگاه تهران بازداشت شد.
به گزارش دانشجونیوز، این بازداشت به فاصله چهار روز از بازداشت نعیم آقایی دبیر انجمن دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران و در راستای پرونده سازی برای دانشجویان دانشگاه تهران برای تغییر ماهیت و متهمین واقعه حمله به کوی دانشگاه در خرداد ماه سال گذشته، صورت گرفته است.
با بازداشت یکی دیگر از دانشجویان دانشگاه تهران در روز گذشته، تعداد دانشجویان بازداشت شده این دانشگاه طی چند ماه اخیر به حداقل ۴ تن رسیده است. نام این دانشجوی بازداشت شده بنابر درخواست خانواده وی منتشر نشده است. پیش از این نیز حبیب فرحزادی نایب دبیر سابق "انجمن دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران" روز یازدهم مهرماه توسط نیروهای امنیتی در مقابل دانشگاه بازداشت شد. ایوب نعمتی، دانشجوی محروم از تحصیل دانشکده حقوق و علوم سیاسی و کاوه اکبری، دانشجوی علوم اجتماعی دانشگاه تهران نیز از دیگر دانشجویان بازداشت شده دانشگاه تهران در ارتباط با پرونده کوی، در ماه های اخیر هستند.
علاوه بر این بازداشت ها، طی مدت اخیر تعدادی از دانشجویان دانشگاه تهران مورد بازجویی و بازداشت های کوتاه مدت چند روزه نیز قرار گرفته اند. بنابر اظهارات دانشجویان دانشگاه تهران، بازجویی های صورت گرفته از دانشجویان همراه با فشار و تهدیدهای بسیار و با ماهیت تغییر در پرونده حمله به کوی دانشگاه در سال گذشته، صورت گرفته است.
بازداشت های اخیر صورت گرفته به دستور قاضی ترکی انجام شده است. قاضی غلامحسین ترکی نماینده برادران لاریجانی و بازپرس ویژه دادسرای نظامی در پیگیری فاجعه حمله سال ۸۸ به کوی دانشگاه تهران است. وی در مقاطعی اقدام به احضار گسترده ساکنین کوی دانشگاه بصورت تلفنی و بدون وکیل به سازمان قضائی نیروهای مسلح کرده است.
بنابر اظهارات دانشجویان دانشگاه تهران، قاضی ترکی قصد دارد تا با پرونده سازی برای دانشجویان دانشگاه تهران، تخلفات نیروهای انتظامی و سپاهی کشور در حمله به کوی دانشگاه تهران در   شامگاه ۲۴ خرداد ۱۳۸۸ را سرپوش نهاده و دانشجویان را به عنوان مقصرین آن واقعه معرفی کند.
بنابر گفته های دانشجویان دانشگاه تهران به دانشجونیوز، فعالین دانشجویی این دانشگاه و خانواده‌هایشان همچنان مورد تهدید قرار می گیرند. همچنین دانشجویان بازداشت شده تحت فشارهای شدید روحی و جسمی برای اعتراف گیری های غیرواقعی قرار دارند. دانشجویان معتقدند قاضی ترکی و بازجویان پرونده حمله به کوی دانشگاه تهران قصد دارند تا با فشار بر دانشجویان بازداشت شده، از آنان اعتراف های جعلی بر علیه خودشان و یا دیگر دانشجویان اخذ کنند تا ماهیت و واقعیت واقعه حمله به کوی دانشگاه کاملاً تغییر یابد.
حمله نیروهای نظامی به کوی دانشگاه تهران در سال ۸۸ واقعه‌ای بود که پیش از در آن سال ٧٨ نیز اتفاق افتاده بود. پس از هر دو این واقعه، آیت الله خامنه ای و دیگر مسئولین کشور حمله به دانشجویان را به شدت محکوم کرده و خواستار شناسایی و برخورد با حمله کنندگان شدند، اما هیچ گاه هیچ یک از نیروهای نظامی و امنیتی کشور در این مورد بازخواست نشدند.
سال گذشته فیلمی نیز از همکاری نیروهای انتظامی کشور با نیروهای امنیتی لباس شخصی در حمله به کوی دانشگاه و ضرب و شتم دانشجویان پخش شد. در آن فیلم دانشجویان در کف محوطه کوی دانشگاه بر روی زمین خوابانده شده و مورد توهین و ضرب و شتم قرار می گرفتند. اسماعیل احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی آن فیلم را تأیید کرد اما مدعی شد که بر روی فیلم «به ضرر پلیس» صداگذاری شده است. همچنین سال گذشته پس از محکومیت حمله به کوی دانشگاه از سوی مسئولین کشور، نیروی انتظامی مدعی شد که به درخواست فرهاد رهبر، رئیس دانشگاه وارد محوطه دانشگاه شده است اما این ادعا به شدت از سوی فرهاد رهبر رد شد.
اکنون با‌گذشت نزدیک به یک سال ونیم از حمله به کوی دانشگاه تهران، قاضی ترکی نماینده پیگیری آن واقعه و سرپوش نهادن بر تخلفات نیروهای امنیتی کشور و تبدیل دانشجویان به متهمین پرونده، شده است.
در سالهای گذشته قاضی مرتضوی و قاضی حداد، مسئولیت هماهنگی با وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران در پرونده سازی و فشار بر دانشجویان را بر عهده داشتند. همچنین در مقاطعی قاضی حیدری فر که به عنوان دستیار قاضی حداد مشغول به کار شده بود، شخصاً به عنوان بازجو در زندان نیز حضور می یافت. اما پس از فجایع صورت گرفته در بازداشتگاه کهریزک و و برکناری این ٣ قاضی، مرتضوی، حداد و حیدری فر اکنون قاضی ترکی مسئولیت پرونده سازی برای فعالین دانشجویی را بر عهده گرفته است.
لازم به یادآوری است تخلفات متعدد قاضی مرتضوی و قاضی حداد طی سالهای گذشته بارها توسط دانشجویان گزارش شد اما حمایت وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران از مرتضوی، حداد و حیدری فر مانع از رسیدگی به تخلفات آنان شد. در نهایت فاش شدن جنایات صورت گرفته در بازداشتگاه کهریزک و قربانی شدن فرزند یکی از مسئولین کشور در آن بازداشتگاه، باعث شد تا مرتضوی، حداد و حیدری فر تا حدی مورد توبیخ قرار گیرند.

بازداشت محسن بیگلربیگی و رحمت عزیزی، دو فعال سیاسی اصلاح طلب در استان مازندران

چکیده : صبح روز چهار شنبه 21 مهرماه ماموران امنیتی وزارت اطلاعات، محسن بیگلربیگی عضو شاخه جوانان جبهه مشارکت مازندران و مسئول ستاد جوانان مهندس موسوی در بهشهر را بازداشت کردند. منزل این فعال سیاسی و محل کار پدر او نیز مورد تفتیش قرار گرفته اند.

محسن بیگلربیگی عضو شاخه جوانان جبهه مشارکت مازندران و رحمت عزیزی دبیر ستاد ۸۸ شهرستان بهشهر بازداشت شدند.
به گزارش خبرنگار کلمه، صبح روز چهار شنبه ۲۱ مهرماه ماموران امنیتی وزارت اطلاعات با مراجعه به محل کار پدر محسن بیگلربیگی، این عضو جوان شورای مرکزی ستاد ۸۸ مازندران را بازداشت کردند.
بر اساس این گزارش، ماموران پس از تفتیش کامل شرکت و ضبط کیس کامپیوتر، با در دست داشتن حکم تفتیش منزل، بیگلربیگی را به آنجا بردند و پس از وارسی کامل، اقدام به بازداشت وی کردند.
همچنین پس از پیگیری های مکرر توسط خانواده ی این عضو جبهه مشارکت و مسئول ستاد جوانان مهندس موسوی در بهشهر، در توضیح دلایل بازداشت ایشان اعلام شده که وی به دلیل فعالیت های مجازی بازداشت و به زندان ساری منتقل شده است.
لازم به ذکر است که بیگلربیگی رئیس ستاد ۸۸ شهرستان بهشهر بوده و دانشجوی سال آخر مهندسی مکانیک دانشگاه آزاد ساری است در حال حاضر که مشغول انجام امور مربوط به ارائه ی پایان نامه خود بوده است.
همچنین در جریان بازداشت این عضو جبهه مشارکت مازندران، رحمت عزیزی دبیر ستاد ۸۸ شهرستان بهشهر نیز بازداشت و به زندان ساری منتقل شد. متاسفانه اطلاعات دقیقی از نحوه بازداشت عزیزی در دست نیست.

ارشاد مجوز "شاخ" را پس گرفت

خبرگزاری هرانا - مجوز انتشار "شاخ"، چهارمین کتاب داستان پیمان هوشمند زاده پس از دوبار انتشار و توزیع در بازار کتاب، از ناشر این اثر پس و جلوی انتشار آن گرفته شد. پیش از این نیز دو نمایشگاه عکس این هنرمند گرفتار سانسور وزارت ارشاد شده بود.
به گزارش روز، نشر چشمه با انتشار خبر پس گرفته شدن مجوز کتاب "شاخ"،  در وب سایت خود آورده است: "دومین مجموعه‌داستان پیوسته‌ی پیمان هوشمندزاده برای نخستین‌بار در زمستان ۸۸ منتشر شد و در تابستان ۸۹ به چاپ دوم رسید. این کتاب پس از انتشار در جایزه‌ی ادبی روزی روزگاری نامزد دریافت بهترین مجموعه‌داستان سال ۸۸ شد. اما به‌تازگیادارۀ کتاب وزارت ارشاد مجوز انتشار این کتاب را از نشرچشمه پس گرفته است."
این نویسنده- عکاس 41 ساله ایرانی که طنز، یکی از ویژگی های اصلی داستانها و عکسهایش است، تاکنون هفت نمایشگاه عکس انفرادی برگزار کرده و در بیش از 32 نمایشگاه گروهی عکس، آثارش به نمایش درآمده است. او از سال 87 تا کنون دوبار برای نمایش آثارش با مشکل مواجه شده است. سال 87 نمایش عکسهای هنری او در گالری اثر تهران، به بهانه توهین به مقدسات توقیف شد. موضوع عکسهای نمایشگاه او عکاسی از شیشه ماشینهایی بود که افراد مختلف در پشت آن به صورت مدل پز گرفته بودند و نوشته های تزئینی با نمادهای مذهبی یا شعرهای عامیانه بر آنها نصب شده بود.
امسال نیز نمایشگاه عکس او در گالری آران با سانسور مواجه شد و بخشی از عکسهای او از نمایش بر دیوارهای گالری بازداشته شدند. موضوع نمایشگاه عکس او در این گالری "اسکناسها، له شده ها،  چاقوها و زمان" بود. این بار نیز بهانه ای مثل توهین به ارزشهای مذهبی برای عکسهای هوشمندزاده دردسر ایجاد کرده بود. این در حالی است که او چه در عکسها و چه در نوشته هایش نگاهی طنزآلود به مسائل اجتماعی دارد.
پیمان هوشمند زاده داستان نویس و عکاس، پیش از این کتابهای "دوتا نقطه"، "وقت گل نی" و "ها کردن" را منتشر کرده بود که مجموعه داستان پیوسته "هاگردن" او با اقبال خوانندگان مواجه شد و به چاپ دهم رسید.

بازداشت اعضاء جبهۀ مشارکت و ستاد88 در مازندران

خبرگزاری هرانا - محسن بیگلربیگی عضو شاخه جوانان جبهه مشارکت مازندران و رحمت عزیزی دبیر ستاد 88 شهرستان بهشهر بازداشت شدند.
به گزارش نوروز ، صبح روز چهار شنبه 21 مهرماه ماموران امنیتی وزارت اطلاعات با مراجعه به محل کار پدر محسن بیگلر بیگی عضو شورای مرکزی ستاد 88 مازندران اقدام به بازداشت وی نمودند .
ماموران پس از تفتیش کامل شرکت و ضبط کیس کامپیوتر ، با در دست داشتن حکم تفتیش منزل وی را به آنجا برده و پس از وارسی کامل اقدام به بازداشت ایشان نمودند.
پس از پیگیری های مکرر توسط خانواده ی این عضو و مسئول ستاد جوانان مهندس موسوی در بهشهر در توضیح دلایل بازداشت ایشان اعلام شده که وی بدلیل فعالیت های مجازی بازداشت شده اند و از آنجا به زندان ساری منتقل شده است.
لازم به ذکر است که بیگلربیگی رئیس ستاد 88 شهرستان بهشهر ، دانشجوی سال آخر مهندسی مکانیک دانشگاه آزاد ساری میباشد که مشغول انجام امور مربوط به ارائه ی پایان نامه خود بوده است .
همچنین در جریان بازداشت این عضو جبهه مشارکت مازندران رحمت عزیزی دبیر ستاد 88 شهرستان بهشهر نیز بازداشت و به زندان ساری منتقل شد . متاسفانه اطلاعات دقیقی از نحوه بازداشت ایشان در دست نیست .

محکومیت محبوبه خوانساری به حبس تعلیقی

خبرگزاری هرانا - محبوبه خوانساری خبرنگار و وبلاگ نویس به یک سال حبس تعزیری که به مدت 5 سال به حالت تعلیق درآمده است محکوم شد.
به گزارش "تا آزادی روزنامه نگاران زندانی"، جلسه دادگاه این خبرنگار هفته پیش در شعبه 26 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی یحیی پیرعباس برگزار شد . وی متهم به «اقدام تبلیغی علیه نظام» بود که در جلسه دادگاه به دفاع از خود پرداخت. طبق حکم ابلاغ شده به این خبرنگار و وکیل او، دادگاه با استناد به ماده 500 و 25 قانون مجازات اسلامی حکم بر محکومیت وی به یک سال حبس تعزیری نمود اما این مدت حبس را به مدت 5 سال تعلیق کرد.
محبوبه خوانساری خبرنگار حوزه شهری و از خبرنگاران روزنامه کلمه سبز بود که در تاریخ 10 خرداد 1389 بازداشت شد و به مدت یک ماه در بند انفرادی 209 زندانی بود. وی به قید وثیقه از زندان آزاد شد.

امار اعدام در ایران شش برابر بیشتر از آمار چین است

خبرگزاری هرانا - در روز ۱۰ اکتبر روز "جهانی مبارزه علیه مجازات اعدام" مراسمی به دعوت "گروهی از ایرانیان مخالف اعدام - مالمو" با همکاری سازمان عفو جهانی برگزار گردید. سخنران برنامه علی طایفی، از پژوهشگران مسایل اجتماعی و مسئول بخش ایرانی جامه شناسان بدون مرز، بود. وی اعدام را یکی از اشکال عریان شکنجه دانسته ، از جمله به موارد زیر اشاره کرد:
- این شکل از مجازات حتی برای مرتکبین جرایم جنایی نیز غیر انسانی و محکوم است چه رسد به محکومین جرایم سیاسی
- طبق آمار رسمی ، ایران در زمینه اعدام شهروندان خود در مقام دوم ، بعد از کشور چین، قرار دارد. حال آنکه با توجه به نسبت جمعیت دو کشور چین و ایران به تعداد موارد اعدام شده ، عملا ایران رتبه اول را دارد. بدین معنا حتی امار اعدام در ایران شش برابر بیشتر از آمار چین است.
- آمار رسمی اعدام شدگان فقط گویای بخشی ازتعداد موارد واقعی است.
- مجازات اعدام ، با توجه به معضلات فرهنگی-اقتصادی خانواده فرد اعدام شده ، خود موجب گسترش و باز تولید ارتکاب جرم خواهد شد
- با بکارگیری مجازات اعدام ، عملا مسوولین با شانه خالی کردن از مسیولیت خود و بررسی جرم بعنوان شکلی از ناهنجاری اجتماعی که خود معلول وجود نابسامانی در سایر عرصه های اجتماعی-فرهنگی-اقتصادی و سیاسی است، عملا مجرم را به عنوان یک پدیده جدا دیده ، به محاکمه میکشند
- بکارگیری مجازات اعدام از جانب نهاد سیاسی جامعه ، عملا بمعنی توصیه ، قانونی کردن و گسترش فرهنگ خشونت در جامعه است.
- در رژیم اسلامی ، حذف فیزیکی انسانها، علاوه بر سایر فاکتورهای متعارف ، علت و توجیه آیدیولوژیکی نیز دارد
- وجود مجازات اعدام در یک جامعه ، نه تنها بدلیل مختصات و عملکرد رژیم سیاسی جامعه مزبور است بلکه ویژگیهای تاریخی-فرهنگی شهروندان نیز بجای خود قابل تامل است. وی در پایان، حاضرین را به شرکت فعال در ادامه نقد و بررسی ، از زوایای مختلف دعوت کرد.
دولین سخنران، نماینده سازمان عفو جهانی آقای سون نکلاسون ، از گروه "مبارزه با مجازات اعدام - واحد لوند" بود که ضمن ارایه آماری از وضعیت اعدام در کشورهای جهان ، به دلایل مخالفت سازمان عفو جهانی با مجازات اعدام پرداخته گفت "طبق مطالعات آماری در کشورهایی که اعدام همچنان وجود دارد، به هیچوجه ارتکاب جرم کمتر نشده است". وی در ادامه، با برشمردن فعالیتهای تاکنونی و پیش روی این سازمان در پیشگیری از اعدام از زاویه نقض حقوق بشر، حضار را به همکاری با این سازمان دعوت کرد.
از جمله نکات قابل تامل ، اشراف وی بر اقدامات ناقض حقوق بشری در ایران بود که خود حکایت از میزان پیگیری این سازمان در ارتباط با مسایل مبتلابه ایران دارد .
بعد از یک استراحت کوتاه، طبق برنامه، زمان گفت و گوی عمومی و ارایه نظر از جانب حاضرین بود. در این بخش از برنامه که یک ساعت و نیم بطول انجامید بخشی از حاضرین درفضایی بغایت دوستانه ، بدور از مشاجرات لفظی و اصرار در متقاعد کردن دیگری، به اظهار نظر پرداختند. از مجموع مطالب گفته شده ، ضمن درنظر داشت اختلاف نظرها ، بر میآمد که در بررسی مقوله "مجازات اعدام" میبایست به انبوهی از عوامل پرداخت که بخشا معلول خواست و عملکرد حاکمیت است و بخشا ریشه در نگاه و رفتار شهروندان دارد، اما آنچه که برای سازماندادن اقدام عملی علیه "مجازات اعدام" ضروری است مورد توجه قرار گیرد ، تعیین وزن و جایگاه هریک از این فاکتورها است.

نشرياتی كه به انتشار بيانيه و عكس موسوی و کروبی می‌پردازند، لغو امتیاز می‌شوند


خبرگزاری هرانا - مدير كل مطبوعات داخلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: مطبوعاتی كه در جريان حوادث پس از انتخابات حتی به يک خط در مورد وقايع 9 دی‌ماه، روز قدس و ساير اصول نظام نپرداختند، انتظار حمايت و يا دريافت يارانه مطبوعات را نداشته باشند.
سيد احسان قاضی‌زاده عصر شنبه در نشستی با مدير مسئولان نشريات و مديران خبرگزاری‌های استان كرمان افزود: نشرياتی كه هنوز پس از جريان فتنه به انتشار بيانيه و عكس سران فتنه می‌پردازند، بر اساس قانون مطبوعات پس از تذكر و در صورت تداوم توقيف و لغو امتياز نيز خواهند شد.
وی تاكيد كرد: بعضی‌ها به‌جای اينكه در فضای باز كار كنند، تنها به يک موضوع ويژه می‌پردازند.
قاضی‌زاده گفت‌: در همين راستا نشرياتی در برخی استان‌های كشور در جريانات یک‌سال گذشته به دليل توهين به اصول نظام و اهانت‌ها به جايگاه مراجع و ولايت‌فقيه لغو مجوز شدند.
مدير كل مطبوعات داخلي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تصريح كرد: از طرفی ما حمايت از مطبوعات را به صورت عام در نظر داريم و همه نشريات با طيف‌های سياسی مختلف يارانه مطبوعات دريافت می‌كنند.
وی افزود: معيار برای ما رسالت مطبوعاتی است، اما نشريات بايد بدانند كه حمايت و نظارت ما در مطبوعات لازم و ملزوم يكديگرند.
قاضی‌زاده اظهار داشت: مطبوعات بايد با درک حرف‌های مردم، مطالب مورد نظر آنها را بنويسند تا ضريب نفوذ مطبوعات در خانواده‌ها افزايش يابد.
وي افزود : بالا بردن كيفيت مطالب نشريات و توزيع مناسب و قوی آنها در تمامی شهرستان‌های يک استان به توسعه نشريات محلی كمک خواهد كرد.
قاضی‌زاده گفت‌: در ابتدای دولت نهم تنها حدود 5 استان نشريه محلی داشتند، اما در حال حاضر 24 استان از فعاليت نشريات محلی برخوردارند.
وی خواستار راه‌اندازی خانه مطبوعات كرمان ظرف 3 ماه آينده و همچنين بررسی لازم برای كسب مجوز راه‌اندازی دانشكده خبر مطابق با شرايط موجود مطبوعات استان از سوی مدير‌كل فرهنگ و ارشاد اسلامی اين استان شد.
قاضی‌زاده در ادامه به مباحث طرح شده درباره نحوه پرداخت يارانه مطبوعات گفت: يارانه مطبوعات نوعی كمک به مطبوعات است و قرار نيست برای هميشه ثبات و بقا داشته باشد.
مدير كل مطبوعات داخلی وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی افزود: اعطای وام، سهام عدالت، كارت خبرنگاری و هديه رييس‌جمهوری تنها به خبرنگاران با داشتن سابقه و دانش خبرنگاری صورت خواهد گرفت.

نامه وکیل دراویش به رئیس دادگستری استان لرستان

خبرگزاری هرانا - امیر اسلامی وکیل پایه یک دادگستری که در جریان مطالعه پرونده داراویش گنابادی از سوی ماموران وزارت اطلاعات تحقیر و تهدید شده بود در نامه ای به ریاست دادگستری لرستان ضمن شرح ماجرا خواهان رسیدگی به آن شد.
متن نامه این وکیل که توسط تارنمای مجذوبان نور منتشر شده است به قرار زیر است:
باسمه تعالی
رئیس کل محترم دادگستری استان لرستان
با سلام وعرض ادب
احتراما اینجانب امیر اسلامی بورکی ، وکیل پایه یک دادگستری و عضو کمیسیون حقوق بشر کانون وکلا به عنوان یکی از وکلای مدافع دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در پرونده تخریب حسینیه دراویش بروجرد به استحضار می رساند :
اینجانب در روز چهارشنبه مورخ 89/7/14 جهت مطالعه پرونده و تهیه رونوشت از دلایل و مستندات کیفرخواست صادره و دفاع از حقوق قانونی موکل به شعبه اول دادگاه انقلاب شهرستان بروجرد مراجعه کردم .
پس از ارائه وثبت وکالتنامه و تقاضای مطالعه ، با توجه به اینکه پرونده مطروحه  در 6 مجلد و بیش از 2000 صفحه بود و نظر به اینکه اینجانب به خاطر ناراحتی قلبی وعارضه مچ دست راست قادر به نوشتن نبودم ، با اجازه  وموافقت مسئولان شعبه ، یکی از همراهان ، صرفاً به عنوان کاتب، معین گردید و در نهایت طی صورتجلسه ای ختم مطالعه پرونده اعلام و توسط اینجانب امضاء شد .
متاسفانه در حال خروج از شعبه، ماموران انتظامی و امنیتی اینجانب و همراهم را به زور و اجبار به اتاق انتظامات  هدایت کرده و مورد  بازرسی بدنی  وتفتیش وسایل  قرار دادند. در کمال بی ادبی و خارج از نزاکت ، مدارک شناسایی و رونوشت مطالعه پرونده رابه زور گرفته و نزدیک به  یک ساعت به صورت غیر قانونی توقیف نمودند. شخصی که خود را ستار معرفی کرد، در پاسخ به تذکر بنده مبنی برغیر قانونی بودن برخورد ها و بیان حق قانونی وکیل  در اطلاع وی از محتویات پرونده  جهت دفاع از حقوق موکل خود ، با برخوردی  تند و تحقیرآمیز و با استعمال الفاظی خارج از شان مسئولین امنیتی و انتظامی از جمله (هری ، هری برید بیرون و اگر دوباره آمدی برای وکالت دراویش گوشت را میگیرم و بیرون میاندازم) مدارک شناسایی اینجانب را به زمین پرت کرده و گفت حق وکالت از دراویش گنابادی بروجرد را نداشته وبه مامورین انتظامی  نیز اعلام نمود که از ورود بنده به دادگاه بروجرد ممانعت نمایند . نامبرده پس از تهدید، توهین و ارعاب فراوان و گرفتن شماره تلفنها و آدرس منزل اینجانب و همراهم ؛ در ساعت 3 بعد از ظهر ما را آزاد نمود.
جناب آقای رئیس کل ؛
نیک مستحضرید که  وکیل براساس قانون در موضع دفاع هم شأن مقام قضا بوده و دارای مصونیت قضایی است و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، قانون آیین دادرسی کیفری و قانون حفظ حقوق شهروندی و آزادیهای مشروع ؛ حق گرفتن وکیل را برای تمامی آحاد مردم به رسمیت شناخته است و محدود نمودن این حق مسلم مصرح در قانون اساسی و سوء استفاده  از مقام  بر اساس قانون مجازات اسلامی جرم بوده و قابل پیگرد می باشد، لذا این پرسش مطرح خواهد شد که این چه نیروی  فراقانونی است که قدرت را وسیله  قانون شکنی و قانون گریزی قرار داده ومانع از احقاق حقوق مردم  می شود؟   آیا تهدید و ارعاب  وکیل  و ممانعت وی از وکالت موکل  ، برخلاف قانون ، شرع ، انصاف و عدالت نیست؟
متأسفانه باید گفت رفتار خلاف قانون مأمورین امنیتی دادگستری بروجرد با اینجانب به عنوان وکیل مدافع دراویش ، این شبهه را در ذهن متبادر می سازد که روند رسیدگی به پرونده تخریب حسینیه دراویش با چه سرنوشتی روبرو خواهد بود !! لذا براساس وظیفه شغلی و سوگند یاد کرده در آغاز کسوت وکالت ، بر خود فرض می دانم که مراتب رفتار خلاف قانون و خارج از نزاکت و ادب مأمورین با اینجانب در دادگستری بروجرد را به حضور عالی گزارش دهم و قطعاً رسیدگی دقیق جنابعالی  باعث سلامت دستگاه قضا خواهد بود .

با سپاس
امیراسلامی – وکیل پایه یک دادگستری