۱۳۸۹ تیر ۲۸, دوشنبه

پرستو سرمدی: ایستادگی همسرم و هم فکرانش برایم غرور آفرین است



کلمه:

نزدیک به یک سال از دستگیری حسین نورانی نژاد می گذرد. او نیز چون دیگر اسرای سبز ایران گناهی نداشت جز باور این جمله که “میزان رای مردم است”. البته حسین گناه دیگری نیز داشت و آن برگزاری مراسم دعا در دارالزهرا، در سرزمین زهرا، علی و پسرانش است. با وجود آنکه حکم حسین نورانی نژاد به یک سال کاهش یافته و او بیش از نیمی از آن را نیز گذرانده است، اما گویا خواندن دعا انقدر گناه سنگینی است که به او مرخصی نداده اند. کلمه با پرستو سرمدی همسر مقاوم حسین نورانی نژاد گفت و گو کرده است.
* آقای نورانی نژاد تعریف کجا و چگونه دستگیر شد؟
حسین چهارشنبه ۲۵ شهریور ماه سال ۸۸ ، چند روز بعد از آخرین شب احیا بازداشت شد. تقریبا یک ماهی بود که هرشب به حسینیه دارالزهرا می رفت تا مراسم دعا برگزار کند، البته مراسم های دعای کمیل دارالزهرا پیش از ماه رمضان آغاز شده بود. آن شب چهارشنبه خوشحال بودم که بالاخره بعد از مدت ها می توانیم چند روز در کنار هم باشیم، چون حسین به خاطر مراسم ها تقریبا نیمه های شب به خانه می آمد. آن شب منزل خواهرحسین مهمان بودیم هنوز چند دقیقه ای از افطار نگذشته بود که چند نفر در زدند، آنها خود را مامور نیروی انتظامی معرفی کردند و گفتند یک ماشین دزدی دم در خانه است بیایید شناسایی کنید ، نشانه های ماشین ما را دادند و گفتند حسین نورانی نژاد مالک ماشین باید بیاید. معلوم بود که دروغ می گویند حسین همراه آنها رفت و بعد از چند دقیقه برگشت و گفت آن افراد ماموران وزارت اطلاعات هستند و برای بازداشت او آمده اند، کلید خانه را می خواستند، کلید را دادم آنها حسین را به خانه خودمان بردند، من و مادر حسین با ماشین دیگری دنبالشان رفتیم. چند ساعتی طول کشید تا تمام خانه را گشتند و هر چه می خواستند را بردند از جمله عکس مراسم عقد ما که در کنار آقای خاتمی بودیم.
اتهام همسرتان چه عنوان شده است؟
تا مدت ها دلیل دستگیری حسین را نمی دانستیم ، جسته و گریخته حرفهایی می شنیدیم در مورد اینکه حسین در ارتباط با سایت ندای سبز آزادی بازداشت شده است، در حالی که اصلا چنین ارتباطی وجود نداشت. پس از دو ماه سایر دوستانی که به دلیل پرونده ندای سبز آزادی بازداشت شدنده بودند آزاد شدند؛ اما قرار بازداشت حسین تمدید شد. علت را که پرسیدیم برای اولین باربعد از دو ماه به ما گفتند پرونده حسین مربوط به سایت خبری نوروز و مراسم های مذهبی حسینیه دارالزهراست. یعنی حسین را به دلیل دیگری بازداشت کردند و بعد که فهمیدند با سایت ندای سبز آزادی ارتباطی ندارد به دلیل اتهام دیگری نگهداشتند که واقعا برایمان جای سوال داشت. مهم نیست که حسین به چه بهانه ای بازداشت شد و به چه بهانه ای یازده ماه است که در زندان نگه داشته شده است، من مطمئنم تنها دلیل این همه مدت حبس کشیدن حسین، برگزاری مراسم های دعا خوانی  در حسینیه دارالزهراراست، که انگار برای آقایان گناهی نابخشودنی است، چرا که خانواده های زندانیان سیاسی در آنها شرکت و برای آزادی عزیزانشان دعا می کردند.
*در این یک سال چه سختی ها و چه مشکلاتی و چه کمبودهایی در زندگی داشتید؟
سخن گفتن از سالی که لحظه لحظه اش با سختی طی شده آسان نیست. سال پیش تنها طی چند ساعت زندگی هایمان زیرو رو شد، مدت ها طول کشید تا آنچه رخ داد را باور کنیم .از همان شب ۲۳ خرداد که با همسرم به  دفتر حزب مشارکت مراجعه کردیم و دیدیم در آن پلمپ شده تا امروز لحظه ای را زندگی نکرده ام ، اصلا نمی توانم اسمش را زندگی بگذارم و جالب است تمام این رنجها فقط به دلیل حمایت از بزرگواری صورت گرفت که پیش از آن کاندیداتوری اش از سوی شورای نگهبان تایید شده بود. هر لحظه نبودن حسین در زندگی ام کمبود است، در این یازده ماه روزهای زیادی بوده که نمی دانستیم او کجاست یا در چه حالی است. شب های زیادی بوده که می دانستم حسین جایی برای خوابیدن ندارد به همین دلیل تا صبح بیدار می ماندم. او نزدیک سه ماه در انفرادی بود و مدتی نیز با یک فرد مجنون در یک سلول کوچک به سر می برد تحمل همه این ها واقعا سخت بود، به علاوه مشکلاتی که برای خودم پیش می آمد.
*رفتار خانواده و اطرافیان در برخورد با بازداشت آقای نورانی نژاد چگونه بود ؟
برای آنها در ابتدا پذیرش اینکه حسین انقدر بی گناه به زندان بیفتد خیلی سخت بود، خانواده همسرم مذهبی هستند و حسین هم به خاطر نذری که داشت از ده سال پیش هر سال در ماه رمضان مراسم مذهبی برگزار می کرد، بنابراین شنیدن اینکه برگزاری دعاهای شب های احیا مصداق تبانی علیه نظام است برای آنها خیلی سخت بود، اما خب چاره ای جز کنار آمدن با واقعیت نداشتند.
خانواده همسرم و خودم واقعا در این یک سال سختی های زیادی را تحمل کردند، بیشترین فشار پیگیری پرونده حسین بر دوش خانواده اش و به خصوص مادر او بود که واقعا زحمت زیادی کشیدند. بار زندگی خودم هم بر دوش خانواده ام بود هر سختی که من تحمل کردم به واقع غیر مستقیم بر آنها هم وارد شد، امیدوارم روزی بتوانم محبت هایشان را جبران کنم.
*چرا تا کنون به آقای نورانی نژاد مرخصی نداده اند؟
واقعا این مساله برای خودمان هم جای سوال دارد.همسرم بر اساس قانون آزادی مشروط می باید بعد از گذراندن نیمی از حکمش آزاد می شد، اما مسئولان قضایی بدون هیچ توضیحی از این امر جلوگیری کردند. در تعطیلات نوروز براساس بخش نامه ای که از سوی قوه قضاییه منتشر شد و بنابر آن محکومینی که یک سوم دوران حکمشان را گذرانده بودند از مرخصی نوروزی برخوردار می شدند، باید به مرخصی می آمد اما باز هم از آن جلوگیری شد.حسین باز هم بر اساس قانون می تواند از مرخصی های ماهانه و مرخصی متصل به آزادی برخوردار شود اما هر گاه به دادستانی مراجعه می کنیم به ما می گویند که جواب استعلام برای مرخصی او منفی بوده است، من نمی دانم این استعلام چیست که انقدر به راحتی قانون را دور می زند.
*شنیده شده بود که در این یک سال شما  تهدید به سکوت شده اید؟
به دلیل نامه هایی که برای همسرم می نوشتم زمستان سال گذشته سخت ترین روزهای زندگی ام را گذراندم، به گونه ای که مدتی مجبور شدم تهران را ترک کنم. مدت زیادی نتوانستم به ملاقات حسیم بروم و حتی شنیدن صدایش برایم رویا شده بود، از همه بدتر این بود که خانواده ام هم در تحمل این فشارها با من شریک بودند.
زمانی که همسرم را جلوی چشمانم بازداشت کردند و یک شبه زندگی مان از هم  پاشید و زمانی که رنج های هموطنانم به خصوص هم نسلانم را می دیدم، راهی نداشتم جز نوشتن تا حداقل درد دلی کرده باشم با دیگران.  ما همسران زندانیان بی گناه راهی جز نوشتن نداشتیم. و عجیب است که این نوشته ها تا این حد حساسیت برانگیز شد ، اگر همسران ما مجرم بوده اند و اقدامی علیه کشورشان کرده اند چرا باید نامه هایی که در مورد آنها نوشته می شود تا این حد مورد توجه هم وطنانمان قرار بگیرد به گونه ای که نویسندگان نامه ها برای ننوشتن تحت فشار قرار بگیرند. وبلاگ من مسدود شده و خودم هم به دلیل مسائلی که ذکر شد حتی نیمی از آنچه را که در دل داشته ام را نتوانسته ام بنویسم.
* اگر الان رییس قوه قضاییه، رییس مجلس یا احمدی نژاد مقابلت بود درباره این یک سال، نبودن آقای نورانی نزاد و اتفاق هایی که بر شما رفته چه به او می گفتید؟
به آنها می گفتم اگر ناتوانید در انجام وظیفه ای که در قبال من، همسرم و دیگر هم نسلانم دارید، حداقل کمتر سبب رنج ما شوید. من و همسرم در همین نظام به دنیا آمدیم ، مدرسه رفتیم و ازدواج کردیم. واقعا زندگی مان را به سختی ساختیم هیچ امیدی به دولت برای ساختن آینده مان نداشتیم نه امنیت شغلی داشتیم و نه چشم انداز روشنی، اما به همان زندگی ساده مان راضی بودیم که حالا ازما گرفته شده است. واقعا نمی دانم مسولان این کشور برای من و بقیه هم نسلانم چه جوابی دارند.
حسین کارمند بود از همان ماهی که بازداشت شد حقوق ماهیانه اش نیز قطع شد، من هم که روزنامه ام پیش از آن تعطیل شده بود بنابراین مشکلات مالی زیادی داشتم، بسیاری از خانواده های زندانیان چنین وضعی دارند آیا اصلا تا حالا آنها خودشان را جای ما گذاشته اند.
*همیشه از سختی های این دوران سخن گفته شده، اما به هر حال این یک سال تجربه ها، خوشی ها و شادی هایی هم به همراه داشته است، کمی از دستاوردهای یک سال بدون آقای نورانی نژاد بگویید؟ آیا توانسته اید از این یک سال استفاده کنید؟
به این یک سال که فکر می کنم احساسات متضادی را تجربه می کنم از یک سو واقعا سال سختی بود اما از سویی دیگر سبز هم بود. من در این یک سال شاهد ایستادگی همسرم و هم فکرانش بر سر اعتقاداتشان بودم این برایم غرور آفرین است. مانند دانش آموزی که از آزمونی سخت نمره قبولی گرفته باشد به نظرم همسرم و سایر دوستان اصلاح طلب و سبز چنین نمره ای گرفته اند. دیدن تاثیر تحمل این رنجها نیز بسیار شوق آفرین است چند وقت پیش به روستای کوچکی در لرستان رفته بودم اهالی روستا حسین را می شناختند و او را می ستودند. در این یک سال  نشده با هم وطنانم روبه رو شوم و آنها با من هم دردی نکنند، این مساله خیلی روحیه بخش است.
*خانواده های زندانیان سیاسی که اکنون به یک نهاد تبدیل شده است، در این یک سال چه کمک هایی به شما کرده اند؟ آیا این هماهنگی ها توانسته اندکی از سختی های شما را کاهش دهد؟
واقعا می توانیم بگوییم که الان یک خانواده هستیم، به من در این یک سال ثابت شده که انسان هرگز کسانی را که با آنها گریسته فراموش نمی کند. در این یک سال دوستی های بسیار عمیقی بدست آورده ام که هرگز نمی خواهم آنها را از دست بدهم و هرگز آنها را با دوستی های سابقم برابر نمی دانم. من از آزاد شدن هر کدام از زندانی ها به اندازه ای شاد می شوم که گویی حسین آزاد شده چون رنج خانواده هایشان را دیده ام. ما درد مشترک داریم و روزهای زیادی تسلا بخش هم بوده ایم به همین دلیل حالا خانواده شده ایم. در این میان می خواهم از خانم ها زهرا مجردی، مریم قدس و فخرالسادات محتشمی تشکر کنم که خیلی در تحمل این روزها کمکم کرده اند، همین طور از خانم رهنورد که همواره مادرانه در کنار خانواده های زندانیان سیاسی حضور داشته اند. از دوستان حزب مشارکت ، روزنامه نگاران و جوانان اصلاح طلب نیز خیلی ممنونم.
* در این دوران آیا پیش آمده که شما و حسین از فعالیت های اصلاح طلبانه تان پشیمان شده باشید و اگر به قبل برگردید آیا احتمال دارد در شیوه زندگی کردنتان تجدید نظر کنید؟
این سوالی است که در سخت ترین لحظات از خود پرسیده ام و همواره جواب آن منفی بوده است.
چرا که همسرم به راه حق رفته است و بر اساس ارزشهای انسانی ملزم به رفتن به این راه بوده ، بنابراین فکر می کنم هر چند بار که به عقب بازگردیم بازهم همان کارها را خواهیم کرد. فکر کردن به درستی راه رفته شده به انسان روحیه می دهد. هر وقت که برای ملاقات حسین به زندان می روم از او روحیه می گیرم، او واقعا پر از ایمان و انرژی است. زمانی یک مسوولی به من گفت همسرت باید به قدری در زندان بماند که طرز فکرش عوض شود ، من خنده ام گرفت در دلم گفتم پس باید به او حبس ابد دهید.

آخرین گزارشات از اعتراضات، بازداشتها، زندان، و بیدادگاهها

 

ممانعت از تدفين يك شهروند بهايي در مشهد

خبرگزاری هرانا -  صبح روز دوشنبه 28  تير ماه ماموران "بهشت رضا" مشهد از تحويل جسد يك خانم بهايي به نام مرضيه غلامي (پردل) كه روز گذشته فوت كرده است، به بستگانش خودداري كردند.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، مسئولان مربوطه دليل این عمل را هم در خواست مبلغ گزافي پول (حدود 360 هزار تومان) جهت خدمات عنوان نمودند.

زمين گورستان "بهشت رضا" كه در نقطه اي دور افتاده واقع است بيش از سي سال پيش توسط مقامات مسئول شهري به بهاييان مشهد داده شده و تاكنون هيچ گونه خدماتي نظير كندن قبر يا شستن اجساد به بهاييان مشهد داده نشده است لذا درخواست اين مبلغ فقط مي تواند در پي تشديد فشارهاي اخير بر بهاييان مشهد باشد.

ماه گذشته قبرستان بهاييان مشهد به شدت توسط عواملي ناشناس با لودر تخريب شد و اولين فرد بهايي كه پس از اين تخريب براي تشييع و تدفين به اين قبرستان آورده شد مرحومه فوق الذكر است.

شایان ذكر است فيروز پردل فرزند خانم مرضیه غلامی در سال 1363 به اتهام عضويت در تشكيلات مذهبي بهايي در مشهد اعدام شد.

 

 

بازخرید و اخراج اساتید در دانشگاه بهشتی

خبرگزاری هرانا - رئیس دانشگاه شهید بهشتی از تصمیم هیئت ممیزه این دانشگاه برای اخراج، بازخرید یا بازنشستگی چهار عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی که مشمول مندرجات ابلاغیه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری درباره رکود علمی شده اند خبر داد.
به گزارش مهر، احمد شعبانی در تشریح ابلاغیه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری درباره ویژگیهای اعضای هیئت علمی دچار رکود علمی گفت: اگر یک عضو هیئت علمی سه سال متوالی نتواند یک پایه بگیرد، رکود علمی شامل حالش می شود. بررسیها نشان داد که از میان ۶۰۰ عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی چهار عضو هیئت علمی دچار رکود علمی هستند.
وی در تشریح منظور از “پایه” برای اعضای هیئت علمی گفت: در هر سال به یک عضو هیئت علمی که در مجموع با در نظر گرفتن شاخصهای مختلف نمره ای مطلوب کسب می کند یک پایه تعلق می گیرد. اگر یک عضو هیئت علمی با ۲۰ سال سابقه خدمت از نظر شاخصهای آموزشی، پژوهشی و مدیریتی دارای وضعیت خوبی باشد یک عضو هیئت علمی پایه ۲۰ خواهد بود.
رئیس دانشگاه شهید بهشتی در عین خودداری از اعلام اسامی اعضای هیئت علمی این دانشگاه که دچار رکود علمی هستند از تصمیم گیری برای وضعیت آنها توسط هیئت ممیزه دانشگاه خبر داد و گفت: هیئت ممیزه دانشگاه ممکن است چند تصمیم برای این اعضای هیئت علمی اخذ کند. ممکن است آنها بازنشسته شوند یا بدون اینکه مزایای بازنشستگی شامل حالشان شود عذرشان از دانشگاه خواسته شود.
شعبانی از بازنشستگی، بازخرید یا اخراج به عنوان گزینه های پیش روی اعضای هیئت علمی دچار رکود علمی خبر داد و به مهر گفت: تعیین اعضای هیئت علمی دچار رکود علمی در یک دهه گذشته تصویب شده و دانشگاه شهید بهشتی در سال ۸۸ تصمیم گرفت این مصوبه را عملیاتی کند.

 

 

بازداشت کامبيز ابراهيم زاده و نادر درويشی، دو شهروند کُرد در مهاباد

خبرگزاری هرانا - دو شهروند کرد مهابادی به نام های کامبیز ابراهیم زاده و نادر درویشی از سوی نیروهای امننیتی منطقه بازداشت شدند.
به گزارش آژانس خبری موکريان، طی روزهای اخير دو شهروند اهل مهاباد به نام های کامبيز ابراهيم زاده و نادر درويشی از طرف نيروهای امنيتی در اين شهر بازداشت شدند.
درويشی که اهل روستای کوسه کهريزه مهاباد می باشد ۲۲ تير ماه بازداشت و روز گذشته به زندان مهاباد انتقال يافته و ابراهيم زاده نيز که مدتی را در بازداشتگاه بوده اخيراً به زندان مرکزی مهاباد منتقل شده است.
تا لحظه تنظيم خبر هيچ علت يا عللی برای بازداشت اين افراد از سوی منابع رسمی اعلام نشده اما گفته می شود اتهام اين افراد همکاری با اپوزيسيون می باشد.

 

 

وضعیت وخیم رشید آخ کندی زندانی محکوم به اعدام در زندان سقز

 
خبرگزاری هرانا - رشید آخ کندی زندانیان سیاسی محکوم به اعدام در شرایط امنیتی خاص  و تحمیلی مسئولین زندان قرار گرفته به طوری که از درمان بیماری این زندانی و ملاقات با خانواده  جلوگیری می شود.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، رشید آخ کندی زندانی سیاسی که به اتهام محاربه در دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شده است از ملاقات با خانواده اش محروم شده است و علی رغم بیماری های مختلف مسئولین زندان سقز از درمان این زندانی جلوگیری میکنند.
رشید آخ کندی از ناحیه چشم احساس درد میکند و کلیه های وی نیز عفونت کرده است و تا کنون هیچ مداوایی برای درمان بیماری های این زندانی لحاظ نشده است.

 

 

نامه سرگشاده مادر جواد ماه‌زاده نویسنده و منتقد ادبی در بند، به رئیس قوه قضاییه

خبرگزاری هرانا - جواد ماه‌ زاده نویسنده و منتقد ادبی از بازداشت شدگان  بعد از انتخابات ۸۸ است. وی که مهر ماه سال گذشته زمانی که قصد داشت به محل کار خود مراجعه کند توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد ، هم اکنون مدت ۹ ماه است که بدون هیچ گونه مرخصی در زندان اوین به سر می برد . مادر جواد ماه زاده در نامه ای به رییس قوه قضاییه از بی توجهی به وضعیت پسرش گلایه کرده است و درخواست اعطای مرخصی به فرزندش را دارد. در این نامه آمده است:
ریاست محترم قوه قضاییه
با سلام و احترام
این نامه را مادری می نویسد که ۹ماه است  فرزندش را آزادانه در آغوش نگرفته، ۹ماه است که از نگران سلامت جسمی و روحی جگرگوشه اش دنیا براو تیره شده. ۹ ماه است که با هر تلفن و هر زنگی چهره پسرش را می بیند که بازآمده . لابد خوب می‌دانید که یک مادر چه خون دل‌ها می‌خورد، وقتی فرزندش را در شرایطی این چنین می ببیند.
آقای قاضی
مهرماه سال گذشته زمانی که پسرم جواد ماه‌زاده را دستگیر کردند بسیاری متعجب شدند چرا که همیشه به آرامش وحسن رفتار شهره بود. نویسنده و منتقد ادبی که همواره سعی در خدمتگزاری به فرهنگ کشورش را داشت. جواد، نویسنده رمان "خنده‌ات را از من بگیر" ، است و در این رمان به دفاع مقدس و شور حاصل از آن در میان نوجوانان آن زمان می‌پردازد. در کنار این رمان، صدها مقاله درباره ادبیات، فرهنگ و هنر که در نشریات گوناگون منتشر شده حاصل تلاش او در راه اعتلای فرهنگ اسلامی و ایرانی‌مان است. حال به گناهی که نمی دانیم چیست پشت میله های زندان است.
ریاست محترم قوه قضاییه
درخواست ما یک چیز است اعطای مرخصی به فرزندمان، چیزی که تا پیش از این فکر می کردیم جزء حقوق یک زندانی است. اما با وجود تلاش هایی که کردیم درخواست ما نادیده گرفته شده است.
سه ماه است که من و همسرم بعد از اجرای حکم چهار سال حبس تعزیری فرزندمان، مراجعات پی‌در‌پی به دادستانی تهران برای ملاقات با دادستان محترم، جناب آقای دولت‌آبادی داشتیم، اما هنوز موفق به دیدار ایشان نشدیم و علی‌رغم ارسال نامه‌های مختلف به ایشان با دشواری‌های بسیار و صحبت های ضد و نقیضی روبرو شدیم. هر بار مراجعه ما به دادستانی با این پاسخ که: مرخصی به جواد تعلق نمی‌گیرد یا هنوز جواب استعلام در خواست‌مان نیامده بی‌نتیجه می ماند.

از جنابعالی به عنوان رییس قوه قضاییه تقاضا دارم با درخواست این مادر دردمند مبنی بر مرخصی فرزندش جواد ماه‌زاده موافقت کنید.
منصوره علی بابایی
مادر جواد ماه‌زاده

 

 

ابوالفضل عابدینی تا دو هفته دیگر ممنوع الملاقات است


خبرگزاری هرانا – معاون زندان کارون اهواز از ملاقات ابوالفضل عابدینی روزنامه نگار و فعال حقوق بشر تا دو هفته دیگر جلوگیری کرد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، شب گذشته با مراجعه معاون زندان کارون اهواز به محل نگهداری ابوالفضل عابدینی به وی اعلام شد که تا دو هفته دیگر اجازه ملاقات با خانواده اش را ندارد.
اين عمل در حالي صورت ميگيرد كه عابديني هفته گذشته نیز از ديدار با مادر خود منع شده بود.
گفتنی است، تا كنون هيچ دليلي از سوي مديريت زندان در خصوص ممنوعيت ملاقات به وی داده نشده است.
ابوالفضل عابديني در حال سپري كردن ايام محكوميت 11 ساله خود است كه پيش از اين فقط مي توانست از پشت كابين با خانواده خود ملاقات كند. اين خبرنگار جوان به شدت از ناراحتي قلبي رنج ميبرد و تا كنون 2 بار با درخواست مرخصي اش مخالفت شده است .

 

 

بیست نفر در تیرماه اعدام شدند


خبرگزاری هرانا – روز گذشته سه تن از زندانیان زندان مرکزی کرمان و یک تن نیز در شهرستان شیروان، استان خراسان شمالی اعدام شدند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، روز یکشنبه 3 مرد به اتهام قاچاق مواد مخدر در محوطه زندان مرکزی کرمان اعدام شدند، همچنین در همین روز در شهرستان شیروان یک نفر نیز به اتهام حمل و نگهداری مواد مخدر اعدام شد.

با احتساب اعدام در ملا عام امروز در شهر اهواز بنا بر آمار ارائه شده توسط واحد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران تعداد اعدامیان تیر ماه به 20 تن رسیده است.

 

 

اعدام در ملا عام یک شهروند اهوازی

خبرگزاری هرانا - حكم اعدام يك نفر که به اتهام قاچاق مواد مخدر بازداشت شده بود، صبح امروز در اهواز اجرا شد.

به گزارش روابط عمومی دادگستری خوزستان، صبح امروز حكم اعدام «ع.ش» در كوي مشعلي آخر آسفالت، به اجرا درآمد و وي به دار آويخته شد.
نامبرده به اتهام خرید و فروش مواد مخدر از سوي دادگاه انقلاب اهواز به اعدام محكوم و حكم صادره از سوي دادستاني كشور تائيد شد.
به گزارش واحد آمار و نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران در تیرماه سالجاری 16 تن در شهرهای ارومیه، اصفهان، زاهدان و تهران اعدام شده اند.
لازم به ذکر است که آمار ارائه شده تنها نفراتی را در بر میگیرد که رسانه های جمعی و گروه های حقوق بشری آن را اعلام کرده اند و به دلیل نبود دیدبانان حقوق بشری در سراسر کشور ارائه آمار واقعی اعدام تا کنون غیر ممکن بوده است.

 

 

 

اعمال فشار بر فعالان کارگری افزایش میابد

خبرگزاری هرانا – برخورد ها و اعمال فشارهای نهادهای امنیتی بر فعالین حوزه کارگری که از خرداد ماه با بازداشت تنی چند از فعالان و اعضای سندیکاهای کارگری آغاز شده است همچنان ادامه دارد.
محاکمه مجدد منصور اسانلو
دادياری شش دادگاه انقلاب اسلامی شهر کرج روز يکشنبه، منصور اسانلو، رئيس زندانی هيئت مديره سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، را بار ديگر متهم به تبليغ عليه نظام کرد.
اين در حاليست که منصور اسانلو قبلا نيز به همين اتهام  محاکمه و به زندان محکوم شده بود وی  که در تيرماه ۸۶ دستگير شد،به اتهام اقدام عليه امنيت ملی و تبليغ عليه نظام، به پنج سال زندان محکوم شده است.
انتقال سعيد ترابيان به زندان رجايي شهر كرج و بی خبری از وضعیت رضا شهابی
سعيد ترابيان از اعضاي سنديكاي اتوبوس راني تهران روز گذشته به زندان رجايي شهر كرج منتقل شد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، اما از سوي ديگر از رضا شهابي عضو ديگر اين سنديكا خبري در دست نيست .اين فعال كارگري در تماس تلفني كه هفته گذشته با خانواده خود داشته است اعلام كرده در حال حاضر در بند 209 زندان اوين محبوس است .
تا كنون از وضعيت و اتهامات اين دو فعال كارگري خبري در دست نيست .
تهدید فریدون نیکوفر عضو سندیکای نیشکر هفت تپه
اقای فریدون نیکوفر از اعضای سندیکای کارگران  شرکت کشت و صنعت هفت تپه از سوی نیروهای حراست شرکت نیشکر هفت تپه تهدید شد ، در صورتی که به زودی خانه سازمانی این شرکت را ترک نکند تمامی وسایل خانه اش را به خیابان خواهند ریخت و به شدت با وی برخورد خواهند کرد.
در همین حال در اقدامی جداگانه حراست این شرکت با احضار و تهدید فعالین کارگری این شرکت که در خصوص جمع اوری کمکهای مالی به اعضای اخراجی سندیکای هفت تپه  فعالیت میکردند اعلام کردند در صورتی که به این کار ادامه دهند انها را به اداره اطلاعات  شهرستان ارجاع خواهند داد.

 

یک شهروند بهایی ساکن ساری بازداشت شد

خبرگزاری هرانا - قوام الدین ثابتیان از شهروندان بهایی شهر ساری امروز با ورود مامورین وزارت اطلاعات به منزلش در ساری بازداشت شد.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، پیش از این نیز در ١۹خرداد ١٣٨٩، منزل آقای قوام الدّین ثابتیان اهل ساری (استان مازندران) توسط مامورین وزارت اطلاعات که ابتدا خود را از ادارۀ دارایی معرفی کرده بودند، بازرسی و کتاب های بهائی، سی دی ها و عکس ها به همراه وسایل شخصی از جمله کامپیوتر وی ضبط شده بود.
با توجه به برخوردهای اخیر با فعالین حق تحصیل در ساری به نظر می رسد که بازداشت آقای ثابتیان در این شهر به علت همراهی ایشان در فعالیت های محرومین از تحصیل بوده است.


لیلا توسلی به دو سال حبس تعزیری محکوم شد

خبرگزاری هرانا - لیلا توسلی، فرزند مهندس محمد توسلی و خواهر زاده ی دکتر ابراهیم یزدی، در دادگاهی به ریاست قاضی مقیسه که تنها 20 دقیقه طول کشیده است، به دو سال حبس تعزیری محکوم شد.
به گزارش میزان خبر، شعبه 28 دادگاه انقلاب لیلا توسلی را به اتهام حضور در راهپیمایی 25 خرداد و روز عاشورا و با تأکید بر عدم حضور وی در "اغتشاشات" و همچنین مصاحبه با رادیو فردا و بی بی سی به عنوان شاهد عینی کشته شدن یکی از شهروندان توسط خودرو نیروی انتظامی و عبور از روی جسد وی، به استناد ماده 610 قانون مجازات و با رعایت ماده 46 قانون مجازات به تحمل دو سال حبس تعزیری محکوم کرده است.
فرد مقتول شهرام فرجی زاده است که در میدان ولیعصر به وسلیه خودروی نیروی انتظامی کشته شد و خودرو این نیرو به طرز عمدی از بدن وی عبور کرد.
لیلا توسلی ساعت یک بامداد نیمه شب عاشورا توسط تیم ماموران وزارت اطلاعات با مراجعه به منزل مهندس توسلی رئیس دفتر سیاسی نهضت آزادی ایران بازداشت شد و بعد از تحمل دو ماه بازداشت در بند 209 اوین سرانجام روز چهارم اسفند ماه با وثیقه از زندان آزاد شده است.
گفتنی است خواهر او دکتر سارا توسلی نیز در 13 دی ماه سال گذشته بازداشت و پس از سپری کردن 50 روز در بازداشت در بند 209 زندان اوین،در دادگاه بدوی در شعبه 26به 6 سال حبس تعزیری و 74 ضربه شلاق محکوم شده است و پرونده وی هم اینک به دادگاه تجدید نظر ارسال شده است.
همچنین مهندس فرید طاهری،همسر دکتر سارا توسلی و عضو شورای مرکزی نهضت آزادی، نیز که همراه ایشان در راهپیمایی روز عاشورا حضور داشته است، از روز 27 دیماه بازداشت شده تا کنون زندان اوین به سر می برد.
حکم سه سال حبس تعزیری مهندس طاهری در دادگاه تجدید نظر، تایید شده است.






متوسط درآمد يك كودك خياباني 250 هزار تومان است

خبرگزاری هرانا - دكترفاطمه پزشكيان ،معاون امور اجتماعي بهزيستي استان قزوين در نشستي خبري گفت: يكي از وظايف خطير سازمان بهزيستي نگهداري و حمايت از كودكان بدسرپرست و بي‌سرپرست است و در اين راستا اقداماتي در ارتباط با حمايت مالي كودكان صورت مي‌گيرد.
وي ادامه داد: سازمان بهزيستي با حمايت از خانواده كاري مي‌كند تا خانواده‌اي كه توان مالي بسيار پاييني دارد تا حد ممكن فرزندانش را نگهداري كند. معاون امور اجتماعي بهزيستي استان قزوين اضافه كرد: از طرفي نيز اين سازمان داراي مراكز شبانه‌روزي است كه امكانات خوبي دارد و عمده اين مراكز توسط خيران اداره مي‌شود و كودكان بدسرپرست و بي‌سرپرست در آن نگهداري مي‌شوند كه در كنار امكانات و تفريحات مختلف، اين كودكان خلأ عاطفي دارند كه هيچ چيز نمي‌تواند اين خلأ را پر كند.
وي عنوان كرد: عاطفه موضوع اكتسابي است و كودكان بايد آن را از محيط كسب كنند و هيچ جايي بهتر از خانواده نمي‌تواند اين خلأ را برطرف كند و در خانواده اين موضوع به خوبي آموزش داده مي‌شود از اين‌رو سعي مي‌شود اگر امكان نگهداري كودك توسط خانواده‌اش وجود نداشت، نزد بستگانش نگهداري شود.
پزشكيان با اشاره به كودكان امدادبگير توضيح داد: سال گذشته 129 كودك امدادبگير در استان داشتيم كه ماهانه 50 هزار تومان كمك مالي به آنها صورت مي‌گيرد و علاوه بر اين كمك‌هاي ديگري نيز به كودكان امدادبگير مي‌شود.
وي يادآور شد: همچنين با توجه به بودجه و اعتبار سازمان، پرونده كودكان امدادبگير به كلينيك مددكاري ارجاع مي‌شود و مددكاران سعي مي‌كنند آموزش‌هايي را به كودكان و خانواده‌هاي آنها در خصوص مواردي مانند مهارت‌هاي زندگي داشته باشند.
معاون امور اجتماعي بهزيستي استان قزوين خاطرنشان كرد: در استان قزوين از 125 كودك امدادبگير، پرونده 25 كودك به كلينيك مددكاري ارجاع شده است كه پايين بودن تعداد پرونده‌هاي ارجاعي به دليل پايين بودن ميزان اعتبار سازمان است.
وي با اشاره به ساماندهي كودكان خياباني و كودكان كار اظهاركرد: در خصوص كودكان خياباني و كودكان كار، سازمان بهزيستي متولي نگهداري اينهاست و جمع‌آوري بر عهده شهرداري و نيروي انتظامي است.
پزشكيان تصريح كرد: البته شهرداري زيربار نمي‌رود و اين مشكلي است كه وجود دارد و مي‌گويند كه ما امكانات لازم را نداريم ولي نيروي انتظامي استان امسال در آخرين جلسه شوراي اجتماعي مسئوليت جمع‌آوري كودكان خياباني را پذيرفته‌اند.
وي اعلام كرد: ساماندهي اين كودكان بسيار مشكل است چراكه جمعيت بسياري افغاني و پاكستاني هستند و بسياري از اين پاكستاني‌ها نيز كارت اقامت ندارند و بايد به اتباع بيگانه ارجاع و بازگردانده شوند ولي در خصوص كودكان افغاني آنها كه كارت اقامت دارند ابتدا به خانواده‌هايشان تذكر داده مي‌شود.
معاون امور اجتماعي بهزيستي استان قزوين خاطرنشان كرد: از ابتداي سال جاري تاكنون حدود 32 كودك خياباني به ما ارجاع داده شده است كه بيش از 20 نفر افغاني هستند.
وي افزود: بسياري از اين كودكان خياباني داراي خانواده هستند و براي نياز مالي كار مي‌كنند و اكثر اين كودكان نيز شرايط و صلاحيت زير پوشش قرار گرفتن را ندارند زيرا يا تبعه كشور ديگري هستند و يا آنكه داراي خانواده و پدر سالمي هستند كه نمي‌توانند زيرپوشش سازمان قرار گيرند و ما فقط مي‌توانيم كمك غيرمستمر داشته باشيم.
پزشكيان تصريح كرد: از طرفي مبلغي كه سازمان بهزيستي مساعدت مي‌كند با مبلغي كه كودكان خياباني با كار و تكدي دريافت مي‌كنند بسيار متفاوت است به طوريكه ما مي‌توانيم 60 هزار تومان در ماه كمك مالي داشته باشيم در حالي كه متوسط درآمد يك كودك خياباني در ماه 200 تا 250 هزار تومان است بنابراين اين افراد هيچگاه تابع بهزيستي نمي‌شوند.
وي تأكيد كرد: به لحاظ حفظ امنيت كودكان، جمع‌آوري آنها بر عهده نيروي انتظامي است و اين كودكان بعد از جمع‌آوري بلافاصله به بهزيستي ارجاع داده مي‌شوند.
معاون امور اجتماعي بهزيستي استان قزوين گفت: كودكان خياباني به دو دسته تقسيم مي‌شوند كودكاني كه در خيابان زندگي مي‌كنند و گروه دوم كودكاني هستند كه داراي خانواده بوده ولي براي تكدي‌گري و كار به خيابان مي‌آيند كه در ايران بيش از 90 درصد كودكان خياباني در كشور و استان ما از نوع دوم هستند كه داراي خانواده بوده و براي كار به خيابان مي‌آيند.
وي گفت: ما در قزوين داراي مركز نگهداري كودكان هستيم كه اين كودكان در صورت دارا بودن شرايط در مراكز بهزيستي نگهداري مي‌شوند.
پزشكيان با اشاره به اهداف بهزيستي خاطرنشان كرد: مهم‌ترين هدف ما بازتواني خانواده‌هايي است كه تحت حمايت ما هستند كه اين بازتواني به صورت جسمي و رواني صورت مي‌گيرد.
وي افزود: 2 هزار و 51 خانوار زيرپوشش سازمان قرار دارند و مستمري دريافت مي‌كنند كه يك‌هزار و 500 خانوار نيز پشت نوبتي داريم كه ظرفيت جديدي به ما ابلاغ نشده است تا بتوانيم مددجو بگيريم و ما ماهانه 88 ميليون تومان به تمام خانواده‌ها زيرپوشش مستمري مي‌دهيم.




 

۱۳۸۹ تیر ۲۷, یکشنبه

«بدحجابی» جرم است و این هم جریمه اش!




اخبار روز:
محسنی اژه ای دادستان کل کشور، در گفتگو با خبرگزاری مهر تصریح کرد بدحجابی مطابق قانون جرم است و جریمه دارد.
وی در پاسخ به این پرسش که دادستانی و قوه قضائیه در طرح عفاف و حجاب چه وظایفی را به عهده دارند گفت: حجاب و عفاف یکی از مسائل اجتماعی کشور است که از یکسو بدون تردید رعایت آن یک مسئله کاملا قانونی، شرعی و از ضروریات دین است و از سویی دیگر بی حجابی و بدحجابی در قانون جرم است.
وی افزود: شاید گروهی به این قانون ایراد داشته باشند که نظرات و پیشنهادات آنان هم محترم است ولی تا زمانی که قانون اصلاح نشده قانون قبلی پابرجاست و بدحجابی جرم است.
دادستان کل کشور در پاسخ به اینکه آیا قاضی می تواند شخصی را به عنوان بدحجاب جریمه کند گفت: وقتی که بدحجابی در قانون جرم تلقی می شود یعنی اینکه شخص بدحجاب باید جریمه و کیفر ببیند ولی اینکه جدولی باشد مانند لاک زدن به ناخن، بیرون بودن موی سر از روسری، مانتوی تنگ و... که بر اساس آن جریمه و کیفر مشخص شود ، صحیح نیست و تشخیص با قاضی است.

۷۴ ضربه شلاق یا دو ماه حبس برای زنان بدحجاب
وی به استناد موارد قانونی مربوط به جرائم ضد عفت و اخلاق عمومی در بخش تعزیرات قانون مجازاتهای اسلامی به مهر گفت: در ماده ۶٣٨ این قانون آماده است هر کس عملا در انظار، اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی کند علاوه بر کیفرعمل به حبس از ۱۰ روز تا دو ماه یا ۷۴ ضربه شلاق جریمه می شود و اگر مرتکب عملی شود که نفس آن عمل دارای کیفر نباشد ولی عفت عمومی را جریحه دار کند فقط به حبس از ۱۰ روز تا دو ماه یا ۷۴ ضربه شلاق محکوم می شود.
محسنی اژه ای در پاسخ به این پرسش که آیا حداکثر دو ماه حبس برای بدحجابان قابل خرید است گفت: در ماده ۲۲ مجازاتهای اسلامی آمده است چنانچه قاضی تشخیص بدهد می تواند حبس و شلاق متهم را به جزای نقدی تبدیل کند.

۲ ماه حبس و یا ۵۰ هزار تومان جریمه برای زنان بی حجاب
دادستان کل کشور به استناد قانون مجازاتهای اسلامی در مورد مجازات زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند گفت: این زنان به حبس از ۱۰ روز تا دو ماه و یا به پرداخت جریمه نقدی از ۵۰ تا ۵۰۰ هزار ریال محکوم می شوند.

۲۰ ضربه شلاق یا جریمه نقدی برای استفاده کنندگان از البسه غیر شرعی
محسنی اژه ای همچنین در پاسخ به این پرسش که آیا قانون مجازاتی برای فروشندگان البسه غیرشرعی تعیین کرده است گفت: بر اساس بندی از قانون مجازاتهای اسلامی مصوب سال ۱٣۶۵ (قانون نحوه رسیدگی به تخلفات مجازات فروشندگان لباسهایی که استفاده از آنها در ملا عام خلاف شرع بوده و یا عفت عمومی را جریحه دار می کند) نحوه مجازات تولید کنندگان، وارد کنندگان، توزیع کنندگان و استفاده کنندگان لباسهای غیر شرعی اول تذکر و ارشاد، دوم توبیخ و سرزنش، سوم تهدید، چهارم تعطیلی محل کسب به مدت سه تا ۶ ماه برای فروشندگان و توزیع کنندگان البسه و جریمه نقدی برای وارد کننده و تولید کننده و ۱۰ تا ۲۰ ضربه شلاق یا جریمه نقدی برای استفاده کننده از البسه غیر شرعی است.

قانون نیروی انتظامی را موظف به برخورد با بدحجابی کرده است
دادستان کل کشور در پاسخ به این پرسش که حدود اختیارات نیروی انتظامی در برخورد با بدحجابی در قانون تعریف شده است یا خیر گفت: در قانون مجازاتهای اسلامی به نیروی انتظامی تکلیف شده است تا با جرائم مشهود برخورد کند و بدحجابی به عنوان یک جرم مشهود شامل این قانون می شود ولی نیروی انتظامی حق مجازات یا اجرای حکم را ندارد.
وی افزود: اینکه مشاهده شده است بعضا برخی از پرسنل نیروی انتظامی زنان بدحجاب را مجازات می کنند ، منکر آن نیستیم زیرا در هر سازمان و نهادی حتی در خود قوه قضائیه معدودی از افراد تخلف می کنند که سازمان بازرسی کل کشور و دادسرای قضائی نیروهای مسلح به آن رسیدگی می کنند.

آخرین گزارشات از اعتراضات، بازداشتها، زندان، و بیدادگاهها

عفو بين‌الملل و گزارش‌گران بدون مرز: سلامت زندانيان عقيدتی در دستان مقامات رسمی ايران است

يک سال پس از آغاز کارزار گسترده سرکوب تظاهرات‌های اعتراضی به انتخاب مورد مناقشه محمود احمدی نژاد، همچنان صدها زندانی در شرايط غير انسانی و تحقير آميز، در زندان‌های ايران نگاه‌داری می‌شوند. و ابتدايی ترين حقوق آنها از جمله بهره‌مند شدن از درمان پزشکی مناسب پايمال می‌شود.
عفو بين‌الملل و گزارش‌گران بدون مرز دو سازمان مدافع حقوق بشر اعتراض خود را به وضعيت نگاه‌داری اين زندانيان که اغلب از نظر جسمی و روحی به شدت بيمار هستند،اعلام می‌کنند. هر دو سازمان بر اين باورند که محروميت از درمان پزشکی تحميل شده بر زندانيان با هدف اعمال فشار بيشتر بر زندانيان و خانواده‌های آنها انجام می‌گيرد.
"ما بار ديگر زندان کردن خودسرانه زندانيان عقيدتی و همچنين بدرفتاری با آنها را محکوم می کنيم. مقامات مسئول ايران بايد به فوريت و بدون قيد و شرط همه‌ی کسانی را که تنها به علت فعاليت مطبوعاتی‌ و يا استفاده مسالمت آميز از حقوق خود در عرصه آزادی بيان، تشکيل انجمن و يا شرکت در تجمعات، بازداشت شده‌اند، آزاد کنند."
از يک سال پيش اطلاعات جمع آوری شده از خانواده‌ها و اغلب انتشار يافته در رسانه‌های رسمی مويد اين امر است که تعداد بسياری از زندانيان عقيدتی در زندان‌های سراسر کشور از جمله دو زندان اوين و رجايی شهر قربانی عارضه های مختلف و يا حتا حمله قلبی شده‌اند. وضعيت سلامت بسياری از اين زندانيان رو به وخامت گذاشته است. عليرغم فوريت درمانی که تنها در خارج از زندان امکان پذير است، اما مسئولان اجرايی بر خلاف نظر پزشکان زندان، با انتقال آنها به بيمارستان مخالفت می‌کنند.
عفو بين‌الملل و گزارش‌گران بدون مرز در اين باره اعلام می‌کنند " مقامات رسمی ايران مسئول سلامت و امنيت همه کسانی هستند که در زندان نگاه‌داری می‌شوند. آنها بايد دسترسی به درمان پزشکی مناسب و در صورت نياز در خارج از زندان‌ها را برای زندانيان فراهم آورند. مقامات ايران نمی‌توانند سلامت زندانيان را به بازی گرفته و سپس اعلام کنند نسبت به وخامت وضعيت سلامت آنها مسئوليتی ندارند."
آيين نامه اجرايی سازمان زندانها و اقدامات تامينی و تربيتی کشور که "برای نگهداری متهمان تحت قرار و محکومان به حبس" در "کليه امور زندانها" قابل اجراست، مسئولان زندان را مکلف به تامين احتياج‌های درمانی و بهداشتی محکومان کرده است. از جمله مواد ١٠٢ و ١٠٣ اين آيين نامه تاکيد دارد که " بهداری موسسه يا زندان مکلف است دست‌کم ماهی يکبار نسبت به تست پزشکی کليه محکومان اقدام نمايد." و بر " موارد ضروری خروج محکوم از زندان برای معالجه" تاکيد کرده است. همين آئين نامه قاضی ناظر را از جمله مسئول " وضع محکومان بيمار صعب‌العلاج يا غيرقابل علاج " می‌داند.
بنا بر ميثاق بين‌المللی حقوق مدنی و سياسی که ايران يکی از امضا کنندگان آن است، محروم کردن از درمان پزشکی می‌تواند نقض ممنوعيت شکنجه و رفتار ظالمانه ، ضد انسانی و يا تحقير آميز محسوب شود. ميثاق بين‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حق همگان را برای بهره‌مند شدن از امکانات بهينه پزشکی تضمين می‌کند. علاوه بر آنکه مجموعه موازين در باره رفتار با بازداشت شدگان و زندانيان تصويب شده از سوی نهادهای سازمان ملل برای بيمارانی که نياز به درمان ويژه دارند انتقال به اماکن نگاهداری ويژه و يا به بيمارستان‌ها را پيش بينی کرده اند.
عفو بين‌الملل و گزارش‌گران بدون مرز خواهان آزادی همه زندانيان سياسی در ايران هستند و مقامات قضايی ايران را فرا می‌خوانند که دادگاه‌های زندانيان عقيدتی بلاتکليف را بنا بر مهلت تعيين شده در قوانين و بدون صدور حکم اعدام و در تطابق با موازين منصفانه بين‌المللی برگزار کنند.
عفو بين‌الملل و گزارش‌گران بدون مرز از مقامات جمهوری اسلامی ايران می‌خواهد با درمان پزشکی برای همه زندانيان عقيدتی از جمله زندانيان نامبرده در ليست ذيل موافقت کند.
شيوا نظرآهاری ، مسعود باستانی، آيت‌الله سيدحسين کاظمينی بروجردی، امير خسرو دليرستانی، رحيم غلامی،کوهيار گودرزی،نادرکريمی جونی، منصور اسانلو،محمد صديق کبودوند، مسعود لواسانی، مجتبی لطفی،مهدی محموديان، سعيد متين پور، ابوالفضل عابدينی نصر، حامد روحی نژاد، عيسی سحرخيز، علی صارمی،هنگامه شهيدی،بهروز توکلی، مجيد توکلیٰ بهروز جاويد تهرانی، احمد زيدآبادی و....

منبع : ادوار نیوز

 

 

تفتیش زندگی خصوصی و گردش مالی شهروندان بهایی بیرجند

خبرگزاری هرانا – ماموران وزارت اطلاعات در بیرجند با ارائه حکمی به بانک های این شهر خواستار روئیت صورت حساب و گردش مالی حسابهای شهروندان بهایی این شهر شدند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ماموران وزارت اطلاعات با ارائه حکمی به بانکهای شهر بیرجند خواهان روئیت صورت حساب و گردش مالی شهروندان بهایی این شهر شده و با مراجعه به محل کسب این شهروندان نیز سوالات در خصوص میزان درآمد و تعداد اعضای خانواده شان کرده اند.
ماموران وزارت اطلاعات پس از پرس و جو از کاسبان بهایی در خصوص علت عدم خروج از کشور و نحوه فعالیت جامعه بهایی در ایران به همسایه های مسلمان این شهروندان مراجعه نموده و سوالاتی در همین خصوص از این افراد کردند.

 

 

خودداری محبوبه کرمی از عمل جراحی تحت شرایط بازداشت

خبرگزاری هرانا - دیروز،26 تیرماه، محبوبه کرمی برای عمل جراحی برای رفع انحراف بینی از سوی زندان اوین به بیمارستان طالقانی منتقل ‏شد، اما به دلیل شرایط زندان از این عمل خودداری کرد. ‏
به گزارش تغییر برای برابری، در پی پیگیری های به عمل آمده از سوی خانواده و وکیل محبوبه کرمی که نسبت به وضعیت روحی و جسمی وی ‏شکایت داشتند، پزشکی قانونی محبوبه کرمی را برای معاینه احضار کرد. چند روز پیش پاسخ پزشکی قانونی ‏مبنی بر وجود افسردگی در خانم کرمی به دست بهداری اوین رسید. محبوبه به پزشک بهداری اوین توضیح داد ‏که شب ها هنگام خواب فریاد می زند و صدای او باعث بی خوابی هم سلولی های اش شده است. با این وجود، ‏پزشک زندان توصیه کرد که امکان سر و صدا به دلیل وجود انحراف بینی محبوبه است که باید مورد عمل ‏جراحی قرار گیرد. اما قرار تامین وی به دلیل عمل جراحی و مداوای بیماری افسردگی از بازداشت موقت به ‏وثیقه تبدیل نخواهد شد و تحت نظارت زندان، باید این مداوا صورت بگیرد. ‏
محبوبه در صحبتی که با وکلا و خانواده خود داشته، باقی ماندن در زندان را به دلیل درگیری های داخل زندان ‏برای چنین عمل و مداوایی نامناسب دانسته است. به همین دلیل، امروز که وی به بیمارستان طالقانی برای عمل ‏جراحی بر روی بینی خود منتقل شد، پس از بازگشت به اوین از این عمل انصراف داد. ‏
برادر محبوبه ادامه نگهداری وی را در زندان با توجه به این شرایط بسیار نامناسب دانسته و معتقد است باید ‏هرچه زودتر شرایط بهتری برای وی فراهم شود تا بتواند تحت معالجه قرار گیرد. ‏
محبوبه کرمی، از فعالان کمپین یک میلیون امضاء توسط ماموران امنیتی 11 اسفند پس از تفتیش خانه پدری اش ‏بازداشت شد. قرا بر این بود که دادگاه وی در روز 7 تیر ماه از سوی شعبه 26 دادگاه انقلاب برگزار شود اما به ‏دلیل عدم حضور رئیس شعبه ، روز دادگاه به 18 مرداد ماه انتقال یافت.‏

 

بی خبری مطلق از سرنوشت یک زندانی محکوم به اعدام

خبرگزاری هرانا – با گذشت 7 ماه بی خبری مطلق از سرنوشت یک زندانی سیاسی محکوم به اعدام تاکنون مسئولین دادگاه انقلاب و وزارت اطلاعات از پاسخگویی به خانواده این زندانی امتناع کرده اند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، عزیز محمد زاده زندانی سیاسی کرد محکوم به اعدام که به اتهام محاربه از طریق همکاری با احزاب مخالف حاکمیت به اعدام محکوم شده است بیش از 7 ماه پیش به مکان نامعلومی منتقل شده و هیچ ارگانی پاسخگوی خانواده وی نیست.

خانواده این زندانی در مراجعه به ارگانهای مختلف امنیتی و دستگاه قضایی تاکنون موفق به دریافت خبری مبنی بر سلامت این زندانی نشده اند.
بنا به برخی ادعاهای تائید نشده نامبرده در اعتراض به حکم اعدام خود دست به اعتصاب غذا زده است و در پی این اعتصاب به سلول انفرادی منتقل شده است و شایعه مرگ وی در اثر شکنجه  موجب نگرانی شدید خانواده این زندانی را فراهم نموده است.

 

سی و پنج زن در انتظار سنگسار

خبرگزاری هرانا - گلوب اند ميل، چاپ کانادا زيرعنوان "زن بودن درايران جرم است" می نويسد سکينه محمدی آشتيانی، مادری ايرانی که در اتهام زنا مجرم، و به مجازات مرگ از طريق سنگسار محکوم شده است، هنوز زنده است، و فعلا به خاطراعتراضی بين المللی، که با ابراز تنفرعليه چنين حکمی وحشيانه همراه بود، درامان مانده است. اما ماجرا به پايان نرسيده است. او کماکان رو به مرگ است. هنگامی که سروصداها پائين بيايد، رژيم ممکن است تصميم بگيرد او را بجای سنگسار به دار بياويزد. بهمين سادگی.
مريم نمازی، ايرانی فعال و مدافع حقوق بشر، که اکنون در لندن زندگی ميکند، ميگويد رژيم جان خيلی ها را گرفته است و اين بايد متوقف شود.
به گفته خانم نمازی، در زندان تبريز، زندانی که سکينه در آنجاست، دويست محکوم به مرگ ديگر نيز زندانی اند، و سی و پنج نفرشان زنانی هستند که با مرگ از طريق سنگسار مواجه اند.
جزو زندانيان محکوم به مرگ خردسالان، نوجوانان و هيجده نفرافرادی قراردارند که برای هم جنس گرائی به مرگ از طريق سنگسار محکوم شده اند.  هفته گذشته يک دختر شانزده ساله برای اجتناب از آويخته شدن به دار خود را در سلول اش کشت.
مبارزه برای دفاع از حقوق زنان ايران سالهاست که توسط يک گروه خستگی ناپذير از فعالانی نظير خانم نمازی و مينا احدی، که اکنون در آلمان زندگی ميکند پيگيری ميشود. خانم احدی خود برای مبارزه عليه حجاب اجباری اسلامی از مرگ گريخته است.
وکيل مدافع، و دو فرزند سکينه محمدی آشتيانی تاکيد بر آن دارند که حکم محکوميت او بر پايه مدارک و شواهدی جعلی صادر شده است. او فعلا ۹۹ ضربه شلاق خورده است. هنگامی که معلوم شد تلاش شان برای حفظ جان وی بی ثمر است، پسرش در اقدامی توام با ريسک، برای کسب کمک به مدافعان حقوق بشر درغرب روی آورد، که احضاريه های پليس را در پی داشت. عفو بين الملل و ديده بان حقوق بشر پرونده را به دست گرفتند. زنان از نروژ گرفته تا کانادا، از جمله هيثر رايزمن، مدير کتابفروشی های زنجيره ای اينديگو ، طومارهای اينترنتی به راه انداختند. طومار اينترنتی خانم رايزمن که يازده روز پيش راه افتاد فعلا بيش از صد هزار امضاء دارد.
رژيم ايران قويا اعتراض های غربی را حمله ای به ايران و ارزش های اسلامی جلوه ميدهد. به همين جهت اين سئوال پيش می آيد که از اين طومارها واقعا چه نتيجه ای حاصل ميشود؟ کسانی که وقايع ايران را تعقيب ميکنند، به موثربودن آنها اعتقاد دارند. تنفر از سنگساردر ايران بسيار شديد است وايرانيان دوست ندارند ازکشورشان تصويری مرتبط با دوران وحشيگری و بربريت عرضه شود.

 

 

۲۰ استاد دانشگاه تهران درخواست بازنشستگی کردند

خبرگزاری هرانا - مدیرکل دفتر ریاست دانشگاه تهران از بازنشستگی ۳۰ عضو هیئت علمی این دانشگاه خبر داد و گفت: ۲۰ نفر از این اعضای هیئت علمی خودشان درخواست بازنشستگی کرده و ۱۰ نفر دیگر طبق قانون بازنشسته می شوند که احکام آنها تا نیمه شهریور صادر می شود.
به گزارش مهر،عبدالرضا سیف با بیان این خبر گفت: بازنشستگی این اعضای هیئت علمی قانونی و طبق روال اداری است و نه سیاسی. چرا که هر عضو هیئت علمی که ۳۰ سال سابقه خدمت داشته باشد طبق قانون بازنشسته می شود.

مدیرکل دفتر ریاست دانشگاه تهران در پاسخ به اینکه سابقه عضویت هیئت علمی روح الله عالمی یا غلامرضا ظریفیان (از اعضای هیئت علمی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران) در دانشگاه تهران کمتر از ۳۰ سال است اما پیام رئیس دانشگاه تهران مبنی بر بازنشستگی آنها ابلاغ شده است، گفت: سیاست دانشگاه تهران این است که عضو هیئت علمی با ۳۰ سال سابقه خدمت طبق قانون بازنشسته شود.
وی افزود: برخی از اعضای هیئت علمی هر چند کمتر از ۳۰ سال عضو هیئت علمی دانشگاه تهران بوده اند اما قبل از اینکه به عضویت هیئت علمی دانشگاه درآیند در نهادهای دولتی یا خصوصی سابقه فعالیت داشته و بیمه پرداخت کرده اند و بعضا” سابقه خارج دانشگاه را به دانشگاه منتقل کرده اند.
سیف خاطرنشان کرد: در صورتی که یک عضو هیئت علمی سوابق کاری خود که مربوط به قبل از قرارگیری در جایگاه عضو هیئت علمی است را به دانشگاه منتقل کند، این سوابق جزو سنواتش محسوب می شود اما اگر سوابقی که قبل از عضویت هیئت علمی دارند را به دانشگاه منتقل نکنند، دانشگاه نیز آن سوابق را نادیده می گیرد.
مدیرکل دفتر ریاست دانشگاه تهران با بیان اینکه ۳۰ عضو هیئت علمی دانشگاه تهران که در تابستان امسال بازنشسته می شوند از دانشکده های مختلف از جمله ادبیات و علوم انسانی، حقوق و علوم سیاسی، علوم پایه، هنرهای زیبا، فنی و کشاورزی هستند به مهر گفت: ۲۰ نفر از این اعضای هیئت علمی خودشان درخواست بازنشستگی کرده اند و ۱۰ نفر دیگر نیز طبق قانون باید بازنشسته شوند.
عبدالرضا سیف از صدور احکام بازنشستگی این ۳۰ عضو هیئت علمی دانشگاه تهران تا نیمه شهریور ماه خبر داد و گفت: اسامی این اعضای هیئت علمی در آینده نزدیک در نشریات و سایت دانشگاه تهران اعلام می شود.
مشاور رئیس دانشگاه تهران بازنشسته شدن اساتید را لازمه جذب اعضای هیئت علمی جوان دانست و گفت: اگر قانون بازنشستگی اعضای هیئت علمی اجرا نشود دیگر جوانان نمی توانند عضو هیئت علمی شوند و فردی که موفق به اخذ مدرک دکتری می شود و انگیزه تدریس در دانشگاه را دارد باید بیکار بماند.
در حالی که چندی پیش سید محمد مقیمی عضو هیئت رئیسه دانشگاه تهران از بازنشسته شدن ۸۱ عضو هیئت علمی دانشگاه تهران طی سال ۸۸ خبر داده بود عبدالرضا سیف از جذب ۲۰۰ عضو هیئت علمی در دانشگاه تهران طی سال گذشته خبر داد و گفت: وقتی یک عضو هیئت علمی با مرتبه استادی بازنشسته می شود این امکان ایجاد می شود که دانشگاه ۳ استادیار جذب کند چرا که حقوق یک استاد ۳ برابر یک استادیار است. همچنین وقتی یک دانشیار از دانشگاه بازشسته شود از آنجا که حقوق دانشیار تقریبا” ۲ برابر یک استادیار است می توانیم ۲ عضو هیئت علمی با درجه استادیاری جذب کنیم.

 

 

مبتلایان به ایدز 4 برابر بیشتر از موارد ثبت شده در کشور هستند

خبرگزاری هرانا -وزیر بهداشت و درمان نسبت به افزایش موارد ایدز از طریق انتقال جنسی هشدار داد و گفت: نگران موارد ابتلا به ایدز در نسل جوان جامعه هستیم اخیرا بررسی‌هایی که انجام شده در سطح شهر تهران از گروه‌هایی که به صورت خوداظهاری به پرسشنامه وزارت بهداشت پاسخ دادند نشان داد که 50 درصد این افراد از بیماری خود مطلع نبوده و مابقی نیز به ایدز مبتلا بوده‌اند. دستجردی گفت: هر یک از افراد مبتلا به ایدز می‌تواند در سال 5 تا 10 نفر فرد سالم را به این بیماری مبتلا کند بنابراین این زنگ خطر و هشداری است برای همه افراد جامعه تا مراقبت‌های جدی را انجام دهند و نگران سلامت جوانان و نوجوانئان در این ارتباط هستیم.

وی با تاکید بر آموزش همگانی در این ارتباط گفت: هم‌اکنون حدود 20 هزار مبتلا به ایدز در کشور شناسایی شده‌اند البته طبق استناد به گزارش‌های علمی موارد ثبت شده یک‌چهارم افراد مبتلا را تشکیل می‌دهد بنابراین احتمال می‌دهیم 80 هزار نفر در ایران مبتلا به ایدز باشند.

وزیر بهداشت و درمان با تاکید بر مراقبت و پیشگیری در آینده گفت: با وجود اینکه هم‌اکنون اعتقاد تزریقی بیشترین عامل انتقال ایدز است اما مسائل مربوط به بی‌بندوباری اخلاقی و انتقال جنسی در آینده خطرساز است.

دستجردی تصریح کرد: همه خانواده‌ها به خصوص نسل جوان و نوجوان با توجه به عارضه این بیماری مراقب رفتارهای پرخطر باشند.

 

 

سه وکیل دادگستری بازداشت شدند

خبرگزاری هرانا - سه تن از وکلای دادگستری و دانشجویان دوره های کارشناسی ارشد دانشگاه شهید بهشتی در بازداشت هستند.
به گزارش ادوارنیوز، زوبین نصیری، کاظم تقدیری و علی تهامی که هر سه از وکلای دادگستری و دانشجوی دوره های کارشناسی ارشد حقوق عمومی، تجارت بین الملل و حقوق بین الملل هستند بیش از بیست روز است که در بازداشت نهادهای امنیتی هستند.

گفتنی است این افراد تاکنون هیچ ملاقاتی با خانواده خود نداشته و اتهامات آنها نیز رسما اعلام نشده است.

 


اعمال فشار بر اعضای سندیکای کارگران هفت تپه


خبرگزاری هرانا – حراست شرکت نیشکر هفت تپه از خانواده یک فعال کارگری خواسته است که خانه ی سازمانی این شرکت را تخلیه نماید و همچنین سایر کارگرانی که به اعضای اخراجی سندیکای هفت تپه کمک مالی می نمودند نیز تهدید کردند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، اقای فریدون نیکوفر از اعضای سندیکای کارگران  شرکت کشت و صنعت هفت تپه از سوی نیروهای حراست این شرکت تهدید شد ، در صورتی که به زودی خانه سازمانی این شرکت را ترک نکند تمامی وسایل خانه اش را به خیابان خواهند ریخت و به شدت با وی برخورد خواهند کرد.
در همین حال در اقدامی جداگانه حراست این شرکت با احضار و تهدید فعالین کارگری این شرکت که در خصوص جمع اوری کمکهای مالی به اعضای اخراجی سندیکای هفت تپه  فعالیت میکردند را تهدید کردند در صورتی که به این کار ادامه دهند انها را به اداره اطلاعات این شهرستان ارجاع خواهند داد.
فریدون نیکوفر از جانبازان جنگ ایران و عراق است که پس از عضویت در سندیکای کارگران هفت تپه به یک سال محکومیت به صورت شش ماه تعلیق و شش ماه تعزیری محکوم شد که پس از سپری کردن ایام محکومیتش به همراه دیگر اعضای این سندیکا از کار اخراج شدند.

 

شلاق خوردم، تا پای مرگ رفتم، ولی تبرئه شدم

زهره کبیری، فارغ­ التحصیل رشته تاریخ که بر مبنای علم قاضی به اتهام زنای محصنه در تاریخ 15 مرداد 1386 حکم سنگسارش صادر شد و با پیگیری­های جبار صولتی، وکیل پرونده، از مرگ نجات یافت، می گوید: "پس از این همه سال هنوز اسم سنگسار تنم را می لرزاند." او در این گفت و گو از قوانینی که سبب لطمات جبران ناپذیری به وی شده، انتقاد کرده است. آغاز ماجرا

زهره و آذرکبیری، دو خواهر جوان ساکن محله خادم آباد، در حاشیه‌ شهریار - نزدیک کرج با ‏شکایت شوهر یکی از این دو زن، در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۸۵ بازداشت می­شوند. یک ماه پس از آن، این دو زن، ‏دادگاهی می‌شوند و حکم  ۹۹ ضربه شلاق، برای آن­ها اجرا می­شود، ولی به دلیلی نامعلوم، دوباره به زندان بازگردانده ‏و شش ماه بعد،به همان جرم، دادگاهی و این‌بار به سنگسار محکوم می‌شوند. دیوان عالی ‏کشور نیز حکم سنگسار را تایید می‌کند. ‏

جبار صولتی، وکیل زهره و آذر کبیری با مراجعه به زندان رجائی شهر از آن­ها ‏وکالت می‌گیرد. آقای صولتی هنگامی وکالت این دو زن را به عهده می‌گیرد که حکم سنگسار آن دو توسط دیوان‌عالی کشور ‏تصویب و به دفتر اجرای احکام فرستاده شده بود. وی به کمک مسئولین زندان تناقضات پرونده را شناسایی می­کند و از دادیار مهلت می‌خواهد اشکالات پرونده را به دادستان توضیح دهد. او سپس با ‏دریافت گواهی از سوی معاون اول دادستان، به طور موقت، مانع از اجرای حکم سنگسار می‌شود.‏

بنا به اظهارات وکیل پرونده، حکم سنگسار، یا حد رجم، بر اساس شکایت شوهر زهره کبیری و سندی که وی به ‏دادگاه ارائه کرده بود، صادر می­شود. این سند در واقع فیلمی است که توسط دوربینی که در کانال کولر جاسازی ‏شده، تهیه و به دادگاه ارائه گردیده است. دادگاه بدوی در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۸۵ حکم مجازات آن­ها را صادر ‏می‌کند. شعبه ۱۲۸ دادگاه کیفری پردیس کرج،این دو زن را به جرم رابطه نامشروع به حداکثر مجازات؛ یعنی ۹۹ ‏ضربه شلاق، محکوم می‌کند. حکم این دادگاه قطعی می شود.‏

دومین محاکمه آن­ها در شعبه ۸۰ دادگاه کیفری استان، مستقر در کرج برگزار می‌شود. این دادگاه در واقع این دو ‏خواهر را به خاطر فعلی که در گذشته به خاطر آن محاکمه شده و حکم گرفته بودند و حکم صادره هم اجرا شده بود، دوباره ‏محاکمه می‌کند. در حقیقت، این دادگاه مجاز نبوده این دو نفر را به خاطر جرمی که قبلا بدان رسیدگی شده، ‏دوباره محاکمه کند، اما به هرحال دادگاه برگزار می‌شود و در تاریخ ۱۵ مرداد ۱۳۸۶ این دو زن را به سنگسار ‏محکوم می‌کند.

دادگاه کیفری استان، در اولین جلسه، بدون حضور وکیل تشکیل می‌شود‎ و در همان جلسه،‏‎ ‎‏ بدون حضور وکیل، این دو زن، تفهیم اتهام می‌شوند. ‏

قاضی بدون حضور وکیل از آنان پرسش‌هایی می‌کند که پاسخ بدان ها در حکم اقرار به زنای محصنه بوده؛ در ‏حالیکه این دو زن از این اقرار و پیامدهای آن بی خبر بوده‌اند. به طور نمونه، قاضی می‌پرسد: "روابط شما با ‏همسرتان چگونه بوده؟" و زن به عادت عرف معمول در پاسخ می‌گوید: "خوب بوده"؛ در حالی که نمی‌دانسته که ‏منظور قاضی از رابطه، درواقع رابطه جنسی بوده واو هیچ تصوری از اینکه چنین پاسخ ساده‌ای ممکن است به قیمت جان ‏او تمام شود، نداشته است. ‏

قاضی این پاسخ را شرط "احصان" تلقی می‌کند؛ یعنی اینکه زن با شوهرش رابطه جنسی خوب و رضایت آمیز ‏داشته و این را به عنوان اقرار به "زنای محصنه" تلقی می‌کند و همین اقرار و اظهارات را قاضی مستند "علم" ‏خویش به محکومیت متهم قرار می دهد و برای هر دو زن حکم سنگسار صادر می‌کند. ‏

جلسه دوم دادگاه با حضور وکیل تشکیل می‌شود، اما وکیل به تشکیل جلسه اول دادگاه بدون حضور خویش ‏اعتراض نمی‌کند. در این جلسه نیز شرایط احصان آنطور که در قانون معین شده مورد توجه قرار نگرفته و دادگاه ‏با استناد به اقرار متهمین در جلسه اول آن ها را محکوم می‌کند. در آن هنگام دفاع مناسبی هم از این دو به عمل نمی‌ شود و کسی به اشکالات پرونده اعتراض نمی‌کند.‏

جبار صولتی در مرحله ای که حکم صادر می شود وکالت زهره را به عهده می گیرد و با استناد به ‏اینکه فقط یک جرم وجود داشته و مجازات آن جرم هم اجرا شده و به پایان رسیده است، تلاش می‌کند تا حکم ‏سنگسار این دو خواهر لغو می شود. ‏

مصاحبه با زهره کبیری در پی می آید.

چه طور با همسرت، آشنا شدی؟

با هم دوست شدیم.

چند ساله بودی که با او ازدواج کردی؟

بیست ساله بودم.

خانواده­ات با این ازدواج­، موافق بودند؟

نه، پدرم راضی نبود؛ من گفتم اگر موافقت نکند،خودکشی می­کنم. به اصرار خودم این کار را کردم که همیشه به خودم می­گویم؛ کاش نکرده بودم. پدر و مادرم به خاطر اینکه ده سال، اختلاف سنی داشتیم، مخالف بودند. راست می­گفتند، بعدها این را فهمیدم. همسرم در تمام این سال­ها حتی  یک بار نگفت :"دوستت دارم."

چه موضوعی باعث به وجود آمدن اختلاف، میان تو و همسرت شد؟

اول آشنایی­مان، شوهرم می­گفت در یک شرکت کار می کند. اوایل، خیلی به من توجه می­کرد، ولی بعد از ازدواج دیدم، آنچه به من گفته، درست نیست. بی کار است. راست­اش بی پولی در تمام طول زندگی، من را راحت نگذاشت. بچه­ام به دنیا آمد و باز هم هیچی تغییری نکرد. دلم کفش می­خواست، لباس می­خواست. هر عروسی می­رفتم، خجالت می­کشیدم. می­آمدم توی خلوت خودم، گریه می­کردم.



چه حادثه­ای سوءظن همسرت را تشدید کرد؟

من مزاحم داشتم. پسرم چند بار اسم آن اقا را پیش شوهرم آورده بود. شوهرم شک کرد. شوهرم به بچه یاد داده بود، در دادگاه بگوید من دراستخر با این آقا شنا کردم؛ در صورتی که اگر من را الان در آب بیندازید، خفه می شوم؛ اصلا شنا کردن بلد نیستم.

آزاردهنده ترین خاطره­ای که از زندگی مشترک ات داری چیست؟

بدترین خاطره­ام آن لحظه­ای بود که داشتم به پسرم صبحانه می دادم، شوهرم با چند مأمور آمد توی خانه و جلوی بچه­ام، من را کتک زدند، بچه­ام گریه می­کرد. مأمورها بدون اینکه چیزی بدانند با شوهرم من را کتک زدند. از یک طرف، شوهرم من را می زد از یک طرف مأمورها. با آرنج توی سرم می کوبیدند، مأمور با ته چکمه­اش کوبید توی صورتم. آن­ها حتی اجازه ندادند، لباس بپوشم، اگر واقعا برایشان محرم و نامحرم مهم بود؛ چرا فرصت ندادند من لباس بپوشم.

با توجه به حساسیت­های همسرت چطور موفق شدی، درس بخوانی و لیسانس بگیری؟ با تحصیل­ات مشکلی نداشت؟

وقتی دانشجو بودم ازدواج کردم، اولش قبول نمی­کرد، بیش­تر به خاطر مخالفت­های خانواده­اش بود، ولی خیلی اصرار کردم تا توانستم درس­ام را تمام کنم.



دلیل مخالفت خانواده­اش با ادامه تحصیل­ات چه بود؟

خانواده­اش می­گفتند اگر درس بخونم، پسر آن­ها را ول می­کنم. زندگی­مان را به هم می زنم، ولی بالاخره تحت تأثیر این حرف­ها وقتی درسم تمام شد، نگذاشت سر کار بروم.  می­گفت: "چه معنی دارد زن، در محیطی که مرد در آن هست، کار کند."

چرا دوست داشتی کار کنی؟

وقتی هزینه کردم، درس خواندم، حق­ام هست که کار کنم، ولی او می­گفت:" باید از بچه مواظبت کنی". او می­گفت:" همین است دیگر، رفتی دانشگاه، توقعاتت بالا رفته !" وقتی برای چیزی که می­خواستم اصرار می­کردم، کتکم می­زد، گلویم را فشار می­داد و می­خواست، خفه­ام کند. گاهی آن­قدر توی سرم می­زد که احساس می کردم، دارم خون ریزی مغزی می کنم.



به رغم نارضایتی­ از زندگی مشترک­، چرا اقدام به متارکه نکردی؟

می­خواستم برای طلاق، اقدام کنم، ولی هیچ کسی نبود به من کمک کند. کی به من حق می داد؟ نهایت مهرم را قسط بندی می­کردند، هر سه ماهی یک بار، یک نیم سکه کف دستم می­گذاشتند. هیچ قانونی نبود که من بهش پناه ببرم. دادگاهی نبود از من دفاع کند. بی شاهد و مدرک معتبر تا پای مرگ رفتم، 99 ضربه شلاق خوردم.

فردی که تو به اتهام رابطه نامشروع با او، 99 ضربه شلاق خوردی، هیچ گاه در پیشگاه دادگاه، حاضر شد؟

فقط اسم­اش را آوردند، نه در دادگاه، نه در پاسگاه آوردندش، اگر من با آن آدم ارتباط داشتم، خب او را هم باید می­آوردند و یا من را با او در جایی خلوت می گرفتند.

چند ساله بودی زندان رفتی؟

بیست وهفت سالم بودم که وارد زندان شدم. وقتی وارد بند شدم، احساس می کردم همه چیز  روی سرم دارد، خراب می شود.

در زندان، وضعیتت چه طور بود؟

دو سالی که آن جا بودم، وضع خوبی نداشتم.>توی زندان،>اگر پول نداشته باشی، باید کارگری کنی، هیچ کسی باهات هم سفره نمی شود.

وقتی به سلول­ات برگشتی، هم بندی­هایت نسبت به حکمی که برای تو صادر شده بود، چه عکس العملی داشتند؟

وقتی برگشتم زندان، همه تعجب کردند که چرا به من حکم سنگسار دادند. می­گفتند افرادی بدتر از من هم بوده اند، ولی چنین حکمی به آن ها ندادند.

با چه وسیله­ای و در چه حالتی تو را شلاق زدند، به کدام قسمت بدن­ات بیش­تر آسیب رسید؟

من را روی یک صندلی نشاندند. با یک شلاق باریک و بلند، طوری می­زدند که از بالای گردنم می­خورد تا پایین کمرم.  جیغ می­زدم، ولی کسی اهمیتی نمی­داد. خواهر زندان، وقتی دید حالم خیلی بد است، خیلی ناراحت شد. وقتی آمدم زندان، پشتم سیاه سیاه شده بود. یک طرف بدنم ورم کرده بود.

وقتی به اجرای احکام رفتی تا حکم بهت ابلاغ شود، چه وضعیت روحی ای داشتی؟

آن­جا همه قصاصی­ها و اعدامی­ها می­آمدند، حکم­شان را انگشت می­زدند. حالم دگرگون شد. احساس می­کردم همه جا تاریک است، دیگر نیستم، هر لحظه ممکن است، از دنیا بروم، تنها نگرانی­ام این بود که برای همیشه می خواهم از بچه­ام دور شوم.

پس از صدور حکم سنگسار، زندگی ات چه تغییری کرد؟

بعد از اینکه حکم صادر شد، شب­های وحشتناکی داشتم. هم بندی­هایم می­آمدند، دلداری­ام می­دادند. شب تا صبح نمی­خوابیدم، هر لحظه اضطراب این را داشتم که نکند الان اسم­ام را از بلندگو برای اجرای حکم، صدا کنند. از شدت اضطراب از بس دندان­هایم را فشار داده بودم، دو تا از دندان­هایم را از دست دادم.

بعد از اینکه شوهرت متوجه شد، حکم سنگسار برایت صادر شده، واکنشش چه بود؟

وقتی ملاقات حضوری آمد و دید که هر لحظه ممکن است، اعدام شوم، خیلی ناراحت بود. می گفت: "من فکر می کردم تو را فقط  شلاق می زنند  و آزادت می کنند!"

وکیل­ات با اتکا به چه مستنداتی از تو دفاع کرد؟

وکیلم گفت باید چهار شاهد داشته باشند، زن و مرد حضور داشته باشند، خودم 4 بار اقرار کنم. ضمن اینکه شوهرم اعتراف کرد، اشتباه کرده و شکایت­اش را پس گرفت. وکیلم لایحه­ای نوشت که برای یک جرم، دوبار کسی را محاکمه نمی کنند.

چه انگیزه ای باعث شد، پس از رهایی از زندان، طلاق نگرفتی؟

وقتی آزاد شدم، رضایتی نداشتم طلاق نگیرم؛ چون او من را تا پای اعدام برده بود. فقط به خاطر بچه­ام می خواستم باهاش بمونم، ولی من حامی­ای ندارم. پدرم کارگر ساده است ولی شوهرم هم دیگر نه سراغم می­آید و نه طلاقم می دهد. دادگاه هم که معلوم است؛ بچه را به من نمی­دهد.

در حال حاضر، پسرت در چه وضعیتی است؟

الان پسرم پیش پدرش است. چهارماه یک بار اجازه می­دهد، چند ساعت هم دیگر را ببینیم. بچه ام افسرده شده، توی خانه تنهاست.

فکر می کنی مردی که نسبت به همسرش دچار سوءظن شده، انسانی­ترین کاری که می­تواند انجام بدهد، چه کاری است؟
در مورد خودم می توانم بگویم،اگر هم من گناهی کرده بودم، شوهرم می توانست، من را طلاق بدهد؛ بالاخره آدم یه خوبی­هایی هم در زندگی با هم دارد، ولی او من را تا چند قدمی مرگ برد. همیشه می­ترسید؛ مهریه­ام را بخواهم. در دادگاه هم از فرصت استفاده کرد، گفت می خواهم طلاق­اش بدهم که با آن وضع، چیزی به من تعلق نگیرد، ولی الان هم، نه طلاق می دهد، نه تکلیف را مشخص می کند.

از زندگی بعد از رهایی راضی هستی؟

بعد از 99 ضربه شلاق، کبودی تنم رفته، اما ناراحتی اعصاب گرفتم. با آبروی رفته ام چه کنم؟ انگشت نما شدم. شوخی که نیست 99 ضربه شلاق بخوری، بعد بگویند تبرئه شدی، برو.

من له شدم، جسم­ام هیچ، چه چیزی ضربه روحی من را می تواند جبران کند.در زندان با کسانی که جرم­شان قتل و غارت و خیانت بود، دم خور شدم، آن قدر احساس حقارت و نابودی می­کردم که اقدام به خودکشی کردم، اما نجات­ام دادند.

به نظرت در این چند سال پر تلاطم زندگی، چه چیزی بیش­ترین آسیب را به تو وارد کرده است؟

قانون! بزرگ­ترین آسیب را قانون با حمایت نکردن من و امثال من می زند. وقتی مردی نمی­تواند زنی را تامین کند، چرا قانونی نیست که از زن، حمایت کند. مرد، استفاده­اش را از هر زنی بخواهد، بکند، موقع پرداخت مهریه و حق و حقوق بگوید، خب خانم دیگر خوش آمدید، ندارم! خب، پس زن برود پی کارش تا جا برای نفر بعد به راحتی باز شود؟ و فریادش هم به جایی نرسد! اگر مهر را قرار نیست بدهند، پس چرا قانون مهریه هست؟ من پیش از این ماجرا هزار بار مهریه ام را خواستم، چرا آن موقع هیچ کس نبود به فریاد من برسد؟ همه گفتند: "کی مهر را  داده و کی گرفته است." کی الان هست که بگوید من دلم برای یک لحظه دیدن پسرم لک زده و چه حالی دارم؟ چه پشتوانه­ای برای امثال من هست؟ تا زمانی که با خوش گذرانی­های مرد می­سازی مشکلی پیش نمی آید، ولی به محض اینکه حق­ات را می خواهی، بدکاره می شوی!اگر قانونی وجود داشت، آن موقعی که شوهرم من را زیر مشت و لگد له می کرد، یک کسی به داد من می­رسید، ولی همین که شوهرم شک کرد، بی شاهد و مدرک معتبر، همه بسیج شدند، من را هر چه سریع تر اعدام کنند.
صبا واصفی - روز آنلاین

 

 

2 ماه حبس و یا 50 هزار تومان جریمه یا 74 ضربه شلاق برای زنان بد حجاب

مجازات بدحجابی و بد پوششی در قانون / جدول جریمه لاک و مانتو کذب است
قانون بدحجابی را جرم می داند؛ پلیس موظف به برخورد با بدحجابی است؛ ماموران حق مجازات و اجرای حکم ندارند؛ جدول جریمه لاک ناخن و مانتوی تنگ نداریم؛ تنها قاضی می تواند بدحجاب را جریمه کند؛ 2 ماه حبس جریمه بد حجابی و 20 ضربه شلاق جریمه قانونی بد پوششی است؛ برگ جریمه بدحجابی کذب است؛ قانون چک خلاء دارد؛ رسانه ها به مسائل قضایی مردم کم توجه اند؛ رسانه ها دادستان را به چالش بکشند.
دادستان کل کشور گفت: قانون مجازاتهای اسلامی 15 سال قبل بدحجابی و تمام عواملی که منجر به اشاعه بدحجابی در جامعه می شود را جرم تلقی و برای آن مجازات تعیین کرده ولی متاسفانه این قانون اجرایی نشده است.
به گزارش خبرنگار مهر، ساعت 9 صبح یکی از روزهای گرم تیرماه، جمع زیادی از خانواده های محکومان کیفری و جزایی پشت درب اتاق دادستان کل کشور انتظار ملاقات با حجت الاسلام محسنی اژه ای را داشتند. قرار بود دادستان یک روز کاری خود را به بررسی درخواستهای قضائی مردم اختصاص دهد.
صدور برگ جریمه برای زنان بدحجاب را تکذیب می کنم
دادستان کل کشور در پاسخ به اینکه گفته می شد بعد از اجرای طرح عفاف و حجاب یکی از دادستانهای شهرستانهای کشور اقدام به صدور برگه های جریمه برای زنان بدحجاب کرده و تصویر برگ جریمه نیز در سایتهای خبری منعکس شده است گفت: شما در مقام یک خبرنگار اول باید مطمئن شوید اصل وجود این برگه صحیح است یا خیر.
وی افزود: باید از همان دادستان سوال می کردید که آیا شما این برگه جریمه را صادر کرده اید؟ در حالی که بنده این برگه جریمه را دیده ام و پس از بررسی موضوع با نیروی انتظامی و دادستان مربوطه مطمئن شدم که چنین برگه جریمه ای وجود خارجی نداشته و جعلی است.
بد حجابی جرم است
محسنی اژه ای در پاسخ به این پرسش که دادستانی و قوه قضائیه در طرح عفاف و حجاب چه وظایفی را به عهده دارند گفت: حجاب و عفاف یکی از مسائل اجتماعی کشور است که از یکسو بدون تردید رعایت آن یک مسئله کاملا قانونی، شرعی و از ضروریات دین است و از سویی دیگر بی حجابی و بدحجابی در قانون جرم است.
وی افزود: شاید گروهی به این قانون ایراد داشته باشند که نظرات و پیشنهادات آنان هم محترم است ولی تا زمانی که قانون اصلاح نشده قانون قبلی پابرجاست و بدحجابی جرم است.
دادستان کل کشور در پاسخ به اینکه آیا قاضی می تواند شخصی را به عنوان بدحجاب جریمه کند گفت: وقتی که بدحجابی در قانون جرم تلقی می شود یعنی اینکه شخص بدحجاب باید جریمه و کیفر ببیند ولی اینکه جدولی باشد مانند لاک زدن به ناخن، بیرون بودن موی سر از روسری، مانتوی تنگ و... که بر اساس آن جریمه و کیفر مشخص شود ، صحیح نیست و تشخیص با قاضی است.
74 ضربه شلاق  یا دو ماه حبس برای زنان بدحجاب
وی به استناد موارد قانونی مربوط به جرائم ضد عفت و اخلاق عمومی در بخش تعزیرات قانون مجازاتهای اسلامی به مهر گفت: در ماده 638 این قانون آماده است هر کس عملا در انظار، اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی کند علاوه بر کیفرعمل به حبس از 10 روز تا دو ماه یا 74 ضربه شلاق جریمه می شود و اگر مرتکب عملی شود که نفس آن عمل دارای کیفر نباشد ولی عفت عمومی را جریحه دار کند فقط به حبس از 10 روز تا دو ماه یا 74 ضربه شلاق محکوم می شود.
محسنی اژه ای در پاسخ به این پرسش که آیا حداکثر دو ماه حبس برای بدحجابان قابل خرید است گفت: در ماده 22 مجازاتهای اسلامی آمده است چنانچه قاضی تشخیص بدهد می تواند حبس و شلاق متهم را به جزای نقدی تبدیل کند.
2 ماه حبس و یا 50 هزار تومان جریمه برای زنان بی حجاب
دادستان کل کشور به استناد قانون مجازاتهای اسلامی در مورد مجازات زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند گفت: این زنان به حبس از 10 روز تا دو ماه و یا به پرداخت جریمه نقدی از 50 تا 500 هزار ریال محکوم می شوند.
20 ضربه شلاق یا جریمه نقدی برای استفاده کنندگان از البسه غیر شرعی
محسنی اژه ای همچنین در پاسخ به این پرسش که آیا قانون مجازاتی برای فروشندگان البسه غیرشرعی تعیین کرده است گفت: بر اساس بندی از قانون مجازاتهای اسلامی مصوب سال 1365 (قانون نحوه رسیدگی به تخلفات مجازات فروشندگان لباسهایی که استفاده از آنها در ملا عام خلاف شرع بوده و یا عفت عمومی را جریحه دار می کند) نحوه مجازات تولید کنندگان، وارد کنندگان، توزیع کنندگان و استفاده کنندگان لباسهای غیر شرعی اول تذکر و ارشاد، دوم توبیخ و سرزنش، سوم تهدید، چهارم تعطیلی محل کسب به مدت سه تا 6 ماه برای فروشندگان و توزیع کنندگان البسه و جریمه نقدی برای وارد کننده و تولید کننده و 10 تا 20 ضربه شلاق یا جریمه نقدی برای استفاده کننده از البسه غیر شرعی است.
قانون نیروی انتظامی را موظف به برخورد با بدحجابی کرده است
دادستان کل کشور در پاسخ به این پرسش که حدود اختیارات نیروی انتظامی در برخورد با بدحجابی در قانون تعریف شده است یا خیر گفت: در قانون مجازاتهای اسلامی به نیروی انتظامی تکلیف شده است تا با جرائم مشهود برخورد کند و بدحجابی به عنوان یک جرم مشهود شامل این قانون می شود ولی نیروی انتظامی حق مجازات یا اجرای حکم را ندارد.
وی افزود: اینکه مشاهده شده است بعضا برخی از پرسنل نیروی انتظامی زنان بدحجاب را مجازات می کنند ، منکر آن نیستیم زیرا در هر سازمان و نهادی حتی در خود قوه قضائیه معدودی از افراد تخلف می کنند که سازمان بازرسی کل کشور و دادسرای قضائی نیروهای مسلح به آن رسیدگی می کنند.
رسانه ها دادستان کشور را به چالش بکشند
محسنی اژه ای در پاسخ به اینکه متاسفانه درب دادسراها و سازمانهای زیرمجموعه قوه قضائیه به روی خبرنگاران بسته است گفت: درب دادستانی کل کشور همیشه به روی خبرنگاران باز است ولی اگر وقت داشته باشم انتظار دارم خبرنگار دادستان را به چالش بکشند و سوال کلی نپرسد.
وی افزود: نباید برای اطلاع رسانی خسّت به خرج داد زیرا اطلاع رسانی جامعه را آگاهتر کرده و مشکلات و چالشهای جامعه کمتر می شود.

 

بازداشت سه شهروند کرد پاوه ایی

خبرگزاری هرانا – سه شهروند کرد اهل روستای "شمشیر" به نامهای میلاد یوسفی، کامیل قادری و عدنان زاهدی پش از مراجعه به اداره اطلاعات شهر پاوه بازداشت شدند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، روز چهارشنبه مورخه 24 تیرماه سه شهروند کرد اهل روستای " شمشیر " از توابع شهرستان پاوه به نام های میلاد یوسفی ، کامیل قادری و عدنان زاهدی بعد از مراجعه به ستاد خبری اداره اطلاعات این شهر توسط نیروهای اطلاعاتی بازداشت شدند.
این سه شهروند کرد که شغل آنان کشاورزی و دامپروری است در طول روزهای گذشته چندین بار توسط حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران شهر پاوه احضار شده و به اتهام همکاری با یکی از احزاب کرد مورد ضرب و شتم و تهدید این نیروها قرار گرفته بودند. بعد از چندین جلسه بازجویی توسط نیروهای حفاظت اطلاعات سپاه پاوه ، این بار ستاد خبری اداره اطلاعات این شهر طی یک تماس تلفنی از ایشان می خواهد روز چهارشنبه خود را به ستاد خبری این شهر معرفی نمایند.
بعد از مراجعه این افراد به ستاد خبری توسط ماموران اداره اطلاعات بازداشت و به سلولهای انفرادی مستقر در اداره اطلاعات این شهر انتقال داده می شوند.
همچنین بنابه اخبار تایید نشده این افراد  به بازداشتگاه اداره اطلاعات شهر کرمانشاه  منتقل شده اند.

 

انتقال یک زندانی سیاسی به انفرادی به دلیل انجام ورزش رزمی

خبرگزاری هرانا - کریم پورصمد، زندانی سیاسی محبوس در بند 350 زندان اوین به سلول انفرادی منتقل شد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، انتقال کریم پورصمد، به دلیل انجام ورزش رزمی در هواخوری زندان و همین طور تعلیم دادن این ورزش به سایر زندانیان این بند صورت گرفته است.
انتقال این زندانی سیاسی به سلول انفرادی در حالی صورت گرفته که این مسئله و اقدام مسوولین زندان مغایر با قوانین سازمان زندان ها ارزیابی می شود.
گفتنی است طی هفته های اخیر فشار بر زندانیان سیاسی محبوس در بند 350 زندان اوین، معروف به بند کارگری تشدید شده است.

 

 

بازداشت یک شهروند بهایی 18 ساله در ساری

خبرگزاری هرانا - هومن هوربد، شهروند 18 ساله‌ بهایی توسط نیروهای امنیتی در ساری بازداشت شد.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، روز چهارشنبه 23 تیر، هومن هوربد، شهروند 18 ساله بهایی در ساری بازداشت شده است. درحالی که چند روز از بازداشت این شهروند بهایی می‌گذرد خانواده و دوستان وی از وضعیت وی اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند و تلاش‌های آنان بی‌نتیجه بوده است.
در حال حاضر تعدادی از شهروندان بهایی در شهرهای مختلف ایران در بازداشت به سر می‌برند. مدیران سابق جامعه بهایی نیز بیش از دوسال است که در بازداشت نیروهای امنیتی و در زندانی اوین نگهداری می‌شوند.

گزارش گردهمایی حامیان مادارن عزادار در پاریس17.07.2010





Bild hinzufügen





حضور پررنگ حامیان مادارن عزادار در بیست و یکمین کنفرانس سالانه یبنیاد پژوهش های زنان ایران در پاریس در روز شنبه هقده ژوئیه باعث شد که گردهمایی این هفته حامیان مادان عزادار ایران به طور دستجمعی و با حضور فعال زنان و مردان شرکت کننده در کنفرانس برگزار گردد. این برنامه با خوان...دن سرود ، نشان دادن عکسهای جانباختگان و زندانیان سیاسی ، مطرح کردن خواسته های مادارن و سخنرانی و جمع کردن امضا علیه اعدام و شکنجه و آزادی زندانیان سیاسی برگزار گردید. در این گردهمایی حامیان مادران عزادار از کشورها و شهرهای مختلف از سراسر دنیا شرکت داشتند، از جمله :
فرانکفورت ، کلن ، دورتموند، وین ، لندن ، لوس آنجلس ،منترال و ایتالیا.
از این برنامه مطبوعات ایرانی و خارجی گزارشهایی تهیه کردند که به سراسر دنیا ارسال شد.
با افتخار به اولین تجمع سراسری حامیان مادارن عزادار ایران و با امید به گسترش و همبستگی هر چه بیشتر همه نیروهای آزادیخواه و صلح طلب در سراسر دنیا.