۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

شمارش معکوس افزایش خشونت و قتل عام زندانیان سیاسی با اعدام ۵ زندانی عقیدتی در ایران

اطلاعیه مطبوعاتی / اعدام زندانیان سیاسی - شماره یک
دادسرای عمومی و انقلاب تهران با صدور اطلاعیه ای در روز جاری مورخ ۱۹ اردیبهشت ماه از اعدام ۵ زندانی سیاسی به نامهای فرزاد كمانگر فرزند باقي، علي حيدريان فرزند احد، فرهاد وكيلي فرزند محمد سعيد، شيرين علم‌هولي فرزند خدر و مهدي اسلاميان فرزند محمد خبر داد. در این اطلاعیه بر روند قانونی صدور و اجرای احکام این زندانیان سیاسی تاکید شده است. در این رابطه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران فارغ از نفس غیرانسانی حکم اعدام ضمن رد اجرای قانون در روند صدور حکم و اجرای آن، عملکرد دستگاه قضایی در این پرونده را مغایر با استقلال قوا و روح قانون ‪و نتیجه نفوذ دستگاه امنیتی ارزیابی‬ می کند.
در حالی حکم مرگ در مورد ۵ زندانی سیاسی به اجرا درآمده است که سه تن از متهمان یک پرونده جنجالی به نامهای فرزاد کمانگر، علی حیدریان و فرهاد وکیلی در دادگاهی غیرعلنی و با حداکثر ۶ دقیقه وقت برای هر سه متهم و بدون وجود اسناد به اعدام محکوم شده بودند، کما اینکه زندانیان و وکلای آنان مستندات کافی در خصوص اعمال شکنجه از سوی نیروهای امنیتی را در اختیار داشتند. با تمامی این اوصاف و موارد، به دلیل عدم درخواست عفو از سوی متهمان با اعتقاد به بیگناهی و به همت وکیل آقای کمانگر، از ۱۸ ماه قبل، پرونده در مرحله ماده ۱۸ (بررسی مجدد) قرار گرفت و در این شرایط قاعده حقوقی از متوقف ماندن این احکام تا زمان بررسی مجدد حمایت می کرد.
پیش تر این مجموعه با انتشار گزارشاتی از تلاش دادستان وقت تهران (سعید مرتضوی) و در کل جریانی که در دستگاه قضایی خط نیروهای امنیتی را به پیش می برد برای اجرایی کردن حکم اعدام این زندانیان سیاسی خبر داده بود، این پرونده جنجالی از حدود ۱ سال قبل تاکنون مفقود بوده و عملا پیگیری های مستمر خانواده و وکیل فرزاد کمانگر نتیجه ای حتی در حد پیدا شدن پرونده در بر نداشته است.
در این پرونده به خصوص فرزاد کمانگر، بعنوان یک معلم و مدافع حقوق بشر چهره ای شناخته شده محسوب می شد که در گزارش عملکرد حکومت ایران در شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد و بسیاری از سازمانهای صنفی، کارگری و حقوق بشری و سازمانهای سیاسی در اقصی نقاط دنیا مورد حمایت قرار گرفته بود.
متهم دیگری که طی این اطلاعیه، اجرای حکم وی تایید شده است، خانم شیرین علم هولی نام دارد که متهم به اقدام مسلحانه در شهر تهران شده است، اتهامی که نه در دادگاه علنی و نه بر پایه مستندات شفاف ثابت شده است، خانم علم هولی طی روزهای اخیر با نوشتن نامه هایی از فشارهای فزاینده بر خود جهت اعترافات تلویزیونی غیرواقعی از سوی تیم بازجویی خبر داده بود.
مهدی اسلامیان، اهل شیراز نیز دیگر زندانی سیاسی اعدام شده است که تنها به دلیل کمک مالی به برادر خود (به مبلغ ۲۰۰ هزار تومان) که از متهمان پرونده انفجار حسینیه شیراز بود، به مرگ محکوم شده بود، حکمی که صبح روز جاری به اجر درآمد، آقای اسلامیان نیز علاوه بر تحمل شکنجه از حق داشتن وکیل مدافع منتخب و یک دادگاه عادلانه محروم بوده است.
احکام اعدام فوق پس از قطع تلفنهای زندان اوین از ساعت ۴ بعدازظهر روز گذشته مورخ شنبه ۱۸ اردیبهشت ماه، با انتقال مهدی اسلامیان از زندان رجایی شهر، شیرین علم هولی از بند ۲۰۹ و فرزاد کمانگر، علی حیدریان و فرهاد وکیلی از اندرزگاه ۷ زندان اوین به بند ۲۴۰ در ساعت ۵ صبح روز جاری به اجرا درآمد، در حالی که به هیچ یک از خانواده ها یا وکلا بر خلاف قانون اطلاعی در این خصوص داده نشده بود.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران معتقد است با توجه به اینکه از پنج زندانی عقیدتی اعدام شده چهار تن از آنان کرد بوده اند، این موضوع به خوبی جهت گیری سیاسی پرونده را مشخص می کند. این مجموعه معتقد است تنها هدف نیروهای امنیتی از اجرای این احکام تنش زایی و ایجاد خشونت در جامعه است، در شرایطی که مناطق کردنشین یکی از آرام ترین شرایط را در طی سالهای اخیر را نظاره می کند و حتی در اعتراضات پس از انتخابات در ایران نیز نقشی ایفا نمی کند، اجرای چهار حکم اعدام به خصوص زندانیان شناخته شده ای که افکار عمومی بیشترین حساسیت را نسبت به آنان را دارد تنها به افزایش خشونت در این منطقه و در کل تمامیت کشور منتهی خواهد شد.
این مجموعه ضمن محکوم کردن قاطعانه اقدام غیرانسانی و غیرقانونی نیروهای امنیتی و عدم استقلال قوه قضاییه در این موضوع، جامعه بین الملل را به پایان دادن به مماشات با دولت ایران در خصوص مسله حقوق بشر فرا میخواند و هشدار می دهد که الگوی عمل دستگاه امنیتی ایران در طی ماههای اخیر مبتنی بر خشونت و کشتار بوده و این موضوع شمارشی معکوس بر افزایش خشونت در جامعه ایرانی خصوصا در مناطق کردنشین و همینطور در معرض خطر قرار گرفتن سایر زندانیان سیاسی و خاصه زندانیان محکوم به اعدام که در حال حاضر اسامی شناسایی شده انان عبارت است از : رشید آخکندی، محمد امین آگوشی، رستم ارکیا، احمد پولادخانی، زینب جلالیان، سامی حسینی، حسین خضری‪،‬ نور رستمی، عبدالجلیل ریگی، عبدالحمید ریگی، محمد ریگی، علی ساعدی، عزیز ساعدی، احمد ساعدی، مصطفی سلیمی، علی سواری، علی صارمی، حسن طالعی، محمد امین عبدالهی، ماجد فرادی پور، حسین فروهیده(خطیبی)، عابد گهرام زهی، حبیب الله    لطیفی، یوسف لفته پور، قادر محمد زاده، جمال محمدی، ایرج محمدی، شیرکو معارفی، دعیر مهاوی، ماهر مهاوی، عبدالرحمان ناروئی، ولید نیسی، محمد امین ولیان، جعفر کاظمی، محمد علی حاج آقایی. است.


مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران
۱۹ اردیبهشت ماه ۱۳۸۹

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۸, شنبه

با سلام و درود به همه جان باختگان چه در بهشت زهراهای ایران چه در زندانهای ایران

با سلام و درود به همه جان باختگان چه در بهشت زهراهای ایران چه در زندانهای ایران
شنیده بودم که گفته بودند خاطرات خود را بنویسید. باشد می نویسم از بیرون درهای اوین و درون دیوارهای بلند آن
بیرون دیوارها از تابستان با هوای گرم و پشه شروع شد . شبها در کنار خانواده ها. همراه با آنها روزه باز کردیم و بر سر سفره های افطاریشان نشستیم. در تولدهایشان شرکت کردیم و در اندوه دوری شان گریستیم و در خوشحالی آزادی عزیزانشان خندیدیم و با هم بارها و بارها پیمان بستیم که تاآزادی حتی یک مبارز سنگر اوین را ترک نگوییم. هوا آرام آرام و بخاطر دل مادران و پدران و فرزندان و خواهران و برارادران اسیر در زندانها و اسیر در دل خاکها سرد می شد دوست نداشت زمستانی کند. آسمان دلش برای مردمی که می باید شبها و روزها به دنبال عزیزانشان در خیابانها و جلوی در زندانها و دادگاهها باشند می سوخت و سردی نمی کرد. دستها به آسمان رفت که خدایا ابر و باران و برف بفرست ما سرما را تحمل می کنیم تا هموطنان ما برای تابستان آب و میوه های خوش طعم ایرانی را بچشند و لب به میوه های وارداتی نزنند چرا که عزیزانی هم اکنون دربند هستند که به ورود میوه به کشور اعتراض داشتند برای دل آنها هم که شده برف ببار و سرما بیاور. سرمای طاقت فرسای بهمن از راه رسید با باران و بدون برف لازم. زورگویان نظام آب را در سطح پیاده روی اوین ول کردند تا زیر پای نه خسته عزیزان مشایعت کننده زندانیان ول شود و از سرما به خانه هایشان برگردند ولی مبارزان پشت دیوارهای اوین عزمشان راسخ تر از نیروی مقابل بود. نمی گویم دشمن چرا که آنها هم مامورند و برای یک لقمه نان تن به این کار می دهند آنها هم هم هیهنان ما هستند پس باید همه با هم گذشت کنیم تا بتوانیم ایرانی واقعی شویم. هم میهنان ما نیروی مقابل ما هستند آب را در پیاده رو ول می دادند و دوستان برای اینکه از ورود سرما به بدنهای نیرومند خود جلوگیری کنند پاهایشان را لای پنبه و دستمال کاغذی وجورابهای ضخیم می پوشاندند تا بتوانند سرما را شکست دهند و ساعتهای متوالی پشت دیوارها به انتظار آزادی بقیه باشند.
و آنطرف دیوار چه غوغای بود درون سلولها. همه منتظر ساعت 5 به بعد بعدازظهر بودند. تازه واردها برای آنها که قدیمی تر بودند خبر می آوردند که در پشت دیوارها شبها چه موجی از مردم در گرمای تابستان و حال در سرمای زمستان برای حمایت از شما دلیران در حال دست زدن و سوت زدن می باشند. در سکوت سلولها صدای سوتهای ممتد و گاه صدای دست زدنهای متوالی و گاه صدای صلوات می آمد و آن درونیها چه خوشحال از شنیدن صدای یارانشان. پس هنوز جنبش زنده است چه فرقی می کرد رنگ جنبش چه باشد مهم زنده بودن جنبش بود که هست.
حال اینک بهار رسیده. تعداد زیادی از یاران هنوز دربندند ولی گویا یاران پشت دیوارها از سرمای زمستان خسته شده اند و دیگر نیروهای مردمی برای حمایت یاران دربند نمی روند. دوستان و یاران آن درونیها دلشان به صدای دست زدن و سوت شما خوش است بیاید بار دیگر با هم شبهای اوین را براه اندازیم و بتوانیم دلگرمی برای عزیزان دربندمان باشیم تا روزها و شبهای کسالت آور زندان را راحتتر تحمل کنند. این شبها شبهای بهاری است بگذارید فصل جنبش پشت دیوارهای اوین کامل شود. از تابستان 88 شروع شد و تنها بهار را کم دارد. همه با هم شبهای بهاری را به پشت دیوارها ببریم تا فصل ملاقاتهای پشت دیواری کامل شود و ایران آزاد را ببینیم.
به امید آزادی ایران
نوشته از خواهر

بازجویان به همسرم می‌گفتند قاضی هم‌دست ماست؛ گفتگو با همسر سعید ملک‌پور

مصاحبه با خانم فاطمه افتخاری همسر سعید ملک پور که به جرم طراحی سایت که به عنوان سایت پورنو مورد استفاده قرار گرفته بود، در تاریخ ۱۳ مهر ۱۳۸۷ بازداشت شده است. این در حالی است که به گفته متهم وی از محتوای سایت هیچ اطلاعی نداشته و تنها یک طراح است که مثل پروژه های دیگر طراحی این سایت را نیز طراحی کرده و هیچ رابطه ای با گردانندگان سایت نداشته است. وی فارغ التحصیل دانشگاه شریف در رشته مهندسی‌ مواد و ساکن کانادا است که طی سفر خود به ایران برای دیدار از خانواده بازداشت می شود و اکنون با اتهاماتی خلاف واقع رو به رو گشته که با حضور یک متخصص کامپیوتر در دادگاه می توان آن را اثبات کرد.

چه اطلاعاتی راجع به پرونده همسرتان آقای سعید ملک پور و اتهامات وارده دارید؟
پرونده همسر من یک پرونده امنیتی است. من و ایشان هیچکدام سابقهٔ عضویت در حزب یا گروه فعال سیاسی نداشتیم. اتهامات تفهیم شده به ایشان: اقدام علیه امنیت ملی‌ با راه‌اندازی سایتهای پورنو، تبلیغ علیه نظام، ارتباط با بیگانگان، توهین به مقدسات اسلام، توهین به رهبر، توهین به رئیس جمهور .همسرم قویا اتهامات خود را در دادگاه رد کرده است. البته اینها اتهامات کلی‌ است و سعید از جزئیات پرونده‌اش اطلاعی ندارد، چون در طول بازداشت، او را مجبور کرده اند که پایین کاغذ‌های سفیدی امضا کند، که بعدا گویا طی ۱۷ ماهی که آقایان مشغول تکمیل پرونده بوده اند با مطالب مورد دلخواه و صلاح دیده شان پر شده است.

تا به حال چند جلسه دادگاه تشکیل شده آیا وکیل اجازه حضور داشته و موفق به خواندن پرونده شده است؟
تا کنون ۲ جلسه دادگاه تشکیل شده و جلسه سوم طبق گفته قاضی مقیسه در طی همین ماه خواهد بود. جلسه اول دادگاه ۲۵ اسفند تشکیل شد. گرچه به وکیل اطلاع داده بودند که دادگاه در تاریخ مقرر تشکیل نمی‌شود، اما صبح روز ۲۵ اسفند، دوستان همسرم از بند ۳۵۰ با خواهر همسرم تماس میگیرند که سعید را به دادگاه انقلاب بردند، ولی چون وکیل ایشان مسافرت بود، جلسه اول بدون وکیل برگزار شد.
گرچه به وکیل سعید اجازه مطالعه پرونده داده شده، اما اجازه ملاقات وی با موکلش داده نمی‌شود. من نمی دانم که این چه گونه دادرسی عادلانه ایست که در آن توقع میرود که فردی که از جزییات موارد اتهامی و استنادات آن بی‌خبر است از خود دفاع کند؟ وکیل از کجا باید بداند که همسر من چه کاری را انجام داده و چه را انجام نداده؟

در طی این مدت حقوق آقای سعید ملک پور به چه اشکالی نقض شده ( با اشاره مختصر به نامه)
۱۹ ماه است که همسر من در بازداشت موقت و بلا تکلیفی است. ظاهراً برخی مسئولان قضایی کوچکترین نگرانی از طولانی شدن زمان بازداشت موقت ندارند. گویی زندگی خانوادگی و شغلی بازداشت شدگان نزد آقایان کوچکترین ارزشی ندارد. همسرم طیٔ یک نامه سر گشاده، شرح تمام فجایعی که تحت لوای تحقیقات صادقانه و بیطرفانه دستگاه امنیتی بر وی گذشته بود، به اطلاع مسئولان قضایی رساند. آثار شکنجه همچنان مشهود است، فقط لازم است قاضی همسرم را به پزشکی‌ قانونی‌ ارجاع دهد تا تائید شود.
به هنگام صحبت کردن، فک ایشان صدا میدهد، که بر اثر در رفتگی به دلیل لگدهایی است که بر سر و صورت‌اش وارد شده. لرزش شدید دستها کاملا واضح است. کشف آثار سکته خفیف مغزی، که منجر به بی‌ ‌حسی و از کار افتادن موقت نیمه چپ بدن ایشان در دوران بازجویی شد، تشخیص پزشکی‌ چندان مشکلی‌ نیست. بیان این موارد، مخصوصا در دادگاه، در صورتی‌ به روند دادرسی عادلانه کمک می‌کند که برای قاضی از قبل تعیین تکلیف نشده باشد و قاضی اعتماد بدون چون و چرا به مأموران نداشته باشد و دغدغه اش به راستی‌ اعمال قانون باشد.

در طول مدت بازداشت سعید ملک پور با چه مشکلاتی روبه رو بودید و حقوق شما چقدر نقض شده؟
اگر بخواهم از مشکلات و حقوق نقض شده بگویم، آنقدر طولانی‌ میشود که از حوصله این مصاحبه خارج است. درد و رنجی که ما کشیدیم، دیگر چیز عجیب و تازه ایی نیست. الان که بطور مستمر پیگیر اخبار داخلی‌ ایران هستم، مخصوصاً با خواندن نامه‌ها و مصاحبه‌های خانواده‌های زندانیان وقایع بعد از انتخابات، خاطرات تمام آنچه در طول این ۱۹ ماه بر ما گذشت برایم زنده میشود. بی‌خبری و بی‌ اطلاعی از عزیزانشان، عدم پاسخگویی مسئولان قضایی، عدم اجازه دسترسی‌ وکیل به پرونده، بلاتکلیفی زجرآور خانواده‌ها و عزیز دربندشان، تمدید‌های مکرر قرار بازداشت موقت، خسته شدن فرسایشی خانواده ها و از همه سخت تر چشم انتظاری هر لحظه برای تماس تلفنی در دوران بازجویی.
اینکه با صدای هر زنگ تلفن قلبت چنان به تپش بیفتد که نکند او باشد، نکند اجازه داده اند بعد از هفته‌ها زنگ بزند. جالب اینجاست که در دورانی که سعید تحت بازجویی بود، به ما هم (مثل خانواده آقای نوری زاد) میگفتند که خود سعید تمایلی به تماس با خانواده ندارد و گرنه منعی برای تماس تلفنی وجود ندارد.
در طول این مدت چندین نامه به مسئولان قضائی فرستادیم، ولی‌ دریغ از یک پاسخ. پس از ملاقاتی با همسرم و دیدن وضعیت وخیم ایشان، خانواده توانستند با آقای آوایی، رئیس دادگستری استان تهران، ملاقات داشته باشند. ایشان صبورانه به صحبت‌هایمان گوش دادند و قول پیگیری دادند. اما متأسفانه در دورانی که سعید مرتضوی دادستان تهران بود، به فرستادگان آقای آوایی اجازه ملاقات با همسرم و بازرسی از بند ۲-الف داده نشد. البته بعدا پیگیری‌‌های مصرانه آقای جعفری دولت آبادی، و دستور صریح ایشان، در تسریع مرحله تکمیل پرونده بسیار موثر بود.

روند دادگاه تا کنون به چه شکل بوده؟ آیا قاضی به درخواست متهم مبنی بر حظور یک متخصص کامپیوتر که به روشن شدن موضوع کمک شایانی می کند توجهی نشان داده یا خیر؟
ما به این امید بودیم که مرحله دادرسی مرجعی باشد برای پیگیری و رسیدگی به حقوق نقض شده از ما و همسرم، گوشی باشد برای شنیدن آنچه بر ما گذشت، و قاضی نیتش کشف حقیقت باشد. اما گویا مشکل بزرگتر از این حرف ها است، و قاضی خود جای دادستان نشسته. به نظر من، عدم استقلال قضات مشکل بزرگ سیستم قضایی ماست. این مورد در نامه اخیر زندانیان بند ۳۵۰ به مراجع بطور مفصل تر شرح داده شده. در جریان بازجویی از سعید بارها به او گفته شده بود که «قاضی از خود ماست .پرونده ات را با پرینت ایمیل و عکس و موارد اینچنینی حجیم می‌کنیم که قاضی حوصله خواندن و بررسی آن را نداشته باشد و تنها به گزارش گردش کار و کیفرخواست توجه کند.» چه بسا که در دادگاه اخیر سعید، به مدت ۱۵ دقیقه، حتا همان گزارش گردش کار هم برای وی خوانده نشد و قاضی به جهت بی‌ حوصلگی به دفاعیات همسرم و وکیلش توجهی‌ نکرد، و مدام صحبت‌هايشان را قطع می کرد.
حتی قاضی مقیسه طی‌ نامه ایی رسمی‌ بازجویان سعید را به عنوان کارشناسان فنی‌ مورد اعتماد خود جهت مشاوره برای جلسه بعد دادگاه احضار کرده است. و این عمل در جواب درخواست همسرم مبنی بر بررسی پرونده اش توسط کارشناس فنی کامپیوتر مورد تائید قوه قضاییه که طبق قانون باید بیطرف باشد، صورت گرفت. درخواست قانونی سعید این بود که کارشناسان بی طرف پرونده را بررسی کنند تا اتهامات، بزرگنمایی ها و سند سازی هایی که از نظر فنی امکان ناپذیر نیستند، مشخص و به اطلاع قاضی برسانند. این حقی است‌ که در بند ۳ و۵ ماده ۱۹۳ قانون آيين دادرسي کيفري برای متهم قائل شده اند. قاضی مقیسه به گونه ایی تهدید آمیز و تنبیهی به علت این درخواست، بازجویان سعید را برای جلسه بعد دادگاه احضار کرده است.

کلام آخر
مواردی همچون همسر من، به عنوان یکی‌ از مصداق‌های زیر پا گذاشته شدن قوانین حقوقی و کیفری وضع شده در قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران میباشند، قوانینی که در آن برای متهم، مجرم، زندانی، فرای اتهامشان، تنها به جهت کرامت انسانی‌، حق و حقوقی قائل شده اند. در دستگاه قضائی ایران، با برچسب امنیتی زدن به پرونده ها، خود را فارغ از پایبندی به این قوانین قلمداد میکنند، و بعضا با این تفکر که «هدف، وسیله را توجیه می‌کند» و گاه به بهانه مصلحت نظام، هر روشی‌ را، از ضرب و شتم، شکنجه و اعمال فشارهای روحی و روانی، انفرادی های طولانی مدت و غیره، جهت گرفتن اعترافات از بازداشت شدگان مورد استفاده قرار میدهند. این روند کنونی، زیر پا گذاشته شدن مکرر این قوانین، اینکه ماموران نهادهای امنیتی تصمیم گیرنده اولی و آخری باشند، باعث ایجاد احساس یأس و بی‌ اعتمادی مردم نسبت به کارآمد بودن دستگاه قضايي می شود، که خطر بسیار بزرگی‌ برای امنیت جامعه است.
منبع: کمبته گزارشگران حقوق بشر

محکومیت قطعی کوهزاد اسماعیلی به سه سال حبس تعزیری

خبرگزاری هرانا - حکم سه سال حبس تعزیری سید کوهزاد اسماعیلی، مسئول شعبه گیلان سازمان ادوار تحکیم وحدت تنها ظرف مدت چند ساعت مورد تایید قرار گرفت.
سید کوهزاد اسماعیلی در گفتگویی با ادوار نیوز با بیان این مطلب گفت: "اتفاق عجیب و منحصر به فردی رخ داده است. حکم سه سال حبس در شعبه اول دادگاه انقلاب گیلان در روز سوم اسفند به وکیل اینجانب ابلاغ گردید به این ترتیب تا روز 23 اسفند مهلت قانونی برای تجدیدنظرخواهی وجود داشته است وکیل بنده نیز در آخرین روز لایحه تجدید نظر را تقدیم دادگاه کرد و این لایحه را به ثبت رساند. از آن تاریخ و بعد آزادی از زندان هر روز برای پیش گیری از اتفاقات غیر عادی که در گیلان کم هم نیست به شعبه مورد نظر مراجعه می کردم و روند ارجاع را به دقت زیر نظر داشتم و نهایت در روز 27 اسفند پرونده به شعبه اول دادگاه تجدید نظر استان به ریاست قاضی حشمتی ،رییس کل دادگستری استان گیلان و دادرسی قاضی احمدی گرمابدشتی ارجاع شد".
مسئول شعبه گیلان سازمان ادوار تحکیم وحدت ادامه داد: "چند روز پیش ماموران اجرای احکام دادسرای انقلاب رشت با حکم جلب اینجانب که توسط قاضی جاویدنیا، دادستان رشت صادر شده بود به منزل پدری من مراجعه می کنند در حالی که بنده نه تنها از صدور حکم در دادگاه تجدید نظر آگاه نبودم بلکه در دو نوبت با دیدار با رییس کل دادگستری گیلان در مورد پرونده صحبت کردم و ایشان هم نظر مثبتی داشتند به عبارتی حتی رییس کل دادگستری استان هم از صدور حکم بی خبر بود.سرانجام متوجه شدم شعبه اول دادگاه تجدید نظر استان در اقدامی بی سابقه و عجیب تنها در چند ساعت در همان روز 27 اسفند رای دادگاه بدوی را تایید نموده است".
این عضو سازمان دانش آموختگان گیلان با انتقاد از بی عدالتی و رویکرد دادگستری گیلان و دادستان رشت افزود: "دادستان رشت در حالی که نه رای به رویت بنده رسیده و نه ابلاغ شده و نه فرصت دادخواهی در دیوان سپری شده حکم جلب اینجانب را صادر کرده است در ثانی چگونه ممکن است در یک دادرسی عادلانه یک پرونده سنگین که حجم آن بالغ در صد ها صفحه می باشد تنها و تنها ظرف مدت چند ساعت آن هم در آخرین روز کاری سال مورد تایید قرار گیرد؟ چگونه ممکن است خدا و قانون مد نظر قضات این شعبه قرار داشته باشد اما به هیچ کدام از اشکالات بنده به دادنامه دادگاه بدوی که به شکلی کاملا عجولانه انشا شده بود کوچکترین توجهی نشود؟
سید کوهزاد اسماعیلی با ارائه گزارشی از پرونده خود گفت : "اکنون با رد درخواست اعمال ماده 18 توسط حوزه ریاست قوه قضاییه و رییس کل دادگستری گیلان تنها راه قانونی ممکن برای از بین بردن این اجحاف اعاده دادرسی است و من امیدوارم قضات دیوان عالی خارج از اعمال نفوذ نهادهای غیر صالح و غرض ورزی های شخصی در گیلان حکم به اعاده دارسی بدهند و حق ضایع شده را باز پس بگیرند".

محکومیت بیست و چهار نفر از دراویش گنابادی به زندان ، شلاق و تبعید

خبرگزاری هرانا - 24 تن از دراویش و پیروان سلسله نعمت اللهی گنابادی به اتهام "اخلال در نظم عمومی از طریق تجمع غیرقانونی"، به تحمل حبس، شلاق و تبعید به مناطق محروم محکوم شدند.

به گزارش سایت مجذوبان نور،  براساس رأی شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد ، 24 نفر از دراویش به نام های عبدالرضا کاشانی، علیرضا عباسی، نظر علی مروی، محمد مروی شهری، شکرالله حسینی  بیدختی، علی کاشانی، محمد کاشانی، سعید کاشانی، امیر روشن مجاور صوفی، علی محمد امانیان، روح الله صفری، احسان امانیان، علی عباسی بیدختی، ابراهیم عباس زاده، محمد علی جعفری، حسین مهدوی، حسین عباس زاده بیدختی، رحمت حسینی، رامین سلطانخواه، رضا کاخکی، بهروز مجاور صوفی، علی میر، ظفر علی مقیمی و حسن بلوچی بیدختی، به زندان، شلاق و تبعید محکوم شدند.
بر اساس این گزارش، 14 تن از دراویش به تحمل سه ماه و یک روز حبس تعلیقی ( به مدت سه سال ) و بیست و پنج ضربه شلاق تعزیری محکوم شده و 10 تن دیگر به نام های عبد الرضا کاشانی، علیرضا عباسی، نظر علی مروی شهری، محمد مروی شهری، شکرالله حسینی، علی کاشانی فر، محمد کاشانی، احسان امانیان، رامین سلطانخواه و ظفر علی مقیمی نیز با این بهانه که درتجمع دراویش در تیرماه سال گذشته ، نقش رهبر را ایفا و نسبت به تحریک سایر متهمین اقدام نموده اند به تحمل پنج ماه حبس تعزیری و پنجاه ضربه شلاق و اقامت اجباری به مدت یکسال در مناطق محروم، محکوم شدند.
در بخشی از این دادنامه آمده است : " تجمع چند صد نفری در جلو مکان و ادارات دولتی (زندان و دادگستری) قطعاً موجب اخلال در نظم و عبور و مرور می گردد و هر گونه تجمع و راهپیمائی بدون اخذ اجازه از مراجع ذیربط غیر قانونی تلقی می گردد " این مطالب در حالی در رأی دادگاه ذکر شده که برابر اصل 27 قانون اساسی ایران، تجمعات اعتراضی مسالمت آمیز از جمله حقوق شهروندان کشور است و نیازمند هیچگونه مجوزی نبوده و دولت موظف به تأمین امنیت این تجمعات می باشد .
گفتنی است در 28 تيرماه 88 يكي از دراويش گنابادی مرحوم شد كه پيكر ايشان علي رغم تهديد و فشار مأمورين امنيتي در آرامگاه خصوصي وي در مزار سلطاني بيدخت دفن گردید. متعاقب اين اقدام، همسر و دو فرزند و يكي از بستگان آن مرحوم و متصدي مزار سلطاني به دستور دادستان بازداشت شدند که اين اقدام، اعتراضات گسترده بازماندگان وي و دراويش را درپی داشت و با حضور در مقابل دادستاني ،‌ خواستار آزادي فوري بازداشتيها شدند. متأسفانه اين اجتماع قانوني دراويش با برخورد گارد پليس و پرتاب گاز اشك آور به خشونت کشیده شد و عده ای مورد ضرب و شتم قرار گرفته و جمعی دستگير  شدند.

هشتاد دختر و پسر دريک کنسرت غير قانونی بازداشت شدند

خبرگزاری هرانا - عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان تهران گفته است که پليس شامگاه پنجشنبه در جريان يک "کنسرت غير قانونی" در تهران ۸۰ دختر و پسر را  به اتهام "شرکت در مجالس لهو و لعب" بازداشت کرده است.

دادستان تهران در گفت وگو ايسنا، گفته است: "شب گذشته پليس امنيت اخلاقی ناجا با کسب اطلاعات مردمی متوجه شد، گروهی به صورت مخفيانه و حرفه‌ای بليت‌هايی را با قيمت ۳۰ تا ۳۵ هزار تومان برای شرکت در مراسم موسيقی زنده به فروش می‌رسانند؛ پليس با حکم قضايی وارد محل برگزاری اين کنسرت غيرقانونی می‌شود و در پی آن ۸۰ دختر و پسر با لباس نامناسب و در حالت غيرعادی را بازداشت می‌کنند."
عباس جعفری دولت‌آبادی اضافه کرده است: "پرونده اين ۸۰ دختر و پسر به اتهام شرکت در مجالس لهو و لعب و پنج نفر از فروشندگان بليت اين موسيقی زنده، به دادسرای ارشاد تهران ارجاع شده است".

دادستان تهران با اشاره به اين‌که "اين پنج نفر برگزار کننده موسيقی زنده برای هر اجرا، شبی ۵۰ ميليون ريال دريافت می‌کردند"، تصريح کرده است: "افرادی که برای اولين بار در زمينه تشکيل مجالس مبتذل و ضداخلاقی بليت می‌فروختند جوانان را در محلی جمع و سپس با هماهنگی آنها را به محل برگزاری اين پارتی شبانه منتقل می‌کردند."

عباس جعفری دولت آبادی همچنین گفته است:"اکثر افراد بازداشت شده در اين پارتی شبانه در حالت غيرعادی بودند و مقاديری مشروبات دست‌ساز و خارجی از اين محل کشف شده است."

دادستان تهران هویت این افراد را مشخص نکرده است.

به گزارش رادیو فردا، جلوگیری جمهوری اسلامی از فعاليت رسمی گروهای موسيقی که از آنها با عنوان گروههای "مبتذل" ياد می کند، باعث شده است تا اين گروه ها به صورت زير زمينی فعاليت کنند.

يکی از مقام های وزارت ارشاد دولت محمود احمدی نژاد پيشتر گفته بود اين افراد و گروهها موسيقی را به بهانه ای برای "رسيدن به اهداف ناسالم" خود قرار داده اند.

ايجاد محدوديت در اجرای کنسرت‌های زنده اين گروه ها باعث شده است که آنها در منزل يا باغ های بيرون از شهر اقدام به برگزاری کنسرت ‌کنند.

در همين زمينه، ماموران پليس جمهوری اسلامی در مردادماه سال ۱۳۸۶ در يورش به يک کنسرت راک زيرزمينی در منطقه محمدشهر کرج، ۲۳۰ تن را بازداشت کردند.

رسانه های وابسته دولت جمهوری اسلامی اعلام کرده بودند که در اين کنسرت، لوازم ضبط، سی دی، "لباس های دکولته، نوشيدنی های الکلی و مواد مخدر" کشف شده است.

وبسايت اينترنتی روزنامه "جام جم"، وابسته به صدا و سيمای جمهوری اسلامی، نيز در گزارشی زير عنوان "آوای رپ خوان ها با حضور پليس خاموش شد" نوشته بود: "در پی اطلاع ماموران انتظامی از يک فراخوان اينترنتی برای حضور جوانان در مراسم رپ خوانی در يکی از باغهای اطراف کرج ، موضوع در دستور کار ماموران قرار گرفت و با تحقيقات تخصصی مشخص شد، عاملان برگزاری اين پارتی پس از دعوت ، عنوان کرده اند بزودی با کسانی که تمايل به حضور دارند تماس خواهند گرفت  به طوری که هيچ يک از دعوت شدگان از مکان و زمان برگزاری پارتی رپ خوان ها اطلاع نداشتند."

جام جم هم چنين نوشته بود: "با جمع بندی اطلاعات مربوط به اين پارتی و گزارش موضوع ، ماموران با مجوز قضايی وارد باغ شدند و دهها دختر و پسر جوان را که با پوشش نامناسب در حال رقص و پايکوبی بودند، دستگير کردند."

اعتصاب غذای یونس آقایان زندانی اهل حق در زندان ارومیه

خبرگزاری هرانا - یونس آقایان شهروند آذربایجانی و از پیروان اهل حق(گوران) در زندان ارومیه از روز سه شنبه ۱۴ اردي بهشت ماه، دست به اعتصاب غذا زده است.
همسر این زندانی اهل حق می گوید یونس آقایان طی تماسی تلفنی از زندان ارومیه اعلام کرده است که در اعتراض به توهینهای صورت گرفته به عقاید اهل حق و آزار و اذیت خود خبر در زندان ارومیه دست به اعتصاب غذا زده است.
به گزارش ساوالان سسی، مدیر داخله زندان ارومیه در میان سایر زندانیان، یونس آقایان را مورد تحقیر قرار داده و به اعتقادات دینی اهل حق توهین می کند. بدنبال اعتراض آقایان به این رفتار مدیر داخله زندان، ماموران زندان وی را مورد ضرب و شتم قرار داده و او را از بند ۱۲ زندان که مخصوص نگهداری سیاسی است به محل نگهداری معتادان و قاتلان در بند ۱ زندان ارومیه منتقل کرده اند.

چندی پیش نیز سهند علي محمدي، بخشعلي محمدي، عباداله قاسم زاده دیگر زندانیان اهل حق که از یکسال پیش برای گذراندن بقیه دوره محکومیتشان از زندان ارومیه به زندان یزد تبعید شده بودند به سی ماه حبس تعزیری علاوه از محکومیت اولیه محکوم شده بودند.

یونس آقایان، مهدی قاسم زاده، سهند علي محمدي، بخشعلي محمدي و عباداله قاسم زاده از شهروندان آذربایجانی و از پیروان اهل حق(گوران) هستند. این افراد در پی درگیری های مسلحانه مهرماه ۱۳۸۳ بین نیروی انتظامی و جمعی از پیروان این فرقه در روستای اوچ تپه میاندوآب(قوشاچای) دستگیر و بعد از محاکمه به اعدام محکوم شده بودند.

دادگاه پس از اعتراض این پنج زندانی حکم اعدام صادره برای سهند علي محمدي ، بخشعلي محمدي و عباداله قاسم زاده را به ۱۳ سال حبس و تبعید به زندان یزد کاهش داد اما احکام اعدام یونس آقایان و مهدی قاسم زاده مورد تایید قرار گرفت.

مهدی قاسم زاده ۱۰ اسفند ۸۷ در زندان ارومیه اعدام شد و یونس آقایان در انتظار اجرای حکم به سر می برد.

قانون اساسی ایران در اصول ۱۲ و ۱۳ خود به حقوق اقلیتهای دینی و مذهبی اشاره کرده است اما در هیچکدام از این دو اصل حقوق اقلیتهای اهل حق، بهایی، صبی در ایران به رسمیت شناخته نشده است. حکومت ایران مانع از برگزاری آزادنه مراسمات مذهبی این فرق شده و آنها را دستگیر و مورد آزار و اذیت قرار داده و از حقوق انسانیشان محروم می کند.

فشاربرای اعتراف گیری از شیرین علم هولی و زینب جلالیان

خبرگزاری هرانا - شیرین علم هولی و زینب جلالیان، دو تن از فعالین زن کرد محکوم به اعدام و محبوس در زندان اوین، طی روزهای اخیر از طرف بازجوهای وزارت اطلاعات جهت اخذ اعترافات تلویزیونی تحت فشار قرار گرفته اند.
به گزارش کمپین بین المللی حقوق بشر، شیرین هولی روز دوشنبه گذشته برای بازجویی به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شده و طی ساعت ها پرسش و پاسخ برای انجام مصاحبه تلویزیونی تحت فشار قرار گرفته است. به او گفته شده است که اگر با وزارت اطلاعات همکاری کند مجازات وی تخفیف داده خواهد شد.
شیرین علم هولی با انتشار دومین نامه خود وضعیت خود را تشریح کرده است. او در نامه اول خود به شرح آزارو اذیت های روحی وجسمی که در زندان سپاه و نیز در بند ۲۰۹ متحمل شده بود پرداخته بود. در دومین نامه او از تداوم این فشار ها سخن گفته است. او در این نامه نوشته است: "تاثیرات شکنجه به حدی است که غیر از کابوس از خود بیخود هم می شوم. به خاطر ضرباتی که بر سرم وارد کرده اند به سر دردی شدید گرفتارم و بعضی از روزها درد هجوم می آورد و سر دردم آنقدر شدید می شود که دیگر نمی دانم در اطرافم چه می گذرد." او افزوده است: "به بخاطر سر درد شدید بینی ام شروع به خونریزی می کند… هدیه دیگر آنها برای من ضعف بینایی چشمانم است که دایم تشدید می شود و هنوز به درخواستم برای عینک پاسخی نداده اند." در نهایت شیرین اشاره کرده است که "در روز دوازده اردیبهشت هشتاد و نه دوباره بعد از مدتها مرا برای بازجویی به ۲۰۹ بردند و اتهاماتشان را تکرار کردند و از من خواستند که با آنها همکاری کنم."وی به ماموران اطلاعات گفته است که مصاحبه نخواهد کرد.
هم چنین مقامات اطلاعاتی هفته گذشته به خانواده زینب جلالیان دیگرفعال کرد گفته اند که می توانند با فرزندشان ملاقات داشته باشد به شرط آنکه او را برای انجام مصاحبه تلویزیونی قانع کنند. درملاقات سه ساعته یاد شده زینب جلالیان با اصرار بر اینکه هیچ جرمی مرتکب نشده که بخواهد جلوی تلویزیون قرار بگیرد از انجام درخواست ماموران اطلاعاتی سرباز زده است.
موضوع اعتراف گیری از زندانیان برای برخی دیگر از فعالان حوزه زنان همچون محبوبه کرمی نیز گزارش شده است. یکی از نزدیکان محبوبه کرمی گفته است که مقامات اطلاعاتی به او گفته اند که اگر اعتراف نکند و جلوی دوربین قرار نگیرد مجازات سنگینی خواهد داشت.
محبوبه کرمی، فعال حقوق بشر، از قربانیان جدید پروژه اعتراف گیری است که ظاهرا برای رها شدن از فشارهای شدید جسمی و روحی قبول کرده است که جلوی دوربین های ماموران اطلاعات قرارگیرد.

نامه ای از شیرین علم هولی، زندانی محکوم به اعدام : من گروگانم

خبرگزاری هرانا - شیرین علم هولی متولد 13 خرداد 1360 از روستای دیم قشلاق در حوالی ماکوست. وی در اردی بهشت 1387 توسط سپاه پاسداران در تهران دستگیر شد. 25 روز اول بازداشت خود را در مکانی نامعلوم و تحت شکنجه شدید جسمی و روانی گذراند. پس از آن، به بند 209 زندان اوین تحویل داده شد و پس از تحمل 6 ماه حبس به بند نسوان این زندان منتقل گردید. در تاریخ 28 آذر ماه 1388 در شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران، که به ریاست قاضی صلواتی برگزار شد به اتهام خروج غیرقانونی از مرز به تحمل دو سال حبس تغزیری و به اتهام محاربه از طریق ارتباط با پژاک، به اعدام محکوم شد. حکم در 13 دی ماه به وکیل وی، ابلاغ شده است، اما روند بررسی پرونده در دادگاه بدوی خارج از اصول قانونی بوده است. به همین منظور درخواست تجدید نظر در حکم صادره را به دادگاه ارائه شده است. اما تا کنون بدون جواب مانده است.

شیرین علم هولی در نامه اول به صراحت شکنجه های که بر وی شده است بیان داشته است. اشاره به مواردی از شکنجه های شدید جسمی و روانی کرده بود. متاسفانه امروز عواقب مرگبار آن شکنجه ها در خانم علم هولی بروز کرده است که در این نامه به روشنی به آن اشاره نموده است.

در نامه قبلی هم اشاره کرده بود که بازجوها خیلی تلاش کرده اند که اعتصاب وی را بشکنند، امروز هم سعی میکنند که در زیر فشار و با شروع کردن بازجویهای تکراری از ایشان اعتراف تلویزیونی بگیرند و کورد بودن خود را انکار و او و خانواده اش را در مقابل هم قرار بدهند.
متن نامه شیرین علم هولی: 
دوران زندانیم وارد سه سالگی خود شده است، یعنی سه سال زندگی زجر آور پشت میله های زندان اوین، که دو سال از آن دوران زندان را بلاتکلیف بدون وکیل و بدون وجود داشتن حکمی مبنی بر قرار بازداشتم را گذراندم. در مدت بلاتکلیفیم روزهای تلخی را در دست سپاه به سر بردم و بعد از آن هم دوران بازجویهای بند 209  شروع شد. بعد از دوران 209 بقیه مدت را در بند عمومی گذراندم . به در خواستهای مکرر من برای تعین تکلیفم پاسخ نمیداند. در نهایت حکم ناعادلانه اعدام را برایم صادر کردند.
من بابت چه چیزی حبس کشیده ام، یا باید اعدام شوم؟ آیا جواب به خاطر کرد بودنم است؟ پس میگویم: من کرد به دنیا آمده ام و به دلیل کرد بودنم زحمت محرومیت کشیده ام.
زبانم کردی است، که از طریق زبانم با خانواده و دوستان و آشنایانم رابطه بر قرار کرده ام و با آن بزرگ شده ام و زبانم پل پیوندمان است. اما اجاز ندارم با زبانم صحبت کنم و آن را بخوانم و تحصیل بکنم و در نهایت هم اجاز نمیدهند با زبان خودم بنویسم.
به من میگویند بیا و کرد بودنت را انکار کن، پس میگویم: اگر چنین کنم خودم را انکار کرده ام.
جناب قاضی محترم، آقای بازجو!!
در آن زمان که من را بازجویی میکردید حتی نمیتوانستم به زبان شما صحبت کنم و من در طی دو سال اخیر در زندان زنان زبان فارسی را از دوستانم آموختم، اما شما با زبان خود بازجوییم کردیت و محکمه ام کردید و حکم را برایم صادر کردید. این در حالی بوده که من درست نمیفهمیدم در اطرافم چه میگذرد و من نمیتوانستم از خود دفاع کنم.
شکنجه هایی که بر عیله من به کار گرفته اید، کابوس شبهایم شده، درد و رنجهای روزانه ام در اثر شکنجه های که شده بودم با من روزی را سپری میکنند. ضربهای که در دوران شکنجه به سرم وارد شده، باعث آسیب دیدگی در سرم شده است. بعضی از روزها دردها ی شدید هجوم میاورند. سر دردهایم آنقدر شدید میشود، که دیگر نمیدانم در اطرافم چه میگذرد، ساعاتها از خود بیخود میشوم و در نهایت از شدت درد، بینییم شروع به خونریزی میکند و بعد کم کم به حالت طبیعی برمیگردم و هوشیار میشوم.
هدیه دیگر آنها برای من ضعف بینایی چشمانم است که دائم تشدید میشود و هنوز هم به درخواستم برای عینک پاسخ نداده شده. وقتی وارد زندان شدم موهایم یک دست سیاه بود، حال که سومین سال را میگذرانم، هر روز شاهد سفید شدن بخشی از آنها هستم.
میدانم که شما نه تنها این کار را با من و خانواده ام نکرده اید، بلکه این شکنجه ها را برعلیه تمام فرزندان کرد و از جمله با کسانی مانند زینب (جلالیان) و روناک (صفارزاده) و ..... به کار برده اید. چشم مادران کرد هر روز در انتظار دیدن فرزندانشان اشک باران است، دائم نگرانند از اینکه چه اتفاقی در پیش است، با هر زنگ تلفنی وحشت شنیدن خبر اعدام فرزندانشان را دارند.
امروز 12 اردیبهشت 89 است (2/5/2010) و دوباره بعد از مدتها مرا برای بازجویی به بند 209 زندان اوین بردنند و دوباره اتهامات بی اساسشان را تکرار کردند. از من خواستنند، که با آنها همکاری کنم تا حکم اعدمم شکسته شود. من نمیدانم این همکاری چه معنی دارد، وقتی من چیزی بیشتر از آنچه که گفته ام برای گفتن ندارم. در نتیجه آنها از من خواستند تا آنچه را که میگویند تکرار کنم و من چنین نکردم. بازجو گفت: ما پارسال میخواستیم آزادت کنیم اما چون خانواده ات با ما همکاری نکردند به اینجا کشید. خود بازجو اعتراف کرد که من فقط گروگانی هستم در دست آنها و تا به هدفهای خود نرسند مرا نگاه خواهند داشت، یا در نتیجه اعدام خواهم شد، اما آزادی هرگز.
(لازم به ذکر است که خانم علم هولی در پایان نامه اش بعد از امضا و درج تاریخ، با کردی لاتین نوشته اند "سه ر که فتن" serkefitn ، که به معنای پیروزیست و ما هم در آخر نامه ایشان و در زیر تاریخ نوشتن نامه آن را گذاشته ایم، پس پیروزی در انتظار شیرین ما است)

شیرین علم هولی

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۶, پنجشنبه

پروین مخترع مادر کوهیار گودرزی: «پسری مثل کوه، به سرسختی صخره‌ها»



اخبار روز: خانم پروین مخترع مادر کوهیار گودرزی از فعالین زندانی حقوق بشر در سالروز تولد فرزندش، نامه ای خطاب به او نوشته است.
به گزارش کمیته ی گزارشگران حقوق بشر، متن این نامه به شرح زیر است:

کوهیار جان عزیزم! ۱۵ اردیبهشت زاد روزت مبارک باد
نمی دانم چرا از همان لحظه ای که وجودت در وجودم بیدار شد چه حسی به من می گفت که تو پسری و اسم تو کوهیار باید باشد. من و تو آخرین ماه تابستان و پائیز و زمستان را با هم گذراندیم و به فصل بهار رسیدیم. فصل شکفتن گلهای اقاقیا و رویش سبزه ها.
من ۱۵ اردیبهشت از اصفهان به کرمان پرواز داشتم و قرار بود به نزد خانواده ام بروم. ولی تو تصمیم گرفتی در اصفهان بمانی و رطوبت زنده رود که در تمام آن ماهها به تو خورده بود باز هم به مشامت برسد و ساعت ۱۲ یکشنبه شب در حالی که من خواب بودم بیدارم کردی و یادت هست آن شب من و تو در فولادشهر تنها بودیم و آن پسری که تمام شب خودش و مرا بیدار نگه داشت و دست آخر هم در اتاق عمل و در بیمارستان احمدیه بدنیا آمد حالا مردی شده به سرسختی صخره ها و مثل کوه و با همان صلابت، با همان غرور، با همان استقامت و با همان سربلندی.
مردی که دانشگاه صنعتی شریف و رشته هوا-فضا را یکسره فدای اهداف حقوق بشری خودش و مردمانش کرده و به دنبال خواست های مدنی که حداقل حقوق شهروندی هر انسانی است در راه بدست آوردن حقوق کودکان کار، اقلیت های مذهبی، قومی، حقوق زنان، حقوق کارگران و کمپین علیه اعدام یکسره وقت و پولش را صرف کرده و ساعت ها و شب های بسیاری پشت در زندان اوین در زمستان و شب تا صبح ایستاده تا شاید بتواند خانواده ای را راضی به گرفتن دیه کند و با التماس خواسته جان نوجوانی را نجات دهد و ساعت های بیشتری را در نظرآباد و شهریار و هرکجا که فرزندی از فرزندان این دیار بر اثر اشتباهی در نوجوانی و بر اثر دعوایی چاقو به دست گرفته و نوجوان دیگری را سهوا از حیات محروم کرده می رفتی و پیش خانواده دیگری التماس می کردی که این نوجوانان را ببخشد و امشب که این کلمات را می نوشتم و اتفاقا ساعت دوازده و نیم شب چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت است بخاطرم آمد که آن نگهبان زندان در تنها ملاقات حضوری ما به من گفت: «نکند فکر می کنی پسرت افتخار ملی است؟» متوجه شدم اتفاقا به خاطر پایمردی هایت و سخنهایی که از هم سلولی هایت درباره تو شنیده ام باید به تو افتخار کنم.
نه به عنوان افتخار ملی که برتر و بالاتر از تو بسیارند و فکر می کنم تو آزادیخواه ملی هستی و لاجرم چه کسی بخواهد و چه نخواهد بنابر جبر تاریخ شماها همه افتخار ملی خواهید شد. امشب به خاطر تو دسته گلی از یاس سپید چیده و در گلدانی که می دانی همیشه در خانه ما پر گل است - ولی از ۲۹ آذر تا امشب خالی بوده - به خاطر تولدت گذاشته ام و می دانم که عطر و بوی آن از دیوارهای بلند اوین و آن درختان بلند زیبا عبور خواهد کرد و به مشام تو و همه آزاد زنان و آزاد مردانی خواهد رسید که خواسته اند حرفشان را بزنند.
به این حرف برشت اعتقاد دارم: «من حاضرم جانم را بدهم تا تو بتوانی حرفت را بزنی.»
در پایان اینکه بدان شما همه آزادید
ما در زندانیم
پیروز و سربلند باش پسرم
تولد ۲۴ سالگیت مبارک
کرمان ۸۹/۲/۱۵

پروین مخترع (مادرت)

هرانا؛ گزارشی از فشارهای اقتصادی بر بهاییان

خبرگزاری هرانا - شهروندان بهایی، طی ماه های اخیر بر اساس حساسیت و فشارهای دستگاه امنیتی متحمل فشارها و زیان های اقتصادی فراوانی شده اند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، جوازکار منوچهر ایقانیان، شهروند بهایی ساکن تهران، که صاحب فروشگاه عینک سازی است تجدید نشده و ایشان اخطاریه ای مبنی بر اینکه بایستی فروشگاه خود را تعطیل نماید از جانب "اتحاديه صنف سازندگان و فروشندگان عينك" دریافت کرده است.
بر همین اساس وی اعتراض نامه ای را تسلیم اتحادیه کرده، اما در حال حاضر هیچ عکس العمل قانونی صورت نگرفته است.

هم چنین جوازکار هوشنگ قدوسی شهروند بهایی ساکن تهران، که او نیز صاحب فروشگاه عینک سازی است، تجدید نشده و وی هم به مانند آقای ایقانیان اخطاریه ای در خصوص تعطیلی محل کسب، دریافت کرده است.
از سویی سهراب کفاشی که از قریب به دو ماه پیش اقدام به افتتاح یک فروشگاه سوپر مارکت نموده، به تازگی متوجه شده که مسجد محل به اهالی اعلام کرده، نباید از فروشگاه وی خرید نمایند.
این شهروند بهایی ساکن حومه ی تهران، در نتیجه ی این فشارها مجبور به تعطیلی مغازه ی خود شده است.

از موارد دیگر این موضوع نیز می توان به پلمب مغازه ی فتوکپی یکی از بهاییان ساکن کرج توسط نیروهای امنیتی برای دومین بار طی ماه های اخیر اشاره کرد.

دومین تجمع کارگران بازنشسته شرکت واگن پارس در سال جاری

خبرگزاری هرانا - کارگران بازنشسته شرکت واگن پارس برای دومین بار در سال جاری پس از اجتماع اعتراض‌ آمیز نسبت به عدم پرداخت مطالبات معوق در روز ۸ اردیبهشت ماه و انعکاس مشکلات خود به دفتر ریاست جمهوری به صورت حضوری در آن زمان، با توجه به عدم پاسخگویی این دفتر به مشکلاتشان بار دیگر روز گذشته، مورخ چهاردهم اردی بهشت ماه، مقابل در ورودی شرکت اجتماع کرده و بر تحقق خواسته‌های خود تاکید کردند.
به گزارش ایلنا، مداحی، نماینده کارگران بازنشسته شرکت واگن پارس، با اشاره به وعده مسئول دفتر ریاست جمهوری در خصوص پیگیری درخواست مطالبات کارگران بازنشسته این شرکت از طریق وزیر صنایع و معادن و قول پاسخگویی حداکثر تا پایان روز ۱۲ اردیبهشت ماه گفت: متاسفانه با گذشت سه روز از زمان موعود به رغم مراجعه ما به دفتر ریاست جمهوری ، هیچگونه پاسخی تا این لحظه دریافت نکرده‌ایم.
وی ضمن تاکید بر پیگیری مطالبات بازنشستگان شرکت واگن پارس که هریک بیش از ۱۰ تا ۱۵ میلیون تومان از شرکت طلب دارند مجموع مطالبات ۶۰۰ کارگر بازنشسته واگن پارس را بالغ بر ۶ میلیارد تومان عنوان کرد و افزود: در اجتماعی که دیروز صبح ساعت ۱۱ در مقابل شرکت با حضور همه کارگران بازنشسته داشتیم مسئولین شرکت از واریز مبلغ ۱۰ میلیون تومان از کل مطالبات کارگران خبر دادند. که گویا این مبلغ از طریق «رزازی» مدیر‌عامل شرکت از منبعی تأمین شده است.
مداحی با بیان اینکه این مبلغ با توجه به جمعیت کارگران بازنشسته و میزان مطالبات هر کدام هیچ مشکلی را از آنان درمان نمی‌کند تصریح کرد : مدیران شرکت یا باید در رابطه با اختلاف شرکت‌های زیمنس و رجا پیگیری نمایند تا به مطالبات ما پاسخ گویند و یا پیگیری وعده دفتر ریاست جمهوری باشند.
وی گفت: طبق گفته مسئولین شرکت پاسخ دفتر ریاست جمهوری شاید تا ۱۰ روز دیگر به مدیران شرکت ابلاغ گردد.
مداحی گفت: کارگران به احترام قانون و به منظور حفظ آرامش کشور ۱۰ میلیون تومان را پذیرفته‌اند و تا ۱۰ روز دیگر نیز صبر می‌کنند اما پیگیری آنان برای دریافت مطالبات صنفی و به حقشان به هر صورت ممکن ادامه دارد.

وحید طلایی ،عضو کمیته پیگیری حقوقی دفتر میرحسین موسوی بازداشت شد

خبرگزاری هرانا - وحید طلایی، عضو کمیته پیگیری حقوقی میرحسین موسوی صبح روز گذشته 14 اردی بهشت ماه، بازداشت شد.
به گزارش کلمه، ساعت هفت صبح روز سه شنبه نیروهای امنیتی به بهانه شناسایی خودروی پارک شده مقابل منزل طلایی موفق به ورود به خانه او شدند و بعد از تفتیش منزل و بردن برخی از وسایل شخصی طلایی، او را با خود بردند.این نیروها خود را از نیروهای پلیس امنیت معرفی کرده اند.
هنوز اطلاع دقیقی از وضعیت عضو کمیته پیگیری حقوقی میر حسین در دست نیست.

خطر اخراج سیصد کارمند شرکت هواپیمایی تابان

خبرگزاری هرانا - با ممنوعیت پرواز هواپیماهای روسی توپولف بیش از ۳۰۰ کارمند یک شرکت هواپیمایی ایرانی در آستانه اخراج قرار گرفتند.
یک منبع آگاه در سازمان هواپیمایی کشور با اعلام این خبر گفت: در پی دستور العمل سازمان هواپیمایی کشور مبنی برتوقف پرواز توپولف های استیجاری ،شرکت هواپیمایی تابان علاوه بر زیان شدید اقتصادی به دلیل از رده خارج شدن ۵ فروند هواپیمای توپولف اجاره ای ،مجبور است نیمی از ۷۰۰ پرسنل ایرانی خود را تعدیل و اخراج کند.

به گزارش کلمه، براساس دستورالعمل سازمان هواپیمایی کشوری از ابتدای اردی بهشت امسال اجازه پرواز برای هیچ هواپیمای توپولف صادر نشده و در این مدت بیش از ۳۰۰ پرواز شرکت تابان لغو شده که این مساله زیان شدیدی را متوجه این شرکت کرده است.
گفتنی است شرکت هواپیمایی تابان ۱۰ فروند هواپیما در اختیار داشت که پنج فروند آن توپولف اجاره ای بود و اخیرا با اجرای دستورالعمل سازمان هواپیمایی کشور برنامه پرواز این شرکت دچار بی نظمی ها و تاخیرهای زیادی شده و مسافران این شرکت بعد از ساعت ها سرگردانی در فرودگاههای داخلی و خارجی مجبور به استفاده از سایر خطوط هواپیمایی شدند.
اوایل بهمن ماه سال گذشته پرواز آبادان _ مشهد هواپیمای شرکت هوایی تابان هنگام فرود در باند فرودگاه شهید هاشمی نژاد مشهد دچار سانحه و آتش سوزی شد که ۳۰ نفر از مسافران زخمی شده بودند.

هرانا؛ محکومیت علی احسانی، شهروند بهایی به دو سال حبس تعزیری

خبرگزاری هرانا - علی احسانی، شهروند بهایی ساکن در سمنان به دو سال حبس تعزیری و پس از آن دو سال تبعید به صورت قطعی محکوم شده است.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، دادگاه تجدید نظر استان سمنان حكم بدوي علي احساني، که دو سال حبس تعزیری و دو سال تبعید بوده را عینا تائيد نموده است.
اتهامات این شهروند بهايي اهل سمنان، "تبليغ عليه نظام" و "اقدام عليه امنيت ملي" عنوان شده است.

گفتنی است، دادگاه اولیه این شهروند بهایی مورخ 19 خرداد ماه سال 88 برگزار شده بود.‬

هرانا؛ فشار بازجویان بریک وکیل دادگستری برای اعترافات تلوزیونی

خبرگزاری هرانا - یک وکیل دادگستری که بیش از صد و سی روز را در باز داشتگاه اوین به سر می برد، تحت فشار شدیدی برای اعتراف تلوزیونی قرار دارد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، دور جدید بازجویی های حسن سرچاهی، وکیل دادگستری که از جمله دستگیرشدگان روز عاشورا ست، حدود ده روز پیش از سرگرفته شده است.
براساس این گزارش، بازجویان این زندانی سیاسی را تحت فشار زیادی برای شرکت در یک مصاحبه تلویزیونی قرار داده اند و از وی خواسته اند دست به اعتراف های واهی علیه خود بزند.
دور جدید بازجویی این وکیل سی ساله در حالی صورت می گیرد که حسن سرچاهی تا به حال بارها به مسوولان زندان به خاطر بلاتکلیف بودن و عدم ارجاع پرونده اش به یکی از شعبه های دادگاه انقلاب اعتراض کرده است.
بر پایه این گزارش، مسوولان زندان پس از صدو سی روز بازداشت به وی گفته اند که پرونده او مفقود شده است.
گفتنی است، حسن سرچاهی، وکیل پایه یک دادگستری در هنگام دستگیری مورد ضرب و شتم قرار گرفته، پس از گذراندن چهار ماه و ده روز در بند 350 اوین همچنان در بلا تکلیفی به سر می برد.

هرانا؛ محکومیت یک معلم به حبس تعزیری

خبرگزاری هرانا - حسن صالح زاده، عضو هيات مديرة انجمن صنفى معلمان استان كردستان ، از سوی دادگاه انقلاب به یک سال حبس تعزیری به مدت 2 سال تعلیق محکوم شده است.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، حسن صالح زاده، معلم مقطع متوسطه و مدیر آموزشكاه علمي ريباز شهرستان سقز، 21 تیرماه سال 88 توسط نیروهای اطلاعاتی بازداشت شده بود.
گفتنی است وی مدت 26 روز تحت شکنجه های جسمی و روحی در زندان های اداره اطلاعات سقز و سنندج نگهداری شد.



توضیح: در حکم اسم آقای "حسن صالح زاده" اشتباها "حسین صالح زاده" ذکر شده است.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

در مقابل زندان ها کفن بپوشیم

مادر فرزاد کمانگر، معلم زندانی در مصاحبه با روز:
فرزاد کمانگر، معلمی که از 4 سال پیش در زندان به سر می برد و حکم اعدام قطعی دارد، برای ابراز همبستگی با کارگران و در اعتراض به فشار بر معلمان، به اعتصاب غذایی دو روزه به مناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگر و 12 اردیبهشت روز معلم، دست زده است. سلطنه رضائی، مادر فرزاد کمانگر در مصاحبه با روز، از وضعیت فرزندش وعلاقه او به شغل آموزگاری سخن گفته است. وی با بغض و گریه، روز معلم برا ه فرزند محکوم به اعدامش و معلمان تبریک گفته و پیشنهاد کرده است: " همه باهم مقابل زندان، دادگاه و دیگر نهاد های دولتی کفن بپوشیم و اعتصاب کنیم. حاضرم مقابل گلوله هایشان بایستم و کشته شوم. خون ما از خون دانشجویانی که در خیابانهای تهران کشته شدند رنگین تر نیست."
مصاحبه "روز" با سلطنه رضائی، مادر فرزاد کمانگر در پی می آید.

امروز روز معلم است و فرزاد کمانگر به عنوان یک معلم نمونه سالهاست که درزندان به سر می برد و با حکم اعدام. او در بیشتر نامه هایش بر نقش معلمان در جامعه تاکید دارد. به عنوان مادر فرزاد بگویید چه شد که او تصمیم گرفت معلم شود؟
فرزاد در شرایطی سخت درس خواند و معلم شد. پسرم با امید به آینده بهتر و آرزوهای بزرگ به دانش آموزانش درس می داد. او می خواست دانش آموزان را برای خدمت به جامعه و همنوعانشان پرورش بدهد. فرزاد 13 سال معلمی کرد. عشق او به آموزگاری چیزی بیش از وظیفه ای بود که هر معلم دیگر ممکن است در قبال دانش  آموزانش احساس کند. او برای بچه ها پدری می کرد. فرزاد بدون اینکه مرتکب جرمی شده باشد، بدون اینکه مدرکی علیه اش وجود داشته باشد دستگیر و به اعدام محکوم شده است. من مادر معلمی هستم که 13 سال پای تخته سیاه، گچ خورده و به فرزندان سرزمین مان درس انسانیت و نوعدوستی داده است. معلمی از نظر من و از نظر تمام دنیا نه تنها جرم نیست بلکه افتخار است. آموزش انسانیت به فرزندان جرم نیست.

آقای کمانگر چه جایگاهی میان مردم و دانش آموزانش داشت؟
فرزاد چه وقتی معلم بود و چه پیشتر از آن، میان مردم محبوب بود؛او خوش خلق و خوش رفتار بود. اخلاق و رفتار انسانی اش قابل ستایش بود. از روزی که پسرم را به زندان انداخته اند محبوبیت او در میان مردم افزایش یافته است. دانش آموزان فرزاد مرتبا سراغ معلمشان را می گیرند. آنها هنوز امیدوارند روزی معلمشان برگردد و به آنها درس بدهد. دانش آموزان شیفته منش انسانی فرزادند. پسرم حقوق معلمیش را قبل آنکه آن با مادر پیر خود قسمت کند، با دانش آموزانش قسمت می کرد. رفتار فرزاد با دانش آموزان طوری بود که وی را پدر دوم خود تلقی می دانستند.

فرزاد در نامه های خود، از دانش آموزی به نام میدیا سخن می گوید. چرا؟
عشق فرزندم به دانش آموزانش فوق العاده زیاد بود. روزی فرزاد داشت از روستای نزدیک روستای خودمان می گذشت که دانش آموزشی را دید که بیرون خانه شان نشسته و به دلیل فقر شدید خانواده اش چیزی برای خوردن پیدا نکرده و گرسنه بود.  پسرم با دیدن وضعیت اسفبار دانش آموزش، وعده غذایی را که برای ناهارش همراه داشت به آن دختر کوچک که اسمش میدیاست داد. میدیا هم صورت معلمش را بوسید و با خوشحالی به خانه برگشت. میدیا کمتر به مدرسه می آمد چون پدری خشن داشت. روزی میدیا سر کلاس درس حاضر نمی شود. وقتی فرزاد سراغش را می گیرد، همکلاسی هایش او را از خودسوزی و مرگ مادر میدیا مطلع می کنند. از آن روز، فرزاد برای میدیا هم پدر بود و هم معلم. به خاطر شرایط ویژه میدیا، فرزاد او را از همه دانش آموزانش بیشتر دوست داشت. این گونه بود که میدیا به بخش جدا ناشدنی از وجود فرزاد تبدیل شد. به خاطر همین مهربانی و رفتار انسانی فرزاد، دانش آموزانش به شدت به او علاقمندند و حتی بیشتر از من نگران سرنوشت معلمشان هستند.

با فرزاد ملاقات دارید؟
یک سال است که با فرزندم ملاقات حضوری نداشته ام. اما فرزاد از هرفرصتی در زندان استفاده می کند و تلفنی با من تماس می گیرد. وی در تمام این مدت به من روحیه داده است. او مریض است، با این حال مسئولان زندان حاضر نیستند وی را برای مداوا به خارج از زندان منتقل کنند. تنها چیزی که هنوز فرزاد و ما را سرپا نگه داشته، روحیه قوی و اراده پولادین فرزندم است.

آیا  برای برقراری دوباره ملاقات، شما یا وکیل فرزاد اقدام قانونی صورت داده اید؟
ما به دادگاه مراجعه کرده ایم اما بدون آنکه دلیلش را به ما اعلام کنند اجازه ملاقات نمی دهند.آقای خلیل بهرامیان، وکیل پرونده پسرم نیز تلاش زیادی کرد اما به نتیجه نرسید. برای مدت طولانی به بهانه گم شدن پرونده، اجازه دسترسی وکیل به پرونده را نیز ندادند.

فردا روز معلم است، شما چه پیامی برای فرزندتان و دیگر معلمان دارید؟
این روز را به فرزند در بندم و به همه معلمان تبریک می گویم. از تمام معلمان می خواهم از حقوق خودعقب نشینی نکنند و پیگیر خواسته های انسانی خود باشند. معلمی شغل مقدسی است. فرزاد تنها پسر من نیست، او فرزند یک ملت است. معلم تنها متعلق به خانواده اش نیست. معلم فرزند تمام ملت است.

از مردم و به ویژه از مادران برای بهبود وضعیت فرزاد و دیگر زندانیان چه انتظاری دارید؟
من با این تن مریضم، با این روح بیمار و زخم دیده ام از تمام مادرانی که فرزندانشان بازداشت، زندان و یا اعدام شده، تقاضا دارم همه باهم مقابل زندان، دادگاه و دیگر نهاد های دولتی کفن بپوشیم و اعتصاب کنیم. حاضرم مقابل گلوله هایشان بایستم و کشته شوم. خون ما از خون دانشجویانی که در خیابانهای تهران کشته شدند رنگین تر نیست. نمی دانم تا کی باید با چشمان پر از اشکم انتظار فرزندم را بکشم. می خواهم از تمام مسئولان بپرسم: آیا زندانی کردن و اعدام فرزندان این سرزمین، رافت اسلامی و پایبندی به اصول اسلام است؟ حاضرم برای اثبات بی گناهی پسر معلمم مقابل همان اسلحه ای قرار بگیرم که دانشجویان با گلوله آن کشته شدند. می خواهم که مادران داغدار به فرزندانشان افتخار کنند، همانگونه که من به فرزندم افتخار می کنم.

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران ؛ سیستم آموزشی ناکارآمد با سرکوب معلمان توجیح نمی شود

آموزش و پرورش در اسناد حقوق بشر فعل و انفعالی تعریف شده است میان دو قطب سیال (آموزگار و فراگیر) که مسبوق به اصلی و متوجه شکوفایی همه جانبه ی شخصیت انسان است، این موضوع در ماده بیست و ششم اعلامیه چهانی حقوق بشر به صراحت مورد تاکید قرار گرفته است‫.‬..

در این رابطه مسئله معلمان بعنوان یکی از قطب های آموزش و پرورش در تقویم داخلی ایران مورخ ۱۲ اردیبهشت که برگرفته از جان باختن دکتر خانعلی از فعالان صنفی معلمان در سال ۱۳۴۰ در مقابل مجلس و در حین اعتراض است نقش بسته است، با این توصیف در حالی این روز در ایران هر ساله گرامی داشته می شود که فضای ناسالم حاکم بر وزارت آموزش و پرورش، در مشکلات معیشتی معلمان، عدم امنیت شغلی و فشار بر قشر فرهیخته فرهنگیان روز به روز در جامعه نمود عینی تری می یابد.
وارد کردن مبانی فکری جریان قدرت با تعیین سرفصلهای مشخص و تخطی ناپذیر از کلاس های درس، ملزم کردن معلمان در استفاده از کتب درسی غیر کاربردی، زیرپاگذاشتن اصل سی ام قانون اساسی و دریافت پول از خانواده ها، افزایش روز به روز مدارس  غیر انتفاعی، بافت فرسوده ی مدارس و نبود امکانات کمک آموزشی، طرح یکسان سازی لباس و گزینش های استخدامی تنها بخش کوچکی از مشکلات و مواردی است که می تواند مصداق کم توجهی مسولان مربوطه در قبال نقص های ساختاری و اساسی در سیستم آموزشی کشور باشد. در کنار مشکلات آموزشی در حالی دولت از افزایش بی سابقه ی بودجه ی آموزش و پرورش سخن به میان می آورد که قریب به ۹۵ درصد آن صرف حقوق پرسنل می‌شود و در نتیجه، بودجه‌ای برای سایر خدمات و سرمایه‌گذاری‌ها نمی‌ماند. هم چنین افزايش حقوق اين قشر متناسب با نرخ تورم و واقعيات اقتصادي جامعه نیست و در همین راستا، چه بسا معلمانی که به مشاغل دوم وسوم و حتي  دور از شان و جايگاه معلمي برای تامین معاش روی می آورند.
در این میان معلمان حق التدریس شرایطی به مراتب بحرانی تر را می گذرانند. پس از سال ها سردرگمی و سختی وعده داده شد که از فروردین ماه سال جاری، ۲۴ هزار تن از ایشان به استخدام در خواهند آمد، وزیرآموزش و پرورش یادآور شد که این طرح برای تهران نیست و تنها برای شهرستان ها قابلیت اجرایی دارد و اینکه استخدام شوندگان فقط در مقطع ابتدایی می توانند به تدریس بپردازند. طرحی که مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران معتقد است تنها میزان رغبت و علاقه مندی به شغل و محیط را تا حد غیرقابل تصوری کاهش داده و سبب گرفتار شدن معلم به شرایط از خودبیگانگی خواهد شد.
این مجموعه باور دارد اینکه نظامی مقدار دستمزد مستخدمین خود اعم از معلمین را آن مقدار تعیین کند که به وسیله ی آن، تنها قادر باشند وسایل معاش خود را برای زنده ماندن فراهم آورند؛ تنها تنظیم و تثبیت قانونی حداقل دستمزد معنا می یابد. و در این میان مدرسه یا دبیرستان برای معلم و دبیر همانند معدن زغال سنگ یا خط تولید، به محل کار برای دریافت دستمزد تقلیل می یابد. در چنین شرایطی تنها رابطه ی مکانیکی بین شاگرد و معلم نمو می کند که بروز خشونت های فیزیکی و لفظی از پیامدهای آن به شمار می آید.
در چنین شرایطی بدیهی است که خواست های صنفی و اساسی معلمان، حسب اسناد و مقاوله نامه های حقوق بشری و قوانین داخلی، تنها از طریق تشکل های صنفی به دست می آید  با این همه معلمان ایران همواره از داشتن یک تشکل سراسری مستقل و پایدار محروم شده اند، حتی به دنبال نا آرامی های پس از انتخابات به شدت مسائل صنفی معلمان تحت الشعاع  فضای امنیتی و پلیسی کشور قرار گرفته است و هر گونه انتقاد یا اشاره ای به نا رسایی های موجود در وضعیت معلمان به شدت سرکوب می شود، برخورد تند و قهرآمیز با آخرین بیانیه ی کانون صنفی معلمان از ۱۲ تا ۱۸ اردی بهشت ماه، مبنی بر اعتصاب غذا در اعتراض به صدور احکام سنگین حبس و اعدام برای معلمان زندانی، که به بازداشت تنی چند از اعضای این کانون منجر شد؛ باید مصداق همین موضوع ارزیابی شود.
متاسفانه مسئولان مربوطه در وزارت آموزش و پرورش نه تنها برای مشکلات ساختاری و اساسی سیستم آموزشی اهمیت چندانی قایل نمی شوند که حتی بی توجه به جایگاه اندیشه ورز معلمان، بی تفاوتی در قبال سیاست سرکوب و ارعاب دستگاه امنیتی که دامان گیر معلمان نیز شده است پیشه کرده اند تاجایی که  فرزاد کمانگر و عبدالرضا قنبری، دو تن از معلمان دربند، از سوی دستگاه قضایی- امنیتی محکوم به اعدام شده اند. همینطور به گواه نهاد آمار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در محدوده ی زمانی ۱۲ اردیبهشت ماه سال گذشته تا کنون نیز دستکم دستگاه امنیتی در ۵۸ مورد اقدام به بازداشت معلمین نموده که ۸ مورد از این بازداشت ها در طی روزهای اخیر صورت گرفته، اکنون رسول بداقی، هاشم خواستار، فرزاد کمانگر،عبدالرضا قنبری، محمد داوری، عبدالله مومنی، ساسان بابایی، علی نجفی، محمد خانی، سعید جهان آرا، جلال نادری، علی اکبر باغانی ، حسن صالح زاده، سجاد خاکساری، محمود بهشتی لنگرودی، توفيق مرتضي پور،علی صادقی و علیرضا هاشمی معلمانی هستند که در زندان های مختلف ایران محبوس شده اند.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران ضمن گرامیداشت روز معلم در ایران، بازداشت گسترده فعالان صنفی معلم و صدور احکام سنگین حبس و اعدام برای این قشر فرهیخته را تاسف بار خوانده و آن را محکوم می کند و ضمن همبستگی با معلمان که از تاثیر گذارترین عوامل در توسعه ی انسانی به شمار می آیند خواستار به رسمیت شناخته شدن حقوق صنفی آنان، آزادی معلمان دربند و توجه ویژه به وضعیت معلمان محکوم به اعدام است.


دبیرخانه ی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران
۱۲ اردیبهشت ماه ۱۳۸۹

فراخوان برای ثبت مبارزات خانواده های جان باختگان

فراخوان برای ثبت مبارزات خانواده های جان باختگان، زندانیان، مفقود شدگان ، و سایر آسیب دیده گان سیاسی- عقیدتی؛ برای به رسمیت شناختن حقوق اولیه شهروندی خود و حق دانستن حقیقت در مورد علت و چگونگی و شناخت عوامل جنایات و حق خواستن پاسخ
ما برآنیم که بخشی از مبارزات مادران و خانواده های زندانیان، مفقود شدگان، جان بدر بردگان، تبعیدی ها و جان باختگان سیاسی- عقیدتی را برای به رسمیت شناختن حقوق شهروندی خود به عنوان قربانیان جنایت و آسیب دیده گان سیاسی- عقیدتی نشان دهیم
ما برآنیم که پیگیری و پایداری خانواده ها را برای دانستن حقیقت در مورد علت و چگونگی و شناخت عوامل جنایات به ثبت برسانیم. همچنین آسیب های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی وارده بر این خانواده ها را در طول سی و یک سال گذشته و حتی قبل تر یعنی از سال های پایانی حکومت پادشاهی یعنی زمانی که خانواده ها برای بیان درد مشترک خود در کنار هم قرار گرفتند و صدای اعتراض خود را در جلوی زندان ها ،در جلوی دادگستری، در رفتن به خاوران و سایر گورستانها، در برگزاری مراسم یادبود، در محل کار ،در دانشگاه، در رسانه ها و ... بلند کردند را گردآوری و در یک کتاب به چاپ برسانیم
بدین منظور از تمامی مردم آزاده ی ایران، مادران و خانواده های آسیب دیده، مادران خاوران و همچنین مادران داغدار و عزادار و حامیان آنها در سراسر دنیا می خواهیم که در این امر مهم ما را همراهی نمایند تا بتوانیم سهم کوچکی در نشان دادن پایداری خانواده ها داشته باشیم. ما اعتقاد عمیق داریم که پیگیری و پایداری و صدای اعتراض مادران و خانواده ها، نقش بسیار مهمی در آشکار شدن حقیقت داشته و دارد و همچنین در امر دادخواهی تأثیر شگرفی خواهد گذاشت
ما امیدواریم که بتوانیم بخش کوچکی از درد و رنج خانواده های جان باختگان و قربانیان سیاسی در طول سال های گذشته و بخصوص جریانات اخیر را به روی کاغذ بیاوریم، درد و رنجی که مادران و خانواده ها در طی این مدت تحمل کرده اند تا نگذارند خون های ریخته شده به هدر رود و به فراموشی سپرده شود. همچنین می خواهیم نشان دهیم که چقدر صدای اعتراض و دادخواهی آنها به اشکال مختلف برای به رسمیت شناختن حقوق شهروندی قربانیان سیاسی و حق دانستن حقیقت و خواست پاسخگویی از اهمیت والایی برخوردار بوده و تا چه میزان در جلوگیری از تکرار تاریخ تأثیرگذار بوده و خواهد بود
فراخوان برای ثبت مبارزات خانواده های جان باختگان، زندانیان، مفقود شدگان ، و سایر آسیب دیده گان سیاسی- عقیدتی؛ برای به رسمیت شناختن حقوق اولیه شهروندی خود و حق دانستن حقیقت در مورد علت و چگونگی و شناخت عوامل جنایات و حق خواستن پاسخ