۱۳۸۹ فروردین ۲۶, پنجشنبه

با وجود قرار قبلی، دادستان کرمانشاه با مادر کاوه کرمانشاهی ملاقات نکرد



کمیته گزارشگران حقوق بشر - روز گذشته، چهارشنبه ۲۵ فروردین، با وجود قرار قبلی، مادر کاوه کرمانشاهی موفق به ملاقات با دادستان کرمانشاه نشد.
مسئولان دادگاه انقلاب کرمانشاه، ساعت ۸:۳۰ را برای ملاقات فرنگیس داوودی با دادستان کرمانشاه از پیش تعیین کرده بودند اما پس از حضور وی در روز و ساعت مقرر اعلام شد: «دادستان کرمانشاه در محل حضور ندارد و نمی‌توانید با او ملاقات کنید.»
این درحالی است که بنابر آخرین گزارش‌ها، کاوه قاسمی کرمانشاهی فعال حقوق بشر، «تحت فشار و شکنجه شدید» برای اقرار به اتهام «جاسوسی» قرار دارد و از وضعیت روحی و جسمی مناسبی در بازداشتگاه اطلاعات کرمانشاه برخوردار نیست.
مادر کاوه پیش از این، با اشاره به مشکلات جسمی فرزندش و نیاز مبرم وی به پزشک متخصص، نسبت به وضعیت جسمی پسرش به شدت اظهار نگرانی کرده بود. این فعال حقوق بشر «چندین‌بار» از ناحیه دهان و دندان مورد عمل جراحی قرار گرفته و تحت «نظارت دائمی» پزشک بوده است.
کاوه قاسمی کرمانشاهی، فعال حقوق بشر، عضو کمپین یک میلیون امضا، سازمان حقوق بشر کردستان و عضو ادوار تحکیم وحدت، بیش از ۷۰ روز است که در سلول انفرادی بازداشتگاه اطلاعات کرمانشاه به سر می‌برد.

ما انسان را رعایت کرده ایم و عشق را.../ نامه شبنم مددزاده از بند نسوان زندان اوین

کمیته گزارشگران حقوق بشر - شبنم مددزاده، نایب دبیر شورای تهران دفتر تحکیم وحدت در روز یکم اسفند ماه ۱۳۸۷، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. وی پس از گذراندن بیش از ۷۰ روز در سلول انفرادی به بند عمومی ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. علی‌رغم صدور قرار وثیقه دستگاه امنیتی بارها با آزادی وی مخالفت کرده است. در بهمن ماه سال جاری، شبنم و برادرش فرزاد مددزاده، هریک به پنج سال حبس تعزیری و تبعید به زندان رجایی‌شهر محکوم شدند.
نامه زیر، توسط شبنم مددزاده نوشته شده است:

به نام آگاهی ، آزادی و عدالت

5/11/88 ساعت 9:15 شب ، بند نسوان ، زندان اوین : بلندگو اسامی کسانی که قرار است فردا به دادگاه اعزام شوند را می‌خواند . در این لحظه صدای تمام تلویزیون‌ها قطع می‌شود و همه سکوت می‌کنند. در سلول تا به آخر باز می‌شود تا صدای بلندگو را بشنوند، می‌توان گفت این تنها زمانی است که در این کلونی سر و صدا می‌شود سکوت را احساس کرد. اسامی خوانده می‌شود . اسم من هم بین اسامی خوانده شده است. در طول 5 ماهی که در بند عمومی هستم این سومین باری است که اسمم برای دادگاه خوانده می‌شود اما هر بار جلسه دادرسی به خاطر قصور دادگاه تشکیل نشده است .
یک سال تمام را به انتظار برگزاری دادگاه پشت میله‌ها سپری کرده ام. اولین چیزی که بعد از شنیدن اسمم به ذهنم خطور می‌کند، دیدار برادرم، فرزاد است، که هر بار دیدنش تجدید انرژی برای تحمل تمام ناخواسته‌هایی است که هر شب و روز را باید با آنها سپری کنم و بی اختیار خدا خدا می کنم ماموری که قرار است فردا همراهی‌مان کند خوب باشد تا بتوانیم یک دل سیر همدیگر را ببینیم.
6/11/88 ساعت 7 صبح ، بند نسوان، زندان اوین، برای رفتن به دادگاه آماده می‌شوم و با دعای هم اتاقی هایم که " انشاالله با خبر خوش برگردی " راهی می شوم .
8:25 صبح بازداشتگاه موقت زندان اوین، مامور زنی که قرار است همراهم باشد اسمم را می خواند و دستبند را آماده می کند. بر خلاف زندانی های دیگر که ابا دارند از دستبند خوردن که مبادا کسی آنها را در دادگاه با دستبند ببیند –با آرامش – دستهایم را جلو می آورم که دستبند بزند، چرا که از دل ایمان آورده ام که در روزگاری که اندیشه رابه زنجیر می کشند و هر چراغ به دستی تا پستوی ذهنت را میگردد مبادا اندیشیده باشی . " زندان ،زنجیر و دستبند نه وهنی به ساحت آدمی که معیار ارزش های اوست ". به سمت اتوبوس روانه می شویم . وارد اتوبوس که می شوم بی اختیار در بین همه زندانیان که در چشم های تک تکشان موجی از نگرانی دیده می شود به دنبال فرزاد می گردم . چهره ای آشنا با لبخند همراهیم می کند ، نگاهش آرامم می کند و با آرامش روی صندلی اتوبوس می نشینم تا دادگاه .
در سالن دادگاه آغوش گرم و نگاههای محبت آمیز خواهر و پدرم پذیرای ماست. پدرم سعی می‌کند نگرانی و غمش را با لبخند بپوشاند. قلب بزرگش فریاد رس است و سرگردانی و ترس در پناهش به شجاعت می گراید و در آن لحظه کوتاه می‌خواهد این شجاعت را با تمام وجودش انتقال دهد گرم در آغوشم می کشد و در گوشم آرام می گوید " محکم باش " و من خوب می دانم که در دلش هزار آشوب است از برگزار شدن یا نشدن دادگاه ، چرا که این ششمین بار است که در این سالن ها انتظار برگزاری دادگاه ما را کشیده ودر طول مدت این یک سال سهمش از این انتظار و میراث محنت جفاکاران برایش از دست دادن بینایی چشمش بوده است.
به سمت اتاق قاضی می رویم ، منشی اعلام میکند تا آمدن کارشناس پرونده باید منتظر بمانید و ما در سالن دادگاه می‌نشینیم . بعد از مدتی بازجو‌ها را می بینم. با دیدنشان تمام صحنه های بازجویی ، تمامی فشارها ؛ وتوهین ها ، شکنجه ها و روزهای انفرادی گویی دوباره برایم تکرار می شوند و عین صفحه‌ی سینما در برابر چشمانم به نمایش در می آیند: چهره تکیده ورنجور فرزاد باصدای گرفته که بعد از ضرب وشتم پیش من آورده بودندش جلوی چشمانم می آید و حسی از کینه ونفرت بر من مستولی می‌شود . یاد روز ملاقاتی می‌افتم که بعد از داد و بیدادهای بازجو بر سر پدرم ، من و فرزاد فهمیدیم بر اثرفشارهایی که در دادگاه بر پدرم آمده بینایی یک چشمش را از دست داده و در آن لحظه تسلای این غم تنها این بیت بود که فرزاد به زبان ترکی خطاب به بازجو گفت " سن اگر زور دمیرسن میلتمی خوار ادیسن / گون لگر صفحه لگر چونر مجبور اولارسان گدسن " که این جفاهای رفته برای نشستن در مقابل قاضی محکمم می کنند . دادگاه با حضور نماینده دادستان ، و بازجوهای اطلاعات برگزار می شود . کیفرخواست خوانده می شود . اتهامات محاربه و تبلیغ علیه نظام ... در مقابل این اتهامات اجازه دفاع از ما سلب می‌شود .در مقابل دفاعیات فرزاد که من در مراحل بازجویی شکنجه شدم ، مرا مورد ضرب وشتم قرار دادند ، قاضی آثار شکنجه را می خواهد ! و این در حالی است که یک سال از بازداشت ما می گذرد. در طول یک سال هر زخمی التیام می یابد الا زخم روح ! اما کیست که آن را بشنود یا ببیند؟! در مقابل اعتراض ما قاضی جواب داد مشت و لگد که شکنجه محسوب نمی‌شود. دروغ می گویید!شما منافقها همه اینطوری هستید! این چنین بود که قاضی، قضاوت نکرده رای صادر می کرد و این به یقینت می رساند که در وجدان قاضی تنها تصویری از دغدغه عدالت کشیده شده است . بازجو ها هم درعین نمایش قدرت نه تنها از جانب خود بلکه از جانب تمامی همکارانشان ادعا کردند که هیچگونه شکنجه و هیچ ضرب وشتمی در بازداشتگاه صورت نمی گیرد ... داگاه تمام می شود و قاضی اعلام می کند که تا هفته آینده حکم صادر می شود . می دانیم همه چیز از پیش روشن است و حساب شده و پرده در لحظه ی معلوم فرو خواهد افتاد . تنها چیزی که راضیمان می کند اینست که بلاخره بعد از یک سال دادگاه تشکیل شد!
20/10/88 درست 15 روز از روز دادگاهی می گذرد ، دوباره اعزام می شویم به دادگاه برای ابلاغ حکم . پله های دادگاه را برای چهارمین بارو شاید آخرین بار بالا می رویم . تنها چند دقیقه بعد ، از حکمی که تمامی زندگیم را تحت الشعاع قرار خواهد داد با خبر می شویم در اتاق منشی به انتظار خواندن حکم می نشینیم. در نا باوری تمام منشی اجازه خواندن حکم را به ما نمی دهد وبه ما می گوید امضا کنید!! در حالی که نه تنها باید حکم برایمان خوانده شود بلکه رو نوشتی از حکم هم باید در اختیارمان قرار بگیرد که در مقابل اصرار من و فرزاد برای خواندن حکم با توهین های مدیر دفتر و توهینهای مامور زندان روبه رو می شویم . منشی می گوید حکمتان 5 سال رندان با تبعید به رجایی شهر است دیگر می خواهید چه بدانید ؟! با شنیدن حکم بی اختیار یاد روزی می افتم که در اعتراض به اتهام محاربه به بازجو، جوابم را چنین داد: فوقش 5 سال می گیری!
موقع برگشتن از پنجره اتوبوس مناظر اطرافم را می نگرم ، دستان بسته ام آزاد نبود تا هر چشم انداز را به جان در کشم . هر نغمه هر چشمه هر پرتو ، هر قله ، هر درخت و هرانسان را وهمه این مناظر راتنها به چشم باید نگاه کنم . در طول مسیر برگشت صحنه دادگاه ، مراحل قضاوت ،و حکمی که ناعادلانه داده شده بود می اندیشیدم ، قاضی که می خواست نشان دهد در عدالتش شائبه‌ای نیست در آن لحظه انسانیت را محکوم می کرد .
آقای مقیسه ای! رئیس شعبه 28 دادگاه انقلاب! همانطور که در روز دادگاه خطاب به شما گفتم ، باز گفته خود را تکرار میکنم ، حال که شما در مسند قضاوت نشسته اید و بنا به گفته خودتان بنا به قانون اسلام قضاوت می کنید داوری در پس این روزها و شب ها نشسته است .بی ردای شما قاضیان که ذاتش درایت و انصاف است و هیئتش زمان و اعمال همه ما تا جاودان جاویدان در گذرگاه ادوار داوری خواهد شد و وقتی که با قضاوت شما شاهین ترازویی که باید نماد عدالت و انصاف و برابری باشد به سمت کفه ی بازجویان و وزارت اطلاعات خم شد . برای من این نابرابری و بی عدالتی تنها تسلای عشقی بود که شاهین ترازو را به جانب کفه فردا خم می ، فردایی که حتی اندیشیدن به عدالت دست نایافته اش زیبا می نمایاندش. فردایی که گرمای آفتاب عشق و امید و عدالت و برابری را احساس می کنیم . زندان و زنجیر و شکنجه به افسانه ها خواهد پیوست و برقی که در چشمان یک اعدامی خواهد درخشید امید نام دارد . اگر چه با حکمی که شما داده اید تا 5 سال آینده من و برادرم را به بند می کشید ولی من فتح نامه های زمانمان را تقریر خواهم کرد . اگرچه این فتح نامه با خواندن نوشته شود یا در قالب سکوت .
روی سخنم با بازجویان وزارت اطلاعات است .هیچ وقت اولین روز بازجویی های مستمر و عذاب آور را فراموش نکرده و نخواهم کرد . یادتان است که در روز اول به من گفتید یک بار در تمام زندگیت به وزارت اطلاعات کشوری که در آن زندگی می کنی اعتماد کن ومن اکنون از شما این سوال را دارم، از کدام اعتماد سخن می گویید ؟ از یک سال بلا تکلیفی ؟ از سه ماه انفرادی ؟ از ضرب و شتم خود و برادرم؟ از 5 ساعت بازجویی از مادر بیمار و سالخورده ام در دادگاه؟ یا از 10 سال حکم با تبعید به رجایی شهر؟ ار کدام اعتماد حرف می زنید؟ و من بی آنکه بی اعتمادی را دوست داشته باشم به هیچ کدام از حرف های شما اعتماد نکرده و نمی کنم .
آقای کارشناس! وقتی که شما از دخترتان برایم حرف می زدید که دخترتان هم سن و سال من است در آن لحظه من نه به خودم که به تمامی دختران و پسران سرزمینم می اندیشیدم که " باتلاق تقدیر بی ترحم در پیش و دشنام پدران خسته در پشت و هیچ از امید و فردا در مشت " و سهمشان از زندگی هجمه ی طوفانی است که بی محابا گل زیبای زندگیشان را بدون آنکه بشکفد پر پر می کند و وقتی سه ماه مرا در سلول های انفرادی 209 نگه داشتی تا مرا در برابر تنهایی به زانو در بیاوری و در آن لحظه ی به ظاهر تنها، من با یاد و خاطره کسانی می زیستم که که عاشق ترین زندگان بودند " و نه به خاطر همه انسانها که به خاطر نوزاد دشمنشان شاید به خاک افتاده اند " و با تارهای قلب پرشور و پر تپششان آهنگ زندگی برای همه نسل ها نواخته اند .
جناب بازجو! شما می دانستید دندان برای تبسم نیز هست، اما تنها بر دریدید.
یاران دبستانیم با شما سخن می گویم ، شما هایی که از فاجعه آگاه هستید و غم نامه مرا پیشاپیش حرف به حرف باز می شناسید . اکنون که قرار است زندگی تا پنج سال آینده زیر سنگ چین دیوارهای زندان برایم سرود بخواند با شما سخن می گویم . اکنون من منظر جهان را تنها از رخنه حصارهای بی عدالتی و ظلم می بینم و سهمم از زمین خدا سیم های خاردار و تپه های اوین و آسمان زندانی شده با سیم های خاردار است . و این موج سنگین زمان است که بر من می گذرد . من با شما سخن می گویم . با این همه از یاد مبریم که " ما انسان را رعایت کرده ایم وعشق را."
آی هم کلاسی ها! ما نه تفنگ داریم نه چماق. ما تنها دلی کوچک داشتیم و عشق. عشق به انسانیت، عشق به بهاری که امسال برای دومین بار از پشت دیوارهای سرد اوین می گذرانمش.
در من فریاد زیستن است و می دانم فریاد من بی جواب نمی ماند . قلب های پاک شما جواب فریاد من است روزی چنان بر خواهیم آمد که تمام شهر حضور ما را در خواهند یافت.
روزی آزادی سرودی خواهد خواند
طولانی تر از هر غزل و ماندنی تر از ترانه...
روزی اینهمه زنجیر ، زندان و شکنجه
فرزندی خواهد زاد
فرزندی به نام آزادی
شبنم مدد زاده
بند نسوان زندان اوین
بهار89
ترجمه شعر ترکی : تو اگر زور می گویی و ملت مرا خوار می کنی / روزی خورشید طلوع خواهد کرد و صفحه بر خواهد گشت و در آن روز مجبور می شوی بروی

۱۳۸۹ فروردین ۲۴, سه‌شنبه

کوهیارگودرزی:«احتمال آزادی‌ام خیلی کم است، تاریخ دادگاه مشخص نیست»

کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران - یکشنبه خبرگزاری ایرنا به نقل از دادسرای عمومی و انقلاب اسلامی تهران گزارش داد که پرونده کوهیارگودرزی عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر با صدور کیفرخواست به دادگاه ارائه شده است. مینا جعفری وکیل کوهیار گودرزی درخصوص عدم دسترسی خود به پرونده موکلش به کمپین بین المللی حقوق بشردرایران گفت که به دلیل این که تا کنون پرونده کوهیار گودرزی در دادسرای مستقر در زندان اوین بود، امکان دسترسی به پرونده ی موکل اش را نداشته اما در پیگیری های بعدی متوجه شده است که پرونده او برای تعیین وقت به شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی صلواتی شده است. مینا جعفری به کمپین گفت: «در پیگیری هایی که تا کنون داشتم ابتدا برای مطالعه پرونده به بخش رایانه دادگاه انقلاب اسلامی مراجعه کردم که گفتند باید به شعبه ۷ بازپرسی مراجعه کنم اما شعبه ۷ بازپرسی از وجود این پرونده اظهار بی اطلاعی کرد. در نهایت متوجه شدم که پرونده موکلم به دادسرای اوین ارجاع شده است و با توجه به شرایط فعلی در عمل امکان دسترسی به محتویات پرونده و مطالعه ی آن از من و موکلم سلب شده است. چنین رفتاری بنیادی ترین اصول قضایی را زیر سوال می برد و در عمل امکان دادرسی عادلانه را از بازداشت شدگان سلب می کند.»
کوهیار گودرزی، فعال حقوق بشر حاکی به بند ۳۵۰ زندان اوین یافته است و مسوولان زندان از دیدار وی با مادرش در روز پنج‌شنبه ۱۹ فروردین ماه جلوگیری کردند. پروین مخترع، مادر این فعال مدنی با اعلام این خبر به کمپین بین‌المللی حقوق بشردرایران گفت که روز پنج شنبه برای ملاقات به زندان اوین مراجعه کرده اما مسئولان زندان از ملاقات او با فرزندش ممانعت به عمل آورده‌اند. پیش از این گزارش‌هایی مبنی بر وضعیت نامناسب این بند به دلیل تراکم زندانیان و عدم رسیدگی پزشکی و بهداشتی مناسب منتشر شده بود.
گودرزی در آخرین تماس اظهار داشته که پس از این می‌تواند تماس تلفنی بیشتری داشته باشد. پیش از این و در طول مدت بیش از ۱۰۰ روز بازداشت، کوهیار تنها سه بار تماس تلفنی داشت که از این تعداد، به گفته مادرش، دوبار موفق به صحبت با فرزندش شده و یک بار نیز در منزل حضور نداشت.
انتقال گودرزی به بند ۳۵۰ درحالی صورت می‌پذیرد که در طول چند هفته اخیر شش بار سلول وی تغییر کرده است. پروین مخترع به کمپین گفت: « فرزند من تا به محلی عادت می‌کند سلول او را تغییر می‌دهند و این عمل، «مصداق شکنجه» است.» همچنین بنابر گفته‌های پروین مخترع، مشخص نیست جعفر پناهی، هم‌سلولی کوهیار گودرزی را به چه مکانی منتقل کرده‌اند.
به رغم آزادی تعدادی از زندانیان سیاسی در روزهای منتهی به عید نوروز، گودرزی نه‌ تنها آزاد نشد بلکه بنابر گزارش‌ها فشار بر وی افزایش نیز پیدا کرد. مادر این فعال حقوق بشر در این باره گفت که مسئولان زندان از پذیرفتن لباس و کتاب برای کوهیار خودداری می‌کنند. این درحالی است که در مورد بسیاری از زندانیان دیگر،‌ وسایل موردنیاز پذیرفته می‌شود.
پروین مخترع در پاسخ به این سوال که آیا احتمال آزادی این فعال حقوق با قرار وثیقه وجود دارد گفت: «کوهیار در تماس تلفنی‌اش گفته است حتی پس از برگزاری دادگاهش نیز آزاد نخواهد شد و احتمال آزادی‌اش بسیار کم است». در ماه‌های اخیر و پس از بازداشت تعدادی از اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر، اتهامات سنگینی همچون محاربه و ارتباط با سازمان‌های خارجی از سوی بازجویان پرونده در مورد این افراد مطرح شد. پروین مخترع این اتهامات را واهی و بی‌اساس خوانده است.
مادر این فعال حقوق بشر در مورد آخرین ملاقات با فرزندش و برخورد صورت‌گرفته با مسئول زندان اوین می‌گوید: «از مامور مربوطه برگه ملاقات خواستم و گفتم که آن‌ها را جمع می‌کنم. به من گفت خاطرات بد را که جمع نمی‌کنند. من گفتم چرا ما خاطرات بد را نیز جمع می‌کنیم. او در پاسخ گفت مگر فکر می‌کنید فرزندتان افتخار ملی است که در زندان است و شما هم این برگه‌ها را جمع می کنید؟ گفتم: بله دقیقاً فکر می‌کنم فرزند من افتخار ملی است».
مادر کوهیار گودرزی در پایان نسبت به بلاتکلیفی فرزندش ابراز نگرانی کرد و گفت درحال حاضر یک ماه است که کوهیار بازجویی ندارد و همچنان بدون مشخص بودن تاریخ دادگاه در بازداشت به سر می‌برد.
زمینه خبر:
شب یک شنبه ۲۹ آذر ماه، اتوبوس حامل جمعی از فعالان اجتماعی و خانواده های زندانیان سیاسی که برای شرکت در مراسم خاکسپاری مرحوم آیت الله منتظری عازم قم بود در میدان انقلاب توسط نیروهای امنیتی متوقف شد. ماموران پس از ۴۵ دقیقه تفتیش، گرفتن کارت شناسایی و تلفن همراه مسافران، کوهیار گودرزی، شیوا نظرآهاری، سعید حائری و محبوبه عباسقلی‌زاده را بازداشت کردند.
گودرزی در آبان‌ماه با فشار نیروهای امنیتی از دانشگاه صنعتی شریف اخراج شد. او در رشته مهندسی هوافضا در این دانشگاه مشغول به تحصیل بود. این روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر پیش از این عضو انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف، دبیر سابق کمیته گزارشگران حقوق بشر، برنامه‌ساز رادیو زمانه، عضو کمیته حقوق بشر سازمان ادوار تحکیم وحدت و عضو دفتر تحکیم وحدت طیف علامه اشاره بوده است.

آرتین غضنفری مجددا بازداشت شد

رهانا - بازداشت مجدد آرتین غضنفری در حالی صورت می‌گیرد که وی تنها یک هفته را بیرون از بازداشتگاه سپری کرد.
به گزارش خبرنگار رهانا، این شهروند بهایی برای بار دوم در روز ۲۲ فروردین ماه بازداشت شد. وی پس از تحمل ۳ ماه حبس و تحمل فشارهای شدید در ۱۴ فروردین ماه به قید وثیقه آزاد شده بود ولی تنها یک هفته بعد، برای بار دیگر دستگیر شد.
نامبرده پیش از این در ۱۳ دی ماه ۸۸ به همراه ۱۲ شهروند بهایی دیگر بازداشت شده و پس از آزادیِ ۳ نفر از این مجموعه، او و ۹ نفر دیگر مدتی را در زندان اوین و رجایی شهر سپری کردند. آرتین غضنفری تمام تعطیلات نوروزی را در بند ۳۵۰ اوین سپری کرده بود.

دفتر تشکل اصلاح‌طلب دانشگاه بین‌المللی قزوین پلمپ شد


کمیته گزارشگران حقوق بشر - دفتر تشکل اصلاح‌طلب دانشگاه بین‌المللی قزوین پلمپ شد.
بنابر گزارش‌های دریافتی، روز سه‌شنبه ۱۷ فروردین‌ماه، «ماموران حراست» دانشگاه بین‌المللی قزوین با حضور در دفتر تشکل اصلاح‌طلب این دانشگاه، کارت دانشجویان حاضر را توقیف و دفتر را پلمپ کردند.
این اقدام در حالی صورت گرفت که ساعاتی پیش از آن، روبروی دانشگاه از ورود دبیرکل تشکل جلوگیری و کارت دانشجویی وی ضبط شد.
پیگیری دانشجویان و مراجعه آنان به دفتر رئیس دانشگاه تا این لحظه بی‌نتیجه بوده و ریاست دانشگاه این عمل را «اقدامی خودسرانه» خوانده است.
به گفته اعضای این تشکل اصلاح‌طلب، ریاست دانشگاه بارها در صحبت‌های خود بر «وجود فضای باز» در دانشگاه تاکید کرده اما دانشجویان «تحت فشار احکام سنگین معوق خود از هرگونه فعالیتی محروم بوده‌اند.»
دانشجویان این دانشگاه در ماه‌های اخیر با مواردی همچون «حذف ترم اجباری با درج سنوات»، «حذف دروس پاس شده به دلایل واهی»، «تهدید در مورد عدم تحویل مدرک فارغ‌التحصیلی» و «تحت فشار قرار گرفتن با تهدید به ندادن نمره» قرار دارند.
در ماه‌های اخیر تعدادی از دانشجویان این دانشگاه از جمله ارسلان ابدی و دانیال کرانیان بازداشت شدند.

دو تن از اساتید دانشگاه علم و صنعت هم اخراج شدند

خبرگزاری هرانا - دو تن از اساتید دانشکده مهندسی برق دانشگاه علم و صنعت هفته پیش با حکم کتبی از دانشگاه اخراج شدند .

بر اساس این گزارش، این اساتید از امضاء کنندگان نامه اعتراضی و در حمایت از دانشجویان پس از صدور احکام سنگین و بی سابقۀ انضباطی بودند. آنها به ورود لباس شخصی ها و ضرب و شتم دانشجویان در 8 دی در دانشگاه علم و صنعت به شدّت اعتراض کردند.
به گزارش کلمه، یکی از این اساتید سیّد علی اصغر بهشتی شیرازی (پسر عموی علیرضا بهشتی) از اساتید باسابقه و مجرّب مخابرات دانشگاه علم و صنعت و دیگری محمّد شهری از اساتید سابق دانشکده برق که در پژوهشکده برق مشغول به فعّالیّت بود، هستند.
همچنین پرفسور تورج محمّدی رئیس دانشکده مهندسی شیمی نیز در اواخر سال گذشته پس از فشارهای وارده از سوی دانشگاه و در اعتراض به سیاست های دانشگاه در قبال دانشجویان از سمت خود استعفا داد.
فعلاً تمامی این اساتید سکوت اختیار نموده و با دانشجویان در مورد این مسائل صحبت نمی کنند. به نظر می رسد پروژۀ اخراج اساتید در دانشگاه علم و صنعت شروع شده است.

هرانا؛ یورش مجدد نیروهای امنیتی به منزل حسام الدین بهمن آبادی، فعال حقوق بشر

خبرگزاری هرانا – در پی سناریو سازی دستگاه های امنیتی بر علیه فعالان حقوق بشر، شب گذشته تعدادی از نیروهای لباس شخصی برای دومین بار به منزل حسام الدین بهمن آبادی، خبرنگار و فعال حقوق بشر یورش بردند.
بنا بر اطلاع گزارشگران هرانا، 4 تن از نیروهای لباس شخصی راس ساعت 9:30 دوشنبه شب با در دست داشتن حکم قضایی به منظور بازداشت حسام الدین بهمن آبادی به منزل پدری وی مراجعه کردند اما به دلیل عدم حضور نامبرده موفق به بازداشتش نشدند.
گفتنی است پیش تر و در پی یورش های هماهنگ و سازمان یافته ی 11 اسفند نیز ماموران امنیتی به منزل این عضو سابق مجموعه فعالان حقوق بشر مراجعه کرده بودند و ضمن تفتیش وسایل شخصی اقدام به ضبط کامپیوتر، سی دی ها و بعضا وسایل شخصی وی نمودند و چند روز بعد نیز به صورت تلفنی به تهدید خانواده در راستای معرفی فرزندشان پرداختند.
گفتنی است، اداره ی اطلاعات سپاه اتهام آقای بهمن آبادی را جرایم اینترنتی و اقدام علیه امنیت ملی عنوان کرده است.
شایان ذکر است که اکنون بسیاری از فعالان حقوق بشر در وضعیتی نامعلوم در زندان و خاصه بند 2 الف سپاه پاسداران زندان اوین در وضعیت نگران کننده ای بسر می برند.

جرم من آن بود که بی کس بودم

خبرگزاری هرانا: احمد کریمی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام که روز گذشته محکومیتش در دادگاه تجدید نظر به ۱۵ سال حبس تقلیل یافت، طی رنجنامه ای از سناریو دستگاه امنیتی برای وی و دوستانش پرده برداشت.
لازم به ذکر است این نامه پیش از دریافت خبر تقلیل حکم اعدام به حبس تعزیری نگاشته شده است.

متن نامه احمد کریمی بدین شرح است:

در تاریخ ۱۴/۲/٨٨با مداد من، مادرم و خواهرانم در خواب بودیم ومن برای رفتن به محل کار استراحت می کردم که ناگهان احساس کردم منزل ما در حال خراب شدن است و مادرم و خواهرانم در حال فریاد زدن هستند و به شدت وحشت کرده بودند.عده ای در پشت درب خانه بودند درب خانه راشکستن و وارد خانه شدند با اسلحه به طرزی که گویی می خواهند بنلادن را دستگیر کنند به من دستبند زدند و به یکدیگر می گفتن که برو و بقیه را آزاد کن چون قبل از من هر چی مرد در ساختمان بود را دستبند زده بودند بعد از بهم ریختن خانه و زیر و رو کردن تمام وسایل و بردن چند جلدکتاب کیس کامپیوتر،CD های فیلم و برنامه ،موسیقی وفیلمهای هندی کم خانوادگی.
مرا سوارماشین کردن که ۴ماشین وکلی نیرو برای دستگیری آدمی که تمام عمر خود را کارگری کرده بودآورده بودن و برای دستگیری من فقط تانک نیاورده بودند.مرا به اوین آوردند و در بازداشگاه ۲۰۹در یک سلول انفرادی مدت۴۰روز را گذراندم از فردای روز بازداشت بازجویی که بیشتر به ضرب وشتم وتهدید وتوهین بود شروع شد که بعد از گذشت چند روز تازه درخواست آنها رافهمیدیم.
چون من حامد و علی زمانی با هم به عراق رفته بودیم آنها جزئیات ماجرا را می خواستند و وقتی من شروع کردم به تعریف کردن، گفتن ما اینها را می دانیم اما اینها را نمی خواهیم ما چیز هایی را که خودمان می گوییم را تو می نویسی واگر ننویسی خواهر و مادرت را می آوریم من ناچار همکاری کردم . تمام چیزهایی را که می خواستند را نوشتم و بعد از آن برخوردشان با من بهتر شد و هر دفعه با چای وسیگار پذیرایی می کردند ومی گفتن نگران نباش ما با شما همکاری میکنیم شما به علت نا آگاهی دچار مشکل شدید و بعد از مدتی آزاد خواهید شد.
هر چی گفتند را نوشتم و هر چه خواستن و هر کاری که نکرده بودم وحتی روحم خبر نداشت را گفتند و من بر گردن گرفتم و نوشتم مدت ۴۰ روز را درانفرادی بودم و بعد از انتخابات به سلول ۴ نفری رفتیم تا اینکه حوادث بعد از انتخابات شکل گرفت ودادگاه علنی اول شروع شد من به امید آزادی هر روز را سپری می کردم،چون که بازجوها میگفتن که کار ما را انجام داده اند تا ما برویم .
جمعه ای بود سر بازجو مرا صدا زد وبیرون برد (بعد از مدتی که هیچ کس از ما خبری نمی گرفت )رفتیم در گوشه ای از راهرو و اتاقهای ۲۰۹وگفت که فردا به دادگاه خواهی رفت و آنجا در کیفر خواست عمومی اسم تو را هم خوانده خواهد شد.علی زمانی اسم تو و حامد را خواهد برد و حتی چیزهایی را خواهد گفت که شما تا به حال نشنیده اید وخبر ندارید اصلا نگران نباشیدوناراحت نشوید،چون ما میدانیم شما بی گناه هستید و ما شما را کمک خواهیم کرد وکرده ایم وادامه داد اگر میزان کمک ما از ۱تا۱۰۰باشد ما به شما ۱۰۰درصدکمک کرده ایم شما به ما اعتماد کنید ومن گفتم که ما مجبوریم به شما اعتماد کنیم و چاره ای نداریم .
در دادگاه علنی دوم حضور پیدا کردیم وهر کس هر جوری که وزارت می خواست حرف می زد و کارهایی که نکرده بود را گردن گرفته بود و علی زمانی هم یکسری چیزهایی را بیان می کرد (از جمله ملاقات با آمریکایی ها وموساد وگرفتن پول که من در ان زمان تعجب کردم که آیا واقعا چنین کاری کرده بود وایا آرش رحمانی که ادعای بمب گذاری که حتی تهیه مواد وامتحان آنها) تا اینکه پیمان عارفی یا امیر رضا پسر عمه آرش در۲۰۹هم اتاقی من شد وچند روزی را با هم بودیم که فهمیدم هیچ یک از آنها که آرش گفته بود صحت نداشت و این حرفها هم در وزارت اطلاعات است.
در تاریخ ٣۰/۰۶/٨٨ من را از ۲۰۹ به اندرزگاه ۷ اوین انتقال دادند در آنجا فهمیدم که از سادگی ما سوئ استفاده شده برای یک سناریوی زیبا با دیدن بچه هایی که در دادگاه حضور داشتن و هر یک جداگانه در یک سناریوبازی کرده اند. یک روز قبل از رفتن به دادگاه تمرین کرده بودند در حضور قاضی ودوربین ها.وچون بعد از انتخابات نتوانسته بودند سران ومسئولان این شلوغی ها را کنترل کنند این بازی را کردندتا افرادی مثل من وحامد وخیلی از جوانهای ساده بودند ودور از تمام هیاهوی سیاسی را در دام بیندازند تقصیر را برگردن ما انداختند.در حال حاضر ۱۱ماه است که در زندان اوین هستم و در بند ٣۵۰روزگار را باتمام هم بندی های می گذرانم.
مدتی پیش یعنی در ماه بهمن روز پنجشنبه علی زمانی وآرش رحمانی را اعدام کردند و بعد از آن گفتن این دو نفر را مسلح در خیابان های شهر در روز عاشورا دستگیر کردیم وآقای لاریجانی در یک نشست خبری با خانم کریستین امانپور گفتن که این دونفر در بمب گذاری حسینه شیراز شرکت داشته اند ولی هیچ کدام از این حرفها صحت ندارد چرا که آرش را در اسفند ماه٨۷وزمانی رافروردین٨٨دستگیر کرده بودند وبمب گزاران شیراز نیز یک سال قبل اعدام شدند.من و حامد نیز حکم اعدام گرفتیم ولی برای حامد شکست وبه۱۰سال زندان وتبعید به زنجان تبدیل شد.
من هم که در تاریخ ۱۹/٨/٨٨دادگاهی شدم بعد از دوماه حکم اعدام دادند و تابه حال هیچ خبر دیگری از آن ندارم به هر حال سهم من وامسال من دراین زندگی کار وزجر کشیدن و دست وپنجه نرم کردن با فقر است وخواسته های مان داشتن یک زندگی بدون محتاج شدن به دیگری و شرمنده نبودن پیش خانواده.
اما در زندان بودن ودیدن مشکلات مختلف کشور و بهم ریختگی اقتصاد و ضعف در قانون اساسی حاکی از این است که ما فرزندان ایران هیچ گاه وبه هیچ وجه در هیچ زمانی از این حکومت واین نابسامانی به هیچیک از خواسته هایمان نخواهیم رسید.کشوری که سالها قدمت تاریخی دارد وبا شکوه سالهای امپراطوری خود وبا داشتن منابع بزرگ انرژی وطبیعی قادر به رفع مشکلات خود نیستیم وبا دروغ ورعب ووحشت در جامعه می خواهند خود را نگهدارند.
به روی برگه های بازجویی نوشته شده است ((النجاه و فی صدق))اما این واژه در اصل هیچ معنی ومفهومی ندارد یعنی شخصی دروغ بگوید یا راست بگوید اینها هر جور که بخواهند از شخص استفاده می کنند همانگونه که به ما وعده آزادی دادند وگفتن که ما بی گناه هستیم وما فهمیدیم نگران نباشید ولی زندان اوین به خیلی از بچه ها که هر کدام حکمهای مختلف دارند نیز با چنین حرفهایی راضی شده اند و در بازجویی هر چه که دلشان خواسته گفته اند واینها امضائ کرده اند و چه حکمهایی گرفته انه وچه خانواده هایی را در دادگاه عمر خود راسپری می کنند.
من کسی بودم که دراین مدت در حال کار نجاری بودم و سعی می کردم که بتوانم دراین بازار گران وتورم که مادرم قادر به سپری کردن روزگار خود با حقوق بازنشستگی مرحوم پدرم نیست بتوانم کمک ناچیزی بکنم ولی آن را نیز از مادر و از خودم باز داشتن تا در زندان خرج مرا نیز مادرم بپردازد من نمی دانم تا کی در اینجا باقی خواهم ماند و با وعده های پوشالی که آقایون می دهند مانند عف و آزادی همه را به خستگی وروزمرگی میگذرانند.در صورتی که خیلی ها آمدند که دردولت های گذشته برای خود جایگاه داشته اند و بعد از مدتی رفتن.
جرم من تنها کارگری کردن در این تبعیض بین کارگران ونداشتن پارتی در یکی از ارگانهای دولتی بوده است و نا اگاهی خودم و خانواده ام از اوضاع نا بسامان کشور بوده است پس بنابر این زندگی برای من وامسال من خارج از زندگی در شرایط سخت نخواهد بود ولی خانواده ام وتمام خانواده ها کانون گرم وداغ و دوست داشتنی درونشان جوش میزند و این جوش مهرومحبت در خانواده من نیز بیشتر از تمام زمانهای قبل جوش خورده و اتحادی رابوجود آورده که هیچ دیوار و سیم خارداری مانع آن نخواهد شد به امید روزی که همه ما در آغوش گرم وپر مهر خانواده ها قرار بگیریم.
اما در این آشفته بازار آخر عاقبت ما چه خواهد شد چون به عدالت خدا هم شک دارم چرا که اینها می گویند خدا با ماست.

احمد کریمی

۱٨/۱/٨۹
زندان اوین – بند ٣۵۰

بهروز جاوید تهرانی از انفرادی خارج شد

همزمان با انتقال به بند عمومی، بهروز جاوید تهرانی اعتصاب غذای خود را شکست
اخبار روز - گزارش دریافتی: بهروز جاوید تهرانی بعد از چندین روز اعتصاب غذا، زندانبانان را مجبور به پذیرش خواسته ی خود نمود و از انفرادی خارج و به بند یک زندان گوهردشت منتقل شد و همزمان با این به اعتصاب غذای خود پایان داد.
به گزارش فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، جاوید طهرانی یک ماه در سلول های انفرادی بند یک و سیزده روز را در اعتصاب غذا به سر برد اما با مقاومت وپایداری از حقوق خود دفاع کرد و زندانبانان را وادار به تن دادن به خواسته های خود کرد.
بهروز جاوید طهرانی در طی این مدت تحت شکنجه های روحی و جسمی قرار داشت. حسن آخریان رئیس بند ۱ یکی از سلول ها را به شکنجه گاه تبدیل کرده است. زندانیان بی دفاع را پس از دست بند، پابند و چشم بند زدن به آنجا منتقل می کنند و برای مدتهای طولانی مورد شکنجه قرار می دهند. این شکنجه گاه از زمان انتصاب آخریان به عنوان رئیس این بند درست شده است. آقای طهرانی به دلیل شرایط طاقت فرسا و غیرانسانی بسیار لاغر شده بود ولی از روحیه‍ی بالایی برخوردار بود. هنگام بازگشت به بند مورد استقبال سایر زندانیان قرار گرفت. او از محبوبیت و احترام خاصی در بین زندانیان برخوردار است.
در حال حاضر تعدادی از زندانیان در سلولهای انفرادی نزدیک به ۲ هفته است که در اعتصاب غذا بسر می برند. اسحاق سورانی، حسین کریمی، رضا جلالی، عباس یوسفی و محمد نصاری از جمله ی آن ها می باشند. اسحاق سورانی از جمله کسانی است که در باندهای مافیایی که توسط آخریان برای سرکوب زندانیان بکار برده می شد شرکت داشت. آخریان به او دستور می داد که چه کسی از زندانیان باید مورد تهاجم قرار گیرد و مورد ضرب و شتم قرار گرفته و یا با چاقو باید زخمی شود. آقای سورانی هنگامی که دستور آخریان را اطاعت نکرد و از کاری که تا به حال کرده ابراز تاسف و شرمندگی نمود به سلولهای انفرادی منتقل گردیده و مورد شکنجه قرار گرفت. او این موضوع را به قاضی ناظر بر زندان اطلاع داد ولی توجهی به گفته های او نشد.
حسین کریمی یکی از کسانی است که در آزاد سازی بند ۱ در روز ۲۱ بهمن شرکت داشت و حسن آخریان را به خاطر توهین خانوادگی گوشمالی داده بود و وی را بطور عریان از بند بیرون انداخته بود. او محکوم به اعدام است و برای انتقام گرفتن از این زندانی قصد اجرای حکم او را دارند.
وضعیت جسمی این زندانیان رو به وخامت گذاشته و به خاطر شرایط طاقت فرسا و شکنجه های قرون وسطائی خطر جدی جان آنها را تهدید می کند.

۱۳۸۹ فروردین ۲۱, شنبه

احضار و بازداشت رییس ستاد میرحسین موسوی در بابلسر

رهانا: بازداشت تاری بعد از آن صورت گرفت که نزدیک به دوماه از بازداشت یاسر یوسف زاده مسئول ستاد جوانان میرحسین موسوی جهت اخذ اعتراف بر علیه ایشان می گذشت و یاسر یوسف زاده که از ۲۲ بهمن ماهِ گذشته تا روز ۱۴ فروردین ماهِ جاری را در سلول انفرادی زندان بابل(متی کلا) و ساری گذرانده بود، شدیدا تحت فشار بوده تا علیه آقای تاری دست به اعترافاتی خاص بزند.
گزارش مذکور خاطرنشان کرد: ماموران وزارت اطلاعات در نهایت نتوانستد از جوانِ مذکور (یوسف زاده) اعتراف بگیرند و او را تنها به اتهام “نشر اکاذیب” و با وثیقه ۵۰ میلیون تومانی موقتا تا تشکیل دادگاه آزاد کردند.
لازم به ذکر است تاری، معاون سابق آموزش پرورش شهرستان بابلسر و یکی از انقلابیون و موجهینِ آن شهر می باشد.
یوسف زاده نیز، از فارغ التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف و امیرکبیر در رشته مکانیک و رتبه بیست کنکور سراسری می باشد که نزدیک به دوماه، در بدترین شرایط روحی و در اولین سالگرد ازدواجش، نوروز را در سلول انفرادی گذراند.
از وضعیت، اتهامات وارده و دلیل بازداشت دقیق آقای تاری خبری منتشر نشده است.
هم اکنون تعداد زیادی از مردم معترضِ آن استان، به همراه فعالان سیاسی، مدنی و دانشجویانِ حامیِ جنبش، در بازداشت و زندان و تحت نظر هستند.

تجمع اعتراضی خانواده ها - خانواده های دستگیرشدگان در برابر زندان اوین تجمع کردند


اخبار روز: گروهی از خانواده های دستگیرشدگان اعتراضات مردمی، با تجمع در برابر زندان اوین، خواهان آزادی بستگان خود شدند.
به گزارش فعالین حقوق بشر و دموکراسی در ایران، روز شنبه ۲۱ فروردین ماه از ساعت نه صبح تعداد زیادی از خانواده های دستگیر شدگان اخیر مقابل دادگاه انقلاب مستقر در زندان اوین تجمع کردند و خواستار آزادی عزیزان خود شدند این تجمع که تا پایان وقت اداری ادامه یافت.
بازپرسان امنیتی دادگاه انقلاب پس از منصوب شدن عباس جعفری دولت آبادی به دادستانی تهران به زندان اوین نقل مکان کرده اند و در بازجوئی ها و گرفتن اعترافات توسط بازجویان وزارت اطلاعات مستقیما نقش دارند و هر آنچه که بازجویان وزارت اطلاعات به دستگیر شدگان نسبت میدهند به عنوان اتهام علیه آنها بکار می برند.
درب دادسری ویژه دادگاه انقلاب در زندان اوین بر روی خانواده ها و وکلای آنها بسته است و حق ورود و صحبت کردن مستقیم با بازپرسان امنیتی مسئول پرونده عزیزانشان به خانواده ها داده نمی شود و سئوالاتی که خانواده ها دارند از طریق نگهبانی که در مقابل آنجا مستقر است به درون برده می شود که در اکثر مواقع به آنها پاسخی داده نمی شود.
در میان تجمع کننددگان امروز تعداد زیادی از خانواده هایی که علیرغم قرار دادن وثیقه از آزادی بستگانشان خودداری شده است، دیده می شدند. در تجمع امروز، مادری که با طی مسافت طولانی و صرف هزینه زیاد از کرمانشاه خود را به دادسرای ویژه دادگاه انقلاب در زندان اوین رسانده بود و
۶ ماه از دستگیری فرزندش می گذرد نیز حضور داشت. این مادر در این مدت هیچ خبری از فرزند دستگیر شده خود نداشته است. این مادر سالخورده از این همه ظلم و بیعدالتی به خشم آمده و اشک می ریخت. سایر خانواده ها به حمایت از او برخاسته و خواستار رسیدگی به وضعیت این مادر شدند. اما پاسخی به او داده نشد.
.

دادگاه هفت مدیر جامعه‌ی بهایی به ۲۳ فروردین‌ماه موکول شد


کمیته گزارشگران حقوق بشر - سومین جلسه محاکمه هفت نفر از رهبران بهایی که قرار بود شنبه ۲۱ فرودین‌ماه در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران برگزار شود به روز دوشنبه، ۲۳ فروردین موکول شد.
تعویق دادگاه، امروز به وکلای این هفت‌ نفر اعلام شده است. هفت بهایی دستگیر شده اعضای هیاتی بودند که به امور اولیه جامعه بهائیان ایران رسیدگی می‌کردند.
فریبا کمال‌آبادی، جمال‌الدین خانجانی، عفیف نعیمی، سعید رضائی، بهروز توکلی و وحید تیزفهم، شش تن از رهبران جامعه بهائیان ۲۵ اردبیهشت ماه سال ۱۳۸۷ در منازل شخصی‌شان بازداشت شدند. مهوش ثابت، یکی دیگر از رهبران جامعه بهائیان نیز ۱۵ اسفند ۱۳۸۶ بازداشت شده بود.
جلسه‌ی اول دادگاه مدیران جامعه‌ی بهایی ۲۲ دی‌ماه و جلسه‌ی دوم این دادگاه روز ۱۸ بهمن‌ماه برگزار شده بود. پیش از این نیز جلسه‌ی اول دادگاه ایشان چندبار به تعویق افتاده بود اما دلیل این تعویق‌ها مشخص نیست.

بازگشت قریب‌الوقوع فیض‌الله عرب‌سرخی به زندان

کمیته گزارشگران حقوق بشر - فیض‌الله عرب‌سرخی عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، که از روز ۱۶ فروردین ماه به صورت موقت و با تودیع وثیقه به مرخصی پنج روزه آمده بود، امروز به زندان باز می‌گردد.
یک منبع آگاه در این رابطه به کمیته گزارشگران حقوق بشر گفت علت عدم تمدید مرخصی عرب سرخی «دیدار وی با اعضای نهضت آزادی» بوده است. این منبع آگاه اضافه کرد شخصی به نام «نبوی، سربازجوی سپاه پاسداران» به همین دلیل از تمدید مرخصی وی جلوگیری کرده و اظهار داشته که «باید به زندان باز گردد.»
لازم به ذکر است خانواده و نزدیکان عرب‌سرخی هم‌اکنون در وضعیت روحی نامناسبی هستند.
این فعال سیاسی اصلاح‌طلب، در اسفندماه سال گذشته به اتهام «اقدام عليه امنيت ملی» و «تبليغ عليه نظام» از سوی دادگاه بدوی به شش سال حبس تعزيری محكوم شد. دادگاه تجدیدنظر هنوز حکم نهایی وی را اعلام نکرده است.
پیش از این، دادگاه برای صدور مرخصی موقت عرب سرخی از زندان، مبلغ یک میلیارد تومان قرار وثیقه تعیین کرد که وکیل او از قاضی پرونده خواست که میزان وثیقه را به خاطر «عدم استطاعت مالی» موکلش، تعدیل کند.
عرب‌سرخی، در تیرماه سال گذشته، همزمان با وقایع پس از انتخابات در منزلش بازداشت شده بود.

کاوه کرمانشاهی، تحت فشار و شکنجه برای اعتراف به اتهام جاسوسی



کمیته گزارشگران حقوق بشر - کاوه کرمانشاهی، فعال حقوق بشر، که از تاریخ ۱۴ بهمن ماه سال گذشته در بازداشتگاه اطلاعات کرمانشاه به سر می‌برد، تحت «فشار و شکنجه روحی و روانی» برای اعتراف به اتهام «جاسوسی» قرار دارد.
فرنگیس داوودی، مادر این فعال حقوق بشر، دیروز ۱۹ فروردین ماه موفق به دیدار کوتاهی با فرزندش شد. خانم داوودی بعد از این ملاقات که در حضور بازجوی کاوه صورت گرفت، وضعیت روحی و جسمی کاوه را «بسیار نامساعد» توصیف کرده است. کاوه کرمانشاهی در این ملاقات اذعان داشته تحت «شدیدترین فشارها برای اعتراف به اتهام جاسوسی» قرار دارد.
این در حالی است که کاوه در ملاقاتش گفته که «بارها این اتهام را رد کرده و تمامی فعالیت‌هایش را مدنی، مسالمت‌آمیز و قانونی می‌داند.»
شیرزادی، بازپرس پرونده، اتهام تفهیم شده به کرمانشاهی را «تبلیغ علیه نظام» عنوان کرده است. به عقیده نزدیکان کاوه به نظر می‌رسد طرح اتهام سنگین جاسوسی جهت «افزایش هر چه بیشتر فشار بر این فعال حقوق بشر» صورت گرفته است.
مادر کاوه همچنین با اشاره به مشکلات جسمی فرزندش و نیاز مبرم وی به پزشک متخصص، نسبت به وضعیت جسمی پسرش به شدت اظهار نگرانی کرده است. لازم به توضیح است کاوه قبلا «چندین‌بار» از ناحیه دهان و دندان مورد عمل جراحی قرار گرفته و تحت «نظارت دائمی» پزشک بوده است.
این ملاقات دیروز درحالی صورت گرفت که قبل از تعطیلات نوروزی دو نامه قاضی پرونده مبنی بر اجازه ملاقات به اداره اطلاعات کرمانشاه ارسال شده بود اما تا دیروز و پس از تمدید قرار بازداشت موقت کاوه کرمانشاهی این اجازه به خانواده وی داده نشد.
کاوه قاسمی کرمانشاهی، فعال حقوق بشر، عضو کمپین یک میلیون امضا، سازمان حقوق بشر کردستان و عضو ادوار تحکیم وحدت، ۶۶ روز است که در سلول انفرادی بازداشتگاه اطلاعات کرمانشاه به سر می‌برد.

گزارش وکیل حشمت الله طبرزدی از روند غیرقانونی دادرسی فشار وزارت اطلاعات بر قوه قضائیه برای صدور احکام سنگین

اخبار روز:

۲۰ فروردین ۱٣٨۹- کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران در گزارش امروز خود اعلام کرد که وزارت اطلاعات بدون توجه به فقدان شواهد موثق علیه فعالان سیاسی، با اعمال فشار برای صدور احکام سنگین و طولانی مدت برای آنها، در نظام قضایی اعمال قدرت می کند.
وکیل حشمت الله طبرزدی؛ زندانی سیاسی، به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت که ماموران امنیتی به مقامات قضایی دادگاه طبرزدی فشار وارد می کنند و از آنها می خواهند که این فعال سیاسی را به اشد مجازات محکوم کنند در حالیکه کل پرونده طبرزدی بخاطر نقض کامل آئین دادرسی باید از دور خارج شود.
ارون رودز؛ سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران با اشاره به پرونده طبرزدی گفت: " مورد حشمت الله طبرزدی و تعداد بسیار زیاد دیگری نشان می دهد که زمانی که قوه قضائیه صرفا آلت دست نیروهای امنیتی و قوه مجریه هستند دیگر نمی توان از دادرسی عادلانه منطبق با معیارهای بین المللی سخن به میان آورد." رودز در ادامه تاکید کرد که "بررسی عادلانه پرونده طبرزدی نشان خواهد داد که اتهامات، بی پایه و اساس هستند به همین دلیل او باید هر چه سریعتر آزاد شود."
حشمت الله طبرزدی که در حال حاضر در بند ۲۰۹ زندان اوین و در سلول انفرادی بسر می برد، ظاهرا بخاطر شرکت دراعتراض های روز عاشورا، از زمان بازداشتش در روز ۷ دیماه تاکنون همچنان تحت بازجویی های شدید است. اما طبرزدی هر گونه شرکت در تظاهرات را رد کرده و می گوید که او فقط در ماشین خود در شهر دور می زده است. طبرزدی قبلا بخاطر فعالیت های سیاسی خود ۹ سال در زندان بوده است.
نسترین ستوده؛ وکیل طبرزدی در مصاحبه ای با کمپین بین الملی حقوق بشر در ایران گفت که موکل وی با یک کپی حکم جلب عمومی بازداشت شده است که در آن هیچ اسمی ذکر نشده بود، در حالیکه طبق قانون برای بازداشت هر فردی، حکم جلب باید به نام همان فرد صادر شده باشد. همچنین در مورد زندانیان سیاسی، اصل ۱۶٨ قانون اساسی تصریح کرده است که روند بررسی پرونده های سیاسی باید در دادگاه عمومی و با حضور هئیت منصفه صورت بگیرد. در حالیکه طبرزدی بعنوان یک زندانی سیاسی، نزدیک به ۴ ماه است که در بازداشت بسر می برد و به گفته خانم ستوده، فقط تحت بازجویی های توام با فشارهای شدید و ضرب و شتم قرار داشته است.
خانم ستوده به کمپین گفت که ماموران امنیتی از قاضی خواسته اند که طبرزدی را به اشد مجازات با فرستادن وی به تبعید و محرومیت مادام العمر او از هر گونه فعالیت احتماعی و سیاسی، محکوم کنند.
نسرین ستوده در مورد توصیه نیروهای امنیتی به قاضی گفت:" ما فرض می کنیم که مامور امنیتی فاقد هر گونه دانش حقوقی است، اما این اقدام فشار به قاضی طبق قانون جرم است. در بسیاری از پرونده ها ما نه تنها متاسفانه شاهدیم که برخی از قضات به این توصیه ها عمل کرده اند بلکه خیلی فراتر رفته اند. اصل استقلال قوه قضائیه ایجاب می کند که قاضی در مقابل چنین توصیه هایی توسط نیروهای امنیتی واکنش نشان بدهد. از اینرو کل روند تشکیل پرونده و بررسی ان در مورد آقای طبرزدی غیر قانونی است."
همانگونه که کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران اخیرا منتشر کرد، اعمال نفوذ بر قوه قضائیه بعنوان معضلی مزمن و ریشه دار نظام قضائی ایران، پس از سرکوب های شدید آزادی های مدنی پس از انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ۱٣٨٨، شدت گرفت. ضابطین قضایی بعنوان بخشی از پلیس، وزارت اطلاعات و سایر تشکل های اطلاعاتی و امنیتی در صدور احکام، و همچنین شیوه های بازجویی، ملاقات ، وثیقه و سایر امور قضایی اعمال نفوذ می کنند.
ارون رودز در پایان تاکید کرد که "بازداشت طبرزدی خودسرانه است، روند دادرسی ها غیر قانونی است، و محاکمه وی بطور شرم آوری سیاسی است."

فاطمه کمالی، همسر عمادالدين باقی: به شکايت باقی رسيدگی کنيد! نگهداری در سلول بسته بدون هرگونه امکانات شکنجه است


طبق خبر دريافتی، خانواده عمادالدين باقی روز ۵ شنبه با او ملاقات کابينی داشتند. فاطمه کمالی همسر باقی گفت:« به دليل اينکه در ۱۰۲ روز گذشته هيچ قاعده منظمی در باره ملاقات و حتی تماس تلفنی باقی وجود نداشت ما برای پيگيری به زندان مراجعه کرديم و از آنجايی که روزهای ۵ شنبه روز ملاقات کابينی است خواستار ملاقات شديم که اين ديدار صورت گرفت و توانستيم باقی را از پشت شيشه ببينيم و با گوشی تلفن با او صحبت کنيم
کمالی روحيه باقی را بسيار عالی توصيف کرد اما نسبت به اينکه وی همچنان در بند ۲۴۰ در يک سلول بسته و بدون هرگونه امکاناتی نگهداری می شود ابراز تعجب کرد. به خصوص اينکه بازجويی باقی بيش از دو ماه است که تمام شده و قرار بود آزاد شود و او اکنون با قرار وثيقه و بدون هرگونه بازجويی در بازداشت موقت است.» او گفت:« باقی تاکيد داشته است که نگهداری در چنين شرايطی خلاف مصرح آيين نامه سازمان زندان ها و آيين نامه بازداشتگاههای امنيتی است و اين وضعيت که فرد يا افرادی را در يک محيط کوچک در بسته مدت ها نگه دارند و امکاناتی مانند روزنامه ، کتاب، تلوزيون و حقوقی که در قانون پيش بينی شده را از او بگيرند نوعی شکنجه آشکار است. »
همسر باقی افزود:« باقی گفت با زندانی شدن ما و وضعيتی که به وجود می آورند تنها حقانيت آنچه که قبلا در دفاع از حقوق بشر و حقوق زندانيان نوشته و انجام می دادم اثبات می شود و معلوم است تا اجرای حقوق شهروندان فاصله بسياری داريم
فاطمه کمالی گفت:« باقی دو ماه اخير را بدون ابلاغ قرار در بازداشت به سر می برد و در حالی که حدود دوهفته به پايان چهار ماه بازداشت مانده است هنوز برای تمديد قرار بازداشت دو ماهه دوم هيچ گونه قراری به باقی ابلاغ نشده است و طبيعتا حق اعتراض برای قرار بازداشت هم از او سلب شده است که اين هم غير قانونی و نقض آشکار حقوق متهم است
کمالی همچنين بار ديگر ياد آور شد همسرش شکايتی را درباره وضعيت خود نوشته که تاکنون هيچ گونه رسيدگی نسبت آن صورت نگرفته است. اين در حالی است که باقی تاکيد کرد« بر اساس ماده ۵۹۷
قانون مجازات اسلامی عدم رسيدگی به شکايت و تظلمات زندانی جرم است ومتخلف مجرم است و با يد مجازات شود.» همسر باقی محتوای شکايت را از نظر باقی بسيار مهم دانست و اظهار کرد:« او از محتوا چيزی نگفت و پيگيری آن را از سوی وکلا خواستار شد. اين در حالی است که به دليل انتقال دادسرا به داخل زندان اوين ، وکلا برای پيگيری پرونده با مشکل مواجه هستند.» کمالی افزود:« اميدواريم همانطور که فرايند رسيدگی بر توقف آزادی باقی در ابهام قرار دارد، عدم رسيدگی به شکايت او نيز به همان سرنوشت و ابهام دچار نشود

عفو بین الملل: کشورهایی که حقوق بشر را رعایت نمی کنند نباید به شورای حقوق بشر راه یابند

عفو بین الملل: کشورهایی که حقوق بشر را رعایت نمی کنند نباید به شورای حقوق بشر راه یابند
سازمان عفو بین الملل می گوید تنها کشورهایی باید به شورای حقوق بشر سازمان ملل را یابند که حقوق بشر را رعایت می کنند.
قرار است مجمع عمومی سازمان ملل روز 13 ماه مه، حدود یکماه دیگر، به نامزدهای عضویت در شورای حقوق بشر رای دهند. این شورا 47 عضو دارد که به نمایندگی از 5 گروه منطقه ای جهان با اکثریت آراء مجمع عمومی یعنی 97 رای برای مدت سه سال به آن راه می یابند. دوره عضویت 14 عضو این شورا در ماه ژوئن امسال به پایان می رسد و بجای آنها باید 14 کشور دیگر انتخاب شوند.
جمهوری اسلامی ایران همراه مالزی، مالدیو، قطرو تایلند خود را برای کسب یکی از 4 کر سی منطقه آسیا نامزد کرده است.

اتهام جاسوسی برای یک مادر سرپرست خانواده

فاطمه خرم لو در 17 بهمن 1388 به اتهام جاسوسی و مصاحبه با رادیوهای خارجی بازداشت شد.
به گزارش «تا آزادی زندانیان سبز» علی رغم صدور قرار وثیقه 100 میلیون تومانی، اما وثیقه وی را نپذیرفتند و هم چنان در وضعیت بلاتکلیف بسر میبرد.
خرم لو پس از بازداشت به 209 منتقل شد و پس از مدتی به بند عمومی نسوان منتقل شد و در طول مدت بازداشت از داشتن وکیل محروم بوده است.
گفتنی است این مادر زندانی سرپرست خانواده است و بزرگترین پسر او معلولیت ذهنی دارد و به مراقبت های مادرش نیاز دارد. هم چنین وی یک دختر مطلقه دارد که همراه با فرزند 6 ساله اش تحت تکفل او هستند.

مصاحبه در حمایت از انتخابات و سخن علیه موسوی و کروبی!



در حالی که هنوز دیدارهای نوروزی احزاب و گروههای سیاسی با زندانیان سیاسی ادامه دارد، بازجویان تعدادی از زندانیان را برای مصاحبه بر علیه موسوی و کروبی تحت فشار قرار داده اند.در این تماس های مکرر از آنان خواسته شده ضمن تایید نتایج انتخابات، صحت دادگاهها و عدم فشار به زندانیان در زندان ها را تایید نمایند.این فشارها در حالی است که بسیاری از آزادگان جنبش سبز موظفند هر چند روز برای تمدید دوره مرخصی اقدام نمایند.
کلمه:بازجویان با تماس های مکرر، تعدادی از زندانیان را برای مصاحبه جهت تایید و صحت دادگاهها تحت فشار قرار داده اند.
به گزارش وب سایت جرس در حالی که هنوز دیدارهای نوروزی احزاب و گروههای سیاسی با زندانیان سیاسی ادامه دارد، بازجویان تعدادی از زندانیان را برای مصاحبه بر علیه موسوی و کروبی تحت فشار قرار داده اند.
در این تماس های مکرر از آنان خواسته شده ضمن تایید نتایج انتخابات، صحت دادگاهها و عدم فشار به زندانیان در زندان ها را تایید نمایند.
این فشارها در حالی است که بسیاری از آزادگان جنبش سبز موظفند هر چند روز برای تمدید دوره مرخصی اقدام نمایند.
بازجویان طی تماس های مکرر با برخی از افراد تنها شرط تمدید مرخصی افراد را مصاحبه و نقد جنبش سبز و اعلام برائت از رهبران آن اعلام نموده اند.
بنا به گزارشات رسیده این فشارها بر افرادی که تحت فشارهای دوران بازداشت مجبور به اعتراف شده اند شدت بیشتری دارد. این در حالی است که طی مدت اخیر برخی از بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات که در نمایش های تلویزیونی نیز مجبور به اعتراف شده بودند طی مصاحبه های به تکرار اعترافات گذشته پرداخته اند.
گفتنی است بر اساس شواهد موجود این مصاحبه های اجباری حتی برای حامیان افراطی دولت نیز دیگر جاذبه ندارد و معلوم نیست این افراد با اصرار بر تکرار چند باره اشتباهات خود چه هدفی را بجز ناآرامی و ایجاد تنش در جامعه دنبال می کنند

.

وضعیت جسمی نگران کننده ی بدرالسادات مفیدی در ملاقات با خانواده

کلمه: خانواده بدرالسادات مفیدی دبیر زندانی انجمن صنفی روزنامه نگاران، صبح پنجشنبه توانستند با وی به صورت کابینی ملاقات کنند.
به گفته ی اعضای خانواده، در این دیدار در حضور مامور زندان صورت گرفت، وضعیت جسمی این روزنامه نگار بسیار نگران کننده بود و از درد زیاد قلبی شکایت می کرد و همچنین لرزش دست و تکان های سرش محسوس بود.
به گزارش «تا آزادی روزنامه نگاران زندانی» مسعود آقایی،همسرخانم مفیدی گفته است که قصد دارد روز شنبه برای فراهم کردن امکان ملاقات پزشک قلب همسرش با وی به دادستانی مراجعه کند.
بدرالسادات مفیدی ،چهارشنبه شب گذشته در تماس تلفنی با خانواده اش ،بعد از یک سلام و احوالپرسی کوتاه ،مکررا اظهار داشته که ” به من گفته اند دخترانت مصاحبه نکنند” و این نکته را در طول ملاقات هم بارها خطاب به خانواده اش تکرار کرده است.
این روزنامه نگار و دبیر انجمن صنفی مطبوعات یک روز بعد از درگیری های روز عاشورا به همراه همسرش بازداشت شد و همچنان در زندان اوین به سر می برد.