مصاحبه با حسن شریعتمداری
عصر امپریالیسم را پشت سر گذاشته ایم
امین ریاحی
تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی، محکومیت طراحی ترور سفیر عربستان و نقض حقوق بشر در سازمان ملل متحد، خروج سفرای برخی از کشورهای اروپایی از ایران و سرکوب مداوم داخلی، پرونده استقلال، حاکمیت ملی، دخالت بشردوستانه و جنگ را در میان روشنفکران و فعالین سیاسی ایرانی باز کرده است.
با آقای حسن شریعتمداری به گفت و گو نشستیم تا نظر وی را در رابطه با مفاهیمی هم چون استعمار، امپریالیسم و استقلال بپرسیم و موضع گیری وی را در ارتباط با آن چه ماجراجویی جمهوری اسلامی مینامد و نهایتا مسئله جنگ جویا شویم.
آقای شریعتمداری از امضاکنندگان بیانیه ۱۷۵ نفره ی مخالفت فعال با جنگ است که در آن از حکومت ایران خواسته شده دست از ماجراجویی بردارد و با تعلیق موقت غنی سازی وارد تعامل با جامعه جهانی شود. این بیانیه با واکنش تند چند تن از روشنفکران و فعالین سیاسی مواجه شد که امضا کنندگان را به حمایت پنهانی از جنگ متهم میکردند.
آقای شریعتمداری از امضاکنندگان بیانیه ۱۷۵ نفره ی مخالفت فعال با جنگ است که در آن از حکومت ایران خواسته شده دست از ماجراجویی بردارد و با تعلیق موقت غنی سازی وارد تعامل با جامعه جهانی شود. این بیانیه با واکنش تند چند تن از روشنفکران و فعالین سیاسی مواجه شد که امضا کنندگان را به حمایت پنهانی از جنگ متهم میکردند.
حسن شریعتمداری: باید منافع ملی خود را در همکاری با غرب تعریف کنیم
چراغ آزادی: اغلب صاحب نظران بر پایان یافتن استعمار کلاسیک صحه میگذارند، اما برخی از استعمار نو سخن میگویند، آیا به راستی استعمار تغییر شکل یافته است و چنان که ایشان میگویند جهانی کردن روندی است برای غارت ملتها؟ یا آن طور که برخی دیگر معتقدند جهانی شدن صرفا خالق فرصتی است که همگان به اندازه تواناییهای خودشان از آن منتفع میشوند؟
حسن شریعتمداری: بدون شک شرایط و چارچوبی که استعمار در آن تعریف میشد تغییر پیدا کرده و روابط بین کشورها و بین موسسات بزرگ مالی معنای نوینی یافته است. ما در یک دوران بزرگ گذار به شرایط نوین جهانی شدن هستیم. با وجود این که شرایط قدیم تغییر یافته است اما همچنان نظم جهانی موجود بر اساس قدرت کشورها تعریف میشود. نظم فعلی عمدتا و هنوز بر مبنای قدرت کشورها پس از جنگ جهانی دوم تعریف شده است که البته بر مدار منافع ملی کشورها نیز میگردد. اما نوع و تعریف این منافع تغییر پیدا کرده است، امروزه جهانی شدن منافع کشورهای بزرگ و کوچک را به یکدیگر پیوند داده است و مقطع مشترک بزرگی از تعاون و همکاری جهانی ایجاد کرده که جهانی شدن را معنا میدهد.
البته کماکان افتراق بین منافع ملی هر کشور و منافع ملی قدرتهای بزرگ وجود دارد و این افتراق مسبب تنشهایی است که در جهان میبینیم. برای روشن شدن مطلب باید گفت که در ابتدای تشکیل دولت – ملتها و حتی قبل از آن فضای بینالمللی فضای تنازع بقا، رقابت خصمانه و به نوعی حاکمیت قانون جنگل بود و هر دولتی که قدرت بیشتری داشت با جنگ یا در قالب ادعاهای بشردوستانه مانند کمک به استعمار به معنای عمران و آبادانی یا با انگیزه ترویج مسیحیت به غارت و چپاول میپرداخت. پس از گذشت این عصر دوران همکاری بین کشورهای بزرگ آغاز شد و روابط دوجانبه شکل گرفت و به تدریج این روابط دوجانبه که مستلزم قرادادهای تجاری و دفاعی بزرگی بود پس از جنگ جهانی دوم به قراردادهای چند جانبه ارتقا پیدا کرد. انبوه قراردادهای تجاری پیمانهای سیاسی و نظامی در دوران جنگ سرد در امنیت همراه با تنش جهان دو قطبی پس از جنگ جهانی دوم فضای خشن و جنگل سرشت ابتدایی بین المللی را به فضای مملو از قراردادها و کنوانسیونهای بین المللی تبدیل کرد و سازمان تازه تاسیس ملل را گره گاه این نظم چهانی متکی به قراردادها و پیمانهایی قرار داد که اساس آنها تعاونی توام با رقابت و گاه همراه با تنش و استفاده از زور بود. پس از دهه نود، انقلاب الکترونیک، جهانی شدن ارتباطات و در هم تنیدگی اقتصاد، بازیگران بین المللی قراردادهای چند جانبه نظامی، سیاسی و اقتصادی فقط دولتهای بزرگ نبودند، موسسات بزرگ بین المللی نیز وارد صحنه شدند و به حدی از قدرت دست یافتند که طرف معامله دولتها قرار میگرفتند و بنابراین در سیاستهای بین المللی هم اعمال نفوذ میکردند. در فضای نوین نه تنها جهان دو قطبی از میان رفت که برخلاف پیش بینی و آرزوی عده ایی تک قطبی نیز نشد.
ما در عصری هستیم که هر سیاستمدار و هر کشور خواهان توسعهیی باید بر اساس منافع ملی کشور خود بزرگترین مقطع مشترک منافع اش را با کشورهای دیگر بیابد و اساس کارش را بر همکاری بین المللی و حفظ صلح جهانی بگذارد. واضح است که نظم جهانی ایده آل نیست ولی آنهایی که رسالت ملی و یا مذهبی و یا جهانی خود را در بر هم زدن زورمندانه این نظم بین المللی میبینند پیام آوران جنگهای وحشتناک در منطقه خود هستند، حتی ممکن است چنان در این نظم اخلال کنند که جنگ جهانی سوم آغاز شود. روند جهانی شدن منافع کشورها را تغییر داده و در حال تغییر معنا و تاثیر دولت-ملتها و منافع ملی آنان به نفع اقتصاد جهانی بزرگتر است. اقتصادی که بر اساس تعاون شکل گرفته و مفهوم منافع ملی را تغییر میدهد بنابراین ما به این معنا در عصر پسااستعمار و پساامپریالیسم هستیم. حتی سرمایه نیز با جهانی شدن خود تا حدود زیادی خود را از کشورهای سرمایه داری مستقل نموده است. اگر مراد شما از عصر پسااستعماری یا پساامپریالیستی دورانی باشد که امپریالیسم و استعمار تکامل یافتهاند و فقط بنا به مصلحت و از روی دقلکاری ظاهر و شکلشان عوض شده است من میگویم خیر، برداشت غلطی است. چرا که کشورهای بزرگی که داعیه امپراطوری شدن داشتند اکنون خود با مشکلات بزرگ و عمیق اجتماعی و اقتصادی ناشی از جهانی شدن درگیرند و با وجود این که سعی میکنند مسیر جهانی شدن را مدیریت کنند هر روز ضعف آنها در مدیریت روند جهانی شدن بیشتر آشکار میشود.
حسن شریعتمداری: بدون شک شرایط و چارچوبی که استعمار در آن تعریف میشد تغییر پیدا کرده و روابط بین کشورها و بین موسسات بزرگ مالی معنای نوینی یافته است. ما در یک دوران بزرگ گذار به شرایط نوین جهانی شدن هستیم. با وجود این که شرایط قدیم تغییر یافته است اما همچنان نظم جهانی موجود بر اساس قدرت کشورها تعریف میشود. نظم فعلی عمدتا و هنوز بر مبنای قدرت کشورها پس از جنگ جهانی دوم تعریف شده است که البته بر مدار منافع ملی کشورها نیز میگردد. اما نوع و تعریف این منافع تغییر پیدا کرده است، امروزه جهانی شدن منافع کشورهای بزرگ و کوچک را به یکدیگر پیوند داده است و مقطع مشترک بزرگی از تعاون و همکاری جهانی ایجاد کرده که جهانی شدن را معنا میدهد.
البته کماکان افتراق بین منافع ملی هر کشور و منافع ملی قدرتهای بزرگ وجود دارد و این افتراق مسبب تنشهایی است که در جهان میبینیم. برای روشن شدن مطلب باید گفت که در ابتدای تشکیل دولت – ملتها و حتی قبل از آن فضای بینالمللی فضای تنازع بقا، رقابت خصمانه و به نوعی حاکمیت قانون جنگل بود و هر دولتی که قدرت بیشتری داشت با جنگ یا در قالب ادعاهای بشردوستانه مانند کمک به استعمار به معنای عمران و آبادانی یا با انگیزه ترویج مسیحیت به غارت و چپاول میپرداخت. پس از گذشت این عصر دوران همکاری بین کشورهای بزرگ آغاز شد و روابط دوجانبه شکل گرفت و به تدریج این روابط دوجانبه که مستلزم قرادادهای تجاری و دفاعی بزرگی بود پس از جنگ جهانی دوم به قراردادهای چند جانبه ارتقا پیدا کرد. انبوه قراردادهای تجاری پیمانهای سیاسی و نظامی در دوران جنگ سرد در امنیت همراه با تنش جهان دو قطبی پس از جنگ جهانی دوم فضای خشن و جنگل سرشت ابتدایی بین المللی را به فضای مملو از قراردادها و کنوانسیونهای بین المللی تبدیل کرد و سازمان تازه تاسیس ملل را گره گاه این نظم چهانی متکی به قراردادها و پیمانهایی قرار داد که اساس آنها تعاونی توام با رقابت و گاه همراه با تنش و استفاده از زور بود. پس از دهه نود، انقلاب الکترونیک، جهانی شدن ارتباطات و در هم تنیدگی اقتصاد، بازیگران بین المللی قراردادهای چند جانبه نظامی، سیاسی و اقتصادی فقط دولتهای بزرگ نبودند، موسسات بزرگ بین المللی نیز وارد صحنه شدند و به حدی از قدرت دست یافتند که طرف معامله دولتها قرار میگرفتند و بنابراین در سیاستهای بین المللی هم اعمال نفوذ میکردند. در فضای نوین نه تنها جهان دو قطبی از میان رفت که برخلاف پیش بینی و آرزوی عده ایی تک قطبی نیز نشد.
ما در عصری هستیم که هر سیاستمدار و هر کشور خواهان توسعهیی باید بر اساس منافع ملی کشور خود بزرگترین مقطع مشترک منافع اش را با کشورهای دیگر بیابد و اساس کارش را بر همکاری بین المللی و حفظ صلح جهانی بگذارد. واضح است که نظم جهانی ایده آل نیست ولی آنهایی که رسالت ملی و یا مذهبی و یا جهانی خود را در بر هم زدن زورمندانه این نظم بین المللی میبینند پیام آوران جنگهای وحشتناک در منطقه خود هستند، حتی ممکن است چنان در این نظم اخلال کنند که جنگ جهانی سوم آغاز شود. روند جهانی شدن منافع کشورها را تغییر داده و در حال تغییر معنا و تاثیر دولت-ملتها و منافع ملی آنان به نفع اقتصاد جهانی بزرگتر است. اقتصادی که بر اساس تعاون شکل گرفته و مفهوم منافع ملی را تغییر میدهد بنابراین ما به این معنا در عصر پسااستعمار و پساامپریالیسم هستیم. حتی سرمایه نیز با جهانی شدن خود تا حدود زیادی خود را از کشورهای سرمایه داری مستقل نموده است. اگر مراد شما از عصر پسااستعماری یا پساامپریالیستی دورانی باشد که امپریالیسم و استعمار تکامل یافتهاند و فقط بنا به مصلحت و از روی دقلکاری ظاهر و شکلشان عوض شده است من میگویم خیر، برداشت غلطی است. چرا که کشورهای بزرگی که داعیه امپراطوری شدن داشتند اکنون خود با مشکلات بزرگ و عمیق اجتماعی و اقتصادی ناشی از جهانی شدن درگیرند و با وجود این که سعی میکنند مسیر جهانی شدن را مدیریت کنند هر روز ضعف آنها در مدیریت روند جهانی شدن بیشتر آشکار میشود.
در ادبیات سیاسی ما واژه «استعمار» بردگی و غارت ملتهای ضعیف را به ذهن متبادر میکند. آیا استعمارگران تنها تاراج گرانی بودهاند که در حق ملل دیگر ستم روا میداشتند یا استعمار در کنار آسیبهایش فوایدی هم داشته است؟
تا آن جایی که به نیت و عملکرد استعمار گران مربوط میشود و تاریخ آن را نشان میدهد به هیچ وجه آنها نیت عمران و آبادانی و یا کمک به ملل ضعیف را نداشتند. استعمار در ابتدای دوره ناسیونالیسم شکل گرفت، محصول اصلی ناسیونالیسم دولت – ملتها و نظام دموکراسی آنها بود ولی ناسیونالیسم به شکل تهاجمی خود در بین ملل اروپایی فاشیسم را بوجود آورد و در فرمهای معتدلترش نیز در کشورهای اروپایی دو جنگ جهانی و پس از آن نوعی هم زیستی را. اما خارج از کشورهای اروپایی در فضای رقابت بیرحمانه یی که شکل گرفته بود هر ظلمی را بر ملتهای ضعیفتر روا میداشتند. این که استعمار آثار مثبتی هم داشته البته مبحث صحیحی است، استعمار در برخی جاها مانند آمریکا، استرالیا و کانادا دموکراسیهای بزرگی تاسیس کرد و در آمریکای لاتین کشورهای نسبتا مدرنی به وجود آورد، در هند و چین باعث نوعی خودآگاهی نوین شد که به این دو ملت کمک کرد تا بعدها روی پای خود بایستند. در کنار اینها اگر نمونه آفریقایی آن را بررسی کنیم غالبا فاجعه بار بوده است. همه اینها عوارض جانبی استعمار بودهاند، همان طور که سیل که میآید خانهها را خراب میکند ولی در عین حال ممکن است گل و لای سیل کشتزارهای اطراف را آباد نماید و به کشاورزی رونق ببخشد. این کار دلیل بر نیکی سیل نیست، این از آثار جانبی سیل است. حمله مغولها هم خالی از فایده نبوده است. باعث اختلاط تمدنهای ترک و فارس و عرب و هندی شد که آثار خود را داشت. به هر صورت ما نمیتوانیم استعمارستا باشیم هر چند که استعمار در پاره ای کشورها اثرات مثبتی داشته است.
تا آن جایی که به نیت و عملکرد استعمار گران مربوط میشود و تاریخ آن را نشان میدهد به هیچ وجه آنها نیت عمران و آبادانی و یا کمک به ملل ضعیف را نداشتند. استعمار در ابتدای دوره ناسیونالیسم شکل گرفت، محصول اصلی ناسیونالیسم دولت – ملتها و نظام دموکراسی آنها بود ولی ناسیونالیسم به شکل تهاجمی خود در بین ملل اروپایی فاشیسم را بوجود آورد و در فرمهای معتدلترش نیز در کشورهای اروپایی دو جنگ جهانی و پس از آن نوعی هم زیستی را. اما خارج از کشورهای اروپایی در فضای رقابت بیرحمانه یی که شکل گرفته بود هر ظلمی را بر ملتهای ضعیفتر روا میداشتند. این که استعمار آثار مثبتی هم داشته البته مبحث صحیحی است، استعمار در برخی جاها مانند آمریکا، استرالیا و کانادا دموکراسیهای بزرگی تاسیس کرد و در آمریکای لاتین کشورهای نسبتا مدرنی به وجود آورد، در هند و چین باعث نوعی خودآگاهی نوین شد که به این دو ملت کمک کرد تا بعدها روی پای خود بایستند. در کنار اینها اگر نمونه آفریقایی آن را بررسی کنیم غالبا فاجعه بار بوده است. همه اینها عوارض جانبی استعمار بودهاند، همان طور که سیل که میآید خانهها را خراب میکند ولی در عین حال ممکن است گل و لای سیل کشتزارهای اطراف را آباد نماید و به کشاورزی رونق ببخشد. این کار دلیل بر نیکی سیل نیست، این از آثار جانبی سیل است. حمله مغولها هم خالی از فایده نبوده است. باعث اختلاط تمدنهای ترک و فارس و عرب و هندی شد که آثار خود را داشت. به هر صورت ما نمیتوانیم استعمارستا باشیم هر چند که استعمار در پاره ای کشورها اثرات مثبتی داشته است.
ایران هیچ گاه مستعمره نبوده اما بیگانه ستیزی و غرب گریزی جزئی از سنت روشنفکری ما شده است. خاستگاه این نگاه بیگانه ستیز کجاست؟
ما از جمله ملتهای بزرگی هستیم که امپراتوری ساختیم، ملتهایی که امپراتوری ساختند با وجود این که امروز قدرتمند نیستند، نگاهی امپراتورمآبانه به دنیا دارند و این نگاه در ما ایرانیان هم مانند اعراب، ترکها و مصریها از دوران امپراطوری به یادگار مانده است. حتی در ما شاید مقداری قویتر از سایر همسایگان مان باشد چرا که فکر میکنیم یکی از اولین و بزرگترین و قویترینِ امپراتوریها بودهایم. اما این نوع نگاه در عین حال که اعتماد به نفس به ایرانیها میدهد آسیب بزرگی هم دارد، به این صورت که ایرانیها همواره قدرتهای بزرگ جهان را رقیب خود میبینند و بیگانه ستیز میشوند و به جای یافتن پایه های همکاری همیشه به قدرتهای بزرگ مظنون و مشکوک اند و علت عقب ماندگی خود را نه درکاستی های خود که در توطئه های آنها میدانند. رفتار غرب در دوره قاجار و پهلوی به تشدید این سوءظن دامن زده است. ما باید بتوانیم از جنبه مثبت این غرور ملی استفاده کنیم و عوارض منفی ان را نقد کنیم و این آگاهی را در مردم به وجود آوریم که خارجی لزوما دشمن ما نیست و همکاری با بیگانه و تعاون بین المللی ناگزیر آینده دنیاست و ما باید منافع ملی خود را در پرتو همکاری با غرب و کشورهای همسایه و هم قاره خود تعریف کنیم.
ما از جمله ملتهای بزرگی هستیم که امپراتوری ساختیم، ملتهایی که امپراتوری ساختند با وجود این که امروز قدرتمند نیستند، نگاهی امپراتورمآبانه به دنیا دارند و این نگاه در ما ایرانیان هم مانند اعراب، ترکها و مصریها از دوران امپراطوری به یادگار مانده است. حتی در ما شاید مقداری قویتر از سایر همسایگان مان باشد چرا که فکر میکنیم یکی از اولین و بزرگترین و قویترینِ امپراتوریها بودهایم. اما این نوع نگاه در عین حال که اعتماد به نفس به ایرانیها میدهد آسیب بزرگی هم دارد، به این صورت که ایرانیها همواره قدرتهای بزرگ جهان را رقیب خود میبینند و بیگانه ستیز میشوند و به جای یافتن پایه های همکاری همیشه به قدرتهای بزرگ مظنون و مشکوک اند و علت عقب ماندگی خود را نه درکاستی های خود که در توطئه های آنها میدانند. رفتار غرب در دوره قاجار و پهلوی به تشدید این سوءظن دامن زده است. ما باید بتوانیم از جنبه مثبت این غرور ملی استفاده کنیم و عوارض منفی ان را نقد کنیم و این آگاهی را در مردم به وجود آوریم که خارجی لزوما دشمن ما نیست و همکاری با بیگانه و تعاون بین المللی ناگزیر آینده دنیاست و ما باید منافع ملی خود را در پرتو همکاری با غرب و کشورهای همسایه و هم قاره خود تعریف کنیم.
برخی معتقدند همچنان بیگانه ستیزی در میان روشنفکران ایرانی فربه است اما طبقه متوسط و جوانان ایرانی با دیده ای فراختر به بیگانگان مینگرند. نظر شما در این رابطه چیست؟
در بین روشنفکران سه نسل گذشته بیگانه ستیزی خیلی قدرتمندتر بوده اما جوانان امروز رویکردی بسیار متعادلتر نسبت به بیگانه دارند. برای این که نسلهای گذشته خاطراتی داشتند از هنگامی که ایران بسیار ضعیف بود و دائما بین دو قدرت بزرگ انگلیس و روس تحت فشار قرار میگرفت و قادر نبود از منافع خود دفاع کند. بعد هم که آمریکا قدرتمند شد کودتای ۲۸ مرداد خاطره تلخی برای ایرانیان به جا گذاشت اما این خاطرات به تدریج تاریخی میشود. اعمال قدرت ایران در اواخر شاه و پس از تشکیل اپک و در دوران جمهوری اسلامی نشان میدهد که کشور ما در وضعیتی است که قدرتهای بزرگ نه میتوانند و نه میخواهند همان قواعد سابق را در رفتار با ما داشته باشند. اشکال مشترک جمهوری اسلامی و تا حدودی نظام شاه در این است که بیگانه ستیزی را در راس سیاستهای خود قرار داده بودند. شاه سیاست مبتنی بر ناسیونالیسم ایرانی عرب ستیز داشت و جمهوری اسلامی نظام ایدئولوژیک خود را در غرب ستیزی معنا میبخشد. شاه هم در اواخر سلطنتش با وجود این که به هیچ وجه غرب ستیز نبود و با خارجیها همکاری میکرد نسبت به امکاناتش در رقابت با آنها دچار اغراقی ناآگاهانه شده بود. متاسفانه در کشور ما هر زمان که قیمت نفت بالا میرود و مقداری کیسه دولتها پر میشود دولتمردان نسبت به امکانات خود دچار یک خود بزرگ بینی مفرط میشوند که سیاست خارجی ما را از تعادل در میآورد و ما را با مخاطرات بینالمللی مواجه میسازد.
در بین روشنفکران سه نسل گذشته بیگانه ستیزی خیلی قدرتمندتر بوده اما جوانان امروز رویکردی بسیار متعادلتر نسبت به بیگانه دارند. برای این که نسلهای گذشته خاطراتی داشتند از هنگامی که ایران بسیار ضعیف بود و دائما بین دو قدرت بزرگ انگلیس و روس تحت فشار قرار میگرفت و قادر نبود از منافع خود دفاع کند. بعد هم که آمریکا قدرتمند شد کودتای ۲۸ مرداد خاطره تلخی برای ایرانیان به جا گذاشت اما این خاطرات به تدریج تاریخی میشود. اعمال قدرت ایران در اواخر شاه و پس از تشکیل اپک و در دوران جمهوری اسلامی نشان میدهد که کشور ما در وضعیتی است که قدرتهای بزرگ نه میتوانند و نه میخواهند همان قواعد سابق را در رفتار با ما داشته باشند. اشکال مشترک جمهوری اسلامی و تا حدودی نظام شاه در این است که بیگانه ستیزی را در راس سیاستهای خود قرار داده بودند. شاه سیاست مبتنی بر ناسیونالیسم ایرانی عرب ستیز داشت و جمهوری اسلامی نظام ایدئولوژیک خود را در غرب ستیزی معنا میبخشد. شاه هم در اواخر سلطنتش با وجود این که به هیچ وجه غرب ستیز نبود و با خارجیها همکاری میکرد نسبت به امکاناتش در رقابت با آنها دچار اغراقی ناآگاهانه شده بود. متاسفانه در کشور ما هر زمان که قیمت نفت بالا میرود و مقداری کیسه دولتها پر میشود دولتمردان نسبت به امکانات خود دچار یک خود بزرگ بینی مفرط میشوند که سیاست خارجی ما را از تعادل در میآورد و ما را با مخاطرات بینالمللی مواجه میسازد.
چرا تحریم اقتصادی به سود جنبش ضداستبدادی است
کاظم علمداری
دو عامل عمده مانع رشد دمکراسی و تقویت استبداد در ایران بوده است. نخست اقتصاد دولتی (رانتی)، دوم، بد فهمی از "حاکمیت مردم" و یکسان دانستن آن با "حاکمیت ملی"، و یا یکسان پنداشتن استقلال ملت با استقلال خاک و دولت. دولت یا حکومت کنونی ایران مستقل وآزاد است. رژیم آزاد است که علی رغم منافع ملی ایران، سی و سه سال مانع رابطه عادی با غرب بشود. رژیم آزاد است که مخالفان خود را به اتهامهای واهی مجازات کند، آنها را در زندان نگهدارد، شغل و امنیت آنها را سلب کند. مردم زیرسلطه اختناق دولت مستقل و آزاد جمهوری اسلامی قرار دارند. هرقدر دولت و دولتیان بیشتر آزاد باشند، آزادی مردم بیشتر از بین میرود.
چه عاملی این آزادی، خودسری و استقلال را برای رژیم بوجود آورده است؟ اقتصاد دولتی. دسترسی بی قید و شرط به میلیاردها دلار درآمد نفتی. اقتصاد دولتی و کنترل انحصاری درآمد هنگفت نفت، دولت دیکتاتور و خودسر و قانون گریز بوجود میآورد که به جای پاسخ به نیاز ملی، و خواست مردم، آنها را سرکوب کند. این نظریه در مقالهای جداگانه تشریح شده است و در آینده باز در باره آن خواهم نوشت. یاداشت حاضر تنها عامل اقتصاد دولتی و ارتباط آن با تحریم نفت ایران را توضیح میدهد.
بنابراین، یکی از دلایل ادامه حکومت دیکتاتوری در ایران اقتصاد رانتی/ دولتی است. منبع اصلی درآمد که بطور کامل در اختیار دولت قرار دارد، نفت است. نفت ثروت ملی است که مردم برای کنترل، و حتی نظارت آن کوچکترین نقشی ندارند. حکومت استبدادی حقی برای مردم قائل نیست. کسی نمیداند که درآمد ایران از نفت چقدراست و کجا و چگونه هزینه میشود. این واقعیت تلخ نه تنها دولت را از مردم بینیاز میکند، بلکه برعکس آنرا قادر میسازد که ضمن برخورداری از مزایای مالی و سیاسی نفت، جامعه را به گروگان بگیرد، بخشی از مردم را نیز زیر کنترل خود در آورد، و حتی کسانی را به فقر، و وابستگی، و مزدوری بکشاند و از آنها عمال سرکوب بسازد.
یکی از نتایج مخرب توزیع یارانههای نقدی در کنار ضربه زدن به تولید داخلی، ایجاد تورم مزمن و بیکاری بیشتر، همین است. دولت اگر به مالیات دهندگان، یعنی مردم وابسته بود این واقعیتهای تلخ رخ نمیداد. نیازی نیست در اینجا در باره مزایای نا محدودی که رژیم از درآمد سرشار نفت علیه مردم برخورداراست توضیح داده شود. زیرا همگان کم و بیش با آن آشنایند.
آنچه دراین نوشته مورد نظر است اصلی است که شاید کمتر به آن توجه شده باشد. آن اصل این است که اگر رژیم جمهوری اسلامی به دلیل کنترل انحصاری درآمد نفت دیکتاتوری میکند و به کسی حساب پس نمیدهد، باید راهی یافت که این منبع از کنترل دولت خارج شود. زیرا بدون پایان دادن بر سلطه انحصاری حکومت بر صنعت نفت دیکتاتوری نیز پایان نخواهد یافت و دمکراسی ساخته نخواهد شد.
برای رسیدن به این خواست، یعنی خارج کردن درآمد نفت از کنترل دولت، اعتصاب کارگران صنعت نفت و همراهی مردم با آنها بهترین راه میبود. راهی که چند بار در تاریخ ایران تجربه شده است. اما رژیم مانع شکلگیری اتحادیه مستقل کارگری و اعتراض قانونی آنها میشود. حکومت نظامی - امنیتی هرگونه اعتراض قانونی را نیزسرکوب میکند. درآمد هنگفت نفت به آن فرصت مانور و اجیر کردن نیروی سرکوب داده است. با توجه به این واقعیتها، چگونه میتوان رژیم را از درآمد انحصاری نفت و نیروی سرکوب آن محروم نمود؟
اگر قطع عرضه نفت عملی نیست، قطع تقاضای نفت را باید عملی کرد. اجرای این هدف با تحریم نفت توسط خریداران خارجی ممکن است تا منبع تغذیه مالی دیکتاتوری ایران به حداقل برسد و رژیم به مالیات مردم وابسته شود. این راه، برخلاف راه اعتصاب کارکنان صنعت نفت، برای کارگران و مردم ایران هزینههای مجازاتی نیز در پی نخواهد داشت. زیرا رژیم نمیتواند آنها را به خاطر تحریم نفت توسط خریداران خارجی مجازات کند.
اگرچه تحریم نفت میتواند در کوتاه مدت زیانهایی به مردم وارد کند، ولی در درازمدت مردم ایران ممکن است هم از شر دیکتاتوری رها شوند، و هم به ثروت ملی خود دست یابند. مگر مردم ایران صد سال برای آزادی مبارزه نکردهاند و هزینه ندادهاند و دو انقلاب را پشت سرنگذاشتهاند؟ پس چرا باید مردم را از هزینه کوتاه مدت تحریم نفت ایران ترساند؟
افزون برآنچه گفته شد، چنین تحولی نه تنها خطرجنگ را خنثی میکند، بلکه میتواند دروازههای فرصتهای بزرگی که جمهوری اسلامی به روی ایران و ایرانیان بسته است را بگشاید. کشورهای همسایه و غرب با مردم ایران سرجنگ ندارند. ایران به شدت به صلح و عادی سازی روابط خود با جهان نیازمند است. مانع اصلی این خواست و نیاز جمهوری اسلامی است. باید فشارهمه جانبه داخلی و خارجی علیه این رژیم را بکار گرفت تا به خواست مردم، یعنی آزادی و حاکمیت مردم تن دهد.
چه عاملی این آزادی، خودسری و استقلال را برای رژیم بوجود آورده است؟ اقتصاد دولتی. دسترسی بی قید و شرط به میلیاردها دلار درآمد نفتی. اقتصاد دولتی و کنترل انحصاری درآمد هنگفت نفت، دولت دیکتاتور و خودسر و قانون گریز بوجود میآورد که به جای پاسخ به نیاز ملی، و خواست مردم، آنها را سرکوب کند. این نظریه در مقالهای جداگانه تشریح شده است و در آینده باز در باره آن خواهم نوشت. یاداشت حاضر تنها عامل اقتصاد دولتی و ارتباط آن با تحریم نفت ایران را توضیح میدهد.
بنابراین، یکی از دلایل ادامه حکومت دیکتاتوری در ایران اقتصاد رانتی/ دولتی است. منبع اصلی درآمد که بطور کامل در اختیار دولت قرار دارد، نفت است. نفت ثروت ملی است که مردم برای کنترل، و حتی نظارت آن کوچکترین نقشی ندارند. حکومت استبدادی حقی برای مردم قائل نیست. کسی نمیداند که درآمد ایران از نفت چقدراست و کجا و چگونه هزینه میشود. این واقعیت تلخ نه تنها دولت را از مردم بینیاز میکند، بلکه برعکس آنرا قادر میسازد که ضمن برخورداری از مزایای مالی و سیاسی نفت، جامعه را به گروگان بگیرد، بخشی از مردم را نیز زیر کنترل خود در آورد، و حتی کسانی را به فقر، و وابستگی، و مزدوری بکشاند و از آنها عمال سرکوب بسازد.
یکی از نتایج مخرب توزیع یارانههای نقدی در کنار ضربه زدن به تولید داخلی، ایجاد تورم مزمن و بیکاری بیشتر، همین است. دولت اگر به مالیات دهندگان، یعنی مردم وابسته بود این واقعیتهای تلخ رخ نمیداد. نیازی نیست در اینجا در باره مزایای نا محدودی که رژیم از درآمد سرشار نفت علیه مردم برخورداراست توضیح داده شود. زیرا همگان کم و بیش با آن آشنایند.
آنچه دراین نوشته مورد نظر است اصلی است که شاید کمتر به آن توجه شده باشد. آن اصل این است که اگر رژیم جمهوری اسلامی به دلیل کنترل انحصاری درآمد نفت دیکتاتوری میکند و به کسی حساب پس نمیدهد، باید راهی یافت که این منبع از کنترل دولت خارج شود. زیرا بدون پایان دادن بر سلطه انحصاری حکومت بر صنعت نفت دیکتاتوری نیز پایان نخواهد یافت و دمکراسی ساخته نخواهد شد.
برای رسیدن به این خواست، یعنی خارج کردن درآمد نفت از کنترل دولت، اعتصاب کارگران صنعت نفت و همراهی مردم با آنها بهترین راه میبود. راهی که چند بار در تاریخ ایران تجربه شده است. اما رژیم مانع شکلگیری اتحادیه مستقل کارگری و اعتراض قانونی آنها میشود. حکومت نظامی - امنیتی هرگونه اعتراض قانونی را نیزسرکوب میکند. درآمد هنگفت نفت به آن فرصت مانور و اجیر کردن نیروی سرکوب داده است. با توجه به این واقعیتها، چگونه میتوان رژیم را از درآمد انحصاری نفت و نیروی سرکوب آن محروم نمود؟
اگر قطع عرضه نفت عملی نیست، قطع تقاضای نفت را باید عملی کرد. اجرای این هدف با تحریم نفت توسط خریداران خارجی ممکن است تا منبع تغذیه مالی دیکتاتوری ایران به حداقل برسد و رژیم به مالیات مردم وابسته شود. این راه، برخلاف راه اعتصاب کارکنان صنعت نفت، برای کارگران و مردم ایران هزینههای مجازاتی نیز در پی نخواهد داشت. زیرا رژیم نمیتواند آنها را به خاطر تحریم نفت توسط خریداران خارجی مجازات کند.
اگرچه تحریم نفت میتواند در کوتاه مدت زیانهایی به مردم وارد کند، ولی در درازمدت مردم ایران ممکن است هم از شر دیکتاتوری رها شوند، و هم به ثروت ملی خود دست یابند. مگر مردم ایران صد سال برای آزادی مبارزه نکردهاند و هزینه ندادهاند و دو انقلاب را پشت سرنگذاشتهاند؟ پس چرا باید مردم را از هزینه کوتاه مدت تحریم نفت ایران ترساند؟
افزون برآنچه گفته شد، چنین تحولی نه تنها خطرجنگ را خنثی میکند، بلکه میتواند دروازههای فرصتهای بزرگی که جمهوری اسلامی به روی ایران و ایرانیان بسته است را بگشاید. کشورهای همسایه و غرب با مردم ایران سرجنگ ندارند. ایران به شدت به صلح و عادی سازی روابط خود با جهان نیازمند است. مانع اصلی این خواست و نیاز جمهوری اسلامی است. باید فشارهمه جانبه داخلی و خارجی علیه این رژیم را بکار گرفت تا به خواست مردم، یعنی آزادی و حاکمیت مردم تن دهد.
ادامه خشونتها در سوريه؛ ۱۷ نفر ديگر کشته شدند
نيروهای امنيتی سوريه در جريان برگزاری تظاهرات مخالفان، دستکم ۱۷ نفر را کشتند و به این ترتیب شمار کشتهشدگان در اين کشور در هفته گذشته به دستکم ۶۰ نفر افزايش يافت.
به گزارش الجزيره، تظاهرکنندگان روز جمعه ۱۶ دسامبر (۲۵ آذر ۱۳۹۰) با شعار "اتحاديه عرب ما را میکشد" به خيابانها آمدند و از مواضع اين اتحاديه انتقاد کردند.
معترضان اعلام کردند مهلت دادن به حکومت سوريه ديگر "کافی است." اين تظاهرات با دخالت نيروهای امنيتی به کشته شدن مخالفان منجر شد.
از بهمنماه سال ۱۳۸۹ تاکنون اعتراضات مخالفان حکومت بشار اسد در سوريه ادامه دارد. برپايه آمار سازمان ملل متحد، اعتراضات مردمی در سوريه تاکنون بيش از پنج هزار کشته بهجا گذاشته است.
ناوی پيلای، کميسر عالی حقوق بشر سازمان ملل اين وضعيت را "غير قابل تحمل" خوانده و از شورای امنيت سازمان ملل خواسته است تا پرونده سوريه را به دادگاه جنايی بينالمللی بفرستد.
نشست اتحاديه عرب که قرار بود هفته گذشته برگزار شود، به تأخير افتاده و شنبه ۱۷ دسامبر در قاهره برگزار میشود.
اتحاديه عرب تلاش میکند تا برای پايان دادن به بحران سوريه، راه چارهای پيدا کند و به همين دليل عليه اين کشور تحريمهايی را برقرار کرده است اما مخالفان سوری اقدامات اين اتحاديه را کافی نمیدانند.
در همين حال روسيه که تا پيش از اين در برابر سوريه مواضع مسالمتجويانهای داشت، روز پنجشنبه ۱۵ دسامبر پيشنويس قطعنامهای را در محکوم کردن خشونتها در سوريه، به شورای امنيت سازمان ملل ارائه کرد.
اين پيشنويس "استفاده گسنرده از خشونت" را توسط حکومت سوريه محکوم کرده و از دولت اين کشور خواسته است تا به سرکوب مخالفان پايان دهد. با اين حال روسيه در اين پيشنويس، به تحريمها اشارهای نکرده است.
آمريکا از اين اقدام روسيه استقبال کرده و فرانسه نيز اين اين اقدام روسيه را "تحول بزرگ" خوانده است. با اين حال کشورهای غربی میگويند اين پيشنويس نياز به بازنگری دارد.
مواضع روسيه از آن جهت با استقبال کشورهای غربی روبرو شده که مسکو تا پيش از اين از هرگونه اقدام بينالمللی عليه سوريه انتقاد میکرد.
تظاهرکنندگان در سوريه خواهان پايان يافتن حکومت اسد و برگزاری انتخابات دموکراتيک هستند اما دولت سوريه مخالفان را "گروههای تبهکار" میخواند.
بشار اسد از سال ۲۰۰۰ تاکنون در قدرت است و پدرش حافظ اسد نيز به مدت سه دهه در اين کشور حکومت کرد.
به گزارش الجزيره، تظاهرکنندگان روز جمعه ۱۶ دسامبر (۲۵ آذر ۱۳۹۰) با شعار "اتحاديه عرب ما را میکشد" به خيابانها آمدند و از مواضع اين اتحاديه انتقاد کردند.
معترضان اعلام کردند مهلت دادن به حکومت سوريه ديگر "کافی است." اين تظاهرات با دخالت نيروهای امنيتی به کشته شدن مخالفان منجر شد.
از بهمنماه سال ۱۳۸۹ تاکنون اعتراضات مخالفان حکومت بشار اسد در سوريه ادامه دارد. برپايه آمار سازمان ملل متحد، اعتراضات مردمی در سوريه تاکنون بيش از پنج هزار کشته بهجا گذاشته است.
ناوی پيلای، کميسر عالی حقوق بشر سازمان ملل اين وضعيت را "غير قابل تحمل" خوانده و از شورای امنيت سازمان ملل خواسته است تا پرونده سوريه را به دادگاه جنايی بينالمللی بفرستد.
نشست اتحاديه عرب که قرار بود هفته گذشته برگزار شود، به تأخير افتاده و شنبه ۱۷ دسامبر در قاهره برگزار میشود.
اتحاديه عرب تلاش میکند تا برای پايان دادن به بحران سوريه، راه چارهای پيدا کند و به همين دليل عليه اين کشور تحريمهايی را برقرار کرده است اما مخالفان سوری اقدامات اين اتحاديه را کافی نمیدانند.
در همين حال روسيه که تا پيش از اين در برابر سوريه مواضع مسالمتجويانهای داشت، روز پنجشنبه ۱۵ دسامبر پيشنويس قطعنامهای را در محکوم کردن خشونتها در سوريه، به شورای امنيت سازمان ملل ارائه کرد.
اين پيشنويس "استفاده گسنرده از خشونت" را توسط حکومت سوريه محکوم کرده و از دولت اين کشور خواسته است تا به سرکوب مخالفان پايان دهد. با اين حال روسيه در اين پيشنويس، به تحريمها اشارهای نکرده است.
آمريکا از اين اقدام روسيه استقبال کرده و فرانسه نيز اين اين اقدام روسيه را "تحول بزرگ" خوانده است. با اين حال کشورهای غربی میگويند اين پيشنويس نياز به بازنگری دارد.
مواضع روسيه از آن جهت با استقبال کشورهای غربی روبرو شده که مسکو تا پيش از اين از هرگونه اقدام بينالمللی عليه سوريه انتقاد میکرد.
تظاهرکنندگان در سوريه خواهان پايان يافتن حکومت اسد و برگزاری انتخابات دموکراتيک هستند اما دولت سوريه مخالفان را "گروههای تبهکار" میخواند.
بشار اسد از سال ۲۰۰۰ تاکنون در قدرت است و پدرش حافظ اسد نيز به مدت سه دهه در اين کشور حکومت کرد.
اوباما و مدودیف در مورد انتخابات مناقشهبرانگیز مجلس دومای دولتی روسیه با یکدیگر تلفنی گفت و گو کردند
کاخ سفید خبر داد، باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا روز جمعه در یک تماس تلفنی با دیمیتری مدویف همتای روسی خود گزارشها در مورد انتخابات مناقشه برانگیزِ پارلمانی روسیه را به بحث گذاشتند.
بنا بر بیانیه کاخ سفید، اوباما از مدودیف خواسته است ِ اتهامات مطرح شده در خصوص تخلفات احتمالی در انتخابات را مورد بررسی قرار دهد.
اوباما همچنین عملکرد مقامات کرملین در نحوه رویارویی با تظاهر کنندگان که به گفته وی، شرایطی به وجود آورد که تظاهرات صلح آمیزو قانونمند برگذار شود، را ستود.
ولادیمیر پوتین نخست وزیر روسیه هفته گذشته ایالات متحده را به تحریک اعتراضات ِ انتخاباتی در روسیه متهم کرد.
حزب حاکم روسیه متحد که پوتین رهبری آن را در دست دارد در انتخاباتِ دومای دولتی برنده اعلام شد.
مخالفان، دولت روسیه را متهم می کنند که از امکانات مالی خود به نفع نتیجه انتخابات بهره گرفته است.
اوباما همچنین عملکرد مقامات کرملین در نحوه رویارویی با تظاهر کنندگان که به گفته وی، شرایطی به وجود آورد که تظاهرات صلح آمیزو قانونمند برگذار شود، را ستود.
ولادیمیر پوتین نخست وزیر روسیه هفته گذشته ایالات متحده را به تحریک اعتراضات ِ انتخاباتی در روسیه متهم کرد.
حزب حاکم روسیه متحد که پوتین رهبری آن را در دست دارد در انتخاباتِ دومای دولتی برنده اعلام شد.
مخالفان، دولت روسیه را متهم می کنند که از امکانات مالی خود به نفع نتیجه انتخابات بهره گرفته است.
راکت فضایی سویوز Soyuz برای قراردادن شش ماهواره بر روی مدار زمین، به فضا پرتاب شد
راکت سویوز Soyuz با مأموریت قرار دادن ۶ ماهواره از جمله ماهواره (پلیادس-۱)، Pleiades-۱ بر روی مدار زمین، از پایگاه فضایی گویان Guiana، به فضا پرتاب شد.
مرکز فضایی گویان، محل پرتاب موشکهای فضایی سازمان فضایی اروپا است که در گویان فرانسه در سواحل شمالی آمریکای جنوبی واقع شده است.
به گفته آرین اسپیس Arianespace، «شاخه تبلیغاتی ِ آژانس فضایی اروپا»، ماهواره رصد کننده (پلیادس-۱) ساخت فرانسه برای تهیه و ارسال ِ تصاویر دقیق از زمین، جهت اهداف نظامی و خصوصی، طراحی شده است.
بخش ترابری ِ راکت سویوز، این بار حامل ۵ ماهواره دیگر است که در این مأموریت بر روی مدار زمین قرار خواهند گرفت؛ از جمله ۴ ماهواره کوچک و یک ماهواره رصد کننده دیگر برای ارتش شیلی.
راکت سایوز برای نخستین بار در ماه اکتبر دو ماهواره، از سامانه ماهوارههای ناوبری اتحادیه اروپا موسوم به گالیله، را در مدار زمین قرار داد.
مرکز فضایی گویان، محل پرتاب موشکهای فضایی سازمان فضایی اروپا است که در گویان فرانسه در سواحل شمالی آمریکای جنوبی واقع شده است.
به گفته آرین اسپیس Arianespace، «شاخه تبلیغاتی ِ آژانس فضایی اروپا»، ماهواره رصد کننده (پلیادس-۱) ساخت فرانسه برای تهیه و ارسال ِ تصاویر دقیق از زمین، جهت اهداف نظامی و خصوصی، طراحی شده است.
بخش ترابری ِ راکت سویوز، این بار حامل ۵ ماهواره دیگر است که در این مأموریت بر روی مدار زمین قرار خواهند گرفت؛ از جمله ۴ ماهواره کوچک و یک ماهواره رصد کننده دیگر برای ارتش شیلی.
راکت سایوز برای نخستین بار در ماه اکتبر دو ماهواره، از سامانه ماهوارههای ناوبری اتحادیه اروپا موسوم به گالیله، را در مدار زمین قرار داد.
داوود احمدینژاد: هواداران جریان انحرافی در جنگلهای شمال آموزش نظامی میبینند
روزنامههای دنیای اقتصاد، خراسان و تهران امروز اظهارات داوود احمدینژاد درباره «آموزش نظامی به هواداران جریان انحرافی دولت در جنگلهای شمال» را منتشر کردهاند.
روزنامه شرق هم از قول جلال یحییزاده عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی «افراطیون متعصب» را عامل «تخریب بناهای تاریخی ایران» معرفی کردهاست.
«تصویب تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی» از سوی «مجلس سنا» و «مجلس نمایندگان» آمریکا و پیامدهای آن در روزنامههای شنبه ایران از جمله در روزنامههای جام جم، شرق، و کیهان مورد توجه قرار گرفتهاست.
روزنامه کیهان وابسته به جناح حاکم ضمن حمله شدید و اهانت به محمد نوریزاد، او را به خاطر نگارش نامههای اعتراضی خطاب به علی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی به طور ضمنی «مرتد» اعلام کردهاست.
روزنامه شرق هم از قول جلال یحییزاده عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی «افراطیون متعصب» را عامل «تخریب بناهای تاریخی ایران» معرفی کردهاست.
«تصویب تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی» از سوی «مجلس سنا» و «مجلس نمایندگان» آمریکا و پیامدهای آن در روزنامههای شنبه ایران از جمله در روزنامههای جام جم، شرق، و کیهان مورد توجه قرار گرفتهاست.
روزنامه کیهان وابسته به جناح حاکم ضمن حمله شدید و اهانت به محمد نوریزاد، او را به خاطر نگارش نامههای اعتراضی خطاب به علی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی به طور ضمنی «مرتد» اعلام کردهاست.
بازتاب تصویب تحریمهای جدید در روزنامه ها؛ از هشدار تا انکار
«تصویب تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی» از سوی «مجلس سنا» و «مجلس نمایندگان» آمریکا در روزنامههای شنبه ایران از جمله در جام جم، شرق، و کیهان مورد توجه قرار گرفتهاست.
روزنامه جام جم، وابسته به صدا و سیمای جمهوری اسلامی، از تحریمهای مصوب مجلس سنا و مجلس نمایندگان آمریکا به عنوان «طرحی خصمانه» نام برده، و نوشته «نمایندگان کنگره آمریکا با ۲۸۳ رای موافق در برابر ۱۳۶ رای مخالف تحریم بانک مرکزی ایران را تصویب کردند» و این تحریم «کمی قبل از این نیز، توسط مجلس سنای این کشور به تصویب رسیده بود.»
این روزنامه با اشاره به اینکه «سخنگوی دولت آمریکا» نیز اعلام کرده که «با وجود تمام نگرانیهایی که درباره عواقب این طرح دارد، دولت اوباما با آن موافقت خواهد کرد»، نوشته «این اقدام سیاسی آمریکا ممکن است افزایش هزینههای تجارتی را برای ایران دربر داشته باشد، اما غرب نیز از این قضیه متضرر خواهد شد.»
جام جم همچنین واکنش وزیر نفت جمهوری اسلامی به «تشدید تحریمها» را منتشر کرده و از قول رستم قاسمی نوشته «تحریم نفت ایران بازار را متشنج میکند.»
رمضان اولادی، مدیر برنامهریزی و توسعه شرکت ملی صنایع پتروشیمی ایران نیز به این روزنامه گفته که این شرکت «برای ۱۵ طرح قبلی» و «۲۶ طرح جدید» لیسانس و دانش فنی را پیش از تحریمها کسب کرده، و در «تعدادی از طرحهای باقی مانده نیز توانستیم تحریمها را دور بزنیم و از جایی فناوری مورد نظر را پیدا کنیم.»
این مقام دولتی گفته «ستاد تدابیر ویژه در صنعت پتروشیمی دو هفته یکبار تشکیل میشود که امور مربوط به تحریم را رصد میکند و متناسب با آن راهکار پیدا کرده و جلو میرود.»
روزنامه شرق گزارش داده که «مجلس نمایندگان آمریکا به دنبال مجلس سنا، به گسترش تحریمهای اقتصادی علیه جمهوری اسلامی از جمله تحریم بانک مرکزی رأی داد»، و نوشته «این تحریمها اکنون برای آنکه به قانون تبدیل شود تنها نیازمند امضای رئیسجمهوری ایالات متحده آمریکا است.»
به نوشته این روزنامه، طرح تصویب شده از سوی نمایندگان کنگره «در برگیرنده تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران است» و «ممنوعیتهای گستردهای پیشروی نهادها و موسسات مالی طرف حساب با بانک مرکزی ایران قرار خواهد داد.»
صادق زیباکلام نیز در سرمقاله شماره شنبه روزنامه شرق بر «واقعبینی در قبال تحریمها» تاکید کرده و نوشته «طبیعی است مسئولان اجرایی نباید در ملاء عام ابراز ضعف و نگرانی از تحریمها بکنند» اما «در مباحث درونگروهی کارشناسی، انتظار میرود که مسوولان تحریمها را خیلی جدی بگیرند زیرا اگر غیر از این باشد، در آن صورت جای نگرانی اساسیای وجود دارد.»
سرمقالهنویس روزنامه شرق با اشاره به اینکه «تحریمهای جدید که در آمریکا به تصویب رسیدهاند اگرچه به تعبیری یکجانبه هستند» نوشته «تجربه تحریمهای دیگر حکایت از آن میکند که بسیاری از آنها در ابتدا توسط آمریکاییها مطرح یا اعمال شدهاند» و «بعد از مدتی برخی کشورهای اروپایی هم به تحریمهای جدید خواهند پیوست و بعد شاید نوبت به دیگرانی نظیر ژاپن برسد و آنقدرها طول نمیکشد که کرهجنوبی و در مرتبه بعدی حتی برزیل و آرژانتین هم همان تحریمها را علیه ما به اجرا خواهند گذارد.»
صادق زیباکلام با تاکید براینکه «تحریمهای آمریکاییها به تدریج دارند بخش انرژی و نفت و گاز ما را هدف قرار میدهند» از «افزایش وابستگی به درآمدهای نفتی» و «بیانضباطیهای مالی دولت» به عنوان دو مشکل داخلی نام برده که اثربخشی تحریمها را افزایش میدهد.
سرمقالهنویس روزنامه شرق یادآوری کرده که «در واکنش به تحریمهای جدید و مسئله نخریدن نفت از ایران، یا صحبت از بستن تنگه هرمز شده یا آنکه برخی مسوولان اظهار داشتهاند که غرب به واسطه درگیر بودن در بحران اقتصادی، نفت ایران را نمیتواند تحریم کند، و برخی هم اظهار داشتهاند که اگر غرب خرید نفت از ایران را تحریم کند خیلی بیشتر از ایران متضرر میشود.» زیباکلام اما تاکید کرده «آنچه این مسدولان در نظر نمیگیرند آن است که مساله صرفا نخریدن نفت از ایران نیست. مساله اساسیتر و بحرانیتر موضوع حیاتی سرمایهگذاری در بخش نفت و گازمان بوده و این دقیقا هدف تحریمهای جدید واشنگتن است» و «تا همین جا هم ایران در بخش نفت و گاز، صنایع پتروشیمی و بالادستی نفتی صدمات جدی دیدهاست.»
روزنامه کیهان که تحت نظر نماینده رهبر جمهوری اسلامی منتشر میشود اما ادعا کرده که تحریمهای جدید اتحادیه اروپا و نیز تصویب تحریمهای جدید آمریکا علیه جمهوری اسلامی «دروغ بیبیسی و رادیو فردا» است.
این روزنامه وابسته به جناح حاکم در خبری دیگر نیز مدعی شده که «کنگره آمریکا بالاخره تصمیم خود در زمینه تحریم بانک مرکزی ایران را به طور اساسی تعدیل و از الزام دولت به تحریم بانک مرکزی ایران خودداری کرد.»
کیهان نوشته «نکته مهم درباره این مصوبه این است که به جای آنکه دولت اوباما را ملزم به تحریم بانک مرکزی ایران کند، صرفا اختیار انجام این کار را به آن اعطا میکند، اختیاری که اوباما طبق قانون جامع تحریمهای ایران مصوب سال ۲۰۱۰ هم از آن بهرهمند بود و نیازی به مصوبه جدید کنگره نداشت.»
حمله شدید کیهان به محمد نوریزاد
روزنامه کیهان وابسته به جناح حاکم در سرمقاله ۲۶ آذر ماه، محمد نوریزاد نویسنده پیشن این روزنامه را به خاطر نگارش نامههای اعتراضی خطاب به علی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی به شدت مورد حمله و اهانت قرار داده و به طور ضمنی او را «مرتد» اعلام کردهاست.
این روزنامه که تحت نظر نماینده رهبر جمهوری اسلامی منتشر میشود به بهانه خروج رسمی نیروهای نظامی آمریکا از عراق در سرمقاله خود از محمد نوری زاد با عنوان اختصاری «م- ن» نام برده، و با اشاره به اینکه «او آن روزها یقین داشت کسانی ششلولبند آمریکا و اسرائیل و انگلیس شدهاند و با حیثیت خود انتحار میکنند»، نوشته مدتی گذشت و دیدیم «پولهای نامشروع، فرزند ناخلفی که اکنون به آمریکا گریخته، جاهطلبی» او را به «سرلوحه تبلیغات بیگانه» تبدیل کرد «ولو به قیمت پنجه کشیدن بر سیمای» رهبری.
کیهان همچنین از محمد نوریزاد به عنوان «سرباز اجارهای»، «سرباز ناتوی فرهنگی»، «تروریست انتحاری» رسانهای، و «آقای وارونه» نام برده، و علاوه بر اهانت به او با نقل یکی از آیات مربوط به ارتداد به طور ضمنی محمد نوری زاد را «مرتد» معرفی کرده، و نوشته «بالاخره باید در هر عصری مصادیقی برای یا ایهاالذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه... پدیدار شود یا نه؟»
این روزنامه وابسته به جناح حاکم همچنین نگارش نامههای اعتراضی محمد نوریزاد خطاب به آیت الله خامنهای را «جنگ فرسایشی با ایمان و امید و اتحاد ملت» توصیف کرده، و ضمن حمله به «اصلاح طلبان و روشنفکران» نوشته «دشمن که تهدید به حمله نظامی میکند» اینها «شروع به ارعاب و خالی کردن دلها میکنند. دشمن که تهدید به تحریم سیاسی و اقتصادی میکند، همینها طرفدار تحریم انتخابات و کارشکنی اقتصادی میشوند و به انواع التهابهای سیاسی و اقتصادی برای سلب ثبات از کشور دست مییازند. مستکبران که در جنگ روانی کم میآورند یا خدشه در اعتبار خود میدانند که هر خزعبل سست و بی پایهای را بر زبان جاری کنند، جماعت نفاق جدید به خاطر عقدههای ناگشوده و عقیدههای آلوده، میپذیرند تا جور دشمن را بکشند.»
«افشاگری» تازه داوود احمدینژاد؛ «آموزش نظامی هواداران دولت در جنگلهای شمال»
روزنامههای دنیای اقتصاد، خراسان و تهران امروز در شماره شنبه اظهارات داوود احمدی نژاد درباره «آموزش نظامی به هواداران جریان انحرافی دولت در جنگلهای شمال» را منتشر کردهاند.
روزنامه خراسان خبر داده که داوود احمدینژاد طی سخنانی در دانشگاه صنعتی اصفهان «با اشاره به جدیدترین اقدامات جریان انحرافی دولت» گفتهاست «این جریان افرادی را در جنگلهای شمال در تیمهای کوهنوردی آموزشهای نظامی داده و از طریق کانالهای توریستی وابسته به دولت برای آموزش به خارج میبردند.»
روزنامه دنیای اقتصاد هم «تحرکات تازه جریان انحرافی به روایت داوود احمدینژاد» را منتشر کرده و نوشته «داوود احمدینژاد برادر محمود احمدینژاد ادعا کرده که جریان انحرافی دولت «افرادی را در جنگلهای شمال در قالب تیمهای کوهنوردی آموزشهای نظامی داده» است.
به نوشته این روزنامه داوود احمدینژاد که در سالهای ابتدایی به قدرت رسیدن برادرش سمت «بازرس ویژه» در دولت را بر عهده داشت همچنین گفته «در بازرسی ریاست جمهوری با تمام وجود مقابل این جریان ایستادیم» اما «گفتند که این گروه را در بازرسیها مستثنی کنید و زمانی که مقاومتم را دیدند به من گفتند که موقعیت خود را از دست میدهی و پس از آن از بازرسی بیرون رفتم.»
روزنامه تهران امروز نیز طی یادداشتی با تیتر «حماقتهای ورود به فاز نظامی» نوشته «تراژدیهای اسفناک حلقه نزدیکان دولت از بیماریهای گفتمانی گرفته تا مفسدههای عظیم مالی و سیاسی بیشک گناهی نابخشودنی است» و اکنون «کارکردهای جدالآفرین این جریان که در شرایط گوناگون و تحت برخی مصونیتهای خاص به اوج رسیده» و «اخبار رسمی و عمدتا غیر رسمی از آغاز فاز نظامی این جریان حکایت میکند.»
این روزنامه با اشاره به اینکه «تاکنون برخی از مهمترین بنیادهای ایدئولوژیکی و سازمانی» جریان انحرافی دولت «ریشهکن شده و زمینهها برای برخورد نهایی با این حلقه ساختارشکن مهیا شدهاست، از این پس روند انحطاط آن سرعت بیشتری خواهد گرفت» نوشته اخبار مربوط به «آغاز فاز نظامی» از سوی جریان انحرافی دولت «با افشاگریهای جدید داوود احمدینژاد رواج بیشتری یافتهاست» و «آغاز چنین راهی فرجام هولناک پروژههای ساختارشکن آنان را نیز در پی خواهد داشت.»
روزنامه تهران امروز ضمن تشبیه عملکرد «جریان انحرافی دولت» و «حلقه نزدیکان محمود احمدینژاد» به سازمان مجاهدین خلق در سالهای نخست پس از انقلاب، نوشته که چون «تقابلات ایدئولوژیک فرهنگی و سیاسی» جریان انحرافی دولت «با شاکلههای ماهیتی و فلسفی نظام و همچنین ورود به مفسدههای عظیم مالی و سیاسی که همگی توسط مراجع ناظر قضایی و امنیتی اثبات شدهاند، امکان ادامه حیات سیاسی را از آنان گرفته، طبیعی است که برای جلوگیری از انحطاط نهایی خود از ورود به تقابل سختافزاری با نظام ابایی نخواهند داشت.»
این روزنامه به استناد اظهارات داوود احمدی نژاد درباره «ورود جریان انحرافی دولت به فاز نظامی» نوشته «چنانچه برنامهریزی و سیاستگذاری از پیش تعیین شده در این ارتباط وجود داشته باشد ورود به این فاز تنها جزئی از برنامه استراتژیک آنها محسوب شده و طبیعی است که در این خصوص سناریوهایی هر چند خطرناک آماده کرده باشند.»
این روزنامه درعین حال به مقامهای حکومتی در خصوص «لزوم هوشیاری و رصد مدبرانه فعالیتها و تحرکات هنجارشکنانه این جریان» هشدار داده، و البته همزمان نوشته «نتیجه چنین گستاخیهایی از هم اکنون واضح است. هیچ گروه و جریانی در عرصه رویارویی و تقابل با نظام به نتیجه نرسیده و هرگونه تجاوزی به حریت و تمامیت نظام اسلامی به شکست نهایی متجاوزان منجر خواهد شد.»
«هشدار درباره نقش تخریب آثار تاریخی ایران از سوی افراطیون متعصب»
روزنامه شرق از قول جلال یحییزاده عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی «افراطیون متعصب» را عامل «تخریب بناهای تاریخی ایران» معرفی کردهاست.
به نوشته این روزنامه، جلال یحیی زاده نماینده شهرهای تفت و میبد وعضو کمیسیون فرهنگی مجلس هشتم «درخصوص تخریب بناهای تاریخی کشورمان هشدار داده» و «با انتقاد از روند تخریب بناهای تاریخی و ملی ایران»، اعلام کرده که «خبر میرسد برخی از متعصبان و افراطیون با تفکرات گروهکی خاص درصدد از بین بردن تاریخ و پیشینه کهن ایران و ایرانی هستند اما این کوششها راه به جایی نخواهد برد.»
این نماینده مجلس شورای اسلامی با ابراز نگرانی از «تخریب بناهای تاریخی» از «افراطیون» خواسته تا «از دخالت در تخریب بناهای تاریخی بپرهیزند» و از «مجلس و دولت» نیز «راهکارهایی برای رفع مشکلات موجود» تدبیر کنند.
به گزارش روزنامه شرق، جلال یحییزاده ضمن تاکید براینکه «بسیاری از دشمنان ما نسبت به وجود این گونه آثار ارزشمند ابراز نگرانی میکنند و بناهای تاریخی تابلوی ارزشمند مفاخر ایرانی است»، گفته در تخریب بناهای تاریخی «اگر سیاسیون به خاطر جنبههای سیاسی و افراطیون تعصب نابجا داشته باشند به دشمنان خارجی و داخلی که با عزت ایران اسلامی مشکل دارند، کمک کردهاند.»
عضو کمیسیون فرهنگی مجلس همچنین دستهای دیگر از تخریب آثار و بناهای تاریخی ایران را ناشی از «محدودیت در ساختوساز» یا «عدم اجازه مرمت» در «بافتهای قدیمی بعضی شهرها» ارزیابی کرده، و گفته «افراد برای دستیابی به منافع و مطامع مادی نسبت به تخریب این بناها اقدام میکنند.»
رفسنجانی و قرینهسازی میان بنیصدر و احمدینژاد
روزنامه ایران به سرپرستی علیاکبر جوانفکر، یکی از حامیان احمدینژاد، در سرمقالهی اخیر خود هاشمی رفسنجانی را متهم به بحرانسازی در کشور کرد. در این مقاله به قرینهسازی میان بنیصدر و احمدینژاد اشاره شده و اطرافیان رفسنجانی متهم شدهاند که «در افشای نامه رهبری» مبنی بر عزل اسفندیار رحیممشایی و همچنین «نامه دیگر رهبری» درباره بازگشت حیدر مصلحی به مصدر وزارت اطلاعات دست داشتهاند. روزنامه ایران همچنین مینویسد که اصطلاح "جریان انحرافی"، نامی که معمولاَ به حامیان احمدینژاد اطلاق میشود، نخستین بار در نامه هاشمی رفسنجانی در سال ۱۳۸۸ مطرح شده بود.
جلسات فلسفه برای کودکان
جهان چقدر بزرگ است؟ قوانین برای چه وجود دارند؟ مرگ چیست؟ اینها پرسشهائی هستند که شاید در ابتدا به نظر بعید برسد که کودکان آنها را طرح کنند، اما واقعیت این است که کودکان در مورد اینگونه مسائل فکر میکنند.
کریستینا کالورت Kristina Calvert به این مسئله اعتقاد دارد. او به مدت ۲۰ سال مربی فلسفه کودکان بوده است. کریستیا در دوران تحصیلات دانشگاهی خود در یکی از سمینارها با فلسفه آشنا شد و بلافاصله به این سمت کشش پیدا کرد. او میگوید: «من خودم همیشه پرسشگر بودم. وقتی کودک بودم بارها به من میگفتند که بهتر است از سئوال کردن دست بکشم و همه چیز را همانطور که هست بپذیرم.»
این برخورد بزرگسالان در کریستینا تأثیر ناخوشایندی بجا گذاشته است. حال کریستینا قصد دارد با آموزش فلسفه به کودکان به دیگران کمک کند تا مجبور نباشند این حس ناخوشایند را تجربه کنند.
کودکان؛ فیلسوفهای کوچک
کریستینا نخستین تجربیات خود به عنوان مربی فلسفه کودکان را در دبستانی در هامبورگ جمعآوری کرده است. حال کریستینا پنجاه سال دارد و در مدارس مختلف فلسفه درس میدهد و برای مربیان مهدکودک و معلمان مدارس دورههای آموزشی برگزار میکند.
او هنگام گفتوگوهای فلسفی با کودکان، از انتخاب موضوعهای پیچیده دوری میکند، بلکه بیشتر به بحث و گفتوگو در مورد سؤالاتی میپردازد که در زندگی روزمره به ذهن کودکان میرسد. به نظر او لازم نیست که به کودکان فکر کردن در مورد مسائل فلسفی را یاد داد، زیرا آنها خود به طور غریزی این کار را انجام میدهند. آنها کنجکاو هستند و در مورد مسائلی که شاید برای بزرگسالان بدیهی باشد، شگفتزده میشوند. داشتن همین دو ویژگی برای شروع تفکر فلسفی کافی است.
کریستینا کالورت میگوید: «کودکان در مورد موضوعهای پایهای فلسفه سؤال میکنند، به طور مثال در مورد مرگ، پایان جهان هستی، موجه بودن قوانین و همینطور در مورد صفاتی مانند ترس و شجاعت.»
اهمیت درک متقابل بین کودکان و بزرگسالان
خانه ادبیات هامبورگ پروژهای با عنوان "پرواز افکار- فلسفه برای کودکان" را شروع کرده است. در هر جلسه یک موضوع فلسفی انتخاب میشود که کودکان و همینطور بزرگسالان با هم درباره آن صحبت میکنند. اینبار قرار است گفتوگو در این مورد باشد که دوست یعنی چه و داشتن آن چه اهمیتی دارد؟
در این میان، کودکان پنج ساله هم نظر خود را دارند، به طور مثال مارا میگوید که دوست کسی است که ما به او علاقه داریم و توبیاس ۸ ساله میگوید که علاقه در رابطه دوستی باید دوطرفه باشد. کریستینا در این میان با پرداختن به پاسخهای کودکان گفتوگو در این زمینه را ادامه میدهد.
کودکان در این جلسات معمولا با علاقه به صحبتهای یکدیگر گوش میکنند. بزرگسالان هم در جلسه حضور دارند و میتوانند نظرات خود را بگویند. کریستیا میپرسد که آیا دوستان میتوانند به هم دعوا کنند؟ الکساندر زیلاف Alexander Sielaff که نزد کریستینا در زمینه فلسفه برای کودکان یک دوره آموزشی گذرانده است، اعتقاد دارد که دعوا بین دوستان امری طبیعی است، چون دوستان باید با هم صادق باشند و اگر موضوعی آنها را ناراحت میکند در مورد آن با هم حرف بزنند.
برای کریستینا کالورت مهم است که بزرگسالان هم در حضور کودکان نظرات خود را مطرح کنند. کودکان در این جلسات بیشتر آمادگی این را دارند که گفتههای بزرگتران را جدی بگیرند، چون خود نیز میتوانند نظرات خود را بگویند و والدین و مربیان هم یاد میگیرند به حرفهای کودکان بیشتر بها دهند.
کریستینا در کلاسهای فلسفه قصد دارد به کودکان یاد دهد که حرفها و نظرات آنها ارزشمند است و توانایی این را دارند که دنیا را برای خود تعریف کنند و برای تعاریف خود دلائل موجه بیاورند.
آیا استعداد ریاضی دختران کمتر از پسران است؟
در میان ریاضیدانان برجسته، به عنوان مثال میان برندگان مدال فیلدز که نوبل ریاضی شناخته میشود، نام هیچ زنی دیده نمیشود. مدال فیلدز از سال ۱۹۳۶ تاکنون به ۵۲ ریاضیدان برجسته دنیا اهدا شده است. برخی بر این باورند که مردان به طور ذاتی در رشته ریاضی استعداد بیشتری دارند.
تحقیقات موسسه بینالمللى آزمون دانش آموزان «پیزا» که به ارزیابی و بررسی تواناییهای دانشآموزان در کشورهای مختلف جهان میپردازد، نشان میدهد که در آلمان دانشآموزان پسر در رشته ریاضی نمرات بهتری دارند.
برتری دخترها در تونس و اندونزی
پژوهشگران دانشگاه ویسکونسی مدیسون آمریکا با در اختیار داشتن تحقیق سال ۲۰۰۹ موسسه «پیزا» و تحقیق بینالمللی «تیمز» سال ۲۰۰۷ که آنهم سطح دانش و عملکرد دانشآموزان کشورهای مختلف جهان را بررسی میکند، نمرات ریاضی دانشآموزان دختر و پسر را با هم مقایسه کردند.
جالب اینجاست که این دو تحقیق نشان میدهند در کشورهایی مانند مراکش،هلند و ارمنستان، تفاوتی میان نمرات دانشآموزان دختر و پسر در رشته ریاضی دیده نمیشود. در اندونزی و تونس حتی دخترها بهتر از پسرها هستند.
در آمریکا تفاوت میان دخترها و پسرها هر سالکمتر شده است. در حالیکه در دهه هفتاد میلادی در برابر هر ۱۳ پسر مستعد در رشته ریاضی یک دختر وجود داشت، اکنون در برابر هر ۳ پسر یک دختر دیده میشود.
در این کشور آمار دخترانی که در رشتههای مرتبط با ریاضیات تحصیل کردهاند، در ۵۰ سال گذشته از ۵ به ۳۰ درصد افزایش پیدا کرده است. این بررسیها نشان میدهد که استعداد پسرها در رشته ریاضی ذاتی نیست. اگر این چنین بود، دخترها امکان این پیشرفت قابل ملاحظه را نداشتند.
جالب اینجاست که در برخی از کشورهای خارومیانه مانند بحرین و عمان، درحالیکه دخترها در مجموع نمرات خوبی در رشته ریاضی نداشتهاند، نمرات پسرها بدتر بوده است.
مادران موفق صاحب فرزندان با استعدادتر
پژوهشگران دانشگاه ویسکونسی مدیسون آمریکا معتقدند آموزشهای فرهنگی و اجتماعی نقش موثری در شکوفایی استعداد ریاضی دارند.
این پژوهشگران با اشاره به شاخصهای توسعه انسانی، از جمله تحصیلات، سلامت و موقعیت سیاسی هر کشور به این نتجیه رسیدهاند که هرچه برابری جنسیتی در یک جامعه بیشتر باشد، استعداد ریاضی دانشآموزان ان جامعه نیز بیشتر است.
پژوهشگران آمریکایی به طور روشن میگویند: «یک مادر تحصیلکرده و شاغل که درآمد خوبی دارد، فرزندان با استعدادتری در رشته ریاضی دارد. فرقی هم نمیکند که فرزندان او پسر باشند یا دختر.»
این پژوهشگران با توجه به باور عدهای که معتقدند افزایش حقوق زنان به معنای کاسته شدن از حقوق مردان است، تأکید میکنند: با افزایش حقوق زنان، استعداد ریاضی دختران و پسران نسل بعد شکوفا میشود و در اینجا مردان و زنان هر دو از برابری اجتماعی سود میبرند.
زد و خوردهای خونین خیابانی در قاهره
در زد و خوردهای جدید میان تظاهرکنندگان و ماموران پلیس در شامگاه جمعه (۲۵ آذر/۱۶ دسامبر) در قاهره دستکم ۷ تن کشته شدند. تعداد مجروحان بیش از ۲۵۰ تن گزارش شده است.
درگیریها زمانی آغاز شد که ماموران انتظامی کوشیدند تظاهرکنندگان را از روبروی مقر دولت در قاهره پراکنده کنند. معترضان با تجمع در برابر درب ورودی مقر دولت از سه هفته پیش تا کنون مانع از تردد عادی کارمندان دولتی شده بودند.
تظاهرکنندگان با پرتاب سنگ و مواد آتشزا سعی در مقابله با نیروهای پلیس و ارتش داشتند. نیروهای انتظامی نیز با شلیک گلوله و گاز اشکآور بار دیگر صحنه درگیریهای خونین ماههای گذشته در قاهره را زنده کردند. وزارت بهداشت و سلامت مصر گزارش میدهد که اغلب مجروحان دچار شکستگی استخوان و جراحت ناشی از شلیک گلوله هستند. فعالان سیاسی تا کنون کشتهشدن ۷ نفر را تایید کردهاند. در میان کشتهشدگان یک روحانی سرشناس مصری نیز دیده میشود.
حسین طنطاوی، فرمانده شورای عالی نظامی در مصر، دستور داده است که تمامی مجروحان در بیمارستانهای نظامی مورد مداوا قرار گیرند. کمال الجنزوری، نخستوزیر مصر، تا کنون درباره درگیریهای دیشب سکوت اختیار کرده است.
با شروع درگیریها، صدها تن برای حمایت از تجمعکنندگان به سوی مقر دولت سرازیر شده و به منظور حفاظت از تجمعکنندگان با نیروهای انتظامی درگیر شدند. فعالان سیاسی میگویند که نیروهای انتظامی نخست با اعزام "لباس شخصیها" با چوب، چماق و سنگ به تظاهرکنندگان هجوم بردند و نیروهای پلیس، تنها پس از مقابله معترضان، وارد درگیری شدند.
روایت مقامات رسمی از درگیریها
به گزارش رسانههای دولتی، پس از آنکه تظاهرکنندگان ساختمان "اداره راه و پلسازی" مصر را به آتش کشیدند، نیروهای انتظامی وارد عمل شدند. "اداره راه و پلسازی" مصر در نزدیکی پارلمان این کشور و کمی دورتر از میدان معروف تحریر قرار دارد.
به گفته شاهدان عینی، پرتاب سنگ و مواد آتشزا از یکسو و شلیک گلوله و گاز اشکآور از سوی دیگر شرایط کاملاَ غیرقابل کنترل را بوجود آورده بود. چادرها و موانعی که تظاهرکنندگان در نزدیکی مقر دولت بر پا داشته بودند در آتش میسوخت و دود سیاهی منطقه را فرا گرفته بود. فعالان سیاسی نیز زد و خوردهای دیشب را "نبردی خیابانی" توصیف کردهاند.
پلیس میگوید تجمعکنندگان در برابر ساختمان دولت تنها ۱۵۰ نفر بودهاند که اغلب آنان به گروه "فعالان جوان انقلابی" و طرفداران یک تیم فوتبال تعلق داشتند. تجمعکنندگان تلاش داشتند از شروع کار کابینه جدید به نخستوزیری کمال الجنزوری جلوگیری کنند. از سوی دیگر دولت برای اجتناب از تنشهای بیشتر تا کنون جلسات خود را در ساختمان "اداره برنامهریزی" مصر برگزار کرده است.
انتقاد احزاب از رفتار پلیس
سیاستمداران احزاب مختلف در مصر رفتار و اقدامات نیروهای انتظامی را محکوم کردند. محمد البرادعی، یکی از رهبران اپوزیسیون و سرپرست پیشین آژانس بینالمللی انرژی اتمی، در فیسبوک خود نوشت: «حتی اگر تجمع معترضان در برابر مقر دولت خلاف قانون بوده باشد، هیچ توجیهی برای اعمال خشونت گسترده به منظور پراکنده کردن معترضان پذیرفتنی نیست.»
همچنین زیاد الیامی، یکی از نامزدهای انتخاباتی از "جبهه لیبرالهای مصر"، تصریح کرد که از سوی نیروهای انتظامی مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. وی پس از شروع درگیریها به نزدیکی مقر دولت رسیده با ماموران پلیس روبرو میشود و پس از ضرب و شتم از سوی ماموران، یک افسر ارتش به او میگوید: «شما و پارلمانتان باید به جهنم روید.»
حزب اخوانالمسلمین نیز رفتار خشونتآمیز نیروهای پلیس و ارتش را بهشدت محکوم کرد.
این درگیریها در حالی رخ میدهد که انتخابات پارلمانی هنوز در شرف اجرا است و تا کنون مراحل اول و دوم آن برگزار شده است. به گفته مسئولان انتخاباتی، در مرحله دوم نیز، همچون مرحله نخست، حزب اسلامگرای اخوانالمسلمین بیشترین آرا را به خود اختصاص داده است. "حزب نور" وابسته به اسلامگرایان افراطی و سلفی نیز در مقام دوم قرار دارد. در روز ۱۳ ژانویه ۲۰۱۲ مرحله سوم انتخابات در مناطق باقیمانده برگزار خواهد شد.
فعالان مخالف در قزاقستان به کشته شدگان درگیری های روز جمعه میان پلیس و کارگران اعتصابی صنعت نفت ادای احترام کرده اند.
این فعالان بر روی بنای استقلال در شهر آلماتی، پایتخت قبلی قزاقستان، گل گذاشتند و خواستار انجام تحقیق در مورد درگیری در شهر نفتخیز جانائوزن در غرب این کشور شدند.دیگری پلیس با کارگرانی که از بیش از شش ماه قبل در تقاضا برای بالارفتن دستمزدشان میدان اصلی شهر نفت خیز جانائوزن را اشغال کرده بودند، ده کشته و ده ها مجروح بر جای گذاشتند.
به گفته شاهدان عینی، نیروهای امنیتی به سوی چند هزار کارگر نفتی که در اعتراض به اخراج و کمبود دستمزد در میدان مرکزی شهر اجتماع کرده بودند، آتش گشودند اما مقامات دولتی تیراندازی به سوی معترضان را تکذیب کرده اند.
براساس گزارش ها، ساختمان های اطراف میدان به آتش کشیده شد و دولت قزاقستان نیروهای ویژه را برای مقابله با نا آرامی به این شهر اعزام کرد.
شهر اکنون آرام است اما در پی لغو شدن پروازهای فرودگاه نزدیک آن، همچنان به روی جهان خارج بسته است.
شورای امنیت سازمان ملل متحد تحریم های اعمال شده بر بانک مرکزی لیبی و بانک های سرمایه گذاری خارجی این کشور را لغو کرده است.
به گفته دیپلمات های مقیم نیویورک، این اقدام با هدف کمک به پایان دادن به بحران کمبود نقدینگی در لیبی صورت گرفته است.شورای امنیت جمعه گذشته تصمیم گرفت در صورت عدم وصول هیچ شکایتی تا جمعه ۱۶ دسامبر، دارایی های بانک مرکزی لیبی و بانک سرمایه گذاری خارجی این کشور را آزاد کند.
با توجه به این که مخالفتی با این موضوع ابراز نشد، این شورا امروز اعلام کرد دارایی های بانک مرکزی لیبی را آزاد می کند.
آمریکا هم در پی این اقدام شورای امنیت، بیشتر تحریم های وضع شده علیه لیبی را لغو کرد.
دولت موقت لیبی در هفته های اخیر خواهان آزاد شدن ۱۵۰ میلیارد دلار از دارایی های مسدود شده خود در کشورهای دیگر شده بود تا دستمزد کارکنانش را پرداخت و هزینه های جاری را تامین کند.
دارایی های بانک های لیبی در خارج از این کشور در پی سرکوب معترضان به وسیله حکومت سرهنگ قذافی در اوایل امسال و اقدام نظامی علیه این کشور مسدود شده بود.
بخشی از تحریم های لیبی پس از سقوط حکومت معمر قذافی لغو شد ولی لغو کامل آنها به خاطر مسائل حقوقی و فنی با تاخیر مواجه شده است.
در پی اعلام تصمیم شورای امنیت، دولت ایالات متحده نیز بیشتر تحریم های وضع شده علیه لیبی را لغو کرد.
وزارت خزانه داری آمریکا اعلام کرد این کشور ۳۰ میلیارد دلار از دارایی های مسدود شده بانک مرکزی لیبی و بانک عربی لیبی را آزاد کرده است.
بریتانیا نیز ده میلیارد دلار از اموال مسدود شده لیبی را آزاد کرده است.
ویلیام هیگ، وزیر خارجه بریتانیا رفع مسدودیت از دارایی های لیبی را لحظه مهمی دیگری در روند گذار در این کشور دانست.
کریستوفر هیچنز نویسنده، منتقد ادبی و روزنامه نگار متولد بریتانیا در ۶۲ سالگی پس از یک سال درگیری با سرطان در مرکز سرطان اندرسن در هیوستون آمریکا درگذشت.
او به ایراد نطق های آتشین علیه خدا و دین و داشتن مواضع تند سیاسی شهرت داشت.کریستوفر هیچنز در آثار و سخنانش بیل کلینتون را یک "بی شرف جاه طلب خودخواه"، مادر ترزا را "یک متعصب کلاهبردار"، و در کتاب "محاکمه هنری کیسینجر" او را جنایتکار جنگی نامید و در نوشتن فیلمنامه فیلمی به همین نام همکاری کرد.
آقای هیچنز در سال ۱۹۴۹ در پورتسموت متولد و در سال ۱۹۷۰ از دانشگاه آکسفورد فارغ التحصیل شد.
او کارش به عنوان خبرنگار و مقاله نویس را در بریتانیا در سال های دهه ۱۹۷۰ آغاز کرد، سپس به نیویورک رفت و در سال ۱۹۹۲ ستون نویس ثابت مجله ونیتی فر شد.
کریستوفر هیچنز پس از اینکه سال گذشته از سرطانش آگاه شد، در مجله ها و گفت و گوهای تلویزیونی درباره بیماری اش، نگاهش به مرگ و زندگی می نوشت و سخن می گفت.
او در مجله ونیتی فر نوشت: "در هر جور مسابقه در زندگی، من ناگهان فینالیست می شوم."
مجله ونیتی فر که نخستین بار مرگ او را اعلام کرد، نوشت: "دیگر کسی همچون کریستوفر نخواهد آمد."
هیچنز در طول زندگی چند بار مواضع سیاسی خود را تغییر داد ولی هیچ گاه دست از مخالفت با دین و مفهوم خدا بر نداشت. او حتی پس از ابتلا به سرطان هم تاکید داشت که نظرش در این باره تغییر نکرده است. او در گفت و گویی گفت: "هیچ سند یا استدلالی تاکنون برای من ارائه نشده که من بتوانم نظرم را عوض کنم. ولی من از غافلگیری خوشم می آید."
تفکرات رادیکال
کریستوفر هیچنز در دهه ۱۹۶۰ با تفکرات رادیکال خود بارها در اعتراضات سیاسی دستگیر شد و به دلیل مخالفتش با جنگ ویتنام از حزب کارگر اخراج شد.او پس از آن برای مجله حزب سوسیال کارگر، اینترنشنال سوسیالیسم به خبرنگاری پرداخت.
در سال های بعد، کریستوفر هیچنز از جناح چپ فاصله گرفت و پس از حملات یازده سپتامبر به مخالفت با نوام چامسکی و همفکرانش پرداخت که معتقد بودند سیاست خارجی آمریکا به بروز این تراژدی کمک کرد.
هیچنز از جنگ عراق هم حمایت کرد و در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال ۲۰۰۴ به طرفداری از دور دوم ریاست جمهوری جورج بوش پرداخت.
این مواضع سبب شد که برخی از دوستان قدیمی اش او را به خیانت متهم کنند و او را دروغگو بخواندند.
کریستوفر هیچنز و دفاع از سلمان رشدی
کریستوفر هیچنز پس از صدور فتوای قتل سلمان رشدی، از او حمایت کرد.
او در زندگینامه اش دفاع از سلمان رشدی را روایت کرده است: "مساله بر سر همه چیزهایی بود که من دوست داشتم و قرارگرفتنش در برابر همه چیزهایی که از آنها متنفر بودم: در ستون نفرت اینها بود: دیکتاتوری، دین، حماقت، عوامفریبی، سانسور، قلدری و ارعاب. و در ستون عشق اینها بود: ادبیات، کنایه، طنز، فرد و دفاع و از آزادی بیان."
سلمان رشدی پس از مرگ هیچنز، امروز در توییتر خود نوشت: "بدرود، دوست عزیز من. صدای بزرگی ساکت شد. قلب بزرگی از تپش ایستاد."
او در زندگینامه اش دفاع از سلمان رشدی را روایت کرده است: "مساله بر سر همه چیزهایی بود که من دوست داشتم و قرارگرفتنش در برابر همه چیزهایی که از آنها متنفر بودم: در ستون نفرت اینها بود: دیکتاتوری، دین، حماقت، عوامفریبی، سانسور، قلدری و ارعاب. و در ستون عشق اینها بود: ادبیات، کنایه، طنز، فرد و دفاع و از آزادی بیان."
سلمان رشدی پس از مرگ هیچنز، امروز در توییتر خود نوشت: "بدرود، دوست عزیز من. صدای بزرگی ساکت شد. قلب بزرگی از تپش ایستاد."
آقای هیچنز در تغییر منش سیاسی که بسیاری از خوانندگان و دوستانش را شگفت زده کرد، از نوشتن برای نشریه "نیشن" دست کشید.
گزارش از سرزمین ها
او بخش زیادی از عمرش را صرف رفتن و گزارش دادن از کشورهای مختلف دنیا کرد و از نقاط پرحادثه در دنیا برای مجله نیشن، نیو استیتسمن بریتانیا و مجلات دیگر گزارش نوشت.ایرلند شمالی، یونان، قبرس، پرتغال، اسپانیا و آرژانتین از جمله کشورهایی بود که او در دهه ۱۹۷۰ به گزارش نویسی درباره آنها پرداخت.
او از سال ۱۹۸۱ نوشتن درباره سیاست های آمریکا را هم به کارهای خود اضافه کرد و هر دو ماه یک بار برای نیشن "گزارش اقلیت" را نوشت. او همچنین برای مجله آتلانتیک یادداشت- مقاله هایی نوشت.
کریستوفر هیچنز در ستون هایش در مجله ونیتی فر به موضوعات متنوعی پرداخت؛ از "بیکینی واکس برزیلی" گرفته تا تجربه "شکنجه آبی" که خود داوطلبانه تجربه اش کرد و آن را "خیلی خیلی ترسناک تر ولی کم دردتر از بیکینی واکس بزریلی" توصیف کرد.
آقای هیچنز در سال ۲۰۰۵ به ایران هم سفر کرد و گزارش سفر و دیدگاه های خود را در نشریه های مختلف از جمله در نشریه اینترنتی اسلیت (Slate) منتشر کرد.
موضع ضد دین
او با هرگونه باور به خدا و دین مخالف بود و در این باره با حرارت سخن می گفت و می نوشت.انتشار کتاب "خدا بزرگ نیست" که در آن به باورهای مذهبی تاخته بود، در سال ۲۰۰۷، او را به شهرت فراوانی در آمریکا و سپس در سایر کشورهای دنیا رساند. کتابش فروش زیادی کرد و او از آن پس، لقب مشهورترین ضدخدای آمریکا را با خود به دنبال داشت.
عنوان فرعی این کتاب "دین چگونه همه چیز را مسموم می کند؟" بود.
او در یک گفت و گوی تلویزیونی در این باره گفت: "من این عنوان را برای خوشامد ناشرها اتنخاب نکردم. به معنی کامل کلمه بر این باورم که دین زندگی ما را آلوده می کند. دین می خواهد به ما بگوید که نمی توانیم بدون یک آقابالاسر، آدم هایی اخلاقی باشیم. بدون او نمی توانیم با هم خوب باشیم و باید بترسیم."
ریچارد داکینز، نویسنده و ضددین برجسته، او را "بهترین سخن پرداز عصر ما" توصیف کرده است.
کریستوفر هیچنز در یک سخنرانی گفت: "من اکنون مطلقا متقاعد شده ام که منبع اصلی نفرت در جهان، دین سازمان یافته است."
او مجموعا هفده کتاب نوشت که یکی از آنها درباره مادر ترزا بود که در سال ۱۹۹۵ منتشر شد و در آن، تصویر رایج مادر ترزا به عنوان یک زن نیکوکار مسیحی را به نقد می کشید.
تازه ترین مجموعه مقالات هیچنز به نام "مستدلاَ" (Arguably) که امسال منتشر شده یکی از کتاب های پرفروش در آمریکا و جزو ده کتاب برتر سال ۲۰۱۱ روزنامه نیویورک تایمز شده است.
طنز قوی
امروز جمعه، روزنامه نیویورک تایمز درباره کریستوفر هیچنز نوشته است: "او طنزی فوری داشت و اشتهایی برای منازعه. از او پیوسته برای سخن گفتن در تلویزیون و رادیو و مناظره دعوت می شد. استادی سخنور بود و سخنانش پر از اشاره های ادبی و نکته های نغر و غافلگیرکننده بود."بنجامین شوارتز، سردبیر ادبی و سردبیر ملی نشریه آتلانتیک امروز در یادبود او یادداشتی نوشت و گفت که او را بهترین کسی می دانسته که می توانست برای این مجله نقد و بررسی کتاب بنویسد، "چون نگاهی جامع داشت و تنوع کتاب هایی که می خواند بسیار زیاد بود."
کریستوفر هیچنز
به نوشته بنجامین شوارتز، هیچنز بعدها از نوشتن این یادداشت پیشمان شد.
الکل و سیگار
کریستوفر هیچنز در طول زندگیش به شدت سیگار می کشید و الکل می نوشید و پس از ابتلا به سرطان هم از این سبک زندگی اظهار پشیمانی نکرد.او در گفت و گویی تلویزیونی با چارلی رز، مجری مشهور آمریکایی، گفت: "نوشتن است که برای من مهم است و هر چیزی که در این کار به من کمک کند یا بحث و گفت و گو را گسترش بدهد، طولانی کند، عمق ببخشد و گاهی تشدید کند برای من ارزشمند است."
او گفت: "برای من غیرممکن است که زندگی ام را بدون رفتن به آن مهمانی ها و بدون آن شببیداری ها مجسم کنم."
دنیس مک شین، عضو پارلمان بریتانیا، که همدانشگاهی کریستوفر هیچنز بوده، او را کسی میان ولتر و جورج اورول دانسته است: "او عاشق کلمات بود. وقتی که من می توانستم فقط دو لیوان شراب بخورم او می توانست یک بطری ویسکی بخورد و صبح بیدار شود و هزار کلمه بی نقص بنویسد. او می توانست کلمه ها را به هوا پرت کند و آنها به شکلی عالی فرود می آمدند."
خوانندگان زندگینامه کریستوفر هیچنز می دانند که حس او درباره پایان زندگی چه بوده است. او نوشته بود: "من شخصا می خواهم مرگ را "انجام بدهم"؛ به شکل فاعلی و نه منفعلانه. می خواهم که وقتی که مرگ به سراغم می آید، آنجا باشم، و به چشمش نگاه کنم و در حال انجام دادن کاری باشم."
وکیل مدافع بردلی منینگ ، سرباز ۲۳ ساله ارتش آمریکا که متهم به درز اطلاعات فوق سری ایالات متحده به سایت افشاگر ویکی لیکس است، خواهان کناره گیری قاضی نظامی پرونده شده است.
سرباز منینگ که با ۲۲ اتهام روبرو است، روز جمعه در دادگاهی نظامی در پایگاه میئاد در ایالت مریلند حاضر شد تا امکان محاکمه او بررسی شود.یکی از اتهام های او کمک به دشمن است. اتهامی که می تواند مجازات مرگ را به همراه داشته باشد ولی به گفته خبرنگاران، دادستان ها تنها در پی مجازات زندان بر آقای منینگ هستند.
او همچنین متهم است که ۷۲۰ هزار مدرک دولت آمریکا را به دست آورده و آنها را به مراجع فاقد صلاحیت ارائه کرده است.
این محکمه که تحت تدابیر شدید امنیتی برگزار می شود، نخستین فرصت وکلای مدافع آقای منینگ برای پاسخگویی به اتهام های اوست.
بردلی منینگ در ماه مه ۲۰۱۰ حین خدمت در عراق بازداشت شد.
او روز جمعه در حالی که لباس نظامی به تن داشت، در دادگاه حاضر شد.
دیوید کومبز، وکیل مدافع بردلی منینگ در نخستین جلسه دادگاه خواهان کناره گیری سرهنگ دوم پل آلمانزا، افسر بازرسی کننده پرونده که سمتی معادل با قاضی محکمه دارد، از رسیدگی به پرونده موکلش شد.
به گفته آقای کومبز، سرهنگ دوم آلمانزا به خاطر عدم بی طرفی صلاحیت رسیدگی به پرونده را ندارد.
آقای کومبز گفت آقای آلمانزا تنها دو نفر از ۳۸ شاهد وکلای مدافع را برای حضور در دادگاه پذیرفته و این موضوع به وکلای دفاع امکان نمی دهد تا از آقای منینگ به خوبی دفاع کنند.
به رغم مخالفت وکلای مدافع، آقای آلمانزا در آخر کناره گیری از پرونده را نپذیرفت و محکمه به فعالیت خود ادامه داد.
این محکمه قرار است پنج روز به طول بکشد.
پل آدامز، خبرنگار بی بی سی می گوید وکلای مدافع احتمالا در دفاع از آقای منینگ می گویند اطلاعات افشا شده به وسیله او زیان ناچیزی را به امنیت ملی آمریکا وارد کرده است ولی دادستان های نظامی خواهان زندانی شدن او هستند.
آقای آدامز می گوید یکی از سوال های مورد نظر دادگاه، بررسی ارتباط سرباز منینگ با ژولیان آسانژ، بنیانگذار سایت ویکی لیکس است.
آقای آسانژ هم درگیر یک دعوای حقوقی بر سر استرداد او از بریتانیا به سوئد است تا به اتهام مربوط به تعرض جنسی پاسخ دهد.
دادگاه عالی بریتانیا روز جمعه پذیرفت تا درخواست استیناف آقای آسانژ را بررسی کند.
شرایط زندان
بردلی منینگ پس از آن بازداشت شد که یک هکر اینترنتی به مقام های آمریکایی مراجعه کرد و آنها را از محتوای گفت و گوی اینترنتی خود با او مطلع کرد.آقای منینگ به این هکر درباره دسترسی به اطلاعات فوق سری خبر داده بود.
شرایط نگهداری آقای منینگ در زندان پایگاه نظامی کوانتیکو در نزدیکی واشنگتن در ابتدا بسیار سخت بود. مسوولان زندان شب ها لباس هایش را از او می گرفتند تا دست به خودکشی نزند.
پی جی کراولی، سخنگوی سابق وزارت امور خارجه آمریکا از منتقدان شرایط نگهداری آقای منینگ بود و به همین خاطر از سمت خود استعفا داد.
بردلی منینگ در آوریل ۲۰۱۱ به یک زندان دیگر منتقل شد و به گفته وکلایش در شرایط بهتری نگهداری می شود.
مخالفان حکومت بشار اسد برای برگزاری نخستین کنگره شورای ملی سوریه در تونس گردهم آمده اند.
حدود ۲۰۰ نفر از اعضای شورای ملی سوریه در نزدیکی شهر تونس جمع شده اند تا مواضع خود را به هم نزدیک کنند.خبرنگاران می گویند مخالفان حکومت سوریه امیدوارند این شورا جایگاه یک دولت در تبعید را پیدا کند.
به گفته برهان غلیون، رئیس شورای ملی سوریه، مخالفان باید "متحد شوند تا قوی تر شوند."
آقای غلیون گفت: "ما باید پس از برگزاری این کنگره سازمان دهی بهتری پیدا کنیم، اهداف مشخص تری داشته باشیم و با توان بیشتری به جلو برویم."
این در حالی است که ناآرامی ها در سوریه ادامه دارد و هزاران نفر از مخالفان پس از برگزاری نماز جمعه در خیابان های شهرهای مختلف سوریه تظاهرات کرده اند.
معترضان می گویند حداقل ۶ نفر از تظاهرکنندگان در روز جمعه در شهر مرکزی حمص به دست نیروهای امنیتی کشته شدند.
کنگره شورای ملی سوریه عصر جمعه در شمال تونس آغاز به کار کرد و قرار است تا یکشنبه ادامه داشته باشد.
شورای ملی سوریه پیش تر استانبول به وسیله گروهی که بیشتر آنها از افراد نخبه خارج از سوریه بودند، تشکیل شد.
بیشتر این افراد با معترضان داخل سوریه ارتباط ندارند.
اما این شورا با ارتش آزاد سوریه که به وسیله سربازان جدا شده از ارتش بشار اسد تشکیل شده، با توافق رسیده است که در هماهنگی با هم عمل کنند.
تحلیلگران می گویند جایگاه شورای ملی سوریه ممکن است به خاطر تشکیل اتحاد ملی به وسیله گروه دیگری از مخالفان در روز پنجشنبه ضعیف شود.
در اثر جاری شدن یک سیل ناگهانی در جنوب فیلیپین دست کم ۱۷۰ نفر کشته شده و تعداد بیشتری نیز مفقود شده اند.
این سیل جمعه شب (۱۶ دسامبر) در جزیره جنوبی مین دانائو و در اثر توفان استوایی رخ داد. باران شدید و باد با سرعت ۹۰ کیلومتر در ساعت به بروز توفان استوایی منجر شد.
به گفته مقامات محلی، در طول شب که مردم خواب بودند آب به سرعت و به طور مرتب بالا می آمد و ده ها هزار نفر به مکان های بلندتر پناه برده اند.
تعداد زیادی از قربانیان در آب غرق شده و یا در گل و لای حاصل از رانش زمین مدفون شده اند.
نیروهای ارتش فیلیپین برای نجات افرادی که به پشت بام خانه ها پناه برده اند، بسیج شده اند و تا کنون ده ها هزار نفر را از مناطق سیل زده بیرون برده اند.
بنیتو راموس، رییس آژانس نجات قربانیان فجایع طبیعی فیلیپین گفت آمار کشته شدگان همچنان در حال افزایش است.
وی گفت طی ۲۴ ساعت اخیر، ۲۵ میلی متر باران باریده و آب رودخانه ها در سواحل جاری شده است.
برق بخش های وسیعی از جزیره مین دانائو قطع شده است.