۱۳۸۹ بهمن ۲۹, جمعه

مهمترین خبرهای روز جمعه بخش دوّم تحلیل ها و آخرین گزارشات از اعتراضات، بازداشتها، زندان، و بیدادگاهها --- بیانیه ها

یادداشت سیاسی
 
جنس قیام عاشورا !

28 بهمن 1389

بیژن نیابتی
احمد خاتمی امام جمعه  ارتجاع ، درستترین تعبیر را در رابطه با اعتراضات 25 بهمن 89 بکار برده است. او می گوید که "اغتشاشات 25 بهمن امسال ازجنس اغتشاشات ششم دیماه 88  بود" . از این بهتر نمی توان 25 بهمن را توصیف کرد . پس از قیام عاشورا چکیده حرف من این بود که  از این به بعد رژیم دیگر اجازه تظاهرات مسالمت آمیز را نخواهد داد  و اینکه "جنبش سبز" درآن "نقطه عطف"  به مرز پتانسیلهای بالقوه خود رسیده و بر مغلطه اصلاح نظام خط بطلان کشیده شده است . تاکید داشتم که " قیام عاشورا نقطه پایان به میدان آمدن عنصر اجتماعی  تحت لوای اصلاحات بود " و اینکه " از فردای عاشورا هرکجا که این عنصر اجتماعی  فرصت به خیابان آمدن را پیدا کند دیگر نه برای اصلاح نظام که برای سرنگونی تمامیت رژيم به میدان خواهد آمد " .

 و ویژگی اخص 25 بهمن نیز هیچ چیز جز این نبود . بزرگ و کوچکیش ، دعوت کنندگانش  و خلاصه انعکاسات داخلی و بین المللیش تنها نقش حاشیه ای دارد . اصل آن است که هیچکس در 25 بهمن برای اصلاح نظام به خیابان نیامد . این  طلایه داران "جنبش سرخ " بودند که از زیر خاکستر رکود "جنبش سبز" شعله کشیده  و موتور محرک  تظاهرات این روز را در نقاط گوناگون براه انداختند . آری هیچکس در 25 بهمن برای اصلاح نظام به خیابان نیامد . هیچ شعار سبزی داده نشد  و هیچکس سخنی از "اجرای بی تنازل قانون اساسی" به میان نیاورد . در یک کلام  رادیکالیزاه شدن خیابان مضمون اصلی  25 بهمن امسال بود . اندکی پس از قیام عاشورای 88 نوشتم که :

" فضای رادیکالیزه شده خیابان ، به مثابه زمین مستعدی است که دانه دانه شعارهای انقلاب را تک به تک درخود فرو میخورد ، بارور می کند  و در هیئت میوه عمل قهرآمیز ، به بر و بار می نشاند . دراین صورت تمامیت نیرویی سبز ، نیروهای بالقوه جنبش سرخند .  به سرخی گراییدن سبزهای خیابان ، حاصل تلاش ما نیست . محصول طبیعی سرکوب است .

بحران انقلابی ، اعتلای جنبش سرخ ، بیست و پنج دیماه8 138
سه ماه و اندی پیش از آنهم  نوشته بودم که :
     
" و اما در نهایت این همان شمشیر خونچکان ولایت مطلقه ارتجاع است که تقدیر این جنبش کذایی را و سمت و سوی نهایی بدنه اجتماعی آنرا رقم می زند . شمشیری که توهم ابلهانه امکان تحقق "انقلاب مخملی" در ایران راهمچون هندوانه ای سبز به دونیم میکند و سرخی درونش را برکف خیابان می پراکند . در آنجا در انتهای خیابان اما ، این ماییم که بی صبرانه به انتظار نشسته ایم . "

چه ایران ، چه غزه ، کشتن انسان بسه ، 17 مهر 1388

با اینحال "جنبش سرخ" تا آنجا که به خیابان یعنی " کانون استراتژیک نبرد تمامیت خلق با تمامیت رژیم  فقاهتی" برمی گردد ، هنوز "سر" ندارد . این به باورمن اساسی ترین عامل به بارو برننشستن قیام عاشورا و عدم ارتقاء آن به یک انقلاب ممکن بود . اگر "سر" درخیابان حاضر بود بی هیچ تردیدی نه در نهم دیماه 88 خیابان به تیول ارتجاع در می آمد و نه در 22 بهمن آنسال . ادامه نیافتن  قیام عاشورا هیچ دلیلی بجزعدم حضورمستقیم عنصر رهبری کننده در خیابان  و تعیین تکلیف نشدن مقوله هژمونی در ابعاد اجتماعی  و به تبع آن درجازدن در جنبش سلبی نداشت .  در آن روزها  به این واقعیت صراحتا اشاره کرده بودم :
  
" ویژگی این مقطع ، انکشاف نیروهای اجتماعی است که زمینه را برای پولاریزاسیون جامعه مهیا می سازد. در این مقطع است که باید به سمت ارائه آلترناتیو رفت . جنبش سبز یک جنبش سلبی است . به همین دلیل هم سمت وسوی شعارهای تا کنونی آن که لازمه شرایط پیشین نیز بوده ، سلبی بوده است . درست در نقطه مقابل ، جنبش سرخ یک جنبش اساسا ایجابی است . یعنی نمی تواند و نباید در کادر شعار مرگ بر ....  فروکاسته شود و باید که با شعار تیز و مشخص درود بر .... به سمت اعمال هژمونی عنصر انقلابی جهش کند . قیام عاشورا نماد پیوند دوباره عنصرانقلابی  با عنصر اجتماعی ، اما در ابعاد میکرو بود . از این به بعد باید که به سمت این پیوند خجسته در ابعاد ماکرو رفت . اگر تحلیل مبتنی بر ورود جامعه به شرایط بحران انقلابی واقعی باشد ، بی تردید این مهم امکان پذیر است ...

گفتم که ویژگی این مقطع ، انکشاف نیروهای اجتماعی است . در این شرایط " عنصر اجتماعی ، تعین سیاسی پایداری ندارد . یعنی "خط " ندارد . بخوبی می داند که چه چیزی را نمی خواهد . اما  هنوز تصویر واضح و مشخصی از آنچه که می خواهد و یا باید بخواهد ندارد . اینجاست که در نهایت آن نیرویی دست بالا را در خیابان خواهد داشت که توانسته باشد تصویر خود را در ذهنیت قیام تثبیت کند . این تصویر را فقط در خیابان می توان در ذهن عنصر اجتماعی مهر کرد و نه در مباحث تئوریک و با بحث و جدل .

1
 خدای تئوری هم که باشید ، در این شرایط ویژه ، ابتدا به ساکن باید که در خیابان حضور داشته باشید . بعد باید فشرده آن تئوری را در قالب شعارهای موجز فرموله کرده باشید و مهمتر ازهمه توانسته باشید شعاردهنده را سازماندهی کرده باشید . رمز موفقیت سازماندهی در پایین ، تثبیت آلترناتیو در بالاست . مشخص بودن آنچه که باید خواست و نه فقط آنچه که نباید خواست ، هست . شکستن پوسته جنبش سلبی و خیز بسوی جنبش اثباتی است . در یک کلام زمان ، زمان طرح ضروری شعار استراتژيک  درود بر .......   در کنار و هم عرض شعار مرگ بر ...... می باشد . این همان تفاوت میان قبل و بعد عاشوراست . این عصاره تفاوت بنیادین میان بحران فروپاشی و بحران انقلابی است. هرکس ،آری هرکس که موفق شود فی المثل در22بهمن آتی ، نام آلترناتیو خود را بجای چند نقطه بالا به خیابانها بیاورد ، بی تردید برده است .

در آنجاست که مقوله حیاتی هژمونی ، تعیین تکلیف خواهد شد  و نه در صحنه سیاسی . در آنجاست که میزان پذیرش اجتماعی آلترناتیو ارائه شده نیز محک می خورد . 22بهمن می تواند ، درعین حال ، تست عنصراجتماعی هم باشد . اگر زود جنبیده نشود شاید که دیرگردد . بویژه که جهان استعماری با تمامی توش و توان و با بکارگیری گسترده امکانات رسانه ای و مالی واطلاعاتی و مهره های رنگارنگ داخلی و پتانسیلهای قومی ، تنها وتنها درپشت پروژه انقلاب مخملی صف کشیده اند . تردید نباید کرد ، صحنه پیش روی ما ، صحنه" نبرد آلترناتیوها " ست . اینبار اما نه در سیاست که در خیابان .

بحران انقلابی ، اعتلای جنبش سرخ ، بیست و پنج دیماه8 138

نگاه بخش سازمانیافته "جنبش سرخ" یعنی مجاهدین خلق ایران به خیابان اما به لحاظ استراتژیک نگاهی است حاشیه ای . مجاهدین تمامی  تخم مرغهایشان را در سبد سرنگونی ازخارج  گذاشته اند . به همین دلیل هم کانون استراتژیک نبرد خود  با رژیم را نه "خیابان" که "اشرف " می دانند . و باز به همین دلیل هم هست که بر روی داخل هیچگاه سرمایه گذاری استراتژیک نکرده  و نمی توانند هم بکنند . بگذریم که ورود غیرمترقبه و درابعاد ماکروی "عنصر اجتماعی" در سال پیش آنان را نیزهمچون همه ما در بهت و حیرت فرو برد .

بهرتقدیربدیهی است که حق هرجریان سیاسی است که دیدگاه ها و استراتژی و تاکتیکهای خاص خودش را داشته و درجهت تحقق همانها نیز مبارزه کند . با اینحال 25 بهمن نشان داد که در داخل ، هم شرایط عینی انقلاب وجود دارد و هم امکان سازماندهی قیام  و هم ضرورت بی اما و اگر حضور در خیابان در راستای تاثیرگذاری بر روند تحولات محتوم .    

ایران تنها کشوری است که درآن زمینه های مادی یک انقلاب واقعی وجود دارد . بقیه کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا که اکنون چهارنعل و با چراغ سبز کانونهای قدرت جهانی به سمت تغییر با محمل "انقلاب مخملی " می روند ، در ماکزیمم خود و در ایده آل ترین  شق خود ، در مقصد یک انقلاب سیاسی از نوع انقلاب ضد سلطنتی متوقف خواهند شد  و هرگز به یک انقلاب اجتماعی ارتقاء نخواهند یافت . این یک پیشگویی نیست . چیدمان سیاسی ، عدم حضور عنصرذهنی  و آلترناتیو انقلاب در این کشورها این را می گوید . اگرغیرازاین بود ، محال بود که ارتشهای تونس و مصر علیرغم شکوه  و عظمت تحسین برانگیز قیامهای مردم این دو کشور بویژه در مصر اجازه در خیابان ماندن توده های مردم را بدهند و تنها نظاره گر تغییرباشند .

تفاوت ایران با دیگر کشورهای منطقه بسیار است . هم حاکمیت آن ویژه هست و هم  آلترناتیو آن . هم شرایط عینی آن متفاوت  است و هم شرایط ذهنی آن . در ایران  امکان  وقوع  یک  "انقلاب مخملی" یک خواب و خیال ضد انقلابی است . همانگونه که انتقال مسالمت آمیز قدرت سیاسی  یک رویای  دست نیافتنی بیش نیست . درست به همین دلیل هم هست که  می بایست  بی هیچ سازشی " گفتمان اصلاحات" یعنی گفتمان مسالمت را با شدت و حدت تمام نشانه گرفت و از سرراه برداشت . باید بی هیچ مسامحه ای مبلغین" گذارمسالمت آمیز" را افشا کرد . چرا که ریشه این تفکرضدانقلابی از درون خود رژيم  جوانه  زده  است . این بالاترین خواست رژيم است که در مقابل خشونت مداوم  اعمال شده از سوی نیروهای مسلحش ، مقاومتی شکل نگیرد . آری  گفتمان مسالمت ، گفتمان خود رژیم است . گفتمان 25 بهمن یعنی گفتمان سرنگونی  و "جنبش سرخ" یعنی جنبش سرنگونی ،  بی تردید دست بالا را در درون جامعه حفظ خواهد کرد . سربلندی  و رهایی مجموعه ای بنام ایران در تمامیت خود تنها و تنها در گرو سرنگونی قهرآمیز حاکمیت ضد بشری  و نفرت انگیز جمهوری اسلامی است  و لاغیر ! چنین باد .





 
حسین باقرزاده
hbzadeh@btinternet.com

تظاهرات وسیع روز ۲۵ بهمن شگفتی‌های زیادی آفرید. گستره و کیفیت این تظاهرات هم رژیم را غافلگیر کرد و هم برای طرف‌داران جنبش سبز نامنتظره بود. پس از یک سال و اندی که از تظاهرات خیابانی جنبش سبز گذشته و رژیم همراه با سرکوب خونین و مرگبار جنبش بارها خبر «مرگ» آن را در بوق و کرنا گذاشته بود، یک‌بار دیگر جوانان جان بر کفی که از تحولات اخیر تونس و مصر قوت قلب گرفته‌اند به خیابان‌ها آمدند تا عملا بطلان افسانه «مرگ فتنه ۸۸» را به نمایش بگذارند. پاسخ رژیم به این اعتراضات، مانند همیشه، ضرب و شتم و جرح و قتل و دستگیری بود - و عمیق‌تر کردن شکافی که جامعه ایران را به سوی یک برخورد خشونت‌بار و فاجعه‌آمیز در سطح ملی سوق می‌دهد. رژیم با ادامه این سیاست، برای بقای خود کاری انجام نمی‌دهد و بلکه می‌رود تا سقوط اجتناب‌ناپذیر خود را به یک فاجعه ملی تبدیل می‌کند.

تظاهرات ۲۵ بهمن از جهات مختلفی با آن چه که در سال ۸۸ رخ داد تفاوت می‌کرد. اول این که این اعتراضات پس از یک دوره سرکوب سازمان یافته از سوی رژیم صورت می‌گرفت که در آن علاوه بر ضرب و جرح و قتل خیابانی از حربه دستگیری و شکنجه و اعدام نیز وسیعا برای ارعاب استفاده شده بود. رژیم تصور می‌کرد که با کاربرد گسترده خشونت وحشیانه و عریان می‌تواند اراده مردم و به خصوص نسل جوانی را که برای گرفتن «حق رأی» خود به پا خاسته‌اند در هم بشکند. این تصور با تظاهرات 25 بهمن باطل شد. دوم، شرکت کنندگان در این تظاهرات توانستند با ابتکارات خاصی طرح‌های امنیتی مأموران رژیم را خنثا کنند، و به این ترتیب حضور هزاران مأمور امنیتی و بسیجی نتوانست مانع از آن شود که مردم در سدها نقطه تجمع کنند و علیه رژیم شعار دهند. و سوم، این که شعارها اکنون دیگر کاملا سکولار شده و نفی حاکمیت و نظام جمهوری اسلامی را علنا و مستقیما هدف قرار داده‌اند.

پدیده سوم از یک تغییر کیفی فاحش در محتوای تظاهرات ۲۵ بهمن با آن ‌چه که در سال گذشته از ۲۵ خرداد به بعد رخ داد حکایت می‌کند. شعار اصلی تظاهرات در ۲۵ خرداد ۸۸ «رأُی من کو؟» بود، و کمتر صدایی حاکمیت یا نظام جمهوری اسلامی را به چالش می‌کشید. در هفته‌ها و ماه‌های بعد، به موازات گسترش موج سرکوب، شعارهای ضد حاکمیت و محمود احمدی‌نژاد شیوع پیدا کرد. و در آخرین تظاهرات خیابانی سال قبل، این‌جا و آن‌جا شعارهای ضد نظام جمهوری اسلامی و علیه نماد اصلی آن علی خامنه‌ای نیز به گوش می‌خورد، بدون این که این شعارها وجه غالب را پیدا کند. اکنون، و به برکت واکنش‌های خشن حاکمیت در برابر معترضان و موضع‌گیری‌های شخص خامنه‌ای در برابر جنبش سبز، نفی نظام جمهوری اسلامی و برکناری خامنه‌ای به شعار اصلی تظاهرات تبدیل شده است.

جنبش اصلاح‌طلبی بیش از یک دهه برای نجات جمهوری اسلامی از دست دشمن درونی خود تلاش کرد. آخرین این تلاش‌ها در خرداد ۸۸ صورت گرفت و بی‌نتیجه ماند. علی خامنه‌ای کوشش‌های «خیرخواهانه» محمد خاتمی و سپس مهدی کروبی و میرحسین موسوی را برای اصلاحات در قالب جمهوری اسلامی و تمدید حیات آن به سنگ کوبید و بی‌اثر کرد. با موضعگیری خصمانه خامنه‌ای در برابر جنبش سبز و رهبران اصلاح‌طلب آن، آخرین امکان تغییرات اصلاحی گام به گام با حفظ نظام بر باد رفت. این اقدام حاکمیت در واقع مهمترین عاملی بود که به تضعیف گرایش اصلاحی در درون جنبش سبز کمک کرد و آن را از اعتبار انداخت. گرچه بارها رهبران اصلاح‌طلب جنبش سبز بر خصوصیت اصلاحی آن و تغییرات در قالب نظام اسلامی تأکید کرده‌اند، ولی بدنه این جنبش که به اصلاح‌ناپذیری نظام پی‌برده به سرعت خواست‌های ساختارشکن و سکولار را پیش کشیده و شعارهای اصلاحی را به کنار گذاشته است. تظاهرات اخیر را می‌توان به عنوان نقطه پایانی سلطه گرایش اصلاح-طلبانه بر جنبش سبز تلقی کرد. 

اگر یک سال و نیم پیش علی خامنه‌ای می‌توانست با موسوی و کروبی و خاتمی کنار بیاید و ادامه حیات نظام خود را تا مدتی بیمه کند، امروز دیگر این امکان مطلقا از بین رفته است. رژیم به راهی گام گذاشته است که همه راه‌های آشتی خود با مردم را بسته و تغییر بدون خشونت را عملا ناممکن کرده است. تغییر در تونس و مصر با خشونت و خونریزی نسبتا کمی انجام شد، ولی سیاست‌های رژیم ایران این امکان را به تدریج از بین برده است. همه ارکان رژیم از شخص علی خامنه‌ای گرفته تا رییسان سه قوه مجریه، مقننه و قضاییه، نمایندگان مجلس، دادستان‌ها، مقامات امنیتی و پلیس و سپاه همه و همه با زبان خشونت با مخالفان سخن می‌گویند و حکم سرکوب و مرگ می‌دهند. نمایندگان مجلس رژیم با فریاد خواهان اعدام موسوی و کروبی می‌شوند و نماینده مستقیم خامنه‌ای در روزنامه کیهان (تحت پوشش نقل قول) فرمان قتل می‌دهد: «جوانان بسيجي در صورت مشاهده هواداران جنبش سبز ... براي كسب ثواب بعيد نيست آنان را به قتل هم برسانند، لت و پار كردن كه جاي خود دارد»(۱).

رژیم با کاربرد زبان و فرهنگ خشونت عریان، به سرعت شکاف بین خود و مردم را عمیق‌تر می‌کند و راه حل‌های مسالمت‌آمیز مشکلات سیاسی و اجتماعی کشور را می‌بندد. حاکمیت با کاربرد منطق دوگانه «با ما یا بر ما» نیروهای میانه را که می‌توانند در حل و فصل اختلافات نقش میانجی‌گری ایفا کنند زیر فشار قرار می‌دهد تا تکلیف خود را با رژیم یک سره کنند، و در واقع از آنان می‌خواهد که بدون قید و شرط و به صورت مطلق از رژیم حمایت کنند. در منطق رژیم، حمایت نیز به همان معنای معمول در شکنجه‌گاه‌های جمهوری اسلامی به کار گرفته می‌شود: اگر واقعاً به ما وفادار هستی باید که با زدن تیر خلاص به رفیقان پیشین خود وفاداری خود را ثابت کنی. از این رو، وفاداران به رژیم بدون استثنا باید «سران فتنه» را سب و لعن کنند و خواهان دستگیری و حتا اعدام آنان شوند. در غیر این صورت، اگر حتا کسی مانند هاشمی رفسنجانی باشی از طعن و سرزنش اعوان و انصار ولی فقیه در امان نخواهی بود. با حاکمیت چنین روش و فرهنگی طبیعتاً جایی برای نیروهای «میانه» به شمول اصلاح‌طلبان باقی نمی‌ماند و جامعه ایران به دو قطب متخاصم و آشتی‌ناپذیر تبدیل می‌گردد.

رژیمی که چنین بی‌بند و بار دست به خشونت می‌زند و همه راه‌های مسالمت‌آمیز حل و فصل اختلافات خود با مردم را می‌بندد از یک سو مرگ اجتناب‌ناپذیر خود را تسریع می‌کند و از سوی دیگر هزینه‌های سیاسی و اجتماعی این مرگ را بالا می‌برد. هر خشونتی که از سوی رژیم یا هواداران آن متوجه مردم می‌شود نفرت تازه‌ای را متوجه رژیم می‌کند، و انباشت نفرت‌ها نتیجه‌ای جز اعمال خشونت متقابل از سوی مردم نخواهد داشت. از سوی دیگر، فشار حاکمیت در کاربرد خشونت‌آمیز منطق «با ما یا بر ما» هواداران حکومت را به دشمنی مستقیم با مردم می‌کشاند، و در نتیجه آن، نفرت انباشته مردم آنان را نیز در امان نخواهد گذاشت. به عبارت دیگر، سیاست فعلی رژیم جمهوری اسلامی جامعه را به دو قطب متخاصم و آشتی‌ناپذیر تبدیل کرده است. هر گونه تحول سیاسی در این جامعه به روندی بسیار خشونت‌آمیز تبدیل می‌شود و ممکن است سرانجامی کمتر از یک فاجعه ملی نداشته باشد.

جنبش سبز به عنوان یک جنبش مسالمت‌آمیز شکل گرفت و هنوز این خصوصیت خود را حفظ کرده است. حاکمیت، اما، از هیچ اقدامی برای به خشونت کشاندن این جنبش کوتاهی نکرده است. با سرکوب‌های خشن حاکمیت و به خصوص کاربرد حربه اعدام که به صورت فاجعه‌آمیزی گسترش یافته است، انتظار این که جنبش هم‌چنان مسالمت‌آمیز بماند چندان واقع‌گرایانه نیست. مردمی که بی‌رحمانه سرکوب می‌شوند طبعا در برابر آن واکنش نشان می‌دهند و احساسات خشن و انتقام‌جویانه در بین آنان تقویت می‌شود. این گرایش را می‌توان در سیر تحول تظاهرات جنبش سبز و شعارهای آن در طول ۲۰ ماه گذشته دید. رژیم که فریب تبلیغات خود را خورده است می‌پندارد که با اعمال خشونت می‌تواند جنبش سبز را در هم بشکند. ولی تظاهرات ۲۵ بهمن نشان داد که نه تنها این پنداری خام بیش نیست، و بلکه سیاست رژیم دو اثر دیگر بر جا گذاشته است: یکی تضعیف گرایش اصلاح‌طلبی و تقویت گرایش ساختارشکن و سکولار در جنبش سبز، و دیگری تقویت احساسات خشن و انتقام‌جویانه.

تظاهرات ۲۵ بهمن نشان داد که (به تعبیر معروف مارک توین) در خبر مرگ «فتنه ۸۸» مبالغه شده است. جنبش سبز هم‌چنان زنده و پویا است، و مردم به رغم سرکوب‌های خشن، وحشیانه و عریان رژیم و با تحمل خطر شکنجه و مرگ حاضرند در فرصت مناسب به خیابان‌ها بریزند. از آن سو، در دنیایی که نه دیکتاتورها جای امنی در کشور خود دارند و نه در عصر حقوق بشر برای یک حکومت مذهبی قصاص و سنگسار ولایت فقیهی محلی از اعراب باقی مانده است، رژیم جمهوری اسلامی هم‌چنان مسحور از تبلیغات خود به خواب رفته و از سرنوشت محتومی که آن را در انتظار می‌کشد بی‌خبر مانده است. رژیم در برابر اعتراضات مردم راهی جز ادامه و تشدید خشونت نمی‌شناسد، و این به نوبه خود نتیجه‌ای جز تشدید شکاف بین ملت و دولت یا دو قطب مخالف اجتماعی و آشتی ناپذیری آن دو نخواهد داشت. تظاهرکنندگان در تهران شعار می‌دادند: «مبارک، بن علی، نوبت سید علی». ولی سید علی خامنه‌ای ظاهرا به سادگی آن دو رفتنی نیست و بلکه بر آن است تا برای رفتن خود هزینه سنگینی به مردم ایران تحمیل کند - هزینه‌ای که ممکن است از جنس یک برخورد خشونت‌بار و فاجعه‌آمیز در سطح ملی باشد.

---------------
1. http://www.kayhannews.ir/891121/2.htm#other208




هدف طرح يارانه های احمدی نژاد: مريدپروری!

جمشيد اسدی
http://assadioniran.blogspot.com
Assadi3000@yahoo.com
در پی"طرح يارانه های احمدی نژاد قيمت ها را اصلاح نخواهد کرد!" و "پيامد طرح نقدی کردن يارانه ها: چرخه شوم گرانی ـ بيکاری ـ سرکوب!" که در مورد طرح هدفمندی يارانه ها بر روی همين ستون آمدند، حالا نوشته سوم تقديم می شود. اما با توجه به پيآمدهای ناگواری که در پيش اند، در مورد يارانه ها بازهم خواهيم گفت.
اگر دولت احمدی نژاد، همچنان که مورد ادعای اوست، با اجرای طرح هدفمندی يارانه ها در پی صرفه جويی و سپس توزيع عادلانه آن صرفه باشد نبايد آن چه را که تا پيش از اين به صورت غيرمستقيم می پرداخت، زين پس به صورت نقدی بپردازد. چرا که در اين صورت صرفه جويی نخواهد کرد و همان هزينه های پيش بر دوش اش خواهند بود
برای صرفه جويی اما، دولت احمدی نژاد تنها سه راه در پيش رو دارد: 1) به شماری از کسانی که تا پيش از اين از يارانه غير مستقيم بهره مند می شدند، يارانه نقدی ندهد؛ 2) به همه کسانی که مشمول يارانه غير مستقيم می شدند، يارانه نقدی دهد اما بسيار کمتر از پيش؛ 3) راه حل سوم ترکيبی از دو راه حل پيشين است: به شمار کمتری از شهروندان يارانه کمتری بپردازد.

برنهاده نوشته ما اين است که محمود احمدی نژاد توان مالی آن ندارد که آن چه را که چندی پيش به عنوان يارانه نقدی دو ماهه پرداخت (81 هزار تومان)، در بلند مدت که هيچ، در ميان يا کوتاه مدت هم بپردازد. پس مجبور خواهد شد که شهروندان سزاوار يارانه نقدی را دستچين کند. دستچينی به شرط وفاداری به دولت! به ديگر سخن دولت کودتا در پی واگرداندن شهروند ايرانی است به مريدی وابسته.
برای بررسی اين برنهاده، می بايستی دانست که چه شماری از ايرانيان يارانه نقدی دريافت می کنند؟ و هر کس چه مقدار؟ و سرانجام اين که توان مالی نظام و دولت برای پرداخت يارانه نقدی از کجا خواهد بود. در زير به هر سه اين پرسش ها می پردازيم.
چه شماری از ايرانيان يارانه دريافت خواهند کرد؟ بر اساس 19 میلیون خانواری که فرم اطلاعات اقتصادی را پر کرده بودند دولت اعلام کرد که 60 میلیون و 500 هزار ایرانی یارانه نقدی دریافت خواهند کرد. اما بنابر برآوردهای گوناگون تنها بين 86 تا 88 درصد از ايشان حساب یارانه را هم گشوده و به وزارت رفاه و تامین اجتماعی اطلاع داده اند. يعنی کمابيش در حدود شانزده ميليون و 500 هزار خانوار. اين شمار خانوار می شود نزدیک به 52.5 میلیون نفر (یارانه هر ایرانی، گزارش خبرگزاری مهر20 مهر 1389).
در جای ديگری، شمس الدین حسینی وزیر اقتصاد ایران دولت احمدی نژاد گفته بود که ده میلیون کارت"عدالت" از سوی سیستم بانکی چاپ شده و 40 میلیون نفر را پوشش خواهد داد (کاوه امیدوار، دولت می تواند به 40 میلیون ایرانی ماهی 25 هزارتومان بدهد؟، سايت اينترنتی بی بی سی فارسی، دوشنبه 25 ژانويه 2010 - 05 بهمن 1388). اين هم برآورد ديگری است که بر اساس آن در حدود 30 میلیون ایرانی از جمعيت 74 ميليونی کشور یا خود متقاضی دریافت یارانه نبوده اند یا دولت ايشان را سزاوار دریافت یارانه نقدی ندانسته است (دولت ایران: هر ایرانی ماهی 40 هزار تومان یارانه نقدی می گیرد، سايت ايترنتی ، 18 اکتبر 2010). بدين ترتيب، تا کنون از سوی نهادهای رسمی کشور چهار جمعيت آماری شايسته يآرانه نقدی معرفی شده اند: 61 میلیون، 52.5 میلیون و 40 میلیون نفر.
ما در اين جا، فعلا کاری به چرايی کنار گذاردن برخی از شهروندان از دريافت يارانه نداريم. با نيک انديشی ـ که به ساده لوحی می سايد ـ گمانه را بر اين می گذاريم که هدف احمدی نژاد عادلانه کردن يارانه ها بوده است و با همين حساب هم برخی از شهروندان را کنار گذارده است. اما بالاخره بايد دانست که دولت چند نفر را سزاوار دريافت عادلانه يارانه می داند؟ در اين مورد دولت احمدی نژاد هرگز موضع گيری رسمی نکرده است.
ارائه شمارهای گوناگون برای ايرانيان شايسته دريافت يارانه نقدی اتفاقی نيست و اين بحث در ميان حکومت گران معنايی ويژه دارد. اين درست که به گفته "وزير" اقتصاد، يارانه نقدی برای 60 ميليون و 500 هزار نفر واريز شده است، اما به تدريج که خطر اعتراض گسترده مردمی از سر نظام گذشت، به گمان قوی دولت تنها به همان 40 ميليون نفری که شمس الدين حسينی پيش از آن بدان اشاره کرده بود يارانه خواهد پرداخت ـ و بلکه کمتر. به ديگر سخن، در آينده ای نه چندان دور، دولت تنها به ايرانيانی يارانه خواهد داد که مريدش شوند و همچون پايه اجتماعی فعال اش عمل کنند. يعنی يارانه و ای بسا ديگر مزايا دريافت کنند و در ازای آن به کمبودها اعتراضی نکنند، به نفع نظام و حکومت تظاهر کنند و ويژه به عنوان عناصر شخصی در سرکوب مردم شرکت جويند. دولت بدين ترتيب هم صرفه جويی قابل ملاحظه ای در هزينه های خود خواهد کرد و هم بپاخيزی مردم را ـ دست کم برای مدتی ـ سرکوب خواهد کرد.
منبع مالی دولت برای نقدی کردن يارانه ها. تا مدت ها مشخص نبود که هر کس چه مقدار يارانه دريافت خواهد کرد تا اين که سرانجام 81000 تومان برای دو ماه پرداخت شد، يعنی ماهی 4500 تومان. اين بسيار کمتر از آن چيزی است که پيش از اين وعده داده شده بود. محمود احمدی‌نژاد، در آستانه سال 1388 اعلام کرده بود که برای جبران افزایش هزینه‌ خانواده‌ها، به هر فرد کم‌‌درآمد ماهانه 50 تا 70 هزار تومان کمک خواهد کرد. حالا کاری به کم و زياد سهم مردم از يارانه نقدی نداشته باشيم. حساب کنيم ببينيم که آيا دولت يارانه ای را فعلا می پردازد می تواند در بلند مدت هم تأمين مالی کند؟ يعنی ماهی 45 هزار تومان به بيش از 61 ميليون ايرانی؟
برپايه قانون حذف یارانه ها قرار شد برای مقابله با افزایش قیمت ها، 50 درصد از درآمد حاصل از اصلاح قیمت های انرژی به مردم، 30 درصد به تولیدکنندگان و 20 درصد به دولت اختصاص ‌یابد (یارانه هر ایرانی، گزارش خبرگزاری مهر20 مهر 1389). بسيار خب! با اين حساب بايد دانست که درآمد دولت از حذف يارانه ها چقدر خواهد بود که قرار است نيمی از آن به مردم برسد.
در لایحه بودجه سال 1388، محمود احمدی‌نژاد درآمد‌ دولت از اجرای طرح هدفمند کردن یارانه‌ها را 8 هزار و 500 میلیارد تومان برآورد کرده بود. البته در آن زمان مجلس بند مربوط به هدفمند شدن یارانه‌ها را از لایحه بودجه حذف کرد (هدفمند کردن یارانه‌ها، شمشیری دو لبه، سايت دويچه وله، 12 اکتبر 2009). برآوردهایی که پس لايحه بودجه 1388 ارايه شدند، درآمد دولت از اصلاح قیمت ها را بسيار بالاتر ارايه دادند: از نزديک به 20 هزار میلیارد تومان (20 میلیارد دلار) (یارانه هر ایرانی، گزارش خبرگزاری مهر20 مهر 1389، دولت ایران: هر ایرانی ماهی 40 هزار تومان یارانه نقدی می گیرد، سايت ايترنتی BBC، 18 اکتبر 2010) گرفته تا حتی 40 هزارميليارد تومان (40 میلیارد دلار) درآمد در سال 1389.
بدين ترتيب از آن جا که قرار است دولت نيمی از درآمد ناشی از حذف يارانه ها را به مردم دهد، بنابر برآوردهاي 20 يا 40 میلیارد دلاری، سهم مردم می شود 10 يا 20 میلیارد دلار. البته درآمدهای بالاتری هم برای دولت ذکر شده اند، اما 40 ميليارد دلار بيشتر مورد اشاره بوده و نگارنده باز هم با نيک انديشی آن را به عنوان درآمد دولت از محل حذف يارانه می پذيرد و نيز می پذيرد که نيمی از آن يعنی نزديک به 20 هزار میلیارد تومان (20 میلیارد دلار) به مردم خواهد رسيد. اما با يک حساب سرانگشتی به روشنی می توان ديد که اين برای پرداخت يارانه نقدی به همگان کافی نيست. حساب کنيم.
يارانه نقدی که دولت به حساب مردم واريز کرد، 81 هزار تومان بود برای دو ماه، يعنی ماهی 45 هزار تومان. بر همين مبنا، اگر دولت کماکان به هر نفر ماهی 45 هزار تومان پول نقد بدهد، می شود سالی 540.000 تومان و اگر بر همين پايه به 60 ميليون نفر يارانه نقدی دهد می شود کمی بيشتر 32 هزار ميليارد تومان (32 ميليارد دلار) در سال. اين کجا و سهم 20 ميلياردی دلار مردم کجا؟ تازه معلوم نيست دولت بتواند همان 20 ميليارد دلار را هم تامين کند. کمااينکه براساس قانون هدفمند سازی، يارانه نقدی 81000 تومانی که برای دو ماه پرداخت شد، می بايستی از خزانه داری وزارت اقتصاد ودارايی تامين می شد، اما از تنخواه گردان بانک مرکزی تأمين مالی شد (سرمقاله دنيای اقتصاد "يارانه ها، تورم و پس انداز ملی"، پنج شنبه 9 دی ماه 1389). حالا چرا از محل تنخواه گردان؟ چون مطابق قانون مصوب مجلس استقراض دولت از بانک مرکزی ممنوع است!
اما برداشت از محل تنخواه گردان به اعتباری استقراض کوتاه مدت است و پس دولت احمدی نژاد می بايستی تا پيش از پايان سال 1389 اين مبلغ را به بانک مرگزی باز پس دهد! آيا چنين خواهد کرد؟ جای شگفتی خواهد بود، چرا که بر اساس کارنامه دولت و حتی گزارش های ديوان محاسبات مجلس، احمدی نژاد بارها از بانک مرکزی قرض و از حساب ذخيره ارزی برداشت کرده، بدون آن که ريالی بازگرداند. به گمان نگارنده محمود احمدی نژاد اين بار هم قرض خود را باز پس نخواهد داد، اما بحث ما در اين جا نشان دادن اين نکته اين نيست.
نکته ما همان است که پيش از اين آمد: محمود احمدی نژاد امکان مالی پرداخت ياراته نقدی 45 هزار تومان در ماه به بيش از 61 ميليون ايرانی را نخواهد داشت، کمااينکه از همان آغاز مجبور به استمداد از بانک مرکزی شده است. تازه بنابر همان قانون حذف يارانه ها، قرار بود نيمه دیگر درآمدهای حاصل از افزایش قیمت ها به خصوصی و دولتی اختصاص پیدا کند که از افزایش قیمت ها آسیب می بینند و بخشی نیز صرف هزینه های عمرانی شود اما با کدام پول؟ بنا بر قول و قرار خودشان پول برای شهروند مصرف کننده کم می آورند، چه رسد به صاحبان صنايع و کارهای عمرانی!
آيا منابع ارزی می توانند به کمک دولت آيند؟ دولت در چند سال پيش میزان حساب ذخیره ارزی را اعلام نکرده و آن را محرمانه می داند. پس مشخص نیست که برای کشور درآمدهای ارزی مانده باشد و اگر هم مانده، به چه ميزان؟ البته چندی پيش شمس الدين حسينی، وزير اقتصاد و دارايی، که برای توجيه نپرداختن بودجه مترو به شهرداری به مجلس رفته بود به روشنی به نمايندگان گفت: آن چه باعث عدم پرداخت اين تسهيلات شده اين است که ما در حساب ذخيره ارزی پولی نداريم که اين ميزن را پرداخت کنيم (در گفت و گو با نمايندگان مجلس بررسی شد: صندوق دخيره ارزی چرا پر و خالی می شود؟ روزنامه ملت، چهارشنبه 6 بهمن 1389).
هر چه هست، اگر برای جبران خسارت، کمک به توليد کنندگان و پرداخت يارانه های نقدی به مردم، پول به اقتصاد تزريق شود، حجم نقدينگی بازهم افزايش خواهد يافت و در اين حالت از گرانی قيمت ها گريزی نخواهد بود. برای جبران گرانی اما، دولت مجبور خواهد بود که منبع مالی مهم تری تامين کند که برای اين کار مشکل خواهد داشت.
از همين رو بود که گفتيم دولت محمود احمدی‌نژاد، چاره ای ندارد جز آن که از شمار کسانی که يارانه نقدی می کنند بکاهد، دست چين کند و تنها به شمار کمی يارانه نقدی دهد.

سخن آخر: مريدپروری. اما دولت احمدی نژاد چه کسانی را برای دريافت يارانه نقدی دستچين خواهند کرد؟ شهروندان و به ويژه شهروندان آسیب‌پذیری که در ازای دريافت پول نقد از اعتراض به کمبودها دست می دارند و حتی به هواداری خیابانی از نظام و پیشوازی احمدی نژاد در سفرهای استانی می روند ("با این لایحه می‌خواهند بخشی از مردم را بخرند"، گفت و گوی ایرج ادیب‌زاده با جمشید اسدی، راديو زمانه، تاریخ انتشار: ۱۴ آبان ۱۳۸۸). بدين ترتيب شهروندان آسیب‌پذیر و نیازمندی که بدون يارانه نقدی از پس گذران زندگی برنمی‌آیند، به تدريج تبدليل به پايه اجتماعی دولت احمدی نژاد و بلکه تمامی نظام خواهند شد.
زبده سخن اين که در برابر بيکاری و گرانی که در نوشته های پيش شرحشان رفت، سياست نظام و دولت سرکوب خواهد بود و مريدپروری. تا اينجا که تجربه ی مريدهای دستمزدبگير بسيجی برای نگهداشت نظام بی فايده نبوده است. خب، اين از بسيجی ها! بقيه شهروندان چی؟ تکليف ايشان هم روشن است. يا قبول ستم و سرکوب. يا رد هر دو. راه ديگری نيست!



«جنبش بی‌سر، جنبشی خونین خواهد بود»

صحنه‌ای از تظاهرات ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ در  تهران

«سران جنبش سبز، کانال‌هایی برای ارتباط با جامعه در روز مبادا پیش‌بینی کرده‌اند»، «جنبش بی‌سر ماهیت جنبش آزادی‌خواهانه را به یک ماهیت خونین و خطرناک تبدیل ‌می‌کند» گفت‌و‌گوی دویچه وله با مهدوی آزاد تحلیل‌گر مسائل سیاسی.


سایت‌های نزدیک به سران جنبش سبز، به نقل از  نزدیکان میرحسین موسوی، از امکان انتقال او به مکانی نامعلوم خبر می‌دهند و این‌که فرزندان و محافظان او بعد از ۲۵ بهمن از او خبری ندارند. خانه مهدی کروبی نیز از روزهای پیش از ۲۵ بهمن در محاصره نیروهای امنیتی است مهدی مهدوی آزاد، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر مسائل سیاسی در گفت‌و‌گو با دویچه وله از اتفاقات بعد از ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ در ایران می‌گوید.

آقای مهدوی آزاد شما خبر جدیدی از وضعیت آقایان موسوی و کروبی دارید؟
اخباری که از وضعیت سران جنبش سبز منتشر می‌شود، متناقض است. اما آخرین اخبار حاکی از حصر خانگی و انزوای کامل خبری آقایان موسوی و کروبی است. البته بیانیه‌‌هایی که آقایان کروبی و موسوی پس از وقایع ۲۵ خرداد منتشر کردند نشان می‌دهد که سران جنبش سبز، کانال‌هایی برای روز مبادا پیش‌بینی کرده‌اند و همچنان می‌توانند ارتباطات خودشان را با جامعه حفظ کنند. باید منتظر ماند و دید حاکمیت در نهایت چه تصمیمی در قبال این دو رهبر جنبش سبز خواهد گرفت.
با توجه به صحبت‌های دوگانه‌ی مسئولان حکومتی ایران بعد از تظاهرات ۲۵ بهمن و این که برخی خواستار بازداشت، محاکمه و اعدام سران جنبش سبز هستند و برخی دیگر مانند رئیس قوه قضاییه این کار را باعث قهرمان‌سازی  دانسته‌‌اند، فکر می‌کنید در نهایت کدام عقیده ‌به‌ اصطلاح بر دیگری خواهد چربید؟
بعد از وقایع انتخابات سال ۱۳۸۸، همواره دو تئوری بین اقتدارگرایان، یا بهتر است بگویم بین نظامیان حاکم بر ایران، وجود داشته است. بخشی معتقد بودند، جنبش سبز مرده است و حتی اگر نمرده باشد، برخورد با سران جنبش سبز باعث انفعال بیش‌تر این جنبش می‌شود و به‌قول جامعه‌شناس‌ها، این جنبش اجتماعی را بدون سر خواهد کرد.
طیف دیگر آن‌ها که بیش‌تر از عقلای طیف راست هستند کسانی مانند آقای لاریجانی رئیس قوه قضاییه، معتقدند، بازداشت آقایان موسوی و کروبی باعث خواهد شد موج جدیدی از اعتراضات اجتماعی ایجاد شود و قهرمان‌سازی شود. مانند آنچه در مورد خانم "اُنگ سان سو چی" دیدیم یا در مورد کسان دیگری که در حکومت‌های دیکتاتوری زندگی می‌کنند و مبارزان راه آزادی هستند.
تصور می‌کنم نهایتاً با توجه به این‌که تا به‌حال برخوردی جدی با این دو نفر صورت نگرفته است، آقای خامنه‌ای تحت تأثیر ایده‌ی دوم است. یعنی معتقد است، بازداشت سران جنبش سبز در این مقطع، علاوه براین که می‌تواند جنبش را رادیکالیزه‌تر کند و وضعیت‌ حکومت را وخیم‌تر کند، باعث قهرمان‌سازی خواهد شد و باعث به‌وجود آمدن یک آلترناتیو جدی در داخل حاکمیت پس از ۳۰ خواهد شد.
تصور می‌کنم فشارهای این دو جناح و این دو طیف همچنان ادامه خواهد داشت. اما در نهایت آقای خامنه‌ای در برابر یک دو راهی قرار خواهد گرفت که آیا اجازه دهد، این دو رهبر جنبش سبز همچنان به انتشار فراخوان‌ها و فعالیت‌های خودشان ادامه دهند، یا این که یک‌بار به قول خودش "دندان فتنه را از بیخ بکند". آقای خامنه‌ای نهایتاً مجبور خواهد شد ظرف چند ماه آینده برخوردهای جدی‌تری را با رهبران جنبش صورت دهد، از آن دست برخورد‌هایی که با آقای منتظری شاهدش بودیم.

صحنه‌ای از جنبش اعتراضی ایرانآن‌طور که پیداست آقایان موسوی و کروبی در حصر کامل هستند و ارتباطشان با دنیای خارج کامل قطع است. آیا آقایان کروبی و موسوی بازهم خواهند توانست نقش‌آفرینی کنند؟
اولاً باید منتظر تحولات باشیم. نمی‌توانیم بگوییم که آیا هفته‌ی آینده یا ۱۰ روز آینده هم همین وضعیت امروز وجود خواهد داشت یا نه. دوم این‌که به یاد داشته باشید، آنچه به نام جنبش سبز می‌شناسیم، یک جنبش صرفاً داخل حاکمیت و متشکل از معترضان داخل حکومتی نیست، یک جنبش کاملاً متکثر است از فعالان زنان، فعالان کارگری، فعالان دانشجویی، روزنامه‌نگاران، نخبگان و نهایتاً و مهم‌تر از همه طبقه‌ی متوسط جامعه که اعتراضات جدی به وضعیت شکلی و ماهوی جمهوری اسلامی دارد.
تصور می‌کنم که هم آقای کروبی و هم آقای موسوی چه در زندان باشند و چه بیرون از زندان، می‌توانند به نقش خودشان ادامه دهند. اما نبود آن‌ها در مقطع حاضر هم نمی‌تواند خللی جدی در ماهیت جنبش سبز یا ماهیت جنبش اعتراضی به‌وجود آورد. همان طور که ما در اتفاقات مصر دیدیم. جنبشی که آنجا اتفاق افتاد، رهبر واقعی نداشت. حتی کسانی مانند البرادعی یا اخوان المسلمین هم رهبریت قابل توجهی در جامعه نداشتند و طیف قابل توجهی را رهبری نمی‌کردند. بنابراین می‌توانیم به آن سمت برویم که یک جنبش بی‌سر داشته باشیم. هرچند که من معتقدم با توجه به شرایط امروز ایران یک جنبش بی‌سر می‌تواند بسیار وخیم و بسیار خطرناک باشد و ماهیت جنبش آزادی‌خواهانه را به یک ماهیت خطرناک و خونین تبدیل کند. باید منتظر اتفاقات بعدی بمانیم.
اگر نقش آقایان موسوی و کروبی محدود شود، با توجه به مجموع شرایط، فکر می‌کنید آیا سبزها خواهند توانست جایگزینی پیدا کنند؟
حتماً خواهند توانست. باید امیدوار باشیم، تمامی کسانی که در این مدت، در این یک‌سال و نیم، هزینه‌ها دادند و پای آرمان‌ها و عهد خودشان ایستادند، ازجمله آقایان موسوی و کروبی بتوانند به نقش آفرینی خودشان ادامه دهند. اما اگر حتی این‌ها هم نتوانند به نقش‌آفرینی خودشان ادامه دهند، جنبش سبز به‌واسطه‌ی ماهیت متکثری که دارد، به‌واسطه‌ی رشد قابل توجه طبقه‌ی متوسط مخصوصاً در شهرهای بزرگ و به‌واسطه‌ی جنبش‌های قدرتمندی مانند جنبش دانشجویی و نخبگانی که داریم، می‌تواند آلترناتیوهایی را پیدا کند.
اما فراموش نکنیم، در صورتی که رهبری جنبش سبز از آقایانی مانند کروبی و میرحسین موسوی به آلترناتیوهای دیگری واگذار یا تبدیل شود، شعارهای جنبش سبز و مطالبات جنبش سبز به مراتب رادیکال‌تر خواهد شد. این نه‌تنها هیچ نفعی برای آقای خامنه‌ای ندارد، که بیش از پیش مستقیماً جایگاه ایشان و جایگاه "ولایت فقیه" و کلیت نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی را هدف می‌گیرد. یکبار برای همیشه به مبارزه با اصل و اساس جمهوری اسلامی می‌پردازد.
یادتان باشد بعد از انتخابات مجلس ششم و اتفاقاتی که افتاد و شکست آقای خاتمی در برنامه‌هایش، خیلی‌ها معتقد بودند که اصلاحات در ایران دیگر جواب نخواهد داد. من فکر می‌کنم آنچه اکنون اتفاق می‌افتد، آخرین تلاش‌هاست در راستای این تئوری که می‌شود اصلاحاتی انجام داد؛ مثلا ولی فقیه جائر به قول آقای کدیور یا غیره را برکنار کرد و یک ولی فقیه منصف گذاشت یا مثلاً تغییراتی جزیی در قانون اساسی داد، اما ماهیت جمهوری اسلامی را حفظ کرد و با آن کنار آمد. اما در صورتی که این اتفاقات نیافتد، یکبار برای همیشه این تئوری به فراموشی سپرده خواهد شد و دیگر فکر نمی‌کنم کسی بتواند از تئوری اصلاحات یا همان چیزی که اصلاح‌طلبان به آن می‌گویند اصلاحات پارلمانی دفاع کند.
حسین کرمانی
تحریریه: مصطفی ملکان

* برای شنیدن فایل صوتی  گفت‌وگو به لینک پائین صفحه مراجعه کنید



به کدام طرف و از کدام راه؟ 

همايون مهمنش

همايون مهمنش
مبارزات آزاديخواهانه ملتهای عرب نشان ميدهد که جنبش ها از يکديگر می آموزند و سعی دارند اشتباهات گذشته را تکرار نکنند. آزاديخواهان تونس و مصر پس از بيرون راندن ديکتاتورها خواهان استقرار حکومت تونسی يا مصری هستند و حتی سخنگوی اخوان المسلمين اعلام ميدارد که مملکت از آن همه مردم مصر است و آنها خواهان يک حکومت اسلامی مانند ايران نيستند.
تظاهرات بيست و پنجم بهمن نشان داد که بر خلاف آنچه رژيم ادعا ميکند جنبش سبز مقاومت در ايران زنده است و عليرغم سرکوب وحشيانه رژيم همچنان به راه خود ادامه ميدهد. نگاهی به اتفاقات اين روز نشان ميدهد که مردم خواهان آزادی اند و مبارزه در درون جمهوری اسلامی را پشت سر گذاشته اند. هدف شعارها تنها علی خامنه ای است و همه وی را مسئول ميدانند. تظاهرات بيست و پنجم بهمن باعث شد که مفسران و خبرنگاران جهان بار ديگر ابراز کنند که مردم ايران بهترين شرائط را برای دستيابی به آزادی و دموکراسی در خاور ميانه دارا ميباشند.
اما هنوز در پاسخ به اينکه جنبش مردم ايران خواهان چه آينده ايست، هر صاحبنظری تعبير خود را ارائه ميدهد و معمولا هيچ يک از آنها هم توضيح نميدهد که چرا بنظر ايشان اين تعبير بايستی خواست مشترک و عمومی جنبش باشد؟ گاهی هم اين تفکر بيان ميشود که "خواست های حداقل" بايستی هدف مشترک تمامی جنبش باشند.
اگر از شيوه مبارزه که تقريبا همه بخش های جنبش بر ضرورت رد خشونت و مسالمت آميز بودن آن تاکيد دارند، بگذريم، هدف و راه جنبش مردم ايران هنوز در ابهام قرار دارد. ابهامی که بنفع آزادی نيست و در آينده به هر کس، بويژه صاحبان قدرت، امکان ميدهد که هدفگذاری های جنبش را بدلخواه خود تعريف کنند.

جنبش بدون هدف مانند مسافرتی بدون مقصد است. اگر در يک مسافرت، مقصد، مسير يا وسيله نقليه برای مسافرت معلوم نباشد، رسيدن به مقصد بی معنی و در بهترين حالت دشوار است. بر عکس، روشن بودن هدف، راه و شيوه کار پاسخ به برخی از مسائل حاد جنبش را آسان ميسازد.
هدف جنبشی که همه اقشار جامعه در آن شرکت دارند، نميتواند منعکس کننده منافع گروه خاصی باشد. چه در اين صورت، آنهائی که خواست هايشان ملحوظ نشده است، دير يا زود دليلی هم برای پشتيبانی از آن نمی بينند. پس هدف بايد حتی الامکان خواست و منافع تمامی اقشار جامعه را در بر گيرد.
روشن بودن هدف، راه و روش کار و توافق بخش های مختلف جنبش بر سر آن يک اقدام تدارکاتی ضروری برای موثرتر نمودن اقدامات جنبش و لازمه آنست که مردم آگاهانه، هدفمند، متحد و خلاقانه عمل کنند، دور يا نزديک شدن به هدف را مدام کنترل نموده و در صورت لزوم، اصلاحات لازم را در حرکت خويش بعمل آورند. روشن بودن هدف، به راه و روش يک حرکت اجتماعی کمک ميکند تا وقت و انرژی صرف پيمودن بيراهه ها نشود و همه بدانند برای چه مبارزه ميکنند و در صورت پيروزی چه آينده ای انتظارشان را ميکشد.
دو راهی بزرگ جنبش سبز
بسياری از نوانديشان دينی پس از انتخابات رياست جمهوری سال ۱۳۸۸، تقلب فاحش حکومت و سرکوب وحشيانه تظاهرات مسالمت آميز مردم پس از آن، به مقاومت آشکار در مقابل ديکتاتوری و دفاع از حقوق و آزادی های مردم پرداختند. هر اقدام حذفی عليه اين نوانديشان دينی ضربه ای است به کل جنبش آزاديخواهی ايران و لازم است کماکان متحدانه از مقاومت و اقدامات افشاگرانه آنان عليه رژيم دفاع نمود.
از طرف ديگر رودرروئی آشکار و کامل حکومت با مردم بويژه بعد انتخابات ۱۳۸۸، هرگونه اميد به اصلاحات اساسی در درون نظام جمهوری اسلامی توسط رای را از بين برده و طرفداری از اصلاح نظام رو به کاهش دارد. مردم ميدانند که نميتوان بدون عبور از جمهوری اسلامی و حکومت ولی فقيه راهی بسوی آزادی و اصلاحات اساسی گشود. اين نکته اصلاح طلبان جمهوری اسلامی را در مقابل يک انتخاب قرار داده است: يا بايد حق حاکميت مردم را بطور کامل بپذيرند و يا برای حفظ جمهوری اسلامی با حکومت تماميت خواه مدارا کنند. بديهی است در صورت انتخاب راه دوم اعتماد مردم را از دست ميدهند و نتيجتا تماميت خواهان ميتوانند آنها را ساده تر از ميدان بدر کنند.

تعاريف گوناگون از خواست جنبش: "انتخابات آزاد"، "اجرای قانون اساسی جمهوری اسلامی"، "مردمسالاری دينی"، "رعايت حقوق بشر در جمهوری اسلامی"، "مردم آزاد باشند تا هرچه ميخواهند انتخاب کنند"، "جمهوری اسلامی بدون ولی فقيه" تا توجه اصلاح طلبان به مدل ترکيه بعنوان نظام حکومتی مطلوب، همگی نتيجه سردرگمی است که اصلاح طلبان جمهوری اسلامی دچار آن هستند. برخوردی دقيق تر به بعضی از اين ادعاها نشان ميدهد که هيچيک از آنها نميتواند خواست جنبش امروز مردم ايران باشد.
انتخابات آزاد در جمهوری اسلامی؟
کدام انسان آگاهی است که نداند تحقق انتخابات آزاد منوط به وجود آزادی و امنيت و رعايت حقوق و آزادی های کليه آحاد مردم است؟ نداند که انتخابات در نظامی که حاکميت مردم را پذيرا نيست و در برابر چشم ميليونها نفر در آراء مردم تقلب ميکند، نميتواند آزاد باشد و حتی در صورت پيروزی در انتخابات نيز نتيجه ای ندارد؟ پس انتخابات آزاد فقط پس از عبور از جمهوری اسلامی ممکن است. و مهمتر از انتخابات آزاد، حکومتی است که بايد آن را عملی سازد. ولی متاسفانه در مورد آن صحبتی نميشود.
اجرای قانون اساسی جمهوری اسلامی؟
قانون اساسی جمهوری اسلامی بر اساس اين دروغ بزرگ استوار است که ولی فقيه نماينده خدا روی زمين ميباشد. چگونه ميتوان از مسئولين نظامی که قانون اساسی آن بر اساس چنين دروغی بنا شده است، انتظار داشت که راستگو باشند؟
تهيه کنندگان اين قانون که مجذوب آيت الله خمينی بودند، اختياراتی نامحدود برای ولی فقيه قائل شدند، بطوريکه مردم ايران با تصويب اين قانون تمامی حقوق و آزاديهائی را که در جنبش مشروطه، جنبش ملی کردن صنعت نفت برهبری دکتر محمد مصدق و مبارزه عليه ديکتاتوری محمدرضاشاه بدست آورده بودند، بيکباره از دست دادند. اين قانون اساسی قبول رسميت خودکامگی ولی فقيه و بردگی ملت است. اتفاقی نيست که در سی و دو سال گذشته، حکومت بجای آنکه خدمتگذار مردم باشد، صاحب جان و مال و زندگی آنان شده، با مردم چون بردگان رفتار نموده و هرگونه صدای حق طلبانه مردم را با زور و وحشيگری پاسخ داده است.
قبول چنين قانونی رسميت دادن به خودکامگی فقها و ولی فقيه است. بعيد است مردم و آنهائی که امروز عليه ديکتاتوری ولی فقيه مبارزه ميکنند، پس از موفقيت، اين قانون اساسی را بپذيرند و پيشنهاد اجرای قانون اساسی جمهوری اسلامی نيز، نميتواند هدف مشترک آزاديخواهان ايران باشد.
دموکراسی دينی
دموکراسی دينی کوشش ديگر اصلاح طلبان جمهوری اسلامی برای توجيه اين نظام است. هر گونه پيشوند يا پسوند دين برای دموکراسی، مباين با حق حاکميت ملت و به معنی قائل شدن حق حاکميت برای آن گروه از جامعه است که تحت عنوان دين حکومت ميکنند و بنابراين نميتواند خواست عموم مردم و جنبش مردمی باشد.
بر خلاف اين ادعا که يک حکومت دينی مانند جمهوری اسلامی منجر به ارتقاء معنويت و اخلاق در جامعه ميشود، طی سی و دو سال گذشته در جمهوری اسلامی نه تنها به تعالی معنويت و اخلاق کمکی نکرده، بلکه روحانيون حاکم و کارگزارانشان مظهر بی اخلاقی و سرمنشا غالب تجاوزات به حقوق مردم بوده اند.
اين ويژگی حکومت های دينی، منحصر به ايران نيست. تا قرون وسطی غالب کشورهای اروپا تحت نفوذ پاپ و کليسا اداره ميشد. حکومت دين با شقاوت و خونخواری و آنچه که بنام "مجازات های قرون وسطائی" معروف شده است، توام بود. آغاز دوران روشنگری با اين فکر همراه بود که سعادت انسان در اين دنيا و نه در آخرت، مرکزيت دارد. دوران روشنگری آغاز پايان يافتن حکومت ها تحت نفوذ کليسا بود. در اين دوران دين از حکومت جدا شد. تفکر عقلانی جای تفکر خرافی را گرفت و در نتيجه غرب به آزادی و پيشرفت دست يافت.

قابل درک است اگر امروز بعضی اصلاح طلبان جمهوری اسلامی خواهان تجديد "دوران طلائی امام راحل" باشند. چه آنها در آن دوران بر خلاف صدها هزار مردمی که آواره، فقير و بدبخت شدند، هزاران زندانی سياسی که اعدام شدند، زنانی که بدليل پوشش آزار شدند و ...، در اين دوران به زندگی مرفهی دست يافتند و احيانا به مقامی رسيدند. همينطور قابل درک است وقتی سلطنت طلبانی خواهان تکرار "دوران طلائی" زمان ديکتاتوری محمدرضا شاه ياشند، چه آنها نيز در آن ديکتاتوری بر خلاف مخالفين که با زندان و شکنجه و اعدام روبرو بودند، زندگی خوبی داشتند. سوال فقط اينست که چرا اين دو گروه از ديگران انتظار دارند برای تکرار آن دوران با آنان همراه شوند.
حکومت ملی
هدفی که خواست معمول جنبش های آزاديخواهانه امروز دنياست و حقوق و آزادی های تمامی مردم را شامل ميشود. استقرار يک حکومت ملی است که بر اصل حاکميت مردم استوار است. شرط استقرار آن آرامش در کشور و انتخابات مجلس موسسان برای تنظيم يک قانون اساسی جديد است .
در حکومت ملی کليه قوا ناشی از ملت ميباشد، دين از حکومت جداست،حقوق و آزادی های مردم رعايت و تضمين ميشود. کوشش طرفداران دموکراسی پايدار بر اين خواهد بود که نظام آينده نظامی جمهوری و غير موروثی باشد و در آن مقامات بالای کشور در مقابل مردم و نمايندگان منتخب آنان پاسخگو باشند و برای مدتی معين و محدود انتخاب شوند.

حکومت ملی بر خلاف حکومت دينی حق ويژه برای هيچ گروه اجتماع قائل نيست. کشور متعلق به همه است و آحاد مردم در آن از حقوق و آزادی های يکسان برخوردارند. امروز حتی برخی نوانديشان مذهبی (مانند آقای مصطفی تاج زاده) از حکومت ملی ترکيه که بر پايه جدائی دين از حکومت استوار است، بعنوان يک نمونه مطلوب ياد می کنند و توجه دارند که هر گروهی تحت هر عنوان خواهان حقوق ويژه در جامعه باشد، حقوق ديگران را زير پا گذاشته است.

بعضی اصلاح طلبان جمهوری اسلامی حتی ابراز لزوم استقرار يک حکومت ملی به عنوان هدف مبارزات را خشونت طلبی ميخوانند. حال آنکه مردود دانستن خشونت در مبارزه سياسی بهيچ وجه بمعنی چشم پوشی از تفکر و روشن کردن اهداف مبارزه نميباشد.

آيا حکومت تماميت خواه داوطلبانه ميرود؟
آيت الله خمينی با اعلام اين نظر که اقدامات خلاف دين برای حفظ حکومت دينی مجاز است، دين را فدای قدرت خويش کرد. بيهوده نيست که امروز همه گروههای طرفدار وی در جمهوری اسلامی شديدا در پی دست يابی به قدرت، حذف رقيبان و تضعيف يکديگرند. از جهات ديگر نيز ضعف حکومت روز افزون است: دشواری های عظيم اجتماعی، فقر، بيکاری، ورشکستگی اقتصادی، فقدان امنيت، رشد نارضائی ها و ناتوانی حکومت در اداره کشور.
اما اين ادعا که ميتوان حکومت را صرفا با صبر و تحمل وادار به گردن گذاشتن به خواست ملت کرد، هميشه درست نيست. بويژه حکومت های تماميت خواه هر قدر هم ضعيف شوند عموما خود بخود سقوط نميکنند و تا آخرين لحظه حيات به جنايت و تخريب ادامه ميدهند.
مبارزات مردم در خيابان مانند آنچه در سال ۸۸ صورت گرفت و اکنون در ۲۵ بهمن ادامه يافت، لازم است اما کافی نيست. از آنجا که صحبت از آينده ميليونها ايرانی است، نميتوان و اينبار نبايد موفقيت در مبارزه برای دموکراسی را منوط به شانس و اتفاق نمود. برای موفقيت در اين راه لازم است راه هائی را انتخاب نمود که دير يا زود اما مطمئنا به نتيجه ميرسند. لازم است از قبل حتی الامکان کليه خطرات ملحوظ شود و هم برای پايان دادن به ديکتاتوری و حفظ کشور در مقابل خطرات دوران گذار آمادگی های لازم را در خود بوجود آوريم. کليه موفقيت در اين زمينه ها ايجاد آن نيرو و تشکلی است که همه آزاديخواهان ايران بتوانند در آن شرکت و فعاليت کنند. نيروئی که با ديناميسم خود هم نمونه ای کوچک از دموکراسی آينده را ارائه دهد، هم به ديکتاتوری پايان دهد، هم بر خطرات دوران گذار، مانند جنگ، تجزيه و گروههای افراطی فائق آيد و هم در آخر کشور را بسوی استقرار آزادی، دموکراسی و حکومت ملی رهنمون شود.
اتحاد ملی
بر پايه توافق بخش های جنبش آزاديخواهی ايران بر ضرورت يک حکومت ملی با ويژگيهای ياد شده بعنوان هدف، زمينه ايجاد يک تشکيلات سراسری يا اتحاد ملی، برای تحقق آن است. حکومت ملی به نيروئی برای تحقق آن نياز دارد. اين نيرو لازم است حتی الامکان با شرکت آزاديخواهان از کليه طيف های جامعه باشد. آنچه امروز ميتوان در مورد ويژگی های اين اتحاد گفت اينست که دارای تشکيلات دموکراتيک باشد، افراد با حقوق مساوی در آن شرکت نمايند.
تحقق اتحاد ملی نيازمند پشتيبانی اکثريتی قاطع از گروه های سياسی، صنفی و اجتماعی است اما اتحاد اين گروهها بر سر هدف مشترک يعنی حکومت ملی پيش شرط ايجاد آن نميباشد؟
حفظ همبستگی و رعايت حقوق و آزادی ها، مفاد اعلاميه جهانی حقوق بشر برای همه شهروندان لازم است هدف استراتژيک اتحاد ملی باشد و همه شهروندان، حتی آنهائی که امروز در مقابل آزاديخواهان قرار دارند را نيز شامل شود.

تشکلی که بر پايه اتحاد ملی ايجاد ميشود به آزاديخواهان امکان مبارزه موثر برای دستيابی به آزادی، دموکراسی، حفظ صلح و رعايت حقوق انسانی و شهروندی را ميدهد. اين تشکل ميتواند با مبارزه مداوم، از راه تقويت همبستگی ملی، خطرات دوران گذار را به حداقل برساند، در پايان دادن به ديکتاتوری و پس از آن حفظ امنيت و ايجاد آرامش در جامعه، به استقرار آزادی و دموکراسی و تحقق حکومت ملی و استمرار دموکراسی موثر باشد.
همايون مهمنش
بيست و ششم بهمن ۱۳۸۹ برابر پانزدهم فوريه ۲۰۱۱
hmehmaneche@t-online
http://www.homayoun.info/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- از بيانيه تحليلی سازمانهای جبهه ملی ايران در خارج از کشور تحت عنوان "ضرورت حکومت ملی برای زندگی در قرن بيست و يکم"، مورخ بيست و دوم آذر ۱۳۸۹: "در قانون اساسی يک حکومت ملی که توسط نمايندگان منتخب مردم در يک مجلس موسسان تنظيم و تصويب ميشود، حاکميت مردم اصل مرکزی است، کليه قوا ناشی از ملت است، دين از حکومت جداست، حقوق و آزادی های مردم رعايت و تضمين ميشود، سه قوه اجرائيه، مقننه و قضائيه جدا از هم عمل، و يکديگر را کنترل ميکنند، کليه آحاد مردم در مقابل قانون برابرند، هرگونه انتخابات با رعايت و تضمين حقوق و آزادی های مردم صورت ميگيرد و بالاخره کليه مقامات بالای کشور در مقابل مردم و نمايندگان منتخب آنان پاسخگو هستند و برای مدتی معين و محدود انتخاب ميشوند.
حکومت ملی، حکومت يک فرد يا يک گروه خاص نيست، بلکه حاصل رای آزاد تمام مردم کشور است. درست است که جبهه ملی و طرفداران نهضت ملی ايران، ادامه دهنده نهضت مشروطه و از مدافعان هميشگی اين اصول بوده اند و اين را حتی در در دوران هائی هم که در حکومت بوده اند نيز ثابت کرده اند، با اينهمه ما حکومت ملی را الزاما مساوی با روی کار آمدن دولتی از جبهه ملی نميدانيم. در يک حکومت ملی هر حزب يا ائتلاف سياسی که قانون اساسی دموکراتيک آينده را اساس اقدامات خويش قرار دهد و در يک انتخابات آزاد از آراء کافی برخوردار باشد، اداره امور را بدست ميگيرد.
روشنفکران طيف های فکری و سياسی گوناگون امروز ميدانند که تنها در سايه آزادی، دموکراسی، حکومت قانون مبتنی بر خواست مردم و همبستگی ملی منتج از آنهاست که ميتوان اهداف و ارزش های پايه ای ديگر مانند عدالت اجتماعی، خواست های قومی، ليبراليسم حفظ محيط زيست و غيره را عملی ساخت و آنها را به نحوی موثر دنبال نمود. در يک حکومت ملی جريانات مختلف صنفی، سنديکائی، سياسی و اجتماعی و در يک کلام، مدنی، آزادانه و در چارچوب قوانين دموکراتيک برای تحقق اهداف خويش ميکوشند. جدائی دين از حکومت به مفهوم دور شدن فعالين سياسی - مذهبی از صحنه نيست. امروز در ترکيه شاهد دولت حزب عدالت و توسعه به رياست آقای اردوغان هستيم که بر اساس قانونی که دين را از حکومت جدا ميداند و با تکيه بر رای مردم، در راس امور است".
http://www.iranazad.info/jebhehkharej/jkh10/12/13tahlili.htm



اعدام "سران فتنه" و اقدام فوری اپوزيسيون

علی صمد

علی صمد

۱- معترضين ۳۰۰ نفر بودند!
سردبير کيهان داخل، حسين شريعتمداری در روزنامه اش اعلام کرد که در تظاهرات ۲۵ بهمن در تهران تنها ۳۰۰ نفر ضد انقلاب و آشغال شرکت کرده بودند. دو روز قبل باز هم همين آقا در روزنامه اش نوشت که در تظاهرات دولتی برای بزرگداشت ۲۲ بهمن در ايران، بيش از ۵۰ ميليون نفر شرکت کردند. از نوشته های کيهان نويسان طرفدار بيت رهبری چنين بر می آيد که سردبير اين روزنامه حتی عکس ها، فيلم های خبرنگاران، ماموران امنيتی و اطلاعاتی خودی حکومتی را که از تظاهرات ۲۵ بهمن ماه گرفته شده اند را نيز نمی بيند و يا شايد هم اصلاً هيچگاه نخواهد چنين واقعياتی را ببيند.
اگر کيهان نويسان و سردبيرش تنها نيمه نگاهی هر چند کوتاه به صدها گزارش از خودی های حکومتی و حتی غير خودی ها، بياندازند حتماً چرتشان پاره خواهد شد و اينبار از خواب خرگوشی و تبليغات گوبلزی خود بيرون خواهند آمد. من حتی به اين اطمينان و شناخت رسيده ام که دروغ های اين روزنامه آنقدر بزرگ، بزرگ و کيلويی شده است که نه تنها ديگر برای خودی های حکومتی چندان کاربردی ندارد بلکه حتی خود شريعتمداری هم در اين عرصه ديگر نسبت به مقالاتش توجهی نشان نمی دهد و احتمالاً آنها را هم پيش از چاپ نمی خواند و همينجوری برای رفع تکليف آن آمار و ارقام را در کيهان داخل برای توجيه و حفظ روحيه ذوب شدگان در ولايت فقيه، انتشار می دهد.
اگر بخواهيم طبق آمار حسين شريعتمداری تحليل کنيم می بينيم از "۳۰۰" نفری که در تهران در تظاهرات ضد دولتی شرکت کردند تا امروز بيش از ۱۵۰۰ نفرشان دستگير شده اند. چند صد نفرشان زخمی و تا لحظه کنونی دو نفر هم به شهادت رسيده اند. من اينبار نمی دانم شريعتمداری ديگر با چه رويی و چگونه می خواهد ارگان های دولتی، امنيتی، اطلاعاتی و نيز بعنوان مسئول رسانه ای بيت رهبری، سيد علی خامنه ای و ديگر خودی ها را قانع آمارهای قلابی خود کند که آمار يک ميليون نفر دروغ و تبليغ ضد انقلاب، آمريکا، انگليس، "سران فتنه" و بقيه است و فقط آمار ۳۰۰ نفری او از دقت لازم برخوردار است؟ تازه در اين بين اگر آمار معترضين در شهرها ی بزرگ و کوچک ديگر را نيز با آمار تهران جمع کنيم به رقم بيش از يک ميليون نفر بالغ می شود و واقعاً نمی دانم آمار و ارقام و يا ضرب و جمع شريعتمداری در اين عرصه به چند خواهد رسيد؟
روشن است که همه اين آمارها بيانگر اين واقعيت شيرين است که جنبش سبز هم‌چنان زنده و پويا است، و مردم به رغم سرکوب‌های خشن و وحشيانه رژيم و با تحمل خطر شکنجه و مرگ حاضرند در فرصت و موقعيت مناسب به خيابان‌ها برای اعتراض و دفاع از حق و حقوق خود بيرون بيايند. اين واقعيتی است که نفوذ کلام آقايان موسوی و کروبی در ميان مردم بسيار بالاست. آنها از طريق يک بيانيه از مردم خواستند که در روز ۲۵ بهمن برای اعلام پشتيبانی از مبارزات ضد ديکتاتوری مردم مصر و تونس به خيابان ها بيايند. و بيش از يک ميليون نفراز ايرانيان طرفدار جنبش سبز از هر فکر و عقيده ای برای آزادی و مخالفت با ديکتاتوری در تهران، اصفهان، شيراز، بابل و ... به خيابانها آمدند. در اين بين اما سران حکومت، علی رغم ظاهرسازی و دفاع از مبارزات ضد ديکتاتوری مردم مصر و تونس، با حمله وحشيانه به صفوف مردم معترض نشان دادند که دفاعشان از مردم عرب معترض، دروغی بيش برای آنها نمی باشد.
۲- دورغ های کيهان نويسان را خودی های حکومتی هم ديگر باور ندارند!
پيشتر در بالا متذکر شديم که در اين بين حسين شريعتمداری هنوز هم دست بردار نيست و حرف "من مرد" يکی است را مدام تکرار می کند. اما اينبار تمامی شواهد و واقعيات نشان می دهد که مسئولين رژيم با آنکه علاقمند بودند تمام اين آمار و ارقام های جعلی و کذايی حسين شريعتمداری را همانند سال گذشته آويزه گوششان کنند؛ اما واقعيت اعتراضات وسيع مردمی همچون پتکی سنگين بر سرشان چون آوار فرود آمد. در واقع وسعت اعتراضات مردم در ۲۵ بهمن چنان علنی و شجاعانه بود که حسابی خواب از چهره رهبران حکومت پراند و بخوبی در خيابانها ديدند که ديگر نمی شود فقط به حرف ها و آمارهای دل خوش کن، تقلبی و پرت شريعتمداری محدود بمانند. در عصر روز ۲۵ فوريه سطح اعتراضات در بعضی شهرهای ايران و بويژه در تهران چنان وسيع و گسترده بود که موجب ترس رهبران ريز و درشت جمهوری اسلامی بويژه رهبر آن شد. در تظاهرات ۲۵ بهمن هر چه بيشتر نوک حمله معترضين، مستقيم متوجه سيد علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی بود و همين امر باعث شد که همه حکومت و حاميانش متوسل به واکنش‌های عصبی و خشم‌آميز شوند و برای توجيه و پنهان کردن ترس خود به ترساندن مردم و مبارزين روی بيآورند. حضور يک ميليونی مردم در تهران و شهرهای ديگر نشان داد که معترضين از ترس باکی ندارند و همچنان زنده و پر شور پيگير مطالبات خود هستند.

۳- اعدام "سران فتنه" و اقدام فوری اپوزيسيون
سران جمهوری اسلامی از طريق نمايندگان مجلس، لباس شخصی ها، ارگان های امنيتی و اطلاعاتی، بسيجی ها در خيابان های تهران، قم و در برابر منازل آقايان موسوی، کروبی و خانم زهرا رهنورد و ... تظاهرات چند صد نفره راه انداختند و خواستار اعدام و مقابله خشن با سران جنبش سبز شدند. در واقع تمام بيانيه ها، سخنرانی ها، تجمعات و تهديداتی که از روز دوشنبه عليه مخالفين براه افتاده همه حاکی از نگرانی شديد و خشم ارگان ها و رهبران جمهوری اسلامی از ناتوانی در خاموش کردن صدای اعتراض مردم دلالت دارد. در ضمن سران حکومت بخوبی می داند که هزينه اعدام "سران فتنه" و رهبران جنبش سبز بسيار سنگين تر از آنی خواهد بود که تصور می کنند و باز می دانند که نمی توانند براحتی دست به چنين عملی بزنند. و چنين جنايتی بازی با آتش و بود ونبود رژيم است.
امروز با توجه به شرايط ويژه کنونی، و نيز با توجه به وجود تمام تفاوت ها و اختلافاتی که در ميان سازمان ها، احزاب، جريانات دمکرات و مترقی، تشکل های دمکراتيک و مدنی در داخل و خارج از کشور در خصوص جنبش سبز و رهبران آن وجود دارد؛ ضروری است که هر چه سريعتر و مصم تر اقدامات مشترک و فوری برای همبستگی و دفاع از مبارزين، فعالين و رهبران جنبش سبز را متحداً سازمان داد. تا بلکه از اين طريق حکومت و رهبران جمهوری اسلامی بفهمند که هزينه برای زدن سران جنبش سبز و ديگر اعضا و هواداران اين جنبش بسيار سنگين برای آنها تمام خواهد شد.
از همين حالا بايد در عرصه بين المللی با مراجعه به احزاب، سازمان ها، سنديکاها، تشکل های مدنی، دولت ها، نمايندگان پارلمان ها، افکار عمومی و وسائل ارتباط جمعی، کارزاری وسيع و عمومی برای مقابله با ترفندها، تهديدات و جنايت های رژيم تشکيل داد. سران حکومت بايد بخوبی و روشنی بفهمند که در برابر هر سرکوب و جنايتی بايد هزينه بالائی در عرصه داخلی و خارجی پرداخت کنند. آنها بايد ببينند و بفهمند که هزينه دادن نمی تواند يک طرفه باشد.
در اين عرصه اپوزيسيون دمکرات و لائيک در خارج از کشور می تواند با عمل مشترک بر اساس توافقات حداقل، هر چه بيشتر هزينه ها را در عرصه داخلی و خارجی در برابر سرکوب و تهديدات حکومت بالا برد. تنها از اين طريق است که می شود در عرصه بيرونی رهبران رژيم را نسبت به پيامدهای عمل جنايتکارانه خود تحت فشار قرار داد و آنها را به عقب نشينی کشاند.
در آخر می شود چنين نتيجه گرفت که استفاده مناسب از اهرم فشار بين المللی، اتحاد و همبستگی اپوزيسيون خارج با مبارزين سياسی و مدنی در داخل کشور می تواند صدای ما را در ايران و در عرصه جهانی پر قدرت سازد. در چنين وضعيتی صفوف به ظاهر متحد رژيم در مقابل حوادث آينده هر چه بيشتر آسيب پذير می شود.




مقایسه جنبش های آزادیخواهی در آفریقا و خاورمیانه با جنبش سبز
این گفت وگو در روزهای اول ماه فوریه انجام شده است. زمانی که مردم تونس توانستند با خیزش پیروزمندانه خود به دیکتاتوری زین العابدین بن علی بعد از بیست و دو سال پایان دهند. مردم مصر در خیزشی کم سابقه میدان «تحریر» قاهره را در تلاش شبانه روزی خود برای به زیر کشیدن رژیم خودکامه و فاسد حسنی مبارک، به مرکز جهان تبدیل کرده بودند. جنبشی که دست کم به هدف نخستین خود که پایین کشیدن مبارک از قدرت بود، دست یافت. همزمان با این تحولات تاریخ ساز، اعتراضات مردمی در دیگر کشورهای منطقه هم در ابعادی چشم گیر آغاز شده است. این توفان سهمگین و قدرتمند، خیزش های عدالت خواهی مردمی به الجزایر، یمن، اردن و حتی به کشورهایی که مردم به درجاتی و در مقایسه با کشورهای فقیر نگاهداشته شده حداقل با مشکلات اقتصادی دست به گریبان نیستند، هم رسیده است. اکنون اعتراضات مردمی در عربستان سعودی، بحرین و کویت هم خبرساز شده اند.
دکتر عطا هودشتیان
خوب که بنگریم، می توان و باید گفت مردم ایران آغازگر این خیزش های مردمی بوده اند. جنبش سبز مردم ایران بیش از بیست ماه پیش آغاز شد. مبارزات مردم ایران برای رهایی از استبداد و حکومت تمامیت خواه مذهبی، هنوز به هدف های خود نرسیده، اما رستاخیز 25 بهمن مردم ایران نشان داد، در نهایت به پیروزی خواهد رسید.  در گفت و گو با دکتر هودشتیان، تلاش کرده ایم با بررسی جنبش های پیروزمندانه مردم تونس و مصر به تحلیل مقایسه ای بین این جنبش ها و جنبش سبز بپردازیم.
عطا هودشتیان فارغ التحصیل رشته فلسفه از دانشگاه سوربن پاریس و دارای درجه دکتری در رشته علوم سیاسی است. حوزه های اصلی و تخصصی وی جهانی شدن، مسائل بین المللی، مدرنیته و مسئله غرب و شرق است. وی از اوایل دهه نود میلادی تاکنون مشغول تدریس و پژوهش در دانشگاه های فرانسه و کشورهای مختلف بوده است. از وی مطالب گوناگونی درباره مدرنیته و جهانی شدن به زبان های فارسی فرانسه و انگلیسی به چاپ رسیده است. هم اینک وی پژوهشگر دانشگاه پاریس و مدیر مدرسه عالی مدیریت بین المللی کانادا در مونترال است. کتاب «مدرنيته ، جهانی شدن و ايران» به فارسی و «مدرنیته بدون غرب» به زبان فرانسه از آثاری است که تا کنون از دکتر هودشتیان منتشر شده است. ترجمه فارسی کتاب دوم او اکنون دارد آماده چاپ می شود. از این پژوهشگر تا کنون ده ها مقاله تحلیلی درباره مسائل ایران و بویژه جنبش سبز در رسانه ها منتشر شده است. او همچنین تاکنون سخنرانی ها و گفت وگوهای متعددی در همین زمینه داشته است. (1)

در پی چه تحولاتی ما شاهد چنین جنبش هایی در آغاز دهه دوم هزاره سوم هستیم؟ جنبش هایی که همزمان در تونس، مصر، یمن، اردن، الجزایر، کویت، بحرین و سوریه، در شمال آفریقا و در خاورمیانه به شکلی کم نظیر به رخدادهای تاریخ سازی تبدیل شده اند و می رود که آغازگر تحولات تازه ای در این منطقه جهان شود. این جنبش ها و تحولات همزمان را چگونه می بینید و به لحاظ جامعه شناسی سیاسی چگونه می توان  آنها را تشریح کرد و توضیح داد؟
ـ پاسخی یکدست به پرسش پیرامون همزمانی جنبش های اعتراضی و مدنی کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه نمی توان داد، زیرا هنوز مکانیزم  و نتایج این واکنش ها به  درستی و کامل قابل رویت نیست. باید زمان بگذرد تا داده های جدید و نهایی امکان برآوردی قطعی و دقیق از جنبش ها را ممکن کند. با این حال می توان به طور کلی و به اختصار به مقوله همزمانی نگاه کرده و تفسیر و توضیحاتی روشنگر، به دست داد. مقدمتاً اشاره کنم که ویژگی مشترک غالب این کشورها ارتباط بسیار قوی آنها با غرب است. همین عامل هم حرکت خنثی (بی طرفانه) ارتش ها را به عنوان مثال در تونس و مصر توضیح می دهد. دوم اینکه این کشورها، که در آنها تاکنون امکان هیچگونه عرض اندامی به جامعه، جوانان و سازمان های مدنی داده نمی شده، مردمانش اکنون یکی پس از دیگری، احساس می کنند که می شود فریاد زد و اعتراض کرد. بنابراین یکی از عوامل توضیح دهنده همزمانی، به وجود آمدن و انتقال حس شجاعت بی پروا در گستره منطقه ای ست.
پس از حرکت قهرمانانه مردم تونس و سقوط دیکتاتوری، برای دیگر مردم منطقه مسلم شد که آنچه تاکنون به کلی “ناممکن” می نمود، اکنون ممکن جلوه گر شده است. امروز این تصور همگانی در میان مردم منطقه ایجاد شده است که می توان برپاخاست و می توان صدای اعتراض را گسترده کرد و به پیروزی هایی هم دست یافت.
دلایل دیگری را، همچون عمق نفرت انگیز فساد مالی بالایی ها در همه این کشورها، تاثیر بسزای بحران مالی 2008 غرب – که نتیجه پیوست سیستم اقتصاد بومی این کشورها با سرمایه جهانی ست- و نقش آفرینی غیر قابل انتظار شبکه جهان مجازی، اینترنت را البته می توان و باید اضافه کرد. با این حال دلیل نخست که عنوان کردم بهتر مسئله همزمانی را توضیح می دهد.

بر اساس جزئیات و داده های بیشتری که  در مورد این جنبش ها داریم،  می توانید تا آنجا که امکان دارد تحلیل عمیق تری درباره نقاط اختلاف و نیز مشترک این کشورها ارائه دهید؟ اگر جنبش های پیروزمند مصر و تونس را با جنبش مردم ایران در این مقایسه بیشتر در نظر داشته باشیم.
ـ اساسی ترین نقطه ی مشترک بدیهی این کشورهای منطقه تمایل آشکار آنها به غرب است. ایران از این نظر استثناست  و خواهیم دید که همین نکته، که برای بسیاری از ما بسیار ناخوشایند می نماید، بعدا به برگ برنده جنبش مدنی در فشار بسزای غرب روی این دیکتاتوری ها ،که خود غرب زمانی پشتیبان همه جانبه آنها بوده است، و خنثی شدن ارتش بدل شد.
 تفاوت های مصر و تونس البته بسیارند، لیکن، در هر دو  کشور مردمانش کم و بیش از عوامل مشترکی آزرده بودند: فساد فزاینده بالایی ها، فقر و بیکاری بسیار گسترده مردم طبقات پایین و بالاخره استبداد…. نقاط مشترک دیگر این که در هردوی این کشورها، مصر و تونس  و جنبش های دیگر منطقه می بینیم که از شعارهای آشکار اسلامی و بازگشت به هویت اسلامی، از یک سو، و از سوی دیگر، از شعارهای ضد غربی و حتی ضد اسرائیلی خبری نیست. و این نشان آشکار از شکست همه جانبه اسلامگرایی مدل جمهوری اسلامی ست. هر دو کشور مصر و تونس تمایل آشکاری به غرب دارند. روشن است که تونس یک کشور بسیار نزدیک به فرانسه بوده و جوانان، دانشجویان و روشنفکران متمایل به مدرنیته در رشد چند دهه اخیر آن جامعه بسیار موثر بوده اند. در سالهای تحصیلم در پاریس دوستان بسیاری از این کشورها در دانشگاه داشتم. برخورد آنها به غرب آسانتر و بی مشکل تر از برخورد  ایرانیان با ارزش های غربی بود.
اضافه کنم که حضور خنثای ارتش در تونس و مصر ـ با تفاوت هایشان ـ بسیاری ترسها و تردیدها را شکست و به شهامت جنبش مدنی افزود. البته ادامه عکس العمل ارتش در مصر هنوز ناروشن است. از میان بسیاری تفاوتها، یک تفاوت بین تونس و مصر این است:
در تونس در ابتدا طبقات فرودست و سندیکاهای کارگری به میان آمدند، و بعد طبقه متوسط عرض اندام کرد. بر عکس در مصر طبقات محروم به همراه سندیکاهای کارگری به حرکت پرقدرت جامعه مدنی طبقه متوسط که در خط مقدم بود پیوستند. در مقایسه با ایران، باید گفت که در هر دوی این کشورها، یعنی تونس و مصر، در واقع اتحادیه های کارگری و تشکلات اجتماعی این امکان را داشتند که حضور خود را، هر چند بسیار محدود و با ترس و لرز، نشان دهند. برعکس ایران، در این کشورها لایه ای  از فعالان مدنی موثر، هرچند همواره زیر ضرب استبداد، در کشمکش میان دولت استبدادگر و جامعه وجود داشته است.
از سوی دیگر، در مصر، مطبوعات، رادیو و تلویزیون و نیز شبکه های خبر رسانی مجازی (اینترنت) قدرت مانور بیشتری داشته اند.
در تونس، تقریبا ۴۰۰ فرستنده رادیوئی وجود داشته و اینترنت بسیار همه جا گیر است. در مصر حدودا 17 میلیون کاربر اینترنتی وجود دارد. و این یک فاکتور بسیار مهم است. هر دو کشور  هم از سوی دولت هم از سوی مردم، ارتباط بسیار قوی و بی پرده با غرب دارند. اضافه کنم که این وضعیت شامل برخی دیگر کشورهای منطقه همچون کویت هم می شود، که نمونه ای تقریبا کم نظیر از آزادی مطبوعات و اینترنت، البته در حد یک کشور خاورمیانه ای  و رابطه با غرب است.
 همه حکمرانان این کشورها، در تونس بن علی، در مصر حسنی مبارک، در اردن ملک عبدالله و همچنین در کشور های یمن، الجزایر و  سوریه، مادام العمر بوده و هستند. آیا مادام العمر بودن حکمرانان این کشورها، نقشی در برانگیختن مردم داشته و دارد؟ سرنوشت و آینده منطقه را به طور کلی چگونه می بینید؟
ـ حالا می توانیم اندکی بیشتر به قالب ماجرا نزدیک شویم. به نظر من کلیت این جنبش ها در کشورهای آفریقای شمالی و خاورمیانه را می توان از دو بعد دید. یکی بعد کلان (Macro) و یکی بعد خُرد  (Micro). به صورت خیلی کوتاه بعد کلان را عنوان می کنم.
در منطقه چه چیزی از دیدگاه تاریخی در حال شکل گیری ست؟ مشاهده می کنیم که یک فصل مشترک، یک شبکه واحد از تلاشی همه فهم دارد در این کشورها شکل می گیرد و همین واقعیت نیز همزمانی این جنبش ها را از زاویه دیگری آشکار می کند.
تحلیل ما در بعد کلان چنین می گوید: کشورهایی که تاکنون “حاشیه ای” قلمداد می شدند، در دوران جدیدی از “جهانی شدن” قرار گرفته اند، دورانی که در ادامه فاز جهانی شدن اقتصادی و صنعتی جهان قرار می گیرد. من نام این دوران جدید، فاز جدید را «جهانی شدن آزادی» می گذارم در مقابل جهانی شدن اقتصاد و تکنولوژی. این «جهانی شدن آزادی» در واقع ادامه  منطقی دوران نخست است.
منطق دوران نخست جهانی شدن تصورش این بود که اساس کار همانا جهانی کردن اقتصاد و تکنولوژی ست. شرکت های غربی در دهه های 80 و 90 به بازارهای کشورهای “جهان سوم” هجوم آوردند. شعار “آزاد کردن قیمت ها” و “اقتصاد آزاد بازار” را سر دادند. و تقریبا همه کشورهای تاکنون “حاشیه ای” منطق اقتصاد آزاد را پیاده کردند. غافل از آنکه زمانی که این رقابت آزاد و اقتصاد آزاد در چهارچوب بازار جهانی گسترده می شود، امواج “ناخواسته” آن به بازار خلاصه نمی شود و به تدریج سراسر جامعه و طبقات اجتماعی را در بر می گیرد.
حال مشکل کجا بود: مشکل درک این دولت ها از همان مسئله قدیمی “توسعه” است. در پی جهانی شدن اقتصاد و تکنولوژی در فاز اول، توسعه و رشد اقتصاد بازار در انحصار طبقات دولتی، حاکمان و فرادستان قرار گرفت و باز و دوباره طبقات فرودست بهره چندانی از این “آزادی” نبردند.
در طول سی سال اخیر، از دهه هشتاد یعنی از زمانی که رونالد ریگان در آمریکا و مارگارت تاچر در انگلستان جریان این جهانی شدن سرمایه را آغاز کردند، غالب کشورهای اروپای شرقی، آسیای مرکزی و آفریقای شمالی و خاور میانه و خاور دور، بیشتر بر توسعه اقتصادی  توسط دولتها تاکید می کردند. این “اقتصاد آزاد”ی  بدون آزادی برای مردم بود. مردم و طبقات محروم از بهره بری و سود و رفاه اجتماعی  که می توانست احتمالا یک اقتصاد آزاد در حد معقول منصفانه ای ارائه دهد، بی بهره بودند.
مصر کشوری ست که در طول چند دهه گذشته درهای اقتصاد خود را به روی شرکت های غربی به سادگی گشود، و این شرکت ها به همراه دولت و حاکمان مصر سود سالانه هنگفتی را از این “آزادی” اقتصادی می بردند، لیکن بهره اندک و در حد حتی ناچیزی به مردم می رسید. گزارش روزنامه وال استریت چند روز پیش نشان می دهد که 24 میلیون مصری با روزی کمتر از 2 دلار زندگی می کنند. خوب این وضعیت تاکی می توانست ادامه پیدا کند؟ پس فرادستان از این “آزادی” بسیار سود بردند و بخش عمده فرودستان فقیرتر شدند. اینها همه بالاخره نتیجه شکست قطعی تئوری میلتون فریدمن و مکتب شیکاگو (2) است.  امروز با توضیحی که درباره چگونگی جهانی شدن سرمایه دادیم، «عصر خشم، فریاد و عصر آزادیخواهی مردم این کشورها رسیده است.»

اشاره ی شما به آزادی و آزادیخواهی، منظور آزادی های اجتماعی و سیاسی  است؟
ـ چیزی غیر از این نیست. تاکنون این آزادی ها و تمام مواهب و آزادی های دیگر تنها برای طبقات فربه شده حاکم و یا وابسته به حکومت وجود داشت. مسلما روزنامه ها و مطبوعات در تونس و مصر بیشتر از ایران آزاد بودند. با این حال این به هیچ وجه کافی نبود اگر چه  همین “آزادی” نسبی و محدود راه را برای افزایش و نمود تقاضاهای مردمی بیشتر کرد. این دوراهی همه رژیم های دیکتاتوریست.
در حوزه بازار، این طبقات بالا بودند که امکان پر کردن هر چه بیشتر کیسه خودشان را داشتند و از سودهای فزاینده ای که در واقع انتقال سرمایه، صنعت و تکنولوژی از غرب به شرق آورده بود، بهره ببرند.
غافل از اینکه پا به پای گسترش صنعت و اقتصاد پیشرفته مدل غربی، به تدریج در جوامعی چون آفریقای شمالی و خاورمیانه در طول سی سال گذشته دو مقوله در کنار اینها آمدند: آموزش و پرورش جدید و دنیای  همه گیر، قدرتمند و اثر گذار اینترنت یا دنیای مجازی.
در چشم کسانی که فاز اول جهانی شدن را شروع کرده بودند مثل ریگان و تاچر و شرکت های سودبر غربی، این روند، و اثرات این دو مقوله آنقدرها قابل پیش بینی نبود. جهانی شدن دهه 80 میلادی، تغییرات بنیادی و بزرگی را در شهرهای مرکزی این کشورها پدید آورد. من در طول این دهه برای ماموریت های دانشگاهی و تدریس به دفعات به این کشورها سفر کرده ام، زمانی که شرکت ها و صنایع جدید در این کشور ها رشد کردند، شهرها گسترده تر و پرجمعیت تر شدند، گسترش آموزش و پرورش جدید از یک سو و پای گیری دنیای جدید مجازی بسیار پر قدرت اینترنت از سوی دیگر، سبب شد جوانانی که به مدرسه و دانشگاه راه پیدا کرده بودند، به تدریج دریابند که چقدر جامعه آزاد خوب است، بهره بری از آن به چه معناست و چرا آنها آزاد نیستند.
این نسل تازه با دیدگان باز خود، از طریق اینترنت و دنیای مجازی اطلاعات راجع به واقعیت های جوامع غربی را گرفته و با این اطلاعات در آنها یک آگاهی جدید پدیدار شد. سرعت برق آسای انتقال اطلاعات، همه از جمله طراحان اولیه این تکنولوژی را شگفت زده کرد. جهان نمی توانست و نخواهد توانست به شکل سابق ادامه حیات دهد. این رشد آگاهی زلزله ای ناپیدا و زیرزمینی را در درونی ترین لایه های جامعه، فعال ترین و جوانترین و شهری ترین آنها شکل  داده، تا اینکه اینها همه امروزه سراسری شده و می شود.
ادامه دارد

2ـ   Milton Friedman (1912-2006) اقتصاددان آمریکایی برنده جایزه نوبل اقتصادی سال 1976، فریدمان استاد اقتصاد دانشگاه شیکاگو و از تبیین کنندگان و نظریه پردازان«جهانی کردن سرمایه» و «بازار آزاد» بوده است. فریدمان رهبر مکتب شیکاگو، مکتب مشهور در امور اقتصاد جهانی و از مشاورین ارشد اقتصادی رونالد ریگان رئیس جمهوری ایالات متحده در آغازین دهه هشتاد بوده است.

طرح از مانا نیستانی

 
 
 
 
                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                

مهمترین خبرهای روز جمعه بخش اوّل تحلیل ها و آخرین گزارشات از اعتراضات، بازداشتها، زندان، و بیدادگاهها --- بیانیه ها


اخبار روز: هیچ آدم عاقلی نمی تواند بپذیرد حکومتی برای یک اعتراض کوچک تب مرگ بگیرد و همه ی کارهایش را تعطیل کند تا «فتنه ی تمام شده» را جمع و جور کند. اداهای کسانی مثل دست اندرکاران کیهان و فارس که: «چیزی نبودند، به جز یک مشت ضدانقلاب»، این بار تنها چند ساعت بیشتر دوام نیاورد و حکومتیان فهمیدند قدرت اعتراض بیشتر از آن بوده است که بشود با چنین ژست های ابلهانه ای نادیده اش گرفت.
از ۲۵ بهمن تا امروز هر آدمی می فهمد که حکومت کودتا، بدجوری دست پاچه است. چرتشان پاره شده است. تنها وقتی کسی انتظار چیزی را نداشته باشد، این طور دستپاچه می شود. حکومت گران انتظار حضور این همه مخالف در خیابان ها را نداشتند، شاید به همین دلیل هم روزهای قبل از ۲۵ بهمن دعوت به راه پیمایی را خیلی جدی نگرفته بودند. با سپاه بی کرانشان موفق شدند نگذارند جمعیت به هم بپیوندد و صفی میلیونی تشکیل بدهند، اما گزارشگر و تحلیل گر دارند و زود فهمیدند روز ۲۵ بهمن چه خبر بوده است.
این دست پاچگی زمینه های واقعی دارد و وحشت حکومت بی دلیل نیست. اگر روز ۲۵ خرداد ٨٨ فقط در تهران چند میلیون به خیابان ها آمدند، هنوز چوب حکومت به تنشان نخورده بود و سرکوب را به چشم ندیده بودند و امید به تغییر وضع موجود صد در صد بود. اگر در روز هایی مثل روز قدس و روز دانشجو و عاشورا، مردم دسته دسته به خیابان ها آمدند، هنوز «جنبش ادامه داشت» و امید به پیروزی بالا بود. در روز ۲۵ بهمن ۱٣٨۹ ظاهرا هیچ کدام از این عوامل وجود نداشت. یک سال بیشتر بود که «ختم جنبش» خوانده شده بود حکومت کودتا باد به گلو انداخته و آن قدر گفته بود و گفته بود که خودش هم باورش شده بود که حالا حالاها ماندنی است. خیلی های دیگر هم باورشان شده بود. سرکوب در اوج و امیدواری در نقطه ی پایینی بود.
۲۵ بهمن ٨۹ ورق را برگرداند. دلیل دست پاچگی و عصبانیت حکومت همین است. یعنی نتیجه ی یک سال و نیم سرکوب مداوم و تبلیغات دروغین، همه همین بوده است؟ این بوده است که باز با یک فراخوان، چیزی حدود یک میلیون نفر به خیابان بیایند؟ رژیم کودتا حق دارد از شدت استیصال و خشم به خود بییچد و هار بوده، هارتر شود. اما حالا به چه می تواند امید داشته باشد وقتی بعد از یک سال و نیم سرکوب نتیجه این بوده است؟
۲۵ بهمن از نظر روانی کاری ترین ضربه را به حکومت کودتا وارد کرده است. ضربه ای کاری تر از ۲۵ خرداد و روز عاشورا. حالا ایران دوباره به صف کشورهای معترض پیوسته است و حکومت هم فهمیده است این بساط «جمع شدنی» نیست. شوخی نیست، آن هم در شرایط و فضایی که دیکتاتورها ظاهرا یک به یک چمدان های خود را می بندند، دوباره ایران بشود مرکز اعتراض.
با این محاسبات است که حکومت این بار حداکثر فشار را متوجه ی «سر» جنبش کرده است. آن ها فهمیده اند تا این سر می جنبد، «ختم جنبش» قصه ای است که به جای قرص خواب آور، شب ها موقع خواب می توان استفاده اش کرد.
هجوم به سر جنبش اما تناقض حل نشده ی یک سال و نیمه ی حکومت کودتا است. نه این که نشانه ای از رحم و انصاف او باشد. آن ها رحم و انصاف خود را در کهریزک و زندان های دیگر و کف خیابان ها و هر جا نشانه ای از معترضی بوده است نشان داده اند، نشانه ترسش است. رفتن به سراغ «سران فتنه» بازی با آتش است. هم در داخل کشور و هم در سطح بین المللی. سران کودتا به مناسبت های مختلف این را حتی بر زبان هم رانده اند. آن ها نمی دانند اگر بخواهند به سراغ رهبران معترضین بروند، چه اتفاقی می افتد و چه نتایجی به دنبال خواهد داشت؟ این دسته هایی که این روزها راه انداختند توی خیابان ها و تندتند تقاضای اعدام انقلابی می کنند شاید برای این است که ترس خودشان بریزد. اما این واقعیت که آن ها در این حساس ترین مساله تا امروز قادر به تصمیم گیری نبوده اند، نشان می دهد که آن ها دیگر به راحتی قادر به حکومت کردن نیستند.
جنبش سبز باید همه ی این ها را ببیند و بفهمد که روز دوشنبه ۲۵ بهمن کاری کرده است کارستان. ضربه ای که در این روز بر حکومت وارد آورده است، ضربه ای بوده که نه حکومت و نه خودش هم آن را باور نداشته و شاید هنوز هم ندارد. حالا کار به نقطه ی حساسی رسیده است. خیلی ها – از جمله خود ما - با آقایان موسوی و کروبی مساله دارند، به آن ها انتقاد دارند. بعضی ها نه رهبری شان، بلکه حتی خودشان را هم قبول ندارند. همه ی این ها به جای خود. اما وقایع این دو هفته باید همه را به این نتیجه رسانده باشد که در مقطع فعلی، هیچ کس، نمی تواند جای آن ها را بگیرد و نقش آن ها را بازی کند. حالا این را هم حکومت می داند و هم جنبش سبز. حکومت اوباشش را به خیابان ریخته تا شرایط را مناسب کند و ترسش از اقدامی که یک سال و نیم در آرزویش شب و روز به سر می کند، بریزد. جنبش سبز با همه ی تنوع و رنگارنگی و گستردگی اش، در این جا نباید غافلگیر شود و ضربه ای بخورد که جبرانش مشکل باشد. به خصوص حالا که هم خودش و هم حکومت و هم همه ی مردم دنیا دوباره قدرت او را باور کرده اند. جنبشی که نتواند از رهبران خود دفاع کند، عاقبت خوشی نخواهد داشت.




فراخوان به شرکت در اعتراضات همگانی

اخبار روز:

خیرش دوباره مردم در روز ۲۵ بهمن در خیابان های تهران و شهرهای مهم کشور، پایه های حکومت را به لرزه در آورد. تظاهر کنندگان با این خیزش نقطه عطف دیگری در تاریخ جنبش آزادیخواهی ایران رقم زدند و نشان دادند هر گاه اراده کنند قادرند فضای سیاسی کشور را متحول سازند.

سران حکومت با ایجاد فضای رعب و وحشت در طی یکسال گذشته، با دستگیری فعالان سیاسی، صدور احکام سنگین زندان، سرکوب عریان و راه اندازی اعدام های خیابانی تصور می‏کردند که جنبش اعتراضی را به بایگانی تاریخ سپرده و خیابان‏ها را از اعتراضات مردم خالی کرده اند. ماموران امنیتی و رهبران حکومت چنان از سرکوب مخالفان و نابودی جنبش آسوده خاطر بودند که گمان می کردند، فراخوان دعوت به همبستگی در میان مردم پژواک موثری نخواهد داشت و می توانند با آرامش خاطر تظاهرات ۲۵ بهمن را مدیریت کنند.

تظاهرات گسترده مردم در تهران و شماری از شهرهای بزرگ و کوچک ایران به رهبران جمهوری اسلامی نشان داد که پیروزی استبداد بر آزادی رویایی بیش نیست و آنچه واقعیت دارد حضورمردم در روز ۲۵ بهمن درخیابان ها و طنین شعارهایی است که علیه دیکتاتور سر می‏دهند.

حکومت از خیزش مردم و از ضربه‏ای که خورده است به شدت عصبانی و وحشت زده است. عمق عصبانیت و وحشت را در واکنشی که در رسانه های دولتی و تظاهرات فرمایشی علیه آقایان موسوی و کروبی به راه انداخته اند به روشنی می‏توان دید. اگر استبدادگران اندکی واقع بین بودند، همین تظاهرات کافی بود تا متوجه شوند با سرکوب و سر دادن شعار برای نابودی این و آن چهره جنبش، نمی توانند صدای آزادیخواهانه مردم ایران را خاموش سازند.

ما احزاب و سازمان ها با نیروهای آزادیخواه، انجمن‏ها و نهادها و فعالان سیاسی که در جهت همبستگی با تظاهرات ۲۵بهمن، خنثی کردن توطئه های حکومت علیه فعالان و چهره های شاخص جنبش و جلب پشتیبانی افکارعمومی جهان به دفاع از استقرار دمکراسی در ایران تلاش می‏کنند، همراه و هم رزم هستیم.

ما از تظاهراتی که در این راستا سازماندهی می شود، پشتیبانی می‏کنیم و همه ایرانیان و آزادیخواهان را به شرکت در این تظاهرات که در شهرهای مهم اروپا، آمریکا و استرالیا روزهای جمعه ۹ ۲، شنبه ۰ ٣ بهمن و روز یکشنبه اول اسفند همزمان در ایران و خارج از کشور برگزار می شود، فرا می‏خوانیم.


اتحاد جمهوریخواهان ایران
حزب دمکرات کردستان ایران
حزب دمکراتیک مردم ایران
حزب کومه‌له کردستان ایران
جبهه ملی ایران ـ اروپا
سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران
سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
کمیته هماهنگی شورای موقت سوسیالیست‏های چپ ایران
شورای همآهنگی جنبش جمهوریخواهان دمکرات و لائیک ایران

پنج شنبه ۲٨ بهمن ۱٣٨۹، ۱۷ فوریه ۲۰۱۱


اخبار روز: 

آینده نیوز: از ساعت ۱۹ شب گذشته حدود ۷۰نفر با عبور از مقابل پست بازرسی واقع در جماران به سوی منزل سیدمحمد خاتمی رفته و شعارهایی علیه وی سر دادند. تجمع کنندگان نسبت به هاشمی رفسنجانی که منزل وی در نزدیکی منزل خاتمی قرار دارد نیز اقدام به ابراز شعارهای تند کرده و درباره به خانواده وی نیز از الفاظ خاصی استفاده کردند.
شب گذشته حدود ۷۰نفر با تجمع در مقابل منزل خاتمی و هاشمی شعارهای تندی علیه این دو نفر سر دادند.
به گزارش خبرنگار آینده، از ساعت ۱۹ شب گذشته حدود ۷۰ نفر با عبور از مقابل پست بازرسی واقع در جماران به سوی منزل سید محمد خاتمی رفته و شعارهایی علیه وی سر دادند.
تجمع کنندگان نسبت به هاشمی رفسنجانی که منزل وی در نزدیکی منزل خاتمی قرار دارد نیز اقدام به ابراز شعارهای تند کرده و درباره به خانواده وی نیز از الفاظ خاصی استفاده کردند.
برخی منابع از پرتاب سنگ به سوی منزل هاشمی خبر می دهند، اما سایر منابع این بخش از خبر را تایید نکردند.
برخی تجمع کنندگان همچنین علیه سید حسن خمینی شعارهای توهین آمیزی داده و در راه خود در مقابل منزل قدرت الله علیخانی، نماینده فعلی مجلس، علیه او نیز شعار دادند.
گفتنی است سایت جهان و خبرگزاری فارس از برخی تجمعات همراه با شعار مقابل منازل موسوی و کروبی در ظهر و شب دیروز خبر داده بودند.

اخبار روز: 

ضربه ی گیج کننده حضور میلیونی مردم در ۲۵ بهمن ۸۹ ، حکام اسلامی را دچار جنون کرده است. نمایندگان رانت خور مجلس، با دیدن قدرت مردم در تظاهرات روز خشم، از صندلی هایشان کنده شده و فریاد های مرگ بر موسوی و کروبی سر دادند. ساندیس خورهای روحانی در میدان ارگ تهران به تحصن نشستند. نیروهای بسیجی و گارد های مسلح با سازماندهی نمایش تشیع جنازه شهید صانع ژاله عضو انجمن قلم کردستان، جنایت خود را تکمیل کردند و اعتراض دانشجویان دانشگاه هنر را سرکوب نمودند. آن ها که صانع ژاله و محمدمختاری را با گلوله کشتند، حالا در مقام تشیع کنندگان بر زخم جانکاه شهادت صانع ژآله نمک می پاشند. دزدیدن شهید مردم، فریادهای مرگ بر موسوی، کروبی و خاتمی، دستگیری های گسترده و سازماندهی تبلیغات سراپا دروغ در صدا و سیما، نشان می دهد که حرکت مردم در ۲۵ آنچنان ضربه ی کاری بر پیکر رژیم اسلامی زده که دچار جنون شده است.
حکومت اسلامی که ادعای حمایت از جنبش مردم تونس و مصر را داشت، با رسوائی گسترده ای روبرو شد ه و همچون مار زخم خورده تلاش دارد از مردم انتقام بگیرد. تهدیدات دادستان کل کشور مبنی بر محاکمه سازماندهندگان حرکت و سازماندهی کهریزکی دیگر در مسگرآباد و حمله به دانشجویان دانشگاه هنر، نمونه هائی از سیاست انتقام جویانه ی حکومت اسلامی است. حکومتی که در انزوای کامل جهانی قرار گرفته و برای درهم شکستن مقاومت مردم از هیچ جنایتی ابا نخواهد داشت.
سازمان ما ضمن محکوم کردن سیاست انتقام جویانه ی حکومت اسلامی، نسبت به اقدامات جنایت کارانه اش علیه دستگیر شده گان تظاهرات ۲۵ بهمن، علیه زندانیان سیاسی، علیه دانشجویان و علیه سران اصلاح طلب هشدار می دهد و همگان را فرا می خواند که به هر وسیله ی ممکن به افشای این سیاست ددمنشانه بپردازند. باید با رسواکردن هر چه بیشتر حاکمان اسلامی، اجازه نداد که تیغ انتقام را بر گلوی مردم جان به لب رسیده قرار دهند. این بر فعالان و سازمانگران حرکت های توده ای در داخل کشور است تا با گسترش پایه های مبارزاتی خود در میان کارگران و زحمتکشان و ستم دیده گان و بسیج هر چه بیشتر مردمی، در برابر تعرض حاکمیت سد مستحکم تری بنا کنند.
سازمان ما از تمامی فعالان سیاسی و تشکل های دمکراتیک می خواهد که نسبت به این سیاست جنون آمیز و انتقام جویانه واکنشی گسترده نشان داده و با سازماندهی آکسیون های گوناگون، افکار عمومی جهان را نسبت به جنایات جمهوری اسلامی در ایران آگاه گردانند. نباید اجازه داد رژیم جنایتکار اسلامی، جنبش ضداستبدادی مردم ایران را به خاک و خون بکشاند.

سرنگون باد جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم
هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)
۲۷ بهمن ۱۳۸۹ـ ۱۶ فوریه ۲۰۱۱

هشدار دانشجویان نسبت به تعرض به موسوی و کروبی

در واکنش به کشته شدن دو دانشجو در تظاهرات ۲۵ بهمن دفتر تحکیم وحدت با انتشار بیانیه‌ای هفته‌ی آینده را در تمام دانشگاه‌های کشور عزای عمومی اعلام کرد. این تشکل "نسبت به کوچک‌ترین تعرضی به موسوی و کروبی" هشدار داده است.

در تظاهرات روز دوشنبه، ۲۵ بهمن ماه ۸۹، که به دعوت میرحسین موسوی و مهدی کروبی و با حمایت شماری از تشکل‌های اصلاح‌طلب برگزار شد دو دانشجوی دانشگاه‌های هنر تهران و آزاد شاهرود (صانع ژاله و محمد مختاری)  به ضرب گلوله‌ای که ظاهرا توسط ماموران لباس شخصی شلیک شده جان سپردند. جمهوری اسلامی این دو دانشجو را شهید و از طرفداران حکومت خواند و با یاری نیروهای بسیج برای آنها مراسم تشییع جنازه برپا کرد. دفتر تحکیم وحدت این اقدام را "خیمه‌شب بازی سیاه" توصیف می‌کند و در بیانیه‌ای می‌پرسد «وقاحت و بیشرمی مگر حدی نمی‌شناسد که می‌توان با دستان پلیدی که خون مردمان بیگناه بر آن خشکیده، تابوت کشته خود را کشید و از شرم فرو نریخت؟!»
قانع ژاله: "برادرم سبز بود نه بسیجی"
حمهوری اسلامی صانع ژاله دانشجوی کرد دانشگاه هنر را بسیجی معرفی کرده است. قانع ژاله برادر صانع در گفتگو با صدای آمریکا این ادعا را بی‌اساس خواند و کارت شناسایی بسیج را که با عکس برادرش از سوی حکومت منتشر شده جعلی عنوان کرد. به گزارش سایت کلمه، قانع ژاله در پی این افشاگری شامگاه چهارشنبه بازداشت شده و برای تکذیب مصاحبه‌اش تحت فشار قرار گرفته است. او گفته صانع از حامیان "جنبش سبز" بود.
نیروهای بسیج و ماموران لباس شخصی روز چهارشنبه از تحویل جسد صانع ژاله به خانواده‌ی او که ساکن پاوه است خودداری کردند و با اشغال دانشگاه هنر به ضرب و شتم دانشجویانی پرداختند که قصد شرکت در مراسم تدفین هم‌دانشگاهی خود را داشتند. دفتر تحکیم وحدت روز پنجشنبه در واکنش به این حوادث، و فشارها و تهدیدها علیه مهدی کروبی و میرحسین موسوی بیانیه‌ای انتشار داد.
یک هفته عزای عمومی در دانشگاه‌ها
جمهوری اسلامی قتل دو دانشجو در ۲۵ بهمن را به معترضان نسبت می‌دهد و این واقعه را بهانه‌ی افزایش فشار بر کروبی و موسوی کرده است. در دو روز گذشته شماری از بسیجیان با در دست داشتن عکس‌های از مختاری و ژاله مقابل سکونتگاه رهبران اصلاح‌طلب تجمع کرده و علیه آنها شعار داده‌اند.
اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان دانشگاه‌های سراسر کشور (دفتر تحکیم وحدت) در بیانیه‌ی خود از دو دانشجوی کشته شده به عنوان "شهیدان جنبش سبز" یاد می‌کند و می‌نویسد «سرکوبگران و حامیانشان پیراهن خونین این شهیدان راه آزادی را بر علم رسوایی خویش آویخته‌اند و عربده‌کشان بر منازل آقایان مهدی کروبی و میرحسین موسوی حمله برده‌اند و تقاص خونی که خود ریخته‌اند از ایشان طلب می‌کنند.» در این بیانیه تاکید شده «شایسته است هفته پیش رو را به عنوان عزای عمومی در دانشگاه‌های سراسر کشور به سوگ یاران رفته بنشینیم و آن گونه که سزاوار است یادشان را گرامی بداریم.»
هراس و نگرانی اقتدارگرایان
دفتر تحکیم وحدت با اشاره به موج جدید سرکوب و بازداشت معترضان نوشت «اقتدارگرایان همچنین با به راه انداختن موج گسترده بازداشت مردم، فعالین سیاسی و دانشجویی، در چند هفته اخیر، تلاش کرده‌اند هراس و نگرانی خویش را از حضور و فریاد آزادیخواهانه مردم، اندکی فرو نشانند.»
ظاهرا حضور دوباره‌ی معترضان در خیابان که پس از سرکوب‌های خشن و بازداشت‌های گسترده‌ی سال گذشته برای نخستین بار اتفاق می‌افتاد حکومت را به شدت نگران کرده است. در سه روز گذشته شماری از نمایندگان مجلس و اغلب شخصیت‌های اصولگرا خواستار دستگیری و محاکمه‌ی موسوی و کروبی شده‌اند. رئیس قوه‌ی قضاییه، صادق لاریجانی امروز این افراد را به صبر فراخواند و اعلام کرد برخورد با رهبران اصلاح‌طلب باید "با رعایت مصالح کلی نظام" انجام شود.
هشدار دانشجویان به حکومت
رئیس قوه قضاییه حدود یک هفته پیش نیز گفته بود تصمیم در مورد برخورد با کسانی که "سران فتنه" خوانده می‌شوند "فراتر از قوه قضاییه است" و "بستگی به ولی فقیه دارد." به نظر می‌رسد حکومت از پیامدهای چنین اقدامی به شدت نگران است. بیانیه‌ی دفتر تحکیم وحدت می‌تواند این نگرانی را افزایش دهد.
اتحادیه‌ی انجمن‌های اسلامی که در تمام دانشگاه‌های کشور نمایندگی دارد در بیانیه‌ی خود نوشت «ضمن محکومیت بازداشت‌های گسترده اخیر، نسبت به کوچک‌ترین تعرضی به همراهان همیشگی جنبش سبز، آقایان مهدی کروبی و میرحسین موسوی، هشدار می‌دهد.»
برخی از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه هنر می‌گویند صانع ژاله عضو این تشکل بوده و در برنامه‌های دیدار از مراجع تقلیدی چون حسینعلی منتظری و یوسف صانعی نقشی فعال داشته است. تصاویری وجود دارد که صانع را همراه با چند دانشجوی دیگر در دفتر منتظری نشان می‌دهد.
دفتر تحکیم وحدت رفتار حکومت در روزهای اخیر را "معجونی نفرت‌انگیز از پلشتی و بیداد" توصیف کرده که به اعتقاد این تشکل "بر خشم و انزجار عمومی از تمامیت خواهان حاکم خواهد افزود." در بخشی دیگر از این بیانیه آمده است «به زشت مردمانی گرفتار آمده‌ایم که تاریخ نظیرشان را در سفاکی و دغلکاری به خود ندیده است.»
دعوت به حرکت‌های اعتراضی
در حالی که حکومت موج جدید بازداشت فعالان سیاسی و دانشجویان را آغاز کرده حامیان جنبش اعتراضی نیز برنامه‌های جدیدی تدارک دیده‌اند.
شماری از سایت‌های خبری "جنبش سبز" با انتشار بیانیه‌ای از مردم دعوت کرده‌اند "از امشب (پنج شنبه ۲۸ بهمن) به مدت سه شب رأس ‌ساعت ۱۰ به پشت بام‌ها بیایند و به یاد شهدای ۲۵ بهمن ماه و برای حمایت از رهبران جنبش سبز، نوای سبز الله اکبر را فریاد بزنند." همچنین "شورای هماهنگی راه سبز امید" با انتشار بیانیه‌ای ضمن حمایت از مواضع کروبی و موسوی از مردم خواسته است به یاد جانباختگان ۲۵ بهمن ساعت ۳ بعدازظهر یکشنبه اول اسفند در تهران و دیگر شهرهای کشور مراسم بزرگداشت برگزار کنند.

مشاور میر حسین موسوی: اول اسفند، بزرگداشت شهدای جنبش سبز

اردشیر امیر ارجمند، مشاور ارشد میر حسین موسوی در مصاحبه با بی بی سی فارسی ضمن تایید صدور بیانیه از طرف شورای هماهنگی راه سبز امید، بر برگزاری تجمعات روز یکشنبه در تهران و شهرستانها تاکید کرد.
به گزارش دانشجو نیوز، شورای هماهنگی راه سبز امید با صدور بیانیه ای از عموم مردم برای برپایی مراسم هفتم شهدای ۲۵ بهمن در روز یکشنبه اول اسفند دعوت نمود.
در روز ۲۵ بهمن و با دعوت میر حسین موسوی و مهدی کروبی، دو تن از رهبران جنبش سبز جهت حمایت از قیام مردم مصر و تونس، معترضان و هواداران جنبش سبز به صورت کاملاً مسالمت آمیز به خیابانها آمده و به شدید ترین شکل ممکن از طرف نیروهای حکومتی سرکوب شدند.
صانع ژاله دانشجوی تئاتر دانشگاه هنر تهران و محمد مختاری دانشجوی دانشگاه شاهرود شهدایی بودند که در تظاهرات اعتراضی ۲۵بهمن، توسط گلوله مستقیم نیروهای امنیتی و لباس شخصی حکومت جان باختند.
دفتر تحکیم وحدت نیز با صدور بیانیه ای ضمن محکوم کردن کشتار جوانان توسط حکومت و سپس استفاده ی ابزاری از پیکر پاک شهیدان جنبش سبز، به مناسبت شهادت این دو دانشجو در جریان اعتراضات مسالمت آمیز روز ۲۵ بهمن، یک هفته عزای عمومی در دانشگاهها اعلام کرد.
در خبری دیگر، مجتبی واحدی مشاور مهدی کروبی در مصاحبه با دویچه وله، ضمن بیان اینکه به سختی توانسته با مهدی کروبی ارتباط برقرار کند، گفت: «آقای کروبی گفته‌اند این حکومت هم شجاعت داشته باشد، ما را محاکمه‌ی علنی کند. در آنجا ما ثابت خواهیم کرد که برانداز ما هستیم یا افراد داخل همین حکومت؟ البته براندازی انجام شده است. به این معنا که این حکومت نه اسلامی‌ است و نه جمهوری. این آقایان جمهوری اسلامی را قبلاً براندازی کرده‌اند. آقای کروبی گفته‌اند، روش صدا و سیما هم نشان داده تا چه حد مزدور است و هیچ توقعی ندارند که محاکمات را صدا و سیما پخش کند، اما حداقل به روزنامه‌ها و رسانه‌های مکتوب اجازه دهند روند محاکمه پخش شود.»

اخبار روز: 

بی بی سی: بر اساس تازه ترین گزارش ها دست کم ۹ نفر بر اثر تیر اندازی پلیس به سوی تظاهرکنندگان در شهر سلیمانیه در شمال عراق، کشته شده و بیش از چهل نفر دیگر نیز مجروح شده اند.
یک مشاور دولت محلی کردستان به بی بی سی گفت که صدها نفر در شهر سلیمانیه علیه فساد و بیکاری دست به تظاهرات زده بودند.
به گفته شاهدان عینی معترضان به سمت مقر دو حزب اصلی سیاسی کردستان عراق، راهپیمایی می کردند و شعار "محاکمه افراد فاسد" سر داده بودند.
حزب دموکراتیک کردستان و اتحاد میهنی کردستان، دو حزب اصلی کردستان عراق، در دهه های اخیر منطقه کرد نشین شمال عراق را تحت کنترل خود داشته اند.
این شاهد عینی گفته است که تیراندازی پلیس هنگامی رخ داد که بعضی از تظاهرکنندگان قصد هجوم به داخل یکی از ساختمان های مقر حزب را داشتند.
خبرگزاری رویترز گزارش کرده که معترضان در نقاط دیگر عراق از جمله کرکوک و بصره نیز علیه دولت محلی دست به تظاهرات زده و خواهان آن شده اند که کمبود برق و مواد غذایی به پایان برسد.
بر اساس این گزارش در عراق، برخلاف شورش های ضددولتی در سایر کشورهای عربی، معترضان خواهان برکناری دولت منتخبی که کمتر از یک ماه پیش شکل گرفت، نشده اند.
این در حالی است که بعضی از تظاهرکنندگان نسبت به نوری المالکی، نخست وزیر عراق ابراز خشم کرده اند.
آقای مالکی پیشتر از تظاهرکنندگان درخواست کرده بود که نارضایتی های خود را به نحو صلح آمیز ابراز کنند.
وی در یک کنفرانس خبری خطاب به آنها گفت: "من به تظاهرکنندگان می گویم که این حق شماست که اعتراض کنید اما بدون خشونت. به اغتشاش گران اجازه ندهید که دفاتر و اماکن عمومی را به آتش بکشند زیرا این کار، خرابکاری عمدی است."
آقای مالکی اضافه کرد: "از تظاهرکنندگان حفاظت می شود و من همین جا اعلام می کنم که نیروهای امنیتی اجازه ندارند علیه آنها به زور متوسل شوند."
در شهر کوت در شرق عراق نیز حدود ۷۰۰ نفر برای دومین روز دست به تظاهرات زدند.
روز گذشته (چهارشنبه ۱۶ فوریه) درگیری بین تظاهرکنندگان و نیروی پلیس منجر به کشته شدن سه نفر و مجروح شدن حدود ۶۰ نفر دیگر شد.

اینک ترانه ی آزادی، اینک سرودن مردم!

شاهین نصیری
در روز 25 بهمن مردم با اجازه خود و بی اجازه ی دولت به طور گسترده در شهرهای مختلف کشور خیابان ها را ازآن خود کردند.* با این حضور گسترده، معترضین بار دیگر نشان دادند که امر سیاسی بیش از پیش وارد حوزۀ عمومی و ارتباطی شده است. از این پس شهروندان کشورمان با حضور خودانگیختۀ خود در خیابان، پیش زمینه ی گذار به جامعه ای را سامان می دهند که در آن خشونت به بند کشیده شده باشد.
هدف ولایت فقیه!
آنگاه که حاکمیت اعتراضات مسالمت آمیز مردم را غیر قانونی اعلام می کند، راهی جز رودر رویی با خشونت سازمانیافته لباس شخصی ها، نیروی بسیج و سپاه باقی نمی ماند. تجربه ی یک سال  و نیم گذشته همواره نشان داده است که این حاکمیت است که ابزار سرکوب را در اختیار دارد و اوست که خشونت اعمال می کند، چرا که وجود نامشروع خود را در خطر می بیند. از چنین حاکمیتی نمی توان انتظار داشت تا در برابر خشونت ورزی خود پاسخگو باشد. این نظام مخالفت از هر جنس را بی رحمانه سرکوب می کند.  در چنین شرایطی اپوزیسیون در برابر یک پرسش تعیین کننده قرار می گیرد. یا باید دست ها را به نشان تسلیم بالا برد و یا با ارائه و برگرفتن راهبردهای دقیق به صورت خلاقانه به اعتراضات و مقاومت تداوم بخشید.
خود آشکار است که تنها با انتخاب گزینۀ دوم نیروی اجتماعی به وجود آمده می تواند مناسبات قدرت را به نفع مردم تغییر دهد. پیمودن این راه از گذرگاه یکی از بنیادی ترین حقوق انسانی، یعنی حق دفاع در مقابل ظلم، که در اعلامیه جهانی حقوق بشر هم به طور خاص به آن اشاره شده است می گذرد. حق مقاومت کردن از قدیمی ترین حقوق تمدن مدرن است. بی شک به رسمیت شناختن و تاکید بر این حق بنیادین به میزان خودانگیختگی و خودسازماندهی اعتراضات توسط خود مردم خواهد افزود. در جهت پیشبرد اعتراضات به طور خاص می بایست ساختار قانونی حکومت و نظام کیفری که شرایط سرکوب در جامعه را فراهم کرده مورد هدف قرار داد. آنچه امروز در عرصه خیابان ساختار قانونیِ حاکمیت را به چالش کشیده است ناشی از عدم وجود فرصت های واقعی برای مشارکت داوطلبانه در فرایند سیاستگذاری و قانونگذاری است. این ویژگی را می توان به سادگی از شعار خیابانی "مبارک، بن علی، نوبت سید علی" و" مرگ بر اصل ولایت فقیه" پالایش کرد. بنابراین می توان هدف قرار دادن مستقیم نهاد ولایت فقیه را اصلی ترین دستاورد حرکت اعتراضی 25 بهمن ارزیابی کرد. نهادی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی به طور متناقض ورای هر قانونی تعریف شده است.
بسترهای نخستین و سرمشق های پَسین
افزایش توان رویارویی با نهاد قدرت بطور مستقیم با سازماندهی، گسترش و تقویت نهادهای جایگزین و پیشرو در اعماق جامعه پیوند خورده است. در این راستا می توان به امکان ایجاد کنشی ارتباطی و متقابل در بین نهاد دانشگاه، فعالین کارگری، زنان و روشنفکران اندیشید. با ایجاد چنین فرایند ارتباطی نیروهای مختلف به جلو حرکت می کنند و سرانجام زمینه ای ولو اندک برای همبستگی در برابر سلطه می یابند. کاربرد عینی این رویاروییِ پیوسته با اقتدارگرایی را باید فرصتی ارزشمند در جهت پیدایش فضایی هر چند محدود، برای تنفس دانست. در چنین فضایی می توان به گونه ای سازمانیافته برای آفرینش دگرگونی های کیفی در جامعه کوشید. بنابراین باید در نظر داشت که تمامی سرکوب شدگان، با وجود تنوع مطالباتی و ارزش های درونی که بین آن ها وجود دارد، در مبارزه با نهاد قدرت منافعی مشترک دارند. ایجاد فضایی برای احقاق آزادی های سیاسی، رعایت حقوق شهروندی و چاره جویی بر پایه ی منطق دیالوگ اولین گام برای پیوند نیروهای مخالف می باشد. اما پائین آوردن سطح مطالبات و بسنده کردن به مولفه های نامبرده در پیشبرد جنبش راهگشا نخواهد بود. نباید از نظر دور داشت که مفهوم دموکراسی صرفا در توزیع قدرت سیاسی صورت بندی نمی شود، بلکه توزیع نیروهای اقتصادی را نیز در بر می گیرد. از یک سو باید توجه داشت تا زمانی که نابرابری اقتصادی و بازتولید آن وجود دارد آزادی های سیاسی پایدار و کامل نخواهند بود. از سوی دیگر، ضرورت در نظر گرفتن مولفه ها ی اقتصادی در تعیین سرنوشت  جنبش را همچنین می توان از چشم انداز اجرای طرح «هدف مند سازی» یارانه ها  بررسی کرد.
در چند ماه گذشته حاکمیت اجرای طرح هدفمند سازی یارانه ها را با اعمال ارعاب، تهدید و اعدام های سیستماتیک همراه کرده است. با اجرای خشن این طرح قرار است مناسبات معیشتی و اقتصادی جامعه در جهت تامین  الزامات و ملاحظات سیاسی بخش کوچکی از طبقه ی سیاسی حاکم قرار گیرد. این معنایی جز بازآرایی و انتقال قدرت اقتصادی به نفع اقتدارگرایان و نهادهای نظامی وابسته به آنان ندارد. چنین فرایندی به خودی خود سبب تبخیر شدن طبقه ی متوسط گشته و سرکوب اقتصادی طبقه ی فرودست اجتماعی را افزایش می دهد.

بنابراین، چنانچه به موازای پیداش اعتراضات خیابانی، بازتولید مناسبات نابرابر اقتصادی در گفتار جنبش زیر سوال نرود نباید انتظارداشت که بتوان از پتانسیل های نیروی کار در سازماندهی اعتصابات گسترده در محیط کار بهره برد. از یک سو، نباید از نظر دور داشت که تغییرات بنیادین سیاسی همواره نیازمند کنش طبقاتی است که نقش اساسی در فرایند تولید بازی می کنند. از سوی دیگر باید به عنوان امری بدیهی پذیرفت که حرکت های تحول خواهانه تنها زمانی تبدیل به یک جنبش معتبر تاریخی می شوند که بیانگر «خواست جمعی» مردم جامعه باشند. افزون بر این می توان امیدوار بود که با تاکید بر شکاف های گوناگون میان حاکمیت و مردم و برجسته تر کردن آن در اعتراضات خیابانی، تعداد بیشتری از «شهروندان خاموش» به جمع معترضین بپیوندند.
رقص با «دیگری» ها
امروز ایرانیان برای سرودن آزادی، تغییراتی بینادین طلب می کنند و این خواست با تجربه ی عمیق رنج انسانی هم آوا شده است. با رنج زندانی سیاسی زیر شکنجه و محکوم به مرگ، با درد زنی که با پذیرش پوشش اجباری، تحقیر و تبعیض جنسیتی در قانون مواجه است، با جوان بیکاری که نبود چشم انداز زندگی و بیکاری خود را با مصرف قرص های توهم زا تسکین می دهد، با کودکی که رفع گرسنگی را در سطل زباله جستجو می کند، با کارگری که انگشتان خود را زیر پرِس های غیر استاندارد کارخانه های دولتی از دست داده و بی هیچ مزایایی خانه نشین شده است و با عضوی از اقلیت قومی، مذهبی یا جنسی که روزانه مجبور به انکار هویت خود است و دچار از خود بیگانگی شده است. چرا که همه ناخواسته در کشوری زندگی می کنند که دیکتاتوری مذهبی بر آن حاکم است. نبرد  این « دیگری» ها تنها نبردی است برای زندگی، زندگی کردن نه در جایگاه حاکم یا برده، بلکه زندگی در جایگاه برابر انسانی.
دستگاه ایدئولوژیک حاکم در جهت تثبیت هژمونی خود هدفی جزغیر سیاسی کردن توده ی مردم و تعریف دشمن های انتزاعی، چون کافر، فتنه گر، منافق و ... را ندارد. این دستگاه ایدئولوژیک همراه با موتور سرکوب، شهروندان ایرانی را با خشونت عریان، جنایت و ارعاب روبرو کرده است. پس باید به طور مشخص دستگاه ایدئولوژیک حاکمیت را نشانه گرفت. نباید فراموش کرد که هیچ گاه قدرت به صورت مطلق در دست شخص یا طبقه ای خاص قرار نمی گیرد. حضور گسترده مردم در خیابان های تهران، شیراز، اصفهان، مشهد و...  نشانگر این امرواقع بود که دیوارهژمونی «دیگری ستیز» حاکمیت به سختی ترک برداشته است. پس باید باور داشت که امید به ما هدیه داده شده چراکه سازهای تغییر کوک شده اند.
*برای دنبال کردن پیشینه ی بحث رجوع کنید:

شماری از خبرگزاری های وابسته به حاکمیت از دسترس خارج شدند

دانشجونیوز: خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران، سایت تابناک، نزدیک به اصولگرایان تندرو و سایت صدا و سیما چند ساعتی است که از دسترس کاربران خارج شده و دسترسی به این سایت ها تا لحظه تنظیم این خبر امکان پذیر نیست.
در پی حملات متعدد سایبری در روزهای اخیر از سوی هکرهای سایبری وابسته به دولت به سایت های مخالف حاکمیت که اخبار مرتبط با اعتراضات مردم را پوشش میدادند، در حرکتی متقابل گروه هایی در داخل و خارج از کشور تهدید کرده بودند که رسانه های مرتبط با حاکمیت را مورد حمله قرار خواهند داد. به نظر می رسد در دسترس نبودن وبسایت این خبرگزاری با تهدیدهای صورت گرفته اخیر مرتبط می باشد.
در حالی که کارشناسان فنی معتقدند که حمله گروه هایی که خود را ارتش سایبری می نامند، در روزهای اخیر از بزرگترین حمله های صورت گرفته تاکنون به سایت های خبری بوده است، از دسترس خارج شدن وبسایت این خبرگزاری ها می تواند ناشی از واکنش متقابل نیروهای مخالف حاکمیت باشد.
بنابر گزارش دانشجونیوز، در روزهای اخیر خبرگزاری های وابسته به حاکمیت حملات گسترده ای را علیه حرکت های اعتراضی مردم و رهبران جنبش سبز انجام داده بود و در تبلیغ دروغ رسانه ای بسیجی بودن شهید "صانع ژاله" نقش اساسی را بر عهده داشت.

رویانیان: قیمت اعلام شده بلیت مترو زیاد است

مترو
اختلاف بر سر بودجه مترو بین دولت و شورای شهر تهران همچنان ادامه دارد
رئیس ستاد حمل و نقل و سوخت کشور، قیمت اعلام شده بلیت مترو توسط شورای شهر تهران را غیر کارشناسی خواند و آن را بیشتر از قیمت مورد نظر این ستاد دانست.
محمد رویانیان همچنین اعلام کرد: "حتی نیمی از آن (قیمت بلیت مترو) هم مورد تائید ما نیست و فرمانداری به موقع به وظیفه خود در این مورد عمل خواهد کرد."
به گزارش خبرگزاری فارس، روز پنج شنبه ۲۸ بهمن (۱۷ فوریه) محمد رویانیان، رئیس ستاد حمل و نقل و سوخت کشور گفت که بخش عمده یارانه سوخت به سیستم حمل و نقل عمومی پرداخت شده و بخشی دیگر در شرف پرداخت است و اگر چیزی غیر از این توافقات و سیاست‌ها انجام شود "خلاف اخلاق" است.
شورای شهر تهران، روز یکشنبه 24 بهمن تصویب کرد که قیمت بلیت مترو از ابتدای اردیبهشت ماه ۱۳۹۰ براساس قیمت تمام شده محاسبه خواهد شد که بر اساس آن نرخ بلیت‌های تک‌سفره ۹۷۵ تومان، دو سفره هزار و ۷۲۵ تومان، بلیت‌های ۱۸۰ روزه ۸۱ هزار تومان و یک ساله ۱۲۳ هزار تومان خواهد بود.
بر این اساس شرکت بهره‌برداری راه آهن شهری تهران و حومه موظف شده است تا روز ۳۱ خرداد ماه سال آینده، بهای بلیت مترو را معادل یک سوم نرخ‌ تعیین شده محاسبه کند و در صورت پرداخت نشدن یارانه، بلیت مترو توسط دولت، اقدام به افزایش بهای بلیت کند.
محمد رویانیان در ادامه افزود:"متروی تهران مسائل زیادی دارد که باید روزی برای مردم گفته شود و مشکلات اساسی مدیریت آن باید پیگیری شود."
آقای رویانیان گفت:"ما بالاخره اعلام می‌کنیم که چقدر پول به مترو داده‌ایم و آن‌ها در مقابل چه برخوردهایی داشته‌اند و چه مشکلاتی برای مردم تهران ایجاد کرده‌اند."
بر اساس قانون توسعه حمل و نقل عمومی که به تصویب مجلس رسیده است، دولت موظف به پرداخت بخشی از بودجه مورد نیاز مترو است.
مجلس ایران سال گذشته طرحی را تصویب کرد که بر اساس آن دولت باید دو میلیارد دلار از حساب ذخیره ارزی برای توسعه مترو در تهران و دیگر شهر‌ها اختصاص می‌داد.
از این مبلغ، یک میلیارد دلار سهم متروی تهران بود و پیش بینی شده بود که ۷۰۰ میلیون دلار دیگر برای متروی دیگر شهر‌ها و ۳۰۰ میلیون دلار هم به توسعه حمل و نقل عمومی اختصاص داده شود.
اما بنابر آمارهایی که شرکت مترو منتشر کرده دولت آقای احمدی‌نژاد از زمان بر سرکار آمدن در سال ۱۳۸۴ تاکنون بیشتر از ۲۵۰ میلیارد تومان از بودجه مصوب مجلس را به مترو نداده است.
برخی صاحب نظران اختلافات بر سر متروی تهران را با انتخابات ریاست جمهوری مرتبط می‌دانند و معتقداند که آقای احمدی‌نژاد سعی دارد تا مدیریت متروی تهران را از کنترل محسن هاشمی رفسنجانی به درآورد که در انتخابات ریاست جمهوری از رقبای وی حمایت می‌کرد.
دولت آمریکا میگوید هیلاری کلینتون، وزیر خارجه در گفتگو با همتای بحرینیش نسبت به وقایع بحرین ابراز نگرانی کرده. در خشونت کم سابقه ای، بامداد امروز پلیس ضد شورش به معترضان در منامه که از شب گذشت در میدان لولو اطراق کرده بودند حمله کرد. حداقل سه نفر کشته شدند. بیش از 300 نفر هم زخمی. نیروهای پلیس اکنون کنترل خیابانهای منامه را به دست گرفته اند و در خیابانهای این شهر تانکهای ارتش هم دیده می شوند.
فرزاد کاظم زاده گزارش می دهد

آمریکا بانک رفاه کارگران ایران را تحریم کرد

خزانه داری آمریکا
خزانه داری آمریکا در نظارت و اجرای تحریم ها علیه ایران نقش مهمی دارد
وزارت خزانه داری آمریکا در تازه ترین دور تحریم های یکجانبه خود علیه جمهوری اسلامی، بانک رفاه کارگران ایران را تحریم کرده است.
بانک رفاه کارگران که به بانک رفاه نیز معروف است، بیستمین بانک ایرانی است که از سوی آمریکا تحریم شده است.
خزانه داری ایالات متحده روز پنجشنبه طی بیانیه ای این بانک را متهم به ارائه خدمات مالی به وزارت دفاع و شرکت صنایع هواپیماسازی ایران کرد که در فهرست تحریم های آمریکا قرار دارند.
استوارت لیوی معاون وزیر خزانه داری در امور تروریسم و اطلاعات مالی در این بیانیه گفت: "خزانه داری در حال حاضر ۲۰ بانک ایران را به خاطر حمایت از برنامه های اتمی، موشکی و تروریسم این کشور تحریم کرده است."
دولت ایران تحریم های آمریکا را غیرقانونی می داند و می گوید که سیاست اتمی یا خارجی اش را تغییر نمی دهد.
بر اساس اطلاعات موجود در وب سایت بانک رفاه، این بانک در ۱۳۴۰ شمسی با افتتاح شعبه مرکزی در تهران و شعبه اصفهان آغاز به کار کرد و سرمایه اولیه اش متعلق به سازمان تامین اجتماعی است.
مقام های آمریکایی هشدار داده اند هر موسسه مالی یا بانک بین المللی که با بانک رفاه یا سایر بانک های تحریم شده ایران معامله داشته باشد تحریم خواهد شد.
دولت باراک اوباما روز یکم فوریه نیز شبکه ای متشکل از اشخاص حقیقی و حقوقی در ایران و ترکیه را به اتهام تامین مواد مورد نیاز سازمان صنایع هوافضای جمهوری اسلامی تحریم کرده بود.
وزارت خزانه داری اعلام کرد که "شبکه جعفری" که به گفته این نهاد توسط میلاد جعفری، پدرش محمد جواد جعفری و برادرش مانی جعفری اداره می شود را هدف قرار داده است.
دولت آمریکا همچنین طی ماه های گذشته بارها شرکت های "پوششی" کشتیرانی ایران در خارج از این کشور را هدف تحریم های خود قرار داده است.
جرس: 
به گزارش منابع دانشجویی، حدود سی تن از دانشجویان دانشگاه هنر که روز چهارشنبه ۲۷ بهمن ماه ٨٩ و در جریان مراسم صانع ژاله توسط نیروهای بسیج بازداشت شده بودند، شامگاه پنجشنبه، با سپردن تعهد آزاد شدند .
به گزارش تارنمای جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی، این دانشجویان هنگام خروج از سالن فارابی، توسط نیروی بسیج و لباس شخصی ها، به صورت دسته جمعی بازداشت شده بودند.
این منبع همچنین افزوده است که این دانشجویان در هنگام دستگیری مورد ضرب و شتم واقع شده اند به طوری که بینی یکی از دانشجویان در هنگام دستگیری آسیب دیده و دچار شکستگی شده است.
همچنین آمده است "کلیه دانشجویان به بازداشتگاه شهدای ژاندارمری واقع در خیابان کارگر منتقل شده اند که مسئولیت این بازداشت ها بر عهده پلیس امنیت بوده است. در طی زمان بازداشت از تمامی دانشجویان عکس چهره گرفته شده و به آنها اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق شرکت در تجمعات غیرقانونی تفهیم شده است."
دانشجویان برخورد نیروی بازداشت کننده را توهین آمیز دانسته و در عین حال از برخورد پلیس امنیت در مدت زمان بازداشت خود ابراز رضایت داشته اند. نیروهای بازداشت کننده در هنگام انتقال چشم های تمامی متهمین را بسته و در طول مسیر به آنها توهین کرده اند.
این دانشجویان پس از سپردن تعهد مبنی بر عدم شرکت در تجمعات آینده، از بازداشتگاه شهدای ژاندارمری آزاد شده و در هنگام آزادی تهدید به تعلیق و اخراج از دانشگاه شده اند همچنین از آنها خواسته شده که به اقای سرلک، مسئول دفتر نهاد رهبری در دانشگاه هنر مراجعه کنند. مأمورین به این دانشجویان گفته اند که به واسطه ضمانت آقای سرلک از انتقال آنان به اوین منصرف شده اند.
لازم به ذکر است که از میان بازداشت شد گان چهار تن به زندان اوین منتقل شده اند. همچنین این دانشجویان از حضور افراد دیگری در این بازداشتگاه خبر داده اند که در جریان تظاهرات روز ۲۵ بهمن دستگیر شده اند. این افراد همچنان در بلاتکلیفی به سر می برند.
 

دختر آیت‌الله منتظری: خبر بولتن جامعه مدرسین، کذب محض است / خدا از دروغ و تهمت نمی‌گذرد

در واکنش به خبرسازی رسانه های اقتدارگرا، که با استناد به خبر دروغین بولتن جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ادعا کرده بودند”سعیده منتظری برای راه اندازی شبکه ماهواره ای از کشور خارج شده”، ایشان ضمن تکذیب خبر فوق، آن را دروغ و تهمت و افترا خواند.
دختر مرحوم آیت الله منتظری، در تکذیبیه خود که در وبلاگش منتشر شده، آورده است: “خبری خلاف واقع با عنوان «سعیده منتظری برای راه اندازی شبکه ماهواره ای از کشور خارج شد» بر روی بولتن جامعه مدرسین حوزه علمیه قم (شماره ۱۰۷۶ – مورخ ۱۴/۱۱/۸۹) می آید و متعاقب آن روزنامه ها و وبسایت های متعدد آن را نقل می نمایند؛ همانها که عملا معتقدند هدف وسیله را توجیه می کند، و در راه رسیدن به اهدافشان از دروغ و تهمت و افترا دریغ نمی ورزند. نمونه ای از این خبر را در اینجا می توانید ببینید.
من بر این باورم که اگر ما یک خبر خلاف واقع از میان این همه اخبار کذبی که این جماعت خصوصا در مورد پدر و یا علاقه مندان پدر نقل می کنند تکذیب نماییم، شاید حمل بر تأیید بقیه اخبار آنان گردد؛ و در این صورت مقصود حاصل نیست. اما فرمایش دوستان گرامی این است که این خبر کاملا شخصی است و اگر خلاف واقع است بایستی تکذیب شود.
به هر حال در این نوشتار کوتاه اذعان می نمایم که چنین خبری در مورد من و همسرم کذب محض است و اتهامی بیش نیست. حتی آنان در ارائه تصویر ما هم راه را به خطا رفته اند و تصویری دیگر را منتشر کرده اند.
امیدوارم خداوند بصیرتی عنایت فرماید که همگان دریابند فراتر از این دنیای فانی، سرایی باقی نیز هست؛ و در آن سرای پروردگار توبه پذیر اگر از حقوق الهی درگذرد از حق الناس که بر اساس دروغ و تهمت و افترا ضایع شده هیچ گاه در نمی گذرد. و امید این که پوینده راه حق و حقیقت باشیم.”




اعلامیه شماره دو شورای هماهنگی راه سبز امید

فراخوان مراسم هفتم شهدای ۲۵ بهمن

شورای هماهنگی راه سبز امید باصدور بیانیه ای از مردم ایران دعوت کرد روز یکشنبه، اول اسفندماه، به منظور هفتمین روز شهادت دو شهید تظاهرات ۲۵ بهمن و همچنین بزرگداشت یاد و خاطره سایر شهدای جنبش سبز،در تجمع های تهران و شهرستان شرکت کنند.
متن کامل بیانیه،شورای هماهنگی راه سبز امید به این شرح است:
با عرض تسلیت به مناسبت شهادت دو تن از جوانان مظلوم این مرز و بوم درتظاهرات ۲۵ بهمن و با گرامیداشت خاطره دهها شهید جنبش سبز، از ملت بزرگوار ایران دعوت می شود تا در تجمعات بزرگداشت هفتمین روز شهادت این عزیزان که روز یکشنبه اول اسفندماه ۸۹، ساعت ۳ عصر در تهران و شهرستانهای سراسر کشور برگزار می شود، حضور به هم رسانند.
این حضور پرشکوه در آستانه میلاد مسعود پیامبر رحمت حضرت محمد بن عبدالله(ص) و امام جعفر صادق (ع)، علاوه بر حمایت قاطع از مواضع رهبران جنبش آقایان میر حسین موسوی و مهدی کروبی برای ادامه راه دشوار آزادی و کرامت انسان، نشانه اعلام همبستگی با هموطنان کرد در پاسداشت خون این دو عزیز ایرانی شیعه و سنی است که به پای مبارزه با استبداد دینی بر زمین ریخت.
شورای هماهنگی راه سبز امید
۲۸ بهمن ۱۳۸۹


 

نامه نرگس محمدی به فرمانده نیروی انتظامی استان تهران: من و فرزندانم امنیت نداریم!

استمداد نرگس محمدی از فرمانده نیروی انتظامی استان تهران بزرگنرگس محمدی در نامه ای خطاب به فرمانده نیروی انتظامی استان تهران ضمن اشاره به مشکلاتی که برای وی و فرزندانش ایجاد و موجب سلب آرامش آنها شده، استمداد و درخواست تحقیق و پی‌گیری کرد.
به گزارش جرس، دراین نامه آمده است:”از آن مقام محترم تقاضا دارم با توجه به اینکه همسرم در بازداشت می‌باشد و من با دو فرزند خردسال ۴ ساله‌ام در منزل خود احساس ترس و ناامنی می‌نمایم و متأسفانه دچار بیماری‌ای می‌باشم که استرس و اضطراب چون سم مهلکی برای وجودم می‌باشد، برابر مقررات اقدام به تحقیق و پی‌گیری و برخورد با عاملان ایجاد عدم امنیت برای من و فرزندان کوچکم باشید و دستورات لازم را برای رفع نگرانی و تأمین امنیت جانی و روانی من و فرزندانم به عنوان ساکنان این شهر و شهروندان این مملکت مبذول فرمایید.”
متن کامل این نامه بشرح زیر است:
به نام خداوندی که رحمت او وسیع و دائم است بر همه بندگانش
فرمانده محترم نیروی انتظامی استان تهران
با سلام و احترام
اینجانب نرگس محمدی، ساکن تهران، این نامه را به خاطر مسئولیت قانونی شما برای تأمین امنیت ساکنان شهر و از باب تظلم‌خواهی می‌نویسم و اگر مشکلاتی که در ادامه توضیح می‌دهم باعث سلب آرامش و امنیت من و فرزندانم نمی‌شد، هیچ گاه این نامه را نمی‌نوشتم تا از سوی برخی بهانه‌گیران قانون‌شکن به جوسازی متهم نشوم. اما تداوم بعضی حرکات مشکوک مجبورم کرد که این عریضه را خدمت‌تان تقدیم کنم و بدین وسیله تقاضای تحقیق و پی‌گیری نمایم.
شرح ماجرا چنین است:
همان گونه که شاید خود مستحضر باشید، ساعت ۹ شب مورخ ۲۰/۱۱/۸۹ تعدادی لباس شخصی بدون حکم بازداشت همسرم و مجوز ورود به منزل و حریم خصوصی اینجانب و بدون ارائه حکم تفتیش اقدام به شکستن در منزل و ورود بدون مجوز به منزلم را نموده و موجب تشدید بیماری اینجانب و ایجاد هراس در کودکان خردسال ۴ ساله‌ام شدند. به دنبال این ماجرا، ساعت ۵/۷ شب ۲۵/۱۱/۸۹ در حالی که همسایه طبقه پایین (که صاحب خانه ما هستند) قصد گذاشتن دو بسته آشغال را در کوچه داشته‌اند با یک جوان ناشناس با لباس شخصی در خیابان و گوشه در منزل مواجه می‌شوند. این جوان در تاریکی کوچه و در کنار موتور خود ایستاده و گویا کشیک می‌کشیده است. همسایه محترم یک بسته آشغال را بیرون می‌گذارد و برمی‌گردد تا بسته دوم را هم ببرد که جوان ناشناس پایش را در میان در گذاشته و مانع بسته شدن آن می‌گردد و قصد ورود به حیاط می‌نماید. صاحب خانه محترم فریاد می‌زنند و در را دو دستی هل می‌دهند. جوان ناشناس پایش را بیرون می‌کشد و در محکم بسته می‌شود. این جوان پس از بسته شدن در، دست‌هایش را به بالای در قلاب می‌کند و خودش را به بالای در می‌کشد و داخل منزل را برانداز می‌کند. من که دو روز بود از بیمارستان مرخص شده بودم با آمدن صاحب‌خانه به طور هراسان به طبقه ما و بازگو کردن اتفاق، به شدت نگران و مضطرب شدم و ناچار با فرزندانم شبانه منزل را ترک کردم. هم چنین ساعت ۵/۱۰ صبح ۲۶/۱۱/۸۹ زنگ‌های مکرر و حرف‌های بی‌ربط و نامربوط یک مرد ناشناس ظاهراً دیوانه، باز موجب نگرانی در بین ساکنان منزل می شود.
ضمنا به استحضار آن مقام محترم می‌رسانم که این گونه حرکات مشکوک در رابطه با منزل ما و تهدید آسایش و امنیت روانی ساکنان بی‌سابقه نیست. شاید ضروری باشد به دو نمونه از این دست که در ماه‌های گذشته اتفاق افتاده نیز به عنوان سابقه این اعمال اشاره کنم: ساعت حدود ۵/۱۱ روز ۱۹ تیرماه افرادی ناشناس با زدن زنگ و کوبیدن مشت و لگد بر در حدود ۱۵ الی ۲۰ دقیقه به شدت و به طرز رعب‌انگیزی ایجاد سروصدا نموده و سپس دو نفر از آنها با گرفتن میله‌های بالای در، خود را به بالای در رسانده و به داخل منزل نگاه کرده و لگدزنی کردند. این در حالی است که همسایه طبقه پایین منزل بی‌حال بر روی زمین افتاده و هراسان و شوکه شده بودند.
هم چنین حدود سه ماه پیش فردی که خود را محمدی نامیده، با معرفی نادرست خود و اغفال همسایه طبقه پایین (که خانمی مسن هستند) وارد منزل شده و در حالی که همسایه محترم به ایشان می‌گویند که شما چرا دروغ گفتید، طلب مقداری پول می‌نماید و سپس اقدام به بردن تلفن همراه و دزدی می‌‌کند.حال از آن مقام محترم تقاضا دارم با توجه به اینکه همسرم در بازداشت می‌باشد و من با دو فرزند خردسال ۴ ساله‌ام در منزل خود احساس ترس و ناامنی می‌نمایم و متأسفانه دچار بیماری‌ای می‌باشم که استرس و اضطراب چون سم مهلکی برای وجودم می‌باشد، برابر مقررات اقدام به تحقیق و پی‌گیریو برخورد با عاملان ایجاد عدم امنیت برای من و فرزندان کوچکم باشید ودستورات لازم را برای رفع نگرانی و تأمین امنیت جانی و روانی من وفرزندانم به عنوان ساکنان این شهر و شهروندان این مملکت مبذول فرمایید.
با تشکر و احترام فراوان
نرگس محمدی
۲۷ بهمن ۱۳۸۹



محکومیت سه دانشجوی کرد به ۶ سال زندان

خبرگزاری هرانا - سه دانشجوی کرد از سوی دادگاه انقلاب جمعا به ۶ سال حبس محکوم شده‌اند.
بنا به اطلاع گزارشگران ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران "هرانا"، سروه ویسی، آمانج رحیمی و احمد اسماعیلی دانشجویان کردی که در جریان تجمع اعتراضی ۲۵ آبان ۱۳۸۸ در اعتراض به اعدام "احسان فتاحیان" بازداشت شده بودند؛ هر یک به ۲ سال حبس محکوم شدند.
شایان ذکز است که حکم ۲ سال زندان هر یک از ایشان که قابل تبدیل به جزای نقدی است.
گفتنی است که دانشجویان مزبور بعد از بازداشت حدود ۳ ماه در بند ۲۰۹ زندان اوین در حبس بودند و پس از آن نیز با قرار وثیقه آزاد شده بودند.


هومن فخار مقدم، فعال حقوق زنان بازداشت شد

خبرگزاری هرانا - هومن فخار مقدم از فعالین حقوق زنان و از اعضای کمپین یک میلیون امضا بازداشت شد.
بنا به اطلاع گزارشگران ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران "هرانا"، هومن فخار مقدم که به قید وثیقه و به طور موقت آزاد بود، پس از احضار در روز یکشنبه بیست و چهارم بهمن ماه، با لغو وثیقه بازداشت شده است.
مسئولان این فعال حقوق زنان را پس از بازداشت بلافاصله به زندان اوین منقل کرده‌اند.
شایان ذکر است که وی در طی این مدت تنها موفق به برقراری یک تماس تلفنی کوتاه و غیر مستقیم با خانوادهٔ خود شده و ایشان را از سلامت خود با خبر نموده است.



ابوالفضل طبرزدی آزاد شد

خبرگزاری هرانا – ابوالفضل طبرزدی برادر‌زاده حشمت الله طبرزدی عصر امروز با تودیع وثیقه از زندان آزاد شد.
بنا به اطلاع گزارشگران ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران «هرانا» نامبرده پس از تحمل بیش از دو ماه حبس سر انجام با تودیع وثیقه ۲۰ میلیون تومانی از زندان کارون اهواز آزاد شد.
پروندهٔ این زندانی سیاسی به شعبه ۱۲ دادگاه انقلاب اهواز ارجاع داده شده است و تا صدور حکم به صورت موقت آزاد خواهد بود.
ابوالفضل طبرزدی برادر‌زادهٔ حشمت الله طبرزدی دبیر کل جبهه دموکراتیک ایران، در ساعت ۸ صبح روز یکشنبه ۲۸ آذرماه در پی یورش بیش از ۸ تن از ماموران وزارت اطلاعات به منزل پدری‌اش در شهر اهواز، بازداشت شده است.



گزارش ویدیویی از تجمع ۲۵ بهمن ماه - تهران / تکمیلی

خبرگزاری هرانا - در پی فرخوان برای راهپیمایی در روز ۲۵ بهمن ماه، ده ها هزار تن از شهروندان تهرانی در مسیر های میدان امام حسین تا میدان آزادی اقدام به راهپیمایی نمودند؛ که با دخالت نیروهای امنیتی و انتظامی این راهپیمایی به خشونت کشیده شد.
طبق گزارشات دست کم کشته شدن دو تن و مجروح شدن نه تن توسط سلاح گرم و یا ضرب و شتم  ماموران برای گزارشگران هرانا تائید شده است، اما منابع غیر موثق تعداد مجروحین و کشته ها را بیش از این می دانند.




برای تماشای گزارش پیشین اینجا کلیک کنید




ديدار خانواده مهيمني با آيت‌الله نورمفيدی و میبدی

خبرگزاری هرانا - خانواده های عبدالناصر و محمدحسین مهيمني(بازداشت شدگان گرگانی) با آيت‌الله نورمفيدي، نماينده ولي فقيه در استان گلستان و آیت الله میبدی رييس حوره علميه رضويه گرگان  ديدار كردند. اين ديدارها در پي تداوم بازداشت و فشارها به عبدالناصر مهیمنی رئیس خانه مطبوعات گلستان و محمد حسين مهيمني دانشجوی حقوق و عکاس صورت گرفته است.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، در اين دو ديدار اعضاي خانواده مهيمني خواستار تذكر این دو روحانی برجسته، در خصوص رعايت مفاد قانوني در خصوص بازداشت شدگان شدند. همچنین این دو خانواده در دیداری با آیت الله میبدی امام جماعت مسجد جامع و رييس حوره علميه رضويه گرگان به بیان دغدغه ها و نگرانی خود پرداختند و روند غیرقانونی بازداشت بستگان خود را مورد نقد قرار دادند.
يادآور مي‌شود 2 عضو خانواده مهیمنی پيش از 25 بهمن، به فاصله ی كمتر از 24 ساعت بازداشت و تاكنون در بازداشتگاه به سر مي‌برند. عبدالناصر مهيمني از فعالان سياسي اجتماعي گرگان هم اكنون رئيس خانه مطبوعات استان گلستان است و محمد حسين مهيمني نيز دانشجوي حقوق دانشگاه آزاد تهران مركز، عکاس خبرگزاری ها و فرزند محمد هاشم مهيمني استاندار گلستان در دولت اصلاحات است.
پیش از این نیز  خانواده این دو بازداشتی، با حجت الاسلام و المسلمین رسول رضایی امام جمعه موقت گرگان دیدار کرده و مراتب اعتراض خود را به وی رسانده بودند.