پنجهزار یورو جایزه ی نقدی به گروه یا شخصی اهدا خواهد شد که پروژه ای را برای مستند کردن خاطرات زنان از آزارها و سرکوب و زندان در سالهای ۵۷-۶۷ پیشنهاد کند
اخبار روز: شادی صدر، روزنامه نگار و فعال حقوق زنان در ایران، برنده ی جایزه ی جهانی «پروانه ی طلایی» شد. خانم صدر در متنی در سایت شخصی خود در مورد برنده شدن این جایزه چنین نوشته است:
جایزه پروانه طلایی؛ تقدیم به خاطره رنج زنان
دیشب که خسته و خرد و خاکشیر رسیدم خانه، دیدم روی موبایلم که طبق معمول جا گذاشته بودم صد تا پیام و میس کال (راستی فارسی اش چی می شه؟) هست. ای میلم را که باز کردم، معنی آن همه تماس بی پاسخ را فهمیدم: در مراسم اختتامیه جشنواره فیلمهای حقوق بشری عفو بین الملل، هیات داوران این جشنواره، جایزه پروانه طلایی را به دلیل امیدبخش ترین و با ابهت ترین فعالیت، که در فیلم “زنان در کفن” به نمایش گذاشته شده بود، به من اعطا کرده است. کاندیداهای دیگر، سومالی مام، از کامبوج و ربیعا خدیر، از الجزایر بودند که نه از باب تعارف، که از ته دل می گویم، هر دوی آنها بیش از من مستحق دریافت این جایزه بودند. سومالی مام، فمینیست کامبوجی، زندگی چندین دختر خردسال را از چنگ قاچاقچیان تجارت سکس و پورنوگرافی و فحشا نجات داده است و ربیعا خدیر، مادر فعال سیاسی که سالهاست ناپدید شده، جنبش مادران و دادخواهی را در الجزایر رهبری کرده است. با هر دوی اینها، هفته پیش آشنا شدم، وقتی در دو روز از جشنواره شرکت کرده بودم. اما متاسفانه در مراسم اختتامیه نبودم و اصلا فکرش را هم نمی کردم که این جایزه را به من بدهند. جایزه ای که نه به من، که باید به تک تک فعالان کمپین قانون بی سنگسار، چه آنهایی که زندگی، فعالیتها وتصویرشان در فیلم نمایش داده می شود، به خصوص محبوبه عباسقلی زاده، آسیه امینی و اعضای شبکه وکلای داوطلب و چه آنهایی که به هر دلیل، در آن فیلم نیستند داده می شد. در واقع جایزه باید به “کمپین قانون بی سنگسار” داده می شد که من تنها جزیی از آن بودم. افتخار این جایزه، از آن این کمپین است و اگر روزی، موزه جنبش زنان درست شود، جایزه باید به بخش مربوط به کمپین قانون بی سنگسار منتقل شود.
اما 5000 یورو، وجه نقدی این جایزه را می خواهم تقدیم کنم به “خاطره”. به باور من، ما تاریخ رنج و درد و خشونت را تکرار می کنیم، چون هیچگاه خاطراتمان، مستند نشده، بازگو نشده و درد و رنج قربانیان خشونت، به رسمیت شناخته نشده است. از این رو، می خواهم این مبلغ را تقدیم کنم به پروژه ای که بتواند درد و رنج زنان سرزمینم را در یکی از تاریک ترین دورانها از نظر نقض حقوق بشر، یعنی دهه 57-67 را مستند کند. می دانم که این مبلغ، در مقابل حجم عظیم کاری که باید صورت بگیرد بسیار ناچیز است اما می تواند شروعی باشد برای نوشتن بخشی از تاریخ ما زنان. و امیدوارم که ادای دین و احترامی باشد به همه آنهایی که آزادی، رهایی، جوانی، وطن، خانواده و دوستانشان را در سالهای 57 تا 67، از دست دادند. همه آنهایی که نسل من، هیچگاه نتوانست صدایشان را بشنود و تجربه شان را زیست کند. بنابراین، این مبلغ به گروه یا شخصی داده خواهد شد که پروژه ای را برای مستند کردن خاطرات زنان از تهدید، آزار و اذیت، سرکوب، زندان، شکنجه و تبعید در سالهای 57-67 پیشنهاد کنند.
خبرگزاری هرانا - سازمان گزارشگران بدون مرز با صدور بیانیهای، «نگرانی عمیق» خود را از شرایط بازداشت «غیرانسانی» روزنامه نگاران مخالف دولت در ایران اعلام کرد.
این بیانیه ، مقامهای جمهوری اسلامی را مسئول سلامتی روزنامهنگاران بیمار دانسته و از آنها خواسته است که برای نجات جان این افراد، اقدامی انجام دهند.
بر اساس این بیانیه که در پایگاه اطلاعرسانی گزارشگران بدون مرز منتشر شده، بسیاری از روزنامهنگاران و وبنگاران زندانی، پس از ماهها بازداشت «خودسرانه» و نگهداری در سلولهای انفرادی، از نظر روحی و جسمی «شدیدا آسیب دیدهاند.»
این سازمان مدافع آزادی بیان، میگوید که برخی روزنامهنگاران همچون عمادالدین باقی، بدرالسادات مفیدی، مهدی محمودیان و محمدصدیق کبودوند «بیمار» هستنند و نیاز «فوری» به درمان دارند.
فاطمه کمالی احمدسرایی، همسر عمادالدین باقی پس از دیداری که در روز ۹ فرورین با همسرش داشت، گفت که آقای باقی در شب عید دچار عارضه تنفسی شده و از سوی مسئولان زندان، به بیمارستان انتقال یافته است.
«بسیاری از روزنامهنگاران زندانی پس از ماهها بازداشت خودسرانه و نگهداری در سلولهای انفرادی از نظر روحی و جسمی شدیدا آسیب دیدهاند»
باقی، هفتم دی ماه سال گذشته از سوی ماموران امنیتی بازداشت شد. وی در سالهای گذشته چندین بار بازداشت شده و بیش از ۸۰ بار از سوی دادگاه و مقامات امنیتی برای بازجویی احضار شده است.
خانواده بدرالسادات مفیدی، نیز پس از ملاقات با وی از وضعیت جسمی این روزنامهنگار ابراز نگرانی کردهاند.
به گفته فرزندان دبیر انجمن صنفی روزنامهنگاران ایران، «وی بیش از ۲۰ روز است که به دلیل ناراحتی قلبی از قرصهای آرام بخش قوی استفاده میکند، صبحها به سختی از خواب بیدار میشود و بیشتر اوقات حالت گیجی دارد.»
خانم مفیدی از هفتم دی ماه سال گذشته تا کنون در بند ۲۰۹ زندان اوین در بازداشت به سر میبرد.
گزارشگران، مقامهای جمهوری اسلامی را مسئول سلامتی روزنامهنگاران بیمار دانسته و از آنها خواسته است که برای نجات جان این افراد، اقدامی انجام دهند
مهدی محمودیان، روزنامهنگاری که از بیش از هفت ماه از بازداشت وی میگذرد نیز به بیماری شدید تنفسی مبتلا است. وی به خانوادهاش گفته که چندین بار در سلول خود «بیهوش» شده است.
گزارشگران بدون مرز با ابراز نگرانی از وضعیت جسمانی محمدصادق کبودوند، میگوید که این روزنامهنگار زندانی بارها در زندان دچار «عارضههای مختلف» شده و مقامات قضایی- امنیتی با مرخصی وی موافقت نمیکنند.
آقای کبودوند، از تیر ماه سال ۱۳۸۶ در زندان است و از سوی دادگاه تجدیدنظر به ۱۱ سال حبس محکوم شده است.
این بیانیه، هنگامه شهیدی، عیسی سحرخیز، نادر کریمی جونی و مجتبی لطفی را از دیگر روزنامهنگاران زندانی بیمار معرفی کرده و خواستار آزادی «بدون قید و شرط» روزنامهنگاران زندانی شده است.
در ۱۰ ماه گذشته، شمار زیادی از روزنامهنگاران منتقد، بازداشت و با احکام سنگین حبس و تبعید مواجه شدهاند. گزارشگران بدون مرز، ایران را بزرگترین زندان روزنامهنگاران در جهان معرفی کرده است
خبرگزاری هرانا - از سرنوشت مهدی خدایی، فعال حقوق بشر و دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه آزاد شهر ری، هیچ اطلاعی در دست نیست.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، از سرنوشت مهدی خدایی، همکار سابق مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران که در پی یورش های سازمان یافته ی 11 اسفندماه و سناریو سازی بر علیه فعالان حقوق بشر در ایران بازداشت شده است، علیرغم پیگیری مستمر خانواده هیچ گونه اطلاعی در دست نیست.
این فعال سابق دانشجویی که در زمان دستگیری در حال گذران دوران مرخصی سربازی خود بوده است اخیراً از سوی شعبه 15 دادگاه انقلاب به تحمل 4 سال حبس تعزیری محکوم شده بود، نامبرده در این پرونده حداقل 3 روز را به دلیل شکنجه و جراحات وارده در بیمارستان قمر بنی هاشم وزارت اطلاعات بستری شده بود.
لازم به ذکر است در راستای سناریوی دستگاه امنیتی برای فعالین حقوق بشری خواسته همکاران مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران در طی دو ماه گذشته دست کم 41 تن در ایران بازداشت شدند.
خبرگزاری هرانا - مرجان صفری فعال حقوق بشر در بند همچنان در سلول انفرادی اطلاعات سپاه پاسداران نگهداری می شود.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، مرجان صفری فعال حقوق بشر که در یورش سازمان یافته به فعالین حقوق بشری در 11 اسفند ماه سال گذشته بازداشت و روانه بند 2 الف سپاه پاسداران شده است با گذشت بیش از یک ماه همچنان در سلول انفرادی نگهداری می شود.
اتهام خانم صفری از سوی دادستان تهران تحت عنوان جرایم اینترنتی اعلام شده است و نامبرده تا کنون یکبار حق ملاقات با خانواده را یافته است.
اکثر فعالین حقوق بشری بازداشت شده پس از یازدهم اسفند ماه از حق دسترسی به وکیل مستقل محروم هستند و پیگیری های خانواده بازداشت شدگان تا کنون بی نتیجه بوده است.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران پیشتر نسبت به رفتاری های فرا قانونی با فعالین بازداشت شده طی اطلاعیه مطبوعاتی ابراز نگرانی کرده بود.
دستگاه امنیتی حکومت ایران به مدیریت اطلاعات سپاه پاسداران تلاش مضاعفی برای تداوم نمایش های تلویزیونی و استفاده از فعالان حقوق بشر دربند برای پیشبرد سناریویی که در طی روزهای اخیر با عناوین پرطمطراقی در حوزه های حقوق بشر و سایبری از آن یاد کرده است؛ دارد.
این سناریو در حالی در جریان است که به غیر از تعداد انگشت شماری از بازداشت شدگان از سرنوشت قاطبه فعالان حقوق بشر دربند اطلاعی در دست نیست. اندک افرادی که امکان تماس یا ملاقات یافته اند نیز از وضعیت نامناسب جسمی و روحی برخوردار بوده اند و در تنها موردی که امکان رویت مناسب زندانی وجود داشته آثار ضرب و شتم بوسیله باتوم، چوب و شوکر در سر و بدن کاملا مشخص ارزیابی شده است.
اکثر بازداشت شدگان که بدون امکان تلفن و ملاقات و در سلول انفرادی به سر می برند، همچنان فاقد وکیل مدافع و محروم از حقوق قانونی و انسانی خود هستند و مضاف به این موضوع مفتوح بودن پرونده ها در دادسرای مستقر در زندان اوین عملا امکان دسترسی خانواده و یا وکیل به پرونده را منتفی کرده است.
مجموع اقدامات غیرقانونی نیروهای امنیتی باعث افزایش نگرانی خانواده ها و بالطبع تلاش بیشتر آنها برای پیگیری وضعیت فرزندان دربندشان شده است. خانواده ها در حالی که تلاش می کنند با استفاده از وکلا و پیگیریهای روزمره از حداقل فضای قانون برخوردار باشند مورد تهدید نیروهای امنیتی قرار گرفته اند.
نیروهای امنیتی در چند مورد زندانی را به پای تلفن آورده و از او خواسته اند از خانواده خود بخواهد وکیلی برای او نگیرند. این فشارها بعضا در حدی بوده که زندانی تحت فشار برای منصرف کردن خانواده از پیگیری وضعیت خود به رفتار و گفتار غیرمعمول روی آورده است. هم چنین با دیکته کردن گفتار به زندانیانی که امکان تماس تلفنی داشته اند از آنان خواسته شده که حتی علیرغم وجود مشکل در تکلم و گفتار، فقط به خانواده خود از خوب بودن محل نگهداری و بدون مشکل بودن خود بگویند.
در مواردی نیروهای امنیتی با تماس مستقیم با چند تن از خانواده های بازداشت شدگان، خواهان عدم پیگیری پرونده و سکوت خبری در مورد ایشان شده اند. این نیروها بی هیچ واهمه ای به تهدید خانواده ها مبنی بر بازداشت سایر اعضای خانواده پرداخته اند. همینطور برای برخی از همکاران فعال مجموعه، خاصه در فضای نت، از سوی نهادهای وابسته به سپاه پاسداران ایمیل های رسمی برای پایان دادن به فعالیتشان ارسال شده که در آن بی محابا به تهدید خانواده های افراد فعال پرداخته شده است.
تهدیدات نیروهای امنیتی و اقدامات بی محابا و غیرانسانی آنان در حدی است که اطلاع رسانی و پیگیری وضعیت فعالان حقوق بشر دربند که طی آخرین اطلاعیه مجموعه بالغ بر ۴۱ تن اعلام شده بودند را با محدودیت و مشکلات جدی روبه رو ساخته است.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران با اعلام اطلاعات موثقی که از اقدامات جاری در بند ۲ الف سپاه پاسداران در زندان اوین برای تهیه یک مستند چند قسمتی با استفاده از فعالان حقوق بشر دربند با موضوع وابسته بودن اندیشه و فعالیت مدافعان حقوق بشر در سطح کلان دارد شرح آن را به اطلاعیه های آتی موکول می کند.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، طی این اطلاعیه، مجدداْ هشدار می دهد که این سناریو همانطور که از این مجموعه آغاز نشد در سطح این تشکل هم باقی نخواهد ماند و عملا کلیت جامعه مدنی را نشانه گرفته است، از این رو حمایت و حضور کلیه مدافعان حقوق انسانی و دفاع از دهها فعال حقوق بشر قربانی در این سناریو امری است ضروری و اجتناب ناپذیر.
وضعیت جسمانی عیسی سحرخیز، از روزنامه نگار در پی اعتصاب غذا در روزهای آغاز سال نو رو به وخامت گذاشته است. مهدی سحرخیز فرزندوی درگفت وگو با کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت که او طی ماه های گذشته ۲۰ کیلوگرم وزن کم کرده است و زندان انفرادی و شرایط زندان سلامت وی را به صورت جدی تهدید می کند. این درحالی است که پس از هشت ماه بازداشت وی وضعیت حقوقی پرونده ی این روزنامه نگار همچنان بلاتکلیف باقی مانده است پیگیری های وکیل مدافع و نیزخانواده وی نیز در این زمینه بی نتیجه باقی مانده است.
کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران با ابراز نگرانی از وضعیت سلامتی عیسی سحرخیز، حضور وی در زندان و ادامه شرایط را برخلاف قانون می داند و بلاتکلیفی وبی توجهی پزشکی در زندان را تنها حربه ای برای اعمال فشار جسمی و روانی بر وی می داند. او از مراحل دادرسی عادلانه به دور بوده است و وکیل وی پس از ۹ هنوز نمی داند وی به دلیل چه فعالیت غیرقانونی باید چنین شرایط دشواری را تحمل کند.
مهدی سحرخیز به کمپین گفت که اعتصاب غذای پدرش نگرانی زیادی را برای خانواده وی ایجاد کرده است. او در ارتباط با اتهامات پدرش سحرخیز به کمپین گفت: «ایشان در حدود ۲۷۵ روز است که در زندان به سر می برند. از روز چهارم جولای که بازداشت شده اند هیچ گونه مرخصی نداشته اند. می شود گفت که هیچ گونه ای پرونده ای تشکیل نشده و هیچ اتهامی وارد نشده است. البته یک سری اتهاماتی را وارد می کنند که درست نیستند. این اتهامی هست که به هر کسی گفته اند و هیچ گونه رسیدگی به وضع ایشان نشده است. در مورد وضعیت عمومی ایشان از وقتی که به زندان رفته اند ۲۰ کیلو وزن کم کرده اند. از نظر روحی البته وضعیت خوبی دارند.»
مهدی سحرخیز با اشاره به ۵ روز اعتصاب غذای پدرش اظهار داشت: “برای عید به مدت ۵ روز اعتصاب غذا کردند. همین باعث شد که روز اول عید زمانی که برای نماز بیدار می شوند دچار افت فشار خون شده و به زمین بخورند. وقتی به درمانگاه منتقل شدند گفته شد که مورد خطرناکی بوده است و باید به این افت فشار رسیدگی شود. مادرم که در عید با ایشان ملاقات داشتند گفتند که از نظر جسمانی بسیار ضعیف شده اند.»
او با اشاره به نتیجه نگرفتن از پیگیری های خود و وکیل عیسی سحرخیز در خصوص وضعیت حقوقی این روزنامه نگار زندانی به کمپین گفت: «از نظر حقوقی خیلی وقت است که ما در حال پیگیری هستیم. خود ایشان درخواست مرخصی کرده اند اما هیچ جوابی به ایشان نداده اند و نگفته اند که چه کار می خواهند بکنند. ما هم همچنان منتظریم چون ایشان را بی دلیل نگه داشته اند. با وکیل ایشان هم که صحبت کرده ایم می گویند که ایشان هم مثل ما منتظر هستند که ببینند چه می شود. ایشان بازجویی ندارند و بلاتکلیف نگه داشته اند و اتهام براندازی را به همه زده اند و مورد خاصی نیست. اما به درخواست مرخصی ایشان هم هیچ جوابی داده نشده و این باعث نگرانی است. یک مدت ایشان را به انفرادی بردند. بعد از ۷۰ روز به بند دیگری منتقل شدند ولی باز هم او را به انفرادی بردند. اما چندوقتی هست که ایشان را به بند ۳۵۰ منتقل کرده اند. ملاقات ها بستگی به هفته و روز و برنامه هایی که هست دارد. ملاقات بوده اما بسیار سخت و کوتاه و تلفن هم گاهی می زنند. ملاقات بستگی به شرایط بیرون و این که در انفرادی هستند یا نه دارد. پیگیری ها در مورد این که هر هفته امکان ملاقات داشته باشند هنوز به نتیجه ای نرسیده است.»
خبرگزاری هرانا - ماموران امنیتی روز جمعه ۱۳ فروردین ماه، همزمان با روز طبیعت، با حمله به فعالین آذربایجانی طرفدار محیط زیست در اطراف پل میانگذر شهید کلانتری دریاچه ارومیه ضمن ضرب و شتم خانواده ها عده زیادی را بازداشت کردند.
ماموران امنیتی با ایجاد پستهای ایست و بازرسی در شعاع ۵۰ کیلومتری مسیرهای منتهی به پل میانگذر دریاچه ارومیه مانع از تردد وسایط نقلیه به سمت دریاچه ارومیه شده و مسافران چندین اتوبوس و مینی بوس که عازم این دریاچه بودند در ایلخچی و سلماس بازداشت شده اند.
به گزارش ساوالان سسی، بیش از صد تن از شهروندان آذربایجانی در اطرف دریاچه ارومیه و مسیرهای منتهی به این دریاچه بازداشت شده اند که از این میان می توان به بازداشت یاور جمالی، مرتضی عوض پور، محمد تاجدهی، منصور سیفی، ارسلان زارعی، حمید والایی، احمد والایی، حسین نصیری، عسگر صدوقی، محمد رضایی،علی باغبانی، یعقوب رمضانی، یعقوب جوانی، رهبر اسماعیلی، رشید بازباز، جاوید نظمی، احمد قلی پور، احسان رمضانی، عسگر فروتنی، هادی خدابنده، جلیل بوداقی، صدیقی(راننده مینی بوس) و محمد محمدلو اشاره کرد اما از اسامی بقیه بازداشت شدگان اطلاعی در دست نیست. بازداشت و ضرب و شتم آذربایجانیها پس از آن روی می دهد که فعالین مدنی آذربایجانی طی فراخوانی مردم را به برگزاری مراسم سیزده بدر بر روی پل میانگذر دریاچه ارومیه و اعتراض به سیاستهای حکومت ایران در خشکاندن این دریاچه دعوت کرده بودند. ماموران ضمن پرتاب گاز اشک آور و حمله به خانواده هایی که جهت برگزاری مراسم سیزده بدر و حمایت از دریاچه ارومیه خود را به کنار پل شهید کلانتری رسانده بودند آنها را مورد ضرب و شتم قرار داده و مانع از تردد مردم روی این پل شدند. مامورین همچنین اقدام به صدور برگ جریمه ۲۰هزار تومانی برای خودروهایی که از مسیرهای فرعی برای شرکت در این مراسم خود را به کنار پل رسانده بودند نمودند. مراسم حمایت از دریاچه ارومیه با شرکت حدود ده هزار تن از مردم آذربایجان در روز ۱۳ فروردین که به نام روز طبیعت معروف است برگزار می شود.خانواده های شرکت کنندگان در این مراسم از شهرهای مختلف آذربایجان بطریهایی پر از آب را برای کمک به دریاچه ارومیه همراه خود آورده و با خالی کردن آب بطریها در دریاچه اعتراض نمادین خود را به سیاستهای حکومت ایران در خشکاندن دریاچه ارومیه به نمایش گذاشتند. مدافعان آذربایجانی محیط زیست همچنین با در دست داشتن پارچه نوشته هایی به زبان ترکی آذربایجانی، شعارهای «تورک دیلینده مدرسه» و «یاشاسین آذربایجان» سردادند. به عقیده برخی کارشناسان مشکل خشک شدن دریاچه ارومیه با سرمایه گذاری اندک دولت حل می شود اما نگاه امنیتی حکومت ایران به مناطق اتنیکهای غیر فارس در ایران و تلاشهای عمدی حکومت در تخریب و از بین بردن محیط زیست این مناطق باعث اعتراضات گسترده ای در میان آذربایجانیها شده است.
• در روزهای نوروز، بسیاری از زندانیان سیاسی در زندان ماندند و در بی خبری و کاهش حساسیت های ناشی از تعطیلات، همچنان مورد فشار و تعدی قرار گرفتند و حقوق قانونی و انسانی شان پایمال شد. در ادامه گزارش هایی پیرامون زندانیان سیاسی را می خوانید ...
اخبار روز: در روزهای نوروز، بسیاری از زندانیان سیاسی در زندان ماندند و در بی خبری و کاهش حساسیت های ناشی از تعطیلات، همچنان مورد فشار و تعدی قرار گرفتند و حقوق قانونی و انسانی شان پایمال شد. در زیر مجموعه ی گزارش هایی پیرامون زندانیان سیاسی را به نقل از سایت های مدافع حقوق بشر در ایران می خوانید:
خطرجانی برای یک فعال کرد
جعفر افشاری فعال کرد که از ۲۶ اسفند ماه در اعتصاب غذا به سر میبرد به قرنطینه زندان مهاباد منتقل شد.
افشاری که از آبان ماه سال گذشته در بازداشت به سر میبرد در اعتراض به عدم اعطای مرخصی و رعایت حقوق خود دست به اعتصاب غذا زده بود.
به گزارش آژانس خبری موکریان، وی در حالی اعتصاب غذای خود را ادامه میدهد که از ناراحتی قلبی رنج برده و این اعتصاب غذا امکان در خطر انداختن جان او را در پی خواهد داشت.
جعفر افشاری فعال کرد به اتهام فراری دادن یک متهم از سوی دادگاه انقلاب شهر مهاباد به ۲ سال زندان محکوم شده بود. همینک وی دومین هفته اعتصاب غذای خود را سپری میکند.
شش سال حبس برای پیام فناییان
پیام فنائیان، از بهائیان دستگیر شده پس از اعتراضات مسالمتآمیز مردم ایران در روز عاشورا از سوی دادگاه انقلاب تهران به ۶ سال حبس تعزیری محکوم شده است.
به گزارش خبرنگار رهانا، فناییان در تاریخ ۱۳ دی ماه سال گذشته همراه تعداد زیادی از شهروندان بهایی بازداشت و به زندان منتقل شده بود. وی هم اکنون در زندان رجاییشهر نگهداری میشود.
حکم شش سال حبس تعزیری فناییان هنوز به وی ابلاغ نشده است و تنها به وکیل تسخیری او این حکم داده شده است.
از میان بازداشت شدگان بهایی ۱۳ دی ماه تنها فناییان در بازداشت به سه میبرد و به زندان محکوم شده است.
مسعود لواسانی به چهار سال و نیم حبس محکوم شد
محکومیت مسعود لواسانی روزنامهنگار و وبلاگنویس از هشت سال و نیم زندان به چهار سال نیم کاهش پیدا کرد. مسعود لواسانی که از چهارم مهرماه سال گذشته در بازداشت به سر میبرد، بعد از کاهش حکم خود قرار است امشب به تودیع وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی به مرخصی بیاید.
به گزارش خبرنگار رهانا، لواسانی بعد از بازداشت در بندها ۲۴۰ و ۲۰۹ زندان اوین به شدت تحت فشارهای روحی و جسمی قرار گرفته بود و بعد از حدود ۳ ماه در شعبه ۲۶ دادگاه به ۸ سال و نیم زندان محکوم شده بود.
این روزنامهنگار که در شرایط بسیار بدی در بندهای ۲۴۰ زندان اوین نگهداری میشد، در ماههای اول بازداشت حق دیدار با فرزند خود را نیز نداشت.
ملاقات حضوری مهدیه ی گلرو با خانواده
مهدیه گلرو فعال دانشجویی و از اعضای شورای دفاع از حق تحصیل که از تاریخ ۱۲ آبان ماه در بازداشت به سر میبرد امروز برای نخستین بار با همسر خود، وحید لعلیپور در زندان اوین به صورت حضوری ملاقات کرد، این در حالی است که در تاریخ ۲۶ اسفند ماه وی برای چهارمین بار ممنوع الملاقات شده بود.
به گزارش خبرنگار رهانا، پیش از این وحید لعلی پور، در بارهی وضعیت پروندهی همسرش چنین گفته بود: اولین تلاش در سال ۱۳۸۹ بی نتیجه ماند. امروز در اولین روز کاری دادگاه انقلاب در سال جدید به شعبه ۲۶ دادگاه که مسئول رسیدگی پرونده مهدیه است مراجعه کردم و منشی دادگاه اعلام کرد که قاضی پیرعباسی تا ۱۳ فروردین در مرخصی هستند لذا زمان رسیدگی به پرونده مهدیه گلرو بعد از این تاریخ خواهد بود.
تداوم فشار بر کوهیار گودرزی در زندان اوین
با گذشت بیش از ۱۰۰ روز از بازداشت کوهیار گودرزی، عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر، وی همچنان در بازداشت و بلاتکلیفی به سر میبرد و گزارشها حاکی از تداوم فشار بر وی توسط بازجویان پرونده است.
به گفته نزدیکان کوهیار گودرزی، فعال حقوق بشر، مسئولان زندان اوین از دریافت لباس، کتاب و وسایل موردنیاز برای وی خودداری میکنند. این درحالی است که بسیاری از زندانیان سیاسی آزاد شده یا فشار بر آنان در تعطیلات نوروز کاهش پیدا کرده است.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، گودرزی، در حال حاضر در سلولی به همراه جعفر پناهی نگهداری میشود.
پیش از این، بازجویان پرونده بارها نسبت به عدم همکاری این فعال مدنی اعتراض کرده و اتهامات سنگینی را به وی نسبت داده بودند.
در اولین روز سال جاری نیز، نیروهای امنیتی از برپا کردن سفره هفتسین مادر کوهیار گودرزی در مقابل زندان اوین جلوگیری کرده بودند.
گودرزی در آبانماه با فشار نیروهای امنیتی از دانشگاه صنعتی شریف اخراج شد. او در رشته مهندسی هوافضا در این دانشگاه مشغول به تحصیل بود.
این روزنامهنگار و فعال حقوق بشر پیش از این عضو انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف، دبیر کمیته گزارشگران حقوق بشر، برنامهساز رادیو زمانه، عضو کمیته حقوق بشر سازمان ادوار تحکیم وحدت و عضو دفتر تحکیم وحدت طیف علامه بوده است.
تداوم بیخبری از عبدالرضا احمدی
در حالی که سی روز از بازداشت عبدالرضا احمدی فعال حقوق بشر و وبلاگنویس میگذرد همچنان از وضعیت وی خبری در دست نیست.
بی خبری از وضعیت عبدالرضا احمدی از «اعضای گزارشگران و فعالان حقوق بشر ایران» در حالی ادامه پیدا می کند که وی از ملاقات نوروزی زندانیان که دادستان تهران دستور آن را صادر کرده بود، نیز محروم بوده است.
به گزارش رهانا، در طی این مت وی تنها یک بار تماس تلفنی داشته است و در این تماس از حضور خود در زندان اوین خبر داده بود. وی همینک همچون تعدادی دیگر از کنشگران حقوق بشر در بند ۲ الف زندان اوین به سر میبرد. گزارشهای دریافتی حاکی از فشارهای شدید بر این بازداشت شدگان برای اخذ اعترافات دروغین است.
ماه گذشته در طی یک پرونده سازی رسانهیی علیه فعالین و کنشگران حقوق بشر بسیاری بازداشت و روانهی زندانها شدند. عبدالرضا احمدی ۱۲ اسفند ماه با ورود نیروهای امنیتی به منزل بازداشت و از آن زمان تا کنون در این زندان به سر میبرد.
«کمیته گزارشگران حقوق بشر» از جمله گروه های جامعه مدنی ایران که پس از انتخابات خردادماه سال گذشته با دستگیری های گسترده فعالان سیاسی، مطبوعاتی و حقوق بشری با دستگیری بسیاری از اعضای خود مواجه شد.درحال حاضر مقامات امنیتی و قضایی اتهامات بسیار سنگینی را به اعضای این گروه وارد می کنند و این نگرانی وجود دارد که حتی برخی از این اعضا با اتهام «محاربه» مواجه شوند. اعضای این گروه به کمپین بین المللی حقوق بشردر ایران گفتند که اتهامات یاد شده هیچ مبنای حقوقی ندارد و تنها برای متوقف کردن این نهادجوان مدنی مطرح می شود.
کمیته گزارشگران حقوق بشر در اسفندماه ۸۴ توسط جمعی از فعالان اجتماعی و دانشجویی علاقهمند به مستندکردن موارد نقض حقوق بشر تاسیس شد. در مرامنامه این نهاد مدنی آمده است: «این کمیته تشکلی مستقل بوده و به هیچ حزب و جناح خاصی تعلق ندارد و فاقد ماهیت سیاسی است.»
در وبسایت این نهاد مدنی بخشهای مختلفی از جمله کودکان، زنان، زندانیان سیاسی، جامعه و دانشگاه مشاهده میشود و مطالب سایت در قالب اطلاعیه، گزارش، بیانیه و مقاله انتشار مییابد. همانطور که در مرامنامه کمیته آمده است اعضای این نهاد مدنی وظیفه خود را «اطلاعرسانی» و «تنویر افکار عمومی» در زمینه نقض حقوق بشر قرار داده است. اگر چه فعالیت در زمینه مستندکردن موارد نقض حقوق بشر در ایران همواره مخاطراتی را به همراه دارد اما دستگیری های پس از انتخابات از فشار بی سابقه ای در این زمینه خبر می دهد.
از جمله اعضای این کمیته که پس از انتخابات دوبار دستگیر شد شیوا نظر آهاری است که بار اول در ۲۴ خرداد بازداشت شد. وی پس از سپری کردن ۱۰۲ روز زندان در اول مهرماه، با قرار وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد. وی ۳۳ روز از این مدت را در سلول انفرادی سپری کرد. نظرآهاری بار دیگر در ۲۹ آذرماه همراه با کوهیار گودرزی و سعید حائری دو عضو دیگر این نهاد مدنی بازداشت شد. در این روز اتوبوس حامل فعالان سیاسی و مدنی که برای تشییع جنازه آیتالله منتظری عازم قم بود، در میدان انقلاب توسط نیروهای امنیتی متوقف شد و از میان تمامی مسافران این تنها سه عضو کمیته و محبوبه عباسقلیزاده، یکی از فعالان حوزه زنان بازداشت شدند. عباسقلیزاده پس از یک روز آزاد شد.
درتاریخ ۹ آذرماه، سعیدجلالی فر وسعیدکلانکی دوتن دیگر از اعضای این گروه بازداشت شدند. درتاریخ ۱۰ آذر ماه سعید حبیبی عضو دیگر این کمیته واز فعالان حوزه دانشجویی پس از احضار به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات مورد تهدید و بازجویی قرار گرفت.
در ۱۱ دیماه چهار عضو کمیته به صورت تلفنی به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات احضار شدند و بازجوی پرونده در این تماس اعلام داشت که احضار آنان برای بازداشت صورت پذیرفته است. از این ۴ تن، پریسا کاکایی و مهرداد رحیمی در ساعت ۸:۳۰ دقیقه شب همین روز، به دفتر پیگیری مراجعه کرده و بازداشت شدند. پریسا کاکایی، یکی از اعضای بازداشتی کمیته نیز در ۲۸ بهمنماه آزاد شد.
اعضای این کمیته به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفتند که پریسا کاکایی، پیش از بازداشت طی تماسهای تلفنی متعدد بارها از سوی نهادهای امنیتی تهدید شده بود. در یکی از این تماسها که با دوتن از اعضای کمیته گرفته شد، شیوا نظرآهاری، سعید کلانکی و سعید جلالیفر خواستار تعطیلی سایت شدند و سپس بازجوی کمیته با گرفتن گوشی به تهدید اعضای کمیته پرداخت و ابراز داشت در صورت تعطیلنشدن سایت دیگر اعضای کمیته بازداشت خواهند شد.
در ۱۱ دی ماه، سعید حبیبی و حسام میثاقی، دو عضو دیگر کمیته به دفترکمیته پیگیری وزارت اطلاعات احضار شدند. آنها به دفتر مراجعه نکردند. اما طی تماسهای تلفنی متعدد از سوی بازجوی پرونده، مورد تهدید قرار گرفتند.
در ۱۸ بهمنماه، علی کلایی دیگر عضو کمیته بازداشت و در ۲۵ بهمن آزاد شد. کلایی پیش از این در ۲۰ اردیبهشت بازداشت شده و در ۱۰ تیرماه آزاد شده بود.
درمیان دستگیری وهمچنین آزادی برخی از اعضا، در شامگاه ۱۱ اسفند نوید خانجانی، دیگر عضو کمیته پس از حضور نیروهای امنیتی به منزل پدریاش در اصفهان بازداشت شد. همچنین، صبح ۱۲ اسفند نیروهای امنیتی با مراجعه به منازل حسام میثاقی و سپهر عاطفی به تفتیش منزل و ضبط وسایل شخصی آنها پرداختند اما به دلیل عدم حضور آنها در منزل موفق به بازداشت آنان نشدند.
در روزهای پایانی سال ۸۸، چهار تن از اعضای بازداشتشده کمیته، سعید کلانکی، سعید جلالیفر، مهرداد رحیمی و سعید حائری با وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شدند. در حال حاضر سه تن از اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر، شیوا نظرآهاری، کوهیار گودرزی و نوید خانجانی در زندان اوین به سر میبرند.
فشار بر اعضای کمیته در زندان
اعضای این کمیته به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفتند که شیوا نظرآهاری در دوره دوم بازداشت که از ۲۹ آذرماه آغاز شد، بیش از ۶۰ روز را در سلول انفرادی و چند روز را در سلول انفرادی بسیار کوچک و شبیه به «قفس» سپری کرد. وی در بازجوییها بارها به اعدام تهدید شده و بازجوی پرونده از قاضی تقاضای اشد مجازات برای وی کرده است.
یکی ازاعضای این کمیته به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: « تمامی اعضای بازداشتشده کمیته در بازجوییها، تحت فشار شدید برای اخذ اعترافات تلویزیونی قرار داشته و با اتهاماتی نظیر «ارتباط با سازمان مجاهدین خلق» و «محاربه» روبرو هستند.»
به گفته اعضای این کمیته نوید خانجانی که در جریان بازداشت گسترده فعالین حقوق بشر دستگیر شد در سلولهای انفرادی سپاه و تحت بازجویی و فشار شدید قرار دارد.
کوهیار گودرزی، که در آبانماه ۸۸ از دانشگاه صنعتی شریف اخراج شد نیز در زندان اوین با سر شکسته مشاهده شد. وی نیز تحت فشار شدید برای پذیرفتن اتهاماتش قرار دارد.
در برابر طرح اتهاماتی همچون ارتباط اعضای این کمیته با گروه های مخالف نظام، اعضای این کمیته هر گونه ارتباط با گروه های سیاسی داخل و خارج از کشور را رد کرده و اتهامات مطرح شده توسط نیروهای امنیتی و قوه قضاییه را واهی می خوانند. در بیانیه ای که توسط این کمیته به منظور پاسخ دادن به اتهامات مطرح شده علیه اعضای آن منتشر شد اتهاماتی همچون « ارتباط کمیته با سازمان مجاهدین خلق از سوی کارشناسان اطلاعات» به عنوان حربه ای برای « زمینهسازی برای حذف فیزیکی» این مجموعه قلمداد شده است.
کمیته گزارشگران حقوق بشر در این بیانیه، نسبت به طرح چنین اتهاماتی اعتراض کرده است. در قسمتی از این بیانیه آمده است: «علیرغم صراحت قطعنامه مصوب مجمع عمومی در دسامبر ۱۹۹۸ موسوم به اعلامیه حقوق و مسئولیت افراد، گروهها و نهادهای جامعه در ترویج و حمایت از حقوق بشر و آزادیهای اساسی شناخته شده جهانی که در مواد متعدد از جمله مواد ۱۰، ۱۱ و ۱۸ آحاد مردم را مجاز و بلکه مکلف به ترویج سازمانیافته حقوق بشر مینماید، حکومت تشکیل نهادهای حقوق بشری را مصداق تبلیغ علیه نظام از طریق تشکیل گروههای غیرقانونی دانسته و فعالین حقوق بشر را به این بهانه تحت فشار اعم از زندان، شکنجه و … قرار میدهد. روش غیر مسئولانه، غیراخلاقی و مغایر با کلیه اصول انسانی که اخیرا از سوی دستگاه امنیتـی برای برخورد با نهادهای حقوق بشری و از جمله کمیته گزارشگران حقوق بشر در پیش گرفته شده است، انتساب تشکلهای مستقل به احزاب و گروههای سیاسی است. انتسابی که از رهگذر آن زمینهسازی برای برخوردهای خشن و حذفی به بهانههای واهی چون ارتباط با گروههای معاند و محاربه، عملی گردد
خانواده ی جعفر پناهی کارگردان نامی سینمای ایران موفق شدند برای نخستین بار با وی ملاقات کنند. گزارش ها حاکی از شکنجه های شدید روحی و روانی جعفر پناهی است ...
فرهنگ سرای پویا - پاریس: به گزارش پویا خبر امروز سه شنبه ۲۹ مارس، مادر، همسر و فرزند جعفر پناهی در حضور بازجوی زندان اوین با وی ملاقات کردند.
خبرنگار پویا خبر گزارش می دهد که جعفر پناهی ازهفته گذشته تحت شکنجه های شدید روحی و روانی جهت اعتراف به جرائمی قرار دارد که وی آنها را بی پایه و اساس می داند. بازجویان برای درهم شکستن روحیه مقاومت پناهی وی را همراه یک زندانی دیگر به سلول کثیف و کوچکی انتقال داده اند. وی از تمام امکانات از جمله هواخوری، ورزش و داشتن مامور خرید محروم شده است. بازجویی های پی در پی از جعفر پناهی کماکان ادامه دارد. وی در شرایط سختی بسر می برد و تا میزان زیادی از وزنش کم شده است.
این گزارش می افزاید در پرونده سازی های هدایت شده وزارت اطلاعات شکایاتی از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و بنیاد سینمایی فارابی به پرونده این سینماگر نامدار افزوده شده است.
خبرگزاری هرانا - ساسی مانکن، خواننده زير زمينی که در ایران به فعالیت می پرداخت، عصر روز شنبه ۷ فروردين در يکی از بازارهای جزيره کيش دستگير شد.
به گزارش عصر ایران، وی که از روزهای اول عيد برای گذران تعطيلات و برگزاری چند جشن خانگی به جزيره کيش سفر کرده است، در حالی که در يکی از بازارهای جزيره که توسط برخی از مسافرين شناسايی شده بود، توسط نيروهای نظامی اين جزيره دستگير شده است.
هنوز اطلاعات واثقی در مورد علت دستگيری وی به دست نيامده است.
اين در حالی است که اين روزها در جای جای جزيره کيش به خصوص در کنار سواحل و حتی کشتیهای مسافرتی جزيره کيش آهنگهای اين خواننده به گوش میخورد که بوسيله برخی قهوهخانه ها و مسافرين اجرا میشود
خبرگزاری هرانا - مهدی محمودیان، عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی وضعیت جسمانی نامناسبی در زندان اوین دارد. به گزارش کلمه، این روزنامه نگار که پرده از وقایع کهریزک برداشته، از بیماری ریوی و تنفسی رنج می برد و در هفته گذشته در زندان بیهوش شده است.
محمودیان، اخیرا در تماسی با خانواده خود از بی توجهی مسئولان زندان به سلامت خود گلایه کرده است. بعد از این ماجرا خانواده ایشان به مسئولین قضایی مراجعه کرده اند اما تاکنون پاسخی به آنها داده نشده است. این روزنامه نگار و فعال حقوق بشر هفته گذشته در زندان اوین بیهوش شده است .او دو ماه پیش به عفونت ریوی مبتلا شد اما ماموران زندان با وجود آگاهی از این موضوع او را با لباس غیر کافی در هوای سرد نگه داشتند. محمودیان ۷ ماه است که در زندان اوین به سر می برد و به تازگی موفق شد دختر خردسال خود را ملاقات کند. گفتنی است، این روزنامه نگار بنا به وظیفه تعریف شده اطلاع رسانی و روزنامه نگاری در تمام دنیا از جمله افرادی بود که با نوشتن مطالبی درباره بازداشگاه کهریزک انتقادهایی و افشاگری هایی را در این باره مطرح کرد. او نخستین کسی است که دو سال قبل درباره اعمال روش های غیرانسانی و غیرقانونی با با متهمان در این بازداشتگاه، اطلاع رسانی کرد
خبرگزاری هرانا - وضعیت محمد یوسفی، دانشجوی دانشگاه صنعتی امیرکبیر علی رغم گذشت 110 روز از مدت بازداشت هنوز بلاتکلیف است.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، با گذشت بیش از ۱۱۰ روز از بازداشت یوسفی ، تلاش خانواده و نزدیکان او جهت تبدیل قرار بازداشت بینتیجه بوده و او همچنان در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر میبرد.
وی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی، به اتهام «اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور» به چهار سال حبس تعزیری محکوم شد.
این درحالی است که به نظر میرسد علت صدور چنین حکم سنگینی، دوستی این دانشجو با مجید توکلی باشد.
به گفته نزدیکان محمد یوسفی، یکی از جملاتی که قاضی صلواتی در جلسه دادگاه، خطاب به وی اظهار داشته، این جمله بوده است: "غلط کردی با مجید خانم دوست شدی"
مراجعه مکرر خانوادهی رشیدی به دادستانی و دادگاه انقلاب تهران برای تبدیل قرار بازداشت و یا صدور مرخصی تاکنون بینتیجه مانده است. تنها پاسخ مراجع قضایی به خانوادهی وی این بوده که تنها صلواتی، قاضی پرونده وی میتواند دستور تبدیل قرار یا صدور مرخصی را صادر کند.
شایان ذکر است،محمد یوسفی، ورودی سال ۸۵ دانشکده مهندسی کشتیسازی دانشگاه صنعتی امیرکبیر (پلیتکنیک تهران)، در ۱۶ آذر سال گذشته در حالی که قصد ورود به دانشگاه را داشت، بازداشت شد.
تا آزادی روزنامه نگاران زندانی- مادر ابوالفضل عابدینی روزنامه نگار، در نامه ای خطاب به رئیس قوه قضاییه خواستار تعیین تکلیف فرزند خود شد.نامه این مادر رنج دیده به شرح زیر است:
با سلام واحترام و عرض تبریک سال نو
من مادر ابوالفضل عابدینی نصر یکی از روزنامه نگاران ایران عزیز هستم که این روز های سال نو شاهد در بند بودن فرزند بیمارم ونامشخص بودن وضعییت روحی و روانی وجسمی اش بزرگترین عیدی بود که طی سال های طول عمرم نصیبم شد، از 5 سال قبل تا به امروز هر ساله این جوان نحیف را دستگیر نموده و زیر شکنجه برده وبعد از گذراندن انفرادی های طولانی مدت با قید وثیقه های سنگین که همگی توسط مردم دلسوز تامین شده آزاد گردیده و درهیچ یک از این دادگاهها مجرم نبوده وبا سربلندی برائت دریافت کرده.
آخر به کدامین گناه مستحق این شکنجه ها استُ به گناه دفاع از کارگران نیشکر هفت تپه خوزستان ودفاع از سندیکای معامان ایران و دفاع از سندیکای کارگران شرکت اتوبوس رانی و اصناف دیگر و یا گناه بیان حقایق روز کشورمان؟. من از شما قاضی القضات می خواهم با رعایت عدل در پیشگاه عادل هستی، جهت مشخص شدن وضعییت بلاتکلیف فرزند 28 ساله بیمارم (ناراحتی قلبی شدید که نتیجه زندان در این سالها بوده است) تمام تلاش عادل گونه را بکار برده ونسبت به این جوان بیمار توجه ویژه ای نمایید. باشد که هر گونه اتفاقی برای ایشان بیفتد در پیشگاه پروردگار باری تعالی، حضرت عالی مسوول خواهی بود. لازم به ذکر می دانم که ایشان در سلولهای انفرادی بند 2 الف سپاه پاسداران در زندان اوین بدون ملاقات وتماس وارتباط با وکیل، اکنون به مدت یک ماه است که در حال بازجویی است.
با احترام
آساره عیوضی، مادر دردمند ابوالفضل عابدینی نصر روزنامه نگار در بند
کمیته گزارشگران حقوق بشر - مریم ضیاء، فعال حقوق کودک و زنان عصر امروز، دوشنبه ۹ فروردین آزاد شد.
در روزهای گذشته اخباری مبنی بر وضعیت وخیم جسمانی این فعال حقوق کودک و انتقال وی به بهداری اوین در پی اعتصاب غذای وی منتشر شده بود. پس از اظهار نظر پزشکان مبنی بر به صلاحنبودن ادامه بازداشت ضیاء به دلیل وخامت وضعیت جسمانی، قاضی پرونده با تبدیل قرار بازداشت او موافقت کرد و مریم ضیاء آزاد شد.
گفتنی است پیش از آغاز سال جدید، خانواده این فعال اجتماعی وثیقه ۳۰ میلیون تومانی تعیین شده برای وی را تودیع کردند اما بازجویان پرونده از آزادی وی ممانعت به عمل آوردند.
مریم ضیاء، فعال حقوق زنان و کودکان و مدیر جعیت تلاش برای جهانی شایسته کودک، صبح روز ۱۰ دی ماه سال گذشته و در پی بازداشتهای گسترده پس از وقایع عاشورا توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. وی پیش از این نیز در ۲۲ خردادماه سال ۱۳۸۵ در تجمعی که به قصد اعتراض به «قوانین نابرابر» از سوی فعالان زن در میدان هفت تیر برگزار شد، بازداشت شده بود.
رهانا: روز یکشنبه ۸ فروردین ماه خانم مریم ضیاء فعال کودکان در دوازدهمین روز اعتصای غذا بدلیل وخامت وضعیت جسمی به بهداری زندان اوین منتقل شد. وضعیت جسمی او از چند روز پیش حاد بود اما برای بیشتر تحت فشار قرار دادن وی از انتقال به بهداری خوداری می کردند. خانم ضیاء از افت شدید فشارخون، ضعف مفرط، سر درد شدید رنچ می برد و همچنین به سختی قادر به تحرک است
به گزارش فعالین حقوق بشر و دموکراسی از طرفی دیگر او را از سایر زنان زندانیان سیاسی جدا کرده اند و در سلول زندانیان عادی و خطرناک قرار دادهاند. خانواده حیات غیبی و خانواده ضیاء از وخامت وضعیت جسمی خانم ضیاء که منجر به انتقال او به بهداری زندان شده است در نگران فزاینده ای بسر می برند. آنها از زمان اعتصاب غدای خانم ضیاء موفق به ملاقات با او نشده اند تا از وضعیت او بیشتر مطلع شوند. خانم ضیاء از ناراحتیهای دیگر رنج می برد و می باید دارو مصرف کند. مصرف این داروها در حالت اعتصاب غدا وضعیت جسمی او را حادتر می کند. خانم ضیاء در اعتراض به ممانعت بازجوی وزارت اطلاعات فردی بنام یاسری از آزادی او علیرغم سپردن وثیقه روز ۲۶ اسفند ماه دست به اعتصاب غذا زد. آقای منصور حیات غیبی همسر خانم ضیاء از روز گذشته که شروع وقت اداری بود بطور مستمر و در طی وقت اداری پیگیری وضعیت همسرش در دادگاه انقلاب بود.اما دادگاه انقلاب برای طولانی تر کردن پروسه رسیدگی و وارد کردن فشار روحی و جسمی علیه خانم مریم ضیاء و خانواده اش دوباره این خانواده را مجبور به طی مراحلی که پیش از این و قبل از سال نو انجام گرفته شده کرده است. آنها از روز گذشته تا به حال درگیر این مسئله هستند و بقیه مراحل کار به روز دوشنبه موکول شده است. این در حالی است که خانم ضیاء در وضعیت حاد جسمی بسر می برد و خطر جدی جان او را تهدید می کند. لازم به یادآوری است که خانم مریم ضیاء ۴۰ ساله متاهل و دارای ۲ فرزند و از فعالین حقوق کودک می باشد.در تاریخ ۱۰ دی ماه با یورش مامورین وزارت اطلاعات دستگیر و به بند مخوف ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد و پس ۲ ماه بازداشت در بند ۲۰۹ به بند زنان زندان اوین انتقال یافت. .
نه جعفر! جوابش نه بود. این همه به شوخی از ما پرسیدی و ما این همه بی توجه از کنار سوالت رد شدیم. تا بالاخره آنها به خانه ما آمدند و به سوالت جواب دادند! آنها در خانه ما بودند و ما هر کدام گوشه ای ایستاده بودیم. به هر جای خانه سر می زدند، می گشتند، بیرون می ریختند، ولی ما هر کدام با دست های بسته گوشه ای ایستاده بودیم. کامپیوتر، دوربین، فیلم ها، کاغذ های یادداشت، دفترچه ها، ... همه این ها را جمع می کردند و می بردند. مهم نبود. فقط می خواستم رفت و آمدشان قطع شود تا لحظه ای نگاهمان به هم بی افتد. می دانستم تو هم نگاهت به دنبال من و سولماز است. کارهایشان که تمام شد، قبل از این که ما را هم، مثل همان خرت و پرت ها جمع کنند و ببرند، بالاخره همدیگر را پیدا کردیم. تو فقط توانستی دست های بسته ات را کمی بالا بگیری و به من لبخند بزنی. خدا می داند همه توانم را جمع کردم که لبخندم بزرگ تر از تو باشد و، دست هایم بالاتر. در دلم به تو گفتم : مهم نیست. اقلا ً با همیم. من و تو و سولماز. پناه هم حتما ً پیش دوست هاشه، جاش هم امن... خیالی نیست. خیالی هم نبود، ما که همیشه پشت همیم. ولی خدا می داند چه قدر تلاش کردم که بماند آن لبخند بر صورتم، که پنهان کند ناراحتی ام را از فکر کردن به تو، تو که هر چه می شد به شوخی از ما می پرسیدی : یعنی آدم تو خونه خودش هم نمی تونه آزاد باشه؟ و آخرین بار با دست های بسته در خانه ات ایستاده بودی
*****
عمه فوت کرده بود و من که آن موقع کوچک بودم، نگاهم همه اش به تو بود. فکر می کردم مگر بابا از مردن خواهرش ناراحت نیست؟ طول کشید تا بفهمم تو ممکن است ناراحت باشی، اما گریه نمی کنی هیچ وقت. تو ممکن است از خیلی چیزها ناراحت باشی: ممکن است فیلم هایت را نمایش ندهند و ناراحت باشی، چهار سال در خانه بی کار بمانی و ناراحت باشی، با هزار جور تهدید و ممنوعیت روبرو شوی، نگذارند از ایران خارج شوی، بازجویی ات کنند و تو ناراحت باشی، از تو بخواهند به چیزهایی که برایت مهم است فکر نکنی و از آنها حرف نزنی و ناراحت باشی، حتی نزدیک ترین دوست هایت هم بخواهند تو ساکت بمانی و ناراحت باشی، و ممکن است به جایی برسی که کوچک ترین اتفاق های زندگی همه باعث بشوند تو فقط ناراحت باشی. اما گریه که نمی کنی هیچ وقت. در این مدت هر روز دلیلی برای گریه داشتی، و تو گریه نکردی، تا بالاخره روزی رسید که بغضت شکست، و من هیچ فکر نمی کردم آن روز، من دلیل ناراحتی تو باشم. آن شب قبل از این که ما را از خانه ببرند، خواستی با من حرف بزنی. نشد تنها باشیم. یکی از آن ها هم در راهروی خانه بالا سرمان ایستاده بود. مدام این پا و آن پا می کرد که تو زودتر حرفت را بزنی و عصبی ات کرده بود. دست هایت را بالا آوردی تا صورتم را نوازش کنی ولی مگر با دست های بسته می شد؟ و همان موقع بغضت شکست : سولماز ببخشید که به خاطر من... فقط قول بده نترسی. خوب؟ فقط نترس... و من خندیدم، به پهنای صورتم: من و ترس؟ نه بابا! برا چی بترسم؟ فقط بابا قول بده سیگار نکشیا، خوب؟ حیفه، حالا که ترک کردی... اصلا ً حواسم نبود که توی زندان خبری از سیگار نیست. فقط همه زورم را می زدم که حرف بزنم و بخندم، تا قایم کنم ناراحتی ام را از فکر کردن به تو ، تو که در این سال ها بارها میتوانستی زیر گریه بزنی و گریه نکرده بودی. و حالا برای آخرین بار در خانه جلوی من ایستاده بودی و صورتت خیس بود.
*****
اگر فکر کنی توی این مدت که نیستی بهتر شدم، اشتباه کردی. بدتر شدم، که بهتر نشدم! فقط دیگر کسی حال و حوصله غر زدن سرم را ندارد که پناه! چرا این قدر ساکتی، دو کلمه هم با آدم حرف نمی زنی ... زیاد با هم حرف نمی زدیم. من فکر می کردم که بهتر از هر کس میفهمم چرا تو توی این چند سال زیاد حوصله حرف زدن نداشتی، بی کاری و نشستن در خانه برای آدمی که تمام زندگی اش در سینما خلاصه می شد... من می فهمیدم، ولی چه کنم که من هم ساکت بودم و چیزی از این ها با تو نمی گفتم! آن شب دیروقت توی خیابان قدم می زدم. فکر می کردم به تو که بالاخره داشتی فیلم می ساختی. خوشحال بودم از تصمیمی که گرفتی، چون فیلمسازی برای تو یعنی برگشتن انرژی و زندگی و شکسته شدن آن سکوت لعنتی. قدم می زدم و فکر می کردم که تا چند دقیقه دیگر پیش تو هستم و مثل تو پرانرژی و پرحرف. خوشحال بودم از این که نزدیک میشوم به خانه، به کوچه بن بستی که این چند سال برگشتن از خانه دوستهایم به آن معنی بن بست و ناامیدی می داد، ولی حالا چند روز بود که همه چیز عوض شده بود و ... توی کوچه شلوغ بود، آدم هایی با لباس های یکدست، بی سیم به دست، دو تا وَن بزرگ مشکی. سر کوچه پشت درختی قایم شدم و نگاه کردم به آن ها، که وسایلی را در کیسه های مشکی داخل ماشین می کردند، و بعد آدم ها را، که یکی یکی با دست های بسته از درِ ساختمان بیرون میامدند. تمام گروه فیلمبرداری، تو، حتی مامان و سولماز. همه تان را سوار کردند. خشکم زده بود. ماشینها دنده عقب از کوچه بیرون آمدند و دور شدند. همه چیز شبیه به فیلمی شده بود که در سکانس بعدش من تنها، در خانه به هم ریخته و خالیمان ایستاده بودم. بقایای به هم ریخته وسایل فیلمبرداری و لوازم صحنه، و فیلمی که نگذاشتند هیچ وقت به پایان برسد. فیلمی که اگر ساخته میشد، قرار بود تنها به سادگی روایتگر داستان زندگی خانواده ای باشد، متفاوت از فیلم های قبلیت که در دل جامعه میگذشت. و اگر ساخته می شد، شاید شخصی ترین و انسانی ترین فیلمی محسوب می شد که تا به حال ساخته بودی. با این حال حالا هیچ کس سر صحنه نبود. صحنه پایانی، سکوت خانه بود که زننده تر از همیشه همه جا را پر کرده بود.
*****
آدم های زیادی به خانه ما آمده بودند و ما هر کدام گوشه ای نشسته بودیم. آنها می آمدند و میرفتند و سعی می کردند بگویند و بخندند، ولی ما هر کدام گوشه ای نشسته بودیم. من دستهایم را روی پایم گذاشته بودم و به آنها نگاه می کردم. فکر می کردم چه سال نویی؟ که چند دقیقه قبل از رسیدنش دست بسته تر و تنها تر از همیشه بدون تو در خانه مان نشسته ام... من و سولماز چند روز بعد آزاد شدیم، ولی تو را نگه داشتند. ماه آخر سال برایمان این طور گذشت که هر روز ساعت ها جلوی زندان منتظر تو بایستیم . کنار همه خانواده هایی که زندانی هایشان آزاد می شدند و از پله های روبروی درب زندان پایین می آمدند. همه برایشان دست می زدیم و آنها دستهایشان را به نشان آزادی به هوا میبردند. و ما منتظر بودیم تا شاید تو هم، با دستهای آزادت که به هوا برده ای، از پله ها پایین بیایی. هر روز آمدیم و هر روز تعداد آدم های جلوی زندان کمتر شد. تا ظهر آخرین روز سال که در آن هم سلولی تو هم آزاد شد و، ما ماندیم و درب بسته زندان و تو که هنوزهم آنجا بودی. چه سال نویی که در آن حتی نگذاشتند لحظه تحویل سال را جلوی درب زندان، و به خیال خودمان کنار تو باشیم؟ ما را به تحقیر و توهین از آنجا دور کردند و به خانه فرستادند، تا لحظه تحویل سال در خانه، به فکر تو باشیم که آخرین بار با دستهای بسته اینجا بودی. تا با وجود تمام دوستهایی که عیدشان را به خانه ما آورده بودند، نبود ِ تو بیشتر آزارمان دهد. تا فکر کنیم دوستهایمان که هیچ، اگر دنیا هم عیدشان را به خانه ما بیاورند، نبود تو را بیشتر و بیشتر احساس می کنیم...دو دقیقه مانده به تحویل سال. به ایوان می روم و دور از همه، می زنم زیر گریه. تو نیستی، و رمقی هم نیست برای لبخندی که بپوشاند غصه ام را. مطمئنم از آن روز که دستهایم را برای تو بالا بردم، آنها هنوزهم بسته اند. انگار آدم هیچ وقت، هیچ جا آزاد نیست جعفر، حتی توی خانه اش. من هم در زندان تو قدم می زنم، همانجا که در تنهایی ِ تو، سال نو تحویل میشود. چه سال نویی، که همه حواسم پیش دستهای توست...
*****
دائم دلیلی برای گریه کردن هست، و من مثل تو نیستم بابا، که آنها را ببینم و جلوی خودم را نگه دارم. تو را اذیت می کنند و من گریه می کنم، تو را به زندان می برند و من گریه میکنم. تو در زندان میمانی و من گریه می کنم. تو در زندان می مانی و سال نو می آید و من گریه میکنم. در تلویزیون همزمان با تحویل سال، چند تا تانک نشان می دهند که دارند شلیک می کنند. و من گریه ام از سر این فکر است که جایی زندگی می کنم که در آن نشان عید، تانک و گلوله است، و هدیه عید، زندانی بودن پدرم. این اولین سال است که دوست داشتم روزهای عید نیایند، و حالا که آمده اند، زودتر تمام شوند. روزهای عید تلخ تر از روزهای کاری اند. در روزهای کاری لااقل امیدی به رسیدگی به پرونده و آزادی تو هست، ولی عید و تعطیلی، یعنی سراسر ناامیدی... بعضی وقتها هست که فقط یک نفر تنهایی ات را پر می کند. آن یک نفر که نباشد، در حضور هزار نفر دیگر هم تو بیشتر حس می کنی که تنهایی. حالا هم دوست های زیادی پیش ما جمع می شوند تا تنها نباشیم. تانک ها در تلویزیون شلیک می کنند و تمام جاهای نشستن در خانه پر است. همه مبهوت تصویر تانک ها، و حواس من می رود سمت تنها جای خالی، صندلی پشت میز کامپیوتر، جای همیشگی تو. یادت هست که چقدر سر آن دعوا داشتیم؟ تا تو بلند میشدی پشت آن مینشستم و به اینترنت می رفتم. حالا صندلی همه اش خالی است، ولی رغبتی نیست. در اینترنت تنها چیزی که به چشمم می آید خبر دستگیری توست، و همین صندلی خالی هم هر لحظه دارد این خبر را به من میدهد. گفتم که، دائم دلیلی برای گریه کردن هست. نگاه کردن به یک صندلی من را به گریه میاندازد، و من اصلا ً مثل تو نیستم بابا...
*****
از وقتی که تو نیستی، بدتر شده ام. زیاد با کسی حرف نمی زنم. قدم می زنم در خیابان، در کوچه بن بستمان، در خانه، در اتاقم... خیال می کنم همه جا صحنه فیلمبرداری است، و من همیشه درست لحظه ای می رسم که گروه فیلمبرداری را دستگیر کرده اند و برده اند. خیال میکنم درون فیلمی قدم میزنم که هیچ وقت تمام نشده و نصفه، وصل شده به سکوتی بی نهایت : کارگردان در زندان است و هیچ حرفی برای گفتن نیست... با هر قدم سکوتم بدون تو، بزرگ تر شده ام، و حالا فکر می کنم که کارگردان همیشه در زندان بوده. یک بار به من گفتی : وقتی نمیگذارن کار کنی، انگار همه اش توی زندانی. و حالا دوست دارم ببینمت تا با تو حرف بزنم. و بگویم شاید بیشتر از هر کس میفهمم که تو خیلی وقتها پیش، قبل از این یک ماه، به زندان افتاده بودی، تنها، و برای همین با کسی حرف نمی زدی. میفهمم برای کسی که تمام زندگیش در سینما خلاصه می شود، بی کاری بدترین زندان است. این که می توانستی هر جا قدم بگذاری که صحنه کارت باشد، اما عذاب می کشیدی، چون نمیگذاشتند کار کنی، چون در زندان بودی.
تو حالا واقعا ً در زندانی، و در سلولت نشسته ای. نمی دانم اما، شاید تو حالا آزادتری!
جرس: کانال پنج تلویزیون (شبکه استان تهران) را در اختیار مسعود ده نمکی از سرکردگان سابق انصار حزب الله گذاشته اند تا هرشب نوروز بخشی از مجموعه طنزسطحی و نازل خود "دارا و ندار" را برای مردم به نمایش بگذارد که درآن "دارا" خانواده ای است تازه به دوران رسیده، ندید بدید و کم سواد که جوانان در آن همه "سبزند"، یعنی یا روسری سبزدارند یا پیراهن سبز می پوشند و حرفهای بی معنی می زنند! جایزه ده نمکی و دوستانش هم برای رویاروئی اینگونه با جنبش سبز مردم ایران، علاوه بر دریافت میلیونها تومان دستمزد بابت این کار، دعوت و تبلیغ برای بازیگرانش در برنامه ویژه تحویل سال نو و نمایش دوگانه "اخراجی ها" از تلویزیون است که بابت آنها نیز میلیونها تومان دستخوش می گیرد.
در آن سو اما، به فاصله اندکی از مرکز پخش صدا و سیما، دو تن از نامدارترین فیلمسازان و هنرمندان ایرانی "نوروز" و جشن سال نو را دور از خانواده و دوستانشان در زندان اوین به سرمی برند و تعطیلات را بدون اینکه اجازه ملاقات با عزیزانشان را داشته باشند، در سلول انفرادی بسر می آورند تا دنیا بداند هنر از نظر گروهی که امروز بر ایران حکومت می کند، همان است که ده نمکی و امثال او ارائه می دهند و اطاعت بی چون و چرا ازصاحبان قدرت را تبلیغ می کنند. در این "هنر" حکومتی، جائی برای آزادی و آزادگی نیست وگرنه همچون محمد نوری زاد و جعفر پناهی جائی بهتر از زندان اوین برای هنرمند وجود ندارد!
نوری زاد، فیلمساز و نویسنده مسلمان و معتقدی که جرمش این است که چند نامه سرگشاده به "رهبر" نوشته و در خطابی محترمانه نسبت به آنچه در کشور می گذرد به او هشدار داده است، دوم فروردین و پس از 93 روز بازداشت توانست طی تماس تلفنی با خانه، به همسر و دختر خود بگوید که مردانه بر عهد خود ایستاده و امیدوار است که بتواند دوران محکومیت خود را با آبرو سپری کند. پناهی نیز 27 اسفند در گفت و گوئی تلفنی با طاهره سعیدی همسرش گفته بود با اینکه همچنان در سلول انفرادی به سر می برد اما نمی خواهد هیچ اقدام اضافی برای آزادی او انجام گیرد: "مگر دیگر زندانیان سیاسی کس و کاری در جهان دارند؟ دوست دارم زندگی منهم شبیه دیگر زندانیان سیاسی ادامه پیدا کند."
یکماه در انفرادی اوین
جعفرپناهی فیلمساز نامدار و برجسته ایرانی را در نخستین ساعات بامداد یازده اسفند همراه همسر، دختر و همه میهمانانش دستگیر کردند ودر آغاز گفتند که جرم آنها هنری یا سیاسی نیست. اما پس از ساعاتی، سایت "تابناک" از زبان یک "منبع آگاه" نوشت که این گروه در خانه پناهی مشغول ساختن فیلمی علیه نظام بودند "که با هوشیاری دستگاههای امنیتی و با عملیات به هنگام، او و همکارانش دستگیر شدند." شایع بود که این فیلم بازسازی وقایع بازداشتگاه مخوف کهریزک است. اما بفاصله کوتاهی همه این گروه و پس از چند روز آخرین آنها "محمد رسول اف" آزاد شدند و پناهی تنها در زندان ماند؛ با این سوال که اگر جرم این گروه هنری یا سیاسی نبوده و فیلمی هم علیه نظام نمی ساخته اند که آزاد شده اند، پس دراین میان چرا پناهی را همچنان در سلول انفرادی نگاه داشته اند؟
این سوال در مورد نوری زاد هم وجود دارد و جواب در حقیقت همان است که دادستان دادگاه انقلاب تهران گفته: تا زمانی که افکار این هنرمندان مهار نشود جایشان در زندان است. زندان آنان اینک "اوین" نام دارد، اما به گفته پناهی در مصاحبه با بخش فارسی تلویزیون بی.بی.سی. که چند روز پیش از بازداشتش انجام شده، او که اجازه ندارد در کشور خود فیلم بسازد، در حقیقت در خانه خود زندانی است. دلیل زندانی شدن، ممنوع الخروج بودن و اجازه کار و فعالیت نداشتن هم این است که آنان آستان بوس درگاه "رهبر معظم" و ولایت مطلقه ایشان نیستند وبه خواست حکومت، حقیقت را کتمان نمی کنند و دروغ نمی گویند.
چند روز پس از بازداشت پناهی، دیده بان حقوق بشر طی نامه ای به قوه قضائیه ایران نوشت که یا اتهام این فیلمساز را به روشنی اعلام کنند یا او را فوری آزاد سازند. پس از آن عباس کیارستمی چهره جهانی سینمای ایران که روزگاری پناهی دستیار او بود، در نامه سرگشاده ای ضمن اعتراض به سیاست های وزارت ارشاد نوشت "آرزوی محال که محال نیست. منهم آرزو می کنم در کشور من هیچ هنرمندی بخاطر کار هنری در بند نباشد." اما بهمن قبادی دیگر فیلمساز برجسته ایرانی معتقد است سرنخ دیگر دست وزارت ارشاد نیست و این مسائل ریشه درنهادهای بالاتر دارد.
قبادی فیلمساز کرد ایرانی که او نیز مدتی ممنوع الخروج بود و پس از نمایش فیلم بدون مجوز خود "کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد" در جشنواره سینمائی کن، جلای وطن کرد واینک در کردستان عراق به فعالیت مشغول است، در گفت و گوئی با در مورد زندانی شدن همکار و دوستش جعفر پناهی می گوید: :اینها تازه متوجه اهمیت و تاثیر هنر زیر زمینی شده اند و می خواهند ریشه آنرا بخشکانند. برای مقابله اما کار از کار گذشته است و این روند خاموش نخواهد شد، چون نسل دیگری در راه است که چندین برابر از من و پناهی شجاع تر است و بسیار هوشمندانه راه خود را باز می کند."
اعتراض ها و تلاشها
پس از نامه های دیده بان حقوق بشر و عباس کیارستمی، اعتراضها و تلاشهای جهانی برای آزادی جعفر پناهی آغاز شد:
هفدهم اسفند: تعدادی از سینماگران ایران با خانواده پناهی دیدار و از آنان دلجوئی کردند. در میان آنان فیلمسازان نامداری چون تهمینه میلانی، اصغر فرهادی، سامان مقدم و کامبوزیا پرتوی دیده می شدند. همان روز حزب سوسیالیست فرانسه در اعتراض به بازداشت پناهی حکومت جمهوری اسلامی را به داشتن سیاستهای سرکوبگرانه و زندانی کردن فعالان سیاسی، نویسندگان و روزنامه نگاران، وکلا و دانشجویان متهم کرد و خواستار آزادی جعفر پناهی شد.
هیجدهم اسفند: 227 تن از فیلمسازان، سینماگران، روشنفکران، هنرمندان و نویسندگان معتبر دنیا از کشورهای مختلف خواستار آزادی جعفر پناهی و محمد رسول اف شدند. رسول اف در آن هنگام همراه پناهی در زندان بود. در این نامه آمده است: "هیچ دلیلی برای دستگیری و زندانی کردن این کارگردان مطرح بین المللی وجود ندارد و این فیلمساز جهانی هم اکنون هزینه شجاعت و جرات خود را در انعکاس صدای مردم ایران و عقاید و مطالبات آنان را پرداخت می کند." در این نامه به دستگیری چند ماه قبل پناهی بر مزار شهید "ندا آقا سلطان" اشاره شده و از رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی خواسته شده است به بازداشت "غیر منصفانه" و "ناعادلانه" این فیلمساز ایرانی پایان دهد، چرا که " در یک جامعه متمدن و امروزی، هنگامی که رفتار و اعمال حاکمان بوسیله هنرمندان جامعه زیر سوال برود و انکار شود، عملا تمدن آن جامعه مورد شک و انکار واقع می شود."
بیست و پنج اسنفند: پس از نمايش فيلم "كارنامه 40 ساله" که مانی حقیقی آنرا در مورد زندگی و کار داریوش مهرجوئی ساخته است، بیش از پنجاه نفر از کارگردانان و بازیگران سینمای ایران در نامه ای خطاب به مسئولین ذیربط نوشتند: "پاسخ ساخت فيلم، هرچند بدون مجوز، بازداشت و سلول انفرادي نيست. ما امضاكنندگان اين نامه مصرانه انتظار داريم كه وزراي فرهنگ و ارشاد اسلامي، اطلاعات و رياست محترم قوه قضائيه تا پيش از پايان سال و در آستانه عيد نوروز موجبات آزادي هنرمنداني را كه تنها گناهشان ساخت فيلم است، فراهم آورند."
اين نامه را هنرمنداني همچون محمد سرير، فرهاد توحيدي، اصغر فرهادي، رخشان بنياعتماد، مجتبي ميرطهماسب، ماني حقيقي، شادمهر راستين، سارا قرچه داغي، ابراهيم مختاري، حميرا رياضي، بهمن كيارستمي، مهتاب نصيرپور، محمد رحمانيان، مهناز افضلي،كامبوزيا پرتوي، فاطمه معتمدآريا، محسن عبدالوهاب، ناصر صفاريان، بهرام عظيم پور، مهرداد لشگري، سعيد ابراهيم زاده، آناهيتا آبا، محس اميريوسفي، كامران شيردل و تعدادی دیگر امضا کرده بودند.
سی اسفند: تعدادی از سینماگران ایران به نشانه همدردی با جعفر پناهی و محمد نوری زاد و خانواده آنها، لحظه تحویل سال را در کنار خانواده دیگر زندانیان سبز دربند در مقابل زندان اوین پای سفره هفت سین نشستند و برای آزادی آنان دعا کردند. بهمن فرمان آرا، تهمینه میلانی، مجتبی میر تهماسب و شادمهر راستین از جمله این سینماگران بودند.
سوم فروردین: در ادامه اعتراضات داخلی و خارجی به بازداشت و زندانی کردن محمد نوریزاد و جعفر پناهی، چهل و پنج کارگردان، بازیگر و هنرمند برجسته وصاحب نام ایرانی، با انتشار نامهای سرگشاده خواستار آزادی این دو هنرمند منتقد و دیگرزندانیانی شدند که به دلیل اعتراض به نقض حقوق اجتماعی، صنفی و شهروندی در بازداشت به سر میبرند. در این نامه ضمن احترام به "حق اعتراض به نقض حقوق اجتماعی و صنفی و شهروندی برای همه افراد جامعه" و محترم بودن "حق آزادی بیان و خلاقیت شغلی"، امضا کنندگان خواستار"آزادی نامشروط" محمدنوریزاد و جعفرپناهی و همه کسانی شدند که به دلايل فوق در بازداشت به سر میبرند.
آنان ضمن پرسش از حاکمان کشور و بیان این نکته که "آيا جز زور و فشار و بند راهی برای ادارهجامعه نيست و نمیتوان با اصلاحِ امور در راستای خواستههای طبيعی و قانونی و صنفی مَردُم، جای تشديد فضای مرگ و دلهره و دلسردی و نوميدی، جامعهای شاد و خلاق و اميدوار و سرزنده داشت؟"، به وضعیت فعلی انتقاد کرده و با اشاره به حلول سال نو خطاب به مسئولین نوشتند: "آیا سال نو وقت تجديدنظر درنحوهی رفتار با مَردُم، و دگرگونکردنِ حال به بهترين احوال نمی باشد؟"
در میان امضا کنندگان اسامی چهرهای درخشان سینما و تئاتر ایران همچون رخشان بنیاعتماد، بهرام بيضايی، کيومرث پوراحمد، ناصر تقوايی، هما روستا، حميد سمندريان، خسرو سينايی، اصغر فرهادی، مسعود کیمیائی، فاطمه معتمدآريا وتهمينه ميلانی دیده می شود.
مازیار میری: با افتخاراتمان اینگونه رفتار نکنیم
ششم فروردین: "خبر آنلاین" نامه ای از مازیار میری دیگر فیلمساز صاحب نام ایرانی و خالق آثاری چون "کتاب قانون"، "قطعه ناتمام" و مجموعه باارزش و پربیننده "شمس العماره" منتشر کرده است، نامه ای خواندنی و اندیشیدنی از یک فیلمساز سبز دیگر: "این روزها که بطور تصادفی در شهر ونیز ایتالیا هستم و به صورت تصادفی و همزمان جعفر پناهی در زندان!!! از زندان قدیمی و معروف میدان سان مارکو دیدن کردم. در طول بازدید از این موزه ای که روزانه بیش از دویست هزار نفر از آن بازدید می کنند، راهنمای ما مدام از نماد صلح و آرامش و دوستی برایمان گفت و وعده داد که در پائین ترین طبقه تصویری را خواهیم دید که زمان قدیم برای زندانیان پنجرهای رو به شهر اختصاص داده بودند که مدام در طول دوران محکومیت نماد شهر ونیز یعنی شیر بالدار را که همان نماد صلح و عدالت است، مقابل چشم داشته باشند و با باور این تصویر آزادی، دوران زندان را سپری کنند و باز چه تصادفی که صاحب شیر طلای شهر ونیز یعنی همان نماد صلح و عدالت و آرامش خود را در حبس میبیند و بیپنجرهای به سوی شهر!!!
نامه میری چنین پایان یافته است: "پناهی با باور مفهوم این شیر بالدار آن را به خیابانهای باغ فردوس برد و آن را تحویل موزه سینما داد تا شاید همگان به آن باور برسیم. کاش باورش کنیم که باور صلح دارد و باورش کنیم زیرا اینجا هر ایرانی با دیدن شیر بالدار یعنی همان نماد صلح و آرامش بیاختیار به برندهاش یعنی جعفر پناهی افتخار میکند. با افتخاراتمان اینگونه رفتار نکنیم."