۱۳۸۹ دی ۱۰, جمعه

ویژه ی فریبرز رئیس دانا از 28 آذرماه تا امروز بخش دوّم




دکتر فریبرز رئیس دانا با سپردن وثیقه ای امروز آزاد شد.

 
امروز دوشنبه 27 دیماه 1389 برابر با 17 ژانویه 2011 در حدود ساعت شش بعدازظهر بوقت ایران در پی تلاشهای فراوان آقای ناصر زرافشان و با سپردن وثیقه آقای دکتر فریبرز رئیس دانا از زندان اوین آزاد شدند.
بلافاصله ساعتی بعد از آزادی ایشان، از طرف کمپین آزادی دکتر رئیس دانا با ایشان گفتگویی داشتیم. در این گفتگو ایشان پیام سپاسگزاری خود را از حمایت گسترده ی ایرانیان از هر قشری ابراز نمودند. 

پیام ایشان را در لینک زیر بشنوید:





راديو ندا: صدور قرار وثيقه براي استخلاص موقت فريبرز رئيس دانا

دكتر ناصر زرافشان در گفتگو با راديو ندا گفت : ” براي استخلاص موقت فريبرز رئيس دانا قرار وثيقه صادر شده است.”




راديو ندا : آخرين وضعيت فريبرز رئيس دانا از زبان آزاده فرقاني

خانم آزاده فرقاني در گفتگو با راديو ندا با اشاره به وضعيت روحي خوب آقاي رئيس دانا گفت : ”ايشان همچنان پاي حرفشان ايستاده اند و تاكيد دارند كه اگر بيرون هم بيايند همين حرفها [در مورد حذف يارانه ها] را خواهند گفت.”



ما کارگران جز زنجیزهای بردگی و اسارتمان چیزی برای از دست دادن ندازیم
در اولین برخورد امنیتی- نظامی در دقایق اولیه اجرای طرح ویرانگر موسوم به هدفمندسازی یارانه‌ها که معیشت اقشار فرودست و کارگران و زجمتکشان و فقرای جامعه را هدف گرفته است دکتر فریبرز رئیس دانا اقتصاددان به حق طبقه کارگر و زبان گویای زحمتکشان و خاکسترنشینان جامعه آماج حمله امنیتی- نظامی سرکوبگران رژیم ضد کارگری قرار گرفت.
ما کارگران پتروشیمی مهاجران اراک که مدتی است اقدام به تاسیس سندیکای آزاد خویش کرده ایم و به صورت غیرعلنی فعالیت داریم و در این راه مقدس آلام زیادی را متحمل شده ایم در اقدامی هماهنگ نه تنها از دریافت هرگونه یارانه نقدی از دولت ضد کارگری موجود خودداری می کنیم بلکه در لبیک به رفقای مبارز کارگرمان در سندیکای شرکت قند مرودشت اعلام میداریم در صورت ادامه بازداشت آقای فریبرز رئیس دانا که رفتار و کردار کارگر پسندش همواره خاری در چشم روشنفکران نوکرصفت بوده است، دست از کار خواهیم کشید و دیگر کارگران در دیگر واحدهای صنعتی و خدماتی را نیز به چنین اعتصابی فرا می خوانیم.
به امید رهایی طبقه کارگر از یوغ سرمایه
سندیکای آزاد کارگران پتروشیمی مهاجران اراک

 

 

اتهامات فریبرز رئیس دانا از زبان همسرش

مصاحبه فریبرز رئیس دانا با بی بی سی فارسی
آقای رئیس دانا ساعتی پس از مصاحبه با بی‌بی‌سی فارسی توسط مأموران امنیتی در خانه‌اش بازداشت شد
آزاده فرقانی، همسر فریبرز رئیس دانا، اقتصاددان ایرانی که در بازداشت به سر می برد، در گفت و گو با بی‌بی‌سی فارسی اتهاماتی را که علیه آقای رئیس دانا مطرح شده است، برشمرد.
خانم فرقانی گفت که روز پنجشنبه گذشته، ۱۹ روز پس از بازداشت آقای رئیس دانا، برای اولین بار اجازه ملاقات کابینی با او را یافته است.
به گفته خانم فرقانی، آقای رئیس دانا ده روز اول بازداشت خود را در سلول انفرادی گذرانده و در این مدت "تفهیم اتهام" شده است.
بر این اساس، یکی از اتهامات آقای رئیس دانا "توهین" به رئیس جمهوری ایران است.
خانم فرقانی گفت: "اگر مصاحبه های ایشان را نگاه کنید، می بینید که ایشان هیچ وقت شخص خاصی را مورد اشاره قرار نداده اند و به کسی توهین نکرده اند".
او اتهام دوم آقای رئیس دانا را "نقد ایشان به طرح هدفمند کردن یارانه ها" عنوان کرد و گفت: "ایشان اقتصاددان هستند و بدیهی است که باید در مورد مسائل اقتصادی مملکت خودشان نظر بدهند".
خانم فرقانی گفت که آقای رئیس دانا بر همین اساس مخالفت خود را با طرح هدفمند کردن یارانه ها اعلام کرده است.
همسر آقای رئیس دانا اتهام سوم او را هم "عضویت در کانون نویسندگان ایران" عنوان کرد و گفت که چنین اتهامی در تمام دوران فعالیت این کانون مطرح بوده است.
او وضعیت جسمی و روحی آقای رئیس دانا را در هنگام ملاقات کابینی پنجشنبه گذشته، "خوب" توصیف کرد، هر چند گفت که او مقداری لاغر شده است.

گفت‌وگو با همسر فریبرز رئیس‌دانا در مورد وضعیت و اتهامات او



آقای رئیس دانا پیش از بازداشت در گفت و گو با تلویزیون فارسی بی بی سی گفته بود: "دولت آقای احمدی نژاد از طریق شوک درمانی وارد نشده و از طریق توهم درمانی وارد شده است. به تدریج و قطعه قطعه یارانه ها را حذف کردند مقداری هم پول به حساب ها ریخته اند و از توهم پولی مردم محروم استفاده کردند."
او سیاست اعمال شده توسط دولت آقای احمدی نژاد را "آرزوی قلبی" دولت های آقای هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی عنوان کرد و گفت که "این دولت ها همه عاشق این کار بودند، اما توان و نیروی نظامی را نداشتند."
آقای رئیس دانا گفت که طرح هدفمند کردن یارانه ها پیامد مثبتی برای رفاه همگانی ندارد.
عباس جعفری دولت آبادی، دادستان تهران، چندی پیش در مورد ارتباط میان بازداشت آقای رئیس دانا با مخالفت او با طرح هدفمند کردن یارانه ها، به خبرنگاران گفت: "پرونده این شخص در دستور کار نیروهای اطلاعاتی و قضایی بود که مصاحبه او با رسانه های بیگانه، دستگیری او را تسریع کرد؛ زیرا وقتی در آستانه اجرای طرح بزرگی هستیم، حق نداریم در آن اخلال ایجاد کنیم".

 

 

 

اعلام اعتصاب کارگران کارخانه ی قند مرودشت برای آزادی رئیس دانا

خبرگزاری هرانا - کارگران کارخانه قند مرودشت با صدور اطلاعیه ای هشدار دادند که در صورت تداوم بازداشت فریبرز رئیس دانا، اقتصاد دان سرشناش، دست به اعتصاب خواهند زد.
متن اطلاعیه ی مذکور را که اقدامی کم سابقه به حساب می آید، عینا در زیر می خوانید:
دکتر فریبرز رئیس دانا را آزاد کنید
ما کارگران کارخانه قند مرودشت، که دیریست با رنج های طاقت سوز دکتر فریبرز رئیس دانا در تخفیف رنج استثماری که بدان گرفتاریم، آشنا بوده ایم، اسارت این یل میدان مبارزه علیه استثمار را محکوم و خواهان آزادی وی هستیم.
بر همین اساس و در صورت تداوم بازداشت ایشان، طی روزهای آینده بنا بر تصمیم سندیکای خود (که پایه گذاری و پایداری اش را مدیون دکتر رئیس دانا بوده است) اعلام اعتصاب نموده تا آزادی ایشان دست از کار می کشیم.
از مسئولان امر نیز می خواهیم، به جای حبس و سرکوب منادیان حقوق زحمت کشان، قدری نگران خشم کارگران و زحمت کشان خسته از بار استثمار و خشونت کارخانه ای و همه ی آفات سرمایه داری هار حاکم بر کشور باشند. خشمی که دیر یا زود، برای احقاق حقوق خود به خروش خواهد آمد.
زنده باد مبارزات کارگری
سندیکای کارگران کارخانه قند مرودشت

 

 

سندیکای کارگران شرکت واحد خواهان آزادی رئیس دانا شد

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه با انتشار اطلاعیه ای خواهان آزادی دکتر فریبرز رئیس دانا شد.
دکتر رئیس دانا از مخالفین سرشناس طرح موسوم به "هدقمند سازی یارانه" ها، همزمان با شروع این طرح دستگیر شد.
به گزارش سایت سندیکای واحد در اطلاعیه ی این سندیکا آمده است:
دکتر فریبرز رئیس دانا اقتصاددان و از اعضای کانون مدافعان حقوق کارگر، یکی ازکسانی است که در تمام مراحل جنبش کارگری ایران در کنار جنبش کارگری بوده است.
دکتر رئیس دانا هر زمان که کارگری دستگیر می شد در تمام مراحل تا آزادی ایشان همراه او و یاران کارگرش بوده است.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه که هم اکنون چهار تن از یاران خود را در زندان می بیند ضمن محکوم کردن ادامه بازداشت دکتر فریبرز رئیس دانا، خواهان آزادی ایشان و همه فعالین کارگری در بند می باشد.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
دیماه ۱٣٨۹


کنفدراسيون بين المللی اتحاديه های کارگری خواستار آزادی فریبرز رئیس دانا شد


 شران بورو، دبير کل کنفدراسيون بين المللی اتحاديه های کارگری، در نامه ای به آيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی  از وی خواست، فريبرز رئيس دانا اقتصاددان منتقد دولت، فوری و بدون هيچ قيد و شرطی آزاد شود.
آقای رئيس دانا، چند ساعت پس از اجرای قانون هدفمند شدن يارانه ها، در روز ۲۸ آذر سال جاری، توسط ماموران امنيتی در تهران بازداشت شد و در حال حاضر، در زندان اوين به سر می برد.
خانم بورو با اشاره به اينکه آقای رئيس دانا از حقوق کارگران ايران دفاع می کرد، بازداشت وی را، آخرين نمونه از بازداشت فعالان کارگری، فعالان حقوق معلمان، دانشجويان و وکلای مدافع در ايران توصيف کرد.
دبير کل کنفدراسيون بين المللی اتحاديه های کارگری در اين نامه نوشت که ايران به دليل امضای مقاوله نامه های سازمان بين المللی کار، موظف به پايان دادن به نقض حقوق بنيادين تشکل ها است.
پيش از اين، اعتراض هايی در ايران و خارج از ايران نسبت به بازداشت فريبرز رئيس دانا صورت گرفته بود و معترضان خواستار آزادی فوری اين اقتصاددان منتقد دولت شده بودند.
علاوه بر اين، کمپينی نيز برای آزادی فريبرز رئيس دانا تشکيل شده است که تاکنون بيش از ۳۵۰ تن از شخصيت های دانشگاهی، فعالان سياسی، اقتصاددانان و فعالان جنبش مدنی در داخل و خارج از ايران، طومار تهيه شده از سوی اين کمپين را امضا کرده اند.
داريوش آشوری، فرهاد نعمانی، رضا براهنی، سعيد پيوندی، مهدی خانباباتهرانی، رضا علامه زاده، کاظم علمداری، مهرداد مشايخی، احمد سيف، جمشيد اسدی و مرتضی محيط از امضاکنندگان اين نامه هستند.
به رغم اين انتقادها و درخواست برای آزادی فريبرز رئيس دانا، عباس جعفری دولت آبادی، دادستان عمومی و انقلاب تهران، گفته است که او به دليل مصاحبه با رسانه های بيگانه و به گفته او، اخلال در هدفمند کردن يارانه ها بازداشت شده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ملاقات با فریبرز رئیس دانا

محمد حسیبی

طبق اطلاع دريافت شده از آقای دکتر زرافشان وکيل آقای رئيس دانا صبح امروز ھمسر
آقای دکتر فريبرز رئيس دانا توانستند با ايشان در زندان اوين ملاقات کنند. 
طبق اطلاع مستقيم از ھمسر محترم آقای دکتر رئيس دانا چنين دريافت شد که:
1.       آقای دکتر رئيس دانا از روحيه بسيار خوبی برخوردار بودند.
2.      آقای دکتر رئيس دانا نه تنھا خود را بيگناه می دانند، بلکه ھمچنان در رابطه با امور اقتصادی به ويژه در رابطه با حذف يارانه ھا بر سر مواضع پيشين خود پافشاری کرده و خواھند کرد.
3.       آقای دکتر زرافشان اظھار داشتند برای ملاقات با موکل خود آقای رئيس دانا، منتظرتأييد وکالتنامه از سوی مقامات قضائی ھستند








اخبار روز:

آقای داسیلوا، محبوب ترین رئیس جمهور تمام تاریخ برزیل ! 
آن درخواست مطایبه آمیز از دولت جمهوری اسلامی ایران در مورد پناهندگی خانم سکینه محمدی به برزیل برای بسیاری از ما در ایران چندان قابل فهم نبود. "دلایل انسان دوستانه" شما را در نکوهش مجازات سنگسار می فهمیدیم، اما درخواست رئیس جمهوری برزیل برای میزبانی از یک مجرم در بهشت برزیل را نه! به نظر می رسد که آن تقاضا مستجاب شده و دولت ایران حالا در حال جمع و جور کردن مدارک و مستنداتی برای "خلاصی" توامان خانم محمدی از مجازات و رهایی خود از هنگامه ی فشارهای بین المللی است. می توان فهمید که در بازار سیاست اینجا مثل همه جای دیگر از جمله برزیل، همه چیز قابل خرید و فروش باشد، اما با ترازوی "حقوق بشر"، کسب و کار اندکی متفاوت نمی شود؟    
این روزها در کشور ما، یک آدم حسابی به نام دکتر فریبرز رئیس دانا صرفا به دلیل مخالفت با تصمیم اقتصادی دولت در غارت زحمتکشان با "ول کردن" قیمت ها، شبانه از خانه اش "گم" شده است. او یک اقتصاددان و نویسنده است. یک شهروند منتقد و بری از منازعات و کشمکش های قدرت! هیچ کس هم پاسخگو نیست. دولتی که ادعا می کند می تواند یک تروریست را از هواپیمایی در آسمان بین دوبی و قرقیزستان شکار کند، نمی تواند دو کلمه اعلامیه بدهد و بگوید که دکتر فریبرز رئیس دانا را هم به جرم جاسوسی برای آمریکا و اسرائیل بازداشت کرده است؟ آزادی اش را نمی خواهیم. فقط می خواهیم که بگویند دکتر فریبرز رئیس دانا کجاست. لطفا همین حالا گوشی را بردارید و صریحا از محمود احمدی نژاد بپرسید "این رفیق رئیس دانا کجاست؟" 

نامی شاکری – تهران




دانای ما جرم‌اش آن بود که اسرار هويدا می‌کرد! 

ژاله وفا

فريبرز رئيس‌دانا
انصاف بايد داد که نظرات اقتصادی و صراحت بيان آقای رئيس‌دانا مسلمأ نظامی مافيايی هم‌چون نظام ولايت فقيه را مقابل چنين عنصری سياسی و چپ، آن هم به معنای درست عدالت‌خواهانه‌ی آن، که هميشه در صف اول معترضين به بی‌عدالتی و ظلم قرار دارد، بی‌تفاوت نمی‌گذارد و نگذاشت

فريبرز رئيس دانا عنصر سياسی هميشه بيدار و اقتصاد دانی مسئول و مستقل نه تنها برای مبارزان راه آزادی و استقلال و عدالت ،بلکه برای اقشار مختلف مردم و طبقات زحمتکش ايران فردی شناخته شده و محبوب است از اينرو نيازی به معرفی وی و نيز برشماری عملکرد های وی نيست.
بهترين نمود مبارزه درست وی با نمادهای بی عدالتی و ظلم و اجحاف ، همانا نظام ولايت فقيه ، جرم وی از ديد "داد"ستانی تهران است :" رئيس دانا به جرم مصاحبه با رسانه های بيگانه و اخلال در هدفمند کردن يارانه ها بازداشت شده است!"
آری جرم واقعی رئيس دانا اين است که اسرار هويدا می کرده است .
جرم وی اين است که طاقت ندارد ببيند مافيای مالی - نظامی حاکم بر کشور ، نئوليبراليسم اقتصادی را در قالب "طرحهای" اقتصادی وبدستور صندوق بين المللی پول به کشور تحميل کند و آنرا بدورغ در زرورق " طرحهای هدفمند" و "حامی طبقات زحمتکش" به خورد مردم دهد و بزرگترين آسيبها را نصيب طبقات ستمديده و زحمتکش کند.
رئيس دانا اين آزاده مرد دانا و ديده بان تيز ملت ما ، از ابتدای عوامفريبی دولت احمدی نژاد به افشای ماهيت طرح " هدفمند کردن يارانه " پرداخت. وی سالی قبل از آخرين مصاحبه اش با بی بی سی که در باره يارانه ها سخن گفت ، يعنی در مصاحبه با کانون مدافعان حقوق کارگر در ۷ بهمن ۱۳۸۸ در افشای نظام ولايت فقيه و دولت احمدی نژاد انگشت بر روی نکته اصلی همانا خطر انتقال اقتصاد ملی به نهاد های نظامی می گذارد:
" يک نوع گذار دارد اتفاق می‌افتد. به اين معنا که سرمايه‌ها قدرت اقتصادی ، مديريت منابع مادی، منابع مالی و بانکی و اقتصاد ملی و زيرساخت‌ها از دولت و قسمتی از بخش خصوصی در حال انتقال به نهادهای نظامی کشور است. اين سهمی که بخش‌های نظامی مستقيم و غيرمستقيم در اقتصاد دارند، تاکنون يکی از بی سابقه ترين‌ها در تمام جهان بوده است .".
وی در رابطه باجهت گيری دولتهای موجود در نظام ولايت فقيه به اقتصاد نوليبرالی می گويد :" با اينکه دولت خاتمی يک جهت گيری قوی اقتصادی نوليبرالی داشت، اما در مقابل ، رعايت خيلی از جنبه‌ها را می‌کرد. همين دولت خاتمی نتوانست يا نخواست همه‌ی جنبه‌های منفی سياست تعديل ساختاری را مهار بزند. از همان زمان هم نشانه‌ها و علايم خيلی جدی و برجسته ای وجود داشت که در بخش رقيب ،سرمايه داری ميليتاريستی در حال شکل گيری و قدرت گيری است. اين سرمايه داری که به قدرت رسيد به چند دليل برنامه‌ی يارانه‌ها را در دستور کار قرار دارد. يک بهانه اين بود که از برنامه‌ی سوم تدراک هدفمند کردن يارانه‌ها و نوعی تثبيت و جابه جايی ديده شده بود. بايد در اينجا ريشه‌های سياست‌های خاص آن دولت‌ها را نيز در نوليبراليسم بشناسيم. اما دليل ديگر دولت اين بود که تفسير اصل ۴۴ و نقش اين اصل در خدمت اين دولت قرار گرفت. پشتيبانی بسيار زيادی را دولت نهم از حيث قدرت عالی سياسی، نظامی، روحانيت و ايدئولوژيک بدست آورد. بنابراين امکان را بدست آورد که اين تحول و اين تغيير را انجام دهد. دليل ديگر اين بود که خود دولت احمدی نژاد به شدت مايل به چنين کاری بود. اين توضيح را لازم می‌دانم که اين دولت راست‌گراترين دولتی است که تاکنون ايران به خودش ديده است."
و با اين سخنان پرده از فريب و نيرنگی که در پشت طرحهای به ظاهر مردمی اين نظام خوابيده است برمی دارد:
" اين‌که اقشاری را مورد حمايت قرار می‌دهند که نه کارگرند و نه سرمايه دار، در واقع جنبه‌ی عوام فريبانه و پوپوليستی دارد. اين جنبه‌اش را بايد سياسی بگيريم. برای اينکه می‌خواهد به اين وسيله اولا يک لايه دو سه ميليونی را به عنوان نيرويی که حاضرند حق الزحمه بگيرند وبه خيابان بيايند، به طور موظف در خدمت داشته باشند و بعد برای عوام تبليغ کند و بعد هم بحران امروز را به فردا بيفکند.اما فردا اين پرداخت‌ها، يعنی پرداخت‌های نقدی يارانه ای که ايشان به عمل می‌آورد در مقابل تابش آفتاب تموز تورم بخار خواهد شد و تازه آن موقع است که به هر کس که دلشان بخواهند پول می‌دهند و اتفاقا آن کسان را برای انباشت سرمايه می‌خواهند. من گمان نمی‌کنم که اين انباشت سرمايه را می‌خواهند برای عدالت اجتماعی!"
جدای از حق اختلافی که نگارنده اين سطور با برخی نگرشها و مواضع اقتصادی کلان آقای رئيس دانا ، و مسلما ايشان با نگارنده ميتوانند داشته باشدو آن در چهارچوب حق اختلاف مورد احترام و خود مسبب رشد و غنای فکر است ،ولی انصاف بايد داد که نظرات اقتصادی و صراحت بيان اقای رئيس دانا مسلما نظامی مافيايی همچون نظام ولايت فقيه را مقابل چنين عنصری سياسی وچپ آنهم به معنای درست عدالت خواهانه آن ، که هميشه در صف اول معترضين به بی عدالتی و ظلم قرار دارد ، بی تفاوت نميگذارد و نگذاشت.
هر نظام استبدادی بتدريج که ماهيتش بر مردم روشن می گردد و با امواج مخالفتها مواجه گشته و بسوی سقوط شتاب می گيرد ، در اوج ناتوانی آنچنان دچار توهم قدرت می شود که خود را فعال مايشا ء نيز تصور کرده و حتی قدرت خود را فرا تر از زمان در دسترسش می پندارد . نمونه اين توهم قدرت را در رفتارمسئولان نظام ولايت فقيه با مخالفان خود می توان ديد:
◄زيد آبادی را علاوه بر حبس ،مادام العمر از فعاليت سياسی محروم کرده است !
◄طاقت تحمل ابراهيم يزدی را حتی در بستر بيماری ندارد .
◄در مقابل ايستادگی نسرين ستوده وکيل بيدارايران در بيدادگاهش عاجر مانده ،انواع جرمها را برای وی جعل می کند و وی را به بی حجابی متهم می نمايد .
◄ در مقابل فشار جامعه که مانع اعدام حبيب الله لطيفی گرديد ، با اعدام علی صارمی به جرم محاربه ، به اصطلاح از جامعه انتقام می گيرد
اين فهرست همانند فهرست مخالفان استبداد حاکم ، پايان ندارد ...
اما در مقابل ابعاد خشونتی که اين نظام بر ما اعمال ميکند چاره چيست؟
رئيس دانا و همه قربانيان خشونت نظام ولايت فقيه بخوبی ميدانند که اين نظام با فرو بردن جامعه در خشونت ، به تخريب نيروهای محرکه جامعه دست می زند و با اين تخريب بر دامنه بحران هايی که در درون و بيرون مرزها، پديد می ﺁورد ؛ نيز روز بروز افزوده می شود ، اما تنها نابسامانيها و ﺁسيبهای اجتماعی نيستند که هم خشونت روزافزونی را گزارش می کنند که مردم کشور بدان گرفتارند و هم از محيط اجتماعی ,ﺁن سلامت را که لازمه رشد اقتصادی است می ستاند و باز تنها از بين رفتن زمينه های کار انديشه و دست ، در کشاورزی و صنعت کشور نيست که جامعه را فقير تر می کند ، تنها نبود جريان ﺁزاد اطلاعات و فقدان امنيت قضائی و رعايت نشدن حقوق انسان و نبود منزلتها نيستند که جو خشونت را بازهم سنگين تر و سرمايه گذاريهای توليدی را ناممکن تر می گردانند ، تنها فرو کاستن دين از بيان آزادی و روش خشونت زدائی؛ به ضد دين و بيان خشونت توسط قدرتی نيست که هم دين و هم سياست و هم اقتصاد وهم هنر و انديشه و احساس و اخلاق را، همه را ابزار دست می‏کند تا انسانها را قربانی مطامع خود ‏کند و باز تنها هولناکی ضربات فرو آمده بر شالوده ها و ملاطهای معنوی جامعه توسط قدرتی نيست که بقول شهيد نهضت ملی ايران دکتر حسين فاطمی:" سياست و ديانت را بعنوان نهادهای تامين حقوق عمومی به عوامل حفظ منافع خصوصی گروهی تبديل می کند ." آن خشونتی که از همه آنچه بر شمرديم فرو کاهنده تر است ، انکار قوه رهبری آحاد ملت و حق مشارکت ﺁحاد مردم ايران ، در اداره جامعه خويش است که از درون، هر ايرانی را، در قلمرو توليد ، اعم از توليد اقتصادی تا توليد فکر و انديشه و ابتکار تا توليد مهرو عشق و سخا وبخشش و داد , ستر ون و نازا ميگرداند.
و فاصله ميان مسئوليت و مشغوليت ما ملت عظيم است !
بی تفاوتی يا بی اعتنايی به روند شتاب گيرابعاد خشونت , فرايند انحطاط را به سراشيبی سقوط يک ملت نيز ميتواند راهبر گردد. در ايران امروز آن دانش آموز دچار افت تحصيلی , آن دانشجو و جوان بی آينده ؛آن کارگر بيکار و دهقان بی زمين و روستا و مهاجر به شهرهای تپيده در دود , آن کارمند عاطل و سرگ دان در ديوانسالاری لجام گسيخته و روزنامه نگار با روزنامه توقيف شده اش , و نيز نيروی مسلح حقيرو نازل شده در نقش نيروی سرکوبگر و آن بخش از زنان تحقير شده در سطح ظاهر و پوشش و دچار سرکوب روزمره , مگر ميتوانند به سرنوشت خود بی تفاوت باشند؟
و آيا مگر الزامات حيات فرصت تعلل و سوزاندن فرصت را بدانها ميدهد که بزرگترين جفا را بر خود روا داشته همانا خود را تا سرحد يک موجود لاقيد و بی تفاوت ناچيز کنند؟
اگرخود ما مردم تاريخ بنيادين ايران خود را به تاريخ فرمانروايان مستبد فرو نکاهيم ، بلکه تاريخ انديشه و ادب و هنر و زبانها و آيين ها و اقوام گوناگونی بدانيم که وحدت در تنوع اش از محدوده تنگ صرف نظام حکومتی و وحدت سياسی آن بسی فراتر رفته و ميرود و انديشمندان و اديبانش مدارا را در معنای هماهنگی در اختلاف و گرايشی ذهنی که حاصل شناخت حقوق خود و ديگری و کل بشريت و آزاديهای بنيادی و ذاتی ديگران است را در قالب ابيات پيوسته معتبر:
بنی آدم اعضای يک پيکرند
که در آفرينش ز يک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضو ها را نماند قرار
را در عمق " وجدان جمعی "و" حافظه ملی " ايرانيان حک کرده اند ؛ همه جهانيان را با ويژگيهای عنصر ايرانی در مدارا و تساهل ورشد همراه با آگاهی، آزادی وصراحت و شفافيت بيان و وجدان و عقيده ؛ بار ديگر شگفت زده خواهيم کرد.
فريبرز رئيس دانا ، نسرين ستوده ، ابراهيم يزدی ، حبيب الله لطيفی ، علی صارمی ،ندا و سهرابها ، احمد زيد آبادی ، مصطفی تاج زاده ، مينا فرخ رضايی ، درسا سبحانی ، حشمت الله طبرزدی ، عباس امير انتظام ، مجيد توکلی ، بهاره هدايت ،رضا شهابی ، سيامک مهر ، نادر عسکری ، منصور اسانلو ، عيسی سحر خيز و... با هر عقيده و مرامی پارگان تن واحد ما ملت و اعضای پيکر ما يند ، پس از درد آنها قرار نيابيم و تا برداشتن مانع اين درد بزرگ استبداد و بازگردان آرام آزادی به ميهن از پای ننشينيم .
اين پيام را به همسران و دختران و پسران و مادران و پدران شهدای راه آزادی و استقلال ايران و نيززندانيان سياسی و بيگناه ايران برسانيم که در دفاع از حقوق اين مظلومان که حقوق خود ما نيز هست ، لحظه ای غفلت نمی کنيم وبا وجود همه تهديد ها در اعتراض دم فرو نمی بنديم و دفاع از حق آنها را دفاع از حقوق خود دانسته و درد آنها درد مشترک ما و شادی آزادی آنها شادی همه ماست .
زنهار که چشمان تيز بين شهيدان به خون غلطيده راه استقلال و آزادی بر فراز ايران ، همه ما را به نظاره ايستاده اند .
هموطنان!
همتی ، باشد کز اين گذرگه اندوه بگذريم


اخبار روز: 

رادیو فرانسه - لیدا پرچمی: همسر فریبرز رئیس دانا، با اشاره به نحوه ی دستگیری شوهرش و مخفی نگه داشتن محل بازداشت وی، این اقدام را یک آدم ربایی می داند.
با وجود گذشت دو هفته از دستگیری فریبرز رئیس دانا، اقتصاد دان و استاد دانشگاه، محل نگهداری وی بر خانواده و وکلای او معلوم نیست.
دادستان تهران عباس جعفری دولت آبادی دلیل بازداشت فریبرز رییس دانا را مصاحبه با رسانه های بیگانه در مورد طرح هدفمندی یارانه ها عنوان کرد و گفت که البته "این شخص پرونده اش در دستور کار نیروهای اطلاعاتی و قضایی بوده است و این مصاحبه دستگیری وی را تسریع کرده است".
۴۰ تن از دانشگاهیان و مدیران دانشگاه های مختلف دنیا نسبت به ادامه بازداشت این مقام دانشگاهی و علمی اعتراض کردند.
اما تا کنون، اعتراض ها پاسخی نیافته و تلاش وکیل فریبرز رئیس دانا، ناصر زرافشان برای کسب اطلاعات و تماس با موکل خود به نتیجه ای نرسیده و تنها همسر وی از طریق چند تماس تلفنی کوتاه از او، شنیده است که خوبست و باید وثیقه ای ٣۰ میلیون تومانی برای آزادی وی ببرد. اما به کجا؟
خانم آزاده فرقانی همسر فریبرز رئیس دانا می گوید که چون حدس می زده که محل بازداشت وی زندان اوین باشد، روز پنجشنبه مبلغ وثیقه را به آنجا برده اما جو مقابل زندان اوین در آن روز متشنج بود. زیرا در همان روز خانواده دو زندانی اعدام شده علی صارمی و علی اکبر سیادت، در مقابل درب زندان عزاداری می کردند و توسط افراد لباس شخصی که از درون زندان بیرون آمدند بازداشت شدند. لذا وی تنها توانسته است تقاضایش را با فردی که خود را معرفی نکرده است، مطرح کند، ولی جوابی دریافت نکرده است.
خانم فرقانی می افزاید که تاکنون به خواست وی برای تحویل وثیقه و دستیابی به اطلاعات درمورد چگونگی زندانی بودن همسرش اعتنایی نشده است.
خانم فرقانی با اشاره به نحوه ی دستگیری غیرقانونی شوهرش، بازداشت وی را توسط ٨ مرد ناشناس و مخفی کردن محل بازداشت وی را به نوعی، یک آدم ربایی می داند.
خانم فرقانی همسر فریبرز رئیس دانا، توضیح می دهد که هنوز نمیداند که او کجاست...




1- گفتگوی کامل با ناصر زرافشان در فردای دستگیری آقای فریبرز رئیس دانا

2-بعد از نمایش فیلمی مستند گفتگو با ناصر زرافشان پیرامون یارانه ها و .....
  
3- گفتگوی دوم ژانویه ناصر زرافشان در ادامه ی پیرامون یارانه ها و آخرین اخبار از فریبرز رئیس دانا



همسر رئیس دانا: فعلا مسئله اصلی این است که چطور می توانیم همسرم را پیدا کنیم؟
جرس:
در حالیکه دو هفته از بازداشت دکتر فریبرز رئیس‌دانا، اقتصاددان و استاد دانشگاه می گذرد اما تاکنون هیچ مسئول قضایی در خصوص محل نگهداری و اتهامات وارده به وی، به خانواده اش پاسخی نداده است.
خانم فرقانی همسر فریبرز رئیس دانا می گوید: " روز دوشنبه همسرم تماس تلفنی گرفت و گفت یک قرار وثیقه 30 میلیون تومانی برایشان تعیین شده است. اما وقتی برای سپردن وثیقه مراجعه کردم هیچ پاسخی ندادند."
براساس گزارش‌ها، بازداشت رئیس‌دانا پس از گفت‌وگوی وی با تلویزیون بی‌بی‌سی درباره طرح هدفمندی یارانه‌ها صورت گرفته است. او در این گفت‌وگو قانون هدفمندی یارانه‌ها را سیاستی «نئولیبرالی» خواند و آن را به ضرر طبقه محروم و متوسط جامعه دانست.
به همین مناسبت "جرس" با آزاده فرقانی همسر دکتر رئیس دانا در خصوص آخرین وضعیت ایشان به گفتگو پرداخته که  در پی می آید:

خانم فرقانی الان نزدیک به دو هفته از بازداشت آقای رئیس دانا می گذرد آیا موفق به ملاقات ایشان شده اید؟
نخیر، در واقع وضعیت ایشان شبیه کسی است که ربوده شده باشد. چون شب هنگام حدود هشت نفر مثل اینکه به یک خانه تیمی یا یک چریک حمله کنند وارد منزل ما شدند که یاد دهه شصت افتادم بعد هم که ایشان را با خودشان بردند.

تماس تلفنی هم نداشتید؟
 ایشان چند بار تلفن زدند اما هر بار که می پرسیدم کجا هستند فقط می گفتند حالم خوب است و نمی توانم چیز دیگری بگویم، تا هفته گذشته که تلفن زدند و گفتند لباس برایشان ببرم بعد که من برای دادن لباس مراجعه کردم اما مسئولین زندان از من تحویل نگرفتند. روز دوشنبه هم همسرم تماس تلفنی گرفت و گفت یک قرار وثیقه 30 میلیون تومانی برایشان تعیین شده که من هم خوشحال شدم که این موضوع را به وکیل همسرم آقای زرافشان گفتم.

یعنی وکیل ایشان از این قرار وثقیه هیچ اطلاعی نداشتند؟
 نه، متاسفانه. آقای زرافشان بارها برای پیگیری وضعیت همسرم به اوین و دادسرای مستقر در اوین، دادگاه انقلاب و دادستانی مراجعه کرده اند اما هیچ جوابی به ایشان نمی دهند.

آیا موفق به گذاشتن وثیقه شدید؟
 من روز سه شنبه که برای سپردن وثیقه به آنجا مراجعه کردم، همزمان بود با روز اعدام آقای صارمی و جلوی اوین شلوغ شد و لباس شخصی ها که برای برخورد با افرادی که در جلوی زندان بودند آمدند. بعد من با یکی از آنها که آمده بود ما را از محدوده دور کند گفتم که همسر فریبرز رئیس دانا هستم و به من گفته اند برای سپردن وثیقه بیایم که بعد آن مامور با داخل تماس گرفت و بعد گفت برو بعد با شما تماس گرفته می شود. هرچی که پرسیدم اسم شما چیه تا من بدانم چه کسی به من پاسخ داده گفت من منم دیگه. روز پنج شنبه هم که برای دادن لباس و مقداری پول رفته بودم که قبول نکردند و وقتی پرسیدم حداقل بگویید همسرم کجا نگهداری می شود؟ بند عمومی است یا سلول انفرادی ؟ که مثل همان عادتی که دارند با پرخاش و تندخویی و نهایت ادب خودشان گفتند ما هیچی نمی توانیم بگوییم.
یعنی از نظر قانونی من هیچ نمی دانم و تا به امروز هیچ مقام مسئولی اعم از اینکه بگویند من بازجوی ایشان هستم یا دادستانم یا با هر عنوان دیگری، هیچ اطلاعی از وضعیت ایشان به من یا وکیل ایشان نداده اند. و یا اینکه بگویند همسرم کجا نگهداری می شود.

آیا در زمان بازداشت ایشان هیچگونه حکمی که اساسا اتهام آقای رئیس دانا چه بوده به شما یا ایشان نشان دادند؟
 نخیر، هیچ حکمی نشان ندادند و فقط یک صورت جلسه را از وسایلی که برده اند امضاء کردم.

وضعیت روحی آقای رئیس دانا در زمان بازداشت چطور بود؟
 ایشان مثل همیشه "محکم" بودند. در مراسم ها روحیه ای داشتند که همیشه امور را تمشیت می کردند و به گونه ای برخورد می کردند که دوستان به مشکلی بر نخورند. اما واقعا الان نمی دانم هدف از بازداشت ایشان چیست و چه برنامه ای را دنبال می کنند؟

وضعیت جسمی ایشان قبل از بازداشت چطور بود؟
 آقای رئیس دانا مشکلات گوارشی دارند و این ماه هم که قرار جراحی چشم داشتند. از دوهفته پیش هم که ایشان را بردند هیچ اطلاعی از شرایط جسمی ایشان ندارم یعنی چون از شرایط نگهداری و محل نگهداری ایشان هیچ اطلاعی در دست نیست خوب همه اینها نگران کننده است. امیدوارم همسرم را همان جوری که بردند همانگونه هم تحویل دهند.

با توجه به اینکه آقای فریبرز دانا یکی از منتقدان اقتصادی بودند، احتمال اینکه بازداشت ایشان مربوط به انتقادات ایشان به طرح های اقتصادی باشد هست؟
 البته من نه به خاطر خودم و نه بخاطر همسرم بلکه بخاطر کسانیکه ایشان را بازداشت کرده اند امیدوارم که اینطور نباشد. یعنی اگر اتهام ایشان این انتقادات باشد برای اینها باید بیشتر متاسف بود. آقای رئیس دانا از بعد علمی به این طرح انتقاد داشتند و زمانی هم که بیرون بیایند همچنان انتقاد خواهند داشت. بخاطر همین نباید برای مسئولین این انتقادات مسئله ای باشد که متاسفانه مثل اینکه تحمل اینگونه انتقادات هم ندارند.

اقدامات بعدی شما چیست؟
 وکیل ایشان و همکارانشان پیگیر وضعیت ایشان هستند و من هم تلاش می کنم اما مسئله اصلی این است که چطور می توانیم همسرم را پیدا کنیم؟

خانم دانا پسرتان چند سالش است؟
 پسرما الان دوسال و هفت ماهش است. چون خیلی هم به همسرم وابسته است خیلی بهانه اش را می گیرد تا جاییکه حتی اسم پدرش را نمی توانم جلویش بیاورم و وقتی خیلی بی تابی می کند می گویم مسافرت رفته اما اصلا قبول نمی کند و مدام بهانه پدرش را می گیرد.

در پایان هر صحبتی با مسئولین قضایی دارید بفرمایید.
 اصلا چنین سیستم و دستگاهی که برای برقراری عدالت باشد را نمی بینم بخاطر همین برایم دوراز ذهن است که با مسئولین آن صحبتی داشته باشم. چون قطعا اگر چنین دستگاه قضایی وجود داشت تا الان پاسخی به ما داده بودند و وضعیت ما خانواده ها این نبود. خوب کسانیکه قاچاقچی و دزد هستند آزادند و در عوض رئیس داناها باید زندان باشند، طوری شده است که اوین ما الان دانشگاه شده است.
من یک آمار ثبت احوالی دارم که از نیمه دهه پنجاه تا سال شصت، اگر دقت کنید اسمهایی که روی بچه ها می گذاشتند آزاده، شادی، امید، نوید و ایمان و امثال اینها خیلی زیاد بود اما اینقدر فضای کشور خفقان شده که دیگر از این اسمها نداریم یعنی می خواهم بگویم یک حس یاس و ناامیدی پر شده است. یعنی چنان این خانه از پایبست ویران است که به این سادگی...
با این حال بزرگترین آرزوی من آزادی تمامی زندانیان سیاسی است.



 درخواست ۳۵۰ نفر برای آزادی فریبرز رئیس دانا 

 

کلیپ گفتگوی رادیو فردا با سخنگوی کمپین برای آزادی رئیس دانا

شمار امضاکنندگان بيانيه کمپين آزادی فريبرز رئيس دانا به حدود ۳۵۰ نفر رسيد.
فريبرز رئيس دانا
 فعالان مدنی و سياسی، روزنامه نگاران و پژوهشگران اقتصادی ايرانی و خارجی که اين بيانيه را امضا کرده اند، خواستار آزادی فوری و بی قيد و شرط فريبرز رئيس دانا، اقتصاددان منتقد دولت، شده اند.
آقای رئيس دانا روز ۲۸ آذر ماه در منزل خود در تهران توسط تعدادی از ماموران امنيتی بازداشت شد و اکنون در بازداشت موقت در زندان اوين به سر می برد.
فرشين کاظمی نيا، سخنگوی اين کمپين، به راديو فردا می گويد: « عده زيادی از دوستان در داخل و خارج از ايران، بيانيه را امضا کرده اند» و در مورد اسامی امضاکنندگان آن، از جمله به داريوش آشوری، فرهاد نعمانی، يوسف اردلان، رضا براهنی، سعيد پيوندی، مهدی خانبابا تهرانی، عباس سماکار، رضا علامه زاده، ژاله وفا، شهلا شفيق، کاظم علمداری، مهرداد مشايخی، احمد سيف، جمشيد اسدی، محمدرضا شالگونی، پرويز قليچ خانی، حسن ماسالی و مرتضی محيط اشاره می کند.
وی همچنين می گويد که مهدی خزعلی نيز به اين کمپين پيوسته است و می افزايد: اين نکته خوشحال کننده است که افرادی از نحله های گوناگون فکری در اين مورد مشخص همکاری کرده اند.
سيمين بهبهانی، شاعر نامدار ايرانی، نيز در گفت و گو با کمپين آزادی فريبرز رئيس دانا، از بازداشت او انتقاد کرده و گفته است:« گناه آقای رئيس دانا فقط اظهار نظر بوده است و پاسخ اظهار نظر، بازداشت و زندانی کردن نيست. »
خانم بهبهانی ابراز اميدواری کرده است که آقای رئيس دانا هر چه زودتر آزاد شود.
وی همچنين با تاکيد بر اين موضوع که هر صاحب نظری بايد اين آزادی را داشته باشد تا نظر خود را ابراز کند، اضافه کرده است: اگر اين نظر قابل قبول بود که پذيرفته می شود و اگر نبود که رد می شود و چاره کار، گرفتن و زندانی کردن نيست.»
۳۵۰ امضاکننده بيانيه کمپين آزادی فريبرز رييس دانا با توصيف او به عنوان اقتصاددانی که در تحليل آسيب های اقتصادی ايران، همواره به طبقات فرودست و کم بضاعت نظر دارد، نوشته اند: می توان فريبرز رئيس دانا را «  اقتصاددان طبقه کارگر و زحمتکش ايران »  ناميد.
آنان بازداشت اين عضو هيات دبيران کانون نويسندگان ايران را هشداری به مردم عدالتخواه دانسته اند که پايان دادن به نقض گسترده حقوق بشر و آزادی بيان را در صدر مطالبات مدنی و دموکراتيک خود قرار داده اند.
در بيانيه کمپين آزادی فريبرز رييس دانا همچنين، بازداشت اين اقتصاددان چپ و منتقد برنامه های دولت فعلی ايران، مبين جريان ويژه سرکوب اجتماعی، در آستانه اجرای قانون هدفمند شدن يارانه ها توصيف شده است؛ طرحی که به باور امضاکنندگان بيانيه، در راستای تحکيم اقتدار نظامی و سياسی حاکم بر ايران است و منجر به کاهش رفاه همگانی و افزايش فشار بر طبقات زيرين جامعه خواهد شد.
اين در حاليست که عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان عمومی و انقلاب تهران، روز يکشنبه در مصاحبه با خبرنگاران، درباره بازداشت فريبرز رئيس دانا، به صراحت اتهام وی را اخلال در اين طرح دانست.
اين مقام قوه قضاييه گفت: «اين شخص پرونده‌اش در دستور کار نيروهای اطلاعاتی و قضايی است که مصاحبه اش با رسانه‌های بيگانه، دستگيری وی را تسريع کرد، چون وقتی در آستانه اجرای طرح بزرگی هستيم حق نداريم در آن اخلال ايجاد کنيم.»
فرشين کاظمی نيا درباره اتهامی که عباس جعفری دولت آبادی به فريبرز رئيس دانا وارد کرده است، عقيده دارد:« نمی دانم که مرز بين انتقاد و اخلال کجاست و با چه معيارهايی می توان سنجيد که يک کارشناس اقتصادی، هنگامی سخن می گويد، اخلال است يا انتقاد.»
او با اشاره به نمونه های کشورهای اروپايی که ابراز مخالفت های زيادی از سوی کارشناسان عليه طرح های رياضت کشانه دولت های اين کشورها صورت گرفت، اضافه می کند: مطلبی که از سوی دادستان تهران مطرح شد، بيشتر يک بهانه است تا دليلی منطقی برای بازداشت آقای رئيس دانا.
بازداشت آقای رئيس دانا با اعتراض هايی در داخل و خارج از ايران مواجه شده است.
از جمله، انجمن اقتصاددانان خاورميانه، ۴۰ استاد ايرانی دانشگاه های خارج از کشور،
کانون مدافعان حقوق کارگر و کانون نويسندگان ايران به بازداشت وی اعتراض کرده اند.

 

اظهار نظر کارشناسی جرم نیست

کمپین آزادی رئیس دانا:
سراج‌الدین میردامادی
سراج‌الدین میردامادی- کمپین آزادی دکتر فریبرز رئیس‌دانا، با انتشار چند نامه‌‌ی سرگشاده خواستار آزادی این اقتصاددان سرشناس شد که از هفته‌ی گذشته، در پی انتقاد از طرح هدفمندی یارانه‌ها در زندان به‌سر می‌برد. در این نامه‌ی سرگشاده، ده‌ها تن از نویسندگان، اندیشمندان و کوشندگان حقوق بشر و فعالان سیاسی داخل و خارج از ایران خواستار آزادی فریبرز رئیس‌دانا شدند.



از فرشین کاظمی‌نیا سخنگوی «کمپین آزادی رئیس دانا» پرسیده‌ام: سوابق علمی و تحصیلی فریبرز رئیس‌دانا چیست و در عین حال پیشینه و تبار سیاسی و فکری او قبل و بعد از انقلاب اسلامی چه بوده است؟

فرشین کاظمی‌نیا: آقای رئيس‌دانا پیش از انقلاب در دانشگاه شهید بهشتی فعلی، دانشگاه ملی آن زمان، در مقطع لیسانس و فوق لیسانس اقتصاد خواندند و بعد برحسب مسائل سیاسی‌ای که داشتند، ترجیح دادند که هم برای ادامه‌ی تحصیل و هم برای کارکردهای سیاسی بیشتر به خارج از کشور بیایند. تا جایی که من می‌دانم خاستگاه سیاسی ایشان شاخه‌ی چپ جبهه‌ی ملی است. یعنی بعد از نشست عمومی جبهه‌ی ملی انشعابی پیش می‌آید که عده‌ای از چپ‌ها- نه با تقسیم‌بندی‌های بعدی، در واقع منتقدین چپ‌گرایی که به شکل رادیکال‌تر به نقد رژیم شاه می‌پرداختند، شخصیت‌هایی مثل بیژن جزنی، حسن ضیا ظریفی و دیگران- در این نحله قرار می‌گیرند. چپ‌ها و این افراد رادیکال‌ به‌طور جداگانه یک نحله‌ی سیاسی را شکل دادند که بعدها به گروه‌های دیگر سیاسی و بیشتر مشهور منتهی شد.
  آقای رئیس دانا به لحاظ خاستگاه سیاسی و اجتماعی به شاخه‌ی چپ جبه‌ی ملی تعلق دارند. ایشان یک فرد ملی هستند و همیشه از زنده‌یاد دکتر مصدق با احترام یاد می‌کنند و به ایشان بسیار علاقه‌ دارند. از سوی دیگر سوسیالیست هستند و علاقه‌مند هستند که با انگاره‌های علمی و با دستاوردهای علمی- بشری، تمدن مادی بشر ارتقا پیدا کند. در واقع در دورانی که به خارج از کشور آمدند، در ارتباط با کنفدراسیون، در همین نحله جای می‌گرفتند. ایشان در دانشگاه LSE (London School of Economics)، دانشگاه اقتصاد لندن که از معتبرترین دانشکده‌های اقتصاد دنیا به شمار می‌رود، به تحصیل در دوره‌ی دکترای اقتصاد مشغول شدند و در رشته‌ی Econometric یا اقتصادسنجی فارغ‌التحصیل شدند. تز دکترای ایشان در مورد اقتصاد کارگران مهاجر در اروپا بوده است. این پایان نامه، با توجه به تعدد کارکردهای محاسبات ریاضی در آن، یکی از بهترین‌ پایان‌نامه‌های زمان خودش در آن دوره شناخته شده بود.
  در واقع رئیس دانا، اقتصاددان و ریاضی‌دان برجسته‌ای است که دغدغه‌های اجتماعی و سیاسی دارد و همیشه نیز کوشیده‌ است که طبقات فرودست جامعه و محرومان در دایره‌ی توجه ویژه‌ای قرار گیرند تا بلکه تغییر مادی در وضع زندگی و معیشت آنها به وجود آید. بعد از انقلاب ایشان وقتی وارد ایران شدند، به کارکردهای سیاسی‌شان ادامه دادند و پس از چندسال تا جایی که می‌دانم در همان دانشگاه شهید بهشتی مشغول به تدریس بودند. مدتی بعد از آنجا به طور رسمی اخراج شدند و بعد هم دیگر دعوت به کار نشدند. در دوره‌های مختلف، حتما مطلع هستید که موضعگیری‌های سیاسی خاص خودشان را داشته‌اند و از موضع یک چپ‌گرای ملی به مسائل سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ایران می‌‌نگرند.


آیا فریبرز رئيس‌دانا بعد از انقلاب هم به زندان افتاد یا درگیری مستقیمی با حاکمیت داشت که منجر به دستگیری او و چنین تضییقات و تنگناهایی شود؟

بله. قبل از انقلاب ایشان مدتی دستگیر شدند. در ارتباط با یکی دو گروه چریکی که طبعاً برحسب مقتضیات زمانه بود. دستگیری‌های کوتاه مدتی هم داشتند که همان دستگیری‌ها مقدمه‌ای برای خروج ایشان از ایران شد. درواقع به توصیه‌ی یکی از استادانش ترجیح دادند که از ایران خارج شوند. بعد از انقلاب هم دستگیری‌هایی داشته‌اند. تا جایی که می‌دانم به حکم و زندان‌های طویل‌المدت نکشیده است. یکی، دوبار در دوره‌های قبل ایشان را دستگیر کردند؛ برحسب روابطی که در دوره‌هایی با برخی گروه‌های سیاسی داشتند، تا جایی که می‌دانم چندبار بازداشت شده‌اند.
دلایلی هم که برای بازداشت‌شان برشمرده می‌شد، در ارتباط با مثلاً کانون نویسندگان ایران یا مسائلی از این دست بود. البته بارها من در جریان هستم که ایشان را فرامی‌خواندند و تحت بازپرسی‌های طولانی‌مدت قرار می‌گرفتند. در زمینه‌های مختلف، در مورد «قتل‌های زنجیره‌ای» و کانون نویسندگان، انتقاداتی می‌کردند و موضوعاتی از این دست مطرح بود. در مجموع تا جایی که می‌دانم آقای رئیس دانا به‌عنوان یک فرد منتقد چپ‌گرا در ایران به طور شخصی اظهار نظر می‌کردند و صاحب‌نظر اقتصادی و اجتماعی بودند و وابستگی گروهی و سازمانی نداشتند. شاید هم به همین دلیل تاکنون به‌طور مشخص حکمی نداشتند. ناگفته نماند که بعد از بازگشت از کنفرانس برلین که ایشان هم جزو سخنرانان بودند، با همان گروه، تحت تعقیب قرار گرفتند و دادگاهی شدند. حکم ایشان هم مشمول حکمی بود که برای حاضران در آن کنفرانس داده شد.

می‌شود اشاره‌ای هم به تألیفات و کارهای نوشتاری او کنید؟

آقای رئیس دانا از اقتصاددانان جامع‌الاطراف ایرانی‌ است. در واقع اقتصاد را تنها به‌ مثابه روابط و معادلات ریاضی نمی‌بیند. اقتصاد را در بستر اجتماعی‌ آن تعریف می‌کند. آقای رئيس دانا کتاب‌های متعددی در زمینه‌های مختلف و طبعاً اقتصادی دارد، اما مهم‌تر از آن مقالات پرشماری است که به‌هرحال قابل بازیافت هستند. ایشان سال‌هاست به‌عنوان یک صاحب نظر مطلب می‌نویسند. از کتاب‌هایی که من الان در خاطر دارم و می‌توانم از آنها نام ببرم، مثلا کتابی است که در مورد جهانی‌سازی نوشته‌اند. ایشان تأکید دارند که واژه‌ی جهانی‌سازی «Globalizing» را به‌جای جهانی‌شدن یا «Globalization» به‌کار ببرند.
  نام کتاب‌شان «جهانی‌سازی، قتل‌عام اقتصادی» است. کتاب قطوری هم هست. همچنین کتاب بسیار مفیدی برای اقتصاددانان نوشته‌اند در سه جلد تحت عنوان «بررسی‌های کاربردی و توسعه‌های اقتصادی ایران» که در واقع کاربرد عملی اقتصاد به‌ویژه در نحله‌های مدل‌سازی و اقتصادسنجی است که نشر «چشمه» منتشر کرده است. همین‌طور از سایر کتاب‌های ایشان می‌توانم به کتاب «ناموزونی‌ها»، « اقتصاد سیاسی ‌‌ـ توسعه»، «رویکرد و روش در اقتصاد» و «دموکراسی در برابر بی‌عدالتی» نام ببرم. ناگفته نماند که همین کتاب «رویکرد و روش در اقتصاد» که نشر «آگاه» منتشر کرده است، به نظر من کتاب ویژه‌‌‌ای حاوی نقطه‌نظرهای تئوریک اقتصاد سیاسی و در واقع نقطه‌ی عزیمت فکری رئيس دانا به مقوله‌ی اقتصاد و اقتصاد اجتماعی است.

فریبرز رئیس‌دانا علاوه بر وجه‌ اقتصاددانی، یکی از اعضای کانون نویسندگان نیز هستند و در زمینه‌ی ادبیات و نویسندگی هم فعالیت‌هایی داشته‌اند. ممکن است از این بعد شخصیت او هم برای‌مان بگویید؟

در واقع عضویت در کانون نویسندگان ایران فقط محدود به نویسندگان ادبیات به معنای کلاسیک خودش نیست، اما طبعاً آقای رئیس دانا با توجه به علایقی که به ادبیات هم داشته‌اند، کتاب‌هایی هم در مسایل غیر اقتصادی دارند. اخیراً دو کتاب در زمینه‌ی ادبیات منتشر کرده‌اند تحت عنوان «گفت‌آمدهایی در ادبیات» و همچنین «گفت‌آمدهایی در شعر ایران» که در هر دوی این کتب به زمینه‌های اجتماعی و سیاسی ادبیات، آن چیزی که خودشان ادبیات متعهد برمی‌شمرند اشاره می‌کنند. در کانون نویسندگان ایران ایشان بسیار فعال بوده‌اند. همان‌طور که مطلع هستید ایشان جزو هئیت دبیران کانون هستند و در دوره‌ها و مقاطع مختلف کانون نقش ویژه‌ای داشتند. همان‌طور که گفتم بارها از طرف نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی به همین دلیل بازخواست و احضار شدند و کارهایی از این دست کرده‌اند.
در سالگرد «قتل‌های زنجیره‌ای» یا در اعلامیه‌های مشترکی که کانون می‌داد، ایشان فرد فعالی بودند. در کل در حوزه‌های مختلفی مطالعه و کار کرده است. مثل اقتصاد شهری و مواد مخدر. ایشان مطالعه‌ی بسیار جامعی در زمینه‌ی اقتصاد مواد مخدر در غرب آسیا دارد. مثلا در مورد جهانی‌سازی، مشروطه و مشروطه‌خواهی و انقلاب مشروطه در ایران، چند مقاله‌ی مفصل دارند. کتاب دیگری که الان یادم آمد که فکر می‌کنم بدنیست به آن اشاره کنم، چند بحث و نظر است تحت عنوان «سوسیالیسم و آزادی» که کتاب خوبی است و بی‌ربط به اوضاع فعلی جامعه‌ی ایران نیست.


آخرین وضعیت این اقتصاددان در زندان چیست و چه تلاش‌هایی برای آزادی او در داخل و خارج از کشور از سوی کوشندگان حقوق بشر و فعالان سیاسی صورت گرفته است؟

برحسب آن چیزی که آقای رزافشان به‌عنوان وکیل رئیس‌دانا گفته است، ایشان در زندان اوین و تحت بازجویی هستند. کوشش ما به‌عنوان «کمپین آزادی رئیس دانا» که پس از دستگیری ایشان در پاریس تشکیل شده این است که با همراهی دوستان داخل و خارج از کشور و علاقه‌مندان، به یک برایند یا مخرج مشترک از ایده‌ها و نظرگاه‌های مختلف معطوف به حقوق بشر و آزادی بیان در ایران و متمرکز بر آزادی رئیس دانا برسیم. کارهایی که انجام شده است در واقع جلب نظر افکار عمومی ایرانیان و غیر ایرانیان اعم از دانشگاهیان و غیردانشگاهیان و علاقه‌مندان در داخل و خارج از کشور بوده است.
  کوشیده‌ایم طی بیانیه‌هایی اطلاع‌رسانی کنیم و خواست خودمان را دال بر آزادی ایشان مطرح کرده باشیم. امیدوار هستیم که این‌ کارها نتیجه دهند و سیستم قضایی ایران، صدای کوشندگان منادی حقوق بشر و آزادی بیان را تا اندازه‌ای بشنود و ایشان را، که به‌زعم ما هیچ جرم مشخص سیاسی ندارند، آزاد کنند. ایشان به عنوان یک صاحب‌نظر در دوره‌ی اخیر تنها اظهار نظر کرده‌اند. به نظر می‌رسد که او به خاطر اظهار نظر صریح و انتقادی نسبت به طرحی که در دولت اخیر ایران موسوم به « هدفمندی یارانه‌ها» اجرا شده است ، دستگیر شده اند. این اظهار نظر کارشناسی طبعاً جرم محسوب نمی‌شود. امیدواریم که این کارها نتیجه دهد و با حمایت دوستان در اقصا نقاط دنیا «کمپین آزادی رئيس دانا» بتواند تأثیرگذار باشد و ایشان آزاد شوند.


چشم و چراغ جنبش روشنفکری ايران

مسعود نقره‌کار


مسعود نقره‌کار
کانون نويسندگان ايران نمونه‌ی درخشانی برای بررسيدن و نقد جنبش روشنفکری ايران است. اين يادداشت کوتاه که به چرايی درخشان بودن اين نمونه اشاره دارد به پاس‌داشت شجاعت فريبرز رئيس‌دانا و ديگر اسيران در بند اين کانون نوشته شده استکانون نويسندگان ايران ,از نهادهای فعال و تاثير گذار جنبش روشنفکری, و نويد بيمرگی اين جنبش است. اين کانون, عليرغم لغزش ها وخطا ها, نماد آزاد انديشی و آزاديخواهی و شهامت روشن انديشانه است.
نزديک به ۴۲ سال است که اين نهاد دموکراتيک و مدنی اعدام, زندان,شکنجه ,سانسور, تهديد ,محروم سازی های اجتماعی و فردی , ضرب و شتم, لجن پراکنی و چرک زبانی گورزادهای تاريک انديش را با انديشه و بيان و قلم تحقير کرده است, تا آن حد که سياه انديشان حکومت اسلامی را حتی سنگ گور کانونيان ترسانده است. نگاه کنيد به سنگ مزار شاعرآزادی , شاملوی بزرگ , تا سيمای ترس خورده و در هم شکسته ی سياه انديشی را بهتر ببينيد.
در کتاب ها و مقاله های ام در باره کانون نويسندگان , به ويژه در مجموعه ی ۵ جلدی بخشی از تاريخ جنبش روشنفکری ايران , دلايلی که با اتکا به آن ها می توان کانون نويسندگان را نهاد و تشکلی روشنفکری دانست ,آورده ام . خلاصه شده ی آن را تکرار می کنم تا علل خصومت سياه انديشان با اين کانون تکرار شده باشد:
صدها روشنفکر فرهنگی وهنری ( و سياسی و فلسفی) از هنگام اعلام موجوديت کانون نويسندگان ايران بانی و سامان دهنده و از فعالين اين نهاد دموکراتيک و مدنی , و نيزهوادارو پشتيبان اش بودند و هستند. بنای گرد آمدن اين جمع اساسنامه ای دموکراتيک است که با اتکا به خرد جمعی اعضا در ده ها " ماده و تبصره", مسائلی همچون عضو گيری, حقوق و تکاليف اعضا, ارکان کانون و چگونگی امر انتخابات , منابع مالی و نحوه ی حيات درونی کانون را روشن کرده است . اين اساسنامه امکان پرسش اعضاء در باره فعاليت کانون و نيز پاسخ مسؤلين , و همچنين نقد و بررسی عملکرد کانون را مهيا ساخته است. اين مجموعه تلاش کرده اند , چه در درون کانون و چه در سطح جامعه, ديد انتقادی و پرسشگرانه در باره مسايل فرهنگی , هنری , اجتماعی و سياسی را گسترش دهند. در اين اساسنامه هيچ نوع محدوديت ايدئولوژيک ( و دينی و مذهبی) و سياسی برای عضو گيری مطرح نشده است. در واقع حضور پلوراليسم فکری- فرهنگی و هنری موجود در اين تشکل , و تنوع چشمگير اعضا ی کانون در تاريخ جنبش روشنفکری ما نمونه وار است. تلاش اين تشکل , و تک تک اعضای اش, کار فکری و قلمی برای درک و شناخت مقوله ی آزادی , و برداشتن گام های عملی در راه تحقق و نهادی کردن خواست های بر شمرده بوده است. پاره ای از اسناد کانون به ويژه متن " ما نويسنده ايم" , به عنوان يکی از متين ترين ,سنجيده ترين و جسورانه ترين اسناد تاريخ جنبش روشنفکری ايران , دريکی از خفقان آورترين شرايط سياسی و اجتماعی ميهنمان است , متنی که در آن برای نخستين بار بخشی از روشنفکران ميهنمان همراه با ارائه تعريف دقيق از خود و مشخص کردن حوزه فعاليت های شان خواست های شان را طلب کردند. در اين ميانه اما مهم ترين سند و راهنمای عمل کانون نويسندگان برنامه ها وهدف های کانون است که در بيان نامه ها ( منشور) کانون انعکاس يافته است :
الف- آزادیِ انديشه و بيان و نشر در همه‏ی عرصه‏های حياتِ فردی و اجتماعی بی هيچ حصر و استثناء حقِ همگان است. اين حق در انحصارِ هيچ فرد، گروه يا نهادی نيست و هيچ‏کس را نمی‏توان از آن محروم کرد.
ب - کانونِ نويسندگانِ ايران با هر گونه سانسورِ انديشه و بيان مخالف است و خواستارِ امحای همه‌ی شيوه‌هايی است که، به صورتِ رسمی يا غيررسمی، مانعِ نشر و چاپ و پخشِ آرا و آثار می‌شوند.
ج - کانون رشد و شکوفايی زبان‌های متنوع کشور را از ارکانِ اعتلای فرهنگی و پيوند و تفاهمِ مردمِ ايران می‌داند و با هر گونه تبعيض و حذف در عرصه‌ ی چاپ و نشر و پخشِ آثار به همه‌ ی زبان‌هایِ موجود مخالف است.
د - کانون با تک‌ صدايی بودنِ رسانه‌هایِ ديداری، شنيداری و رايانه‌يی مخالف است و خواهانِ چند‌صدايی شدنِ رسانه‌ها در عرصه‌های فرهنگی است.
ذ- حق طبيعی و انسانی و مدنیِ نويسنده است که آثارش بی هيچ مانعی به دستِ مخاطبان برسد. بديهی است نقدِ آزادنه حقِ همگان است.
ر- پاسخ کلام با کلام است، اما در صورت طرح هر گونه دعوايی در موردِ آثار، ارايه‌ ی نظرِ کارشناسی در صحتِ ادعا از وظايفِ کانونِ نويسندگان ايران است.
ز- کانون از حقوقِ ماد ی و معنوی، حيثيتِ اجتماعی و امنيتِ جانی، حرفه‌يی، شغلیِ نويسندگانِ ايران دفاع می‌کند.
س - کانونِ نويسندگانِ ايران مستقل است و به هيچ‌ نهادی (جمعيت، انجمن، حزب،سازمان و ...)، دولتی يا غيرِ دولتی، وابسته نيست.
ش- هم‌کاری نويسندگان در کانون با حفظِ استقلالِ فردی آنان بر اساسِ اهدافِ اين منشور است.
و- کانونِ نويسندگانِ ايران با اشخاص و نهادهايی که هم‌کاری با آن‌ها با اصول و مواضعِ کانون مغاير نباشد در
زمينه‌ی حقوق، اهداف و آرمان‌های مندرج در اين منشور هم‌کاری می‌کند.
خار چشم سياه انديشان
حکومت اسلامی هر آنچه می توانست کرد تا فاتحه خوان گور اين نهاد دموکراتيک و مدنی باشد . نتوانست. کانونيان عليرغم خطر اعدام , زندان و شکنجه , شجاعانه حق خويش و مردم شان طلب کرده اند, حقی که محمد مختاری , يکی از روشنفکران گرانقدر ميهنمان, اينگونه بيان اش کرده است :
"..... ما به عنوان يک صنف عمل می کنيم , خب حرفه ما " بيان" است, ما برای بهبود شرايط بيان و دفع موانع سر راه اساس کار و حرفه مان عمل می کنيم. خب اگر موانعی بر سر راه " بيان" وجود داشته باشد, صنف ما نمی تواند کارش را انجام بدهد.اگر آزادی بيان نباشد صنف ما چگونه بايد کار و عمل کند؟ما بايد دستاورد های کاری مان را تبادل کنيم, می بايد امنيت شغلی و معيشتی داشته باشيم , بنابراين ما نويسندگان اصولی را به عنوان اساس فعاليت صنفی و تشکل صنفی خود مطرح کرده ايم , که من برخی از آن ها را تکرار می کنم:
۱- دفاع از آزادی انديشه و بيان بی هيچ حصر و استثنا برای همگان در تمامی عرصه ها.
۲- مخالفت با هر گونه سانسور و مانعی که بر سر راه نشر و ارائه آثار وجود دارد, يعنی لغو هر گونه سانسور
۳- دفاع از حق مؤلف و...
خب اينها اساس کار صنف ماست , اما قدرت ها و حکومت ها , خواست های ما را ناديده می گيرند, برای تحقق شان مانع تراشی می کنند, و در معنای مورد نظر خودشان خواست های ما را سياسی می کنند. انها حقوق ما را سلب می کنند. ما از پايگاه صنفی خودمان خواستار حقوق مان هستيم, که سياسی شده است, البته آزادی يک امر سياسی است و آزادی بيان هم امری سياسی است اما اساس کار صنف ما همين است...."(۱)
و حکومت اسلامی محمد محتاری را به دليل بيان شجاعانه خواست های کانون خفه کرد به اين خيال که صدای آزاد انديشی و آزاديخواهی خفه کرده است. امروز اما "صدای آواز"(۲) محمد مختاری هم آوا با طنين صدای آزاديخواهی سعيد سلطانپور, جلال هاشمی تنگستانی , حميد رضوان, رحمان هاتفی , عطاءالله نوريان , حسين اقدامی ( صدرايی) ,غفار حسينی , محمد جعفر پوينده و محمد مختاری از حنجره سيمين بهبهانی , ناصر زرافشان ,علی اشرف درويشيان , فريبرزرئيس دانا و ده ها تن اعضای اين نهاد دموکراتيک و مدنی شنيده می شود.
".... که ما همچنان می نويسيم
که ما همچنان اينجا مانده ايم
مثل درخت که مانده است
مثل گرسنگی که اين جا مانده است.
ومثل سنگ ها که مانده اند
مثل درد که مانده است
ومثل خاک که مانده است
مثل زخم
مثل شعر
مثل دوست داشتن
مثل پرنده
مثل آرزوی آزادی
ومثل هر چيزی که از ما نشانه ای دارد....(۳)
******
۱- گفت و شنود با محمد مختاری , از کتاب بخشی از تاريخ جنبش روشنفکری ايران , جلد ۵ , مسعود نقره کار, انتشارات باران, سال ۲۰۰۲.
۲- " صدای آواز" , ويژه نامه ای که کانون در سوگ محمد مختاری و محمد جعفر پوينده منتشر کرد.
۳- محمد محتاری / از واگويه.

 

افزايش قيمت بنزين، افزايش تنش در تهران و اعتصاب خاموش

دِلفين مينوئی،نويسنده و خبرنگار روزنامه فيگارو در بخش خاورميانه، طی گزارشی در شماره ۲۹ دسامبر وضعيت تازه تهران را پس از افزايش قيمت ها به ويژه قيمت حامل های سوختی نظير بنزين و گازوئيل و در پی آن بالا رفتن تنش در سطح شهر تهران را مورد بررسی قرار داده و با نقل قول از يکی از رانندگان تاکسی در تهران مينويسد، تنها راه باقی مانده برای مردم،يک “اعتصاب خاموش” است .
خانم دلفين مينوئی که تحليلگری توانا در امور مسائل ايران شناخته ميشود  در ابتدای اين مقاله تحليلی نحوه اعلام،شروع و اجرای افزايش قيمتها در پی هدفمند کردن رايانه ها و با شاره ای کوتا به وضعيت اعتباری دولت محمود احمدی نژاد پس از انتخابات بحث برانگيز رياست جمهوری ايران در سال ۲۰۰۹ ،به زندگی روزمره مردم ايران و فشارافزايش يابنده معيشتی اشاره می کند و می نويسد شماری ازرانندگان تاکسی و کاميون آرام آرام دست از کارمی کشند. زيرا، با يک حرکت ودريک بامداد به ناگهان، با آزاد سازی قيمت، ها بهای هرليترگازوئيل نه برابر شده است، وديگر کالاها نيز با اين ترتيب با افزايش سرسامآور قيمت ها مواجه شده اند.
در ادامه اين گزارش ،يک راننده تاکسی های شهری به خبرنگار فيگارو ميگويد، تنها راهی که برای ما باقی مانده است اعتصاب در سکوت يا همان “اعتصاب خاموش” است.دلفين مينوئی می افزايد: حکومت تهران در پی نگرانی از واکنش مردم به گرانی ها درمقابل هريک از جايگاه های بنزين مامورين مسلح بسيج و نيروهای ضد شورش مستقر وتهديد کرده است که معترضين را به عنوان اغتشاشگران اقتصادی مورد محاکمه قرار خواهد داد. فيگارو در همين رابطه به دستگيری “فريبرز رئيس دانا” اقتصاد دان اشاره کرد ه که در ساعات پس اعلام اجرای قانون هدفمندکردن يارانه ها به سبب مصاحبه انتقادآميز وی با وسائل ارتباط جمعی برون مرزی دستگيرشد که تا امروز در زندان به سرمی برد.
منبع روزنامه فيگارو
برگردان : کيومرث إعطا

 

مهمترین خبرهای روز جمعه بخش دوّم تحلیل ها و آخرین گزارشات از اعتراضات، بازداشتها، زندان، و بیدادگاهها --- بیانیه ها

نگاهی نو به قیام مردم در ۲۲ خرداد

محمود خادمی

• اکنون مردم و جوانان شجاع ایران موقتا" از خیابانها به خانه هایشان برگشته اند؛ اما نه ترسیده اند و نه کوتاه آمده اند و بدنبال راه های نو برای خروج از این وضعیت و ادامه جنبش در فضائی دیگرند؛ چرا که خوب می دانند؛ بقول برتولت برشت: اگر به آفتاب (آزادی و رهائی میهن) پشت کنند؛ تنها سایه (سیاهی و ظلمت این رژیم پلید) را می بینند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۱۰ دی ۱٣٨۹ -  ٣۱ دسامبر ۲۰۱۰

هدف از نگارش مقاله این است که؛ به طرح نظرات و نکاتی که برای جنبش مردم ضروری و اساسی است پرداخته شود تا شاید آنها را در رسیدن به چشم اندازی روشن برای قیام علیه رژیم قرون وسطائی آخوندی کمک نماید. پرداختن باین مسئله برای نیروهای سیاسی مخالف رژیم به خصوص آنهائی که در طول حاکمیت دو رژیم سلطنتی و جمهوری اسلامی همه گونه سختی ها؛ از زندان و شکنجه تا آوارگی و تبعید را با روی گشاده به جان خریده اند مسئولیتی مضاعف است.
امیدوارم که این نوشته به شروع بحث هائی دامن زند که برای پیشبرد جنبش مردم اهمیت دارد و در پیشبرد و تکامل مبارزه ؛ به آنان کمک می نماید.

یکم ــ بحران شکاف: نزاع باندهای رژیم بر سر قدرتِ بیشتر؛ این بار باعث بی اعتباریِ بیشتر رژیم در نزد مردم ایران شده وبا آشکار شدن ابعاد بحرانِ شکاف و شقه در رأس نظام و علاج ناپذیری آن در جریان انتخابات ریاست جمهوری در ۲۲ خرداد ٨٨؛ مردم ــ به بهانه اعتراض به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری ــ به خیابانها ریختند. شکاف و دوگانگی در رأس نظام امر تازه ای نبود؛ این رژیم از ابتدای حاکمیت قرون وسطائی اش همیشه با معضل جنگ گرگها دردرون نظامِ خود درگیر بوده است؛ اما در گذشته بحران های گریبانگیر رژیم با حکمیت ولی فقیه؛ حکم حکومتی و یا تدابیر دیگر موقتا" رفع و رجوع می شد؛ این باراما؛ بحران شدت یافته و تغییرات کیفی خود را از سرگذرانده و به بحران درجه اول مشروعیت نظام بدل شده بود. به این معنی که در پروسه انتخابات رژیم بحران شکاف و شقه در رأس رژیم و رویداهای پس از ۲۲ خرداد ٨٨ به بحران نهفتهِ مشروعیت واقعیت بخشید. یعنی چون رژیم نتوانست با تدابیر گذشته به حل این بحران موفق شود؛ به ناچار برا ی مهار بحران به خشونت؛ زندان؛ شکنجه؛ تجاوز و... متوسل گردید که این امر باعث شد بحران مشروعیت ایدئولوژیک رژیم ــ که دیگر به موتور محرکه قیام مردم تبدیل شده بود ــ به دیگر بحرانهای گریبانگیر رژیم افزوده گردد.
مرتضی نبوی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در مورد شدت و حدت این تشتت و تفرقه در حاکمیت در مصاحبه با جوان آنلاین در ۱۶ اردیبهشت می گوید: حتی در بین نخبگان اصولگرا هم تفرقه و گسست آرا دیده می شود و از ثبات فکری برخوردار نیستند و بعضی از دوستان نزدیک مان با صراحت می گویند ما بریده ایم... چهره های معدودی الان در صحنه هستند که از مواضع ولایت فقیه (رهبر) دفاع می کنند
و یا شیخ محمد یزدی عضو هیئت رئیسه خبرگان می گوید: ولی فقیه هدف اصلی حملات است و دیگر کسی حاضر به دفاع از ایشان نیست.
اکنون دیگر؛ این بحران مشروعیت است که هم بحران اصلی رژیم است؛ هم آینده رژیم را رقم می زند و هم سرنگونی رژیم را به امری مشروع و موجه در چشم انداز قرار می دهد. خمینی دجال بنیانگذار جمهوری اسلامی در سخنرانی سال ۱٣۶۲ بر همین عنصر به عنوان عامل اصلی سرنگونی رژیم تأکید می کند: اگر نتوانیم اختلاف اقتصادی و نابرابری بین فقیر و غنی را کم کنیم و مردم از اسلام (مشروعیت ایدئولوژیک نظام) مأیوس شوند هیچ چیز نمی تواند جلوی طغیان را بگیرد و ما همه با هم نابود می شویم.
شکاف و شقه در رأس حاکمیت این رژیم منحوس این بار به عالی ترین حد خود رسیده و با وسعت گرفتن دایره ضد انقلاب (خودی و غیرخودی)؛ اصلاح طلبان ــ شرکای دیروز نظام ــ اکنون تحت نام سران فتنه به بیرون از حاکمیت پرتاب شده اند. و در معرض زندان و خطر اعدام و یا ترور قرار دارند؛ یعنی این بار این انشقاق و دوگانگی ویژگی خصمانه یافته و اصلاح طلبان در معرض تعیین تکلیف نهائی قرار دارند.
به عبارتی اصلاح طلبان در موقعیتی کاملا" متفاوت با گذشته قرار گرفته اند؛ برای آنها امکان ادامه حیات سیاسی به شکل گذشته دیگر وجود ندارد و پس از این مجبور خواهند بود برای ادامه فعالیت سیاسی مواضع جدیدی اتخاذ نمایند؛ یعنی یا در این شرایط همراه با مردم و در کنار آنان مطالبات سرنگونیِ طلبانه آنان را نمایندگی خواهند کرد و یا به مردم پشت کرده و چون گذشته به مماشات با این رژیم جنایتکار روی می آورند؛ که در این صورت؛ از طرف مردم طرد شده و جنبش سرنگونی طلبانه مردم با رهبران شایسته و رادیکالتر که معمولا" در پروسه جنبش ها پدیدار می شوند به مبارزه خود ادامه خواهد داد.
دوم ــ اصلاح طلبان و نقش آنان در جنبش: دلیل واقعی حضور یکپارچه مردم و جوانان کشور در جریان اعتراضات بعد از انتخابات ــ در شرایطی که فاقد رهبری یا سازمان رهبری کننده ای نیز بودند ــ و در حالیکه؛ هیچیک از نامزدهای انتخاباتی نماینده "تغییر واقعی" نبودند؛ نشانه آن بود که؛ دیگر مردم به جائی رسیده بودند که باید خود دست به کار شوند و بیش از این نمی توانستند منتظر قول و قرارهای اپوزیسیون های خارج کشور بمانند؛ فشار بر جنبه های گوناگون زندگی مردم دیگر یه مرز غیرقابل تحملی رسیده بود و باید این شرایط تغییر پیدا می کرد. شاید همین عامل هم ــ نیاز مردم به تغییر ــ بتواند علت اصلی محبوبیت مقطعی و ناگهانی موسوی و کروبی و... را در غیاب آلترناتیو دیگری توجیه کند.
حضور گسترده مردم و جوانان در عین حال؛ نشانه ناامیدی مردم از خط اصلاحات در بالا برای پیشگیری از سرنگونی و تغییر از پائین نیز بود. یعنی مردم دیگر چون گذشته برای دکان اصلاحات حساب باز نکردند و فهمیدند قدرت واقعی تغییر خودشان هستند. این بار برخلاف سال ۷٨ جنبش نه در میانه جامعه بلکه در قاعده آن شکل گرفته بود و درست بهمین دلیل است که رژیم موفق به سرکوب آن تاکنون نشده و جنبش تا رسیدن به خواسته های خود استمرار می یابد.
اما اصلاح طلبان با تلقی ونگاه گذشته به مردم؛ به تجربه و پتانسیل رزمندگی جوانان کم بها داده و از آن غافل ماندند؛ عاملی که به سرعت میدان را از اصلاح طلبان در ربود و از آن پس این مردم و جوانان میهن بودند که میدان دار و صحنه گردان اصلی نبرد با رژیم و مزدوران سرکوبگر آن بودند. یعنی مردم فرصت بدست آمده در جریان اعتراض به نتایج انتخابات را به امکانی برای بسیج و اعتراض به تمامیت رژیم تبدیل نمودند و مشکل سازماندهی و بسیج نیرو را تا حدودی بوسیله اصلاح طلبان و کاندیدای آنها برای ریاست جمهوری حل کردند. یعنی اصلاح طلبان به نقطه تمرکزی برای تمام لایه های اجتماع برای تجمع و اعتراض به رژیم بدل گردیدند.
متأسفانه یک آلترناتیو ملی ــ دمکراتیک و رادیکال در صحنه حضور نداشت و از آلترناتیوهای خارج کشوری هم در این رابطه کاری ساخته نبود؛ که اگر یک آلترناتیو ملی در آن ایام حضور می داشت بسرعت به سازمان اصلی نبرد با رژیم بدل می شد و جنبش مردم اکنون در موقعیت و مدار بسیار بالاتری قرار داشت.
در پروسه گسترش قیام هم به خوبی آشکار بود که مردم و جوانان دلیر ایران در پراتیک های مختلف و به خصوص نقاط حیاتی خود تصمیم می گرفتند و از موسوی و یا کروبی پیروی نمی کردند؛ و حتی در مواردی شعارهائی خلاف دیدگاه و مواضع آنها انتخاب می کردند؛ یعنی موسوی و کروبی اختیار چندانی روی جنبش مردم نداشتند؛ اختیار کمی هم که داشتند و اکنون نیز از آن برخوردارند به خاطر این است که مواضع آقایان موسوی و کروبی در اثر فشارهای مردم و جوانان نسبت به اوایل جنبش بسیار رادیکالتر شده بود.
سوم ــ سرکوب: به میزانی که شکاف در درون هیئت حاکمه شدت میگیرد؛ اراده و انگیزه برای سرکوب مردم در نیروهای سرکوبگر تضعیف میشود؛ یعنی استمرار و شدت و حدت سرکوب تا حد زیادی به اتحاد و یکپارچگی درون حاکمیت بستگی دارد؛ بعلاوه نمایش قدرت مردم و گستردگی قیام نیز این ارادهِ سرکوب را بطورمظاعف تضعیف می کند و نهایتا" باعث خواهد شد ــ همانطور که در انقلاب ۵۷ شاهد آن بودیم ــ بعضا" نیروهای نظامی به مردم به پیوندند.
بروز اختلافات در درون سران نیروهای نظامی؛ تصفیه ها و اخراج بعضی از فرماندهان از علائم این افولِ اراده سرکوب میباشد؛ هم چنین اتکاء جنبش مردم به ــ متغیر جدیدی در حوزه ی خودآگاه جامعه ــ شبکه های اجتماعی آن که عمدتا" با استفاده از ارتباطات اینترنتی میسر شده؛ امکان سرکوب جنبش را به مراتب پائین آورده و دست سرکوبگران را در مهار و سرکوب جنبش بسته تر کرده است. زیرا دیگر رژیم با یک حزب؛ سازمان و یا گروه سیاسی مواجه نیست که بتواند آن را به راحتی سرکوب نماید.
با تضعیف اراده سرکوب درنیروهای سرکوبگر رژیم؛ هم نیروی بیشتری وارد میدان مبارزه با رژیم شده و هم مردم خواستار مطالبات رادیکال و بنیادی تری می شوند. وبدین ترتیب رویاروئی مردم با حاکمیت به خلق یک وضعیتِ انقلابی در جامعه منجر می شود. وضعیتی که هم اکنون با مشهود شدن ۴ مولفه آن ــ بحران نا کارآمدی نظام در مدیریت مسائل کشور؛ بحران انسجام و یکپارچگی در رأس نظام؛ بحران مشروعیت و بحران در اراده سرکوب ــ در جلوی دید مردم ایران قرار گرفته است.
چهارم ــ رهبری جنبش مردم: نسل جوان و دانشجویان دلیر کشور پایه و پتانسیل اصلی برای تغییر این رژیم اند ــ نسلی که تجربه انقلاب ۵۷ را پیش روی خود دارد و عاری از خطاهای گذشته و... است ــ اپوزیسیون در داخل و خارج از او انرژی و انگیزه می گیرند و نهایتا" همین نسل پیروزی بر این رژیم را تقدیم مردم ایران خواهد کرد. اکنون دیگر چشم امید مردم به این پیشگامان عملی جنبش و رهبران عملی جنبش در داخل کشور دوخته شده است؛ پیشگامانی که از جنبش مردم می آموزند و آموزه های خود را جمع بندی و به جنبش بر می گردانند.
بنابراین باید تلاش کرد که از متن همین نیرو قهرمانانی برای رهبری جنبش مردم ایران برخاسته شود. رسالت نیروهای سیاسی خارج کشور رهبری کردن سیاسی جامعه ایران نیست؛ چرا که الزامات وشرایط چنین مسئولیتی وجود ندارد؛ مسئولیت نیروهای سیاسی خارج کشور زمینه سازی و کمک به پرورش این قهرمانان است.
اکنون مردم و جوانان شجاع ایران موقتا" از خیابانها به خانه هایشان برگشته اند؛ اما نه ترسیده اند و نه کوتاه آمده اند و بدنبال راه های نو برای خروج از این وضعیت و ادامه جنبش در فضائی دیگرند؛ چرا که خوب می دانند؛ بقول برتولت برشت: اگر به آفتاب (آزادی و رهائی میهن) پشت کنند؛ تنها سایه (سیاهی و ظلمت این رژیم پلید) را می بینند.

محمود خادمی
٣۰.۱۲.۲۰۱۰

 

 

نقش انديشه‌های اسلام انقلابی در پيدايش سياست "تواب‌سازی"* (بخش نخست)

رضا کاظم‌زاده

رضا کاظم‌زاده
سياست "تواب‌سازی" نه انحراف بلکه يکی از نتايج ممکن و منطقی ايدئولوژی اسلام‌گرايان انقلابی و انديشه‌ی اجتماعی - سياسی وابسته به آن است. ريشه‌های سياست "تواب‌سازی" در زندان‌ها را که تنها پس از گذشت دو سال و اندی از انقلاب طراحی و به اجرا گذاشته شد، بايستی در انديشه و عمل سياسی اسلام‌گرايان و در آن سال‌هايی جست‌وجو کرد که اينان از ترکيب انگاره‌های دينی با تئوری‌های سياسی راديکال، پايه‌های اصلی ايدئولوژی اسلامی را پی می‌افکندند 
بحثی در باب نگاه اسلام‌گرايان به فرهنگ مقدمه
هدف من در اين مقاله نماياندن پيوند و خويشاوندی ميان ايدئولوژی حاکم بر سياست "تواب سازی" در زندانهای جمهوری اسلامی در دو دهه ی ۶۰ و ۷۰ با انديشه های اسلامگرايان انقلابی در پيش از انقلاب - بويژه در دو دهه ی ۴۰ و ۵۰ - است. بدين معنا که از نگاه من، سياست "تواب سازی" نه انحراف بلکه يکی از نتايج ممکن و منطقی ايدئولوژی اسلامگرايان انقلابی و انديشه ی اجتماعی-سياسی وابسته به آن است.
ريشه های سياست "تواب سازی" در زندانها را که تنها پس از گذشت دو سال و اندی از انقلاب طراحی و به اجرا گذاشته شد، بايستی در انديشه و عمل سياسی اسلامگرايان و در آن سالهايی جستجو کرد که اينان از ترکيب انگاره های دينی با تئوريهای سياسی راديکال، پايه های اصلی ايدئولوژی اسلامی را پی می افکندند. در واقع آيت الله خمينی با بهره برداری از مولفه های چنين اسلامی بود (۱) که توانست حمايت سه بخش اصلی از نيروهای شرکت کننده در انقلاب ۵۷ را به سوی خود جلب بنمايد: طبقات متوسط سنتی شهری (که بازار بخش مهمی از آن را نمايندگی ميکرد)، جوانان فقير شهری (که بخش عمده ای از آنان از تازه مهاجران به شهر محسوب ميشدند) و تقريبا تمامی روشنفکران اسلامگرای مخالف با حکومت پهلوی. پس از انقلاب ۱۳۵۷، بخش بزرگی از جوانان فقير شهری که خيل عظيم "مردم هميشه حاضر در صحنه" را تشکيل ميدادند، به سرپرستی روشنفکران اسلامگرا (که بيشترين تکنوکراتهای حکومت را پس از انقلاب در برميگرفتند) بدنه ی اصلی ارگانهای توده ای و در ابتدا غير دولتی حکومت انقلابی (کميته ها و سپس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسيج) را ساختند.
اسلامگرايان درست از فردای انقلاب و جهت مقابله با همراهان ديروز و مخالفان امروز خود، از همان انديشه هايی سود بردند که پيشتر ايشان را در دستيابی به قدرت ياری رسانده بود. در اين مقاله من بويژه به بحث در باره ی تئوری گسست و ارتباط آن با سياست "تواب سازی" در فردای انقلاب خواهم نشست. تئوری گسست يکی از مولفه های مهم انديشه ی اجتماعی-سياسی اسلامگرايی راديکال در پيش از انقلاب است که کم و بيش و به اشکال گوناگون نزد تمامی جريانهای مختلف فکری آن (از روشنفکران اسلامی مانند دکتر علی شريعتی گرفته تا گروههای سياسی افراطی مانند "سازمان مجاهدين خلق ايران") حضور داشت.
تئوری گسست با نگاهی تازه و متفاوت مفهوم هويت را در مرکز تئوری خود قرار داد. از نظر نويسنده ی اين سطور، بدون درکی درست از نگاه اسلامگرايان انقلابی به دو موضوع هويت فرهنگی و هويت فردی در کادر تئوری گسست، نميتوان به دريافتی صحيح از شيوه ی برخورد حکومت اسلامی با مخالفانش در فردای انقلاب (بخصوص سياست "تواب سازی") دست يافت.
***
تئوری گسست و هويت فردی

انگاره ی اصلی در ايدئولوژی اسلامگرايی که در سالهای پس از انقلاب در زندانها به خلق سياست "تواب سازی" انجاميد، به نحوه ی نگاه اسلامگرايان به موضوع هويت در کادر تئوری گسست بازميگردد. سرچشمه های ابتدايی و آغازين نگاه کارگزاران حکومت جمهوری اسلامی به مفهوم هويت و تلاش برای تغيير آن در شرايط زندان را، ميبايد در سالهايی جستجو کرد که اينان به جای همراهی با قدرت، به ستيز با آن برخاسته بودند. انگاره هايی که بخصوص در دو دهه چهل و پنجاه هجری شمسی به شکلی منظم در قالب ايدئولوژی اسلامی مدون شدند. در اين دوره مفهوم هويت در مرکز انديشه ی انقلابيان راديکال از نوع چپ يا اسلامی اش قرار گرفت و به يکی از مقوله های مهم انديشه ی سياسی ايشان تبديل شد. نگاه انقلابيون در اين دوره به موضوع جامعه، فرد و ارتباط اين دو با يکديگر شديدا تحت تاثير برداشت تازه شان از مفهوم هويت بود.
توجه ايشان به هويت هم به ساحت فردی (هويت فردی) و هم به ساحت جمعی مفهوم (هويت گروهی يا ملی) نظر داشت و هر دو را مهم ميپنداشت. با اين حال هر کدام از اين دو وجه هويت (فردی و جمعی) در گفتمانی جداگانه مورد بهره برداری قرار گرفت و نقشی متفاوت در ايدئولوژی اسلامگرايان بازی نمود.
در نگاه ايشان هويت انسان متعارف تابعی از هويت اجتماعی بود که فرد در آن ميزيست و در نتيجه مستقيما تحت تاثير آن شکل ميگرفت. چنين ايده ای در آن دوره ملهم از انديشه های رايج مارکسيستی در ميان انقلابيان بود. با اين حال از نظر اسلامگرايان افراطی، اين فرهنگ جامعه بود که عنصر اصلی و سازنده ی هويت جمعی تلقی ميشد و نه مثلا طبقه اجتماعی يا شرايط اقتصادی آنطور که مارکسيستها ميپنداشتند. بدين ترتيب توجه ی اسلامگرايان به موضوع هويت فردی بطور مستقيم به نگاه ايشان به مقوله ی فرهنگ و نقش آن در اجتماع ربط مييافت و بويژه در آن دسته از نظرياتی که به موضوع ايجاد تغيير و تحول اجتماعی ميپرداخت، نقشی مهم و تعيين کننده برعهده گرفت.
دو مفهوم هويت فردی و ملی و ارتباط آن با مقوله ی فرهنگ را در اين دوره، ميبايست در درجه ی اول در کادر تئوری گسست که بهتر از همه نزد دکتر علی شريعتی تئوريزه گشته بود فهميد. برای شريعتی و همچنين بسياری از اسلامگرايان انقلابی در آن دوره، فرهنگ در جامعه ی ايرانی تحت نفوذ و زير سلطه ی دو پديده ی ظاهرا متضاد ولی در حقيقت به يک ميزان مهلک قرار داشت. اينان از يک سو بخش مهمی از فرهنگ جامعه شان را به خاطر بافت سنتی و تحول نيافته اش واپسگرا و عقب مانده ارزيابی ميکردند و هر چند برايش نقش مهمی در ترکيب قدرت قائل نبودند اما بخش مهمی از مردم و گروه های اجتماعی را در دايره ی نفوذ قدرت آن اسير ميپنداشتند. در مجموع در تفکر اسلامگرايان انقلابی نماد و مظهر چنين فرهنگ "ارتجاعی و واپسگرايی" را ميبايست در درجه ی نخست در چهره ی اسلام رسمی که در کنار و در عين حال تابع قدرت بود جستجو نمود.
اما از سوی ديگر هم اينان بخش ديگری از فرهنگ را نيز خطری مهم و حتی بسيار جدی تر از بخش عقب مانده ی آن تصور ميکردند. خطری که پس از انقلاب و تا همين امروز همچنان از آن با عنوان "تهاجم فرهنگی غرب" ياد ميکنند. غربی که در پندار ايشان با حمايت از "حکومت دست نشانده ی پهلوی" تلاش مينمود تا ارزشها و آراهای "بورژوازی ليبرال" را به اندامهای فرهنگ جامعه (بويژه بخش شهری آن) تزريق نمايد. در اين باره به عنوان نمونه در جزوه ی "خودسازی انقلابی" اثر دکتر علی شريعتی، چنين ميتوان خواند:
"پيش از هر چيز بايد خود را برای ايستادن در برابر غرب – که خود را تنها فرهنگ، تمدن، شيوه ی زندگی و چگونگی انسان مطلق و در نتيجه حاکم بر زمان و زمين ميپندارد و تحميل ميکند – قدرت و غنا بخشيد (...)" (۲)
چنين نگاه تقابلی با غرب از همان فردای انقلاب تا به امروز، همچنان يکی از بزرگترين دغدغه های اسلامگرايان حاکم بر ايران باقی مانده و از نقاط مشترک مهم ميان جناحهای گوناگون ايشان محسوب ميشود.
با اتخاذ چنين موضع تندی نسبت به دو وجه مهم از فرهنگ موجود (از يک سو فرهنگ "سنتی" و از سوی ديگر فرهنگ طبقات متوسط و مرفه شهری که از نظر اينان زير نفوذ مستقيم "مظاهر دنيای غرب" قرار داشت)، اسلامگرايان در حقيقت به فرهنگ در کليتش اعلام جنگ ميدادند. اعتراض به فرهنگ به ويژه در انديشه هايی از شريعتی که به اسلام انقلابی (۳) مربوط ميشد شکل نهايی و کامل خود را پيدا نمود. او اسلام درآميخته با فرهنگ را نتيجه ی روندی تاريخی ميدانست که در طی آن "اسلام حقيقی و راستين" به تدريج مسخ و به ابزاری در دست حاکمان و قدرتمدران مبدل گشته بود. شريعتی برای نماياندن و همچنين رسوا کردن "اسلام دروغين" در ايران، بر آن نام "تشيع صفوی" نهاد. "تشيع صفوی" در نظام فکری او به تحقق تاريخی اسلام در جامعه ی ايران (بويژه پس از حاکم شدن سلسله صفويه بر ايران) اتلاق ميشود.
در کتاب "اسلام شناسی" که متن درسهای او در دانشگاه مشهد است، رابطه ی ميان "اسلام حقيقی" و فرهنگ چنين خلاصه ميشود:
"(...) و از وقتی اسلام را از صورت "مکتب اعتقادی"، به صورت "فرهنگ و معارف و مجموعه ای از علوم" درآوردند از حرکت و از مسئوليت و از آگاهی اجتماعی و از اثر و تاثير روی سرنوشت جامعه بشری انداختند." (۴)
چنين انديشه ای يکی از سازه های مهم و اصلی ايدئولوژی شريعتی است که اثر آنرا در بسياری از سخنرانی ها و مکتوبات او ميتوان يافت.
اما شريعتی از حمله به فرهنگ طبقات جديد شهری که برای او تحت تاثير مستقيم نظام مصرفی فرهنگ غربی رشد کرده بودند نيز غافل نمی ماند. برای پيکار با "تشيع صفوی"، او از "اسلام حقيقی" و "تشيع علوی" سخن ميگفت و ادعا ميکرد که خوانش او از اسلام تماما بر مبنای منابع و مواخذ دست اول گذاشته شده است. با اين حال استراتژی او برای مبارزه با رويه ی ديگر فرهنگ (آنچه "مظاهر دنيای غرب در فرهنگ بومی" خوانده ميشد)، استفاده از مفاهيم نظری دنيای غرب، اما بر عليه خود غرب بود. مهمترين مفهومی که محور اصلی گفتمان او را در نبرد با بخش "غرب زده ی" فرهنگ بومی دربر ميگرفت، اصطلاح "از خود بيگانگی" بود. شريعتی اصطلاح "از خود بيگانگی" را به عنوان معادلی برای واژه ی aliénation در زبان فرانسه انتخاب کرده بود. او از اين مفهوم برای ارزيابی شرايط جامعه و بويژه برای به نمايش گذاشتن موقعيت فرد در آن سود ميجست. برای برجسته نمودن وجه اجتماعی مفهوم، او از اصطلاح "از خود بيگانگی فرهنگی" کمک ميگرفت و برای نشان دادن جنبه ی فردی آن، اصطلاح "از خود بيگانگی" را تنها بکار ميبرد.
در جامعه ی روشنفکری ايران طرح نظريه ی "از خود بيگانگی" در هر دو سطح فردی و فرهنگی اش، امری بی سابقه نبود. پيش از شريعتی، جلال آل احمد (يکی از مهمترين چهره های روشنفکری در دو دهه ی سی و چهل هجری شمسی) با طرح نظريه ی "غرب زدگی" سعی کرده بود تا تاثيرات نامطلوب تمدن غربی بر فرهنگ بومی را به نمايش بگذارد. برای آل احمد "غرب زدگی" به نوعی بيماری می مانست:
"غرب زدگی ميگويم همچون وبازدگی. و اگر به مذاق خوش آيند نيست بگوييم همچون گرمازدگی يا سرمازدگی. اما نه. دست کم چيزی است در حدود سن زدگی. ديده ايد که گندم را چطور ميپوساند؟ از درون. پوسته سالم برجاست اما فقط پوست است، عين همان پوستی که از پروانه ای بر درختی مانده. به هر صورت سخن از يک بيماری است. عارضه ای از بيرون آمده. و در محيطی آماده برای بيماری رشد کرده." (۵)
در تعبير آل احمد استعمار غربی به طور مستقيم به فرهنگ جامعه که از نظر وی حکم "هويت" و ماهيت اجتماع را دارد، حمله ميکند و از افراد آن اجتماع موجوداتی مصرف کننده و بيگانه از "شخصيت فرهنگی-تاريخی" خود ميسازد:
"حرف اصلی اين دفتر در اين است که ما نتوانسته ايم شخصيت "فرهنگی – تاريخی" خودمان را در قبال ماشين و هجوم جبری اش حفظ کنيم. بلکه مضمحل شده ايم." (۶)
استفاده ی آل احمد از نماد و مفهوم "بيماری" برای توضيح پديده ی "غرب زدگی" بی دليل نيست. در واقع در اين تشبيه، "غرب زدگی" درست به سان ويروسی عمل ميکند که در ضمن اينکه نسبت به بيمار موجودی خارجی است اما از درون به او حمله ميکند. "غرب زدگی" در اين حالت به پديده ای تبديل ميگردد که هرچند نسبت به جامعه موجودی غير خودی و بيگانه است اما با جای گرفتن در درون فرهنگ آن جامعه، به هويت جمعی و فردی هر دو حمله ور ميشود.
بدين ترتيب شريعتی مفهومی آشنا در ميان روشنفکران لائيک و چپ را، منتها با شکلی جديد و واژگانی متفاوت، به ميان دانشجويان، روشنفکران و انقلابيان اسلامگرا برد. از دريچه ی نگاه اسلامگرايان در اين دوره، فرهنگ سنتی از انجماد، انعطاف ناپذيری و ناتوانی از تطبيق با شرايط جديد رنج ميبرد و فرهنگ طبقات متوسط شهری، از "غرب زدگی" و "از خود بيگانگی".
با اين حال آنچه در انديشه ی اسلامگرايانی همچون شريعتی (بخصوص در مقايسه با روشنفکران غير دينی مانند آل احمد) تازه مينمود، حمله صريح و تند اينان به بخش "سنتی" فرهنگ (که آنرا "تشيع صفوی" يا "اسلام زر، زور و تزوير" ميناميدند) بود. اگر روحانيت برای جلال آل احمد "آخرين سنگر دفاع در مقابل غرب زدگی" قلمداد ميگشت، شريعتی مبارزه با "تشيع صفوی" را به يکی از مهمترين اهداف خويش مبدل ساخته بود.
اسلامگرايان با نفی يکباره هر دو وجه سنتی و مدرن فرهنگ، در واقع به خود فرهنگ - در کليت و تماميتش - اعلام جنگ داده بودند. به همين سبب نيز از نظر من پديده ی فرهنگ زدايی را بايد به عنوان يکی از مولفه های مهم و تعيين کننده ی جنبشهای اسلامگرا در پنجاه سال اخير (چه از نوع انقلابی و چه از نوع محافظه کار و اصولگرايش) مورد ارزيابی قرار داد. از چنين منظری جنبشهای اسلامگرا در صد سال گذشته را ميتوان هم از يک سو محصول بحران و اضمحلال ساختارهای سنتی جامعه و خانواده در جوامع مسلمان محسوب کرد و هم از سوی ديگر اين جنبشها را تشديد کننده ی فرآيندهای فرهنگ زدايی در اين جوامع دانست. بدين ترتيب يکی از ويژگيهای مهم و مدرن ايدئولوژی اسلامگرايی که خود را به خصوص در نحوه ی سازماندهی گروه های اجتماعی توسط ايشان آشکار مينمايد، به پديده ی فرهنگ زدايی مربوط ميشود.
در انديشه ی شريعتی و همينطور بسياری از انقلابيان اسلامگر در اين دوره، فرهنگ جامعه ترکيبی ناموزون و بدقواره از واپسگرايی سنتها و باورهای تاريخی با مظاهر ظاهری دنيای غرب بود که به شکلی معيوب و نامتناسب در ظاهر، رفتار و حتی در روان افراد متعلق به طبقات جديد شهری رسوخ کرده بودند.
در باورهای اغلب اسلامگرايان انقلابی، مظاهر و بالطبع مضرات دو وجه سنتی و مدرن فرهنگ بيش از هر چيز خود را در قالب انسانهايی به نمايش ميگذارد که در درون آن فرهنگ زيسته و شکل گرفته اند. در گفتمان ايشان، با ايجاد ارتباط ميان دو مقوله ی فرهنگ و هويت، رابطه ای مستقيم ميان دو امر جمعی و فردی برقرار ميگردد. در واقع برای ايشان در تحليل نهايی، قربانی اصلی چنين فرهنگی، فرد است. يکی از پيش فرض های مهم جامعه شناسی سياسی انقلابيان در اين دوره به اين نکته برميگردد که در تحليل آخر فرهنگ را مسبب اصلی جدايی انسان از فطرت حقيقی خويش ميداند. به همين دليل نيز در ايدئولوژی اسلامگرايان انقلابی خيلی سريع مبارزه ی فرهنگی به مبارزه با فرهنگ تبديل ميشود. چنين نبردی برعليه فرهنگ، از همان ابتدای به قدرت رسيدن اسلامگرايان در ايران تا به امروز، همچنان ادامه دارد.
وجه سنتی و واپسگرای فرهنگ بيش از هر چيز نمود خود را برای ايشان در وجود افرادی به نمايش ميگذاشت که نسبت به "تاريخ" و سنتهای به غلط منسوب شده به اسلام تعصب می ورزيدند و از اين رو از واقعيات جهان و ضروريات جوامع امروزی به شدت عقب مانده بودند. (۷) از سوی ديگر "از خود بيگانگی فرهنگی" حضور خود را در وجود افرادی به نمايش ميگذاشت که با دور شدن از "شخصيت فرهنگی-تاريخی" (تعبير آل احمد) که اسلامگرايان جوهرش را در وجود تشيع متبلور ميديدند، به موجوداتی از درون تهی و در نتيجه تباه شده تبديل گشته بودند.
در تصور ايشان دو انسان "متحجر" و "متجدد" دو چهره ی گوناگون و در عين حال متعلق به فرهنگ حاکم را نمايندگی ميکردند. در چنين نگرشی انسان عادی و متعارف انسانی است تماما وابسته، فاقد اراده و تحت سلطه ی کامل محيط اطراف و فرهنگ اجتماع اش. بر اساس اين نظر هويت فردی زير نظارت مستقيم فرهنگ شکل ميگيرد. با چنين خوانشی از رابطه ميان فرد و فرهنگ بود که نخستين و ضروری ترين اقدام برای رهايی و خروج از موقعيت "از خود بيگانگی"، قطع کامل پيوندهای فرد از فرهنگ پيرامونش تصور ميشد. (۸) در اين حالت "آزادی" تنها به قيمت بريدن فرد از فرهنگی ممکن ميگشت که شرايط بردگی او را در سير تاريخ و به لحاظ اجتماعی فراهم آورده بود. بدين ترتيب در انديشه ی اسلامگرايان انقلابی، "آزادی" در چارچوب تئوری گسست تعريف شد. (۹)
در عين حال از اين منظر ميتوان به يکی از نقش های مهم و مرکزی ايدئولوژی در سيستم نظری متفکران اسلامگرا نيز پی برد. در يک کلام ميتوان گفت که فرد انقلابی با گسستن از فرهنگ، ميکوشد تا ايدئولوژی را جايگزين آن نمايد. بدين ترتيب در مناسبات فرد با ديگران و همينطور با ساير گروه های اجتماعی، ايدئولوژی به تدريج برجای فرهنگ مينشيند و راهبری مطلق فرد را برعهده ميگيرد. شريعتی چنين نظری را اينگونه بيان می دارد:
"آنچه من آرزو دارم و درجستجوی آنم، بازگشتن به اسلام به عنوان يک "ايدئولوژی" است، و آنچه هست (...) اسلام به عنوان يک" فرهنگ" مطرح است (...)." (۱۰)
ظهور قهرمان
اما از آنجايی که "اسلام راستين" آنچنان که ايشان تصور ميکردند، بديلی برای خود در اجتماع نمی يافت، خلق و به گمان ايشان "کشف مجدد" آن رسالت روشنفکر اسلامگرا پنداشته ميشد. بدين ترتيب روشنفکر اسلامگرا و انقلابی با نشاندن ايدئولوژی برجای فرهنگ، اولين رسالتش تبديل فرد از موجودی اسير و گرفتار فرهنگ به انسانی "آزاد و رها" - ولی در حقيقت تابع بی قيد و شرط ايدئولوژی - بود. به همين خاطر نيز در دستگاه فکری اينان - از همان ابتدا تا به امروز - موثرترين روش برای افزايش نقش ايدئولوژی در تنظيم روابط ميان افراد و گروه های اجتماعی، کمرنگ ساختن نقش و کارکردهای فرهنگ در اين حوضه قلمداد ميشود. در بنياد و جوهر ايدئولوژی اسلامگرايان عنصری ضد فرهنگ وجود دارد.
بدين ترتيب اسلامگرايان در ضمن کوشش برای زدودن مظاهر و جلوه های فرهنگ جامعه از وجود خود، همزمان رسالت خلق هويتی جديد بر مبنای ايدئولوژی اسلامی را نيز بر دوش گرفته بودند. خلق انسان نوين اسلامی به يکی از بنيادی ترين آرمانهای ايدئولوژی اسلامگرايی درآمد. آرمانی که با رويدادش در عرصه ی اجتماع همزمان مهمترين دليل برای حقانيت همان ايدئولوژی نيز محسوب ميگشت. چنين نگاه اراده گرايانه ای به موضوع هويت فردی، در نهايت به تولد مفهوم آرمانی "قهرمان" در انديشه ی ايشان انجاميد؛ قهرمانی که برخلاف انسان متعارف و اسير فرهنگ، توانسته بود تا ذات نوين خويش را، تنها با پيروی از آموزه های ايدئولوژيک و به خواست خود، از نو پی افکند. شريعتی در پايان گفتارش در کتاب "فرهنگ، تمدن و ايدئولوژی"، انسان نوين اسلامی را حتی به مهمترين معيار برای تميز "ايدئولوژی" (يا "اسلام حقيقی") از "فرهنگ" (يا "اسلام واقعی") تبديل ميکند:
"دقيقترين ملاک تشخيص و تفکيک ميان ايدئولوژی با فرهنگ فلسفه علوم و هنر اين است که، ايدئولوژی اسلامی "مجاهد" ميپرورد، ... و علوم اسلامی – به معنی امروزينش – مجتهد و يا روحانی و آيت الله ... و فقيه ...
ايدئولوژی امروز، "مبارز" ميسازد، ... و فرهنگ جديد، فيلسوف ... و دانشمند و استاد دانشگاه!" (۱۱)
در اينجا بار ديگر در برابر انسان "مجاهد و مبارز" دو صورت از انسان متعارف ("مجتهد، روحانی، آيت الله" يا "فيلسوف، دانشمند، استاد دانشگاه") که هر کدام به يکی از دو فرهنگ سنتی يا مدرن تعلق دارند قرار ميگيرد.
در اين دوره نگاه اراده گرايانه به هويت فردی در انديشه انقلابيان راديکال را ميتوان بويژه در کادر آنچه "خودسازی انقلابی" ميناميدند مورد مطالعه قرار داد که در اين فرصت کوتاه مجال طرح گسترده ی آن نيست. در اينجا و در ارتباط با موضوع سخنمان، سعی مينماييم تا سه ويژگی مهم چنين نگاهی به موضوع هويت را بررسيم.
ادامه دارد
ــــــــــــــــــــــــــــ
*اين مقاله برای اولين بار در مجله ی "باران" (بهار ۱۳۸۸ – شماره ی ۲۳) چاپ سوئد انتشار يافته است.
۱- ژيل کپل در کتاب بسيار مفصل و روشنگر خود به نام "جهاد" در مورد بهره برداری خمينی از نظريات اسلامگرايان انقلابی در پيش از انقلاب (بويژه علی شريعتی) چنين مينويسد: "خمينی توانست در جريان سال ۱۹۷۸ گفتمان سياسی خويش را طوری با شرايط تطبيق دهد که علاوه بر طرفدارانش، افراد بسيار ديگری را نيز جذب خود بنمايد. او حرفی از نظريه ی ولايت فقيه که در موردش اختلاف نظر در ميان روحانيان بسيار بود و در ضمن ميتوانست طبقات متوسط لائيک را در صورت آگاهی از محتوا و همينطور نتايج احتمالی اش در آينده، به وحشت بياندازد حرفی به ميان نياورد. با اين حال واژه ی "مستضعفين" را به کرات به کار ميبست در حالی که پيش از ۱۹۷۰ از آن استفاده نکرده بود. اين واژه که از شريعتی (او در سال ۱۹۷۷ در تبعيد فوت کرده بود) به عاريه گرفته شده بود به يکی از فريادهای اتحاد آفرين در ميان جوانان دانشجوی "شيعه ی سوسياليست" که به طور معمول نسبت به روحانيت مضنون بودند، تبديل گشت. با بکارگيری واژگان شريعتی، خمينی که در زمان حيات او از خواست روحانيون بيشماری که لعن و تکفير او را خواهان بودند خودداری کرده بود، توانست دو دلی و ترديد بخش مهمی از روشنفکران اسلامگرا و دارای تحصيلات جديد – پزشکان، مهندسين، تکنسينها و حقوقدانان جوان و ريشو را – برطرف کند."
Gilles Kepel, Jihad, Gallimard, folio, 2003, p. 181.
۲- علی شريعتی، خودسازی انقلابی، جلد سفيد، ص ۵۵.
۳- نگاه شريعتی به فرهنگ در کتابها و سخنرانيهای گوناگونش، متفاوت و حتی گاهی متضاد است. گاهی فرهنگ را در برابر اسلام انقلابی قرار ميداد و در نتيجه حتی از مهمترين مظاهر آن در خود تمدن اسلامی (مانند فلسفه و عرفان) به شدت انتقاد ميکرد و در بعضی موارد ديگر به ناگهان از فرهنگ بومی در بست و يکجا، در برابر آنچه تهاجم فرهنگی غرب ميناميد، طرفداری ميکرد. برای فهم ريشه های چنين تضادی در انديشه های شريعتی، توجه به گفتمانی که سخن او در باره ی فرهنگ در درون آن شکل ميگرفت، از اهميت بسياری برخوردار است. گفتمان فرهنگ ستيز شريعتی که در تداوم انديشه های اسلام گرايان انقلابی قرن بيستم قرار دارد را بايد در کادر تئوری گسست فهميد. در حالی که دفاع او از فرهنگ بومی در قالب گفتمانی ديگر جای ميگيرد. اين گفتمان دوم که بيش از آنکه به دنيای مسلمانان انقلابی تعلق داشته باشد، تحت تاثير انقلابيان غير مسلمان (مانند امه سه زر، فرانتس فانون و حتی ژان پل سارتر) پرداخته شده بود را خود شريعتی تئوری "بازگشت به خويش" ميناميد.
۴- علی شريعتی، اسلام شناسی، انتشارات حسينه ی ارشاد، بی تاريخ، ص ۱۵.
۵- جلال آل احمد، غرب زدگی، جلد سفيد، ۱۳۴۳، ص ۲۱.
۶- همانجا، ص۲۸. در اين دوره روشنفکران لائيک يا دينی ديگری نيز بودند که به اشکال گوناگون، گاه صريح و گاه پوشيده، گاه متاثر از آرای آل احمد و گاه کاملا مستقل از آن، به ستيز با هجوم فرهنگی غرب برآمده بودند. از مهمترين اين افراد ميتوان از احسان نراقی، سيد حسن نصر، احمد فرديد، داريوش شايگان (شايگان پس از انقلاب تغييری اساسی در نظراتش در اين خصوص داد) و حميد عنايت نام برد. برای بحثی مفصلتر در مورد روشنفکران غرب ستيز در اين دوران مراجعه کنيد به مقاله ی بسيار مفيد زير:
Ata Hoodashtian, Les intellectuels des années 1960 – 70 et le concept d’Occidentalite : Les racines anti-occidentales de la Révolution islamique, in « Eur Orient », L’Harmattan, n° 26 – 2008.
۷- به عنوان مثال نگاه کنيد به سخنرانی شريعتی تحت عنوان "پدر، مادر، ما متهميم".
۸- مقايسه ميان ابوعلی سينا و ابوذر در "اسلام شناسی" شريعتی از اين زاويه بسيار روشنگر است. ابوعلی سينا برای او فردی است خالق علم و فرهنگ و در عين حال وابسته به نظام اجتماعی – فرهنگی زمانه ی خود در حالی که ابوذر هر چند از "علم و فرهنگ" بهره ی چندانی نبرده، اما مسلمان حقيقی است: "اين است فرق ابوذر و ابوعلی! "معتقد مجاهد" و "عالم مجتهد"، "روشنفکر متعهد" و "دانشمند محقق"، "آگاه و مسئول و آرمان خواه" و "متخصص بی آرمان بی ايمان"، فرق "عقيده" و "علم"، "ايدئولوژی" و "فرهنگ"." (علی شريعتی، اسلام شناسی، انتشارات حسينه ی ارشاد، بی تاريخ، ص ۲۱.)
۹- رابطه ميان مفهوم "آزادی" و تئوری گسست يکی از جنبه های بديع و بسيار مهم ايدئولوژی اسلامگرايان انقلابی در ايران را به نمايش ميگذارد که بحث پيرامون آن را به فرصتی ديگر موکول ميکنيم.
۱۰- علی شريعتی، اسلام شناسی، انتشارات حسينه ی ارشاد، بی تاريخ، ص ۹۷.
۱۱- علی شريعتی، فرهنگ، تمدن و ايدئولوژی، چاپ حسينيه ی ارشاد، ۱۳۵۷، ص ۴۰.


چشم و چراغ جنبش روشنفکری ايران

مسعود نقره‌کار

مسعود نقره‌کار
کانون نويسندگان ايران نمونه‌ی درخشانی برای بررسيدن و نقد جنبش روشنفکری ايران است. اين يادداشت کوتاه که به چرايی درخشان بودن اين نمونه اشاره دارد به پاس‌داشت شجاعت فريبرز رئيس‌دانا و ديگر اسيران در بند اين کانون نوشته شده استکانون نويسندگان ايران ,از نهادهای فعال و تاثير گذار جنبش روشنفکری, و نويد بيمرگی اين جنبش است. اين کانون, عليرغم لغزش ها وخطا ها, نماد آزاد انديشی و آزاديخواهی و شهامت روشن انديشانه است.
نزديک به ۴۲ سال است که اين نهاد دموکراتيک و مدنی اعدام, زندان,شکنجه ,سانسور, تهديد ,محروم سازی های اجتماعی و فردی , ضرب و شتم, لجن پراکنی و چرک زبانی گورزادهای تاريک انديش را با انديشه و بيان و قلم تحقير کرده است, تا آن حد که سياه انديشان حکومت اسلامی را حتی سنگ گور کانونيان ترسانده است. نگاه کنيد به سنگ مزار شاعرآزادی , شاملوی بزرگ , تا سيمای ترس خورده و در هم شکسته ی سياه انديشی را بهتر ببينيد.

در کتاب ها و مقاله های ام در باره کانون نويسندگان , به ويژه در مجموعه ی ۵ جلدی بخشی از تاريخ جنبش روشنفکری ايران , دلايلی که با اتکا به آن ها می توان کانون نويسندگان را نهاد و تشکلی روشنفکری دانست ,آورده ام . خلاصه شده ی آن را تکرار می کنم تا علل خصومت سياه انديشان با اين کانون تکرار شده باشد:
صدها روشنفکر فرهنگی وهنری ( و سياسی و فلسفی) از هنگام اعلام موجوديت کانون نويسندگان ايران بانی و سامان دهنده و از فعالين اين نهاد دموکراتيک و مدنی , و نيزهوادارو پشتيبان اش بودند و هستند. بنای گرد آمدن اين جمع اساسنامه ای دموکراتيک است که با اتکا به خرد جمعی اعضا در ده ها " ماده و تبصره", مسائلی همچون عضو گيری, حقوق و تکاليف اعضا, ارکان کانون و چگونگی امر انتخابات , منابع مالی و نحوه ی حيات درونی کانون را روشن کرده است . اين اساسنامه امکان پرسش اعضاء در باره فعاليت کانون و نيز پاسخ مسؤلين , و همچنين نقد و بررسی عملکرد کانون را مهيا ساخته است. اين مجموعه تلاش کرده اند , چه در درون کانون و چه در سطح جامعه, ديد انتقادی و پرسشگرانه در باره مسايل فرهنگی , هنری , اجتماعی و سياسی را گسترش دهند. در اين اساسنامه هيچ نوع محدوديت ايدئولوژيک ( و دينی و مذهبی) و سياسی برای عضو گيری مطرح نشده است. در واقع حضور پلوراليسم فکری- فرهنگی و هنری موجود در اين تشکل , و تنوع چشمگير اعضا ی کانون در تاريخ جنبش روشنفکری ما نمونه وار است. تلاش اين تشکل , و تک تک اعضای اش, کار فکری و قلمی برای درک و شناخت مقوله ی آزادی , و برداشتن گام های عملی در راه تحقق و نهادی کردن خواست های بر شمرده بوده است. پاره ای از اسناد کانون به ويژه متن " ما نويسنده ايم" , به عنوان يکی از متين ترين ,سنجيده ترين و جسورانه ترين اسناد تاريخ جنبش روشنفکری ايران , دريکی از خفقان آورترين شرايط سياسی و اجتماعی ميهنمان است , متنی که در آن برای نخستين بار بخشی از روشنفکران ميهنمان همراه با ارائه تعريف دقيق از خود و مشخص کردن حوزه فعاليت های شان خواست های شان را طلب کردند. در اين ميانه اما مهم ترين سند و راهنمای عمل کانون نويسندگان برنامه ها وهدف های کانون است که در بيان نامه ها ( منشور) کانون انعکاس يافته است :
الف- آزادیِ انديشه و بيان و نشر در همه‏ی عرصه‏های حياتِ فردی و اجتماعی بی هيچ حصر و استثناء حقِ همگان است. اين حق در انحصارِ هيچ فرد، گروه يا نهادی نيست و هيچ‏کس را نمی‏توان از آن محروم کرد.
ب - کانونِ نويسندگانِ ايران با هر گونه سانسورِ انديشه و بيان مخالف است و خواستارِ امحای همه‌ی شيوه‌هايی است که، به صورتِ رسمی يا غيررسمی، مانعِ نشر و چاپ و پخشِ آرا و آثار می‌شوند.
ج - کانون رشد و شکوفايی زبان‌های متنوع کشور را از ارکانِ اعتلای فرهنگی و پيوند و تفاهمِ مردمِ ايران می‌داند و با هر گونه تبعيض و حذف در عرصه‌ ی چاپ و نشر و پخشِ آثار به همه‌ ی زبان‌هایِ موجود مخالف است.
د - کانون با تک‌ صدايی بودنِ رسانه‌هایِ ديداری، شنيداری و رايانه‌يی مخالف است و خواهانِ چند‌صدايی شدنِ رسانه‌ها در عرصه‌های فرهنگی است.
ذ- حق طبيعی و انسانی و مدنیِ نويسنده است که آثارش بی هيچ مانعی به دستِ مخاطبان برسد. بديهی است نقدِ آزادنه حقِ همگان است.
ر- پاسخ کلام با کلام است، اما در صورت طرح هر گونه دعوايی در موردِ آثار، ارايه‌ ی نظرِ کارشناسی در صحتِ ادعا از وظايفِ کانونِ نويسندگان ايران است.
ز- کانون از حقوقِ ماد ی و معنوی، حيثيتِ اجتماعی و امنيتِ جانی، حرفه‌يی، شغلیِ نويسندگانِ ايران دفاع می‌کند.
س - کانونِ نويسندگانِ ايران مستقل است و به هيچ‌ نهادی (جمعيت، انجمن، حزب،سازمان و ...)، دولتی يا غيرِ دولتی، وابسته نيست.
ش- هم‌کاری نويسندگان در کانون با حفظِ استقلالِ فردی آنان بر اساسِ اهدافِ اين منشور است.
و- کانونِ نويسندگانِ ايران با اشخاص و نهادهايی که هم‌کاری با آن‌ها با اصول و مواضعِ کانون مغاير نباشد در
زمينه‌ی حقوق، اهداف و آرمان‌های مندرج در اين منشور هم‌کاری می‌کند.
خار چشم سياه انديشان
حکومت اسلامی هر آنچه می توانست کرد تا فاتحه خوان گور اين نهاد دموکراتيک و مدنی باشد . نتوانست. کانونيان عليرغم خطر اعدام , زندان و شکنجه , شجاعانه حق خويش و مردم شان طلب کرده اند, حقی که محمد مختاری , يکی از روشنفکران گرانقدر ميهنمان, اينگونه بيان اش کرده است :
"..... ما به عنوان يک صنف عمل می کنيم , خب حرفه ما " بيان" است, ما برای بهبود شرايط بيان و دفع موانع سر راه اساس کار و حرفه مان عمل می کنيم. خب اگر موانعی بر سر راه " بيان" وجود داشته باشد, صنف ما نمی تواند کارش را انجام بدهد.اگر آزادی بيان نباشد صنف ما چگونه بايد کار و عمل کند؟ما بايد دستاورد های کاری مان را تبادل کنيم, می بايد امنيت شغلی و معيشتی داشته باشيم , بنابراين ما نويسندگان اصولی را به عنوان اساس فعاليت صنفی و تشکل صنفی خود مطرح کرده ايم , که من برخی از آن ها را تکرار می کنم:
۱- دفاع از آزادی انديشه و بيان بی هيچ حصر و استثنا برای همگان در تمامی عرصه ها.
۲- مخالفت با هر گونه سانسور و مانعی که بر سر راه نشر و ارائه آثار وجود دارد, يعنی لغو هر گونه سانسور
۳- دفاع از حق مؤلف و...
خب اينها اساس کار صنف ماست , اما قدرت ها و حکومت ها , خواست های ما را ناديده می گيرند, برای تحقق شان مانع تراشی می کنند, و در معنای مورد نظر خودشان خواست های ما را سياسی می کنند. انها حقوق ما را سلب می کنند. ما از پايگاه صنفی خودمان خواستار حقوق مان هستيم, که سياسی شده است, البته آزادی يک امر سياسی است و آزادی بيان هم امری سياسی است اما اساس کار صنف ما همين است...."(۱)
و حکومت اسلامی محمد محتاری را به دليل بيان شجاعانه خواست های کانون خفه کرد به اين خيال که صدای آزاد انديشی و آزاديخواهی خفه کرده است. امروز اما "صدای آواز"(۲) محمد مختاری هم آوا با طنين صدای آزاديخواهی سعيد سلطانپور, جلال هاشمی تنگستانی , حميد رضوان, رحمان هاتفی , عطاءالله نوريان , حسين اقدامی ( صدرايی) ,غفار حسينی , محمد جعفر پوينده و محمد مختاری از حنجره سيمين بهبهانی , ناصر زرافشان ,علی اشرف درويشيان , فريبرزرئيس دانا و ده ها تن اعضای اين نهاد دموکراتيک و مدنی شنيده می شود.
".... که ما همچنان می نويسيم
که ما همچنان اينجا مانده ايم
مثل درخت که مانده است
مثل گرسنگی که اين جا مانده است.
ومثل سنگ ها که مانده اند
مثل درد که مانده است
ومثل خاک که مانده است
مثل زخم
مثل شعر
مثل دوست داشتن
مثل پرنده
مثل آرزوی آزادی
ومثل هر چيزی که از ما نشانه ای دارد....(۳)
******
۱- گفت و شنود با محمد مختاری , از کتاب بخشی از تاريخ جنبش روشنفکری ايران , جلد ۵ , مسعود نقره کار, انتشارات باران, سال ۲۰۰۲.
۲- " صدای آواز" , ويژه نامه ای که کانون در سوگ محمد مختاری و محمد جعفر پوينده منتشر کرد.
۳- محمد محتاری / از واگويه.




اخبار روز: 
بتاریخ ۲٨ دسامبر ۲۰۱۰ علی صارمی باتهام "محاربه با خدا" و علی اکبر سیادتی باتهام "جاسوسی" در زندان اوین در شمال تهران اعدام شدند. بار دیگر رژیم ایران همچون گذشته به اعدام زندانیان سیاسی اقدام ورزید. این دو زندانی از دفاع عادلانه محروم بودند وحتا اعدام آنا ن به خانواده ها ووکلایشان اعلام نشد.
اخیرا حکم سکینه محمدی آشتیانی که به سنگسار محکوم شده بود بدنبال فشارهای بین المللی معلق گردید. جمهوری اسلامی زیر فشار افکار عمومی با توجه به اتهام "محاربه با خدا" حکم اعدام حبیب الله لطیفی، دانشجوی کرد رامعلق نمود.
حزب اروپ اکولوژی سبز ها علیه این جنایات دولتی اعتراض نموده واعدام زندانیان سیاسی همانند علی صارمی و علی اکبر سیادت محکوم میکند.
حزب اورپ اکولوژی سبزها از مقامات ایران میخواهد تا حکم اعدام تمامی زندانیان واز جمله دانشجوی کرد ایرانی لغوگردد.
ما سیاست سرکوبگرانه دولت ایران را محکوم می نمائیم و پشتیبانی خود رانسبت به دمکرات هائی که در راه دمکراسی و حقوق بشر در ایران مبارزه میکنند اعلام میداریم.

حزب اروپ اکولوژی سبز های فرانسه
٣۰ دسامبر ۲۰۱۰




اخبار روز: پدر و مادر اسد ابراهیم زاده (بهنام) کارگر زندانی نامه ای خطاب به انسان های آزادی خواه و سازمان های کارگری در سراسر جهان نوشته اند:

ما مادر و پدر اسد ابراهیم زاده، (بهنام) کارگر زندانی هستیم. قبل از هر چیز به همه شما عزیزان در سراسر جهان سلام داریم و رسیدن سال جدید ٢٠١١ را تبریک میگوییم. از شما سپاسگزاریم که از پسر ما اسد، و از دیگر کارگران زندانی حمایت و پشتیبانی میکنید. اما بدبختانه کار تمام نشده است. اسد ما هنوز در زندان است.
او را در ٢٢ خرداد دستگیر کردند و ٧ ماه است که در زندان است. او جرمی ندارد جز اینکه از حق کارگر، حق کودک و حق انسانها دفاع میکند. یکبار برای او وثیقه صد میلیون تومانی تعیین کردند. با هر بدبختی بود آنرا تهیه کردیم. اما بهانه آوردند و گفتند که چون از شهرستان است قبول نمیکنیم و اسد ما را در زندان نگاهداشتند. اسد ما در اعتراض به ادامه بازداشتش در زندان و اذیتی که شده بود، حتی دست به اعتصاب غذا زد و دو هفته در اعتصاب بود و خونریزی معده داد، تا او را از بند ٢٠٩ اوین به بند عمومی ٣٥٠ منتقل کردند. بعد از آن قرار شد اسد را دادگاهی کنند و بالاخره در ٢٢ آذر پسر ما را دادگاهی کردند. حالا از وکیل پسرمان شنیده ایم که به او اتهام همکاری با مجاهدین خلق زده اند و متهم به محاربه شده است. این پاپوش دوزی برای اسد ما است. اینها همه دروغ محض است. جرم اسد دفاع از حق انسانها است. این اتهام ها را به او زده اند تا مجازات سنگین به او بدهند. برای همین است که ما بسیار نگران او هستیم. ما نگران جان فرزندمان هستیم. اسد ما باید از زندان آزاد شود. همه کارگران زندانی باید آزاد شوند.
ما مادر وپدر اسد از همه کارگران و انسانهای بشردوست در دنیا میخواهیم، که به هر شکلی که میتوانند به ما کمک کنند که اسدمان را از زندان آزاد کنیم. جان او در خطر است. به ما کمک کنید که او را از زندان آزاد کنیم و نجاتش دهیم.

عایشه مدرسی مادر اسد ابراهیم زاده
رحمان ابراهیم زاده پدر اسد
٦ دی ٨٩ - ٢٧ دسامبر ٢٠١٠




اخبار روز: 
طی روزهای اخیر و از یکشنبه شب گذشته که شماری از فعالین سیاسی و مدنی در منزل جبیب لطیفی که حکم اعدامش به تعویق افتاد جمع شده بودند، دستگیرهای وسیع و دامنه داری به ویژه در سنندج آعاز شد. شب یکشنبه را که شهر سنندج در نگرانی و اضطراب به پایان رسانده اما با امید به تداوم حیات یک دانشحو و یک زندانی سحرگاهی مملو از شور و شادی را همراه با اعتماد به نفس به تداو تلاش هایشان برای لغو قطعی حکم اعدام آغاز کرد. در خارج از کردستان نیز همگان با تحسین به این تلاش ها نگریستند و باردیگر اتحاد مردم کردستان بر زبان ها جاری گشت.
جمهوری اسلامی اما با تدارک دستگیرهای جدیدی و به ویژه با یورش به منزل جبیب لطیفی در پایان روز یکشنبه در صدد متوقف ساختن فضای امیدبخشی بود که هردم به تلاش و کوشش انرژی و نیروی نیرومندتری می بخشید. تمام اعضا خانواده حبیب لطیفی همراه با تعدادی از فعالین سیاسی و مدنی بازداشت شدند. هرچند که بعدا اعضا این خانواده به جز یکی از خواهران جبیب لطیفی آزاد شدند اما دیگر دستگیرشدگان کماکان در بازداشت ماندند. فردای آن روز شمار دیگری که در میانشان شاعر و فعال دانشجویی و فعال مدنی وجود داشت به شمار بازداشدگان افزوده شدند.
جمهوری اسلامی برای برهم زدن فضای متحدانه و مصممی که در کردستان شکل گرفته بود به این دستگیرهای اکتفا نکرد بلکه با انتقال یکی از زندانیان اعدامی به نام رضاشریفی بوکانی به زندان اوین و پخش نکردن هیج خبری از وی به رعب و وحشت پرداخت و برای تکمیل این سناریو در مریوان دادگاهی با شتاب حکم اعدام را برای زانیار و لقمان مرادی صادر کرد که بنا به ادعای رژیم در تروری در سال گذشته در مریوان دست داشته اند و بلافاصله آنان را روانه زندان رجایی شهر کردند تا ترتیب حکمشان را در ملا عام بدهند.
پرواضح است که رژیم از همبستگی و اتحاد مردم و احزاب سیاسی که روند جدی تری به خود گرفته است نگران است. رژیم با وجود زیراعدام نگه داشتن ۲۰ مبارز سیاسی کرد و با وجود فشارهای فزاینده، دستگیرهای گسترده و گسیل نیروهای اطلاعاتی و مسلح آن چه در مقابل خود می بیند مقاومت و گسترش اتحاد مردمی و احزاب است. رژیم به وضوح می بیند که تداوم مقاومت مردمی در کردستان به مقاومت سراسری در ایران نیرو بخشیده و دوران انزوانگه داشتن و پیشبرد سرکوب در کردستان مدت هاست سپری گشته است.
هدف رژیم تنها سرکوب کردستان نیست. این رژیم که تمام هزینه ٣۰ ساله اش را در انزوا نگه داشتن جنبش آزادی خواهی کردستان برباد رفته می بیند با تشدید سرکوب در کردستان که گسترش ارعاب و وحشت را در سراسر ایران تعقیب می کند. بنابراین دفاع از مبارزات جاری در کردستان منجمله تلاش برای تداوم جنبش و مقاومت در سراسر ایران خواهد بود و همه ی نیروهای سیاسی و مردم همانگونه که بدرست این شرایط را شناخته اند و با کردستان همراهی کرده اند باید به گسترش آن پرداخته و از اجرای نقشه های شوم سرکوب و جنایت رژیم ممانعت به عمل آوردند.
در کردستان نیز گسترش اتحاد و همبستگی مردم و احزاب سیاسی و هماهنگی وسیع و فشرده در مقابل تداوم سرکوب هم رژیم را در اجرای سیاست هایش متوقف ساخته و هم موجبات حمایت وسیع و سراسری را فراهم خواهد ساخت.
گسترش اتحاد و همبستگی ضامن تداوم و پایداری مقاومت کردستان

کومه له زحمتکشان کردستان
۹ دیماه ۱٣٨۹ – ٣۰ دسامبر ۲۰۱۰



جعفر پویه
سیدعلی خامنه ای، رهبر و ولی فقیه درمانده رژیم جمهوری اسلامی طی سخنانی در روز چهارشنبه 8 دی روشن کرد که جنبش اجتماعی مردم همچنان کابوس اوست. او در دیدار با کسانی که دستگاه تبلیغاتی اش آنان را "مردم استان گیلان" نامید، به هذیان گویی افتاد و پرت و پلاهای خود را نشانه قدرت قلمداد کرد. به گزارش منابع نزدیک به بیت رهبر رژیم، خامنه ای "هدف از فتنه سال گذشته را گمراه کردن مردم با طرح شعارهای حق ولی با محتوای باطل دانست."
اینکه چگونه شعاری که خواسته های برحق مردم را بیان می کند، می تواند محتوای باطل داشته باشد را باید در آنچه در روزهای رویارویی مردم و دستگاه سرکوب رژیم ولی فقیه اتفاق افتاد، دید. مردمی به جان آمده از ظلم و ستم رژیم ولی فقیه با صدای بلند شعار "مرگ بر اصل ولایت فقیه" و "خامنه ای قاتله، ولایتش باطله" را سر دادند. با توجه به پیام این شعارها می شود وحشتی که خامنه ای را به هذیان گویی واداشته را دریافت.
او همچنین در مورد انتخابات مهندسی شده در بیت خود گفت: "حضور گسترده رای دهندگان در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران می توانست مایه موفقیت باشد اما فتنه گران با ایجاد فتنه و امیدوار کردن دشمن به انقلاب اسلامی و ملت صدمه زدند."
او که فکر می کند با آمار سازی و عدد و رقم می تواند دیگران را بفریبد و برای دستگاه چپاول و غارت خود مشروعیت بتراشد، از آنچه مردم در خیابانها کردند نگران است و در عمل ناراحتی خود را از برباد رفتن زحماتی که دستگاه مهندسی انتخاباتش کشید، ابراز می دارد و بر عدم موفقیت برنامه خود صحه می گذارد. از این بهتر نمی شود محتوای عمل بی شرمانه دستگاه انتخاباتی رژیم جمهوری اسلامی را که بنیانش بر تقلب و رای سازی و آمارهای پوشالی قرار گرفته را افشا کرد.
خامنه ای خوب می داند با داغ و درفش نمی توان جنبش اجتماعی مردم را سرکوب و دهان آنان را درازمدت بست؛ به همین دلیل شعارهایی که اساس قدرت اش را زیر ضرب گرفته و خود او را مانع اصلی آزادی و عدالت معرفی می کند، به کابوس اش تبدیل شده است. در تایید نگرانیهای خامنه ای، علی اکبر ولایتی، مشار و مشاور او درباره جنبش اجتماعی مردم می گوید: "اگر ما خیال كنیم كه همه چیز تمام شده، این خوش‏خیالی است."
با این حساب، ولایتی انگشت بر جایی می گذارد که نگرانی اصلی ولی فقیه رژیم است.
عربده های موفقیت از تریبونهای نماز جمعه و بوقهای تبلیغاتی رژیم از روی ترس است و گرنه آنها خود به خوبی می دانند که این رشته سر دراز دارد و باید منتظر تعیین تکلیف نهایی مردم با دستگاه ظلم و جور استبداد مذهبی باشند.


دستگیری پنج تروریست اسلام‌گرا در دانمارک


پس از خنثی کردن عملیات تروریستی در دفتر روزنامه دانمارکی "یولاندز پستن" در شهر کپنهاگ، پنج تروریست احتمالی اسلام‌گرا در این کشور دستگیر شدند. آندرس فوگ راسموسن، نخست‌وزیر دانمارک، اعلام کرد که کشورش در خطر بسیار جدی اقدامات تروریستی قرار دارد. گفته می‌شود که این پنج تروریست احتمالی در ارتباط با شبکه جهانی ترور قرار دارند. در سال ۲۰۰۵ میلادی روزنامه دانمارکی "یولاندز پستن" ۱۲ کاریکاتور پیامبر اسلام را چاپ کرد. پس از آن مخالفت‌های شدید فراوانی در کشورهای اسلامی علیه دانمارک آغاز شد.


«غرب به رشد اسلام‌گرایان افغانستان کمک کرده است»

تانک نیروهای
 شوروی در کابل، پایتخت افغانستان، آوریل ۱۹۸۸

طبق اسناد سال ۱۹۸۰ بریتانیا پس از تهاجم شوروی به افغانستان، آمریکا و غرب تصمیم گرفتند، از گرو‌ه‌های مسلمان افغانستان حمایت کنند. این حمایت به رشد همان گرو‌ه‌هایی انجامیده که امروز غرب با آنها در افغانستان درگیر است.

 "آرشیو ملی بریتانیا" در ماه دسامبر هر سال شماری از پرونده‌های سابقا محرمانه‌ی خود در مورد تحولاتی که ۳۰ سال از آن گذشته است را ارائه می‌کند. روز پنج‌شنبه (۳۰ دسامبر / ۹ دی) اسناد مربوط به سال ۱۹۸۰ از سوی این آرشیو منتشر شد.
طبق این اسناد، قدرت‌های غربی، ‌از جمله آمریکا و آلمان در اقدامی مشترک علیه نیروهای شوروی در اوایل دهه‌ی ۸۰ از گرو‌ه‌های اسلام‌گرای افغانستان حمایت کرده و موجب رشد و توسعه‌ی این گرو‌ه‌ها شدند.
نیروهای شوروی در دسامبر ۱۹۷۹ به افغانستان لشکرکشی کردند.
در ۱۵ ژانویه‌ ۱۹۸۰، اندکی بعد از ورود نیروهای شوروی به افغانستان، نمایندگان ارشد آلمان، فرانسه، بریتانیا و آمریکا در پاریس با یکدیگر دیدار کرده و در مورد واکنشی مشترک به این اقدام شوروی به بحث و گفت‌وگو پرداختند.
در این دیدار از جمله زیگنیو برژینسکی، مشاور وقت امنیت ملی آمریکا و رابرت آرمسترانگ، وزیر وقت بریتانیا حضور داشتند.
برژینسکی، 
مشاور وقت امور امنیتی آمریکا در پایگاه پاکستان در مرز با افغانستان، 
فوریه ۱۹۸۰
آرمسترانگ پس از این دیدار به دولت متبوع خود اطلاع داد که نمایندگان حاضر در این نشست «مصلحت غرب» را «حمایت» از مقاومت در افغانستان و تلاش برای «ترغیب» این مقاومت می‌دانند.
وی همچنین گفت، «حمایت دوستان ما» از نیروهای اسلا‌م‌گرای افغانستان باید هماهنگ شود.
آرمسترانگ گفت، باید از مقاومت در افغانستان تا زمانی‌که افغان‌ها علیه شوروی مقاومت می‌کنند و پاکستان نیز اجازه‌می‌دهد از خاک این کشور برای پایگاه‌های چریک‌‌های افغان استفاده شود حمایت کرد.
وزیر وقت کابینه‌ی بریتانیا همچنین گفت، این حمایت موجب می‌شود که «برقراری آرامش در افغانستان برای نیروهای شوروی مشکل» شود.
مبارزه‌ی مجاهدین مسلمان افغان علیه اشغال‌گران شوروی باعث تقویت همان نیروهای اسلام‌گرایی شد که اینک گروه بین‌المللی ایساف در افغانستان باید با آنها بجنگد.
این روند همچنین به پدید آمدن شبکه‌ی القاعده نیز کمک کرده است. خبرگزاری فرانسه می‌نویسد، تمامی کشورهایی که در نشست پاریس در سال ۱۹۸۰ شرکت داشتند امروز در افغانستان نیروی نظامی مستقر کرده‌اند.
سال ۲۰۱۰ مرگ‌بارترین سال برای نیروهای خارجی مستقر در افغانستان از آغاز ورود به این کشور در سال ۲۰۰۱ بود.
در این سال بیش از ۷۰۰ نیروی خارجی در افغانستان جان خود را از دست دادند.


یک‌سال سود و زیان مناسبات اقتصادی ایران با همسایگان شمالی

ایران با کشورهای آسیای‌میانه و قفقاز مرز طولانی دارد. ظرفیت‌های اقتصادی و موقعیت استراتژیک ایران می‌تواند آن را به"غول اقتصادی منطقه" تبدیل کند. اما تشدید تحریم‌ها در سال ۲۰۱۰ جلوی نفوذ بیشتر ایران در منطقه را گرفت.


جمهوری اسلامی ایران توانست در سال ۲۰۱۰ با وجود تشدید تحریم‌های اقتصادی، موفقیت‌هایی در مناسبات تجاری با همسایگان خود به دست آورد. اجرای طرح‌های کلانی چون ساخت خط راه آهن شرق دریای خزر، افتتاح خط لوله‌ی دوم گازی بین ترکمنستان و ایران، احداث نیروگاه سنگ توده ۲ در تاجیکستان و تاسیس بیش از ۳۰۰ شرکت مشترک ایران با جمهوری آذربایجان را می‌توان بخشی از این موفقیت‌ها دانست.
 ایران در عین حال مجبور شد در سال ۲۰۱۰ به از بین رفتن فرصت‌های مهم و استراتژیک انتقال نفت وگازمنطقه نیز تن دهد. تلاش این کشور برای مشارکت در طرح خط لوله‌ی نابوکو و ترانزیت گاز حوزه دریای خزر وآسیای میانه موفقیت آمیز نبود. به‌گفته برخی کارشناسان اقتصادی منطقه، قرارداد ایران برای انتقال گاز خود از طریق پاکستان به هند نیزعملا با طرح
" تاپی" که در پایان سال ۲۰۱۰ بین ترکمنستان، افغانستان، پاکستان و هند منعقد شد، به شکست انجامید.

احمدىنژاد 
بيشترين سفر خارجی سال ۲۰۱۰ را به همسايه‌هاى شمالی كرداز بین رفتن انحصار گازی روسیه توسط ایران
در پایان سال ۲۰۱۰ دومین خط لوله گازی ترکمنستان به ایران با هزینه‌ای بالغ بر ۱ میلیارد و ۲۰۰ میلیون دلار افتتاح شد. تاسیس این خط لوله‌ی گازی به ایران کمک خواهد کرد که بخشی از نیازمندی‌های گاز خود را از طریق ترکمنستان تامین کند. کارشناسان اقتصادی با اشاره به تحریم‌های اقتصادی موجود، از اهمیت استراتژیک خط لوله‌ی دوم گازی ایران می‌گویند.
در سال ۲۰۱۰ حجم واردات گاز ایران تقریبا به میزان حجم گاز خریداری شده روسیه از ترکمنستان رسید. ایران توانست با احداث خط لوله‌ی جدید گاز، انحصار روسیه در منطقه را بشکند.
مقام‌های ایرانی همچنین وعده دادند که واردات گاز خود از جمهوری آذربایجان را نیز افزایش دهند. کارشناسان امور گاز در گفت‌وگو با دویچه‌وله تاکید می‌کنند که خرید گاز از همسایگان شمالی، علاوه بر تامین نیازمند‌ی‌های استان‌های شمالی کشور، برای ایران مقرون به صرفه‌‌تر است.

احداث کوتاه‌ترین مسیر ریلی "خلیج فارس به اروپا"
احداث خط آهن  حاشیه دریای خزر در سال ۲۰۱۰ ادامه یافت. محمود احمدی نژاد می‌گوید، با اجرای این طرح "معادلات و چهره اقتصادی منطقه تغییر خواهد کرد".  سازمان اکو نیز ریل سازی مهندسین ایرانی در ترکمنستان را بزرگترین پروژه‌ی اکو اعلام کرد. طول خط آهن حاشيه دريای خزر ۹۰۰ کيلومتراست که ۷۰۰ کيلومتر آن در خاک ترکمنستان، ۱۰۰ کيلومترآن در خاک ايران و ۱۰۰ کیلومتر بقیه در خاک قزاقستان ريل گذاری خواهد شد.
کارشناسان این مسیر را کوتاه‌ترین مسیر ریلی خلیج فارس به اروپا می‌دانند. قرار است سالیانه از این مسیرکه هزینه ساخت آن ۶۵۰ میلیون دلار برآورد شده،  ۱۵ میلیون تن کالا جابجا شود. قرارداد احداث این خط آهن بین ایران و ترکمنستان، اتمام این طرح را در سال ۲۰۱۱ پیش‌بینی کرده است.

مهندسين 
ايران خط آهن ايران–تركمنستان– قزاقستان– روسيه را به مبلغ ۶۰۰ ميليون دلار
 مى‌سازند احداث سنگ توده ۲ در تاجیکستان
مناسبات اقتصادی ایران و تاجیکستان در سال ۲۰۱۰ با وجود هم‌زبانی و قرابت‌های دیگر فرهنگی نتوانست آنگونه که پیش‌بینی می‌شد، توسعه یابد. بزرگ‌ترین طرح اقتصادی ایران در این کشور نیروگاه سنگ‌توده ۲ است که سرمایه‌گذاری آن بالغ بر ۱۸۰ میلیون تومان می‌شود. اجرای این طرح به لحاظ سیاسی نیزاهمیت دارد، زیرا این نیروگاه موقعیت تاجیکستان را در آسیای‌ میانه تقویت کرده و این کشوررا قادر به کنترل ذخائر آبی آسیای‌میانه می‌سازد.

احداث نیروگاه سنگ توده ۲ انتقاد ازبکستان را نیز برانگیخت، زیرا مقامات ازبکستان احداث این نیروگاه را به‌منزله خشکسالی در کشور خود می‌دانند. کارشناسان روس می‌گویند این طرح می‌تواند برای ایران پرسود باشد، زیرا این نیروگاه را به مدت ۵ سال در اختیار خواهد داشت.
تاسیس ۳۲۳ شرکت مشترک با جمهوری آذربایجان
جمهوری آذربایجان به‌دلیل درآمد هنگفت از فروش نفت و گاز توانست سهم بزرگی از سرمایه گذاری‌های خارجی را جذب کند.
پایگاه اینترنتی "آذرپرس" گزارش می‌دهد، ایران در صدر کشورهائی قرارگرفته که بیشترین شرکت مشترک با این جمهوری را تاسیس کرده است. "آذرپرس" تعداد شرکت‌های ایرانی در ۱۱ ماه سال ۲۰۱۰ را  ۳۲۳ شرکت اعلام کرده و افزوده که شمار شرکت‌های ایرانی در جمهوری آذربایجان از شرکت‌های آلمانی، روسی و ترک در سال ۲۰۱۰ بیشتر بوده است.
در سال ۲۰۱۰ زمینه‌ی احداث خط لوله‌ی گازی ایران - ارمنستان نیز فراهم شد. از طریق این خط لوله حدود یک و نیم میلیون مترمکعب گاز ایران به "یراسخ" ارمنستان انتقال خواهد یافت. نیمی از هزینه‌ی ۱۸۰ میلیون دلاری احداث خط لوله در داخل خاک ارمنستان را نیز ایران بر عهده گرفته است.

راینهارد 
میچک، مدیر عامل نابوکوسال ۲۰۱۰ سال نابوکو و از بین رفتن شانس ایران
کارشناسان می‌گویند که مسیر ایران برای ترانزیت گاز به اروپا کم‌هزینه است، اما این کشور به دلیل تحریم‌ها نمی‌تواند در طرح‌های کلان انتقال انرژی منطقه از جمله در خط لوله نابوکو مشارکت کند. این درحالی‌است که سال ۲۰۱۰ به نظر راینهارد میچک، مدیرعامل خط لوله‌ی نابوکو مهم‌ترین سال برای این طرح بود و زمینه برای اجرای این طرح در این سال آماده شد. قرار است از طریق خط لوله‌ی نابوکو گاز دریای خزر و آسیای‌میانه به اروپا انتقال یابد.
با پیوستن ترکمنستان و عراق به تامین کنندگان گازاین خط لوله، ایران عملا کنار گذاشته شد
.راینهارد میچک به دویچه وله می‌گوید: «نابوکو خط لوله‌ای است که منابع گازی مختلفی به آن اتصال خواهند یافت و متنوع سازی منابع گازی، وابستگی این خط لوله را به کشورهای تامین کننده‌ی گاز کاهش خواهد داد. بنابراین نابوکو به یک منبع وابسته نیست».
عدم مشارکت ایران در خط لوله‌ی نابوکو
وزیر نفت 
پاکستان، خواجه آصف (راست)، و همتای هندی وی، مورلی دئورا (نفر دوم از 
راست)، و وزیر معادن افغانستان، محمد ابراهیم (چپ) در ۲۴ آوریل ۲۰۰۸ در 
اسلام‌آباد در مورد خط لوله حمل گاز طبیعی برای انتقال انرژی از ترکمنستان 
به پاکستان و هند از طریق افغانستان به بحث نشستند. مدیر عامل نابوکو در گفتگو با دویچه‌وله خاطرنشان می‌کند که برای خرید گاز از یک کشور نه خط لوله نابوکو، بلکه کشورهای عضو این خط  لوله باید تصمیم بگیرند: «به‌نظرمن همه کشورهای منطقه از خاورمیانه تا آسیای میانه، فروشندگان گاز برای خط لوله ما محسوب می‌شوند. خط لوله نابوکوهیچ کشوری را کنار نمی‌گذارد به شرط اینکه از شرایط مناسب تجاری، فنی و سیاسی برای فروش گاز برخوردار باشد».
 اما کارشناسان امور گاز در گفتگو با دویچه‌وله تاکید می‌کنند که تحریم‌های اقتصادی علیه ایران سبب شده که حتی ترکیه، "شریک و وارد‌کننده‌ی گاز ایران"، دیگراز مشارکت ایران  در نابوکو صحبتی به‌میان نیاورد. اردوغان نخست وزیر این کشور که پیش از تحریم‌ها ادعا می‌کرد بدون مشارکت ایران خط لوله‌ی نابوکو عملی نخواهد شد، دیگر تمایلی به طرح این مسئله نشان نمی‌دهد.
قرارداد "تاپی" بجای قرارداد ایران با پاکستان و هند
کارشناسان می‌گویند که یکی دیگر از شکست‌های بزرگ اقتصادی ایران در سال ۲۰۱۰ اجرا نشدن "خط لوله‌ی صلح" بود که قرار بود گاز ایران را از طریق پاکستان به هندوستان انتقال دهد. مقام‌های بلندپایه دولتی ترکمنستان، افغانستان، پاکستان و هند در آخرین ماه سال ۲۰۱۰ قرارداد تاپی را به ارزش ۸ میلیارد دلار امضاء کردند. طول این خط لوله ۱۶۸۰ کیلومترخواهد بود و قراراست گاز ترکمنستان را از "دولت آباد" به شبکه‌ی گازی منطقه مولتان در پاکستان و سپس به "فاضیلکا" درهند انتقال دهد. این پروژه عظیم‌ترین تحول اقتصادی منطقه و پل انرژی در منطقه آسیا توصیف می شود که ایران در آن سهمی  نخواهد داشت.
فرازو نشیب ‌مناسبات تجاری ایران با همسایگان شمالی‌اش در سال ۲۰۱۰، ادامه روند سال‌های پیش است. اما تشدید تحریم‌های اقتصادی علیه این کشور در سال ۲۰۱۰،  دستیابی به رویای "غول اقتصادی منطقه" را دشوارتر کرد و از نفوذ اقتصادی‌اش در آسیای میانه و قفقاز کاست.
طاهر شیرمحمدی
تحریریه: مهیندخت مصباح


دستگیری «هفت عضو القاعده» در غرب ایران

عکس از 
آرشیو

خبرگزاری دولتی ایران می‌گوید، هفت عضو القاعده در شهرستان سردشت، در شمال غرب ایران، بازداشت شده‌اند. در حالی که شبکه‌ی القاعده یک گروه مسلح شبه‌نظامی است، علت بازداشت این هفت نفر «تبلیغات مذهبی» اعلام شده است.

خبرگزاری دولتی جمهوری اسلامی (ایرنا) به نقل از یک «منبع مطلع كه خواست نامش فاش نشود» نوشته است، افراد بازداشت شده «از حدود یك ماه گذشته شناسایی و تحت پیگرد قانونی بودند كه به دستور مرجع قضایی دستگیر شدند.»
منبع خبرگزاری ایرنا گفته است: «این افراد از سالهای گذشته فعالیت‌های خود را در منطقه در جهت اهداف وهابیت و سلفی‌گری آغاز كرده بودند و در میان مردم اقدام به تبلیغ و ایجاد تفرقه بین شیعه و سنی می‌كردند.»
بنابر گزارش ایرنا، «از افراد دستگیر شده تعداد قابل توجهی كتاب، جزوه و اسناد مرتبط در مورد فرقه وهابیت و سایر فرق ضاله كشف و ضبط شده است.»
شبکه‌ی القاعده که به دلیل فعالیت‌های تروریستی تحت تعقیب سازمان اطلاعاتی کشورهای غربی به‌ویژه  آمریکاست، یک گروه مسلح شبه‌نظامی است که به‌طور عمده در عراق، افغانستان و پاکستان با نیروهای غربی درگیر است.
هسته‌ی اصلی شبکه‌ی القاعده متشکل از «جهادگرانی» بود که از کشورهای عرب منطقه به افغانستان آمده بودند تا همراه «مجاهدان افغان» علیه نیروهای اتحاد شوروی سابق در افغانستان  بجنگند.
اسامه بن 
لادن و ایمن الظواهری، رهبران اصلی القاعده این «جهادگران عرب» پس از خروج ارتش اتحاد شوروی از افغانستان در منطقه باقی ماندند و فعالیت عمدتا مسلحانه‌ی خود را این بار متوجه کشورهای غربی به‌ویژه آمریکا ساختند. القاعده پس از حمله‌ی آمریکا به عراق، بخشی از نیروی خود را برای مبارزه با ارتش آمریکا در این کشور متمرکز کرد.
اعضای القاعده یا مبلغان مذهبی
منطقه‌ای که ایران می‌گوید «اعضای القاعده» را در آنجا بازداشت کرده، جزو مناطق کردنشین ایران است که سنی‌مذهب‌اند. در این مناطق موانع و محدودیت‌های زیادی در برابر فعالیت‌های دینی سنی‌ها از سوی حاکمیت شیعی ایران ایجاد شده است. مدارس دینی سنی‌ها برای فعالیت عادی خود با مانع روبرو هستند.
از گزارش خبرگزاری دولتی ایران چنین برمی‌آید که بازداشت‌شدگان شهرستان سردشت مبلغان مذهبی بوده‌اند، نه «شبه‌نظامیان مسلح». ایران پیشتر برخی حوادث در مناطق غرب کشور، مانند انفجار در مهاباد در روز ارتش و پس از آن حمله‌ی مسلحانه به یک قرارگاه نیروی انتظامی در سنندج را به «سلفی‌ها» نسبت داده است.
ایران در حالی از «دستگیری اعضای القاعده» خبر می‌دهد که در روزهای گذشته رسانه‌های بین‌المللی از آزادی شماری از اعضای القاعده از سوی ایران خبر داده بودند. این‌ها آن دسته از اعضای شبکه القاعده بودند که پس از حمله ارتش آمریکا به افغانستان و تصرف اردوگاه‌های شبه‌نظامیان القاعده در این کشور، جهت فرار از مهلکه وارد مرزهای ایران شده بودند.
شماری از آنها، از جمله افرادی از نزدیکان اسامه بن‌لادن، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و تا مدتی پیش در ایران نگهداری می‌شدند. دولت ایران بارها درخواست کشورهای غربی برای تحویل اعضای القاعده را رد کرده است.
بر اساس گزارش روزنامه‌ی بریتانیایی «تایمز»، در میان افراد آزاد شده نام «سیف‌العادل» مصری نیز دیده می‌شود که از کادرهای برجسته‌ی شبکه القاعده به شمار می‌رود. بر اساس گزارش تایمز، افراد آزاد‌شده به مناطق مرزی افغانستان و پاکستان بازگشته‌اند تا به مبارزه علیه نیروهای ناتو در منطقه ادامه دهند.
روزنامه‌ی تایمز در گزارش خود این اقدام را «کمک‌های پنهانی ایران به القاعده برای پیکار با سربازان ناتو» توصیف کرده است.



تلاش اتریشی‌ها برای آزادی زندانیان سیاسی در ایران

اورزولا 
پلاسنیک، وزیر پیشین امور خارجه اتریش به تضییع حقوق دمکراتیک مردم ایران 
معترض است

چند سیاستمدار اتریشی به برخورد سخت دولت جمهوری اسلامی با فعالان سیاسی و مدنی ایران و دستگیری و حبس آنان اعتراض کرده‌اند. بهروز بیات، عضو انجمن حقوق بشر اتریش، به پرسش‌هایی در این باره پاسخ گفته است.


این روزها موضوع زندانیان سیاسی ایران در رسانه‌های اتریشی و نزد سیاستمداران اتریش مطرح شده است. طرح این موضوع بویژه حاصل تلاش فعالان حقوق بشر ایرانی در این کشور بوده است. دویچه وله از یکی از این دست‌اندرکاران، دکتر بهروز بیات، دعوت به مصاحبه کرد.
دویچه وله: آقای دکتر بیات، این هفته برخی سیاستمداران و احزاب اتریش در مورد زندانیان سیاسی در ایران موضع گرفته‌اند. می‌توانید نخست به اختصار در مورد موضع‌گیری آن‌ها توضیحی بدهید؟
بهروز بیات: البته موضوع موضع‌گیری سیاستمداران اتریش چندان تازگی ندارد. ولی اخیراً در رابطه با موارد نقض حقوق بشر در مورد شخصیت‌های برجسته‌ی ایرانی ازجمله دکتر یزدی، وزیر امور خارجه‌ی پیشین جمهوری اسلامی که ۸۰ ساله هستند و از بیماری‌های گوناگون رنج می‌برند، در رابطه با خانم نسرین ستوده، وکیل دادگستری و نیز آقای پناهی، کارگردان معروف ایرانی، جنب و جوش بیش‌تری شده است که مراتب اعتراض‌شان را به اطلاع دولت ایران برسانند.
ازجمله این اقدامات یکی اعلامیه مطبوعاتی خانم اورزولا پلاسنیک بود. ایشان وزیر پیشین امور خارجه اتریش هستند، یعنی شخصیتی‌که تا دو سال پیش مسئول سیاست خارجی اتریش بود. ایشان به بازداشت دکتر ابراهیم یزدی، نظر به سالمندی و بیماری ایشان، اعتراض کردند و همان طور که گفتم این اعتراض را از طریق یک اعلامیه مطبوعاتی انتشار دادند و در این اعلامیه مطبوعاتی در ضمن تأکید کردند که حقوق دموکراتیک مردم ایران را نمی‌شود برای همیشه ضایع کرد.

بهروز بیات، 
فعال حقوق بشر در اتریشعلاوه بر وزیر سابق امور خارجه اتریش، احزاب سبز‌ها و سوسیال دموکرات‌ها در همین زمینه اطلاعیه داده‌اند.
بله. علاوه بر خانم پلاسنیک، رئیس پیشین حزب سبزهای اتریش در نامه‌‌ای اعتراضی که به سفیر ایران نوشته و همراه آن یک اعلامیه مطبوعاتی که انتشار داده، به موارد پایمال کردن حقوق بشر و آزادی‌های دموکراتیک مردم ایران به طور اعم پرداخته و به‌ویژه بر مورد دکتر یزدی، خانم ستوده و آقای پناهی تأکید کرده است.
از طرف سخنگوی سیاست خارجی حزب سوسیال دموکرات اتریش، خانم کریستینه موتونن، و خانم پترا بایر که عضو کمیسیون سیاست خارجی پارلمان اتریش و کمیسیون حقوق بشر همین پارلمان هستند نیز، ابتکاری شروع شده است که از پارلمان اروپا بخواهند مراتب اعتراض‌شان را به پایمال شدن حقوق بشر در ایران اعلام کنند. ایشان در اعلامیه خود به طور اعم اشاره کرده است به موضوع پایمال شدن آزادی‌های دموکراتیک و به مواردی که قبلا گفتم، یعنی دکتر یزدی و خانم ستوده و آقای پناهی. خانم بایر هم تأکید کرده‌اند که هزاران زندانی سیاسی در ایران نیاز به همبستگی بین‌المللی دارند.
در واقع تشدید پایمال‌کردن آزادی‌های دموکراتیک و نقض حقوق بشر در ایران انعکاس بزرگی در جامعه‌ی اتریش پیدا کرده است که البته تا حدودی شاید بتوانیم بگوییم به میزان زیادی نتیجه‌ی فعالیت جمعیت‌های ایرانی حقوق بشر در اتریش است که از جمله جمعیت دفاع از حقوق بشر است که بیش از ۲۰ سال سابقه‌ی فعالیت دارد و از اعضای افتخاری برجسته‌اش بسیاری از شخصیت‌های فرهنگی و سیاسی اتریش، از جمله رئیس جمهور فعلی اتریش هستند.
اخیراً هم بعد از این تقلب بزرگ انتخاباتی در ایران در سال پیش و سرکوب جنبش اعتراضی و کشتار و زندانی کردن و شکنجه دادن و تجاوز به معترضان، یک جمعیت پزشکان مدافع حقوق بشر در اتریش تشکیل شد که تعدادی از برجسته‌ترین پزشکان ایرانی در اتریش در عضویت‌اش هستند.
شما اشاره کردید که موضع‌گیری واعتراض سیاستمداران در اتریش به وضعیت حقوق بشر در ایران دارای سابقه است. این اعتراضات تا چه حد جدی است و تا چه حد می‌تواند باز قربانی معاملات بین دولت‌ها شود؟
باید توجه داشته باشید که اعتراضات، در همه‌ی کشورهایی که دارای منافع اقتصادی مشترک با ایران هستند و می‌خواهند روابط تجاری‌شان با این کشور برقرار بماند، در یک سطحی باقی می‌ماند. یعنی مثلا احتمال این البته کم است که رئیس جمهور اتریش یا صدراعظم اتریش به طور مستقیم در این اعتراضات شرکت کنند. اما در سطوح پایین‌تر، که ازجمله گفتم خانم پلاسنیک شخصیت بسیار معروف و معتبری در اتریش هستند که سال‌ها وزیر امور خارجه‌ی این کشور بودند، در این سطوح کسانی که به طور مستقیم مسئولیت ندارند، البته می‌شود انتظار اعتراض زیادی را داشت.
من فکر می‌کنم که این‌ها مؤثرند. یعنی رژیم جمهوری اسلامی رژیمی نیست که احتیاج به دنیا نداشته باشد. از این لحاظ این اعتراضات مؤثرند، منتهی نتایجش را آدم هیچ وقت بلاواسطه نمی‌بیند، بلکه میان‌مدت و در موارد معینی، از جمله در مورد خانم آشتیانی و پارسال مثلا در مورد آقای پناهی، بارها دیده‌ایم که مؤثر واقع شده است. منتهی مدافعان حقوق بشر باید در این مورد صبر و حوصله به‌خرج دهند و با پافشاری روی موضوعات بمانند. من مطمئنم که رژیم ایران غیرمتأثر باقی نخواهد ماند.
با این حال با توجه به موضع سختی که دولت ایران در موارد زیادی از خودش نشان داده است، آیا این فکر در محافل سیاسی اتریش دیده می‌شود که از دست ما کار زیادی ساخته نیست و خود مردم ایران در نهایت باید مشکل را حل کنند؟
البته آدم کم و بیش در مورد این توهم یا تفکر می‌شنود که کاری از دست‌مان ساخته نیست. اما از طرف دیگر هم با توجه به دهکده‌ی جهانی‌ای که الان داریم، بسیاری متوجه‌ی این موضوع هستند، حال مثلا از رژیم کره شمالی صرفنظر کنیم، اما بقیه رژیم‌های دنیا به نحوی در این روند جهانی شدن شرکت دارند و نمی‌توانند خودشان را کاملا از آن کنار بکشند.
از این لحاظ هرچند که تردیدهایی وجود دارد، اما در تحلیل نهایی عقیده براین است که این اعتراضات مؤثرند. ما ایرانیانی که برای حقوق بشر فعالیت می‌کنیم، البته باید سر این موضوع کوتاه نیاییم و پافشاری کنیم، چون مقداری هم بستگی به فعالیت ایرانیان مقیم کشورهای غربی دارد که تا چه حد روی موضوع دفاع از حقوق بشر و تا چه حد راجع به ایجاد حساسیت در داخل محافل سیاسی و فرهنگی این کشورها پافشاری نشان دهند.
مصاحبه‌گر: کیواندخت قهاری
تحریریه: شیرین جزایری



ویکی‌لیکس: فرمانده سپاه به صورت احمدی‌نژاد سیلی زده است

بر اساس یکی از سندهای منتشر شده وزارت امور خارجه آمریکا، در یکی از جلسات شورای عالی امنیت ملی در اوایل سال جاری میلادی و در کشاکش اعتراض‌ها به نتایج انتخابات در ایران، محمدعلی جعفری، فرمانده سپاه پاسداران به محمود احمدی‌نژاد سیلی زده است.
بر اساس یکی از اسناد وزارت امور خارجه آمریکا که توسط سایت اینترنتی ویکی‌لیکس منتشر شده است، محمدعلی جعفری، فرمانده سپاه پاسداران در جریان یکی از جلسه‌های شورای عالی امنیت ملی، که برای بررسی شرایط کشور پس از رویدادهای عاشورای سال گذشته برگزار شده بود، به محمود احمدی‌نژاد یک سیلی زده است.
در گزارشی که در اوایل سال ۲۰۱۰ و اندکی پس از رویدادهای  عاشورا سال گذشته در ایران از سوی سفارت آمریکا در باکو به وزارت امور خارجه آمریکا ارسال شده، به نقل از یک منبع «قابل اعتماد»، آمده است که فرمانده سپاه از دست محمود احمدی‌نژاد که پیشنهاد اعطای آزادی‌های فردی و اجتماعی و نیز آزادی مطبوعات را داده بود، عصبانی شده بود.
به گفته منبع مورد اشاره سفارت آمریکا در باکو، محمدعلی جعفری در این جلسه به احمدی‌نژاد گفته است: «تو اشتباه می‌کنی، در اصل تو باعث و بانی این دردسرها شدی و حالا می‌گویی به مطبوعات آزادی بیشتر بدیم.»
بر اساس این گزارش فرمانده کل سپاه پاسداران پس از گفتن این حرف‌ها یک سیلی به صورت محمود احمدی‌نژاد نواخته است که این کار باعث به هم ریختن نظم جلسه شورای عالی امنیت ملی و ناتمام ماندن آن شده است.
محمود احمدی‌نژاد در توجیه پیشنهاد خود که شگفتی حاضران در جلسه شورای عالی امنیت ملی را در پی داشت، گفته بود، مردم احساس خفگی می‌کنند و برای تلطیف اوضاع لازم است،‌ آزادی‌های فردی و اجتماعی و نیز آزادی مطبوعاتی بیشتری داده شود.
پس از این رویداد شورای امنیت ملی تا دو هفته دیگر جلسه‌ای تشکیل نداد، تا این که احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان، محمود احمدی‌نژاد و محمدعلی جعفری را با هم آشتی داده است.
بر اساس این گزارش هر چند خبر ناتمام ماندن جلسه شورای عالی امنیت ملی به برخی از وبلاگ‌های فارسی راه یافته، اما در این خبر هیچ اشاره‌ای به علت آن نشده بود.




رئيس جمهور سابق اسرائيل، در پرونده تجاوز جنسی مجرم شناخته شد


موشه
 کاتساو، رئيس جمهوری سابق اسرائيل دادگاهی در اسرائيل روز پنجشنبه موشه کاتساو، رییس جمهوری سابق اين کشور، را در خصوص اتهامات تجاوز به عنف و آزار جنسی مجرم شناخته است.
دادگاه تل آويو همچنين موشه کاتساو را در خصوص اتهام جلوگيری از اجرای قانون نيز مجرم شناخته است.
این در حالی بود که در بيرون از دادگاه تظاهر کنندگان عليه رييس جمهور سابق اسرائيل شعار «همه می دانند کاتساو يک مجرم است» را سر می دادند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، حکم دادگاه تل آويو به رسيدگی ۱۸ ماهه به اين پرونده پايان داد.
موشه کاتساو متهم شده است که در دورانی که وزير گردشگری اسرائيل بود يک کارمند زن را که با نام «آلفا» معرفی شده دو بار مورد تجاوز جنسی قرار داده است.
وی همچنين متهم است که در دوران رياست جمهوريش دو زن ديگر را نیز مورد آزار جنسی قرار داده است.
موشه کاتساو، رئيس جمهور سابق ۶۵ سالۀ ايرانی تبار اسرائيل، به دليل اين اتهام ها، پس از هفت سال رياست جمهوری ،در سال ۲۰۰۷ از سمت خود کناره گيری کرد.
در همين حال، دانی سرور، وکيل  «آلفا»، به شبکه تلويونی کانال يک اسرائيل گفته است:«(با اين حکم) بار بسيار سنگينی از روی قلب موکلم برداشته شده است.»
از سوی ديگر آويگدور فلدمن، وکيل موشه کاتساو، با انتقاد از حکم دادگاه گفته است که دادگاه شبهات موجود درباره زن شاکی را ناديده گرفته است و موکلش به اين حکم در دادگاه عالی اسرائيل اعتراض می کند.
با اين حال، بنيامين نتانياهو، نخست وزير اسرائيل، در واکنش به حکم دادگاه عليه موشه کاتساو گفته است:« اين روز ناراحت کننده ای برای اسرائيل و شهروندان آن است.»
بنيامين نتانياهو افزوده است:«امروز حکم دادگاه دو پيام روشن داشت؛ يکی که همه در برابر قانون برابرند و ديگر اين که اين زنان هستند که حق مالکیت بر بدن خود را دارند.»
موشه کاتساو اين اتهامات را رد کرده است و پيشتر گفته بود که مقامات اسرائيلی غربی تبار طاقت ديدن يک شرقی تبار در اين مقام را نداشتند.
هر اتهام تجاوز جنسی می تواند چهار تا شانزده سال محکوميت زندان در پی داشته باشد. اين در حالی است که موشه کاتساو با اتهام آزار جنسی نيز مواجه است که می تواند ميز ان حبس بيشتر را در پی داشته باشد.
دادگاه قرار است در ماه ژانويه حکم موشه کاتساو را اعلام کند. دادگاه همچنين حکم به توقيف گذرنامه وی داده است.
در حالی که وکيل موشه کاتساو از اعتراض به حکم  دادگاه تل آویو خبر داده است، «موشه نگابی»، يک صاحبنظر امور قضايی اسرائيل گفته است که رييس جمهوری سابق اسرائيل در دادگاه عالی شانسی برای تغيير حکم ندارد.





معاون وزیر اطلاعات: نتایج ترورهای اخیر تهران به زودی اعلام می شود

خودروی 
یکی از استادان پس از حمله مجید علوی، معاون وزیر اطلاعات گفته است تحقیقاتی در مورد ترورهای اخیر تهران انجام شده و نتایج آن قرار است به زودی اعلام شود.
به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی، ایرنا، آقای علوی چهارشنبه شب در کرمانشاه گفت: « انجام عملیات هایی که از سوی تیم های خارج از كشور سازماندهی می شوند كار بزرگی نیست ولی رهگیری این عملیات ها پیچیدگی خاص خود را دارد.»
وی همچنین گفته است: «اقدامات ارزشمندی در خصوص توطئه ها و عملیات های كوری كه دشمنان برنامه ریزی كرده بودند انجام شده است كه به لطف خداوند و به بركت خون شهدا به نتایجی رسیده ایم و امیدواریم برای همیشه نیز در این میدان نا امیدشان كنیم.»
ماه پیش دو فيزيکدان مرتبط با برنامه هسته ای جمهوری اسلامی مورد سوءقصد قرار گرفتند که يکی از آنها کشته شد.
یکی از آن ها دکتر مجيد شهرياری، استاد فيزيک و عضو هيئت علمی دانشگاه شهيد بهشتی و همچنين محقق جمهوری اسلامی ايران در پروژه سزامی بود که به همراه راننده و همسرش و در حالی که به سمت دانشگاه در حرکت بود، بر اثر انفجار بمبی که موتورسواران ناشناس به بدنه خودرو حامل وی چسبانده بودند،‌ کشته شد و همسرش نیز زخمی شد.
دکتر فريدون عباسی، ديگر استاد دانشکده مهندسی هسته‌ای دانشگاه شهيد بهشتی نيز زمانی که به همراه همسرش در حال پارک خودروی خود در خيابان ولنجک و در نزديکی دانشگاه بود، مورد سوء قصد قرار گرفت، اما به گفته خبرگزاری مهر وی متوجه بمب‌گذاری شده و از محل حادثه فاصله گرفت اما مجروح شد.
سوء قصد به جان اين دو فيزيکدان کمتر از يک سال پس از ترور مسعود علی محمدی دانش‌آموخته دکترای فيزيک با گرايش ذرات بنيادی در دانشگاه صنعتی شريف صورت می گيرد. دکتر مسعود علی محمدی در انفجار خودرو در مقابل منزلش کشته شد.
آقای علوی همچنین گفته است: «امروز دشمن از امیدهایی كه نسبت به فتنه سال 88 داشت مایوس و ناامید شده و از روی عصبانیت اقدام به ترورهایی كرده كه نشانه قدرتمندی نیست اگر چه می دانند با این اقدام ها نیز راه به جایی نخواهند برد.»
عبارت «فتنه»، واژه ای است که حامیان دولت درباره اعتراض ها به نتایج انتخابات ریاست جمهوری به کار می برند و میرحسین موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی را «سران فتنه» خطاب می کنند.
حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی پس از ترورها، سرویس های اطلاعاتی و امنیتی غربی و نیز «جاسوسان آژانس بین المللی انرژی اتمی» را مسئول این ترورها معرفی کرده بود.
پس از ترور مسعود علی محمدی، دادستان تهران گفته بود پیگیر این پرونده ها خواهد بود ولی هیچ جزییاتی از تحقیقات این پرونده اعلام نشد. چندی بعد و پس از دو ترور دیگر، عباس جعفری دولت آبادی گفت: «امیدوارم پرونده ترور استادان، به سرنوشت پرونده مسعود علی محمدی دچار نشود.»




'بریتانیا نگران بود که اسرائیل به اعراب حمله اتمی کند'

مارگارت تاچر
مارگارت تاچر، نخست وزیر وقت بریتانیا سیاست همتای اسرائیلی خود در مورد شهرک‌سازی را "غیر واقع‌بینانه" توصیف کرده بود
بنا به اسناد محرمانه دولتی بریتانیا که روز پنجشنبه (۳۰ دسامبر)، بعد از سی سال منتشر شد، دیپلمات های این کشور بر این باور بوده اند که در صورت بروز جنگ میان اسرائیل و کشورهای عرب همسایه آن، اسرائیل آمادگی داشته است که از جنگ افزارهای هسته‌ای استفاده کند.
اسناد محرمانه مذکور طبق فوانین شفاف سازی بریتانیا و توسط اداره بایگانی ملی منتشر شده است.
جان مک مانوس، گزارشگر بی بی سی می گوید که اسناد منتشر شده نشان می دهد که علیرغم امضای پیمان صلح میان اسرائیل و مصر در سال ۱۹۷۹، مقامات بریتانیا بر این باور بوده اند که تنش در روابط میان اسرائیل و کشورهای همسایه عرب آن، ادامه داشته و ممکن بوده است که هر آن به درگیری جدید بیانجامد.
در ماه مه سال ۱۹۸۰ سفارت بریتانیا در تل آویو با ارسال پیامی صریح به لندن، به وزارت امور خارجه بریتانیا هشدار داد که اگر اسرائیل مورد حمله قرار بگیرد، وارد جنگ خواهد شد و احتمالا از جنگ افزار هسته ای استفاده خواهد کرد.
در این پیام آمده است: "اگر قرار باشد اسرائیل نابود شود این کشور این بار راه جنگ را خواهد رفت و آماده است از سلاح اتمی خود استفاده کند. از آنجا که اسرائیل نمی تواند جنگی طولانی مدت را تحمل کند مجبور خواهد شد که خیلی زود از این سلاح استفاده کند."
به گفته گزارشگر بی بی سی، فاش شدن این اسناد ناگزیر به مناقشه جاری بر سر قدرت هسته ای در خاورمیانه و این که اسرائیل هرگز توان هسته ای خود را با قطعیت رد یا تائید نکرده است، دامن خواهد زد.
در اسناد منتشر شده همچنین جزئیات واکنش مارگارت تاچر، نخست وزیر وقت بریتانیا، به سیاست شهرک سازی برای یهودیان در کرانه باختری فاش شده است.
بر اساس این اسناد، خانم تاچر سیاست مناخم بگین، همتای اسرائیلی خود را "غیر واقع بینانه و نامعقول" می دانسته است.
گزارشگر بی بی سی می گوید که خانم تاچر به والری ژیسکاردستن، رئیس جمهوری وقت فرانسه گفته بود که آقای بگین دشوارترین سیاستمداری بوده که با او مواجه شده و کار کردن با او آسان نیست.


وزیر اطلاعات: در دفتر مشاور موسوی جزوه‌ای تکان‌دهنده پیدا کردیم

حیدر مصلحی
آقای مصلحی می گوید که دشمنان جمهوری اسلامی تلاش دارند وضعیت اقتصادی ایران را نامناسب کنند
حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات ایران گفته است که مأموران اطلاعاتی در دفتر یکی از مشاوران میرحسین موسوی جزوه ای "تکان دهنده با ادبیات حزب توده" پیدا کرده اند.
آقای مصلحی چهارشنبه شب (۸ دی - ۲۹ دسامبر) در جمع طلاب مدرسه فیضیه قم گفت: "این جزوه از دفتر علیرضا بهشتی به دست آمد و برای مطالعه و بررسی در اختیار یکی از بزرگان قرار گرفت و تدوین کنندگان آن مشخص شدند".
به روشنی معلوم نیست که منظور آقای مصلحی کدام یک از مشاوران میرحسین موسوی است، زیرا او دو مشاور به نام های علیرضا بهشتی شیرازی و علیرضا حسینی بهشتی دارد که هر دو در جریان وقایع پس از انتخابات ایران مدتی را در بازداشت به سر برده اند.
آقای مصلحی گفت که بررسی متخصصان حزب توده در وزارت اطلاعات ثابت کرده است که ادبیات جزوه مورد اشاره، ادبیات حزب توده بوده است.
او در مورد محتوای این جزوه توضیح چندانی نداده، اما گفته است که در آن "طرح براندازی دین از ایران" ترسیم شده بود.
وزیر اطلاعات ایران در سخنان چهارشنبه شب خود از کسانی که اعتراضات سال گذشته را یک "دعوای انتخاباتی" توصیف می کنند انتقاد کرد و گفت که زمینه چینی برای این وقایع از سال ها پیش آغاز شده بوده است.

حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات ایران
او گفت: "در دوران اصلاحات ضربات سنگینی بر پیکره نظام اسلامی وارد آمد که شاید سال ها برای جبران آن زمان نیاز است که می توان جریان فتنه اخیر و مانع تراشی های آنها برای پیشبرد اهداف انقلاب را از جمله آنها دانست".
آقای مصلحی با این حال گفت که "شکست" اعتراضات سال گذشته ایران که گروه های گوناگون مخالف حکومت اسلامی ایران در آن مشارکت داشتند، باعث "به هم ریختگی ضد انقلاب" در خارج از ایران شده است.
او همچنین گفت که مأموران اطلاعاتی ایران توانسته اند شبکه های اجتماعی اینترنتی و نهادهای مردمی غیردولتی را که به گفته او برای پیشبرد اهداف "صهیونیسم جهانی" ایجاد شده بود، در هم بشکنند.
آقای مصلحی گفت که دشمنان حکومت ایران اکنون می کوشند از طریق به هم زدن عمدی وضعیت اقتصادی ایران، به "منازعات عمومی" در این کشور دامن بزنند.
به گفته او، این دشمنان می خواهند فضای اجتماعی ایران را پس از اجرای قانون هدفمندکردن یارانه ها متشنج کنند و دستگاه های اجرایی این کشور را ناکارآمد جلوه دهند.
اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها که هدف آن حذف سوبسید حامل های انرژی و چند کالا و خدمات دیگر ظرف پنج سال است، از روز یکشنبه 28 آذرماه با دستور محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران آغاز شد.
اکنون آقای مصلحی می گوید که جلسه ستاد هدفمند کردن یارانه ها هر شب در دولت برگزار می شود و "جامعه در یک آرامش و سکون بی نظیر قرار گرفته است".