۱۳۸۹ تیر ۲۷, یکشنبه

آخرین گزارشات از اعتراضات، بازداشتها، زندان، و بیدادگاهها

عفو بين‌الملل و گزارش‌گران بدون مرز: سلامت زندانيان عقيدتی در دستان مقامات رسمی ايران است

يک سال پس از آغاز کارزار گسترده سرکوب تظاهرات‌های اعتراضی به انتخاب مورد مناقشه محمود احمدی نژاد، همچنان صدها زندانی در شرايط غير انسانی و تحقير آميز، در زندان‌های ايران نگاه‌داری می‌شوند. و ابتدايی ترين حقوق آنها از جمله بهره‌مند شدن از درمان پزشکی مناسب پايمال می‌شود.
عفو بين‌الملل و گزارش‌گران بدون مرز دو سازمان مدافع حقوق بشر اعتراض خود را به وضعيت نگاه‌داری اين زندانيان که اغلب از نظر جسمی و روحی به شدت بيمار هستند،اعلام می‌کنند. هر دو سازمان بر اين باورند که محروميت از درمان پزشکی تحميل شده بر زندانيان با هدف اعمال فشار بيشتر بر زندانيان و خانواده‌های آنها انجام می‌گيرد.
"ما بار ديگر زندان کردن خودسرانه زندانيان عقيدتی و همچنين بدرفتاری با آنها را محکوم می کنيم. مقامات مسئول ايران بايد به فوريت و بدون قيد و شرط همه‌ی کسانی را که تنها به علت فعاليت مطبوعاتی‌ و يا استفاده مسالمت آميز از حقوق خود در عرصه آزادی بيان، تشکيل انجمن و يا شرکت در تجمعات، بازداشت شده‌اند، آزاد کنند."
از يک سال پيش اطلاعات جمع آوری شده از خانواده‌ها و اغلب انتشار يافته در رسانه‌های رسمی مويد اين امر است که تعداد بسياری از زندانيان عقيدتی در زندان‌های سراسر کشور از جمله دو زندان اوين و رجايی شهر قربانی عارضه های مختلف و يا حتا حمله قلبی شده‌اند. وضعيت سلامت بسياری از اين زندانيان رو به وخامت گذاشته است. عليرغم فوريت درمانی که تنها در خارج از زندان امکان پذير است، اما مسئولان اجرايی بر خلاف نظر پزشکان زندان، با انتقال آنها به بيمارستان مخالفت می‌کنند.
عفو بين‌الملل و گزارش‌گران بدون مرز در اين باره اعلام می‌کنند " مقامات رسمی ايران مسئول سلامت و امنيت همه کسانی هستند که در زندان نگاه‌داری می‌شوند. آنها بايد دسترسی به درمان پزشکی مناسب و در صورت نياز در خارج از زندان‌ها را برای زندانيان فراهم آورند. مقامات ايران نمی‌توانند سلامت زندانيان را به بازی گرفته و سپس اعلام کنند نسبت به وخامت وضعيت سلامت آنها مسئوليتی ندارند."
آيين نامه اجرايی سازمان زندانها و اقدامات تامينی و تربيتی کشور که "برای نگهداری متهمان تحت قرار و محکومان به حبس" در "کليه امور زندانها" قابل اجراست، مسئولان زندان را مکلف به تامين احتياج‌های درمانی و بهداشتی محکومان کرده است. از جمله مواد ١٠٢ و ١٠٣ اين آيين نامه تاکيد دارد که " بهداری موسسه يا زندان مکلف است دست‌کم ماهی يکبار نسبت به تست پزشکی کليه محکومان اقدام نمايد." و بر " موارد ضروری خروج محکوم از زندان برای معالجه" تاکيد کرده است. همين آئين نامه قاضی ناظر را از جمله مسئول " وضع محکومان بيمار صعب‌العلاج يا غيرقابل علاج " می‌داند.
بنا بر ميثاق بين‌المللی حقوق مدنی و سياسی که ايران يکی از امضا کنندگان آن است، محروم کردن از درمان پزشکی می‌تواند نقض ممنوعيت شکنجه و رفتار ظالمانه ، ضد انسانی و يا تحقير آميز محسوب شود. ميثاق بين‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حق همگان را برای بهره‌مند شدن از امکانات بهينه پزشکی تضمين می‌کند. علاوه بر آنکه مجموعه موازين در باره رفتار با بازداشت شدگان و زندانيان تصويب شده از سوی نهادهای سازمان ملل برای بيمارانی که نياز به درمان ويژه دارند انتقال به اماکن نگاهداری ويژه و يا به بيمارستان‌ها را پيش بينی کرده اند.
عفو بين‌الملل و گزارش‌گران بدون مرز خواهان آزادی همه زندانيان سياسی در ايران هستند و مقامات قضايی ايران را فرا می‌خوانند که دادگاه‌های زندانيان عقيدتی بلاتکليف را بنا بر مهلت تعيين شده در قوانين و بدون صدور حکم اعدام و در تطابق با موازين منصفانه بين‌المللی برگزار کنند.
عفو بين‌الملل و گزارش‌گران بدون مرز از مقامات جمهوری اسلامی ايران می‌خواهد با درمان پزشکی برای همه زندانيان عقيدتی از جمله زندانيان نامبرده در ليست ذيل موافقت کند.
شيوا نظرآهاری ، مسعود باستانی، آيت‌الله سيدحسين کاظمينی بروجردی، امير خسرو دليرستانی، رحيم غلامی،کوهيار گودرزی،نادرکريمی جونی، منصور اسانلو،محمد صديق کبودوند، مسعود لواسانی، مجتبی لطفی،مهدی محموديان، سعيد متين پور، ابوالفضل عابدينی نصر، حامد روحی نژاد، عيسی سحرخيز، علی صارمی،هنگامه شهيدی،بهروز توکلی، مجيد توکلیٰ بهروز جاويد تهرانی، احمد زيدآبادی و....

منبع : ادوار نیوز

 

 

تفتیش زندگی خصوصی و گردش مالی شهروندان بهایی بیرجند

خبرگزاری هرانا – ماموران وزارت اطلاعات در بیرجند با ارائه حکمی به بانک های این شهر خواستار روئیت صورت حساب و گردش مالی حسابهای شهروندان بهایی این شهر شدند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ماموران وزارت اطلاعات با ارائه حکمی به بانکهای شهر بیرجند خواهان روئیت صورت حساب و گردش مالی شهروندان بهایی این شهر شده و با مراجعه به محل کسب این شهروندان نیز سوالات در خصوص میزان درآمد و تعداد اعضای خانواده شان کرده اند.
ماموران وزارت اطلاعات پس از پرس و جو از کاسبان بهایی در خصوص علت عدم خروج از کشور و نحوه فعالیت جامعه بهایی در ایران به همسایه های مسلمان این شهروندان مراجعه نموده و سوالاتی در همین خصوص از این افراد کردند.

 

 

خودداری محبوبه کرمی از عمل جراحی تحت شرایط بازداشت

خبرگزاری هرانا - دیروز،26 تیرماه، محبوبه کرمی برای عمل جراحی برای رفع انحراف بینی از سوی زندان اوین به بیمارستان طالقانی منتقل ‏شد، اما به دلیل شرایط زندان از این عمل خودداری کرد. ‏
به گزارش تغییر برای برابری، در پی پیگیری های به عمل آمده از سوی خانواده و وکیل محبوبه کرمی که نسبت به وضعیت روحی و جسمی وی ‏شکایت داشتند، پزشکی قانونی محبوبه کرمی را برای معاینه احضار کرد. چند روز پیش پاسخ پزشکی قانونی ‏مبنی بر وجود افسردگی در خانم کرمی به دست بهداری اوین رسید. محبوبه به پزشک بهداری اوین توضیح داد ‏که شب ها هنگام خواب فریاد می زند و صدای او باعث بی خوابی هم سلولی های اش شده است. با این وجود، ‏پزشک زندان توصیه کرد که امکان سر و صدا به دلیل وجود انحراف بینی محبوبه است که باید مورد عمل ‏جراحی قرار گیرد. اما قرار تامین وی به دلیل عمل جراحی و مداوای بیماری افسردگی از بازداشت موقت به ‏وثیقه تبدیل نخواهد شد و تحت نظارت زندان، باید این مداوا صورت بگیرد. ‏
محبوبه در صحبتی که با وکلا و خانواده خود داشته، باقی ماندن در زندان را به دلیل درگیری های داخل زندان ‏برای چنین عمل و مداوایی نامناسب دانسته است. به همین دلیل، امروز که وی به بیمارستان طالقانی برای عمل ‏جراحی بر روی بینی خود منتقل شد، پس از بازگشت به اوین از این عمل انصراف داد. ‏
برادر محبوبه ادامه نگهداری وی را در زندان با توجه به این شرایط بسیار نامناسب دانسته و معتقد است باید ‏هرچه زودتر شرایط بهتری برای وی فراهم شود تا بتواند تحت معالجه قرار گیرد. ‏
محبوبه کرمی، از فعالان کمپین یک میلیون امضاء توسط ماموران امنیتی 11 اسفند پس از تفتیش خانه پدری اش ‏بازداشت شد. قرا بر این بود که دادگاه وی در روز 7 تیر ماه از سوی شعبه 26 دادگاه انقلاب برگزار شود اما به ‏دلیل عدم حضور رئیس شعبه ، روز دادگاه به 18 مرداد ماه انتقال یافت.‏

 

بی خبری مطلق از سرنوشت یک زندانی محکوم به اعدام

خبرگزاری هرانا – با گذشت 7 ماه بی خبری مطلق از سرنوشت یک زندانی سیاسی محکوم به اعدام تاکنون مسئولین دادگاه انقلاب و وزارت اطلاعات از پاسخگویی به خانواده این زندانی امتناع کرده اند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، عزیز محمد زاده زندانی سیاسی کرد محکوم به اعدام که به اتهام محاربه از طریق همکاری با احزاب مخالف حاکمیت به اعدام محکوم شده است بیش از 7 ماه پیش به مکان نامعلومی منتقل شده و هیچ ارگانی پاسخگوی خانواده وی نیست.

خانواده این زندانی در مراجعه به ارگانهای مختلف امنیتی و دستگاه قضایی تاکنون موفق به دریافت خبری مبنی بر سلامت این زندانی نشده اند.
بنا به برخی ادعاهای تائید نشده نامبرده در اعتراض به حکم اعدام خود دست به اعتصاب غذا زده است و در پی این اعتصاب به سلول انفرادی منتقل شده است و شایعه مرگ وی در اثر شکنجه  موجب نگرانی شدید خانواده این زندانی را فراهم نموده است.

 

سی و پنج زن در انتظار سنگسار

خبرگزاری هرانا - گلوب اند ميل، چاپ کانادا زيرعنوان "زن بودن درايران جرم است" می نويسد سکينه محمدی آشتيانی، مادری ايرانی که در اتهام زنا مجرم، و به مجازات مرگ از طريق سنگسار محکوم شده است، هنوز زنده است، و فعلا به خاطراعتراضی بين المللی، که با ابراز تنفرعليه چنين حکمی وحشيانه همراه بود، درامان مانده است. اما ماجرا به پايان نرسيده است. او کماکان رو به مرگ است. هنگامی که سروصداها پائين بيايد، رژيم ممکن است تصميم بگيرد او را بجای سنگسار به دار بياويزد. بهمين سادگی.
مريم نمازی، ايرانی فعال و مدافع حقوق بشر، که اکنون در لندن زندگی ميکند، ميگويد رژيم جان خيلی ها را گرفته است و اين بايد متوقف شود.
به گفته خانم نمازی، در زندان تبريز، زندانی که سکينه در آنجاست، دويست محکوم به مرگ ديگر نيز زندانی اند، و سی و پنج نفرشان زنانی هستند که با مرگ از طريق سنگسار مواجه اند.
جزو زندانيان محکوم به مرگ خردسالان، نوجوانان و هيجده نفرافرادی قراردارند که برای هم جنس گرائی به مرگ از طريق سنگسار محکوم شده اند.  هفته گذشته يک دختر شانزده ساله برای اجتناب از آويخته شدن به دار خود را در سلول اش کشت.
مبارزه برای دفاع از حقوق زنان ايران سالهاست که توسط يک گروه خستگی ناپذير از فعالانی نظير خانم نمازی و مينا احدی، که اکنون در آلمان زندگی ميکند پيگيری ميشود. خانم احدی خود برای مبارزه عليه حجاب اجباری اسلامی از مرگ گريخته است.
وکيل مدافع، و دو فرزند سکينه محمدی آشتيانی تاکيد بر آن دارند که حکم محکوميت او بر پايه مدارک و شواهدی جعلی صادر شده است. او فعلا ۹۹ ضربه شلاق خورده است. هنگامی که معلوم شد تلاش شان برای حفظ جان وی بی ثمر است، پسرش در اقدامی توام با ريسک، برای کسب کمک به مدافعان حقوق بشر درغرب روی آورد، که احضاريه های پليس را در پی داشت. عفو بين الملل و ديده بان حقوق بشر پرونده را به دست گرفتند. زنان از نروژ گرفته تا کانادا، از جمله هيثر رايزمن، مدير کتابفروشی های زنجيره ای اينديگو ، طومارهای اينترنتی به راه انداختند. طومار اينترنتی خانم رايزمن که يازده روز پيش راه افتاد فعلا بيش از صد هزار امضاء دارد.
رژيم ايران قويا اعتراض های غربی را حمله ای به ايران و ارزش های اسلامی جلوه ميدهد. به همين جهت اين سئوال پيش می آيد که از اين طومارها واقعا چه نتيجه ای حاصل ميشود؟ کسانی که وقايع ايران را تعقيب ميکنند، به موثربودن آنها اعتقاد دارند. تنفر از سنگساردر ايران بسيار شديد است وايرانيان دوست ندارند ازکشورشان تصويری مرتبط با دوران وحشيگری و بربريت عرضه شود.

 

 

۲۰ استاد دانشگاه تهران درخواست بازنشستگی کردند

خبرگزاری هرانا - مدیرکل دفتر ریاست دانشگاه تهران از بازنشستگی ۳۰ عضو هیئت علمی این دانشگاه خبر داد و گفت: ۲۰ نفر از این اعضای هیئت علمی خودشان درخواست بازنشستگی کرده و ۱۰ نفر دیگر طبق قانون بازنشسته می شوند که احکام آنها تا نیمه شهریور صادر می شود.
به گزارش مهر،عبدالرضا سیف با بیان این خبر گفت: بازنشستگی این اعضای هیئت علمی قانونی و طبق روال اداری است و نه سیاسی. چرا که هر عضو هیئت علمی که ۳۰ سال سابقه خدمت داشته باشد طبق قانون بازنشسته می شود.

مدیرکل دفتر ریاست دانشگاه تهران در پاسخ به اینکه سابقه عضویت هیئت علمی روح الله عالمی یا غلامرضا ظریفیان (از اعضای هیئت علمی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران) در دانشگاه تهران کمتر از ۳۰ سال است اما پیام رئیس دانشگاه تهران مبنی بر بازنشستگی آنها ابلاغ شده است، گفت: سیاست دانشگاه تهران این است که عضو هیئت علمی با ۳۰ سال سابقه خدمت طبق قانون بازنشسته شود.
وی افزود: برخی از اعضای هیئت علمی هر چند کمتر از ۳۰ سال عضو هیئت علمی دانشگاه تهران بوده اند اما قبل از اینکه به عضویت هیئت علمی دانشگاه درآیند در نهادهای دولتی یا خصوصی سابقه فعالیت داشته و بیمه پرداخت کرده اند و بعضا” سابقه خارج دانشگاه را به دانشگاه منتقل کرده اند.
سیف خاطرنشان کرد: در صورتی که یک عضو هیئت علمی سوابق کاری خود که مربوط به قبل از قرارگیری در جایگاه عضو هیئت علمی است را به دانشگاه منتقل کند، این سوابق جزو سنواتش محسوب می شود اما اگر سوابقی که قبل از عضویت هیئت علمی دارند را به دانشگاه منتقل نکنند، دانشگاه نیز آن سوابق را نادیده می گیرد.
مدیرکل دفتر ریاست دانشگاه تهران با بیان اینکه ۳۰ عضو هیئت علمی دانشگاه تهران که در تابستان امسال بازنشسته می شوند از دانشکده های مختلف از جمله ادبیات و علوم انسانی، حقوق و علوم سیاسی، علوم پایه، هنرهای زیبا، فنی و کشاورزی هستند به مهر گفت: ۲۰ نفر از این اعضای هیئت علمی خودشان درخواست بازنشستگی کرده اند و ۱۰ نفر دیگر نیز طبق قانون باید بازنشسته شوند.
عبدالرضا سیف از صدور احکام بازنشستگی این ۳۰ عضو هیئت علمی دانشگاه تهران تا نیمه شهریور ماه خبر داد و گفت: اسامی این اعضای هیئت علمی در آینده نزدیک در نشریات و سایت دانشگاه تهران اعلام می شود.
مشاور رئیس دانشگاه تهران بازنشسته شدن اساتید را لازمه جذب اعضای هیئت علمی جوان دانست و گفت: اگر قانون بازنشستگی اعضای هیئت علمی اجرا نشود دیگر جوانان نمی توانند عضو هیئت علمی شوند و فردی که موفق به اخذ مدرک دکتری می شود و انگیزه تدریس در دانشگاه را دارد باید بیکار بماند.
در حالی که چندی پیش سید محمد مقیمی عضو هیئت رئیسه دانشگاه تهران از بازنشسته شدن ۸۱ عضو هیئت علمی دانشگاه تهران طی سال ۸۸ خبر داده بود عبدالرضا سیف از جذب ۲۰۰ عضو هیئت علمی در دانشگاه تهران طی سال گذشته خبر داد و گفت: وقتی یک عضو هیئت علمی با مرتبه استادی بازنشسته می شود این امکان ایجاد می شود که دانشگاه ۳ استادیار جذب کند چرا که حقوق یک استاد ۳ برابر یک استادیار است. همچنین وقتی یک دانشیار از دانشگاه بازشسته شود از آنجا که حقوق دانشیار تقریبا” ۲ برابر یک استادیار است می توانیم ۲ عضو هیئت علمی با درجه استادیاری جذب کنیم.

 

 

مبتلایان به ایدز 4 برابر بیشتر از موارد ثبت شده در کشور هستند

خبرگزاری هرانا -وزیر بهداشت و درمان نسبت به افزایش موارد ایدز از طریق انتقال جنسی هشدار داد و گفت: نگران موارد ابتلا به ایدز در نسل جوان جامعه هستیم اخیرا بررسی‌هایی که انجام شده در سطح شهر تهران از گروه‌هایی که به صورت خوداظهاری به پرسشنامه وزارت بهداشت پاسخ دادند نشان داد که 50 درصد این افراد از بیماری خود مطلع نبوده و مابقی نیز به ایدز مبتلا بوده‌اند. دستجردی گفت: هر یک از افراد مبتلا به ایدز می‌تواند در سال 5 تا 10 نفر فرد سالم را به این بیماری مبتلا کند بنابراین این زنگ خطر و هشداری است برای همه افراد جامعه تا مراقبت‌های جدی را انجام دهند و نگران سلامت جوانان و نوجوانئان در این ارتباط هستیم.

وی با تاکید بر آموزش همگانی در این ارتباط گفت: هم‌اکنون حدود 20 هزار مبتلا به ایدز در کشور شناسایی شده‌اند البته طبق استناد به گزارش‌های علمی موارد ثبت شده یک‌چهارم افراد مبتلا را تشکیل می‌دهد بنابراین احتمال می‌دهیم 80 هزار نفر در ایران مبتلا به ایدز باشند.

وزیر بهداشت و درمان با تاکید بر مراقبت و پیشگیری در آینده گفت: با وجود اینکه هم‌اکنون اعتقاد تزریقی بیشترین عامل انتقال ایدز است اما مسائل مربوط به بی‌بندوباری اخلاقی و انتقال جنسی در آینده خطرساز است.

دستجردی تصریح کرد: همه خانواده‌ها به خصوص نسل جوان و نوجوان با توجه به عارضه این بیماری مراقب رفتارهای پرخطر باشند.

 

 

سه وکیل دادگستری بازداشت شدند

خبرگزاری هرانا - سه تن از وکلای دادگستری و دانشجویان دوره های کارشناسی ارشد دانشگاه شهید بهشتی در بازداشت هستند.
به گزارش ادوارنیوز، زوبین نصیری، کاظم تقدیری و علی تهامی که هر سه از وکلای دادگستری و دانشجوی دوره های کارشناسی ارشد حقوق عمومی، تجارت بین الملل و حقوق بین الملل هستند بیش از بیست روز است که در بازداشت نهادهای امنیتی هستند.

گفتنی است این افراد تاکنون هیچ ملاقاتی با خانواده خود نداشته و اتهامات آنها نیز رسما اعلام نشده است.

 


اعمال فشار بر اعضای سندیکای کارگران هفت تپه


خبرگزاری هرانا – حراست شرکت نیشکر هفت تپه از خانواده یک فعال کارگری خواسته است که خانه ی سازمانی این شرکت را تخلیه نماید و همچنین سایر کارگرانی که به اعضای اخراجی سندیکای هفت تپه کمک مالی می نمودند نیز تهدید کردند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، اقای فریدون نیکوفر از اعضای سندیکای کارگران  شرکت کشت و صنعت هفت تپه از سوی نیروهای حراست این شرکت تهدید شد ، در صورتی که به زودی خانه سازمانی این شرکت را ترک نکند تمامی وسایل خانه اش را به خیابان خواهند ریخت و به شدت با وی برخورد خواهند کرد.
در همین حال در اقدامی جداگانه حراست این شرکت با احضار و تهدید فعالین کارگری این شرکت که در خصوص جمع اوری کمکهای مالی به اعضای اخراجی سندیکای هفت تپه  فعالیت میکردند را تهدید کردند در صورتی که به این کار ادامه دهند انها را به اداره اطلاعات این شهرستان ارجاع خواهند داد.
فریدون نیکوفر از جانبازان جنگ ایران و عراق است که پس از عضویت در سندیکای کارگران هفت تپه به یک سال محکومیت به صورت شش ماه تعلیق و شش ماه تعزیری محکوم شد که پس از سپری کردن ایام محکومیتش به همراه دیگر اعضای این سندیکا از کار اخراج شدند.

 

شلاق خوردم، تا پای مرگ رفتم، ولی تبرئه شدم

زهره کبیری، فارغ­ التحصیل رشته تاریخ که بر مبنای علم قاضی به اتهام زنای محصنه در تاریخ 15 مرداد 1386 حکم سنگسارش صادر شد و با پیگیری­های جبار صولتی، وکیل پرونده، از مرگ نجات یافت، می گوید: "پس از این همه سال هنوز اسم سنگسار تنم را می لرزاند." او در این گفت و گو از قوانینی که سبب لطمات جبران ناپذیری به وی شده، انتقاد کرده است. آغاز ماجرا

زهره و آذرکبیری، دو خواهر جوان ساکن محله خادم آباد، در حاشیه‌ شهریار - نزدیک کرج با ‏شکایت شوهر یکی از این دو زن، در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۸۵ بازداشت می­شوند. یک ماه پس از آن، این دو زن، ‏دادگاهی می‌شوند و حکم  ۹۹ ضربه شلاق، برای آن­ها اجرا می­شود، ولی به دلیلی نامعلوم، دوباره به زندان بازگردانده ‏و شش ماه بعد،به همان جرم، دادگاهی و این‌بار به سنگسار محکوم می‌شوند. دیوان عالی ‏کشور نیز حکم سنگسار را تایید می‌کند. ‏

جبار صولتی، وکیل زهره و آذر کبیری با مراجعه به زندان رجائی شهر از آن­ها ‏وکالت می‌گیرد. آقای صولتی هنگامی وکالت این دو زن را به عهده می‌گیرد که حکم سنگسار آن دو توسط دیوان‌عالی کشور ‏تصویب و به دفتر اجرای احکام فرستاده شده بود. وی به کمک مسئولین زندان تناقضات پرونده را شناسایی می­کند و از دادیار مهلت می‌خواهد اشکالات پرونده را به دادستان توضیح دهد. او سپس با ‏دریافت گواهی از سوی معاون اول دادستان، به طور موقت، مانع از اجرای حکم سنگسار می‌شود.‏

بنا به اظهارات وکیل پرونده، حکم سنگسار، یا حد رجم، بر اساس شکایت شوهر زهره کبیری و سندی که وی به ‏دادگاه ارائه کرده بود، صادر می­شود. این سند در واقع فیلمی است که توسط دوربینی که در کانال کولر جاسازی ‏شده، تهیه و به دادگاه ارائه گردیده است. دادگاه بدوی در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۸۵ حکم مجازات آن­ها را صادر ‏می‌کند. شعبه ۱۲۸ دادگاه کیفری پردیس کرج،این دو زن را به جرم رابطه نامشروع به حداکثر مجازات؛ یعنی ۹۹ ‏ضربه شلاق، محکوم می‌کند. حکم این دادگاه قطعی می شود.‏

دومین محاکمه آن­ها در شعبه ۸۰ دادگاه کیفری استان، مستقر در کرج برگزار می‌شود. این دادگاه در واقع این دو ‏خواهر را به خاطر فعلی که در گذشته به خاطر آن محاکمه شده و حکم گرفته بودند و حکم صادره هم اجرا شده بود، دوباره ‏محاکمه می‌کند. در حقیقت، این دادگاه مجاز نبوده این دو نفر را به خاطر جرمی که قبلا بدان رسیدگی شده، ‏دوباره محاکمه کند، اما به هرحال دادگاه برگزار می‌شود و در تاریخ ۱۵ مرداد ۱۳۸۶ این دو زن را به سنگسار ‏محکوم می‌کند.

دادگاه کیفری استان، در اولین جلسه، بدون حضور وکیل تشکیل می‌شود‎ و در همان جلسه،‏‎ ‎‏ بدون حضور وکیل، این دو زن، تفهیم اتهام می‌شوند. ‏

قاضی بدون حضور وکیل از آنان پرسش‌هایی می‌کند که پاسخ بدان ها در حکم اقرار به زنای محصنه بوده؛ در ‏حالیکه این دو زن از این اقرار و پیامدهای آن بی خبر بوده‌اند. به طور نمونه، قاضی می‌پرسد: "روابط شما با ‏همسرتان چگونه بوده؟" و زن به عادت عرف معمول در پاسخ می‌گوید: "خوب بوده"؛ در حالی که نمی‌دانسته که ‏منظور قاضی از رابطه، درواقع رابطه جنسی بوده واو هیچ تصوری از اینکه چنین پاسخ ساده‌ای ممکن است به قیمت جان ‏او تمام شود، نداشته است. ‏

قاضی این پاسخ را شرط "احصان" تلقی می‌کند؛ یعنی اینکه زن با شوهرش رابطه جنسی خوب و رضایت آمیز ‏داشته و این را به عنوان اقرار به "زنای محصنه" تلقی می‌کند و همین اقرار و اظهارات را قاضی مستند "علم" ‏خویش به محکومیت متهم قرار می دهد و برای هر دو زن حکم سنگسار صادر می‌کند. ‏

جلسه دوم دادگاه با حضور وکیل تشکیل می‌شود، اما وکیل به تشکیل جلسه اول دادگاه بدون حضور خویش ‏اعتراض نمی‌کند. در این جلسه نیز شرایط احصان آنطور که در قانون معین شده مورد توجه قرار نگرفته و دادگاه ‏با استناد به اقرار متهمین در جلسه اول آن ها را محکوم می‌کند. در آن هنگام دفاع مناسبی هم از این دو به عمل نمی‌ شود و کسی به اشکالات پرونده اعتراض نمی‌کند.‏

جبار صولتی در مرحله ای که حکم صادر می شود وکالت زهره را به عهده می گیرد و با استناد به ‏اینکه فقط یک جرم وجود داشته و مجازات آن جرم هم اجرا شده و به پایان رسیده است، تلاش می‌کند تا حکم ‏سنگسار این دو خواهر لغو می شود. ‏

مصاحبه با زهره کبیری در پی می آید.

چه طور با همسرت، آشنا شدی؟

با هم دوست شدیم.

چند ساله بودی که با او ازدواج کردی؟

بیست ساله بودم.

خانواده­ات با این ازدواج­، موافق بودند؟

نه، پدرم راضی نبود؛ من گفتم اگر موافقت نکند،خودکشی می­کنم. به اصرار خودم این کار را کردم که همیشه به خودم می­گویم؛ کاش نکرده بودم. پدر و مادرم به خاطر اینکه ده سال، اختلاف سنی داشتیم، مخالف بودند. راست می­گفتند، بعدها این را فهمیدم. همسرم در تمام این سال­ها حتی  یک بار نگفت :"دوستت دارم."

چه موضوعی باعث به وجود آمدن اختلاف، میان تو و همسرت شد؟

اول آشنایی­مان، شوهرم می­گفت در یک شرکت کار می کند. اوایل، خیلی به من توجه می­کرد، ولی بعد از ازدواج دیدم، آنچه به من گفته، درست نیست. بی کار است. راست­اش بی پولی در تمام طول زندگی، من را راحت نگذاشت. بچه­ام به دنیا آمد و باز هم هیچی تغییری نکرد. دلم کفش می­خواست، لباس می­خواست. هر عروسی می­رفتم، خجالت می­کشیدم. می­آمدم توی خلوت خودم، گریه می­کردم.



چه حادثه­ای سوءظن همسرت را تشدید کرد؟

من مزاحم داشتم. پسرم چند بار اسم آن اقا را پیش شوهرم آورده بود. شوهرم شک کرد. شوهرم به بچه یاد داده بود، در دادگاه بگوید من دراستخر با این آقا شنا کردم؛ در صورتی که اگر من را الان در آب بیندازید، خفه می شوم؛ اصلا شنا کردن بلد نیستم.

آزاردهنده ترین خاطره­ای که از زندگی مشترک ات داری چیست؟

بدترین خاطره­ام آن لحظه­ای بود که داشتم به پسرم صبحانه می دادم، شوهرم با چند مأمور آمد توی خانه و جلوی بچه­ام، من را کتک زدند، بچه­ام گریه می­کرد. مأمورها بدون اینکه چیزی بدانند با شوهرم من را کتک زدند. از یک طرف، شوهرم من را می زد از یک طرف مأمورها. با آرنج توی سرم می کوبیدند، مأمور با ته چکمه­اش کوبید توی صورتم. آن­ها حتی اجازه ندادند، لباس بپوشم، اگر واقعا برایشان محرم و نامحرم مهم بود؛ چرا فرصت ندادند من لباس بپوشم.

با توجه به حساسیت­های همسرت چطور موفق شدی، درس بخوانی و لیسانس بگیری؟ با تحصیل­ات مشکلی نداشت؟

وقتی دانشجو بودم ازدواج کردم، اولش قبول نمی­کرد، بیش­تر به خاطر مخالفت­های خانواده­اش بود، ولی خیلی اصرار کردم تا توانستم درس­ام را تمام کنم.



دلیل مخالفت خانواده­اش با ادامه تحصیل­ات چه بود؟

خانواده­اش می­گفتند اگر درس بخونم، پسر آن­ها را ول می­کنم. زندگی­مان را به هم می زنم، ولی بالاخره تحت تأثیر این حرف­ها وقتی درسم تمام شد، نگذاشت سر کار بروم.  می­گفت: "چه معنی دارد زن، در محیطی که مرد در آن هست، کار کند."

چرا دوست داشتی کار کنی؟

وقتی هزینه کردم، درس خواندم، حق­ام هست که کار کنم، ولی او می­گفت:" باید از بچه مواظبت کنی". او می­گفت:" همین است دیگر، رفتی دانشگاه، توقعاتت بالا رفته !" وقتی برای چیزی که می­خواستم اصرار می­کردم، کتکم می­زد، گلویم را فشار می­داد و می­خواست، خفه­ام کند. گاهی آن­قدر توی سرم می­زد که احساس می کردم، دارم خون ریزی مغزی می کنم.



به رغم نارضایتی­ از زندگی مشترک­، چرا اقدام به متارکه نکردی؟

می­خواستم برای طلاق، اقدام کنم، ولی هیچ کسی نبود به من کمک کند. کی به من حق می داد؟ نهایت مهرم را قسط بندی می­کردند، هر سه ماهی یک بار، یک نیم سکه کف دستم می­گذاشتند. هیچ قانونی نبود که من بهش پناه ببرم. دادگاهی نبود از من دفاع کند. بی شاهد و مدرک معتبر تا پای مرگ رفتم، 99 ضربه شلاق خوردم.

فردی که تو به اتهام رابطه نامشروع با او، 99 ضربه شلاق خوردی، هیچ گاه در پیشگاه دادگاه، حاضر شد؟

فقط اسم­اش را آوردند، نه در دادگاه، نه در پاسگاه آوردندش، اگر من با آن آدم ارتباط داشتم، خب او را هم باید می­آوردند و یا من را با او در جایی خلوت می گرفتند.

چند ساله بودی زندان رفتی؟

بیست وهفت سالم بودم که وارد زندان شدم. وقتی وارد بند شدم، احساس می کردم همه چیز  روی سرم دارد، خراب می شود.

در زندان، وضعیتت چه طور بود؟

دو سالی که آن جا بودم، وضع خوبی نداشتم.>توی زندان،>اگر پول نداشته باشی، باید کارگری کنی، هیچ کسی باهات هم سفره نمی شود.

وقتی به سلول­ات برگشتی، هم بندی­هایت نسبت به حکمی که برای تو صادر شده بود، چه عکس العملی داشتند؟

وقتی برگشتم زندان، همه تعجب کردند که چرا به من حکم سنگسار دادند. می­گفتند افرادی بدتر از من هم بوده اند، ولی چنین حکمی به آن ها ندادند.

با چه وسیله­ای و در چه حالتی تو را شلاق زدند، به کدام قسمت بدن­ات بیش­تر آسیب رسید؟

من را روی یک صندلی نشاندند. با یک شلاق باریک و بلند، طوری می­زدند که از بالای گردنم می­خورد تا پایین کمرم.  جیغ می­زدم، ولی کسی اهمیتی نمی­داد. خواهر زندان، وقتی دید حالم خیلی بد است، خیلی ناراحت شد. وقتی آمدم زندان، پشتم سیاه سیاه شده بود. یک طرف بدنم ورم کرده بود.

وقتی به اجرای احکام رفتی تا حکم بهت ابلاغ شود، چه وضعیت روحی ای داشتی؟

آن­جا همه قصاصی­ها و اعدامی­ها می­آمدند، حکم­شان را انگشت می­زدند. حالم دگرگون شد. احساس می­کردم همه جا تاریک است، دیگر نیستم، هر لحظه ممکن است، از دنیا بروم، تنها نگرانی­ام این بود که برای همیشه می خواهم از بچه­ام دور شوم.

پس از صدور حکم سنگسار، زندگی ات چه تغییری کرد؟

بعد از اینکه حکم صادر شد، شب­های وحشتناکی داشتم. هم بندی­هایم می­آمدند، دلداری­ام می­دادند. شب تا صبح نمی­خوابیدم، هر لحظه اضطراب این را داشتم که نکند الان اسم­ام را از بلندگو برای اجرای حکم، صدا کنند. از شدت اضطراب از بس دندان­هایم را فشار داده بودم، دو تا از دندان­هایم را از دست دادم.

بعد از اینکه شوهرت متوجه شد، حکم سنگسار برایت صادر شده، واکنشش چه بود؟

وقتی ملاقات حضوری آمد و دید که هر لحظه ممکن است، اعدام شوم، خیلی ناراحت بود. می گفت: "من فکر می کردم تو را فقط  شلاق می زنند  و آزادت می کنند!"

وکیل­ات با اتکا به چه مستنداتی از تو دفاع کرد؟

وکیلم گفت باید چهار شاهد داشته باشند، زن و مرد حضور داشته باشند، خودم 4 بار اقرار کنم. ضمن اینکه شوهرم اعتراف کرد، اشتباه کرده و شکایت­اش را پس گرفت. وکیلم لایحه­ای نوشت که برای یک جرم، دوبار کسی را محاکمه نمی کنند.

چه انگیزه ای باعث شد، پس از رهایی از زندان، طلاق نگرفتی؟

وقتی آزاد شدم، رضایتی نداشتم طلاق نگیرم؛ چون او من را تا پای اعدام برده بود. فقط به خاطر بچه­ام می خواستم باهاش بمونم، ولی من حامی­ای ندارم. پدرم کارگر ساده است ولی شوهرم هم دیگر نه سراغم می­آید و نه طلاقم می دهد. دادگاه هم که معلوم است؛ بچه را به من نمی­دهد.

در حال حاضر، پسرت در چه وضعیتی است؟

الان پسرم پیش پدرش است. چهارماه یک بار اجازه می­دهد، چند ساعت هم دیگر را ببینیم. بچه ام افسرده شده، توی خانه تنهاست.

فکر می کنی مردی که نسبت به همسرش دچار سوءظن شده، انسانی­ترین کاری که می­تواند انجام بدهد، چه کاری است؟
در مورد خودم می توانم بگویم،اگر هم من گناهی کرده بودم، شوهرم می توانست، من را طلاق بدهد؛ بالاخره آدم یه خوبی­هایی هم در زندگی با هم دارد، ولی او من را تا چند قدمی مرگ برد. همیشه می­ترسید؛ مهریه­ام را بخواهم. در دادگاه هم از فرصت استفاده کرد، گفت می خواهم طلاق­اش بدهم که با آن وضع، چیزی به من تعلق نگیرد، ولی الان هم، نه طلاق می دهد، نه تکلیف را مشخص می کند.

از زندگی بعد از رهایی راضی هستی؟

بعد از 99 ضربه شلاق، کبودی تنم رفته، اما ناراحتی اعصاب گرفتم. با آبروی رفته ام چه کنم؟ انگشت نما شدم. شوخی که نیست 99 ضربه شلاق بخوری، بعد بگویند تبرئه شدی، برو.

من له شدم، جسم­ام هیچ، چه چیزی ضربه روحی من را می تواند جبران کند.در زندان با کسانی که جرم­شان قتل و غارت و خیانت بود، دم خور شدم، آن قدر احساس حقارت و نابودی می­کردم که اقدام به خودکشی کردم، اما نجات­ام دادند.

به نظرت در این چند سال پر تلاطم زندگی، چه چیزی بیش­ترین آسیب را به تو وارد کرده است؟

قانون! بزرگ­ترین آسیب را قانون با حمایت نکردن من و امثال من می زند. وقتی مردی نمی­تواند زنی را تامین کند، چرا قانونی نیست که از زن، حمایت کند. مرد، استفاده­اش را از هر زنی بخواهد، بکند، موقع پرداخت مهریه و حق و حقوق بگوید، خب خانم دیگر خوش آمدید، ندارم! خب، پس زن برود پی کارش تا جا برای نفر بعد به راحتی باز شود؟ و فریادش هم به جایی نرسد! اگر مهر را قرار نیست بدهند، پس چرا قانون مهریه هست؟ من پیش از این ماجرا هزار بار مهریه ام را خواستم، چرا آن موقع هیچ کس نبود به فریاد من برسد؟ همه گفتند: "کی مهر را  داده و کی گرفته است." کی الان هست که بگوید من دلم برای یک لحظه دیدن پسرم لک زده و چه حالی دارم؟ چه پشتوانه­ای برای امثال من هست؟ تا زمانی که با خوش گذرانی­های مرد می­سازی مشکلی پیش نمی آید، ولی به محض اینکه حق­ات را می خواهی، بدکاره می شوی!اگر قانونی وجود داشت، آن موقعی که شوهرم من را زیر مشت و لگد له می کرد، یک کسی به داد من می­رسید، ولی همین که شوهرم شک کرد، بی شاهد و مدرک معتبر، همه بسیج شدند، من را هر چه سریع تر اعدام کنند.
صبا واصفی - روز آنلاین

 

 

2 ماه حبس و یا 50 هزار تومان جریمه یا 74 ضربه شلاق برای زنان بد حجاب

مجازات بدحجابی و بد پوششی در قانون / جدول جریمه لاک و مانتو کذب است
قانون بدحجابی را جرم می داند؛ پلیس موظف به برخورد با بدحجابی است؛ ماموران حق مجازات و اجرای حکم ندارند؛ جدول جریمه لاک ناخن و مانتوی تنگ نداریم؛ تنها قاضی می تواند بدحجاب را جریمه کند؛ 2 ماه حبس جریمه بد حجابی و 20 ضربه شلاق جریمه قانونی بد پوششی است؛ برگ جریمه بدحجابی کذب است؛ قانون چک خلاء دارد؛ رسانه ها به مسائل قضایی مردم کم توجه اند؛ رسانه ها دادستان را به چالش بکشند.
دادستان کل کشور گفت: قانون مجازاتهای اسلامی 15 سال قبل بدحجابی و تمام عواملی که منجر به اشاعه بدحجابی در جامعه می شود را جرم تلقی و برای آن مجازات تعیین کرده ولی متاسفانه این قانون اجرایی نشده است.
به گزارش خبرنگار مهر، ساعت 9 صبح یکی از روزهای گرم تیرماه، جمع زیادی از خانواده های محکومان کیفری و جزایی پشت درب اتاق دادستان کل کشور انتظار ملاقات با حجت الاسلام محسنی اژه ای را داشتند. قرار بود دادستان یک روز کاری خود را به بررسی درخواستهای قضائی مردم اختصاص دهد.
صدور برگ جریمه برای زنان بدحجاب را تکذیب می کنم
دادستان کل کشور در پاسخ به اینکه گفته می شد بعد از اجرای طرح عفاف و حجاب یکی از دادستانهای شهرستانهای کشور اقدام به صدور برگه های جریمه برای زنان بدحجاب کرده و تصویر برگ جریمه نیز در سایتهای خبری منعکس شده است گفت: شما در مقام یک خبرنگار اول باید مطمئن شوید اصل وجود این برگه صحیح است یا خیر.
وی افزود: باید از همان دادستان سوال می کردید که آیا شما این برگه جریمه را صادر کرده اید؟ در حالی که بنده این برگه جریمه را دیده ام و پس از بررسی موضوع با نیروی انتظامی و دادستان مربوطه مطمئن شدم که چنین برگه جریمه ای وجود خارجی نداشته و جعلی است.
بد حجابی جرم است
محسنی اژه ای در پاسخ به این پرسش که دادستانی و قوه قضائیه در طرح عفاف و حجاب چه وظایفی را به عهده دارند گفت: حجاب و عفاف یکی از مسائل اجتماعی کشور است که از یکسو بدون تردید رعایت آن یک مسئله کاملا قانونی، شرعی و از ضروریات دین است و از سویی دیگر بی حجابی و بدحجابی در قانون جرم است.
وی افزود: شاید گروهی به این قانون ایراد داشته باشند که نظرات و پیشنهادات آنان هم محترم است ولی تا زمانی که قانون اصلاح نشده قانون قبلی پابرجاست و بدحجابی جرم است.
دادستان کل کشور در پاسخ به اینکه آیا قاضی می تواند شخصی را به عنوان بدحجاب جریمه کند گفت: وقتی که بدحجابی در قانون جرم تلقی می شود یعنی اینکه شخص بدحجاب باید جریمه و کیفر ببیند ولی اینکه جدولی باشد مانند لاک زدن به ناخن، بیرون بودن موی سر از روسری، مانتوی تنگ و... که بر اساس آن جریمه و کیفر مشخص شود ، صحیح نیست و تشخیص با قاضی است.
74 ضربه شلاق  یا دو ماه حبس برای زنان بدحجاب
وی به استناد موارد قانونی مربوط به جرائم ضد عفت و اخلاق عمومی در بخش تعزیرات قانون مجازاتهای اسلامی به مهر گفت: در ماده 638 این قانون آماده است هر کس عملا در انظار، اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی کند علاوه بر کیفرعمل به حبس از 10 روز تا دو ماه یا 74 ضربه شلاق جریمه می شود و اگر مرتکب عملی شود که نفس آن عمل دارای کیفر نباشد ولی عفت عمومی را جریحه دار کند فقط به حبس از 10 روز تا دو ماه یا 74 ضربه شلاق محکوم می شود.
محسنی اژه ای در پاسخ به این پرسش که آیا حداکثر دو ماه حبس برای بدحجابان قابل خرید است گفت: در ماده 22 مجازاتهای اسلامی آمده است چنانچه قاضی تشخیص بدهد می تواند حبس و شلاق متهم را به جزای نقدی تبدیل کند.
2 ماه حبس و یا 50 هزار تومان جریمه برای زنان بی حجاب
دادستان کل کشور به استناد قانون مجازاتهای اسلامی در مورد مجازات زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند گفت: این زنان به حبس از 10 روز تا دو ماه و یا به پرداخت جریمه نقدی از 50 تا 500 هزار ریال محکوم می شوند.
20 ضربه شلاق یا جریمه نقدی برای استفاده کنندگان از البسه غیر شرعی
محسنی اژه ای همچنین در پاسخ به این پرسش که آیا قانون مجازاتی برای فروشندگان البسه غیرشرعی تعیین کرده است گفت: بر اساس بندی از قانون مجازاتهای اسلامی مصوب سال 1365 (قانون نحوه رسیدگی به تخلفات مجازات فروشندگان لباسهایی که استفاده از آنها در ملا عام خلاف شرع بوده و یا عفت عمومی را جریحه دار می کند) نحوه مجازات تولید کنندگان، وارد کنندگان، توزیع کنندگان و استفاده کنندگان لباسهای غیر شرعی اول تذکر و ارشاد، دوم توبیخ و سرزنش، سوم تهدید، چهارم تعطیلی محل کسب به مدت سه تا 6 ماه برای فروشندگان و توزیع کنندگان البسه و جریمه نقدی برای وارد کننده و تولید کننده و 10 تا 20 ضربه شلاق یا جریمه نقدی برای استفاده کننده از البسه غیر شرعی است.
قانون نیروی انتظامی را موظف به برخورد با بدحجابی کرده است
دادستان کل کشور در پاسخ به این پرسش که حدود اختیارات نیروی انتظامی در برخورد با بدحجابی در قانون تعریف شده است یا خیر گفت: در قانون مجازاتهای اسلامی به نیروی انتظامی تکلیف شده است تا با جرائم مشهود برخورد کند و بدحجابی به عنوان یک جرم مشهود شامل این قانون می شود ولی نیروی انتظامی حق مجازات یا اجرای حکم را ندارد.
وی افزود: اینکه مشاهده شده است بعضا برخی از پرسنل نیروی انتظامی زنان بدحجاب را مجازات می کنند ، منکر آن نیستیم زیرا در هر سازمان و نهادی حتی در خود قوه قضائیه معدودی از افراد تخلف می کنند که سازمان بازرسی کل کشور و دادسرای قضائی نیروهای مسلح به آن رسیدگی می کنند.
رسانه ها دادستان کشور را به چالش بکشند
محسنی اژه ای در پاسخ به اینکه متاسفانه درب دادسراها و سازمانهای زیرمجموعه قوه قضائیه به روی خبرنگاران بسته است گفت: درب دادستانی کل کشور همیشه به روی خبرنگاران باز است ولی اگر وقت داشته باشم انتظار دارم خبرنگار دادستان را به چالش بکشند و سوال کلی نپرسد.
وی افزود: نباید برای اطلاع رسانی خسّت به خرج داد زیرا اطلاع رسانی جامعه را آگاهتر کرده و مشکلات و چالشهای جامعه کمتر می شود.

 

بازداشت سه شهروند کرد پاوه ایی

خبرگزاری هرانا – سه شهروند کرد اهل روستای "شمشیر" به نامهای میلاد یوسفی، کامیل قادری و عدنان زاهدی پش از مراجعه به اداره اطلاعات شهر پاوه بازداشت شدند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، روز چهارشنبه مورخه 24 تیرماه سه شهروند کرد اهل روستای " شمشیر " از توابع شهرستان پاوه به نام های میلاد یوسفی ، کامیل قادری و عدنان زاهدی بعد از مراجعه به ستاد خبری اداره اطلاعات این شهر توسط نیروهای اطلاعاتی بازداشت شدند.
این سه شهروند کرد که شغل آنان کشاورزی و دامپروری است در طول روزهای گذشته چندین بار توسط حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران شهر پاوه احضار شده و به اتهام همکاری با یکی از احزاب کرد مورد ضرب و شتم و تهدید این نیروها قرار گرفته بودند. بعد از چندین جلسه بازجویی توسط نیروهای حفاظت اطلاعات سپاه پاوه ، این بار ستاد خبری اداره اطلاعات این شهر طی یک تماس تلفنی از ایشان می خواهد روز چهارشنبه خود را به ستاد خبری این شهر معرفی نمایند.
بعد از مراجعه این افراد به ستاد خبری توسط ماموران اداره اطلاعات بازداشت و به سلولهای انفرادی مستقر در اداره اطلاعات این شهر انتقال داده می شوند.
همچنین بنابه اخبار تایید نشده این افراد  به بازداشتگاه اداره اطلاعات شهر کرمانشاه  منتقل شده اند.

 

انتقال یک زندانی سیاسی به انفرادی به دلیل انجام ورزش رزمی

خبرگزاری هرانا - کریم پورصمد، زندانی سیاسی محبوس در بند 350 زندان اوین به سلول انفرادی منتقل شد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، انتقال کریم پورصمد، به دلیل انجام ورزش رزمی در هواخوری زندان و همین طور تعلیم دادن این ورزش به سایر زندانیان این بند صورت گرفته است.
انتقال این زندانی سیاسی به سلول انفرادی در حالی صورت گرفته که این مسئله و اقدام مسوولین زندان مغایر با قوانین سازمان زندان ها ارزیابی می شود.
گفتنی است طی هفته های اخیر فشار بر زندانیان سیاسی محبوس در بند 350 زندان اوین، معروف به بند کارگری تشدید شده است.

 

 

بازداشت یک شهروند بهایی 18 ساله در ساری

خبرگزاری هرانا - هومن هوربد، شهروند 18 ساله‌ بهایی توسط نیروهای امنیتی در ساری بازداشت شد.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، روز چهارشنبه 23 تیر، هومن هوربد، شهروند 18 ساله بهایی در ساری بازداشت شده است. درحالی که چند روز از بازداشت این شهروند بهایی می‌گذرد خانواده و دوستان وی از وضعیت وی اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند و تلاش‌های آنان بی‌نتیجه بوده است.
در حال حاضر تعدادی از شهروندان بهایی در شهرهای مختلف ایران در بازداشت به سر می‌برند. مدیران سابق جامعه بهایی نیز بیش از دوسال است که در بازداشت نیروهای امنیتی و در زندانی اوین نگهداری می‌شوند.

گزارش گردهمایی حامیان مادارن عزادار در پاریس17.07.2010





Bild hinzufügen





حضور پررنگ حامیان مادارن عزادار در بیست و یکمین کنفرانس سالانه یبنیاد پژوهش های زنان ایران در پاریس در روز شنبه هقده ژوئیه باعث شد که گردهمایی این هفته حامیان مادان عزادار ایران به طور دستجمعی و با حضور فعال زنان و مردان شرکت کننده در کنفرانس برگزار گردد. این برنامه با خوان...دن سرود ، نشان دادن عکسهای جانباختگان و زندانیان سیاسی ، مطرح کردن خواسته های مادارن و سخنرانی و جمع کردن امضا علیه اعدام و شکنجه و آزادی زندانیان سیاسی برگزار گردید. در این گردهمایی حامیان مادران عزادار از کشورها و شهرهای مختلف از سراسر دنیا شرکت داشتند، از جمله :
فرانکفورت ، کلن ، دورتموند، وین ، لندن ، لوس آنجلس ،منترال و ایتالیا.
از این برنامه مطبوعات ایرانی و خارجی گزارشهایی تهیه کردند که به سراسر دنیا ارسال شد.
با افتخار به اولین تجمع سراسری حامیان مادارن عزادار ایران و با امید به گسترش و همبستگی هر چه بیشتر همه نیروهای آزادیخواه و صلح طلب در سراسر دنیا.

۱۳۸۹ تیر ۲۶, شنبه

آخرین گزارشات از اعتراضات، بازداشتها، زندان، و بیدادگاهها

بیش از هفتاد درصد کودکان کار و خیابانی ایرانی نیستند

خبرگزاری هرانا - بیش از 70 درصد کودکان کار و خیابانی ایرانی نیستند و از 30 درصد باقی مانده تنها 3 درصد جزو گروه هدف بهزیستی قرار می گیرند و مابقی کودکانی هستند که به دلایلی همچون عدم تحصیل و کار و مشکلات خانوادگی به خیابان روی می آورند.
به گزارش مهر، علی هاشم مطوریان، سرپرست سازمان بهزیستی استان تهران در مورد کارهای صورت گرفته در خصوص کودکان کار و خیابانی گفت: با توجه به مصوبه دولت در سال 82 در مورد ساماندهی کودکان خیابانی، به 12 دستگاه و سازمان دولتی در این زمینه ماموریت داده شده است، نیروی انتظامی و شهرداری مسئولیت  جمع آوری این کودکان و بهزیستی نیز وظیفه حمایت و نگهداری از آنها را بر عهده دارند اما مشکل مهم این است که بیش از 70 درصد کودکان کار و خیابانی ایرانی نیستند و از 30 درصد باقیمانده تنها 3 درصد جزو گروه هدف بهزیستی قرار می گیرند و مابقی کودکانی هستند که به دلایلی همچون عدم تحصیل و کار و مشکلات خانوادگی به خیابان رو می آورند.

مطوریان در مورد این سه درصد از کودکان خیابانی توضیح داد: برای آن سه درصد، مرکزی تدارک دیده شده است که پس از اقدامات گروه روانشناسان و مددکاران، گروهی نیز پس از ترخیص به مشکلات آن ها رسیدگی می کنند.

وی درباره آمارهای موجود گفت: تا کنون سه هزار کودک از شهرداری به بهزیستی تحویل داده شده است که همان طور که پیشتر اشاره شد، بسیاری از آنها اتباع بیگانه هستند. البته بر اساس آمارهای موجود، بسیاری از کودکان تا 10 بار به خیابان بازمی گردند ولی تاکنون افرادی را که ترخیص کرده ایم به خیابان برنگشته اند.

سرپرست سازمان بهزیستی استان تهران درباره اقدامات صورت گرفته در خصوص کارتن خواب ها گفت: بیشترین مشکل در این بخش این است که افراد مزبور هیچ گونه کارت شناسایی ندارند و حتی از خانواده خود بی اطلاع هستند. بیش تر آن ها نیاز به درمان دارند که متأسفانه وزارت بهداشت و درمان وارد این مسئله نشده است و در این خصوص نیز 37 مرکزخصوصی و دولتی به آنها اختصاص یافته است.

 

صدور حدود نیم قرن زندان برای چهار فعال سیاسی کرد

خبرگزاری هرانا - چهار فعال سیاسی کرد اهل روستای "هنیمن" از توابع شهر سنندج که در آذرماه سال گذشته توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بودند از سوی شعبه یک دادگاه انقلاب اسلامی سندج مجموعا به تحمل حدود نیم قرن زندان محکوم شدند.
بنابه اطلاع گزارشگران هرانا، این چهار فعال سیاسی کرد به نام های صباح خیاط، پشتیوان آسم، نعمت اسحاقی و لقمان منفرد در آذرماه سال گذشته در شهرهای سقز، مریوان و روستای هنیمن توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بودند و به مدت نزدیک به 3 ماه در بازداشتگاه ستاد خبری شهر سندج تحت شدیدترین شکنجه های روحی و فیزیکی قرار گرفته بودند.
آنان که متهم به عضویت و همکاری با یک حزب کردی بودند، توسط بازجویان اداره اطلاعات این شهر برای گرفتن اعترافات تحت شکنجه و فشار زیادی قرار داده شده بودند، به طوری که آثار این شکنجه ها بر بدن آن ها هم چنان باقی مانده است.
این چهار فعال سیاسی کرد بعد از گذشت سه ماه به زندان مرکزی سنندج منتقل می شوند و در اردی بهشت ماه سال جاری از سوی شعبه یک دادگاه انقلاب این شهر به ریاست قاضی بابایی به ترتیب آقای لقمان منفرد به 11 سال زندان، آقای پشتیوان آسم به 15 سال زندان، آقای نعمت اسحاقی به 12 سال زندان و آقای صباح خیاط به 11 سال زندان محکوم شده اند.
پروند این چهار فعال سیاسی به دلیل اعتراض نامبرده گان به حکم دادگاه هم اکنون در مرحله تجدید نظر خواهی در مراجع قضایی استان کردستان در حال پیگیری می باشد.
لازم به ذکر است وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی و استاندار کردستان زمستان سال گذشته از انهدام چند باند وابسته به احزاب کرد مخالف نظام خبر داده بودند. همچنین دادستان سنندج به عنوان مدعی العموم خواهان اشد مجازات برای این چهار فعال سیاسی شده بود.
این چهار زندانی هم اکنون در بند پاک دو زندان مرکزی سنندج بسر می برند.



چهل نفر در زاهدان دستگير شدند

خبرگزاری هرانا - احمدرضا رادان با حضور در زاهدان و اعلام اینکه "پليس 40 نفر را كه قصد ايجاد نا امنی در شهر زاهدان را داشتند دستگير كرد"، گفت: وضعيت امنيتی زاهدان در حال حاضر عادی است و مشكل خاصی وجود ندارد.
به گزارش رادیو فردا، اتهام افراد دستگیر شده، قصد ايجاد ناامني پس از انفجار بمب در شهر زاهدان عنوان شده است.
آقای رادان با اشاره به این که دو مامور نیروی انتظامی نیز در این حادثه جان باخته‌اند چنین اظهار نظر کرده است که "ناامنی‌های سیستان و بلوچستان از آن سوی مرزها شکل می‌گیرد" و به همین دلیل انسداد مرز ایران و پاکستان در این استان شرقی ایران در دستور کار قرار گرفته است.

 

دو شهروند بوکانی بازداشت شدند

خبرگزاری هرانا - روز چهارشنبه مورخ 24 تیرماه، دو شهروند كرد به نام های ناصر خضری و سوران خضری توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، این دو شهروند کرد که برادر هستند در محل زندگی شان بوکان بازداشت شدند.

گفتنی است از سرنوشت و محل نگهداری ناصر و سوران خضری هیچ اطلاعی در دست نیست و مسئولان در مقابل پیگیری های خانواده ی ایشان هیچ پاسخی نمی دهند.

 

احمد‌رضا احمد‌پور برای سومین بار دست به اعتصاب غذا زد

خبرگزاری هرانا -  احمد‌رضا احمد‌پور عضو جبهه‌ی مشارکت مرکزی قم و وبلاگ نویس در طی چند ماه اخیر برای سومین بار دست به اعتصاب غذا زده است‌.
به گزارش رادیو کوچه، وی پس از اتمام مرخصی و بازگشت به زندان لنگرود قم تمامی وسایل شخصی و پزشکی او توسط مامور زندان ضبط و تاکنون بازگردانده نشده و بر همین اساس از روز یک‌شنبه نوزدهم تیرماه برای بار سوم دست به اعتصاب غذا زده است‌.
طبق اطلاعات به‌دست آمده احمد‌رضا احمد‌پور هم اکنون در بخش حفاظت زندان برای جلوگیری از اعتصاب غذای دیگر زندانیان قرار دارد و هیچ‌گونه اطلاعی از زمان ورود به بخش حفاظت در دست‌رس نیست‌.
لازم به ذکر است وی که از محققین حوزه ی علمیه قم نیز می باشد، به علت داشتن مشکلات جسمی به‌خاطر حضور در جنگ  نیاز به متخصص اورتوپد دارد که تا این لحظه مامورین زندان مانع از معاینه‌ی پزشک متخصص برای احمد‌رضا احمد‌پور شده‌اند.

 

 

فشار گسترده نیروهای امنیتی و اطلاعاتی شهر تبریز بر معتمدین بازار بزرگ تبریز


خبرگزاری هرانا - نیروهای امنیتی به منظور پایان هرچه سریعتر اعتصاب در بازار تبریز به سیاست وارد آوردن فشار بر بازاریان این شهر روی آورده اند.
نیروهای اطلاعاتی و امنیتی شهر تبریز از همان روزهای آغازین تحصن بازار تبریز اقدام به برقراری تماس با معتمدین بازار به منظور جلوگیری از گسترش تحصن به تمام بازار بزرگ تبریز کردند.
به گزارش دانشجو نیوز، طی سه روز گذشته که بازار تبریز در تحصن کامل بود نیروهای امنیتی و اطلاعاتی ضمن تهدید و  ارعاب، فشار گسترده ای بر معتمدین بازار تبریز بمنظور پایان تحصن و بازگشایی مجدد بازار آورده اند.
لازم به ذکر است طی چند روز گذشته نیروهای لباس شخصی با مراجعه به منازل برخی از روسای اتحادیه های اصناف از جمله اتحادیه پارچه فروشان اقدام به تهدید و ارعاب و هشدار در مورد ادامه تحصن نموده اند.
در پی آغاز تحصن بازاریان تهران در اعتراض به سیاستهای غلط اقتصادی دولت از اواسط هفته گذشته، بازاریان تبریزی نیز به منظور اعلام حمایت از تحصن بازار تهران  و نیز در اعتراض به بازداشت های گسترده اخیر فعالین مدنی آذربایجانی از اواخر هفته گذشته به صورت تدریجی اقدام به بستن بازارچه های مختلف بازار تبریز کردند؛ طوری که طی سه روز گذشته بازار بزرگ  تبریز در تحصن کامل به سر برد است.

 

 

گزارش مربوط به وقايع کوی دانشگاه تهران به دستگاه قضايی ارسال شده است

خبرگزاری هرانا - محمد حسن ابوترابی فرد، نايب رئيس‌مجلس شورای اسلامی، روز پنجشنبه اعلام کرد که گزارش مربوط به وقايع  کوی دانشگاه تهران به دستگاه قضايی فرستاده شده است.
به گزارش رادیو فردا، اين گزارش توسط شورای عالی امنيت ملی و مجلس و با همکاری دانشگاه تهران تهيه شده است.

محمد حسن ابوترابی فرد که در مراسم سالگرد قتل محسن روح‌الامينی سخن می گفت اظهار داشت: همان گونه که در مورد کهريزک، گام‌های خوبی برداشته شد، اميدواريم در مورد کوی دانشگاه نيز شاهد اقدامات تحسين‌برانگيز قوه قضاييه باشيم.

دو نفر از 11 متهم پرونده کهريزک از سوی دادگاه نظامی تهران به قصاص محکوم شده‌‌اند.

بر اساس گزارش های رسمی، محسن روح الامينی همراه با امير جوادی فر و محمد کامرانی، پس از بازداشت در تظاهرات اعتراض به نتايج انتخابات رياست جمهوری سال گذشت؛ در بازداشتگاه کهريزک پس از ضرب و شتم به قتل رسيده اند.

اما سازمان های حقوق بشری معتقدند افراد ديگری از جمله رامين آقازاده قهرمانی، در بازداشتگاه کهريزک کشته شده اند. عبدالحسن روح الامينی، پدر محسن روح الامينی نيز به نام رامين آقازاده قهرمانی اشاره کرده است.

 

 

سابقه پدر منجرب صدور حکم برای نخبه در بند

خبرگزاری هرانا – سابقه سیاسی پدر آرمان رضا خانی موجب تائید حکم از سوی دادگاه تجدید نظر برای این نخبه در بند شده است.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، آرمان رضا خانی نخبه 19 ساله در بند که در اواخر آذر ماه سال 88 در حالی که برای مصاحبه پیرامون موفقیت های علمی کسبی به یکی از روزنامه های کثیر انتشار دعوت شده بود بازداشت شد.

علی رغم قولهای جعفری دولت آبادی مبنی بر عدم تائید حکم حبس برای این زندانی از سوی شعبه 28 دادگاه تجدید نظر نامبرده به سه سال حبس تعزیری محکوم شده است.
دستگاه قضایی در مرحله تجدید نظرخواهی هیچ گونه توجه ای به دفاعیه این زندانی نکرده است و هم چنین در کارشکنی آشکار، از دخالت و حضور وکیل در پرونده این زندانی ممانعت به عمل آورده است.
گفتنی است خانواده این زندانی صدور مجددا حکم برای این زندانی را به دلیل سابقه پدر آرمان رضاخانی می دانند و نسبت به حکم صادره برای فرزندشان معترض هستند.
محمد رضا رضاخانی پدر آرمان مترجم کتاب معروف "امپریالیسم ژاپن" است که در سال 71 با شلیک گلوله ای جلال الدین پارسی، کاندیدای دوره نخست ریاست جمهوری و از حامیان سرسخت جمهوری اسلامی، به قتل رسیده است.

 

 

اعدام پنج نفر در زندان مرکزی اروميه

خبرگزاری هرانا - صبح گاه روز گذشته پنج شنبه 24 تيرماه، پنج شهروند در محوطه ی زندان مرکزی اروميه اعدام شدند.
به گزارش آژانس خبری موکریان، نام افراد اعدام شده فيصل ساعدی، کرم عزيزی، اميد نورانی، عبدالرحمان رندی و علی ساربان می باشند.
اتهام اين افراد از سوی مراجع قضايی قاچاق مواد مخدر عنوان شده اما هیچ مرجع مستقلی این اتهامات را تایید نکرده است.
گفتنی است گزارشگران هرانا در چهاردم تیرماه از انتقال این پنج تن به سلول انفرادی جهت اجرای حکم خبر داده بودند.

منتظر محاکمه آمرین هستیم/ اجازه سوء استفاده علیه نظام نمی‌دهیم


کلمه:
پدر یکی از شهدای حوادث بازداشتگاه کهریزک در سال گذشته با صدور بیانیه ای از پیگریهای صورت گرفته در این خصوص  تشکر و تاکید کرد: مسئولین قوه قضائیه و دادستان وقت که دستور انتقال این جوانان مظلوم به کهریزک را دادند پاسخگوی اصلی هستند. وی همچنین محاکمه و مجازات عاملین و آمرین این جنایت عبرتی برای آینده و زمینه اصلاح رویه ها خواهد بود و ما ضمن پیگیری حقوق این شهید اجازه هر گونه سوء استفاده را به جریانهای سیاسی داخلی و یا بیگانگان نخواهیم داد.
به گزارش مهرمتن کامل بیانیه علی کامرانی پدر شهید محمد کامرانی چنین است:
بسم الله الرحمن الرحیم
من قتل مظلوما لقد جعلنا لولیه سلطانا ( قرآن کریم )
حضرت امیر علیه السلام در نامه به مالک اشتر: ای مالک بر حذر باش از ریختن خون به ناحق …… اولین چیزی که در قیامت سئوال خواهد شد ، از خون به ناحق ریخته است( نامه ۵۳ نهج البلاغه)
یکسال گذشت ، یکسال به امتداد یک عمر با زخمی با عمق یک اقیانوس متلاطم ، با صبری به سنگینی کوه، فراقی جانسوز را تحمل کردیم و وجودمان چون شمع عمر فرزند دلبندمان ، آرام آرام آتش گرفت و آب شد . اکنون در اولین سالگرد جاودانگی جگر گوشه و میوه قلبمان شهید مظلوم محمد کامرانی ، با حمد و سپاس به درگاه الهی که به ما صبر عنایت فرمود و عرض ارادت به پیشگاه ائمه هدی و امام زمان علیه السلام که یادشان آرام بخش روح و تسلی قلبمان بوده است موارد زیر را به عنوان مهمترین دغدغه ها و مطالب خود مطرح می نمائیم.
۱- ما با همان سلاح برنده توکل و با همان امید نورانی توسل به اهل بیت علیهم السلام ، با قاطعیت ، پیگیر احقاق حق فرزند عزیزمان می باشیم و از تمامی امکانات و فرصت ها و ارتباطات حقوقی و قانونی کشور استفاده می کنیم و در عین حال از تمامی مسئولین و دست اندکاران نظام از مقام معظم رهبری ، رئیس محترم قوه قضائیه ، نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی ، اصحاب رسانه و آحاد ملت ایران که هر کدام به نحوی التیام بخش درد جانکاه ما بوده اند تشکر می کنیم و اطمینان داریم که این حمایتها همچنان ادامه می یابد و البته در راس آنها « حسبنا الله و نعم الوکیل، نعم المولی و نعم النصیر».
۲- آنچه که سال گذشته در چنین روزهایی تلخ و تیره در کهریزک رخ داد لکه سیاه و ننگینی است که توسط عده ای جنایتکار از خدا بی خبر بر این ملت و نظام تحمیل شده و لذا علاوه بر اینکه از نظر فردی، اولیای دم حق پیگیری را دارند ، از نظر اجتماعی نیز فلب میلیونها ایرانی مسلمان و آزادگان جهان جریحه دار است و لذا باید با محاکمه و مجازات عاملین و آمرین این جنایت در هر سطح و مقام ، این لکه ننگ از دامان نظام پاک شود و عبرتی گردد برای آینده و زمینه اصلاح رویه ها باشد و تاریخ آینده نیز از این مقطع به نیکی یاد کند . و به همین دلیل نیز تمامی مسئولان نظام باید با حساسیت و دقت این موضوع را دنبال کنند.
۳- در دیدارهایی که همراه با سایر اولیای دم با مسئولین کشور و به خصوص مقام معظم رهبری داشته ایم ، به شکل خاص شخص مقام رهبری بر حمایت بیدریغ خویش و پیگیری موضوع تاکید فرموده اند، و لذا شایسته است سایر مسئولین و بخصوص قوه قضائیه با قاطعیت موضوع را دنبال کنند. از نظر ما نیز به حول و قوه الهی این تیری است که رها شده و دیر یا زود بر سینه جنایتکار و جانیان اصلی خواهد خورد و همانگونه که رهبر معظم فرموده اند : «چنانچه عنوان مجرمانه ثابت شود ، هیچکس در حاشیه امن نیست» . لذا مسئولین قوه قضائیه و دادستان وقت که دستور انتقال این جوانان مظلوم به کهریزک را دادند پاسخگوی اصلی هستند.
۴- ما ضمن تشکر از اقدامات دقیق ، خداپسندانه و زحمات شبانه روزی چندین ماهه مسئولین ذیربط در حوزه قوه قضائی نیروهای مسلح و ضمن اظهار رضایت و اطمینان و آرامش از روند دادگاه و احکام صادره امیدواریم این احکام هر چه سریعتر قطعی و اجرایی گردد. البته نه از بابت عقده گشایی حقیر بلکه از بابت درس عبرت برای آینده و اصلاح رویه ها.
۵- مطالبه اصلی و اولیه ما همان محاکمه ، و مجازات آمرین این جنایت می باشد و امیدواریم رئیس قوه محترم قضائیه و سایر مسئولین هر چه سریعتر مرحله بعدی پرونده را نیز اجرایی نمایند و نگذارند دشمنان این ملت و نظام سوء استفاده و بهانه جویی نمایند، و البته این حق مسلم ماست و خداوند برای ما مشروع قرار داده است که مطالبه خون به ناحق ریخته فرزندانمان را بنمائیم و به عنوان اولیای دم تا آخرین لحظه عمر خود از پای نخواهیم نشست.
۶- آخرین و بلکه یکی از مهمترین نکات اینکه ما نمی گذاریم خون پاک فرزند مظلوم و عزیزمان توسط جریانها ، احزاب ، جناحها و گروههای سیاسی از هر نوعی مورد سوء استفاده قرار گیرد و به آنها با قاطعیت اعلام می کنیم که با هوشیاری حرکات آنها را زیر نظر داریم و بخصوص بخوبی واقفیم که این جریانات و رسانه های آنها فقط در فکر امیال سیاسی آلوده خود هستند و بخصوص همچون گذشته هرگز اجازه نمی دهیم خارج نشینان بیگانه صفت، برای مطالع پست دنیوی خود از خون پاک فرزند ما سوء استفاده نمایند . در پایان به امام زمان علیه السلام که صاحب خون تمامی مظلومان و بخصوص سید مظلومان ابا عبدالله الحسین ( علیه السلام ) است توسل می جوئیم که : این الطالب بدم المقتول بکربلا…
در این غروب جمعه ۲۵/۴/۸۹ در روز میلاد پرچمدار قیام کربلا حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام که دقیقاً مصادف با اولین سالگرد عروج جانسوز فرزندمان می باشد ، از منجی عالم بشریت و منتقم خون مظلومان یاری می جوئیم و امیدواریم هر چه زودتر با ظهور آن عدالت گستر همه جهانیان طعم شیرین عدالت را بچشند.
وسیعلم الذین ظلمو ای منقلب ینقلبون
علی کامرانی ( پدر شهید )
۲۵/۴/۸۹

نامه ی زهرا رهنورد به ژیلا بنی یعقوب


کلمه:
پس از نامه پیشین زهرا رهنورد به فاطمه شمس، همسر محمد رضا جلایی پور، این دومین نامه ای است که وی خطاب به همسر یک زندانی مظلوم می نویسد؛ این بار اما مخاطب این نامه، خود نیز به سی سال محرومیت از حرفه روزنامه نگاری محکوم شده است؛ حکمی که در تاریخ حقوقی و سیاسی ما بی سابقه است.

هر روز یک موقعیت بین المللی برای او… که با این ظاهر فروتن و نسبتا کم سن و سال به یک روزنامه نگار ورزیده تبدیل شده و نمونه ای از شجاعت، هویت و آزادی بیان زنان ایرانی است… جوایز خود را به مبارزانی چون نظرآهاری ها ،باستانی ها، زید آبادی ها و امرآبادی ها، احمدی امویی ها و دیگران هدیه می کند.

ژیلا جان! به من اجازه بده تا کمی از گمنامی های نام آورانه تو سخن بگویم:

روزی دخترک پانزده – شانزده ساله، دانش آموز دبیرستان، مضطرب اما مصمم، غمگین اما امیدوار را شناختم. او را در روند مبارزه با ظلم و دادخواهی شناختم، شگفتا! این دخترک، تنها با عریضه ای در دست، در مراجع اجرایی و قضایی چه می کند؟

فهمیدم او، دختر پدری * است شرافتمند، وطن پرست، متعهد، صادق و سالم در وظایف شغلی، که به تازگی شهید شده، آن مرد شریف که مسئولیت حفاظت انبوهی از بیت المال را بر عهده داشت، در نیمه شبی هولناک در یک شبیخون مخوف و طراحی شده به دست اشرار به شهادت رسیده بود و اینک این دختر شجاع با رجوع به مراکز مختلف اجرایی و قضایی، این در و آن در می زد تا با شناسایی عوامل اصلی آن حادثه غمبار که همه زندگی اش را تحت تاثیر قرار داد، از تکرار چنین تعدّی ها و حوادثی جلوگیری کند.

اما ژیلا جان ،دست تقدیر چه کار آموزی عجیبی را برای تو تدارک دیده بود… و این تازه اول راه بود.

ده-دوازده سال پس از آن حادثه هولناک، زن و مرد جوانی در دانشگاه به دیدنم آمدند، با یک جلد کتاب اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی که نقدی هم بر دوران نخست وزیری موسوی داشت، نوشته بهمن احمدی امویی و یک جلد از کتاب روزنامه نگاران که روایتی از زندگی روزنامه نگاران ایرانی در سالهای اخیر بود، نوشته ژیلا بنی یعقوب.

همانجا فهمیدم ژیلا، فرزند سواحل نیلگون دریای خرز با یک روزنامه نگار برجسته اقتصادی ازدواج کرده است و به قول مردم ایران در روند جنبش سبز، حالا “عروس بختیاری” ها شده است.

البته اینگونه اصطلاحات جدید در واژه نامه انتخابات دهم هم حاکی از نوعی میل به وحدت با همه تنوع ها و تکثرهاست که مردم را از شدت شوق وحدت و تغییر جویی به نوعی به هم وصل و خویشاوند می کرد؛ مثلا لرها به من می گفتند، دختر لر، موسوی را داماد لرستان و ترکها هم مرا عروس اذربایجان صدا می کردند.

لرها، آقای کروبی را شیر مرد لرستان می نامیدند و مجذوب و فدایی آن همه شجاعت و فصاحت شده بودند و این نمادی است از آگاهی مردم آزادیخواه، نوعی از کثرت شناسی در کانون آرمانهای آنان که در وحدت و هویت ملی نهفته است که لر و ترک را در یک خویشاوندی ملی تعریف می کنند.

کیست که بر سر شوق نیاید، هنگامی که می بیند برای توافق بر آزادی و دمکراسی و قانونگرایی، وحدت شهری، ایلیاتی، روستایی، قومی، زبانی و نژادی سراسر ایران را فراگرفته است.

متاسفانه برخی از جناح های افراطی راست، از سرکینه توزی یا حسادت یا کم سوادی این اصطلاحات را به ریشخند می گیرند و نمی دانند و یا نمی خواهند بدانند در دنیای مدرن و تبعات و بارها و واژه شناسی های آن چه می گذرد؟ و چه اشکالی دارد که ژیلا بنی یعقوب که آزادگی و قلمش شهره خاص و عام در سطح ملی و جهانی است؛ در عین حال، فرزند گیلان و عروس بختیاری ها هم هست.

… من که از شدت شوق به ایران در سفرهایم وجب به وجب این خاک به خون عجین شده را بوسیده ام، آن را توتیای چشمم کرده ام، همیشه گفته ام که همه جای ایران سرای من است و بنابر شغل پدرم، چهار گوشه ایران زندگی کرده ام، زبانهای محلی را یاد گرفته ام ،که با تمام همشهری هایم در این سرزمین شکوهمند، در ایران بزرگ که یا فارس هستند یا ترک یا گیلک یا بلوچ و عرب یا کرد و لر، همنوایی و همدلی کنم و از این تلألوء زبان و قومیت به یاد بوستانهای پر طراوتی باشم که عطرشان مشام جان ملت ها را سیراب کرده است و امروز حق آنهاست که به فرهنگ و زبان خود ببالند اما خود را ایرانی بدانند… بگذریم!

آری! حالا ژیلا بزرگ و بزرگتر شده و با همسر محبوبش بهمن، دو نویسنده، دو روزنامه نگار، یا دو بال پرواز، به سوی تعالی ها رهسپار شده اند، یکی در زندان کوچک و یکی دیگر در زندانی بزرگتر اما همیشه با هم و با هدفی روشن.

ژیلاجان، چه خوب پا جای پدر گذاشتی، پا جای وطن پرستان واقعی، آزادیخواهان، حق طلبان، شهیدان جنگ تحمیلی… و کوله بار میراث پدر را که دفاع از منافع ملی و ارزش های انسانی است با همه عظمت و شکوهش به این سو و آن سو تداوم می بخشی؛ به افغانستان مظلوم ، عراق در هم شکسته، اردوگاههای فلسطینی صبرا و شتیلا و همه سرزمین هایی که اسیر ظلم و تجاوز است ،سفر می کنی و گزارشگر مصائب و رنج های مردمشان می شوی.

ژیلا جان، در جنبش سبز، تو گزارشگر زیبایی ها و تلخی ها بوده ای، تو روزنامه نگاری و جوهر قلمت تعهد و خون دل.

آخر ما، روشنفکران، هنرمندان، روزنامه نگاران، طرفداران حقوق بشر، ما که اسلحه ای نداریم جز قلم مان، قلمی که آنقدر شریف است که خداوند به آن سوگند خورده: “نون و القلم و مایسطرون” و اگر به قلم متعهد نباشیم پاک، باخته ایم؛ هم دنیا و هم آخرت را.

اما همه ی ما، تو و همسرت ژیلا و بهمن، به خاطر همین تعهد پاکباخته ایم و خدا را به نعمت انتخاب این راه شکر می گوییم.

زهرا رهنورد-تهران

بیست و دوم تیرماه ۱۳۸۹

*پدر ژیلا بنی یعقوب ،انبار دار یکی از واحدهای بزرگ کالا و خدمات بنیاد مستضعفان، به هنگام انجام وظیفه، در پی حمله اشرار به این انبار کالا جان باخت.

سلامت زندانیان عقیدتی در دستان مقامات رسمی ایران است!!! اطلاعیه مشترک عفوبین‌الملل و گزارش‌گران بدون مرز


اخبار روز: 

یک سال پس از آغاز کارزار گسترده سرکوب تظاهرات‌های اعتراضی به انتخاب مورد مناقشه محمود احمدی نژاد، همچنان صدها زندانی در شرایط غیر انسانی و تحقیر آمیز، در زندان‌های ایران نگاه‌داری می‌شوند. و ابتدایی ترین حقوق آنها از جمله بهره‌مند شدن از درمان پزشکی مناسب پایمال می‌شود. عفو بین‌المللی و گزارش‌گران بدون مرز دو سازمان مدافع حقوق بشر اعتراض خود را به وضعیت نگاه‌داری این زندانیان که اغلب از نظر جسمی و روحی به شدت بیمار هستند،اعلام می‌کنند. هر دو سازمان بر این باورند که محرومیت از درمان پزشکی تحمیل شده بر زندانیان با هدف اعمال فشار بیشتر بر زندانیان و خانواده‌های آنها انجام می‌گیرد.

" ما بار دیگر زندان کردن خودسرانه زندانیان عقیدتی و همچنین بدرفتاری با آنها را محکوم می کنیم. مقامات مسئول ایران باید به فوریت و بدون قید و شرط همه‌ی کسانی را که تنها به علت فعالیت مطبوعاتی‌ و یا استفاده مسالمت آمیز از حقوق خود در عرصه آزادی بیان، تشکیل انجمن و یا شرکت در تجمعات، بازداشت شده‌اند، آزاد کنند."

از یک سال پیش اطلاعات جمع آوری شده از خانواده‌ها و اغلب انتشار یافته در رسانه‌های رسمی موید این امر است که تعداد بسیاری از زندانیان عقیدتی در زندان‌های سراسر کشور از جمله دو زندان اوین و رجایی شهر قربانی عارضه های مختلف و یا حتا حمله قلبی شده‌اند. وضعیت سلامت بسیاری از این زندانیان رو به وخامت گذاشته است. علیرغم فوریت درمانی که تنها در خارج از زندان امکان پذیر است، اما مسئولان اجرایی بر خلاف نظر پزشکان زندان، با انتقال آنها به بیمارستان مخالفت می‌کنند.

عفو بین‌المللی و گزارش‌گران بدون مرز در این باره اعلام می‌کنند " مقامات رسمی ایران مسئول سلامت و امنیت همه کسانی هستند که در زندان نگاه‌داری می‌شوند. آنها باید دسترسی به درمان پزشکی مناسب و در صورت نیاز در خارج از زندان‌ها را برای زندانیان فراهم آورند. مقامات ایران نمی‌توانند سلامت زندانیان را به بازی گرفته و سپس اعلام کنند نسبت به وخامت وضعیت سلامت آنها مسئولیتی ندارند."

آیین نامه اجرایی سازمان زندانها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور که "برای نگهداری متهمان تحت قرار و محکومان به حبس" در "کلیه امور زندانها" قابل اجراست، مسئولان زندان را مکلف به تامین احتیاج‌های درمانی و بهداشتی محکومان کرده است. از جمله مواد ١٠٢ و ١٠٣ این آیین نامه تاکید دارد که " بهداری موسسه یا زندان مکلف است دست‌کم ماهی یکبار نسبت به تست پزشکی کلیه محکومان اقدام نماید." و بر " موارد ضروری خروج محکوم از زندان برای معالجه" تاکید کرده است. همین آئین نامه قاضی ناظر را از جمله مسئول " وضع محکومان بیمار صعب‌العلاج یا غیرقابل علاج " می‌داند.

بنا بر میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی که ایران یکی از امضا کنندگان آن است، محروم کردن از درمان پزشکی می‌تواند نقض ممنوعیت شکنجه و رفتار ظالمانه ، ضد انسانی و یا تحقیر آمیز محسوب شود. میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حق همگان را برای بهره‌مند شدن از امکانات بهینه پزشکی تضمین می‌کند. علاوه بر آنکه مجموعه موازین در باره رفتار با بازداشت شدگان و زندانیان تصویب شده از سوی نهادهای سازمان ملل برای بیمارانی که نیاز به درمان ویژه دارند انتقال به اماکن نگاهداری ویژه و یا به بیمارستان‌ها را پیش بینی کرده اند.

عفو بین‌الملل و گزارش‌گران بدون مرز خواهان آزادی همه زندانیان سیاسی در ایران هستند و مقامات قضایی ایران را فرا می‌خوانند که دادگاه‌های زندانیان عقیدتی بلاتکلیف را بنا بر مهلت تعیین شده در قوانین و بدون صدور حکم اعدام و در تطابق با موازین منصفانه بین‌المللی برگزار کنند.

عفو بین‌الملل و گزارشگران بدون مرز از مقامات جمهوری اسلامی ایران می‌خواهد با درمان پزشکی برای همه زندانیان عقیدتی از جمله زندانیان نامبرده در لیست ذیل موافقت کند.

شیوا نظرآهاری ، مسعود باستانی، آیت‌الله سیدحسین کاظمینی بروجردی، امیر خسرو دلیرستانی، رحیم غلامی،کوهیار گودرزی،نادرکریمی جونی، منصور اسانلو،محمد صدیق کبودوند، مسعود لواسانی، مجتبی لطفی،مهدی محمودیان، سعید متین پور، ابوالفضل عابدینی نصر، حامد روحی نژاد، عیسی سحرخیز، علی صارمی،هنگامه شهیدی،بهروز توکلی، مجید توکلیٰ بهروز جاوید تهرانی، احمد زیدآبادی و....

بزرگداشت امیر جوادی فر, جان باختگان راه آزادی زنده اند


مادران عزدار
گزارش کاملی از مراسم گرامیداشت جان باخته راه آزادی امیر جوادی فر
برای او که همه ی مادران ایران زمین، مادر اویند و از غرور این افتخار به خود می بالند



پنجشنبه ۲۴ تیرماه بزرگداشت اولین سالگرد شهادت امیر جوادی فر در منزلشان با شکوه هرچه تمامتر و استقبال وسیع خانواده سایر شهدا، وکلا، شاعران، دوستان امیر، مادران عزادار، مادران صلح، دانشجویان و ... برگزار گردید.
در ابتدای مراسم دکلمه ی «بی بی ناز» با صدای شهید امیر جوادی فر پخش شد.
سپس پدر امیر ضمن خوشامدگویی به حضار از خلائی که در قلب او و برادر امیر (بابک) با رفتن امیر بوجود آمده و زحمت و طاقتی که باید بخرج دهند تا این حفره را پر کنند گفت و در ادامه گفت: "من فقط دیروز در سالگرد شهادتش ناخودآگاه دو خطی نوشتم که گفته قلب من هست و شایسته دونستم که کلیه سروران و همکاران و دوستان عزیز این دو خط را گوش کنند:
آنچنان زیباست این بی بازگشت کز برایش می توان از جان گذشت
امیرم، امیرم نقشه کردم رخ زیبای تو بر خانه دل / خانه ویران شد و افسوس آن نقشه به دیوار ماند"
سپس ترانه ای از بابک به نام ظهر تابستون تهرون پخش گردید.
پس از آن خاطره ای از زبان یکی از دوستان امیر از روز ۱۸ تیر ۸۸ و صحنه انتقال امیر به بیمارستان و سپس به کلانتری گفته شد، از امیر که می گفت برای بیان یک اعتراض مدنی می رویم و نه اسلحه ای داریم و نه خلافی می کنیم، و بعد از لحظه رفتن از بیمارستان به کلانتری می گوید که هنگام خروج از بیمارستان از امیر می خواهند که با ویلچیر او را ببرند ولی امیر قبول نمی کند و می گوید: "عاشقان ایستاده می میرند"، و پس از آن از تحویل گرفتن جنازه امیر.

در ادامه مراسم پدر امیر گفت: "امیر و امیرها زنده اند، ‌خانواده هایی که در فاجعه کهریزک مورد ظلم قرار گرفتند، امروز من در مراسم سوگواری پسر آقای روح الامینی بودم، ‌باورمان بر این است که امیرها، محسن ها و کامرانی ها زنده اند. از خون آنها ریشه های این مملکت مقاوم خواهد شد، روزی خواهد رسید که داد ما را به ما خواهند داد و تا آن روز من هستم، باید باشم و این مسئله را به چشمم ببینم، فشارهای زیادی روی ما هست ولی تحمل خواهیم کرد تا انشااله در آینده نزدیک این روز را ببینیم.

سپس پیام مادران عزادار خوانده شد:
من به نبرد می روم ولی شمشیر نمی کشم بلکه روشنایی می بخشم تا لشکر تاریکی بگریزد (پیامبر ایرانی-زرتشت)
با عرض تسلیت و تبریک به خانواده محترم شهید امیر جوادی فر . خانواده همه شهدای حماسه جنبش سبز.
ما مادران عزادار (پارک لاله) همچنان پیگیر و مقاوم در کنار سایر هموطنان ایستاده ایم و خواسته های خود را دنبال می کنیم:
۱) اعدام را بس کنید
۲) آمران و عاملان جنایات، عادلانه و علنی محاکمه شوند
٣) تمامی زندانیان عقیدتی و سیاسی هرچه سریعتر و بدون قید و شرط آزاد شوند.
مادران عزادار (پارک لاله)

و در ادامه استاد شمس لنگرودی اشعاری از سروده های خود را خواند:
"تو دیگر نیستی /
انار شکسته ای که خاطره های خونینش تنها بر دست و دهان می ماند /
تو دیگر نیستی /
مگر به صورت شعری در دهان /
و لمس سر انگشهایت تمام شده است /
در دست های من /
شگفت لعلگونه پرداخت شده ابگون /
انار دهان گشوده /
از این بیش /
نمی ماند بر درخت"
***
"پس این فرشتگان به چه کاری مشغولند
که مثل پرندگان راست راست می چرخند در هوا
سر ماه حقوقشان را می گیرند.
پس این فرشتگان به چه کاری مشغولند
که مرگ تو را ندیدند
کاش پَر و بالشان در آتش آفتاب تیر بسوزد
ما با زغالشان شعار خیابانی بنویسیم.
پس این فرشتگان پیرشده
جز جاسوسی ما
به چه کار بد ِ دیگری مشغولند
که فریاد ما به گوش کسی نمی رسد. "
***
"حتماً سراسر شب صدایمان می کردی
اما عزیز دلم
زندگان که قادر نیستند صدای تو را بشنوند
حتماً سراسر شب
بر دریچه ی سنگینت کوفتی
و ما صدای بم باران را می شنیدیم
که بر گل نامرئی می بارید
و بویی غریب
از گل هایی ناشناخته در شب می پیچید
با دست بسته نمی شود کاری کرد
شب چسبنده، دست و دهانمان را فرو می بندد
و آنچه که می بینی
رویاهای ماست
که مثل مِهی بر می خیزد
بر سنگت فرو می ریزد
با دست بسته نمی شود کاری کرد
اما هیچ کس را توان بستن رویاهای ما نیست
رویاهایی که نیمه شبان به خیابان قدم می گذارند
در تلألو پنهان خویش یکدیگر را می شناسند
از راهپیمایی فردا سخن می گویند. "

همچنین نامزد امیر و سایر وابستگان درد دل های خود را با او در مراسمش بازگو کردند.
سپس سخنانی از طرف مادران صلح گفته شد:
"بابک عزیز با چه زیبایی با اعتقادش به مانیفست جنبش سبز که جنبش بدون خشونت و پایبند به قانون است اینجا قصه زندگی امیر را بیان کردند و چه زیبا خانواده شما براساس همان مانیفست که پای بندی به قانون بود، عزیزترین کستان را به قانون تحویل دادید. به امید روزی که بی قانون ترین فرد این مملکت را وادار کنیم به قانون احترام بگذارد، به امید رسیدن به آزادی و دموکراسی که خواست همه جوانان و همه ملت ایران است. به امید آن روز"

و دو شعر از یکی از مادران صلح خوانده شد.

و سپس ترانه ای از بابک جوادی فر خوانده شد:
آسمون گریه می کرد برای تو /
واسه اون صدای خنده های تو /
رفتی و قصه ما به سر رسید /
گل خنده از لبامون پر کشید /
باز همون قصه دریا شدن /
فصل آخر فصل هم صدا شدن /
زیر تیغ و ضربه ها کوبوندنت /
ریشه تو خشکوندنو سوزوندنت /
ای گل پرپر شده در دست باد /
یادمان لحظه های سبز و شاد /
نوگل غلطیده در آغوش خاک /
خاک میهن، خاک خونین، خاک پاک ...

سپس شعر «شرمتان باد ای خداوندان قدرت» از طرف مجموعه فعالین دانشگاه آزاد خوانده شد و اظهار امیدواری شد که تمام آمرین و مسببان اصلی این فجایع محاکمه شوند و هرچه زودتر ما آن روز را ببینیم.

در ادامه مراسم از طرف آقای صالح نیکبخت، وکیل محترم شاکیان پرونده کهریزک شعر «گفتگو» از استاد شفیعی کدکنی توسط بابک جوادی فر خوانده شد.
همچنین در این مراسم هم بندیهای امیر در کهریزک، مادر شهید سهراب اعرابی (پروین فهیمی)، مادر سعید زینالی (مادری که ۱۱ سال در جستجوی فرزند دانشجوی خود می باشد) و مادر و همسر شهید حسن پور شرکت داشتند که از حضورشان تشکر و قدردانی شد.

سپس سرود سراومد زمستون پخش و همخوانی شد.
در دامه ترانه ای از امیر خوانده شد:
به جز تو کی به یاد شالیزاره /
به جز تو کی سزاوار بهاره /
به جز تو کی مثل ساحل عزیزه /
کی جز تو صاحب دریاکناره /
فقط اسم تو مونده روی لبهام /
فقط یاد تو همراه نفسهام ...
همچنین سرود وطنم وطنم پخش و همخوانی شد.

در اواخر مراسم پدر و مادر و خواهر شهید محمد کامرانی و مادر و پدر شهید محسن روح الامینی از مراسم بزرگداشت اولین سالگرد شهید محسن روح الامینی برای عرض تسلیت به مجلس بزرگداشت امیر آمدند.

خانم پروین فهیمی،‌ مادر سهراب اعرابی، در پایان مراسم سخنرانی کوتاهی کرد:
"به نام امیر، به نام سهراب، به نام ندا،‌ به نام محسن، به نام محمد، به نام علی، به نام حسن پور، به نام تمام جوانانی که در سال گذشته و طی یکسال اخیر در راه وطن کشته شدند به دست مزدوران و به دست خشونت طلبان.
من به اینجا آمدم فقط بخاطر امیر، بخاطر پدر مهربانش و برادرش آقا بابک.
فقط بدانیم این بچه ها زنده اند، من خوشحالم از اینکه هنوز مردم ما و هموطنان ما با ما همدردی می کنند و این برای ما بسیار ارزش دارد، درسته برای ما خیلی سخته، شب و روز به یاد بچه هامون می گذرونیم ولی ماشااله این همه جوان داریم. اینها نمی توانند هیچ وقت حق را ناحق کنند، مطمئن باشیم که خون بچه های ما پای ظالمین را خواهد گرفت.
خیلی از خانواده ها بچه هایشان را از دست دادند و باز هم صدایشان در نیامد و من متاسفم،‌ واقعا متاسفم چون با این سکوت اول خود خون و حق بچه هایشان را پایمال می کنند و بعد دیگران.
من از همه شان می خواهم، در اینجا می گویم و همه جا هم گفتم اول خانواده ها و مادران نباید از خون این بچه ها بگذرند. کسی که خون بچه اش را پایمال می کند مطمئن باشد که دیگران هم همان می کنند و می خواهم بگویم که بچه های ما زنده اند و زنده خواهند ماند. "

در پایان مراسم سرود ندای سهراب پخش و همخوانی شد.
روحش شاد و راهش پر رهرو
مادران عزدار
۲۵ تیر ۱٣٨۹

۱۳۸۹ تیر ۲۴, پنجشنبه

دیدار سید محمد خاتمی با خانواده عرب مازار

کلمه:

سید محمد خاتمی امروز درسالروز تولد امام حسین (ع)  با خانواده دکتر عرب مازار دیدار کرد و از خانواده این زندانی سیاسی دلجویی کرد.
به گزارش کلمه، در این دیدار رییس جمهور دولت اصلاحات از صبر و ساتقامت دکتر عرب مازار، مشاور میرحسین موسوی در زندان تجلیل و قدردانی کرد.
خاتمی ابراز امیدواری کرد تا هر چه سریعتر دکتر عرب مازار از زندان آزادشود.همچنین او متن دلنوشته ای با دست خط خود برای دختر این زندانی سیاسی بدین شرح نوشته است:
بسم الله الرحمن الرحیم
زهرای عزیز؛
جانت چون زلال اشک پاک و دلت چون آفتاب گرم و درخشان باد.
لبخندت مداوم و تلاشت برای خوب بودن روزافزون باد.میدانم که دل پاکت راستی و صداقت و عدالت را دوست دارد.آنچه که امروز کمتر شاهد آن هستیم و دریغ که ناراستی و صداقتی و بی عدالتی به نام دین انجام می شود.
می دانم که دلت برای پدرت که متهم به راستی و درستی  و پاکی است تنگ شده ولی باید شکیبا باشی همه باید شکیبایی پیشه کنیم البته در راه راست  استقامت.
پیروز و سرفراز باش
دوستدار توسید محمد خاتمی
۱۳۸۹/۴/۲۴
مصادف با سالروز تولد حضرت پاکی ابا عبدالله ابن حسین(ع)

برگزاری مراسم ترحیم شهید محمد کامرانی در مسجد نور تهران

 کلمه:
 
مراسم ترحیم اولین سالگرد شهادت یکی از جوان ترین شهدای سبز، شهیدمحمد کامرانی در مسجد نور تهران برگزار می شود.
به گزارش کلمه، این مراسم فردا از ساعت ۱۹:۰۰ الی۲۰:۳۰ در مسجد نور واقع در میدان فاطمی در روز جمعه مورخه ۱۳۸۹/۴/۲۵توسط خانواده آن مرحوم منعقد گردیده است.
شهید محمد کامرانی جوان ۱۸ ساله ومتدین تهرانی در روز ۱۸ تیر سال گذشته حوالی خیابان ولیعصردستگیر وبه بازداشتگاه کهریزک منتقل گردید.به دنبال ضرب وشتم وحشیانه بازداشت شدگان این روز که به دستور سعید مرتضوی به این بازداشتگاه غیر استاندارد منتقل شده  بودند ونیز به دلیل نگهداری ایشان در شرایط غیر بهداشتی ووحشتناک نامبرده به دلیل وخامت وضعیت جسمی پس از چند روز به بیمارستان لقمان منتقل گردید.
گفتنی است، بنا برگفته پدر ایشان  درحالی که محمد از سطح پایین هوشیاری برخوردار بود اما بنا به فرموده، مامور همراه پای شهید را به تخت زنجیر کرده بود. درحالی که آثار ضرب وشتم بر پیکر این شهید مشهود بود متأسفانه معالجات کارگر نیفتاد ومحمد کامرانی نبز به خیل شهدای پس از انتخابات از جمله هم بندانش محسن روح الامینی وامیر جوادی فر پیوست. هر چند علت مرگ بنابه دستور سعید مرتضوی ناشی از مننژیت اعلام گردیده بود که در بررسی های بعدی تکذیب شد.

قتل یک زندانی در زندان ساری

خبرگزاری هرانا - یکی از زندانیان عادی محبوس در زندان ساری، توسط افسر نگهبان و یکی دیگر از زندانیان به قتل رسید.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، هادی اراوند زندانی محکوم به اعدام، در یک درگیری در زندان ساری توسط افسر نگهبان (محمدی) و یکی دیگر از زندانیان محکوم به اعدام به نام نصیری، به قتل رسید.
خانواده ی اراوند از زمان جان باختن عزیزشان تاکنون پیگیری های متعددی مبنی بر مجازات این عمل انجام داده اند اما تاکنون هیچ پاسخ روشن و واضحی دریافت نکرده اند.
هادی اراوند که به اتهام قتلی که گفته می شود در 29 اسفندماه سال 86 مرتکب آن شده بود، روز دوشنبه چهاردهم اردی بهشت ماه سال جاری در زندان به قتل رسید.

امیر روز آخر بینایی نداشت و با فریاد از مرحوم مادرش برگرداندن بینایی اش را طلب می کرد

"من برای یک اعتراض مدنی بیرون رفتم نه سلاح داشتم نه دشنام دادم فقط در سکوت ایستاده بودم. کاری نکردم که از چیزی بترسم، می روم و برمیگردم".
این آخرین جملات امیر جوادی فر، یکی از قربانیان بازداشتگاه کهریزک است که روز 18 تیر، ضرب و شتم شدید نیروهای بسیجی، پس از بازداشت، او راروانه بیمارستان کرد؛ اما او و خانواده اش به احترام قانون و با گمان صدور قرار وثیقه و کفالت از سوی قاضی به دلیل وضعیت نامساعد جسمانی او، به پلیس پیشگیری تهران مراجعه کردند و برخلاف تصورشان حتی فرصت خداحافظی از هم را نیز نیافتند.
امیر جوادی فر پیش از مراجعه به پلیس و در پاسخ به برادرش که پرسیده بود می تواند راه برود یا ویلچر تهیه کنند گفته بود: "عاشقان ایستاده می میرند". او ایستاده و با پای خود رفت تا به قانون کشورش احترام بگذارد و پدر و برادرش بعد از روزها سرگردانی، پیکر رنجور و بی جان او را تحویل گرفتند.
مراسم اولین سالگرد شهادت امیر جوادی فر امروز در حالی برگزار می شود که خانواده جوادی فر با گذشت یک سال همچنان منتظر محاکمه آمران فاجعه کهریزک و محاکمه قاضی ای هستند که امیر را با وجود وضعیت نامساعد جسمانی به بازداشتگاه کهریزک فرستاد.
آنها از قاضی مستقر در پلیس پیشگیری تهران که امیر را همراه با دیگر بازداشت شدگان روز 18 تیر در دو اتوبوس به بازداشتگاه کهریزک فرستاده بود شکایت کرده اند و در حالیکه حکم عاملان جنایات کهریزک که صالح نیکبخت، وکیل خانواده جوادی فر آن را پر از تناقض و تعارض میداند صادر شده، هیچ خبری از محاکمه آمران این جنایت نیست.

امیر به احترام قانون رفت
روز 19 تیر که با علی جوادی فر، پدر امیر جوادی فر تماس گرفتیم همزمان با ساعاتی بود که امیر را تحویل پلیس داده بودند. آقای جوادی فر که به شدت متاثر بود به "روز" گفت:" درست زمانی زنگ زدید که من به احترام قانون و با هزار امید و آرزو، فرزندم را تحویل پلیس دادم، دقیقا همین ساعت و دقیقا همین روز و الان تمام آن لحظه ها و اتفاقات آن روز در ذهنم مرور می شود و چهره امیر و..."
پدر امیر جوادی فر افزود:" من با این اطمینان که پسرم کاری نکرده و او را با وضعیتی که دارد بازداشت نمی کنند رفتم تا تکلیف امیرم را مشخص کنند. او را به جایی بردم که باید حافظ امنیت او و همه باشد و با تصور رعایت عدل و عدالت تحویل دادم و گفتم که تکلیف پسر مرا مشخص کنید. هرگز به ذهنم خطور نمیکرد و تصور نمیکردم چنین اتفاقاتی بیفتد و چنین شرایطی پیش بیاید و..."
آقای جوادی فر متاثرتر از آن بود که بتواند صحبت کند و بابک جوادی فر، برادر امیر به سئوالات "روز" پاسخ میگوید. او می گوید که امیر با تاکید بر بی گناهی اش و به احترام قانون و با تصور صدور قرار وثیقه یا کفالت به دلیل وضعیت جسمانی اش رفت تا تکلیفش روشن شود اما ما فرصت خداحافظی هم نیافتیم. اصلا تصور هم نمی کردیم چنین اتفاقی بیفتد.
بابک جوادی فر تاکید میکند که با توجه به وضعیت امیر، هرگز نه خود امیر و نه خانواده اش تصور نمیکردند او را روانه زندان کنند: "ما اصلا فکر نمیکردیم او را نگه دارند. تصورمان این بود که با توجه به وضعیت جسمانی امیر، او را روانه زندان نمی کنند. حالا آن قاضی که در پلیس پیشگیری، دستور داد امیر را با آن وضعیت، حتی نه به اوین بلکه به کهریزک منتقل کنند باید بیاید در دادگاه و محاکمه شود. باید جواب دهد که با هماهنگی چه کسی، امیر را به کهریزک فرستاد. باید جواب دهد که چگونه توانست امیر را با آن وضع جسمی به چنین جایی بفرستد. ما منتظریم تا دادگاه انتظامی قضات برگزار شود و او بیاید و جواب بدهد. شکایتی هم که کرده ایم در این راستا بوده که همه کسانی که نقش داشتند و امریت داشتند مجازات شوند تا دیگر این اتفاقات برای بچه های مردم نیفتد. تا همان روزی که کسی را می گیرند به خانواده اش بگویند کجاست و در چه وضعی است نه اینکه روزها با عکس مقابل اوین باشند و بعد جسد تحویل بگیرند. امیر که برنمی گردد حداقل اتفاقات مشابه برای بچه های مردم نیفتد..."


18 تیر چه اتفاقی افتاد؟
امیر جوادی فر که روز 18 تیر به همراه همسر دوستش در تجمعات حضور یافته بود، از سوی نیروهای بسیج مورد ضرب و شتم قرار گرفت و سپس بازداشت شد. بابک جوادی فر می گوید:" در یک کوچه بن بست در تقاطع خیابان دانشگاه و شهدای ژاندامری، لباس شخصی ها به امیر حمله می کنند و 8 الی 12 نفر می ریزند سر امیر و به شدت او را مورد ضرب و شتم قرار میدهدن و می برند. همسر دوست امیر به او چسبیده بود و فریاد میزد که نبرید اما چند ضربه هم به او می زنند و و جدا می کنند و امیر را می برند.
از بابک که خود در همان حوالی بوده می پرسم امیر چه کاری انجام میداد که به او حمله کردند، می گوید: هیچ کار خاصی نمیکرد مثل بقیه مردم، در سکوت و مسالمت آمیز. او را بردند و من خودم همان دورو بر بودم؛ هر چه دنبالشان گشتم پیدا نکردم تا اینکه خانم دوست امیر، زنگ میزند و به همسرش می گوید امیر را گرفته اند. ما رفتیم همه کلانتری های اطراف را گشتیم خبری نبود گفتند نیست تا نزدیک ساعت 9 شب که از بیمارستان فیروزگر، مامور همراه امیر با موبایل امیر به ما زنگ زد و گفت بیاید بیمارستان. رفتیم و دیدیم که درب و داغون است..."
اولین عکس هایی که از امیر جوادی فر منتشر شده عکس هایی است که او را در بیمارستان با آتلی بر گردن و  صورتی ورم کرده و بدنی زخمی نشان میدهد.
بابک جوادی فر می گوید: "امیر روی زمین افتاده بود؛ با لگد به نقاط مختلف بدنش ضربه زده بودند. تمام بدنش کوفتگی داشت. فکش در رفته و برای همین آتل بسته بودند. بینی اش آسیب دیده بود؛ با توجه به اینکه قبلا امیر بینی اش را جراحی کرده بود احتمال میدادیم شکسته باشد. در بیمارستان خواستیم از همه بدن او عکسبرداری کنند و اسکن مغزی کنند، از نظر داخلی هم چک کردند. همه انجام شد و مشکل حادی نداشت. اما خیلی ضربه خورده بود. به بیمارستان ها گفته بودند نباید کسانی را که این جور اتفاقات برایشان می افتد نگه دارند برای همین بیمارستان، امیر را نگه نداشت و بیمارستان های خصوصی هم اجازه پذیرش اینها را نداشتند. من رفتم کلانتری 148 سر خیابان وصال گفتم امیر را باید به بیمارستان خصوصی منتقل کنیم. افسر نگهبان همکاری کرد. امیر را به بیمارستان لاله منتقل کردیم. بردیم حمام و بستری شد و سرم زدند. پزشک داخلی و متخصص مغز و اعصاب آمد. بعد امیر گفت که یک چشم اش تار می بیند. زنگ زدند متخصص چشم آمد/ گفت قرنیه اش خراشیدگی دارد و باید قطره بریزد و استراحت کند. گفتند سه روزه خوب می شود. خواستیم یک روز دیگر در بیمارستان بماند. مامور گفت بیش از این اختیار ندارم. من برگشتم کلانتری و با افسر نگهبان صحبت کردم مامور دیگری داد و همکاری کرد اما وقتی با مامور به بیمارستان رفتم دیدم امیر و بابا در حال ترخیص هستند."


عاشقان ایستاده می میرند
بابک جوادی فر سپس از شکایت ضاربان امیر از او خبر میدهد: "کسانی که امیر را مورد ضرب و شتم قرار داده و سپس بازداشت کرده بودند از امیر شکایت کرده بودند. بابا و امیر می گفتند برویم وضعیت جسمانی او را که ببینند قرار وثیقه و کفالت صادر میکنند چون هیچ جرمی هم مرتکب نشده است. حرف زدیم و تصمیم گیری جمعی کردیم که برویم. امیر هم گفت: من برای یک اعتراض مدنی بیرون رفتم نه سلاح داشتم نه دشنام دادم فقط در سکوت ایستاده بودم. کاری نکردم که از چیزی بترسم، می روم و برمیگردم. به او گفتم: ویلچر بیاورم؟ گفت: نه می توانم روی پاهایم بایستم. عاشقان ایستاده می میرند و... متاسفانه امیر را ترخیص کردیم و رفتیم کلانتری، نامه ای تنظیم کردند و گفتند باید بفرستیم پلیس امنیت، مامور دادند. با مامور رفتیم و امیر با مامور داخل رفت. ماهم منتظر بودیم. بعد گفتند باید بروید پلیس پیشگیری در ضلع جنوبی میدان انقلاب. رفتیم اما تا رسیدیم امیر را از ما تحویل گرفتند و حتی فرصت نشد خداحافظی کنیم. سریع من و بابا را پس زدند. گفتند اینجا نباید بایستید و ما را از منطقه دور کردند حتی نگذاشتند خداحافظی کنیم و حرف های آخرمان را بزنیم."
برادر امیر اما چند ساعتی بعد، دوباره به پلیس پیشگیری برمیگردد: "چند ساعت بعد برگشتم. خلوت بود. پرس و جو کردم. ماموری گفت سه اتوبوس رفتند. دو اتوبوس عازم کهریزک و یک اتوبوس هم عازم اوین. ساعت 8 شب جمعه 19 تیر بود و عملا هیچ کاری نمی توانستیم بکنیم. گفتند صبح بروید دادگاه انقلاب و رفتیم. نامه ای روی دیوار زده و نوشته بودند کسانی که 18 تیر بازداشت شده اند ده روز بعد برای پی گیری بیایند. اما ما هر روز می رفتیم هم دادگاه انقلاب و هم جلوی زندان اوین. لیستی زده بودند از کسانی که به اوین منتقل شده بودند. اسم امیر نبود. شک کردیم گفتیم او را برده اند کهریزک. تا 23 تیر که اتوبوسی از کهریزک به اوین فرستادند. من جلوی اوین بودم ماموری لیست اسامی را خواند حدود 130 نفر بودند. اسم امیر نبود فکر کردیم امیر کهریزک نبوده. در اوین است. هر روز عکس امیر در دست جلوی اوین بودیم. سر بچه هایی که از کهریزک آمده بودند را تراشیده بودند، چند نفرشان که آزاد  شدند عکس امیر را نشان دادیم نمی شناختند. در لیست زندانیان کهریزک هم نبود فکر کردیم اوین است. از زندانیانی که سرشان تراشیده نشده و مشخص بود ادر اوین بوده اند آزاد که می شدند، می پرسیدیم. کسی نمی شناخت."
خانواده امیر جوادی فر روز سوم مرداد متوجه می شوند که امیر در زندان جان باخته است. این در حالی است که امیر روز 23 تیر جان باخته بود و در گزارش کمیته ویژه مجلس درباره او آمده است: "ایشان در زمان دستگیری مورد ضرب و شتم قرار گرفته و قبل از انتقال به کهریزک مداوا گردیده ولی با این حال نامبرده از لحاظ جسمی ضعیف شده بود و توان مقاومت در برابر صدمات جسمی و روحی بازداشتگاه کهریزک را نداشته است و در چهار روز حضور در کهریزک یک بار به پزشک وظیفه زندان مراجعه کرده که مداوای خاصی نسبت به ایشان انجام نمی پذیرد. به هر حال ایشان با حالت وخیم سوار اتوبوس می شود و در همان آغاز حرکت اتوبوس ها نامبرده وضعیت بحرانی پیدا نموده و در بیرون از اتوبوس جان می دهد."
بابک جوادی فر می گوید: "روز جمعه، دوم مرداد من برای دیدن مادربزرگم شمال رفته بودم. یکی از دوستان جلوی اوین بود عکس امیر را به زندانیانی که آزاد می شدند نشان میداد. یکی از بچه هایی که از کهریزک به اوین منتقل و آزاد شده بودتا عکس را می بیند می گوید این امیر است و فوت شده. دوستم چند جا سر میزند اما باز جمعه بود و کاری نمی تواند بکند همان روز برگشتم و صبح اول وقت دوستانم آمدند و گفتند خبری از امیر گرفته ایم و باید برویم. 7 صبح بود به سمت شهر ری راه افتادند. پرسیدم: چی شده؟ کجا می رویم؟ گفتند: لیست افراد مفقود را داده اند برویم ببینم. تا رسیدیم جلوی پزشکی قانونی کهریزک، هنوز من نمیدانستم موضوع چیست. پزشکی قانونی هم ساعت 8 و نیم باز می شد. در همان فاصله پدرم زنگ زد و گفت ماموری آمده و می گوید بیایید پلیس امنیت شهر ری. ما نزدیک بودیم رفتیم. یک سرهنگی بود با یک لباس شخصی. من مدام می پرسیدم برادرم کجاست اما به ما جواب ندادند گفتند باید پدرتان بیاید. پدرم رسید. گفتند بروید پزشکی قانونی کهریزک و شناسایی کنید. برگشتیم همان جا و من خودم امیر را شناسایی کردم."


چشمانم را به من برگردان...
بابک، پیکر برادر بی جانش را شناسایی کرده است: "اجازه ندادند وارد پزشکی قانونی شویم و ببینیم. چند تا عکس بود که دیدم. دو عکس از گردن به بالا بود و یک عکس هم تقریبا از کمر به بالا. از ناحیه پشت، قفسه سینه و یک نقطه دیگر در بدنش کالبد شکافی شده بود و کاملا شکافته و دوخته بودند. امیری نبود که ما تحویل دادیم. زمین تا آسمان فرق میکرد.موقع شستشورفتم داخل ببینم اما سریع دوستان مانع شدند و مرا بیرون بردند. وضعیت روحی مناسبی هم نداشتم."
از برادر امیر جوادی فر درباره شایعاتی مبنی بر کشیدن ناخن های برادرش می پرسم. می گوید: "به این شکل نبوده است. بچه ها در کهریزک در یک قرنطینه ای با هم بودند. اینقدر توی آفتاب داغ، کلاغ پر برده بودند که پاهایش به شدت آسیب دیده بود. چشمانش بینایی را از دست داده بود. قطره ای که باید برای چشمش استفاده میکرد را گرفته بودند و با توجه به فضای کثیف بازداشتگاه و شرایطی که در بازداشتگاه وجود داشت و همه میدانند، چشم امیر که آسیب دیده بود عفونت کرده و بینایی اش را از دست داده بود. چشم دیگرش هم بر اثر ضربه ای که خورده بود چرک کرده بود. به گفته بچه هایی که کهریزک بودند امیر روز آخر بینایی نداشت و هی داد میزد و مادرش راکه چند سال پیش فوت کرده صدا میکرد و میگفت چشمانم را به من برگردان..."


امیر آگاهانه رفت
پیکر امیر را 2 روز بعد از شناسایی، به خانواده اش تحویل میدهند و به گفته بابک، تشییع پیکر امیر در شرایطی کاملا امنیتی برگزار می شود: "تعهدی برای تحویل پیکر امضا نکردیم فقط فرم را برای تحویل جسد پر کردیم. یک سئوالی داشت که از کسی شکایتی دارید یا نه که ما خالی گذاشتیم.  نگذاشتند در قطعه ای که میخواستیم امیر را به خاک بسپاریم اما مشکل دیگری پیش نیامد. مراسم سوم به خوبی برگزار شد. مراسم هفتم سر خاک برگزار شد و ماموران امنیتی هم حضور داشتند. چهلم هم مثل سوم در پارکینگ خانه مان برگزار شد. مشکل خاصی نبود و من بابت این قضیه از شورای تامین استان و هر مقامی که باعث شد مراسم امیر به خوبی برگزار شود تشکر میکنم."
خانواده امیر بعد از این قضایا شکایت کردند و خواهان محاکمه قاتل و قاتلان او شدند. از برادر امیر می پرسم که امیر معترض بود؟ بابک می گوید: "امیر اصلا آدمی سیاسی نبود و همیشه این شعر سهراب را می خواند که «من قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی می رفت». امیر هنرمند بود. نگاهش به دنیا هنرمندانه بود. شعر میخواند. فیلم میدید و در اصل شبی نبود که فیلمی نبیند و بخوابد. فارغ التحصیل بازیگری از موسسه کارنامه بود. بسیار کتاب میخواند. رمان میخواند و اصلا در وادی سیاست نبود. اما تعهد اجتماعی داشت. هر آدمی که خوب فکر میکند تعهد اجتماعی هم دارد."
بابک جوادی فر می افزاید: "امیر کاملا با آگاهی به خیابان آمد. در تجمعات به شکل مسالمت آمیز حضور داشت و باور داشت. یادم هست وقتی از تجمع بزرگ سکوت برگشت گفت: خیلی لذت بردم و امروز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود و در سکوت حرف خودمان را زدیم. نگاه امیر کاملا مسالمت آمیز بود و به خشونت هیچ اعتقادی نداشت."
و امروز مراسم اولین سالگرد شهادت امیر جوادی فر، همچون مراسم سوم و چهلم او در پارکینگ منزل پدرش برگزار می شود. بابک می گوید: "امیدوارم این مراسم نیز همچون مراسم سوم و چهلم به خوبی برگزار شود و مشکلی پیش نیاید."


کبودوند با بیهوشی کامل به درمانگاه زندان اوین منتقل شد

خبرگزاری هرانا - محمدصدیق کبودوند رئیس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان، پس از بیهوشی در بند 350 زندان اوین به درمانگاه این بند انتقال داده شد.

خانواده آقای کبودوند از طریق تماس تلفنی یکی از هم بندی های وی، از بیهوشی کبودوند و انتقال به درمانگاه جهت معاینه وی مطلع شده اند.
به گزارش سازمان حقوق بشر کردستان، با توجه به دوبار سکته قلبی ناقص ایشان در طی چهار سال گذشته، لاغری و رنگ پریدگی چهره کبودوند که در ملاقات های کابینی اخیر بیش از پیش نمایان شده بود، این خبر خانواده کبودوند را دچار شوک و نگرانی شدیدی نموده است.

خانواده کبودوند با اظهار نگرانی نسبت به وضعیت سلامتی وی در زندان، توجه تمامی سازمان ها و نهادهای فعال حقوق بشری داخلی و جهانی را به سلامت کبودوند جلب نموده و درخواست کمک نموده اند.